۹/۱۴/۱۳۹۱

کرنولوژی قتل عام ترکان عراق در دوره جمهوریت و پادشاهی

ائتنیک ترک ساکن عراق و مناطق ملی ترک نشین طی حیات خود بارها مورد تعدی، کشتار، سیاست های آسیمیلاسیون، ژنوساید زبانی، تغییر بافت دمگرافی مناطق ملی و .. قرار گرفته اند. در زیر به صورت گذرا کرنولوژی قتل عام های ترکان عراق را مرور می کنیم:  
- قتل عام قاچ قاچ تل عفر (Tal Afar) - در تاریخ 1920
این حادثه به دست انگلیسی ها در عراق صورت گرفته است. 
- قتل عام لاوی (Levi) شهر کرکوک -  در تاریخ 1924
در 4 مه 1924 حرکت اعتراضی که در منطقه مذکور شکل می گیرد با برخورد حاکم وقت به خشونت کشیده شده و بنا به ارقام تاریخی 100 ترک در این قتل عام توسط سربازان کشته می شوند.  
- قتل عام قاوورباغی (Gavurbağı) شهر کرکوک – در تاریخ 1946 
در آن روزهای ترکان عراقی که در شرکت نفت منطقه کار می کردند به علت عدم پرداخت ماهیانه شان اقدام به طلب حقوق خویش کردند که این مسئله به حرکت اعتراضی 3000 ترک مبدل گشته و نیروهای نظامی وقت با خشونت هر چه تمامتر با معترضین برخورد کردند که در نتیجه سب مرگ 16 ترک گشتند.
- اولین قتل عام شهر Tazehurmatu در تاریخ 1979
شهر مذکور اکنون نیز جزء یکی از مهمترین مناطق ترک نشین عراق وابسته به شهر کرکوک می باشد. 
- قتل عام رهبران ترک عراقی در 16 ژانویه 1980
در سال های 1979 کشتار و فشار سیاسی نسبت به رهبران ترک در عراق توسط رژیم بعث فزونی یافته بود. در آن سالها ده ها نیروی سیاسی – فرهنگی، روشنفکران و .. ترک توسط ارگانهای اطلاعاتی عراق مورد آزار و شکنجه واقع شدند. 
- دومین قتل عام Tazehurmatu در تاریخ 25 مارس 1991
- قتل عام آلتین کورپو در 28 مارس 1991
قتل عام Altınkörpü در منطقه ای به همین نام که مابین شهرهای ترک نشین کرکوک و اربیل واقع شده صورت گرفته است. در آن تاریخ ارتش عراق بیش از 100 ترک را قتل عام کرده است. 
- قتل عام اربیل در تاریخ 31 آگوست 1996
در آن سال ها دو گروه کرد به نام های حزب دمکرات کردستان و حزب اتحاد میهنی کردستان در پی کسب اقتدار سیاسی درگیریهائی با هم داشند و سبب روشن شدن جنگ داخلی در منطقه اربیل عراق گشتند. شهرهای زاهو، دهوک و اربیل تحت کنترل حزب دمکرات کردستان و سلیمانیه و مناطق همجوار اربیل تحت کنترل حزب اتحاد میهنی کردستان بود. در آن زمان که اربیل دارای 1 میلیون جمعیت بود 400.000 نفر این جمعیت را ترکان تشکیل می دادند. نیروهای نظامی و مسلح حزب دمکراستان کردستان با همکاری که با نیروهای نظامی دولتی عراق داشتند برای به کنترل درآوردن شهر اربیل و مناطق همجوار وارد شهر شدند که سبب شروع کابوسی وحشتناک در عراق گشت که در این جنگ که هر دو طرف گروه مسلح کرد بودند صدها ترک بدون دفاع به علت حرص و طمع قدرت این دو گروه سیاسی کورد قتل عام شد.
- قتل عام Tuzhurmatu در تاریخ 22 آگوست 2003 
در روز 23 آگوست پس از مسائلی که حول تغییر بافت دمگرافی مناطق ترک نشین و کردستانی کردن مناطق ملی ترک نشین عراق صورت گرفته بود بسیاری از جوانان ترک اقدام خیراخلاقی گروههای به ظاهر سیاسی و مسلح کورد را مورد انتقاد قراردادند که متاسفانه پیشمرگه ها و دیگر گروههای مسلح کرد با گشودن آتش به سمت ترکان معترض سبب کشتار بیش از 10 نفر گشتند. 
- اولین قتل عام تل عفر در 9 سپتامبر 2004 
- دومین قتل عام تل عفر در 21 فوریه 2005
- قتل عام موصول در سپتامبر 2005     
- قتل عام یئن گئجه در 10 مارس 2006
- قتل عام قارا تپه در 4 ژوئن 2006
- قتل عام کرکوک در 13 ژوئن 2006
- قتل عام داقوق  در تاریخ 8 ژوئن 2007
- قتل عام ایمرالی در تاریخ 7 جولای 2007 
- سومین قتل عام Tazehurmatu در تاریخ 3 ژوئن 2009
در این قتل عام یک حادثه از قبل برنامه ریزی شده تروریستی سبب کشتار 80 ترک و زخمی شدن 200 نفر گشت. بنا به منابع موجود گروههای تروریستی کرد عراقی صدها کیلیو بمب و ماده انفجاری را در ماشینی نزدیک مسجدی واقع در منطقه مذکور جاسازی کرده بودند.  
ترجمه آزادی از:
http://tinyurl.com/cgajo66

۸/۲۰/۱۳۹۱

The sounds from Urmia


Urmu'dan Gelen Sesler / The sounds from Urmia is an anthology of Turkish traditional songs of Urmia School of Ashiq Music. The album contains 54 songs performed by 19 master Ashiqs from the cities of Urmia, Salmas, Khoy and Nagahdeh (Sulduz) in Iran's West Azerbaijan Province. It also includes an introduction on Urmia School of Ashiq Music which is provided in Turkish (Azerbaijan and Turkey), English and Persian. 
Urmiye Aşıq Mektebi (Urmia School of Ashik) is one of the significant schools of minstrel tradition in Turkic world. It is deeply rooted in the cities of Urmia, Salmas, Khoy, Qoshachay, Tikantepe/Tikab and other regions of West Azerbaijan province of Iran. Dollu Mustafa, Balovlu Miskin and Qul Hartun are the great founders of thhis school. One of the most beautiful aspects of Urmiye Ashik Mektebi is that it has had masters from several ethnic and religious groups: Sunni Turks Such as Dollu Mustafa, Balovlu Miskin, Ashiq Ferhad, Dede Katib, Ashiq Aziz Muradxan and Ashiq Menaf; Shia Turkslike Ashiq Dervish, Ashiq Ismeli, Ashiq Dehqan and Ashiq Bulud; Christian Armenian like Salmasli Qul Hartun; Christian Assyrian like Ashiq Yequb and Ashiq Yusuf; Alevi Turk like Ashiq Huseyn Ozanli.
Source

۶/۰۲/۱۳۹۱

سیاست های زبانی و آموزشی در بلژیک

اومود اورمولو
اساس سیاست های زبانی و آموزشی بلژیک همانطور که در قانون اساسی بلژیک نیز ذکر شده بلژیک را کشوری 3 زبانه تعریف کرده و بر این اساس می باشد. قانون اساس بلژیک سه زبان فلامن، فرانسوی و آلمانی را به عنوان سه زبان رسمی کشور معرفی می کند، البته این به معنای نادیده گرفتن زبانهای دیگر مهاجرین و اقلیت ها نمی باشد بلکه تنها بیان کننده تکثر سه گروه جمعیت زبانی بلژیک هست. از نظر جغرافیائی بلژیک به سه منطقه بروکسل، والونی و فلامن تقسیم بندی گردیده است. در منطقه والونی تکثر با فرانسوی زبانها و در منطقه فلامن تکثر با فلامنی (فلاندری) زبانهاست. در این مناطق مرزهای جغرافیائی بر اساس مرزهای زبانی تقیسم بندی شده و به عبارت دیگر زبانهای فرانسوی و فلامنی جزء دو گروه عمده زبانی منطقه فوق می باشند. در پایتخت نیز هر دو زبان فرانسوی و فلامنی به صورت برابر در حال تکلم می باشند. پایتخت بلژیک نمونه بارز چند زبانی و چند فرهنگی می باشد. چند زبانگی اجتماعی به رسمیت یافتن دو یا چند زبان در اجتماع و پذیرش و استفاده چند زبان از سوی تک تک اشخاص جامعه تعریف می گردد.  در تقابل با مقوله چند زبانگی اجتماعی موضوع چند زبانگی فردی ولی عدم قبول چند زبانی از سوی سیستم حاکم و تحمیل سیستم تک زبانی واقع شده است. در مقاله فوق به سیستم زبانی و آموزشی و روند تاریخی چند زبانگی بلژیک خواهیم پرداخت.
روند تاریخی چند زبانگی بلژیک
چند زبانگی منطقه فلامن از دوره قرون وسطی آغاز شده ولی در قرن 17 و در زمان لوئی 14 هم شروع به گسترش فرانسوی زبانها نموده است. در قرون 19 و 20 بر اساس بسیاری از روندهای تاریخی زبان فرانسوی به عنوان زبان غالب در منطقه بوده است. اگر پروسه فوق را فرانسوی شدن بنامیم در سال 1960 جلوی گسترش روند فوق رفته رفته گرفته شده و همزمان با تصویب و اجرای قوانین مختلفی که سعی در حمایت چند زبانی فردی به جای حمایت از چند زبانگی اجتماعی شده است.
روند تاریخی زبان منطقه والونی متفاوت می باشد علت این امر نیز تعقیب تغییرات فرانسه و تاثیرات فرانسه بر منطقه بوده است. برای مثال در انقلاب فرانسه بسیاری از لهجه های محلی به کلی از یاد برده شد و سعی در استانداردیزه کردن زبانی بود ولی در منطقه والونی سعی در عدم ورود به مرحله استانداردیزه شدن زبانی نموده و تفاوت لهجه های داخلی زبان فرانسوی سالهای در این منطقه ادامه داشته است.         
چند زبانگی اجتماعی و چند زبانگی فردی
در بسیاری از کشورهای چند فرهنگی حرکت های اجتماعی و سیاسی سبب دگرگونی چند زبانگی اجتماعی به چند زبانی فردی شده، بلژیک نمونه بارز این نوع کشورهاست. در اواخر قرن 19 در بروکسل کودکانی که زبان مادریشان فلامن بود به صورت اجباری به سیستم آموزشی دو زبانه گرایش داشته و مجبور به آموزش و تحصیل به زبان فرانسوی شده و رفته رفته این سیستم سبب گریز فلامن ها از منطقه و گسیل فرانسوی زبانها به منطقه شده است. در جبهه پیش رو نیز در منطقه فلامن و فلامن زبانهای بروکسل به سبب ممنوع بودن و سیاست های زبانی که ناشی از عدم دیده شدن زبان مادری فلامن ها بود رفته رفته به حرکت سیاسی تبدیل شد و این حرکت سیاسی در سده های 19 تا 20 شروع به تشکیل مخالفت های عمده سیاسی و ارگانیزه شدن نموده است. حرکت سیاسی مذکور زبان فرانسوی را برای گسترش و آموزش زبان فلامنی به عنوان تهدید نگریسته است. به همین سبب سیاست های زبانی منطقه فلامن در سال 1960 قوانین متعدد زبانی در حوزه چند زبانگی را تصویب نمود به طوریکه بسیاری از این قوانین سبب عدم رسمی شدن زبان فرانسوی در منطقه فلامن شدند. ولی در عین حال این نوع نگرش سبب گسترش چند زبانگی فردی در منطقه شد.  
در دیگر سو گسترش روندهای تاریخی هم زمان در بلژیک سبب گسترش چند زبانگی فردی شده؛ علت این تغییر اساسی در اواخر سده 20 دو مورد ذکر می گردد. اولین مورد مهاجرت خانواده های کارگر به شهرها و شروع به تحصیل کودکان این خانواده ها بازگو می گردد، دراین کنار این مورد ثابت بودن سیستم تحصیلی دوزبانه منطقه از 1982 تا به اکنون ذکر می گردد. قوانین مذکور سبب گسترش چند زبانگی فردی و گسترش این تفکر شده است. دومین مورد نیز ایجاد اتحادیه اروپا و تشکیل آن ذکر می گردد. تشکیل اتحادیه اروپا تاثیرات متعددی در سیستم های آموزشی و تحصیلی داشته است.  سیستم آموزشی و سیاست های زبان اروپا متشکل بر حفظ زبان مادری و آموزش دو زبان به غیر از زبان مادری هدف گذاری شده است. همانطور که مشاهده می شود سیستم و سیاست های زبانی اروپا نیز در جهت گسترش چند زبانگی فردی بنا نهاده شده است.
سیاست زبانی
سیاسی های زبانی و آموزشی بلژیک علارغم برنامه ریزی شدن بر هدف گذاری چند زبانگی فردی به سبب بسیاری از مسائل نتوانسته به صورت طولانی مدت برنامه مذکور را ادامه دهد. در خارج از پایتخت و در مناطق فلامن و والونی بر طبق قوانین وقت اجازه گشایش مدارس فلامنی و فرانسوی زبان داده نمی شد. در سال 1998 حکومت والون با تصویب قوانینی در منطقه حاکمیت خویش توانسته در کلاسهای ابتدائی تحت شرایط خاصی آموزش زبان فلامنی را آغاز کند. پس از آغاز تدریس و آموزش زبان فلامنی در مناطق والونی تاثیر مثبتی در اجتماع مشاهده شد به طوریکه اکنون بیش از 20 مدرسه آموزش فلامنی در منطقه والونی ثبت گردیده است. در دیگر سو در مدارس و کلاس های فوق 20 تا 80% محتوای دروس در جهت آموزش دومین زبان صورت می گیرد. در بروکسل و در مدارس Foyer آموزش و تحصیل به زبانهای ایتالیائی، ترکی و اسپانیائی نیز همراه با روند فوق آغاز شده است. سیاست فوق برای بلژیکی ها اجباری نبوده و بیشتر برای مهاجرین غیربلژیکی در نظر گرفته شده است. در منطقه فلامن هنوز چنین سیاست هائی در مورد زبانها محقق نشده است.
راه کارهای آموزش چند زبانه
سیستم آموزشی و تحصیلی که در منطقه والونی استفاده می گردد بر مبنای سیستم آموزشی چند زبانگی کانادا یا immersion می باشد. در بسیاری از مناطق بلژیک به مانند اکثر شهرهای اروپا سیستم آموزشی Content and Language Integrated Learning استفاده می گردد. سیستم فوق بر مبنای چند زبانگی پایه ریزی شده و در کنار آموزش زبان اهدافی به مانند فرهنگ سازی، دوست داری محیط زیست و ... را در خود جای داده است.
در ایران نیز کتمان زبانهای ملل ترک، عرب، بلوچ، لر، گیلک، کرد، مازنی و ... طی سالهای متمادی سبب ظهور مرزهای زبانی و سیاسی شدن خواسته های به حق زبانی گشته است، به نوعی شاید در خوشبینانه ترین حالت ممکن برای فردا بتوان چنین وضعیتی را در نظر گرفت. 

۵/۲۰/۱۳۹۱

سیستم آموزشی و تحصیلی چند زبانه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

اومود اورمولو
جغرافیائی که تحت حکمرانی اتحاد جماهیر شوروی بود دارای مردمانی با زبان های مادری متفاوتی بود. اداره جغرافیای چند زبانه و سیاست های زبانی و آموزشی در پیش گرفته شده در این جغرافیا همیشه از جمله نکات بحث برانگیز بوده و می باشد.
اگر روند تاریخی سیاست های آموزشی دوره اتحاد جماهیر شوروی مورد نقد قرار گیرد بی شک کاستی ها و نقصان های متعدد این سیستم آموزشی نمایان تر می شود. در دوره های اول انقلاب بلشویک برای تمامی گروههای زبانی استقلال نسبی به رسمیت شناخته شده و تمامی گروههای زبانی می توانستند با توجه به قوانین در مکان های عمومی و خاص مورد بهره بردای واقع شوند، حتی برای زبانهائی که دارای الفبا نبودند سیستم با جمع آوری آکادمیسین های متعدد سعی در برطرف کردن و حمایت مشکلات زبانی بود. هدف دولتمردان اتحاد جماهیر شوروی از حمایت زبانی گروههای مختلف تشکیل یک اجتماع سوسیالیست و دولتمداری قدرتمند بود. مسئولین اتحاد جماهیر شوروی سیاست های فوق را در تمام دوران حاکم خود پیش نبرده و برای مثال بعضی از گروههای زبانی و ائتنیکی را مورد تبعیض قرار داده و یا تنها آزادی های مختص فولکلوریک ائتنیکی را به رسمیت شناخته بودند. در دیگر سو به جزء زبان روسی زبانهای غالب دیگری نیز در محدوده مشخصی به صورت استثنائی به حیات خود ادامه می دادند و بقیه زبانهای مغلوب به ناچار در معرض سیاست های آسیمیلاسیون زبانی واقع می شدند. برای مثال ازبک های ساکن تاجیکستان و آبازهای ساکن گرجستان از دو نمونه زبانهای مغلوب بوده اند. با تمامی این مطالب پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 تغیرات شگرف زبانی در هر یک از جمهورهای جدید پدید آمده و تغییرات متعددی در حوزه زبانی صورت گرفت. کشورهای جدید التاسیس در اولین وهله به پاک سازی تاثیرات زبان روسی در زبانشان پرداخته و از سوی دیگر شروع به تمهیداتی مبنی بر حفظ زبانهای اقلیت موجود در کشورهای جدید نمودند. برای مثال بسیاری از کشورهای جدید التاسیس اقدام به ترک الفبای سیریلیک و استفاده از الفبای جدید لاتین نمودند. در ادرات و ارگان های رسمی، آموزش و تحصیل، تلویزیون و مدیا و ... رفته رفته الفبای لاتین جدید حاکم شد. سیستم آموزشی و تحصیلی بسیاری از کشورهای تشکیل شده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 3 گروه طبقه بندی می گردد که در مقاله فوق بدین موضوع پرداخته خواهد شد.
اروپای شرقی       
روسیه سفید، استونی، لتونی، مولداوی، لیتوانی و اکراین جزء بلوک روسیه در اروپا می باشند. در سال های 1988 تا 1990 شش کشور فوق حاکمیت زبان خویش را بر کشورشان اعلام کردند. تنها نکته متمایز این کشورها روسیه سفید می باشد که در سال 1995 زبان روسی را به عنوان دومین زبان خود معرفی کرد. زبان اکراینی به عنوان تنها ترین زبان رسمی اکراین در تمامی مراجع و ارگانهای رسمی و دولتی، مدارس و تمامی موضوعات زندگی جامعه اکراین گسترش یافته و رخنه کرده است. ولی سیاست های زبان اکراین بدون در نظر گرفتن بافت دمگرافی کشور بنا نهاده شده است. برای مثال در کیو پایتخت اکراین حتی کلاس های آموزش زبان روسی تماماً ممنوع شده و حتی کودکانی که دارای زبان مادری روسی بوده اند با توجه به اجبار قوانین اکراین مجبور به تحصیل و آموزش زبان اکراینی می باشند. در مولداوی پروسه تغییر الفبا سیرلیک به الفبای لاتین نیز آغاز شده و زبانهای رومن و مولداوی که دو زبان اکثریت کشور می باشند در تمامی ادارات و ارگانها رسمی گسترش یافته است. در سیستم زبانی مولداوی علاوه بر زبانهای رومنی و مولداوی زبانهای اکراینی، قاقاووز، بلغاری و ... که زبان اقلیت ساکن در مولداوی می باشند با توجه به تصویب قوانین زبانی قادر به ادامه حیات و آموزش خود می باشند. در استونی 82% آموزش متوسطه به زبان استونیائی بوده و زبانهای فینی، سوئدی، روسی و ..به عنوان زبانهای اقلیت مورد ضمانت قانون اساسی قرار گرفته و برای بهره برداری از حقوق تحصیلی زیرساختهای قانونی نیز مرتفع شده است. در کلاس های اقلیت های غیراستونی زبان چندین درس به زبان استونی به اجبار گنجانده شده است. در استونی زبان آموزش عالی به زبان استونیائی می باشد. در لتونی با توجه به رفرم زبانی که در سال 2004 صورت گرفته شده هدف استفاده از زبانی لتونیائی در دوران متوسطه ذکر شده است. برای مرحله گذر زبانی کودکان نیز تدریس و آموزش دوزبانه برنامه ریزی شده است به طوریکه 60% موارد دروس به زبان لتونیائی و 40% به زبان روسی خواهد بود. در لتوانی دوران متوسطه به زبان لیتوانیائی بوده و زبانهای روسی و دیگر زبانهای اقلیت های نیز قادر به تحصیل و آموزش می باشند. در لیتوانی نیز از تعداد کلاس های آموزش زبان روسی کاسته می شود. زبان آموزش عالی لیتوانیائی بوده و تنها بعضی از دانشگاه ها قادر به ارائه زبان انگلیسی می باشند.
کشورهای ترانس قفقاز
کشورهای ترانس قفقاز متشکل از آزربایجان شمالی(جمهوری آزربایجان)، گرجستان و ارمنستان می باشند. زبان ملی این کشورها در دوران اتحاد جماهیر شوری به صورت رسمی مورد پذیرش حاکمیت وقت بوده است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هر یک کشورهای مذکور زبان ملی خود را به عنوان زبان رسمی معرفی و اعلام کردند. در گرجستان و در منطقه خودمختار آبازا زبانی آبائی به عنوان زبان رسمی مورد قبول واقع شده است. در آزربایجان شمالی پروسه گذر به الفبای لاتین آغاز شده و در تمامی ارگانهای دولتی، تحصیلی و آموزشی و .. زبان ترکی گسترش یافته و همراه با گسترش زبان ترکی حاکمیت زبان روسی نیز از اجتماع زوده شده است. در ارمنستان زبان ارمنی به صورت زبان رسمی دولت می باشد ولی در کنار زبان ارمنی دیگر زبانها نیز از حقوق تعلیم و آموزش برخوردارند؛ حتی ارمنستان بین سه کشور مذکور جزء کشورهائی می باشد که قدم های خوبی در جهت حفاظت از زبانهای اقلیتهای غیرارمنی برداشته است. علت تغییر نگرش دولت ارمنستان به زبانهای اقلیت تغییر سیاست های زبانی و آموزشی ارمنستان در سال 1999 بوده است. هدف ارمنستان از تغییر سیاست های زبانی پرورش نسلی سه زبانه معرفی گردیده است. سیاست های زبانی که برای نسل های آتی ارمنستان در پیش گرفته شده است تحت حول زبانهای روسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی می باشد. در سال 2001 ارمنستان با قبول و امضاء حقوق اقلیت های زبانی دیگر زبانهای اقلیت درون ارمنستان از جمله زبانهای یونانی، کردی، روسی و یزیدی نیز مشمول قانون حفاظت زبانی ارمنستان گشته اند. از حقوق اقلیت های غیرارمنی در ارمنستان می توان به حق آموزش و تحصیل به زبان مادری، حق استفاده از زبان مادری در دادگاه، استفاده از زبان مادری در مراسمات ملی و اجتماعی و ... اشاره کرد. ارمنستان قدم های مثبتی را در راه تحقق حقوق زبانی اقلیت ها برداشته است ولی بی شک تا تحقق تمامی حقوق زبانی اقلیت های فاصله بسیاری دارد.
در آزربایجان شمالی زبانهای غالب و ائتنیکی دارای وضعیت نسبتاً خوبی واقع شده اند. برای مثال زبان روسی دومین زبان متکلمین در آزربایجان شمالی می باشد. زبان آموزش متوسطه ترکی بوده و برای اقلیت های زبانی به مانند روسها نیز زبان روسی و برای گرجی ها زبان گرجی تدریس می گردد. در دیگر سو زبانهای اقلیت کم شمار آزربایجان شمالی نیز به صورت محدود نیز دارای حق تحصیل و آموزش به زبان مادری می باشند. زبان آموزش عالی در آزربایجان شمالی متشکل از زبانهای ترکی آزربایجانی، ترکی ترکیه، روسی و انگلیسی می باشد.
در گرجستان زبان آموزشی دوره متوسطه گرجی و آبازا می باشد ولی دیگر زبانهای اقلیت های زبان به مانند ترکی، ارمنی، روسی نیز قابل تحصیل و آموزش می باشند. زبان گرجی در تمامی مدارس غیرگرجی زبان به صورت دروس اجباری آموزش داده می شود و در کنار زبان گرجی زبان روسی نیز دومین زبان اجباری گرجستان می باشد. پس از سال 1991 نیز تعداد مدارس و کلاس های آموزش زبان روسی دچار کاهش شده است. برای مثال زبان صفحه اینترنتی روئسای جمهور آزربایجان شمالی و ارمنستان به غیر از زبانهای رسمی کشور مذکور به زبانهای انگلیسی و روسی می باشد ولی زبان صفحه اینترنتی رئیس جمهور گرجستان به غیر از زبان گرجی تنها به زبانهای انگلیسی می باشد.  
کشورهای آسیای میانه
قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان در سالهای 1989 تا 1990 هر کدام زبانهای ملی خود را به عنوان زبان رسمی دولت اعلام نموده و زبان روسی را تنها زبان محاوره و ارتباطی مابین گروهای مختلف اعلام داشتند. در سال 1990 ازبکستان زبان روسی را به عنوان زبان اقلیت اعلام نمود، در همین زمان قزاقستان و قیرقیزستان نیز زبان روسی را به عنوان زبان رسمی قبول پذیرفتند. کشورهای ازبکستان و ترکمنستان در سال 2007 از الفبای لاتین برای نگاشتن زبان دولتی بهره بردند، ولی هنوز تاجیکستان در حال استفاده از الفبای سیریلیک می باشد.
در قزاقستان زبان قزاقی به عنوان زبان اجباری در تمامی مدارس اقلیت های زبانی تدریس می گردد، و در دیگر سو زبان روسی به عنوان زبان دوم در تمامی مدارس قزاقستان به صورت اجباری آموزش داده می شود. زبان آموزش عالی نیز به صورت زبانهای قزاقی و روسی می باشد. در قرقیزستان سیستم آموزشی و تحصیلی بر مبنای سیاست های چند زبانی شکل گرفته است. هدف سیستم آموزشی قرقیزستان حفاظت از تمامی زبانهای قرقیزستان تعریف شده است. زبان آموزشی دوره متوسطه در قرقیزستان عبارت از زبانهای قرقیزی، روسی، ازبکی، تاجیکی و ... می باشد. در مدارس غیر قرقیز زبان، زبان قرقیزی به عنوان دروس اجباری برای دانش آموزان تدریس می گردد. در مدارسی که غیر روسی زبان نیز زبان روسی به عنوان درس اجباری تدریس می گردد. زبان آموزش عالی قرقیزستان مشتمل بر زبانهای قرقیزی، روسی، ازبکی، انگلیسی و عربی می باشد. زبان آموزشی دوره متوسطه ازبکستان نیز ازبکی می باشد ولی برای دیگر گروههای زبانی به مانند روسی نیز 300 هزار معلم پرورش یافته است. در مدارس ازبک تا کلاس 11 زبان روسی به عنوان دومین زبان در هفته 2 ساعت تدریس می گردد. زبان آموزش عالی ازبکستان نیز از زبانهای ازبکی، روسی، قاراپاپاقی و انگلیسی تشکیل می گردد. در کنار آموزش و تحصیل زبانهای فوق در بعضی از دانشگاههای ازبکستان نیز زبانهای ترکمنی، تاجیکی و قزاقی نیز زبان آموزش و تحصیل می باشد. در تاجیکستان نیز زبان دوره متوسطه زبان تاجیکی می باشد، در کنار زبان تاجیکی زبانهای روسی، ترکمنی، قرقیزی و ازبکی نیز در مدارس تاجیکستان در دوره متوسطه تدریس می گردد. پس از سال 2004 زبان روسی به عنوان دومین زبان در کلاس های دوم تا 11 به صورت درس اجباری تدریس می گردد. زبان آموزش عالی تاجیکستان متشکل از زبانهای تاجیکی، ازبکی و روسی می باشد. در ترکمنستان زبان دوره های آموزش متوسطه و آموزش عالی به زبان ترکمنی می باشد. زبان اقلیتهای دیگر زبانی به مانند روسی و ازبکی مورد احمال مسئولین دولتی ترکمنستان واقع شده اند بدین سبب مسائل زبانی و مهاجرتی هدف داری از سوی گروههای زبانی فوق در سالهای اخیر صورت گرفته است.

۵/۱۲/۱۳۹۱

زبان های سامی و آموزش زبانهای سامی در کشورهای اسکاندیناوی

اومود اورمولو 
سامی زبان ها به چهار جغرافیای سوئد، نروژ، فنلاند و روسیه تقیسم شده و می زیند. بر اساس بسیاری از تحقیقات صورت گرفته تعدد متکلمین زبانهای سامی در حدود 100 هزار نفر می باشد که به صورت 20 هزار نفر در سوئد، 60 هزار نفر در نروژ، 9 هزار نفر در فنلاند و 2 هزار نفر در روسیه ساکن اند. بیشتر سامیان در شمال کشورهای فوق ساکن اند. نقطه تمایز سامیان زبان و فرهنگ خاص شان می باشد که آنها را از همسایگانشان تمایز می دهد. ریشه زبانی تمامی سامیان مشترک بوده ولی در جغرافیائی که پراکنده شده اند از زیرمجموعه زبان سامی لهجه های متفاوتی را بهره می برند. امروزه در 3 کشور اسکاندیناوی 5 زبان از مجموعه زبانهای سامی در حال تحصیل و امر آموزش اند. زبان Kildin که یکی از زیرمجحوعه های زبان سامی هست در مناطق سامی نشین روسیه در امر آموزش و تحصیل تا سقف معینی استفاده می گردد.      
به صورت مختصر اجتماعات سامی در اوایل قرن 19 تا 20 به صورت آگاهانه و بعضاً ناآگاهانه به سیاست های آسیمیلاسیون زبانی و سیاسی معروض شده اند. فرهنگ و زبان سامی هزاران سال به صورت آزاد به حیات خود ادامه داده ولی با روند مدرنیزاسیون بسیاری از سامیان ترس از فراموشی و نابودی زبان و فرهنگ خود را همیشه به یدک کشیشده اند؛ ولی با تمامی این نگرش ها زبان و فرهنگ سامی توانسته در روی پاهای خود ایستاده و روند بازسازی خود را ادامه دهد. اکنون زبان و فرهنگ سامی با مجادلات های بی دریغ سامیان توانسته دارائی های معنوی خود را حفظ نموده و به حیات خود ادامه دهد. گشایش کلاس های آموزش زبان سامی از مهمترین بخش های مجادله سامیان برای حفظ و گسترش زبان و فرهنگ سامی بوده است.
طی 60 سال اجتماع و فرهنگ سامی دچار تغییرات بزرگ و شگرفی در زمینه های ذهنیت، زوایای اجتماعی و به طور کلی زیر ساختهای بافت جامعه شده است. تمامی این دگرگونی ها در حوزه زبان نیز تاثیر گذاشته و زبان را به عنوان یکی از مهمترین دارائی های سامیان مشخص ساخته است، در کنار این موارد دگرگونی ها ذهنی و اجتماعی سبب تحکم شعور سیاسی سامی ها و سازماندهی سیاسی آنها نیز شده است. این تغییر سبب حفظ و گسترش زبان، فرهنگ، آداب و رسوم و ...سامیان شده و در دیگر سو سبب انتقال به نسل های جوان سامی زبان شده است. به علت اینکه اجتماع سامیان در چندین جغرافیای مختلف تقیسم شده و اکنون نیز هر یک تحت نظر دولتی اداره می گردند استراتژی مجادله سامیان در کشورهائی که می زیند یکسان نبوده و متفاوت از هم می باشد. اجتماع سامیان که در 4 جغرافیای تقیسم شده و از نظر اداری، فرهنگی، سیاسی جزئی از اجتماع کشور مذکور گشته اند طی زمان های متوالی حرکت های مقاومتی و هم جهتی را در راستای احقاق حقوق همدیگر نیز برداشته اند.
سیستم زبانی و آموزشی که در مناطق سامی نشین برای سامی زبان در تمامی سطوح تحصیلی تحقق یافته یکی از مهمترین عوامل در جهت انتقال زبان سامیان به نسل های بعدی می باشد. قبل از سالهای 1970 زبان سامیان در 4 جغرافیائی که تقیسم شده و می زیستند در سیستم آموزشی کشورهای مذکور دیده نمی شد و سامیان مجبور به تحصیل به زبان دیگری به غیر از زبان مادری خود بودند ولی پس از سالهای 1970 در کشورهای نروژ، سوئد، فنلاند سامیان شروع به تحصیل به زبان مادری خود نمودند. سیاست های زبانی و آموزشی سه کشور اسکنادیناوی مذکور در قبال جامعه سامیان به صورت خلاصه وار چنین می باشد.
سیستم آموزشی سوئد
سیستم آموزشی و سیاست های زبانی در سوئد برای سامیان در سه مدل مختلف ارائه می گردد. مدل اول در جنوب سوئد و برای کلاس های تدریس خصوصی، مدل دوم به عنوان آموزش زبان مادری و مدل سوم نیز آموزش زبان سامی برای غیرسامیان می باشد.
کلاس ها و مدارس خصوصی که برای آموزش کودکان سامی در اکثر مناطق تاسیس شده است پذیرای همه کودکان سامی زبان اند. بر اساس قوانین تحصیلی سوئد کودکان سامی بخشی از آموزش اجباری تحصیل را می توانند در مدارس خصوصی سامی بگذرانند. کلاس های آموزش خصوصی سامی نیز زیر نظر مستقیم دولت و مجلس سوئد می باشند. در کلاس ها و مدارس خصوصی سامی زبان آموزش متشکل از زبان سامی و زبان سوئدی می باشد. کتاب های درس این مدارس نیز بیشتر حول فرهنگ، زبان، تاریخ، جغرافیای و بقیه مسائل مرتبط با سامی زبانان درنظر گرفته شده است که کودکان سامی بتوانند با فرهنگ و زبان و داشته های اجدادی خود آشنائی بیشتری داشته باشند. مسئولین مدارس سامی ارتباط نزدیکی با مدارس قبل از شروع تحصیل (آمادگی) و مدارس راهنمائی دارند، به طوریکه برنامه های درسی و فرهنگی گروههای سنی 6 ساله به صورت یکسان از سوی ارگانهای ذیربط محقق می شوند، حتی امروزه شیوه آموزش اکثر مدارس آمادگی سامی تماماً با فرهنگ، زبان، بازی ها، رسوم و ... سامی ها منطبق می باشد. حوزه آموزش مدراس سامی در سوئد به 5 الی 10% کودکان سامی محدود نبوده و زمینه های بسیاری را در جهت احیای زبان و فرهنگ سامیان برداشته است.
در برنامه آموزشی زبان مادری سوئد دروس زبان سامی به عنوان دروس زبانی اجباری مورد آموزش کودکان قرار می گیرند. در سال 1976 به این نوع مدل آموزش زبان سامی مدل "زبان خانگی" گفته میشود، این مدل دارای بعضی از مشکلاتی نیز بود که رفته رفته آشکارتر شد. برای مثال در قوانین سوئد برای اینکه کودکان سامی بتواند تحصیلاتشان را به زبان مادری خود بگذراند باید دارای درجه ای مشخصی از درک و فهم زبان سامی بوده باشند ولی اکثر کودکان سامی که تا آن زمان قادر به تحصیل و آموزش در زبان مادری خود نبودند حتی بسیاری نمی توانستند به زبان مادری خود سخن بگویند و در نتیجه حق انتخاب زبان مادری خود را برای ادامه تحصیل نداشتند. ولی در قوانین جدید آموزشی سوئد شهرداران منطقه می توانند در سنین کودکی مدارس آموزش زبان سامی را برای کودکان محیا سازند و در زیرساخت آموزش زبان سامی برای ادامه و آموزش زبان مادری نقشی را ایفا بکنند. ولی قانون جدید نیز مشکل تعداد محدود دانش آموزان را به همراه خود داشت و شهرداری های منطقه به تعداد محدود می توانند فضا و زیرساخت آموزشی برای دانش آموزان سامی محیا کنند.
سومین مدل آموزش زبان سامی با نام "آموزش جامع" زبان سامی مشهور می باشد. اساس این مدل آموزش حفظ زبان و فرهنگ سامیان فارغ از محل جغرافیایشان در نطر گرفته شده است. این مدل تنها در سوئد محقق شده ولی در 3 جغرافیای دیگر سامی زبان تاکنون محقق نگشته است. مدل جامع برای بسیاری از دانش آموزان سامی از سنین 7 سال شروع شده و تا کلاس 9 به صورت پیوسته ادامه می یابد. در این مدل نیز کاستی های به مانند آموزش اجباری زبان سوئدی گنجانده شده است. مسائل مادی مدل آموزش جامع تماماً به صورت خصوصی از سوی ارگانهای ذیربط اداره می گردد و بسیاری از دانش آموزان شاید به جهت عدم وجود منابع مادی نتوانند در این آموزش جامع شرکت داشته باشند. 
دانش آموزان سامی زبانی که از سه مدل مذکور استفاده می کنند تنها 20% می باشد. علت این امر نیز عدم تغییر قوانین آموزش و سیستم زبانی مرتبط با سامی زبانان می باشد، قانون آموزشی سامی زبانان سوئد از سال 1970 تا به اکنون دچار تغییرات شگرفی نشده است. در عین حال از سال 1990 درخواست آموزش زبان سامی رفته رفته افزایش یافته است. تنها نتیجه موفقیت خواست آموزش زبان سامی در سوئد پیشرفتگی روز افزون سیستم زبانی سوئدی بوده است. 
سیستم آموزشی نروژ
نروژ در تدریس زبان سامی یکی از دمکراتیک ترین سیستم های آموزشی و تحصیلی را دارا می باشد. سیستم دمکراتیک آموزش زبان سامی طی یک پروسه تاریخی پر فراز و نشیبی به شکل امروزین تغییر وضعیت داده است. در قرن 19 میلادی سیستم آموزشی و تحصیلی نروژ تماماً بر مبنای اصول آسیمیلاسیون زبانی شکل گرفته بود و این سیستم 100 سال نیز دوام آورد . در آن سالها زبان سامی به هر صورتی در نروژ ممنوع بود و کودکان سامی زبان در مدارس آموزشی مورد شدیدترین تبعیض های زبانی و هویتی واقع می شدند. یکی از مهمترین علل این تبعیض نیز برخواسته از حرکت اعتراضی محیط زیستی سامیان در سال های 1970- 1980 نهفته بود، در آن سالها سامیان به ساخت سانترال هیدرو الکتریکی بر روی نهر آلتا اعتراض داشتند و حرکت های اعتراضی نیز در این مورد شکل داده بودند. سامیان با اعتراض های این ساله هم توانستند جلوی سد سازی بر روی نهر را بگیرند و هم به همراه دیگر حرکت های مخالف نرورژی توانستند قدمی در راه تحقق حقوق سامی زبان بردارند. حرکت مقاومت سامیان از سال 1950 شروع و تا به امروز نیز ادامه داشته است، از مهمترین نتایج این حرکت می توان به آموزش زبان سامیان، احقاق حقوق فرهنگی و سیاسی و ... اشاره داشت. به همراه این دست آوردها دانشگاه سامی، انستیتوی تحقیقات سامی، مجلس سامی، شورای پارلمنت سامی از دیگر نتایج حرکت اعتراضی سامی زبانان بوده است.
آموزش جامع مدارس سامی که از سال های 1960 شروع شده بود طی سالهای مذکور تا به امروز رفرم های مختلفی را به خود دیده تا به امروز که بتواند اکثر نیازهای زبانی و فرهنگی جامعه سامی زبان را تطمیع کند. آموزش زبان سامی در سیستم آموزشی سوئد سبب گسترش نفوذ سامی زبانان در مجامع سیاسی و آموزشی گشت. برخلاف قوانین آموزشی کشورهای فنلاند و سوئد قوانین آموزشی و تحصیلی نروژ اکثریت قاطع حقوق سامی زبانان را به رسمیت شناخته و اجرای آنها را در قانون اساسی نروژ به تضمین گرفت. در سال 1998 با تصویب قانونی که سیستم آموزش 10 ساله بدون وقفه را برای سامی زبانان در نظر گرفته بود قدم بزرگی در را تحقق حقوق زبانی سامیان برداشته شد، در این قانون سن آموزش زبان مادری سامی زبانان از 6 سالگی در نظر گرفته شد. سیستم آموزشی و تحصیلی فنلاند و سوئد آموزش اجباری بدون وقفه 9 سال و شروع آموزش از 7 سالگی شروع در نظر گرفته شده است. قوانین امروزی نروژ تمامی حقوق زبانی سامیان را به رسمیت می شناسد و بدین صورت تمامی کودکان سامی زبان می توانند به زبان مادری خود تحصیل کنند. در مناطق سامی نشین نروژ تمامی دروس به زبان سامی ارائه می گردد و حتی غیرسامیان نیز می توانند در صورت خواست به زبان سامی تحصیل کنند.             
سیستم آموزشی فنلاند
آموزش زبان سامی در فنلاند تحت نظارت سیستم مرکزی بوده و جزئی از سیستم آموزشی مرکزی واقع شده است. از سال 1970 تا به اکنون روش های مختلف آموزش زبان سامی آزمایش شده و برای آخرین بار در سال 1998 قانون آموزش زبان سامی نیز به تصویب رسیده است. به همراه تصویب قانون مذکور آموزش زبان سامی در سیستم اجباری بدون وقفه آموزشی 9 ساله فنلاند وارد شد. ولی در مناطق سامی نشین و دیگر مناطق زیرساخت های آموزش زبان اشارتی و رومن محقق نشده و دیده نشده است. برای بهره مندی از آموزش زبان سامی مهمترین شرط داشتن هویت سامی در نظر گرفته شده است، در دیگر سو در مدارسی که زبان سامی به عنوان زبان آموزشی در نظر گرفته نشده است آموزش زبان سامی به صورت دروس اختیاری (زبان دوم) در نظر گرفته شده است، دروس اختیاری زبان سامی در این مدل تنها 2 سال و بین سنین 7 تا 9 ارائه می گردد. در قوانین آموزشی فنلاند برای سامی زبانان غیر از مناطق سامی نشین هیچ موردی اشاره نشده است. در مناطق سامی نشین هم در صورت تامین بودجه خصوصی تدریس دروس به زبان سامی مورد حمایت واقع می گردد. در صورتیکه در مدارس و کلاس های آموزش زبان سامی به آموزش زبان سامی اهمیت داده شود دولت نیز در تامین بودجه تاحدودی به مدارس یاری می رساند. متاسفانه سیستم آموزشی و تحصیلی فنلاند برای سامی زبانان بسیار ابتر بوده و جواب گوی نیازی های جامعه سامی زبان نیست. بر اساس آمار پارلمنت سامی 60% نفوس سامیان زیر  10 سال در خارج از مناطق سامی نشین در حال سکونت می باشند. بدین سبب کودکان سامی زبان خارج از محدوده سامی نشین تنها در هفته به مدت 2.5 ساعت می توانند از آموزش زبان مادری خود بهره ببرند. سیستم آموزشی و سیاسی فنلاند به مانند سوئد هنوز هم در مورد مسائل حقوق زبانی اقلیت های ائتنیکی و زبانی دارای نقصان های فروانی می باشد.
اگر به صورت خلاصه وار جمع بندی گردد ،سامی زبانان اروپا امروزه در جامعه اروپا دارای حقوق زبانی بهتری نسبت به دیگر جامعه های ائنیکی اروپائی قرار گرفته اند، ولی این به معنی احقاق حقوق زبانی سامی زبانان نمی باشد چون همانطور که در مقاله فوق بیان شد در تمامی جغرافیای سامی نشین هریک از سیستم های آموزشی دارای نقصانهای متعددی می باشند. جغرافیای سامی زبان به علت تقسیم شدن به 4 جغرافیا همیشه در طول تاریخ موضع جدال دولتمردان با گروهای سامی زبان بوده است، و این جدال نیز نتایجی زبانی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... برای سامی زبانان به ارمغان آورده است. به همین سبب زبان و فرهنگ سامی زبانان از نابودی و آسیمیله شدن در مقابل فرهنگ غالب در امان مانده اند. سامی زبانان فنلاند و سوئد تنها دارای استفاده از حقوق مهاجرین می باشند. محدود کردن یک زبان ائتنیکی مشخص به یک جغرافیای خاص سبب ضایع شدن تمامی حقوق دیگر هم زبانان ساکن در خارج از این جغرافیای معلوم گردیده و می گردد. با توجه به مسائل یاد شده بهترین مدل برای تحقق حقوق زبانی ائتنیک ها شرط داشتن هویت زبانی مشخص می باشد نه محل جغرافیائی مشخص.
مقاله مذکور از “The Ethnic Revival, Language and Education of the Sámi, an Indigenous People, in Three Nordic Countries (Finland, Norway and Sweden)” گرفته شده است.  متن ترجمه مقاله اصلی نمی باشد و مقاله آزادی از متن اصلی می باشد. مقاله مذکور در کتابی به نام Social Justice Through Multilingual Education نیز منتشر گردیده است. 

۵/۱۰/۱۳۹۱

Sanal Türk Dili Qurumu Qurulmali mi?


Umud Urmulu
Uluslaşma Sürəcində Dilin Rolu çox böyük olub və önəm Daşıyır, başqa deyişlə Dil və Uluslaşma sürəci Dil bilincindən keçər. Dünyada Böyük Əkincsəl Devrim və Dönüşümlər Dill Bilinci Üzərindən Gərçəkləşmiş və Gərçəkləşməkdədir.  
Güney Azərbaycan və iran sınırlarında bulunan Türk Ulusu neçə il bundan öncədən yenidən Canlanan Ulusal Oyanışı sonucunda çeşidli yönlərdə iləriləməkdədir, eləcə Türkcə qonusunda Sanal ortamda Türkcəni qorumaq və Türkcə yazıb- oxumaq gələnəyini yenilənməsi üçün bəzi insanlarimiz tərəfindən addımlar atılmışdır.
biz Türklərdə Ulusal Oyanış və Öz haqqlarımıza Qovuşma yanlız Türkcə üzərindən keçməlidir, eləcə Türkcə yazmaq və Türkcənin yenidən Canladırmaq üçün Hamımız qollarımızı Sıvamalıyıq, yoxsa Türkcə Bilinci olmadan Güney Azərbaycan Öz Bağımsızlığını əldə etsə bilə Düşünsəl və təməl olaraq fars dilinin Düşücə sınırlarını Aşamayacaqdi, fars Dilinin sınırlarını Aşıb və Türkcə Düşünməyə başlamaq üçün Türkcəmizlə çox ilgilənməliyik. 
iranda Türkcəmiz Tuğralı (rəsmi) bir dil olamdiği üçün heç bir Tuğralı və Qamusal alanda işlədilməməıkdədir, ötə yandan Türk Dilini qorumaq, gəlişdirmək və Güncəl Sorunlarini çözmək üçün heç bir Turğalı Örgüt olmadığı üçün Türkcəyə Gönül verənlər və yeni Türkcə öyrənənlərin önündə çox sayıda sorunlarlar bulunmaqdadır. Türkcəni gəlişdirmək və yazı Qurallari yenidən Gözdən keçirmək, Güncəl sorunlari çözmək  üçün keçmiş illərdə yanlız Varlıq Dərgisi və Dil qurultayından tartışılan qonular dışıdna heç bir bilimsəl çaba Olmamışdır.  
Çağımız medya çağıdır, Dilimizdə bir Güclü Görsəl medyaya sahib olmadiği üçün farsca Sözcüklərin ağır basqısı altındadır, farsca dışında Bilim alanlarında bilə Türkcəmiz bugün yetirsiz bir durumdadir.
Insanlarimizin çoxu latin Türkcə və ingilizcə bilmədikləri üçün Sanal ortamda olan çox sayıda bilimsəl Qaynaqlardan yararlana bilməmədədirlər, eləcə bir Tuğralı Örgütdə Türkcəmizlə ilgilənmədiği üçün yeni nəsil Gənclər və Türkcəni yeni öyrənənlər çaş baş qalmaqdadırlar.
Bu sorunu çözmək üçün nə etməliyik?
Dünyada Dil Qurumlari Dili yad Sözcüklərdən Ardındırmaq, Güncəl sorunlarini çözmək və Dil üzərindən Araştırmaq üçün yaradılır. Öz Ulusal Dövlətimiz olmadığı üçün və iran dövləti Türkcəni bir yad dil saydığından Dolayı Yasal və gərçək olaraq bir Türk Dili Qurumu yaradmamız imkansizdir ancaq sanal olaraq bu iş olabilir. Türk Dili Qurumu yaradılması Güney Azərbaycanin Bağımsızlığı, iran içində olması yoxsa Federal bir yapıya sahib olmasila dirək olaraq ilgili dəyildir ancaq etgilidir. Güney Azərbaycan və iran sınırlarında bulunan Türklər yaxın və orta gələcəkdə siysi olaraq hər bir başarıyı əldə etsələr yoxsa etməsələr bilə buna bağlı olmayaraq Türkcəmiz yaşamalıdır və yaşayacaqdır, iranda Türk kimliyi yaşadığı sürəcdə Türkcəmzidə yaşayacaqdır, ancaq Türkcənin sorunlarını çözmədən və onun qarşısnda olan yetərsizliklərını aşmadan Türkcə ölü bir dilə çevrilcəkdir. 
Çağımızda bir Dövlət Gücü olmadan bir Dili qoruyub, gələşdirib və Güncəl Sorunlarini çözmək çox zordur ancaq bizdə bir dövlət olmadığı dolayı Görəv bireylərdə və ən önəmli görevi Türk Aydınlari, Yazarlar, Qoşarlar, Öyrəncilər və bir sözlər Türkcəmizə Gönəl verənlərdədir.
Sanal Tük Dili Qurumu nə Etməlidir?
Qıssa sözdə Gərçək Dünyada Türk Dili Qurumunun yaradılamsı üçün birinci addımlar atıb və alt yapısını oluşdurmalıdır. Bu iş ortaq olmalıdır və Türkcə Akademik bilgi sahibi olan bir neçə insanimiz yoxsa Türkcəyə Gönəl verən insanlar sanal olaraq bir araya gələrək bu yolda addımlar atmalıdırlar, bir sitə yoxsa birinci addımlar üçün Blogger.com da yaranan bir veblogda işlər yörütülməli. Amac latin Türkcə bilməyən ancaq Türkcə yazıb oxumağa maraq göstərən insanlarımıza bilgi sunmaqdır, ötə yandan Türkcəilə ilgili tartşımalar bu alanda olmalıdır. Sosyal Facebook Düşürgəsində (sitə) Degi qurupu az çox bu yöndə çalışmalri var, ancaq Facebook düşərgəsi iranda yasaq olduğu üçün çox sayıda insanimiz bu bilgilərdən yararlana bilmir, və Degidə daha çox yad sözcüklərə dilimizdə olan əski sözlərı önərilir ancaq Türkcəni gəlişdirməyin və Qorumağın bir yönü Türkcənı yad sözcüklərdən arındırmaqdır.  ötə yandan bir ortaq düşərgənin var olması işlərın daha Düzənli bir ölçüdə yörütülməsini sağlayıb və bir bilgi qaynağını dönüşər.    
Sanal Türk Dili Qurumu çox böyük addımların ilkələrini bugündən ata bilir yetər ki Türkcəmizə Gönül verən insanlar bu iş üçün Qollarını sıvasınlar. 

۵/۰۴/۱۳۹۱

سیاست های زبانی در اسرائیل و آموزش چند زبانه

اومود اورمولو
بر اساس نظریات جامعه شناس شناخته شده آقای Lambert سیاست های دولت ها در موضوع زبانی به سه گروه عمده تقیسم بندی می گردند: 1– طبقه بندی هموژن 2- طبقه بندی دوزبانی 3- طبقه بندی موزائیک. 
در طبقه بندی هموژن اقلیت حاکم که به لحاظ بافت جامعه دراکثریت واقع شده اند به صورت استفاده از یک زبان و اقلیت محکوم نیز که متشکل از یک یا چند گروه اند به صورت یک یا چند زبان مطرح می گردند، برای مثال کشورهای موجود در اروپای غربی ، آمریکا، روسیه، ژاپن در طبقه بندی فوق دیده می شوند. در طبقه بندی دو زبانی کشور به دو یا سه منطقه زبانی مشخض تقیسم می گردد؛ کانادا، بلژیک، عراق، سنگاپور از نمونه های مشابه طبقه بندی فوق می باشند. در طبقه بندی موزایک به صورت عمومی گروههای زبانی متشکل از 5 یا بیشتر تشکیل دهنده گروه زبانی غالب می باشند، برای مثال نیجریه، اتیوپی، گینه نو، هندوستان از نمونه فوق اند. ولی اسرائیل با سیستم زبانی که در مقاله مذکور شرح داده خواهد شد قابلت ورود به هر سه تعریف را دارت می باشد. به علت استفاده از زبان عبری در تمامی امورات رسمی و ارگانها سیستم زبانی اسرائیل در قالب هموژن می تواند جای گیرد. در عین حال سیستم زبانی اسرائیل در قالب دو زبانی نیز تعریف می گردد چون اسرائیل دارای دو زبان رسمی عبری و عربی می باشد. در آخر نیز اسرائیل به سبب وجود مهاجرین مختلف از کشورهای متعدد دارای جمعیت قابل ملاحظه غیر یهود می باشد که این وجهه اسرائیل نیز در قالب تعریف موزائیک می گنجد.
زبان عبری در ارگانهای دولتی و رسمی اسرائیل مورد تکلم واقع شده و جمعیتی بالغ بر 5-6 میلیون نفر بر این زبان صحبت می کنند. هژمونی رسمی بودن زبان عبری در کنار اینکه سیستم تک زبانی را ارجح می داند بنا به ضروریات و احتیاجات جامعه عرب زبان مجبور به گذر به سیستم دو زبانه بوده است. در سیستم دوزبانگی عبری- عربی گرچه سنگینی کفه ترازو به سمت زبان عبری می باشد ولی زبان عربی نیز در تمامی سطوح تحصیل، آموزش، ادبی، فرهنگی، اجتماعی و ... در حال بهره برداری از موقعیت خود می باشد. زبان عبری به غیر از جغرافیای فلسطین به صورت زبان اداری و ارتباط نمود بیشتری دارد. قوانین به صورت زبان عبری بوده و حکام نیز تمثیل کننده زبان عبری می باشد ولی در صورت احتیاج می توان از زبان دیگری نیز بهره جست. در سیستم آموزش نیز کفه تراز به سمت زبان عبری سنگینی می کند ولی در تمامی مناطق فلسطینی نشین زبان تدریس و آموزش زبان عربی می باشد.
اگر روند فوق به صورت تاریخی مورد بررسی قرار گیرد متوجه عدم وجود سیاست مرکزی زبانی از سوی اسرائیل خواهیم شد. قبلاً بدون در نظر گرفتن احتیاجات شهروندان و حفظ یکپارچگی منطقه سیستم زبانی مختلفی برای هر یک از گروههای زبانی و ائتنیکی موجود در اسرائیل کنونی در نظر گرفته شده بود. به عبارت دیگر سیاست های زبانی در حال گسترش به صورت روند عادی بود. در زمانی که مناطق یهودی و عرب نشین تحت قیویمت انگلیس بود اجتماعات یهود و عرب با سیستم های زبانی مختلفی اداره می شدند. برای مثال سیستم زبانی به صورت شخصی - اجتماعی ، دینی – لائیک طبقه بندی شده و عرضه می شد ولی در اواخر دوران مذکور تفکر ملی گرائی یهود در سیستم زبان نیز تاثیر گذاشته و سیستم و سیاست زبانی مرکزی در حال شکل گرفتن بود. ولی شروع تفکر فوق سبب ایجاد مشکلات متعدد سیاسی شد. پس از کلنجارهای متعدد سیاسی قانون تحصیلی که در سال 1953 مورد تصویب واقع شده از نتایج مثبت این امر می باشد. در قانون اساسی و ماده فوق پایه تفکر آموزشی بر مبنای سیستم جهانی و برابر در نظر گرفته شده و سیاست های که سبب افتراق در جامعه می گردد را به کلی پس زده است، به طوریکه از نتایج مثبت این قانون که امروز نیز در جریان می باشد سیستم آموزش دو زبانه در اسرائیل می باشد. در عین حال مناطق دروزی کیبوتص نشین با توجه به آموزه های دینی – لائیک نیز از سیستم های آموزشی فوق در جهت بهره برداری از زبان خود می باشند. صحبت کردن از سیستمی که بتواند در تمام گروههای فوق سیستم زبانی را به صورت یکسان و برابر اجرا کند بی شک دور از واقعیت می باشد چون در نظر دولتمردان اسرائیل ارتباطات سیاسی و استراتژیک ارجحتر از تمامی این مسائل اند. پس از ایجاد و مسکون شدن یهودیان در اسرائیل روشنفکران یهودی از اهمیت بسزای زبان عبری در حفظ یهودیت سخن گفته و به نوعی زبان عبری را مترادف با حفظ هویت یهودیت معرفی می کردند. بدین سبب یهودیانی که از جغرافیای خاورمیانه و یا دیگر نقاط دنیا به اسرائیل مهاجرت می کردند از نظر زبانی ناخواسته در سیستمی واقع می شدند که مجبور به ترک هر زبانی به غیر از زبان عبری می شدند، اشخاصی که در مقابل این تفکر ایستادگی می کردند محکوم به رانده شدن از اجتماع بودند. در حالیکه چه در زیرساخت های تشکیل دولت اسرائیل و چه در قوانین انگلیسی های که بر مناطق فلسطین حاکم بودند قرار بر استفاده از زبان عبری، عربی و انگلیسی در تمامی امور اجتماعی، سیاسی، دولتی و ... بود. گرچه که این توافق نامه به صورت کامل به اجرا گذاشته نشده است ولی در مناطق فلسطینی نشین زبان عربی در جایگاه زبان تحصیل و آموزش قرار داشته و زبان های عبری و انگلیسی نیز به اختیار در جایگاه های بعدی واقع شده اند. ولی در دانشگاه های اسرائیل زبان تحصیل تنها زبان عبری بوده و تمامی فلسطینی ها و غیرفلسطینی ها در صورت خواست تحصیلات آکادمیک ملزم به یادگیری زبان عبری می باشند.
در دیگر سو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اسرائیل با مهاجرت عمدای از مناطق روسیه مواجه شده و گروه ائتنیکی روس نیز مواجه شده است. در کنار مهاجرین روسی مهاجرین بسیاری از کشورهای ایران، رومانی، هلند، مجارستان، اتیوپی ... وارد اسرائیل شده اند و به معنائی دیگر اسرائیل به مانند موزائیکی از زبانها شده و در طبقه بندی گروه موازیک جای گرفته است. در کنار تمامی این مهاجرین با توجه به غالبیت تفکر لیبرال در دنیا در اسرائیل نیز پس از سال 1990 جامعه چندفرهنگی مورد قبول دولت واقع شده و پروسه رسمی شدن زبانهای مختلف در تمامی مراحل آغاز گردیده است. قبول و اجرای سیاست چند فرهنگی بی شک از منجمله نتایج ارتباط با دنیای غرب و سیاست های انگلیس در منطقه بوده است.
سیستم آموزشی چند زبانه
مباحث ذکر شده در سطور فوقانی همگی نشان از شروع برنامه ریزی و سیاست زبانی اسرائیل در سال 1993 می باشد که در این سیاست زبانی و آموزشی بافت دموگرافی و سیاسی منطقه در نظر گرفته شده و پس از جدل های متعدد در سال 1996 منجربه نشر اطلاعیه عمومی وزیر آموزش و پرورش اسرائیل گشت. در این اطلاعیه از حفظ زبانهای مختلف در اسرائیل و برنامه های آموزشی و تحصیلی مطالبی ذکر شده است که اولین نشانه های تغییر دید سیاسیون اسرائیل نسبت به زبانهای غیرعبری می باشد، پس از این تاریخ زبانهای عربی، انگلیسی به عنوان زبان های رسمی تحصیل انتخاب شدند. 
در اسرائیل و در کلاس های مناطق عرب نشین تحصیل به زبان عربی اساس آموزش می باشد ولی در کنار زبان عربی ، زبانهای عبری به عنوان زبان دوم و زبان انگلیسی به عنوان سومین زبان در امر آموزش و تحصیل مورد استفاده واقع می شوند. در مناطق یهودی نشین زبان اصلی آموزش زبان عبری می باشد ولی دانش آموزان یهودی از سنین کوچک به اجبار زبان انگلیسی را می آموزند و زبان انگلیسی برای یهودیان از اهمیت بسزائی برخوردار می باشد. در دیگر سو 50% دانش آموزان یهودی ملزم به آموزش زبان عربی به مدت 3 سال می باشند. به غیر از زبانهای مذکور زبانهای فرانسوی، روسی و ییدیش نیز در مدارس اسرائیل در امر آموزش استفاده می گردد. به سبب برنامه و سیستم آموزش زبانی اسرائیل سیسم تحصیل آکادمیک نیز همواره با بروز مشکلات روبرو می باشد. بسیاری از زیرساخت های آموزش زبانهای عربی، فرانسوی، روسی در ساختار آکادمیک اسرائیل تهیه می گردد، که اساس تهیه ملزومات زبانهای فوق نیز همگی متاثر از روند جهانی و منطقه می باشد. به همراه گسترش تفکر سیستم زبانی در تمامی مدارس اسرائیل نیز برنامه های آموزش از طریق اینترنت و کامپیوتر نیز به سرعت در حال گسترش می باشد.
در اسرائیل برای استفاده از سیستم آموزش عالی امتحان خاصی در نظر گرفته شده است. در امتحان فوق وضعیت دانش آموزان از لحاظ زبان انگلیسی، ریاضیات، جبر، دروس عمومی مشخص می گردد، ولی ورود به دانشگاه تنها به قبولی در این امتحان نبوده و دانشگاه ها نیز به صورت خصوصی با استفاده از مکانیزمی دانشجو می پذیرند. در دیگر سو به همراه زبان انگلیسی وضعیت دانش آموزان از لحاظ زبان های عبری و عربی نیز مورد نقد قرار می گیرد.
آموزش معلمین نیز به دو صورت متفاوت صورت می گیرد. برای ملعمی در دوران ابتدائی نامزدین حرفه معلمی دوره های خاصی را بر اساس تدریس در دوران ابتدائی و قبل از دانشگاه می گذرانند ولی نامزدین شغل معلمی در دوران پس از ابتدائی باید در دانشگاه خاص معلمی تربیت گردند. در دیگر سو برای معلمین یهودی کلاس های برای آموزش زبان عربی نیز تخصیص داده می شود. همانطور که در سطور قبل اشاره شد در اسرائیل به امر آموزش زبان انگلیسی اهمیت فراوانی داده می شود به طوریکه در بسیاری از مراحل با کمبود آموزگار انگلیسی مواجه شده و مجبور به استفاده از دیگر معلمین خارجی می گردد. نامزدین معلمی زبانهای روسی و فرانسوی نیز تمامی مراحل آموزشی را در دانشگاه می گذرانند.
رفتار معلمین در برابر زبانها
بر اساس تحقیقات متعدد صورت گرفته معلمین عرب آموزش زبان عبری را یکی از الزامات زندگی در اسرائیل می پندارند ولی معلمین یهودی بیشتر آموزش انگلیسی را پسندیده و ارجحیت فراوانی قائل اند. معلمین عرب حمایت خود را از آموزش دو زبانه و رسمی شدن زبان عربی اعلام می دارند در حالیکه معلمین یهود موقعیت زبان عبری را ارج می نهند.
معلمین عرب در حفظ و گسترش زبان اجدای خود بیشتر از معلمین یهودی تاکید دارند، ولی تمامی معلمین در سیستم آموزشی و سیاست های زبانی فوق که شامل اهمیت بر تمامی زبانهای متکلمین منطقه می باشد تاکید دارند. معلمین عرب آموزش زبان مادری را قبل از دیگر زبانها پراهمیت می دانند، مسئله زبانی برای معلمین عرب مترادف با مسئله حفظ هویت در مقابل یهودیت معنا می گردد، برای آموزگاران عرب رابطه بین هویت، زبان و فرهنگ ناگسستنی می باشد با تمامی موارد فوق در سیستم و سیاست های زبانی اسرائیل تمامی زبانهای از حق زیستن ، حفظ و گسترش برخوردارند.   
نکته قابل تامل  توجه تاکید تمامی معلمین عرب، یهودی و ... در حفظ و گسترش زبانهای مهاجرین می باشد.
سیستم و سیاستهای زبانی اسرائیل را با سیستم آموزشی ایران 88 ساله گذشته مقایسه کنید. به گفته وزیر آموزش و پرورش بیش از 70% دانش آموزان دارای زبان مادری به غیر زبان فارسی اند ولی 70% فوق از کوچکترین امکانات آموزشی زبان مادری برخوردار نبوده و ملزم به آموزش اجباری زبانی به غیر از زبان مادری خویش اند.
حال باید سوالات زیر را به طور شفاف پاسخ دهیم:
1- آیا آموزش اجباری زبان اقلیت حاکم بر اقلیت محکوم در تعاریف آکادمیک نسل کشی زبانی و فرهنگی نمی گنجد؟ 
2- آیا زبان فارسی و سیاست های زبانی 88 ساله گذشته ابزاری استعماری در جهت مسعتمره سازی مناطق ملی غیرفارس و ذهن انسان غیرفارس نبوده اند؟
3- آیا سیاست های زبانی ایران در راستای کتمان تاریخ، هویت، زبان مادری و به طور عمومی دنیای گذشته، حال و آینده مردمان غیرفارس کاربرد نداشته است؟ 
.... و سوال های بسیاری که ذهن هر انسان و قلم آزاد اندیش را رنج می دهد، با توجه به اوضاع و روند منطقه ای و جهانی بی شک فارغ از سیستم و نوع حکومت فعلی و آینده باید تغییر نگرش وسیعی در موقعیت و وضعیت زبانهای ملل غیرفارس و برنامه ها و سیاست های زبانی صورت گیرد. به نظر راقم این سطور رسمیت و حق آموزش در عالی ترین سطوح ممکن برای تمامی زبانهای ملل غیرفارس ساکن ایران جزء اولین قدم از پروسه دمکراتیک شدن ایران و احقاق حقوق ضایع شده ملی و زبانی اقلیت محکوم غیرفارس می باشد.

۴/۲۸/۱۳۹۱

بن یهودا و تولد دوباره زبان عبری مدرن

اومود اورمولو
پیوند مابین زبان و فرهنگ  جزء جدائی ناپذیر پروسه تثبیت ملتی می باشد . در دنیا تحولات متعددی در حوزه زبان رخ داده که عده ای از این تحولات مرزهای انقلاب زبانی را پیموده و در نوردیده اند. انقلاب های زبانی بعضاً با توجه به نیاز جامعه و بعضآ تحت تاثیر پروسه های تاریخی و منطقه ای روی داده است که هر کدام از این انقلاب های زبانی تاثیر بسزائی در تولد دوباره یک زبان مرده و یا نقصاندار داشته اند..از مهمترین انقلاب های زبانی که جزء نمونه های موفق بوده انقلاب زبان ترکی ترکیه و انقلاب زبان عبری می باشند که یکی از تاثیرگذارترین اشخاص در این انقلابها آتاتورک و دیگری توسط شخصی یهودی به نام بن یهودا محقق گشته اند. در این نوشته سعی در شناخت تفکرات Eliezer Ben Yehuda در مورد تولد دوباره زبان عبری و روند انقلاب زبان عبری خواهیم داشت.     
بن یهودا که در 7 ژانویه 1858 در در یکی از شهرهای لیتوانی متولد شده در تولد دوباره زبان عبری و به قولی انقلاب زبان عبری مدرن نقشی اساسی ایفا کرده است. یهودا نیز به مانند کودکان هم سن و سال خود در سنین کودکی شروع به آموزش تورات و تلمود نموده و برای آموزش امور دینی به شهر یشیوا (Yeshiva) منتقل می گردد. بن یهودا در حین آموزش اومور دینی بر طبق تفکر سکولار خود به باور اینکه زبان عبری به غیر از امور دینی در امور روزمره و به عنوان زیبانی معاصر نیز می تواند مورد استفاده قرار گیرد دست می یابد. تفکرات بن یهودا از مجادله بلغارها در گرفتن حقوق ملی و تفکر بلغارها در اداره سرزمین های ملی خود تاثیر می گیرد. در قرن 19 بسیاری از ملل اروپا به مانند رم، یونان و ... از دوره کلاسیک خود رها شده و تولد دوباره مدرنی را آغاز کردند، این دگرگونی ها در افکار بن یهوا نیز بی تاثیر نبوده و او را بر تامل در تولد دوباره یهودیها واداشت. به نظر بن خلق یهود هم دارای کتاب خلق و میراث دار اورشلیم بود او به چرائی عدم گذر یهودیان از عصر آنتیک و کلاسیک به تفکر عصر مدرن انتقاد می کرد. در قرن 19 در سرزمین موعود تعداد بسیار کمی یهود می زیستند و زبان عبری نیز بین مردم یهود متکلمینی نداشت و فقط به عنوان زبان امور دینی مورد استفاده واقع می شد. بن یهودا به راههای بازگشت یهودیان به وطن خود و تکلم به زبان عبری می اندیشد.  
در همین دوره بن یهودا از ظهور ملی گرائی که در اروپا رواج داشته نیز متاثر شده و به نابودی فرهنگی خلق یهودی که در فلسطین زندگی کرده و تحت امپراطوری عثمانی بودند نیز می اندیشد. یهودا در آوریل 1879 و در روزنامه ای که توسط Peretz Smolenskin منتشر می شده مقاله ای تحت عنوان سوالی مهم  در مقاله به ملی گرائی یهود پرداخته و برای اولین بار یهودیان را ملتی قلمداد می کند او مطالبی در مورد اینکه یهودیان باید به وطن خود بازگردند و از اهمیت زبان عبری  مطالبی بیان می کند. در مقاله مذکور بن یهودا در مورد زبان عبری چنین می نویسد:
ما یهودی ها به علت اینکه قادریم به زبانی که می خواهیم بنویسم و با هم مراوده داشته باشیم مردمان خوشبخت و خوش شانسی می باشیم. بسیاری از اشخاص یهودی زبان عبری را رد کرده و بسیاری از مردم قادر به خواندن زبان عبری نمی باشند مشکل از کجاست و گناهکار کیست؟ این نگاه خطاوار از فلسفه نیست پس چه کسی ما را از زبانمان محروم ساخته؟
بن یهودا در مقاله خود با ستایش از سازمان Alliance Israélite Universelle فرانسه که نقشی اساسی در جای دادن یهودی ها در فلسطین و آموزش زبان عبری داشته ستایش کرده و امید های خود را در این مورد چنین بیان می کند:
کشور اسرائیل برای همه به عنوان مرکزی خواهد بود دیاسپورای یهودی از کاربرد زبان عبری در ادبیات و وجود خلق یهود در اسرائیل خشنود خواهند شد. زبان عبری و ادبیات عبری در این جغرافیا گسترش یافته و نویسندگان بسیاری را آموزش داده و به بار خواهد آورد. نویسندگان یهود با ایجاد ادبیات عبری مایه افتخار خلق یهود و اسرائیل خواهند بود و نوشته های آنان به مانند آثار هنری خواهد بود.
بن یهودا بر پایه تفکرات مذکور سرانجام تعهد می بنند به فلسطین برگردد و در سال 1878 از روسیه جدا شده و با هدف اینکه بتواند در آینده به کمک یهودیان فلسطین بشتابد اول برای تحصیل علم طب به پاریس می رود. بن در آن دوره مبتلا به بیماری ورم بود و نتوانست تحصیلات خود را به پایان برساند ولی کوچکترین تردیدی در افکارش نبود و با تفکر انقلاب زبان عبری در سال 1881 دانشگاه سوربن فرانسه را به مقصد فلسطین ترک کرد. او طی زمانی که از فلسطین دور بود به تفکرات خود در مورد تولد دوباره زبان عبری فکر می کرد و در بسیاری از روزنامه های یهودی مقالات متعددی در مورد استفاده از زبان عبری و حس ملی گرائی یهودی بحث های مختلفی را آغاز کرده بود. مقالات سالهای قبل از برگشت وی به فلسطین جزء اساسی ترین ایدئولوژی های تفکر ملی گرائی یهود می باشد. او در مقالات خود استفاده از زبان عبری، سیاست های کوچ یهودیان، فرهنگ یهودی، وطن مادری و ... را پراهمیت می شمرد. 
او برای تحقق افکار روشنفکرانه خود به راه کارهای متفاوتی می اندیشید. او تفکرات خود را در سه موضوع "زبان عبری در خانه"، "زبان عبری در مدرسه" و "کلمات، کلمات، کلمات" به صورت خلاصه وار بیان رده بندی کرده بود. زبان عبری در خانه به معنی تکلم به زبان عبری با تمامی یهودیانی بود که وی با آنها مراوده داشته ، او قبل از آمدن به فلسطین، خود مصمم بود که زبان مراوده با تمامی یهودیانی که با آنها مرتبط  می باشد زبان عبری باشد. بن یهودا زمانی که در پاریس تحصیل می کرد همواره زمانی که با دوستان خود به کافه می رفت همیشه از زبان عبری برای مراوده با دوستان خود استفاده می کرد و در آنجا به خود ثابت کرده بود که زبان عبری می تواند به عنوان زبانی رابط مورد استفاده قرار گیرد، پس از برگشت نیز تنها به تکلم به زبان عبری فکر می کرد و بس. در کنار نقصانهای زبان عبری برای تکلم امور روزانه بن سختی در مورد استفاده از زبان عبری در بکارگیری امور روزمره نداشت. بن یهودا و همسرش جفا پس از پیاده شدن از کشتی به راحتی می توانستند با یک صراف یهودی، راننده یهودی، مهمانخانه دار یهودی و ... با زبان عبری ارتباط برقرار کنند، آنان از اینکه می توانستند با زبان عبری تمامی اعمال روزمره خود را انجام دهند امیدشان به آینده  رو به روشن زبان عبری افزوده می شد. بن تنها آرزوی تکلم یهودیان فلسطینی به زبان عبری را در خود می پروراند. بن یهودا در سال 1882 صاحب فرزندی به نام بن صهیون بن یهودا یا با نام شناخته شده آتامار بن آوی شد. بن به همسرش قول داد که فرزندشان اولین متکلم به زبان عبری مدرن در تاریخ خواهد بود.
موفقیت در آموزش آتامار برای بن یهودا از اهمیت بسزائی برخوردار بود چون او می توانست نقش سمبل یادگیری زبان عبری را داشته باشد. برای یادگیری زبان عبری به یک کودک در خانه باید تمامی مسائل مرتبط با پرورش کودک و رفع نیازات زبانی وی در نظر گرفته شود تا کودکی به صورت طبیعی بتواند زبان مورد نظر را فرا گیرد. در صورت روند طبیعی آموزش زبانی کودک در پروسه ای خود خواهد توانست احتیاجات زبانی اش را با زبانی که آموخته برطرف سازد. بن یهودا می خواست انقلاب زبان عبری را در مثال زنده ای مورد ارزیابی قرار داده و به خود و دیگران تحقق این امر را یادآوری سازد. بن یهودا در کتاب لغتنامه ای که نگاشته در سرآغاز کتاب چنین می نویسد:
اگر زبانی بدون اینکه در گذشته دارای منابعی باشد مورد استفاده متکلمین واقع می شود، زبانتان را محافظت کنید، در صورتیکه چنین زبان وجود داشته باشد. زبان اینچنینی دوباره می تواند جان گرفته و در زندگی تک تک اشخاص به عنوان زبان مراوده مورد استفاده واقع شود. این زبان می تواند در آینده زبان یک اجتماعی گردد.
آتامار روز به روز رشد کرده و بزرگ می شد. بعدها آتامار در کتاب زندگی نامه خود آن دوران را چنین شرح می دهد:
زمانیکه به خانه مهمانی می آمد اگر مهمان به زبان عبری مسلط نبود پدرم مرا به اتاق شخصی ام می فرستاد تا کلمات بیگانه را نشنوم. او بارها به من گوشزد می کرد که کلمات به غیر از زبان عبری بیگانه اند. 
آتامار در رشدش به غیر از زبان عبری هیچ کلمه از زبان بیگانه دیگری را نشنید و بدین سبب در سن 4 سالگی قادر به تکلم اولین کلمات گشت. روزی بن یهودا در خانه نبود و همسرش که زبان مادریش روسی بود در حال گفتن لالایی به زبان روسی برای آتامار بود، بن سراسیمه به خانه آمد و در حالیکه متعجب از این وضعیت بود عصبانی شده و بر سر همسرش فریاد کشید. آتامار این صحنه را چنین توصیف می کند:
زمانیکه عصبانیت پدرم و اشک های مادرم را دیدم در وجودم بغض عجیبی بوجود آمد. ناگهان سکوتم را شکسته و اولین کلماتم را بیان کردم.
وجود یک کودک در خانه کاستی ها زبان عبری را نیز به خودی خود مشخص ساخته و بن یهودا را به تامل وا می داشت. بن یهودا برای بسیاری از آلات و مفاهیمی که کودک در این سنین با آنها مرتبط بود تماماً کلمات عبری را جسته و یا کلمات جدیدی را می ساخت. آتامار در حالیکه سن رشد را می گذارند هر روزه بر خزینه کلمات عبری اش افزوده می شد و از نظر طرز افاده به زبان عبری نیز طبیعیتر می شد. بن بهودا به همراه خانواده اش دقیقاً افسانه تولد دوباره زبان عبری را به حقیقت رسانده و انقلابی در زبان عبری بوجود آوردند.
دومین مرحله از تفکر انقلاب زبان عبری در نزد بن یهودا تز زبان عبری در مدرسه بود که جزء مهمترین پله های تحول زبان عبری به شمار می رفت، بن این پله را نیز با موفقیت پیمود. زمانیکه بن در خارج از فلسطین بود مقالاتی در مورد آثار ریشه دوانده از استفاده اجباری زبان روسی به جای زبان مادری مردمان غیرروس تحت امپراطوری روسیه نگاشته بود، او از این تز حرکت کرده و خواستار استفاده از زبان عبری توسط خاخام ها و معلمان یهودی در مدارس فلسطین شد. به نظر بن زبان عبری در کنار رفع احتیاجات امور دینی می بایست زبان دنیوی مردم یهود بوده و احتیاجات آنان را نیز برآورده سازد. بن طی دیداری که با مدیر مدرسه Alliance Israelite Universelle در بیت المقدس داشت تکلیفی از سوی Nissim Bechar مبنی بر تدریس 2 کلاس را دریافت می کند و در سال 1882 بن یهودا فرصت تدریس را می یابد. مدیر موسسه فوق اهمیت تدریس زبان عبرانی در مدارس یهودی را پی می برد. در این کلاسهای از طبقه های مختلف جامعه یهود دانش آموزان مختف برای اولین بار دور هم جمع می شدند که فرصتی ایده آل برای استفاده و گسترش روز افزون زبان عبری به شمار می رفت. مدیر مدرسه نیز راه و روش تدریس شخص خود مبنی بر آموزش زبان عبری با استفاده از زبان عبری را برای بن یهودا تشریح کرد، او در هنگام آموزش در فرانسه نتایج سیستم فوق را در دیگر زبانها مشاهده نموده بود. بن یهودا به سبب مشکلات متعدد جسمی تنها مدت زمان کمی توانست زبان عبری را به دانش آموزان بیاموزاند ولی این پروسه کوتاه نیز همراه با موفقیت های چشمگیری در امر آموزش زبان عبری بود. پس از چند ماه دانش آموزان یهودی کم کم به راحتی می توانستند احتیاجات خوردن، آشامدین، بازی، لباس پوشیدن، گردش و ...به زبان عبری را بیان و رفع کنند. بن یهودا درخشش زبان عبری در آینده را در این موضوع می دید که کودکان یهود اگر قابلیت آموزش زبان عبری در سنین کودکی را داشته باشند در دوران بزرگسالی به راحتی خواهند توانست زبان عبری را به عنوان زبان رسمی خود قبول داشته و تمامی احتیاجات خود را با این زبان رفع کنند. او در کلاس چنین می گفت: زبان عبری از خانه به مدرسه، از مدرسه به خانه ...در این صورت زبان عبری خواهد زیست. 
تدریس و موفقیت زبان عبری توسط بن یهودا سبب تشویق و ایجاد تاثیر در دیگر معلمین یهود گشت. ولی با اینهمه مشکلات متعددی در سر راه تعلیم زبان عبری از جمله کمبود معلم مجرب به زبان عبری، کمبود کتاب، نبود بازیهای و ترانه ها به زبان عبری، کمبود ترمینولوژی و .. وجود داشت. از اولین معلمینی که در تدریس زبان عبری نقش داشتند دیوید یدلویز بود او مسائل تدریس را در سال 1928 چنین بازگو می کند:
در اتمسفری با نبود کلمات، افاده ها، فعل ها،کتاب ها و سنگین بود تدریس زبان عبری را آغاز کردیم. کاشت اولین دانه ها در چه فضائی صورت گرفت دقیقاً قابل تصور و خیال نمی باشد. در کلاس اول زیرساخت های لازم برای آموزش زبان عبری کم بود. با زبانی نیمه جان، حرکات دستاها و چشم ها و دیگر اعضای بدن سعی در رساندن پیام به دانش آموزان داشتیم. 
دیوید یلین از معلمین دیگر آن دوران در این باره چنین بازگو می کند:
هر معلم دارای یک کتاب روسی یا فرانسوی بود که برای تدریس زبان عبری از آنها بهره می جست. برای تدریس زبان عبری واژگان موجود نبود. هر یک از معلمین روستا نسبت به ذوق خود برای ادای مطلب کلمه جدیدی را خلق کرده بودند و هر شخصی کلمات ساخته شده توسط خود را در امر آموزش بکار می برد. 
ولی با تمامی این موارد زبان عبری توانست از زبانی مرده و فراموش شده به زبانی پویا و مدرن مبدل شود و تمامی این سدها را برچیند.
بن یهودا در کنار آموزش جوانان و نوجوانان یهود به فکر اشخاص میانسال و مسن یهود نیز بود. بن یهودا پس از اینکه چند سالی در روزنامه محلی HaHavatzelet مقالات خود را منتشر کرد در سال 1884 اقدام به نشر روزنامه خود با نام Hatzvi که روزنامه ای مبتنی بر آموزش و استفاده از زبان عبری بود کرد. در آن زمان روزنامه های عبری زیاد گسترش نیافته و اولین روزنامه های یهودی در سال 1850 منتشر گشته بود. تصوری که بن یهودا از نشر روزنامه داشت بر پایه تصورات وی از روزنامه فیگارو فرانسه استوار بود. او روزنامه ای می خواست که مسائل داخلی و بین المللی، مدل، وضعیت آب و هوا و بسیاری از دیگر موضوعات را به زبان عبری به خلق یهود بازگو کند. و حقیقتاً در قرن 19 هر یک از یهودیان فلسطینی می توانستند روزنامه ای را به زبان عبری مطالعه کنند. بن یهودا روزنامه خود را به قیمت بسیار پایئین عرضه می کرد و هدفش از این کار گسترش تفکر و نفوذ زبان عبری در بین یهودیان طبقه متوسط اجتماع و سپس استفاده یهودیان از زبان عبری که در تصورشان از مطالب روزنامه نقش بسته بود مورد هدف قرار داده بود. در دیگر سو بن یهودا از روزنامه به عنوان ابزاری برای گسترش کلمات عبری نو ساخته در بین یهودیان بهره می جست. روزنامه بن یهودا طی زمان نشرش بسیاری از آمال بن یهودا را در خلق یهود محقق ساخت و به عنوان یکی از موثرترین ابزارات گسترش زبان عبری مبدل گشت.
بن یهودا برای کمک به گسترش زبان عبری در کلاس های تدریس لزوم وجود لغتنامه ای به زبان عبری را حس کرده و شروع به کار شد. در اصل بن زیرساخت های نگاشت یک لغتنامه را زمانی که در پاریس بود برنامه ریزی کرده  بود، او در زمانی که در پاریس ساکن بود کلمات متقابل عبری – فرانسوی را که در هنگام خرید بکار می برد در دفتر کوچکی گردآروی می کرد. او در متن آغازین لغت نامه چنین می نویسد: زمانیکه زبان عبری را به صورت کاربرد روزانه برای رفع تمامی احتیاجاتم بکار بردم تازه از عدم وجود بسیاری از کلمات عبری برای ادای مفهوم متوجه شدم. 
او بعضاً کلمات جدیدی را نیز بوجود آورده و در لیستی در روزنامه اش به چاپ می رساند. ولی همواره بن یهودا با مشکلات متعددی روبرو می شد، بن به راحتی می توانست اکثر نیازات روزمره خود را به زبان عبری مرتفع سازد ولی جامعه یهود تماماً بدین صورت نبود و اشخاص کمی قادر به درک ادبیات علمی زبانشناسانه زبان عبری بودند. بن یهودا بدین سبب لغتانامه ای علمی برای زبان عبری نگاشت، او بعضاً روزانه 18 ساعت صرف نوشتن و آماده سازی لغت نامه زبان عبری صرف می کرد تا روزی که توانست لغتنامه در 17 جلد به زبان عبری کلاسیک و مدرن برای خلق یهود فراهم سازد. لغت نامه بن یهودا 2 سال پس از مرگ وی و توسط همسر دوم و پسرش منتشر شد. امروزه نیز لغتنامه فوق از مهمترین منابع مطالعه زبانشناسان در مورد زبان عبری می باشد. 
بن یهودا برای جذب همکاری در مورد گسترش زبان عبری و نگاشت و تصحیح لغت نامه عبری در سال 1890 اقدام به تاسیس شورای زبان عبری نمود، هدف از تاسیس این شورا زدودن خطاهای گرامری، نوشتاری، تلفظی، ترمینولوژی و ... بیان شد. شورای فوق امروزه با نام آکادمی زبان عبری تمامی موارد مرتبط با زبان عبری را بر عهده دارد. البته بن یهودا در کنار کمک به تولد دوباره زبان عبری تاثیرات متعددی را نیز در جامعه یهود به ارمغان گذاشت از جمله حس اعتماد به نفس و اطمینان در یهودی ها بود. بن یهودا برای پیشبرد تفکرات خود به مقدار بسیار کمی از مردم یهودی فلسطین کمک مالی دریافت می کرد ولی بیشترین حمایت جامعه یهود در سال 1881 از او صورت گرفت که مصادف با مهاجرت عمده یهودیان به فلسطین می باشد. مهاجرین آن سالها به مانند بن یهودا جوان، ایده آلیست و دارای تحصیلات عالی بود. آنها برای تولد دوباره به سرزمین اسرائیل آمده بودند. آنها از بن یهودا حمایت های فراوان انجام دادند چون آنها برای قبول تفکرات بن یهودا و تکلم به زبان عبری آماده بودند. بسیاری از یهودیان مهاجر در آن موقع می توانستند کم و بیش احتیاجات خود را به زبان عبری مرتفع سازند و یا استعاد آموختن زبان عبری را داشتند. آنها مدارس متعددی در خانه و مدارس به صورت آموزش در سنین کودکی زبان عبری دایر ساخته و زبان عبری را می آموختند. بدین صورت در سالها 1881 تا 1921 در 40 سال به همراه کتب مقدس انقلاب زبان عبری به عنوان سمبلی از ملی گرائی یهود بارز گشت. هسته اولیه جامعه جوان و فعال که زبان عبری را جزء جدائی ناپذیر خود قلمداد می کرد شکل گرفت. در 29 نوامبر 1922 بالاخره زبان عبری به عنوان زبان رسمی مردم یهودی ساکن فلسطین مورد قبول واقع شد. بن یهودا پس از قبول رسمی شدن زبان عبری به علت مبتلا به بیماری ورم در پاریس درگذشت.            
براستی بن یهودای ترکان ساکن ایران چه کسی خواهد بود؟

۴/۱۷/۱۳۹۱

دئگی: نخستين گامهای انقلاب مجازی زبان تركی

این مقاله به مناسبت نخستين سالگرد گروه دئگی نوشته شده است
زبان، نيرومندترين پيوند مشتركي كه مي تواند يك جمعيت را به ملت تبديل سازد، ابزار ارتباطی ای كه مي تواند عناصر فرهنگي بوجود آمده در نتيجه ارتباط متقابل را از يك نسل به نسلي ديگر منتقل كند، آنچه كه آداب و رسوم و فلسفه حيات يك جامعه را زنده نگاه مي دارد و يك ملت را ملت كرده و خصوصيات ملي او را حفظ مي كند، و در نهايت از مهمترين عواملي كه يك فرد را به ملت خويش، آينده و گذشته اش پيوند مي دهد است. 
خودآگاهي ملي ما كه از چند سال قبل دوباره حياتي نو يافته، در جهات متعددي در حال پيشرفت است. يكي از اين جهات، افزايش تعداد انسانهائي است كه در اجتماع و نيز دنياي مجازي به زبان مادريمان تركي اعتناء مي كنند. هر انسان ترك مي تواند در كوچه ها و مناطق شهري كه زندگي مي كند، روند رواج يافتن نامها و نشانه هاي تركي را مشاهده كند. اين روند زباني كه نشانگر ارتقاء شعور ملي است، در دنياي مجازي، از آنجائيكه در مقابل آن موانع كمتري وجود دارند، بسيار رايجتر است. امروز هر جوان ترك به راحتي بلاگي ايجاد مي كند و در آن ادبيات تركي، اخبار، تصاوير، فيلمها و موضوعات مورد علاقه شخصي خود را به اشتراك مي گذارد. همچنين امروز فيس بوك، توويتر، فرندفيد، ماي سپيس، نتلوق، و هزاران شبكه اجتماعي بزرگ در مقياس جهاني ايجاد شده اند. در ميان اينها فيس بوك، مانند همه جهان، در ميان تركان ساكن در آزربايجان جنوبي و ايران نيز شناخته شده تر است و بيشتر بكار مي رود. 
همانگونه كه مي دانيم در فيس بوك، گروههاي متعدد ترك كه به منظورهاي گوناگون ايجاد شده اند وجود دارند. يكي از اين گروهها گروه "دئگي" است كه به پيشگامي جناب مهران بهاري ايجاد شده است. اهداف گروه دئگي به صورت "عرضه واژگان تركي در مقابل كلمات فارسي، عربي و اروپائي كه در زبان تركي به تواتر بكار مي روند، و مباحثه و بررسي و ارزيابي آنها" معين شده است. دئگي، همچنين به عنوان ب.ز.ت. (بنياد زبان تركي) تركهاي ساكن در ايران و آزربايجان جنوبي در دنياي مجازي، در اين راستا قدمهائي كوچك، معين و در مقياس محدود برداشته و در حال برداشتن است. 
به اعتقاد من، پيدايش گروههائي مانند دئگي، نشانگر تلاش روشنفكران ترك براي پاسداري از زبان تركي، كاربرد و نوشتن صحيح و بايسته تركي، احياء مجدد سنت تركي نويسي، نشان دادن اين واقعيت به نسل جوان كه زبان تركي يك زبان ادبي است و در يك كلام عرضه كننده سرنخهائي در باره انقلاب زبان تركي كه در انديشه روشنفكران و متفكرين ترك در حال ريشه دواندن است مي باشد. اين انديشه انقلابي با اعتماد به زبان تركي، در درجه اول داراي پيامي به روشنفكران ترك كه سالها فارسي انديشيده و فارسي نوشته اند است و موجب اعتماد بنفس بيشتر جامعه ترك و جوانان ترك براي تركي نويسي مي شود. روشنفكران براي جهت دادن به جوامع گام بر مي دارند. روشنفكر ترك نيز در يك صد سال گذشته، از آنجائيكه به فارسي انديشيده و به فارسي آفريده است، خواه ناخواه به جامعه فارس و در مقياس كلي به ملل ايران جهت داده است. (در ميان آنهائيكه فارسي انديشيده و فارسي نوشته اند، تعداد كساني كه به زبان تركي نيز توجه كرده و به تركي انديشيده اند، شايد از تعداد انگشتان دست تجاوز نكند. اينها در دوراني كه تركيمان ممنوع بود، علي رغم آنكه مجبور به نوشتن به زبان بيگانه فارسي شدند، همواره به نيت داشتن سهمي در خدمت به تركي، ملت ترك و آزربايجان و اهميت دادن به آنها به راه افتاده اند). 
ايجاد دئگي، علاوه بر روشنفكران تركي كه فارسي انديشيده و به فارسي مي نويسند، بر ادبياتي كه تركهاي ساكن در ايران و آزربايجان جنوبي در دنياي مجازي بكار مي برند نيز داراي تاثيري حتمي- هرچند محدود- است. چنانچه تا چند سال پيش در ادبيات سياسي ما در دنياي مجازي كلمه و مفهومي به شكل "سايين" وجود نداشت. اما امروز اين و كلمات مشابه آن به عنوان يكي از تاثيرات دئگي، در ادبيات سياسي ما ديده مي شوند و بكار مي روند. از سوي ديگر، هر چند شايد امروز تاثير دئگي بر نويسندگان و شعراي ترك در حد دلخواه گسترده نباشد، اما اين اقدام آغاز يك انقلاب زباني است و راه گشاي گامهاي بزرگي در آينده خواهد شد. اهداف بزرگ همواره نتيجه گامهاي كوچك اوليه بوده اند. 
نمونه ملتهائي كه با سياستهاي آسيميلاسيونيست مواجه بوده و مقاومت خود را در عرصه زباني آغاز كرده اند كم نيست. ملت ترك ساكن در داخل مرزهاي ايران نيز، اين مقاومت زباني را در عرصه هاي گوناگون از خود نشان مي دهد. نگارش نام "آزربايجان" با زا با الفباي عربي (به جاي آذربايجان)، تصفيه زبان تركي از استيلاي كلمات بيگانه، بازگشت و مراقبت از زبان، تاريخ و فرهنگ ترك و قابل اتكاء و موثق كردن آنها، مي توانند نمونه هائي از اين مقاومت ملي بشمار آيند.
بر خلاف جهان واقعي كه مرزها در آن مشخص اند، در دنياي مجازي مفهومي به نام مرز وجود ندارد. در گروه دئگي افراد بسياري از جمهوري آزربايجان و تركان تركيه عضو هستند. وضعيت (زباني) تركهاي تركيه روشن است و احتياجي به توضيح نيست. اما در آزربايجان شمالي كه داراي دولت است، متاسفانه زبان تركي به زباني آنچنان معيوب و نارسا تبديل شده كه تصور آن نيز بسيار مشكل است. چرا در آزربايجان شمالي دولت و يا مردم به زبان تركي اعتنائي نمي كنند و براي حفظ و فربه كردن و تصحيح نادرستيهاي آن قدمي برنداشته و برنمي دارند؟ در عصر ما براي پاسداري از زبان، وجود قدرت دولت از اصول ضروري شمرده مي شود. اما اهميت ندادن دولت آزربايجان به زبان تركي، نشانگر نبود انديشه ترك در ساختار اين دولت است. در جمهوري آزربايجان هنگام نشان دادن سريالهاي تلويزيوني تركيه، آنها را از طرف دولت به زباني كه آنرا آزربايجاني و يا آزربايجانجا مي نامند ترجمه مي كنند و به عملي باورنكردني و مضحك دست مي زنند. به نظر شما چرا رايج شدن زبان تركي تركيه در جمهوري آزربايجان خوشايند دولت آزربايجان نيست؟ آيا اين تفكر مي تواند ناشي از ذهنيت مستعمرگي روس و فارس بوده باشد؟ 
در محيطهاي مجازي هنگامي كه با خواهران و برادرانمان از آزربايجان شمالي صحبت مي كنيم، آنها ادعا مي كنند كه تركهاي آزربايجان جنوبي تركيه اي شده اند، مانند آنها مي انديشند، مانند آنها صحبت و رفتار مي كنند. اين تثبيت داراي جنبه هاي درست و نادرست است. بدون هيچ شك و ترديدي، تركهاي ساكن در آزربايجان جنوبي و ايران، از تركي تركيه، از سياستهائي كه تركيه در منطقه و دنيا آنها را به پيش مي برد، از سريالهاي تركيه، از انديشه ترك گرائي در تركيه، از درك دمكراسي در تركيه، همچنين از هر عرصه ديگري كه به تركيه مربوط مي شود، به طور مستقيم و يا غيرمستقيم تاثير مي پذيرند. امروز در بسياري از شهرهايمان، خانواده هاي ترك، تلويزيونهاي تركيه را از طريق ماهواره نگاه مي كنند. حتي در خانواده خود من، كودكان ٨-١٥ ساله به خوبي تركي تركيه را متوجه مي شوند و بعضا قادر به نوشتن با الفباي لاتين تركيه اند. اين تاثير غيرمستقيم تركيه بر روي ماست. 
اما بخش نادرست تثبيت فوق اينكه، اين (تاثير پذيري) فراموش نمودن هويت خودمان و تشبه به تركيه ايها نيست. بر عكس، ما شايد به مصداق نوعي از مفهوم گلوباليزاسيون، در سه عرصه زبان مادريمان تركي، هويت ملي تركيمان و وطنمان آزربايجان، در حال آموختن راههاي پاسداري و اعتلاء اين سه ركن مليمان از تركيه هستيم. امروز زبان آزربايجاني و يا آزربايجانجاي جمهوري آزربايجان براي جوان ترك نمي تواند الگو و مدل باشد. اگر بپرسيد چرا، جواب مختصرم اين خواهد بود كه ما مي بايد نيك بيانديشيم كه اين زبان به جوانان ما چه مي تواند بدهد. اگر در مورد يك موضوع مشترك علمي و ادبي و ... يك نوشته به آزربايجانجا و يا زبان آزربايجاني و ديگري به تركي تركيه نوشته شود، به نظر شما كدام يك براي يك جوان ترك ساكن در ايران و آزربايجان جنوبي، جالبتر و موثرتر مي تواند باشد؟ هر كس كه تعمقي در باره جواب اين سوال زباني بكند، مي تواند متوجه شود كه چرا زباني كه در جمهوري آزربايجان بكار مي رود نمي تواند مدل و الگوئي براي آزربايجان جنوبي باشد. امروز اين زبان، از جهات بسياري نارسا است و به لحاظ دستورزبان تركي در وضعيتي نيست كه بتواند براي ما به عنوان مدلي مطرح باشد. 
تركيه، علي رغم محدوديتهايش، در هر عرصه در راه به روز و مطابق كردن خود با استانداردهاي جهاني گام بر مي دارد. متاسفانه مشابه اين روند در جمهوري آزربايجان مشاهده نمي شود. امروز ما كدام سريال باارزش، كدام موسيقي مناسب كه براي نسل جوان توليد شده باشد، كدام ذهنيت دمكراتيك، كدام انديشه و رفتار ترك گرايانه از جمهوري آزربايجان را مي توانيم به عنوان مدل اخذ كنيم؟
در حال حاضر تركي تركيه از بسياري جهات در موقعيتي است كه بتواند زبان تركي را نمايندگي كند. در سالهاي آتي نيز، به موازات نيرومندتر شدن تركيه در منطقه و دنيا، زبان تركي تركيه در ميان زبانهاي بين المللي اهميت بيشتري كسب خواهد كرد. افزايش اعتبار و اهميت تركي تركيه در جهان مترادف و به معني افزايش اعتبار و اهميت زبان تركي (ما) است. اما زباني كه در جمهوري آزربايجان بكار مي رود، با ذهنيت و رفتاري كه در ٢٠ سال گذشته از خود نشان داده است، در اين راه مطلقا نمي تواند گامي بردارد. اين امر دلائل بسياري دارد. از آنجائيكه آزربايجان جنوبي داراي دولتي از آن خود نيست، نافع ترين گزينه و رويداد براي ما، افزايش اعتبار و اهميت زبان تركي تركيه در دنياست. 
اين روزها يك سالگي دئگي را تهنيت خواهيم گفت. در اين سال شمار كلماتي كه همه مان از دئگي آموختيم كم نبوده است. به اين زحمت و تلاشها مي بايد ارج گذارد. من به نوبه خودم از همه دوستاني كه در اين يك سال در دئگي به تركي خدمت نموده اند و از تلاشها و دسترنجهايشان تشكر مي كنم. زندگي و زنده نگاه داشتن تركي مان، زنده نگاهداشتن تاريخ و هويتمان است.
با احترامات
اومود اورمولو
ترجمه مقاله از زبان ترکی لاتین به زبان فارسی توسط آقای مئهران بهارلو صورت گرفته است.

۴/۱۵/۱۳۹۱

Sanal Türk Dili Devriminin Birinci Addımları


Bu yazı Dégi Qrupunun birinci il Doğumu üçün yazılmışdır
Dil, bir Ulusun Ortaqlığı, Bir Toplumu Ulus Qonumuna Gətirən Bağın Ən Güclüsü, Bir ilətişim Aracı olaraq ilətişim sonucunda Doğan əkinc(Kültür) Elmanlarını Nəsildən Nəsilə Geçişini Sağlayan, Toplumun Gələnək və Yaşam Fəlsəfəsini Yaşatan, Ulusu Ulus Yapan və bir Ulusun Özəliklərını Qoruyan və Son olaraq Dil Bireyləri Ulusuna, Geçmişinə və Gələcəyinə Bağlayan ən önəmli Bağlardan birisi sayılar. 
Neçə il bundan öncədən Yenidən Canlanan Ulusal Oyanışımız bugün çox çeşidli yönlərədə irəliləməkdədir, bunlarından birisi Ana Dilimiz Türkcəyə özən Göstərən insanların Toplum və sanal dünyasında artması olmuşdur. Eləcə bugün hər bir Türk insani Yaşadığı şəhərin köçə və bölgəsində Türkcə Adlar, Damğalar vs’ın Yayqın olduğunu Görməkdədir, bu tür Dilsəl Gəlişimlər yanlız Ulusal Bilincin Yüksəlişinin Göstərgəsidir. Sanal ortamda bu işin önündə daha az əngəl olduğu üçün daha yayqınlaşmışdır, bugün çox rahatlıqla hər bir Türk gənci bir blog açıb Türkcə Görksöz  (Ədəbiyyat), Xəbər, Görüntü, film, kişisəl maraqlar vs paylaşmaqdadır. Eləcə bugün Facebook, Twitter, Friendfeed, Myspace, Netlog və minlərcə dünya çapında böyük sosyal Ağlar yaranmışdır, bunlar içində Dünyada olduğu kimin facebook sitəsi Güney Azərbaycan və iran sınırlarında bulunan Türklər arasında daha çox tanınmış və qullanılmaqdadır. Facebookda bilindiği kimin çeşidli amaclarla yaradılan Türkcə quruplar bulunmaqdadır, bunlardan birisi Sayın Mehan Baharli bəyin öncülüğündə yaradılan Dégi Qurupudur. Dégi Qurupun amacı Türkcəmzidə Sıxca işlədılən Farsca, Ərəbcə və Avropa kökənli kəlmələrə Qarşılıq sunup Sanal ortamda tartışmaq, incələyip dəyərləndirmək bəlirlənmişdir, eləcə Sanal Dünyasında Güney Azərbaycan və iran sınırlarında bulunan Türklərin TDQ (Türk Dili Qurumu) olaraq bu yöndə balaca, bəlli və sınırlı ölçüdə addımlar atmışdır və Atmaqdadır.
Dégi kimin qurupların yaradılışı Türk Aydınlarının Türkcəni qorumaq , Doğru Düzgün yazmaq, Türkcə gələnəyini yenidən Canlandırmaq, Türkcəni bir Görkül (Ədəbi) dil olduğunu gəncə nəsilə Göstərmək və bir Sözlə Türk Aydın və Düşünürünün Düşüncəsində yeni Kök salan Türk Dil Devriminin ip uclarının bir Göstərgəsi olduğunu Düşünməkdəyəm , bu Devrimçi Düşüncə Türkcəyə Gövənərək birinci illər boyu farsca yazan və farsca düşünən Türk Aydınlarına bir mesaj Sonmaqda, ötə yandan Türk Toplum və Türk Gəncinə Türkcə yazmaqda daha Özgüvən Sağlamaqdadır.  Aydınlar Toplumu yönverməklə adlımdılar, Türk aydını 100 ilə yaxın farsca düşünüb və farsca yaratdığından dolayı istər istəməz fars toplumun və bir gənəl anlamda iran Uluslarına Yönvermişdir. Bəlkə farsca düşünüb və farsca yazan Türklərın içərisində baramaq sayıda yanlız Türkcəyə özən göstərən və Türkcə düşünün insanimizi saymaq olur, bunlar Türkcəmiz yasaq olduğu dönəmlərdə könüllü olmadan özgə dil olaraq farsca yazmaq zorudna olsalar bilə ancaq həmişə Azərbaycan, Türk Ulus və Türkcəyə Önəm Qatıb və Qatqıda bulunmaq amacıyıla yolu çıxmışlar.     
Déginin yaradılışı farsca düşünən və yazanan Türk Aydınlar dışında Güney Azərbaycan və iran sınırlarında bulunan Türklərın Sanal ortamda Qullandıqları Görüksüzdə etgisi Sınırlı ancaq Qaçınılmaz olub, eləcə üç – Dörd il bundan Öncə bizim sanal siyasi Görüksüzümüzdə Sayın diyə bir Sözcük və qavarm Görülməməkdəydi ancaq bugün bu və buna Oxşar sözcüklər Dégnin etgilərindən birisi olaraq Görülməkdə və Qullanlmaqdadır. Ötə yandan Dégnin Türk yazar və Qoşarlarda Etgisi bəlkə indi dilədiğimiz qədər böyük Ölçüdə olmaya ancaq bu bir Dil Devriminin Başlanqıcıdır və gələcəkdə böyük addımlara yol açacağını düşünürəm,  Böyük Amaclar Balaca Addımların sonucudur.  Asimilasyon Siyasətilə qarşı qarşıya olan Uluslarda Dildən Başlayan Dirəniş Örnəkləri Dünayda az dəyildir, iran sınırlarında Bulunan Türk Ulusuda çeşidli yönlərlə bu tür Dilsəl Dirənişini Göstərməkdədir, bir zaman Azərbaycan Sözünün Ərəb Abecesilə necə yazılması, Türkcənin yabancı sözcüklərdən Ardındırması, Türk Dili-Ötək və Kimliyini mənimsəyib və daha Güvənlir bir Duruma gəlməsi bu Ulusal Dirnişin Örnəklərindən sayıla bilir. 
Grəçək Dünya Sınırlari bəlli olsa ancaq Sanal Ortamda sınır diyə bir Qavram söz qonusu dəyildir, Dégidə çox Sayıda Quzey Azərbaycan və Türkiyə Türklərindən bulunmaqdadır. Türkiyənin Türkcədə Durumu ortada və Yoruma gərək yox ancaq Quzey Azərbaycanda Üzülərək bir dövlət olub ancaq Türkcənin bu qədər Yetərsiz və Eybəcər bir dil durumuna Gəldiğini Düşünmək çox zor. Quzey Azərbaycanda Dövlət yoxsa Ulus Türkcəmizə nədən Özən Göstərməyib və onun bəslənməsi, Qoruması, Yanlışların Dözəltilməsi vs yolunda bir addım bilə atmayıb və atmamaqdadır? Çağımızda bir Dilin Qorunması üçün Dövlət Gücünün olması bir Qaçınılmaz təməllərdən sayılır, ancaq Quzey Azərbaycan dövlətinin Türkcəyə önəm verməməsi bu dövlət yapısının Türk Düşüncəsindən yoxsun olduğunun göstərgəsidir. Quzey Azərbaycanda Türkiyə seryallarini bir daha TVdə Göstərildiği zaman onu Türkcmizə Dövlət tərəfindən “Azərbaycanca” yoxsa “Azərbaycan Dili” dedikləri Dilə çevirərk Yeni bir Gülünc və Düşünüləməz işə imza atmış olurlar. Sizcə Türkiyə Türkcəsinin Azərbaycanda yayılması Nədən Quzey Azərbaycan dövlətinin Xoşuna Gəlməyə bilər? Bu Düşüncə Rus və fars Sömürgəçi anlayışı ola bilərmi? Quzey Azərbaycanli Qardaş-Bacılarımızla sanal ortamda danışdığımızda onlar Güney Azərbaycanli Türklərin Türkiyəliləşdiğini və Türkiyəlilər kimin Danışıb, Düşünüb və davrandıqlarını söyləyirlər. Bu Sözün gərçək və yanlış yönlərı vardır, Güney Azərbaycanli Türklər və eləcə iran sınırlarında bulunan Türklər Türkiyə Türkcəsi, Türkiyənin bölgə və Dünyada yürütdüğü  Siyasətin, Türkiyənin Seryallarinin, Türkiyənin Türkçülük Düşüncəsi, Türkiyənin Demorkasi Anlayşının və elcə Türkiyəni ilgiləndirən hər bir alanldan Dirək yoxsa dolayılı yollardan etgiləndiği kəsindir. Bugün şəhərlərimizin bir çoxunda peyklə yüzlərcə Türkiyə TVsi Türk Ailələr tərəfindən Görülməkdədir, eləcə mənim Öz ailəmdə bugün 8-15 yaşındanki uşaqlar Türkiyə Türkcəsini yaxşıca anlayıb və bəzən latincə yazma imkanlari Görülməkdədir, bu Türkiyənin dolaylı yollardan bizdə olan etgisidir. Ancaq sözün yanlış bölümü isə bizim Öz varlığımızı unutmaq və bir Türkiyəli kimin olmaq dəyildir, tərsinə biz Öz Ana Dilimiz Türkcə, Türk kimliyimiz, Vətənimiz Azərbaycani Düşünərək bəlkə Küsrəsəlləşmə Qavramının bir Tünü içərisində Türkiyədən bu üç Ulusal ilkəmizin qorunamsı və Yüksəlişinin Yolunu öyrənməkdəyik. Quzey Azərbaycan da danışalan “Azərbaycan Dili” Yoxsa  ”Azərbaycanca” bugün bizim Türk Gəncimizə Örnək ola bilməz, nədən soruşarsız? Balaca Anlatarsam Bu dilin Bizim Gəncimiziə nə verəbiləcəğini yaxşı Düşünməliyiq. Əyər bir ortaq Ədəbi, Bilim vs qonularında yazı birisi Azərbaycanca yoxsa Azərbaycan dilində və o birisi Türkiyə Türkcəsilə yazılırsa sizcə Güney Azərbaycanli və iran sınırlarıda bulunan Türk Gənci üçün hansı daha maraqlı və daha etgili ola bilər? Dil haqqıdna bu soruyu düşünən hər hansı bir insan nədən Quzey Azərbaycanda işlədən dilin Güney Azərbaycan üçün Örnək olamayacağını düşünməlidir. Bu Dil bugün çoxlu baxımlardan Yetərsizdir Türkdil bilgisi baxımından bizə örnək olabiləck durumda dəyildir. 
Türkiyə Axsaqlarıla birlikdə hər bir alanda Dünya İstandartlarina Uyğun olamq yolundan addım atmaqdadır, Üzülərək bu olay Quzey Azərbaycanda Görülməməkdədir. Bu gün hansı dəyərli Seryal, hansı yeni və gənc nəsil üçün yaradılan musiqi, hansı Demorkatik Anlayış, Hansı Türkçü Düşüncə və Davranış vs Quzey Azərbaycandan Örnək ala bilərik?          
Türkiyə Türkcəsi çox Baxımdan bugün Türk Dilini təmsil edən bir Qonumdadır və önümzdəki illərdə Türkiyənin bölgə və Dünyada Gücləndiğilə birlikdlə Türkiyə Türkcəsi Dünya Uluslararası dillər içərisində Önəm qazanacağı bir duruma gələcəyi öngörüşündəyəm, Türkiyə Türkcəsinin nə qədər Dünyada önəm Qazanamsı Eş anlamlı olaraq Türk dilinin önəm qazanamsı deməkdır. Quzey Azərbaycanda işlədilən dil kəsinliklə 20 ildə Göstərdiği Tavır və Düşüncəilə bu yolda bir addım atamaz, bunun çox sayıda nədəni var. Güney Azərbaycanda bir dövlət olmadığından Dolayı bizim üçün ən yararlı olay Türkiyə Türkcəsinin Dünyada önəm qazanamsı yolundan geçir. 
Bu Sıralar Déginin Bir yaşını Qutlayacayıq, Dégidən bu bir il içərisində hamımızın  Öyrəndiği Türkcə Sözcük sayısı az dəyildir, bu əməklərə dəyər vermək gərəkir. Mən Öz adıma bu bir il içərisində Dégidə Türkcəmizə Əmək verən hər bir arxadaşımıza verilən əməkdən dolayı Sağ olsun diyərək Can Sağlığı Diləyirəm. 
Türkcəmizin yaşanması ve yaşatılması, Ötəkimizin və kimliğimizin yaşaması Deməkdir.  
Sayğılarımla Umud Urmulu

۴/۰۳/۱۳۹۱

Farsçanın Kıskacında Güney Azerbaycan Türkçesi


Umud Urmulu: yazıda Azeri sözü yerine Etnik kimlik Analamda Türk, Vatan Anlamınadn Azerbaycan ve Vatandaşlık Anlaminda ise Azerbaycanli kullanılmıştır.
Süer EKER / Güz 2008
Özet
Türki, Türki-yi Azerbaycani vb. adlarla da bilinen Güney Azerbaycan Türkçesi (GAT), Türk dili ailesinin Oğuz grubunun yazılı ve resmî dil olmayan bir üyesidir. İran’ın toplam nüfusunun % 24’ü Güney Azerbaycan Türkçesi Ana dili olarak onuşmaktadır(bu sözü kesin olarak söyleyemeyiz, iranda şimdiye kader heç bir etniksel Analiz Sayısı olmamış). Ancak Güney Azerbaycan Türkçesi, Farsçanın yoğun baskısı altındadır.
Azerbaycan’da ve bütün ülkede yaklaşık seksen yıldır Farslaştırma politikası yürütülmektedir. Bu çalışmanın amacı, Güney Azerbaycan Türkçesinin toplumsal-siyasal ve toplum-dilbilimsel durumunu kısaca analiz etmektir. Son bölümde Güney Azerbaycan Türkçesi’nin yeni görünümleri hakkında bilgi verilecektir.
In the Pincer of Farsi (Persian) Language South Azerbaijanian Turkish
Abstract
South Azerbaijan Turkish, also known as Türki, Türki-yi Azerbaycani etc., is a non-written and unofficial member of the Oguz group of the Turkic language family. In Iran, 24 % of the total population speaks South Azerbaijan Turkish as native language but South Azerbaijan Turkish is under the heavy press of farsi (Persian) language.
Persianization policy has been pursuing by official in Azerbaijan and whole country for about eighty years.
Main aim in this paper is to analyze briefly the socio-political and socio-linguistic situation of South Azerbaijan Turkish. In the last section aspects of South Azerbaijan Turkish will be introduced.
1. Giriş
Antik Pers, Sâsânî ve Sâmânî uygarlıklarının mirasçısı, bin yıldır Türk topluluklarının en yoğun yerleşim alanlarından biri, coğrafî ve kültürel bakımdan Anadolu ve Rumeli Türklüğü ile Orta Asya Türklüğü arasında köprü olan İran, Selçuklulardan, Rıza Şah’ın iktidara el koyduğu 1922 yılına değin, Türk hanedanları tarafından yönetilmiştir. Bu hanedanların etnik bakımından Türk, Ana dillerinin Türkçe olması, devletin ve baskın kültürün İranize niteliğini değiştirmemiştir.
Başlangıcı Bugut Yazıtı(1) ile belgelenen, Selçuklu döneminde gelişen ‘Türk-İran ortakyaşamı’ (İng. symbiosis) iki halk arasındaki kültürel, etnolengüistik hatta genetik yakınlıklar meydana getirmiştir. Ancak, Osmanlıların Doğu Anadolu, Güneydoğu Anadolu, Kafkaslar ve Irak’I hâkimiyet altına almalarının ardından, İran şahlığı ile siyasî ve dinî rekabetin yarattığı gerilim, bölgenin bugünkü siyasî yapısını da belirleyecek biçimde çatışma ortamına dönüşmüş ve bu süreç Kasr-ı Şirin anlaşmasına değin (1639) fiilen devam etmiştir. Firdevsî’nin Şehnamesi ile belgelendiği üzere, antic dönemlere uzanan İran-Turan rekabeti, dört yüzyıldır sıcak çatışma yaşanmaksızın, bugün de devam etmektedir.
‘Vahid’ Azerbaycan’ın Bölünmesi
İran, Osmanlının 1877-1878 Türkiye-Rus Savaşı (1293 Harbi) ile yaşayacağı trajediyi 1828 yılında Türkmençay Antlaşması ile yaşamış ve Aras nehrinin kuzeyindeki topraklarını Rusya’ya terk etmek zorunda kalmıştır. Rus işgaliyle, Kuzey ve Güney olarak ikiye bölünen Azerbaycan'ın tarihinde, bugüne uzanan yeni bir dönem başlamıştır.
Kuzey ve Güney Azerbaycan arasındaki ilişkiler yirminci yüzyılın ilk çeyreğinin sonuna, Rusya'da Bolşevik, İran'da Pehlevî rejimlerinin tesis edilmesine değin kısmen sürse de, bu dönemlerden itibaren Stalin’in yayılmacı, Pehlevîlerin asimilasyoncu siyasetleri ve Soğuk Savaş süreci, iki Azerbaycan arasındaki sınırlı ilişkileri fiilen kesmiş, toplumsal ve kültürel ayrımları belirginleştirmeye başlamıştır.
Rusya ve Türkiye ile komşu olan Güney Azerbaycan’ın, İran’ın modernleşme tarihinde önemli bir yeri vardır. Batıdan ve kuzeyden gelen değişim dalgalarının İran’ın bütününe aktarılmasında, Azerbaycan aracı bir rol oynamıştır. Osmanlıların 19. yüzyılda resmen başlayan yenileşme, batı dünyası ile siyasal, kültürel ilişki kurma süreci, II. Meşrutiyet, Cumhuriyetin ilk dönemlerindeki dil devrimi gibi sosyo-politik ve kültürel reform hareketleri, İran için hazır modeller teşkil etmiştir. Azerbaycan’ın bir parçasının Rus nüfuz alanına girmesi de, İran’ı modernleşme sürecinde kuzeyden gelen etkiye kısmen açık hâle getirmiştir.
Azerbaycan Türkleri ve Pan-İranizm
Azerbaycan  aydınlar tarihin her döneminde İran yönetimlerinde önemli roller üstlenmiş, ancak bu roller onları, genellikle, Fars kültürünü esas alan sisteme yakın olmaya zorlamıştır. Bugün için, dinî, siyasî hatta askerî bürokraside, en üst derecedeki imamet makamı da dâhil olmak üzere, çok sayıda Türk kökenlinin bulunması vb. ‘supap’lar nedeniyle, Türklerin yoğun bir tehdit algılaması ve bugün için İran’dan güçlü bir ayrılma talebi yoktur!?. Ancak bu iç içelik, Türk ve Fars toplumlarının bütünüyle kaynaştığının bir kanıtı değildir (bk. Aghajanian 1983: 211–224). ‘Tork-e xar’ gibi pejoratif mizah anlayışıyla simgelenen, Farsların Aryan ırkı, İran’ın Aryan ülkesi olduğunu, Pars (Fars değil) dilinin, üstünlüğünü ileri süren örtülü veya açık söylemler de bir İran gerçeğidir. Doerfer, Türklere, Türk diline ve kültürüne yönelik olumsuz yaklaşımlara, İran’ın bin yıl Türk egemenliği altında kalmasının yarattığı ‘muayyen bir kin duygusu’nun neden olduğu görüşündedir (1969: 1). ‘Pars’ kültürünü dejenere eden (!) başta Azerbaycan Türkleri olmak üzere azınlıklardan kurtulmayı, İran platosunda küçük, ancak yalnızca etnik Pars ögesine dayalı bir devlet kurmayı veya tam tersine Tacikler, Beluçlar, Afganlılar vd. İran dilli Aryan halklarıyla büyük İran yaratmayı amaçlayan romantik Pan-İrancı talepler de gündemdedir.
Gerçekte, İran adı da ‘General Rıza’ yani Rıza Şah’ın toplum mühendisliğinin bir ürünüdür. 1935’e kadar İran adlı bir ülke olmamıştır. İkinci Dünya Savaşı öncesinde, Alman telkini ile Persia yerine ihdas edilen İran (ve İranlı) adı, bir yandan etnik mozaikler için üst kimlik, bir yandan da Aryan köklerine bir göndermedir (bk. Yarshater 1992). Ari, Aryan terimleri ile ilintili olan İran adı, Pars/Fars etnik ve Persia yer adlarını da içine alan başlangıçtaki Pan-İranist tezine karşın, sonraki dönemlerde anlam ve içerik bakımdan gösterdiğinin tam tersini ifade edecek şekilde farklı etnik grupları şemsiyesi altına alan bir çatı kavram olmuş; böylelikle Türk, Arap, Fars; Yahudî, Hıristiyan vb. etnik kökenlere ve farklı inançlara mensup vatandaşların tamamı İranlı hâline gelmiştir.
Bugünkü Sosyo-politik Durum
Mevcut rejimin, antik İran kültürünü görmezden geldiğini, İslam sonrasına vurgu yaparak İran kültürünü Araplaştırdığını veya tam aksine, örtülü biçimde İran halklarını Farslaştırmaya, farklı dil ve kültürleri ortadan kaldırmaya çalıştığını iddia eden görüşler bir aradadır.
Özellikle 1990’lardan itibaren Doğu Bloku’nun çözülmesiyle başlayan süreçte, Azerbaycan Türklerinin siyasal yönetime kendi dil, kültür ve kimlikleri ile katılımına, örtülü Farslaştırma politikalarının engellenmesine yönelik talepler ve bu yolda bazı siyasî gelişmeler kamuoyunun gündemine gelmiştir; ancak, mevcut konjonktürde dış ve iç dinamiklerin, Güney Azerbaycan Türklerinin siyasal ve kültürel taleplerini hangi yönde ve ne ölçüde etkileyeceğini kestirmek mümkün görünmemektedir.
2. Dilbilimsel Coğrafya ve Azerbaycan Türkçesi
Oğuz Dilleri Türkiye Türkçesi, Gagavuz, Azerbaycan ve Türkmen yazı dilleriyle diğer sözlü değişkelerden meydana gelen Oğuz grubu Türk dilleri, ana çizgileri ile Batı Oğuzca ve Doğu Oğuzca olmak üzere ikiye ayrılabilir:
B(atı) Oğuzca => BB Oğuzca BD Oğuzca
D(oğu) Oğuzca => DB Oğuzca DD Oğuzca
Türkiye Türkçesi (BB), Gagavuzca (BB) ve Azerbaycan Türkçesi (BD), Batı Oğuzcayı; Türkmence (DD) ise Doğu Oğuzcayı meydana getirir. Kuzeydoğu İran'da aynı adla anılan vilâyette, Meşhed şehrinin kuzeybatısında konuşulan Horasanî(2) (DD) ve Özbekistan'ın Harezm bölgesinde konuşulan Harezm Türkçesi (DD) (Özbeklere göre, Özbekçenin Harezm-Oğuz değişkesi) de Doğu Oğuzcanın üyeleridir (konuyla ilgili olarak bk. Doerfer 1969: 10).
İran Nüfusu İçinde Türklerin Yeri
Türkçe değişkeler; Türk, Fars, Türkmen, Kürt, Beluç, Arap vb. Etni  gruplardan oluşan çok dilli, çok uluslu geniş İran coğrafyasının kuzeyinden güneyine, batısından doğusuna irili ufaklı adacıklar hâlinde yayılmıştır. İran’ın otuz bir bölgesinin hemen hemen tamamında Türkçenin bir değişkesi konuşulur.
CIA’nın 2007 yılı verilerine göre 65.397.521 olan İran nüfusunun % 51’i Fars, % 24’ü Türk, % 2’si Türkmen’dir. Farsça değişkeleri konuşanların oranı % 58, Farsçadan sonra ikinci sırayı alan Türkçe değişkeleri konuşanların oranı ise % 26’dır (bk. CIA-The World Factbook). Türkler, Türkiye Türkleri ve Özbeklerle birlikte nüfusça, Türk dünyasının en kalabalık topluluklarındandır. Azerbaycan Türkçesi konuşurlarının sayısının otuz beş milyona yaklaştığı ve nüfuslarının Farslardan fazla olduğu da ileri sürülmektedir (bk. Rehimlioğlu 2001: 341). Azerbaycan'ın % 90'ının Türkçenin çeşitli değişkelerini konuştuğu tahmin edilmektedir. Yakın zamanlarda İran’daki etnik grupları ve dilleri ortaya koyan bir nüfus sayımı yapılmadığından, gerçek sayıyı ve durumu tespit edecek very tabanı yoktur.
Güney Azerbaycan Türklerinin Yaşadığı Coğrafya
Türkçe konuşurları, esas olarak merkez Tebriz olmak üzere, İran'ın kuzeybatısında, Doğu ve Batı Azerbaycan ile Azerbaycan’ı kuşatan Erdebil, Zencan, Gilan, Kürdistan’ın bir bölümünde yaşamaktadır. Başkent Tahran’daki Azerbaycan Türkçesi konuşurlarının nüfusu Tebriz’in nüfusundan fazladır. Azerbaycan Türkçesini, Azerbaycan’da yaşayan Kürtler ve Farslar da kullanmaktadırlar.
Güney Azerbaycan Türkleri  değişkelerin konuşulduğu asıl coğrafya, Hemedan şehrinin kuzeyinden, kuzeybatıya doğru Urmiye ve Hoy üzerinden Türkiye’nin Nahcivan sınırına değin uzanır. Güneydoğu Anadolu’daki yerel diller, Anadolu ve Güney Azerbaycan arasındaki dialect continuum’u izole eden bir blok oluşturur.
Güney Azerbaycan Türkçesinin Sınıflandırılması
Türk dilleri ailesinin, etnik adlandırma ile Oğuz, coğrafî adlandırma ile Güneybatı (Batı), dil bilimsel sınıflandırmaya göre dağlı grubunda yer alır. Schönig, Azerbaycan Türkçesinin, ana çizgileri ile Azerbaycan Cumhuriyeti'nde konuşulan Kuzey Azerbaycan Türkçesi, İran'ın kuzeybatısında konuşulan Güney Azerbaycan Türkçesi ve Doğu Anadolu değişkelerinden meydana geldiği görüşündedir (1998: 260).
Azerbaycan Türkçesi, İran Türk dilleri içinde en tanınan ve üzerinde en çok bilimsel çalışma yapılan değişkedir. İran’da konuşulan ‘Türkçeler’ ile ilgili en kapsamlı araştırmaları yapan Doerfer'in tespitlerinden hareketle, bu ülkedeki belli başlı değişkeler arasında Azerbaycan Türkçesi , Aynallu, Kaşgay, Türkmence, Salçuk, Horasanî, Halaççanın adları sıralanabilir. Aynallu, Şiraz şehrinin güneydoğusunda, Kaşgay ise Fars eyaletinde konuşulur. Bilim dünyasında yeterince tanınmayan irili ufaklı başka değişkeler de bulunmaktadır.
İran, Doerfer’in ifadesiyle, dil bilimsel bakımdan dünyanın en son keşfedilen bölgelerindendir (Doerfer 2006: 273).
Şiraliyef’in coğrafî ölçütlere dayalı sınıflandırmasında güney (cenub) grubu içinde Naxçivan, Ordubad ve Yerevan değişkeleriyle (şive) birlikte Tebriz değişkesi de yer alır. Şiraliyef’i ve Bol’şaya Sovetskaya Entsiklopediya’yı esas alan Fundamenta’ya göre ise Tebriz ve Urmiye değişkeleri, Azerbaycan Türkçesinin sekiz büyük değişkesinden biri olan Kuzey İran değişkelerini oluşturur (Caferoğlu und Doerfer 1959: 281).
Yirminci yüzyılın başlarından itibaren, K. Foy, H. Ritter, H. S. Szapsal ve G. Doerfer’in önemli çalışmalarına rağmen, Azerbaycan Türkçesi değişkelerin sınıflandırılması hâlen çözümlenememiş sorunlardandır; ancak, Tebrizî, fiilen ölçünlü değişke olarak kabul edilir (Doerfer 2006: 272). (3)
3. Dilbilimsel Tarih ve Toplumdilbilime İlişkin Notlar
On birinci yüzyıldan itibaren İran üzerinden Anadolu’ya akan Oğuzlar ile İran ve Azerbaycan'da kalan Oğuzların aynı dilbilimsel özellikleri paylaştığı kuşkusuzdur. Anadolu ve İran Azerbaycan'ı arasındaki temas Selçuklular,Anadolu beylikleri ve Osmanlılar döneminden günümüze değin aralıksız sürmesine karşılık, Batı Oğuzca değişkeler 15.-16. yüzyıllardan itibaren ikiye ayrılmıştır. Azerbaycan Türkçesi, Dede Korkut, Fuzuli vb. Azerbaycan Türkçesi karakteristiği taşıyan ilk yazılı kaynaklardan bu yana İran, Azerbaycan, Irak ve Doğu Anadolu'da zayıf bir yazılı dil, ancak güçlü bir sözlü dil olmuştur.
Anadolu ve Azerbaycan Türkçesinin Birbirinden Ayrılması
Batı Oğuzcanın ayrı yazı dilleri hâlinde gelişmesinde, Osmanlı-Safevî siyasî, dinî ve askerî rekabetinin sonucunda ayrı coğrafyalarda kalan sözlü değişkeler, çatı görevi görecek ortak bir yazı dilinde gelişme imkânı bulamamış, BB ve BD Oğuz dilleri şeklinde dallanarak nispeten farklı dilbilimsel gelişmeler ortaya çıkmaya başlamıştır. Örneğin, Anadolu Oğuzcasında sıfat-fiiller ve zarffiillerin kullanımı yoğunlaşırken, İran edebiyatından yapılan çevirilerle Azerbaycan Türkçesinde Farsça tipi bağlaçlı cümleler daha ön plana çıkmaya başlamıştır (bk. Johanson 2006: 22, 30). Azerbaycan Türkçesinin 15.−16. yüzyıllarda İran’da edebiyat dili olarak kullanılması, bu değişkeyi bölgede bir ölçüde prestij dili hâline getirmiş, böylelikle, Anadolu Oğuzcası ile İran Oğuzcası dilbilimsel olarak da birbirinden ayrılmaya başlamıştır.
Türkiye Türkçesinin, Eski Anadolu Türkçesi ile başlayan müstakil yazı dili geleneği, modern Türkiye Türkçesi ile sürerken, Azerbaycan Türkçesi, özellikle son iki yüzyıldaki siyasal gelişmeler nedeniyle, istikrarlı bir gelişme sürecine kavuşamadan üç ayrı siyasî coğrafyaya dağılmış, kudretli bir yazı dili geleneği oluşturamamıştır. İran coğrafyasında kalan Azerbaycan Türkçesi konuşurları ise, aynı inanç dünyasını paylaştıkları Fars dil ve kültürünün kıskacından kurtulma imkânı bulamamışlardır.
Güney Azerbaycan Türkçe; konuşurlarının yirminci yüzyılın ilk çeyreğine değin ülkenin yönetimini ellerinde bulundurmalarına, kimi Fars çevrelerinin Safevî ve Kaçar hanedanlarının iktidarını Farsça açısından bir duraklama dönemi olarak değerlendirmelerine karşın, hiçbir zaman İran’da resmî dil olmamıştır.(Umud Urmulu:o zamanlardaki resmi dil kavramı şimdiki resmi dille ayni kavramı taşımıyor, elde olan bilgilere dayanarak Türkçe adı çekilen yıllarda Saray dili olub ve Tüm paralar, nizami çevreler vg de konuşulrmuş).
Türk Etnonimleri
Azerbaycan Türkü etnonimi geniş anlamıyla Güney ve Kuzey Azerbaycan, İran, Irak, Doğu Anadolu ve Gürcistan'da yaşayan Oğuz topluluklarını ifade eder. İran'da, pratik bir yaklaşımla, Kazaklar ve Türkmenler dışında kalan Türk topluluklarının tümü Azerbaycan Türkü, bu toplulukların dilleri de Azerbaycan Türkçesice olarak adlandırılmıştır.(4) Azerbaycan Türkleri, Türkiye Türkçesini İstanbul Türkçesi, Türkiye Türkçesi (Far. Torkî-ye Estanbulî, Torkî-ye Torkiyye) kendi değişkelerini Türkî, Türkî dili, Türkçe, Türkî-yi Azerbaycani/Azerbaycan Türkçesi (Far. Torkî, zebân-e Torkî, Torkî-ye Azerbaycani) etnik kimliklerini ise Türk (Far. Tork) olarak adlandırır. Türk etnonimi Kuzey Azerbaycan’ın aksine, güneyde sıklıkla kullanılır.(5)
Azerbaycan Türklerinin etnik ve dilbilimsel kökenlerinin Turanî değil, İranî olduğuna, sonradan Türkleştirildiklerine ilişkin Pan-İrancı yorumlara ve bu tezi kanıtlamaya yönelik tarih yazma çabalarına karşın, bugün milyonlarca Türkün ana dili, Türkçedir. Aryan kökenli olduğu ileri sürülen Türklerin  beş yüzyılda nüfusları ancak kendileri kadar, belki kendilerinden daha az olan Türklerin dilinin konuşuru hâline gelmeleri, dilbilimsel bakımdan kabul edilemez. Böyle geniş çaplı bir ‘dil bırakma’ eylemi için siyasî, sosyal ve kültürel uygun paradigmalar gelişmemiştir. İran’a akan Oğuzlar bin yıldır Oğuz, Farslar da Fars olarak bölgede varlıklarını sürdürmüşlerdir. Bununla birlikte, Güney Azerbaycan Türkleri; ortak tarihsel geçmiş, Şia geleneğinden beslenen ortak inanç dünyası, coğrafî ve siyasî birliktelik, Farsçanın yüzyıllarca bölgede Fars, Türk, Beluç, Kürt, Arap vd. halkların lingua francası oluşu vb. nedenlerle Fars kültürünün etki alanı içindedir.
Sosyo-politik Durum, Dil Planlamaları ve Anayasa 
Bilindiği gibi, ülkelerin bölge ve azınlık dillerini arka plana atan resmî ve ölçünlü dilin hâkimiyetini tesis eden, siyasî sınırlar içinde arka planda kalan dillerin kullanım koşullarını düzenleyen açık ya da gizli dil politikaları ve buna dayalı dil planlamaları vardır. Bu politikalar; tek dillilik (Fransa, Türkiye), eşit çok dillilik (Belçika) ve usal/bölgesel (Hindistan) dil dizgeleri olmak üzere üçe ayrılabilir (bk. Eker 2007: 130). Bugün siyasal bakımdan teokratik bir ülke olan İran’da, dil planlamaları ve bunların icrası tek dillilik esası çerçevesinde sürdürülmektedir.
Azerbaycan Türkçesi, bugün yaklaşık 40-50 milyon kişi tarafından konuşulmasına karşın, yalnızca Azerbaycan Cumhuriyeti'nin resmî yazı dilidir. Kuzey Azerbaycan Türkçesi, Sovyetler Birliği döneminde iyice işlenmiş, bilimsel yönden araştırılmıştır. Dil ve yazım ile ilgili hususlar geniş ölçüde yerine oturmuş ve her alanda geniş bir literatür oluşturulmuş ve bağımsızlığın ardından sorunsuz biçimde Latin tabanlı yeni alfabeye geçilmiştir.
Azerbaycan'ın bağımsızlığını kazanması, kuzey ve güney arasındaki ilişkileri yeniden şekillendirmeye başlamıştır. Stalin döneminde hayata geçirilmeye çalışılan Güney Azerbaycan’ı işgal planları, Kuzeyli aydınların Azerbaycan’ın birleştirilmesi idealleriyle tevhit edilmişti. Bugün, Kuzeyin, Güneye yönelik ilgisi ve vahid Azerbaycan yaratma çabaları, Güney Azerbaycan'da ihtiyatlı bir ilgi ile karşılanmaktadır. Azerbaycan Türkçesindeki yayın faaliyetlerinin hemen hemen tamamı, Türk  nüfusunun ancak dörtte birinin yaşadığı Kuzey Azerbaycan'da yapılmaktadır. Güney Azerbaycan Türkçesi, yazılı ve sözlü ölçünleri bulunmadığından, on milyonlarca konuşuruna rağmen, mevcut durumda günlük ihtiyaçları karşılayan bir yerel dil durumundadır.
Güney Azerbaycan'da, 1945–1946 yıllarında Sovyet desteğiyle kurulan Demokratik Azerbaycan Cumhuriyeti’nin resmî dili Türkçe idi; ancak bu yapay devlet gibi, Türkçenin resmî dil niteliği de kâğıt üzerinde kalmış, bir süre sonar İran bölgede hâkimiyetini tekrar tesis etmiştir. 1925–1979 yılları arasında Pehlevî hanedanının ve ardından yeni rejimin çok etniteli bir mozaik olan ülkeyi, ‘Tek dil, tek ulus’ politikaları ile İran ve İranlı üst kimliği altında toplayan, ama aslında Fars dilini, Fars etnisitesini ve kültürel değerlerini ön plana alan politikalarında köklü bir değişiklik yoktur. Farsçanın tartışılmaz baskınlığı ve zengin tarihsel mirasa sahip İran kültürü, farklı hayat tarzlarını, dilleri ve etniteleri bir arada tutmaktadır. Farslık, Türklük vb. birer alt kimlik; buna karşılık İranlılık üst kimlik, Farsça da bu üst kimliğin ortak ve resmî dilidir (‘İran ulusu’ kavramı için bk Ludwig 1999: 183-217). Doğrudan veya dolaylı baskı süreçlerinin yarattığı ‘diller çatışması’nda Türkler sürekli geri adım atmaktadır. Fars ögesini ön planda tutan politikalarda paradoksal biçimde Türk kökenli yöneticiler de önemli rol oynamaktadır.
Pehlevî rejiminin Türk diline koyduğu yasak, yakın dönemlere değin sürmüştür.(6) İran anayasası, Farsça dışındaki dillerin kullanımıyla ilgili sınırlı bir serbestiyet tanımakla birlikte, Türkçe resmî eğitim, öğretim ve iletişim dili değildir. Ülkede, geçici Türkçe kurslarının dışında, Türkçe öğretim yapan herhangi bir resmî öğretim kurumu yoktur.(7) Zaman zaman ‘Türk dilinde medrese (üniversite)’ vb. sloganlarla yapılan kitlesel gösterilere rağmen, bu talepler dikkate alınmamaktadır.(8)
Anayasa’nın resmî dil, yazı, takvim ve ülke bayrağını düzenleyen ikinci bölümünün 15. maddesine göre, İran’ın resmî dili ve yazısı, halkının lingua francası Farsçadır. Resmî belgeler, haberleşme, basılı metinler-kitaplar bu dilde ve yazıda olmak zorundadır. Bununla birlikte, bölge ve kabile dillerinin basında, kitle medya organlarında ve bu dillerin edebiyatlarının öğretilmesi amacıyla, Farsça ile birlikte okullarda okutulmasına izin verilmektedir. Bu hükme karşın, okullarda Türk dili ve edebiyatının öğretilmediği bilinmektedir. Anayasanın 19. maddesine göre, hangi etnik gruba, kabileye ait olursa olsun, bütün İran vatandaşları eşit haklara sahiptir. Renk, ırk, dil vb. unsurlar ayrıcalık ögesi değildir. Aynı bölümün 16. maddesine göre Arapçanın, ilköğretimin ikinci kademesinden itibaren okutulması zorunludur.
Bu hükümler genel olarak değerlendirildiğinde, 15. ve 16. maddelerin, açıkça, 19. maddeyi ihlal ettiği görülmektedir. Bütün dillerin (ırkların ve renklerin) eşit olduğu bir siyasî yapılanmada, Farsça dışındaki dillerin örneğin Türkçenin okullarda, ancak Türk edebiyatının işlenmesi esnasında ve o da, Farsça ile birlikte kullanılabilmesi, Arapçanın ise ortaöğretimden itibaren bütün sınıflarda zorunlu olarak okutulması, ülkenin en çok konuşuru bulunan ikinci diline yönelik açık bir ayrımcılıktır. Öte yandan, Azerbaycan dışında ve özellikle başkent Tahran’da milyonlarca, belki on milyona yakın konuşuru bulunan Türkçenin, dolaylı biçimde, birkaç bin konuşuru bulunan ‘bölge’ ve ‘kabile’ dilleri arasında gösterilmesi, ancak etno-lengüistik bir tecrit uygulamasının ifadesi olabilir.
Farsça, 1935’ten bu yana uygulanan ‘tek devlet, tek dil’ politikaları ve Farsçanın tarihsel mirasın ve devletin dili olarak sağladığı toplumsal baskınlık ve prestij, Fars olmayan unsurların dilleri üzerinde baskı yaratmakta, ortaya çıkan diller çatışmasında, doğal olarak, Türkçe gerilemektedir.
Kimi Türk aydınları, Fars milliyetçilerinin Türkleri asimile etme ve ‘monolit’ bir Fars ülkesi yaratma peşinde oldukları ve kısmen emellerine ulaştıkları görüşündedir. Bu amaçla, yerel ağızlar arasındaki farklılıkların artırıldığı, şehirleri karşı karşıya getirerek toplumsal ayrılıkların körüklendiği ve üst dilden yoksun, dağınık değişkeler hâlindeki Güney Azerbaycan Türkçe'nin direnme imkânını kaybettiği inancı yaygındır. Nitekim Azerbaycan eyaleti sınırları içinde bulunan Tebriz'e bağlı Hemedan, Zencan, Urmiye, Erdebil, Qazvin ayrı vilâyetlere (Far. ostân) bölünerek bunların birbirleriyle ilişkileri kesilmiş, bu suretle, Türkçe değişkeler, Türk dilinin gelişme ekseni dışında kalmış, Farsçanın baskısı altına alınmıştır.
Tarihî bir kültür merkezi ve Azerbaycan Türklüğünün başkenti Tebriz kentine yönelik örtülü tecrit politikaları da gündemdedir.
Türkçe; başta Tahran ve Tebriz olmak üzere, Türklerin yoğun olarak yaşadığı bölgelerde nüfusun büyük bir bölümü tarafından birinci dil olarak kullanılmaktadır. Büyük şehirlerde, özellikle sosyo-ekonomik düzeyi yüksek eğitimli ailelerin çocuklarında kısmî dil kayıpları görülmektedir;(9) ancak, yoğun nüfus etkeni, kısa ve orta vadede dil yitimini gündeme getirmemektedir.İki dilli olan ve günlük yaşamda sürekli kod değiştirmek durumunda bulunan Türklerin dili, konuşurun niyet, maksadı, eğitim düzeyi ve duyarlığına bağlı olarak söz varlığından söz dizmine değin bütünüyle İranize karakter gösterebilmektedir. Gerek söz varlığı, gerekse söz dizimiyle neredeyse Farsçalaşan Türkçe kodların yanı sıra, etnik ve dilsel duyarlığın geliştiği, Farsça etkisinin asgarî düzeye indiği örnekler de görülmektedir. Bu çevrelerde Farsça sözcükleri ve gramer ögelerini mümkün olduğunca kullanmama çabası gözlenir.
Güney Azerbaycan Türkçesin’ de Üç Farklı Toplumdilbilimsel Değişke
Gerçekte bütün diller gibi, çok sayıda etnik, bölgesel, toplumsal alt değişkeden oluşan Güney Azerbaycan Türkçesi, ortaya konulan filolojik malzemeden ve toplumsal ihtiyaçların doğurduğu dilbilimsel sonuçlardan hareketle, üç kategoride değerlendirilebilir. İlk kategoride Küzey Azerbaycan Türkçesi ile hemen hemen önemli farkı bulunmayan Klasik Azerbaycan Türkçesi; ikinci kategoride, söz, söz grubu ve söz dizimi bakımından ileri derecede Farsça kodların kopyalandığı Karışık Dilli Azerbaycan Türkçesi ve son kategoride söz, söz grubu ve söz dizimi bakımından bu kez ileri derecede Türkiye Türkçesi kodlarının kodlandığı Türkiye Türkçesine Yaklaşan Azerbaycan Türkçesi yer alır.
Klasik Azerbaycan Türkçesi genellikle sözlü ve yazılı edebî metinlerin dili olarak, özenli dil kullanımına ve söz sanatına dayalı olması nedeniyle spontan değil, planlıdır, gelenek ve bütün dilbilimsel düzeylerde Türkçe kodlar ön plandadır. (10)
Farsçaya Yaklaşan Karışık Dilli Türkçe: Sözlü iletişimde farklı diller ya da değişkeler arasında, bir dil durumundan başka bir dil durumuna, dilin bir işlevinden bir başka işlevine geçiş yani kod değiştirme olgusu, kuşkusuz çok dilli bireylerde ve toplumlarda ön plandadır. Türkler, Farsçanın yoğun baskısı altında, amaç, iş, yaş, yakınlık derecesi, cinsiyet, psikolojik ve sosyolojik durum gibi sayısız belirleyicilerin bulunduğu iletişim ortamlarında, sürekli olarak  Türkçeden Farsçaya veya Farsçadan  Türkçeye kod değiştirmektedirler. Yaşamın hızla aktığı bir süreçte, bir dilden diğerine sürekli keskin geçişler yapmak mümkün olmadığından, her iki dilin ortak unsurlarının yarattığı bir tür, diller arası sandhi, bir başka deyişle konuşurlar için bir karma dil ortaya çıkmaktadır. Karma diller edilgen dilin, etken dilin normlarını ve kodlarını bütünüyle benimsemediği, bir tür orta yoldur. Özellikle spontan sözlü iletişim sürecinde, Türkçe ile Farsça arasında ortaya çıkan bu karma dil, işlevsel açıdan kolay iletişim, minimum enerji; sosyal psikoloji bakımından bir uzlaşmadır.
Dikkat çekici diğer bir gelişme de resmî kanallar aracılığıyla yapılan resmî ‘karışık dilli’ Türkçe yayınlardır. Süre bakımından sınırlı bu yayınların dili söz seçimi, cümle kuruluşu ve kimi söz kalıplarının kullanımı bakımından İranize karakter gösterir. Bu da, Azerbaycan Türkçesinin öz kaynaklarının kullanılması ve geliştirilmesinden ziyade, Farsça ‘destekli’ bir iletişim dilinin yaratılmasına yol açmaktadır.(11) Böylelikle, Azerbaycan Türkçesinin, Farsça karşısında edilgenleştirilmiş, günlük yaşamın temel ihtiyaçlarını karşılamakla sınırlandırılmış işlevinin dışına çıkılmamış olmakta yani devlet güdümlü bir karma dil yaratılmaktadır. Karma bir dil, siyasal hâkimlerce, kuşkusuz bağımsız dile oranla daha ‘kabul edilebilir’dir.
Türkiye Türkçesine Yaklaşan Azerbaycan Türkçesi: Türkiye'deki gelişmeleri yakından takip eden, kendilerini Türk dünyasının bir parçası olarak gören ve bu itibarla Türkiye’ye yakın Güney Azerbaycan aydınların, yayınlarında 'kesinlikle, öyrenci, özellik, toplantı, başqan’ vb. TT'den kopyalanan sözcükleri rahatlıkla kullanmaktadırlar. Sosyalist-komünist ideolojiyi benimseyen, etnik belirleyicilere vurgu yapmayan kimi Güney Azerbaycan Türkçesi konuşurlarının da benzer bir çaba içinde bulunması ilgi çekicidir. Öztürkçe, Azerbaycan Türkçesi ve Farsça söz varlığından oluşan bu karma dilde ‘devrim, deyer, özgürlük, özel mülkiyet, sömürü, toplumsal qalxışma’ hatta TT’de bulunmayan *devrimci savaşdaş, *erkeksel vb. TT unsurların yanında Farsça âmâr (istatistik), serheng (albay), şîrxargah (kreş), zemîne (konu, zemin) vb. sözler yan yanadır.
Bu çevrelerce, dili ve yazımı ölçünleştirme, Farsça ögelerden arındırma çabalarıyla Güney Azerbaycan Türkçesi'nin yerel özelliklerinin büyük oranda göz ardı edildiği, TT'ye ve Kuzey Azerbaycan Türkçesi'ye çok yakın bir yazı dilinin oluşturulmaya çalışıldığı anlaşılmaktadır.(12) Aslında bu olgu, Türkiye’nin etki ve nüfuz alanında bulunan yakın çevresindeki Türkiye Türkçesi konuşmayan Türk dilli toplulukların hemen hemen tamamında gözlemlenebilir (Romanya Tatarcası örneği için bk. Süer Eker, ‘Ekstra Küçük Bir Dil Olarak Romanya Tatar Türkçesi’, Hacettepe Üniversitesi Edebiyat Fakültesi Dergisi, Ankara 2006, C. 23, S. I: 2, s. 85-100).
Varlıq dergisiyle simgelenen bu hareket, mümkün olduğunca Türkçenin ses dizgesine uyarlanan sesçilleştirilmiş ‘Arap köklü Türk elifba’ ile TT'ye yakın ve ölçünlü bir dil yaratmayı amaçlamaktadır. Örneğin, yakın geçmişte yapılan Ortoqrafi Seminarı’nın ardından yayımlanan resmî ve bağlayıcı yönü bulunmayan 'Türk Dili Yazı Kuralları' başlıklı bir yazım kılavuz yayımlanmıştır. Bu kılavuzdaki düzenlemelere göre elif, vav, ye harfleri ve diakritik işaretleriyle 9 ünlü sesbirim için farklı harfler oluşturularak e/ė; v/o/ö/u/ü; ı/i karışıklıkları önlenmiştir. Arapça, Farsça sözlerin de, özgün imlalarına göre değil, Türkçe söyleyişe uygun biçimde yazıldığı görülmektedir.
Yayım Faaliyetleri
Münferit yayım faaliyetlerinin ve Türkçe konuşan nüfusa oranla önemsiz sayılabilecek nicelikte süreli yayıncılığın yanı sıra, az da olsa edebî ve bilimsel yayın faaliyeti yapılmaktadır.(13) Son dönemlerde uluslarası ağda Güney Azerbaycan kaynaklı çok sayıda ‘blogcu’nun Azerbaycan Türklerinin dil, kültür ve edebiyatını tanıtmayı, ulusal uyanış ve bilinç yaratmayı amaçlayan elektronik yayınları da dikkat çekicidir.
Güney Azerbaycan Türkçesi ile yapılan yayınlar genel olarak değerlendirildiğinde, bu yayınların dil bilgisinin Güney Azerbaycan Türkçesi'nin değil, Tebriz, Urmiye vb. değişkelerin hatta daha yerel değişkelerin dil bilgisi olduğu gözden uzak tutulmamalıdır.
Sonuç
İletişim imkânlarının gelişmesiyle uluslararası ağın yaygınlaşması, karşılıklı ziyaretlerin artması, uydu aracılığıyla televizyon ve radyo yayınlarının rahatlıkla izlenmesi Türkiye, Kuzey Azerbaycan ve Güney Azerbaycan arasındaki dil bağlarının güçlenmesini, kısmen ve belirli çevrelerle sınırlı olsa da, yerel ögelerin yerini ortak ögelere bırakmasını ve farklılıkların azalmasını sağlamaktadır.
Stalin ve Pehlevî politikalarının ürünü olan yerelleştirme ve asimilasyon uygulamaları sonucunda yakın dönemlere değin farklılaşma sürecine giren Oğuzcanın bu değişkeleri, son gelişmeler çerçevesinde, birbirleriyle yakınlaşma sürecine girmişlerdir. Bugün her üç Oğuzca değişke arasındaki karşılıklı anlaşabilirlik oranı, çoğu filolojik malzemede % 90'ın üstündedir hatta Kuzey ya da Güney Azerbaycan'da yayımlanan herhangi bir yapıtın dili, ölçünlü Türkçeye, Türkiye Türkçesinin herhangi bir değişkesinden daha uzak değildir.
Güney Azerbaycan Türkçesi’nin, Doğu Anadolu değişkelerinden tek önemli farkı, İran’ın siyasî sınırları içinde konuşulmasıdır. 40–50 milyon konuşuru bulunan Türkçenin gelecekte nelerin beklediğini kısa ve orta vadede bölgedeki siyasal gelişmeler ve özellikle Güney Azerbaycan Türklerinin tutumu belirleyecektir.
Etek yazılar:
1 - Birinci Göktürk Kağanlığı dönemine ait ilk yazılı belge sayılan ve tipik Göktürk mezar kitabeleri özelliklerini taşıyan Bugut Yazıtı’nın (581) toplam 29 satırdan ibaret üç yüzü bir Doğu İran dili olan Soğdca yazılmıştır (bk. Klyaştornıy, Livşic 1992).
2 - Doerfer, Horasanînin, Türkmencenin bir değişkesi olmadığını, Azerbaycan Türkçesi ile Türkmence arasında bir köprü teşkil ettiğini hatta Eski Anadolu Türkçesi ile kaleme alınan 'karışık dilli' kimi eserlerin, aslında, bölgeden Anadolu'ya göç eden Horasan Türklerinin kaleminden çıktığını ileri sürülmüştür (Horasan dil ve kültürü ile ilgili
olarak bk. Gerhard Doerfer, Wolfram Hesche, Türkische Folklore-Texte aus
Chorasan, Turcologica 38, Harrassowitz Verlag, Wiesbaden 1998; Sultan Tulu, Chorasantürkische Materialien aus Kalat bei Esfarayen, Klaus Schwarz Verlag, Berlin 1989; Doerfer 2006: 274-275 vd.).
3 - Güney Azerbaycan Türkçesi, tipik bir Oğuz-Azerbaycan değişkesi olarak bu grubun genel özelliklerini sergiler. Kent içinde ve dışında alt değişkelerden meydana gelen Tebriz değişkesine özgü kimi fonetik ve morfolojik ayırt edici özellikler şu şekildedir:
Artlık-önlük uyumunun zayıflaması: bil-max 'bilmek' (krş. KAT bil-mek ay.), geleceğam (krş. KAT geleceyem) ‘geleceğim’; altı-ni 'altıyı', kurşun-i 'kurşunu' vb.
Dudak uyumunun zayıf olması: oglı ~ oglu 'oğlu', gördi ~ gördü; yayun 'yazın', bahçalarun 'bahçelerin’ vb.
İkinci kişide n > w gelişimi: Kerkük Türkçesinde olduğu gibi, iki ünlü arasında kalan ikinci kişi ve iyelik eklerinin ünsüzü, w'ye gelişir: *başuŋa > başuwa 'başına', ataŋa > atawa 'atana' vb.
Söz başında k- yerine g- bulunması: Kuzry Azerbaycan Türkçesi’de keç-, keç sözlerinde korunan k-, Tebriz değişkesinde ötümlüleşir: geç-‘geçmek’, geç ‘geç’. Çok heceli eklerin büzülmesi: geldiŋiz > geldü:z ‘geldiniz’, diliŋize > dilü:ze ‘dilinize’ vb.
Şimdiki zamanın –(I)rI ile kurulması: Yine Kerkük Türkçesindeki olduğu gibi, üçüncü tekil kişi çekimi geliri ‘geliyor’, gediri ‘gidiyor’ vb. şeklindedir (Güney Azerbaycan Türkçesi ayrıntılı dil incelemesi için bk. Ergin, Muharrem, Azerî Türkçesi, İstanbul Üniversitesi Yayınları, İstanbul 1981).
Farsçanın bütün gramatikal düzeylerde etkisinin yoğun olması: “cesr-i gozeştede 'geçen yüzyılda', herçend 'her ne kadar', ġeyr ez '...den başka', xodâ-ye men 'Aman Allahım!', xoda ne kerde 'Allah göstermesin!', xodâ hâfez 'hoşça kalın', çap ol- 'basılmak, yayımlanmak', Şurevî 'Sovyetler', hemîn 'bu', ferhengî 'kültürel'” vb. Farsça hazır söz kalıpları yoğun biçimde kullanılır. Bunda, Türkçe konuşanların iki dilli olmasının etkisi büyüktür.
4 - Bugün etnik ad olarak kullanılan Azerî ( < Far. Âźerî < Pehlevî) ve ondan türeyen Azerbaycan ( < Far. Âźarbâygân < Pehlevî) toponimi İranca kökenlidir (krş. KAT Odlar Yurdu ‘Ateş Ülkesi’). Tarihî Pehlevî dilinden Klasik Farsça aracılığıyla Modern Farsçaya arkaik imlasıyla aktarılan Âźer, ‘ateş’ karşılığındadır. Sözcük, ‘Güneş yılının dokuzuncu ayı’, ‘Güneş ayının dokuzuncu günü’ vb. anlamlarla ve kadın adı olarak kullanılmaktadır (bk. Mo’în 1331: 37). Tarihî nedenler dolayısıyla Azerî etnite ve dil adını benimsemeyen, bunların yerine Türk, Türkçe adının kullanılması gerektiğine ilişkin görüşler de bulunmaktadır.
5- Azerî kökenli İranlı bilimadamı ve sanatçılar; kısa özgeçmişlerinin ‘bildikleri diller’ bölümlerinde ana dilleri Azerî Türkçesini, genellikle İngilizce Turkish, Azerbaijan Turkish Language terimleri ile ifade etmektedirler.
6 - Bu yasak, Aryamehr (Aryanların Güneşi) unvanlı Şah’ın iktidarı döneminde, 1979’a değin, devlet radyo ve televizyonlarının müzik-eğlence programlarında ve birkaç folklorik yayında kısmen görmezden gelinmiştir.
7  - “ ‘Ezîz (Aziz) Azerî vetendeşler (vatandaşlar): Bilirik ki her savadlı (okuma-yazma bilen) Azerbaycanlı ve İran’da Türkî diliyle danışanlar (konuşanlar) savad (okumayazma) örgenmeleri (öğrenmeleri) Farsî dilinde olub (olup) ve savadlılar az çox (çok) Hafez (Hafız-ı Şirazî) ve Heyyam’ın divanların oxuyub (okuyup) ve olara (onlara) tanıştılar.” cümleleri durumu özetlemektedir (bk. Moderris 1994).
8 - “İran ulusu inşa etme sürecinin bir sonucu olarak azınlık gruplarından gelen ‘dil hakları’ talepleri reddedilmiş veya en iyimser yorumla bu talepler, dilbilimsel değil, siyasal içerikli olduğu iddiasıyla, dikkate alınmamıştır. Azınlık dillerine yönelik resmî önlemler, bu dillerin toplumdaki dilbilimsel işlevlerini azaltmaya yönelmiş, bu hakların kamuda kullanımını bazen sınırlandırmış, bazen de yasaklamıştır. Otoritelerin çiftdilliliğe yönelik genel tutumları esas olarak negatif olmuş, çiftdillilik ulusal birlik için tehdit olarak değerlendirilmiştir. Bu durumun, azınlık dillerine yönelik yasakların ortadan kaldırılmasından on yıl sonrasına, yani 1990’lara kadar az ya da çok sürdüğü söylenebilir. 1990’larda iç politikanın bir ölçüde ‘liberalleşme’si ile bazı dil topluluklarında örneğin Türklerde (ve Türkmenlerde) özellikle eğitimli kitlede bir ölçüde dil kaybı yaşanırken bir yandan da dil ve kültürü koruma hareketi gelişmiştir.” (İran’daki Türklerin toplumdilbilimsel durumları ile ilgili olarak bk. Bani-Shoraka 2007: 160-166 ve Bosnalı 2004: 111-122).
9-  Azerbaycan Türkçsinin dili ve kimliğinin mevcut durumuyla ilgili olarak Bani-Shoraka tarafından Tahran’ın sosyo-ekonomik durum ve eğitim düzeyi bakımından farklılıklar gösteren üç semtinde ailedeki büyük ebeveynler, anne, babalar ve çocuklar arasındaki çok yönlü iletişimde dil seçimi ile ilgili yapılan bir anket çalışması ve bununla ilgili
istatistiksel sonuçlar, Azerbaycan Türkçesinin mevcut toplumsal işleviyle ilgili önemli veriler sunmaktadır. ‘Büyük ebeveynler ve ebeveynlerde dil seçimi yüzdeleri’ ve ‘Kardeşler, eşler ve çocuklarda dil seçimi yüzdeleri’ başlıklı tablolardaki verilerin ayrıntılı biçimde incelenmesiyle ortaya çıkan sonuçlar ilgi çekicidir. Buna göre, büyük ebeveynlerde dil seçimi açıkça Türkçe lehinedir. Genç katılımcılar ise daha çok Farsça kullanmaktadır. Düşük, orta ve yüksek eğitim düzeyleri ile yaş grupları arasında önemli farklılık bulunmaktadır. Eğitim faktörünün eşlerde dil seçimini etkilediği görülmektedir, yüksek eğitimli katılımcılar eşleriyle genellikle Farsça konuşmaktadırlar. Eşler çocuklarıyla iletişimde ise çoğunluk Türkçeden ziyade Farsçayı veya daima Farsçayı seçmektedir (çalışmayla ilgili ayrıntılı değerlendirme ve tabloların yorumu için bk. Bani-Shoraka 2007: 166-172).
10 - Bir Axşam Üstü
Mehemmed Reza Levaî
O günü hėç zaman unutmayacağam. Bir
axşam üstü. Bir yabancı dehşetin
içinde döyünen ürek, sonra bir qara
arabanın vıyıltısı, bu sehneni def’eler
zihnimde salıp çıxmışdım. Bir gün
meni de yaxalayacaqmışlar. Arabaya
atılmağımı, gözlerimin bağlanmasını,
ihanetler ėtdiklerini dėmirem artıq. Az
sonra bir darısqal otaq bucagında
sendele bağlandım. Bir quru ses
başıma düşdü.
-Sen bėş yüz doquzuncu paxmasan ki
dilin dinc oturmur…
بير آخشام اوستو
محمد رضا لوائی
اوگونو هئچ زامان اونوتماياجاغام . بير آخشام اوستو .
بير يابانجي دهشتين ايچينده دويونن اوره ك ،سونرا بير
قارا آرابانين وييلتيسي . بو صحنه ني دفعه لر ذهنيمده
ساليب چيخميشديم . بير گون مني ده ياخالاياجاقميشلار .
آرابايا آتيلماغيمي، گؤزلريمين باغلانماسيني، اهانت لر
ائتديكلريني دئميرم آرتيق . آز سونرا بير داريسقال
اوتاق بوجاغيندا صندله باغلانديم. بير قورو سس باشيما
دوشدو. سن بئش يوز دوققوزونجو پاخماسان آي ديلين
دينج اوتورمور
http://www.azarturk.com/lavai-biraxsam.asp
11 - Hayyam’ın şiirlerinin ‘Türkî’ diline tercüme edildiği bir kitaptan alınan aşağıdaki cümleler, gerek teşkili gerekse içeriği ile bu karma dile işaret ederken, bir yandan d bu dille ilgili ipuçları vermektedir. Çevirmen, radyo televizyonların Türkçe programlarında Farsça ve Arapça unsurların çok yoğun olarak kullanıldığına ve bunun Türkçe konuşanlar tarafından doğal karşılandığına dikkat çektikten sonra,
kendi tercümesinde de benzer bir yönteme başvurduğunu, zaman zaman bazı ibareleri çevirmek yerine, şiirin aslındaki biçimiyle aktardığını ifade etmektedir. Ancak, çevirmen, bunun iyi bir yöntem olmadığının da farkındadır. Nitekim son cümlede Hafız veya Hayyam’ın şiirlerini Azerbaycan Türkçesine daha başarılı biçimde aktaran olursa, sonraki baskılarda onun bu çevirisine yer vereceğini söylemektedir:
“Azerbaycan İran radyo televizyonlarında Türkî bernâmelerinde o qeder Farsî ve ‘Erebî kelmeleri işlenib ve işlenir ki bu emr teqrîben hamıya âdet ve me’nûs olub ve biz de var imkânıyla se’y ėtmişik gazelleri Hafızda ve rubaileri Xeyyâmda Azerî Türkî diline çėvirek ammâ o yėrlerde ki görmüşuq Hâfız’ın ġezellerinin ‘etri lâzım nazara gelir be’zi kelmeleri ‘eynen Hâfız’dan veya Xeyyâm’dan alıb işletmişik ve şi’rlerin esâletin saxlamağı güc aparan hünernümâlıqda tercih vėrmişik. Kerâren dėyirik ki yaxşıraq tercümeler her kimin terefinden gelse ve elimize yetişse gelen çapda onu sahibin adıyla çap ėdecegiz.”
Bu cümleler, söz dizimi bakımından neredeyse Farsçadır veya Farsça ifadelerin kısmen Türkçeye çevrilmiş biçimidir.
12 - “Ön Söz: İkinci Türk dili Qurultayı: Qıpçaqlar: 9'uncu 'asrda Kimeklerden ayrılan Qıpçaqlar batıya göçmüşler ve Oğuzlarla quzeyden qonşu olmuşlar. Kaşgarlının haritasında bunların yurdu Hazar denizinin quzey batısında gösterilmişdir. Qıpçaqlar onuncu 'asrın ikinci yarısından sonra güclenib Oğuzları tazyiq etmeğe başlamışlar ve onların göç etmelerinde önemli rol oynamışlardır.’ (Varlıq dergisi, sayı: 112-1,113- 2).”
13-  Güney Azerbaycan Türkçesi ile yapılan yayınlarla ilgili listeler ve toplu bir inceleme için bk. Bilgehan A. Gökdağ, Salmas Ağzı, KaraM 2006, s. 1-55).