۴/۲۰/۱۳۹۰

نگرشی به زبان ترکی در دوره ترکان سلجوقی

اومود اورمولو
با توجه به روندهای سیاسی و اجتماعی که  در جغرافیای آناطولی بوده زبان و گویشی که به عنوان آناطولی قدیمی (اسکی آنادولو) مورد بحث قرار می گیرد از سه زیر شاخه ی و دوره 1- ترکان سلجوقی 2- خاندانان ترک آناطولی 3- شروع عثمانی کلاسیک را می توان نام برد.
امروزه از دوره های خاندانان ترک و شروع عثمانی کلاسیک هزاران هزار منبع موثق قابل دسترس می باشد. ولی در مورد دوره سلجوقیان اینطور نمی باشد. در دیگر سو بنا به سبب الزامات سیاسی و اجتماعی دوره ترکان سلجوقی و امروزه به حد لازم در مورد زبان ترکی آن دوره کار علمی نشده و نکات تاریک فراوانی در مورد زبان ترکی آن دوره وجود دارد. در حالیکه دوره ترکان سلجوقی از نظر روند تاریخی زبان ترکی و نوع و نحوه نگارش زبان ترکی در آندوره از اهمیت فراوانی برخوردار می باشد. طی 15-20 سال گذشته و اثرات مکتوبی که از آن دوران جمع آوری و کشف شده یک سری چهارچوبهایی را می توان بحث کرده و از لحاظ علمی از جهات مختلفی به زبان ترکی دور ترکان سلجوقی پرداخت.
در سالهای 1071 و در وانفسای جنگ مالازگرد و فتح آناطولی انواع مختلف طایفه ها و اقوام ترک به سوی آناطولی سرازیر شده و در آنجا سکنی گزیدند. و چون جمع کثیر این ترکان را طایفه و طایفه ها اوغوز تشکیل می داده اند زبان نوشتاری که اساس گرفته شده بر پایه زبان اوغوزها می باشد.
نظریات حول شکل گیری ترکی آناطولی بیشتر بر پایه تذکره نویسی ها بوده است. و با توجه به اطلاعات ناقص، عمومی و تحقیقات و دیده های مستشرقان خارجی ترکان کوچ کرده به جغرافیای آناطولی از رسم و روسوم ادبی ترکی نویسی تهی بوده اند. زبانی به جغرافیای آناطولی آورده بودند قواعد و خواص زبان نوشتاری را نداشته و برای اینکه زبان ترکی آناطولی را بسط و گسترش دهند مجبوراً به بهره گیری از زبانهای مثل عربی و فارسی که سالها در جنگ و رقابت بودند شده اند. از این رو زبان نوشتاری ترکی آناطولی مقداری دیر شروع شده است.
بر اساس تحقیقات شخصی به نام فوات کوپرولو نظریاتی که مبنی بر شروع و تداوم زبان ترکی آناطولی در ساحه علم بوده و زبان دیر شروع شدن زبان نوشتار با سوالات عمده ای روبرو شده است. بعدها او با تحقیقات علمی و زبانشناسانه نه تنها نظریه  تاخیری زبان نوشتاری آناتولی را رد کرده بر اساس اسناد و مدارک معتبر از رسم و روسوم ترکانی که با مهاجرت خود به جغرافیای آناتوطی ادبیات شفاهی، خلقی و فولکلوریک با خود به جغرافیا آناطولی به ارمغان آورده اند سخن رانده است. او ترکان اوغوز را این طور توصیف کرده است که پلی فرهنگی، مدنیتی ما بین آسیای میانی و جغرافیای آناطولی بوده اند. کوپرولو با دلایل و استدلالهای خویش شروع ادبیات شفاهی ، ادبیات خلق یا فولکلوریک و زبان نوشتار ادبی را در هزاره XIII می داند.
در اینجا این نکته را نباید فراموش کرد که هر محقق بنا به منابع و امکانات علمی که در دسترس خویش دارد به موضوع نزدیک شده و می شود. بی شک تحقیقات علمی کوپرولو در مورد زبان ترکان آناطولی از نقاط قوت در مورد تحقیقات ترکان آناطولی میباشد. در صورتیکه پل ارتباطی زبان ادبی ترکان آناطولی و ترکان آسیای میانه باشد، ترکان اوغوز با خود رسم و رسوم ادبیات خلق را به جغرافیای آناطولی آورده باشند، ترکان سرازیر شده به آناطولی در هزاره XIII و حتی قبل از آن دارای زبان نوشتاری بوده باشند  و زبان نوشتاری ترکی که در آناطولی بوده و پل ارتباطی آن با زبان ترکی نوشتاری ترکان آسیاسی دارای ارتباطی باشد در این بین نقاط تاریکی وجود دارد. زبان ترکی نوشتاری آناطولی در پروسه ای که داشته و بر اساس ادبیات شفاهی بنا نهاده شده است رفته رفته رو به گسترش و ترویج و تکامل بوده است.  طی 15-20 سال گذشته بنا به اسناد و مدارک علمی که در دسترس قرار گرفته تا حدودی می توان با چراغ قوه ای به  نقاط تاریک زبان ترکی آناطولی و نحوده پیدایش آن نگریسته و تحقیقات و نظریات علمی جدید قاطعی را مطرح ساخت. در این کار تحقیقی هدف زبان ترکی آناطولی را از هزاره به عقب تر بردن نبوده و نیست بلکه هدف خصوصیات زبان آن روز جغرافیای آناطولی مد نظر محقق می باشد و به عبارت دیگر این یعنی نگرشی بر زبان ترکان سلجوقی می باشد.
آثار ترکی زمان ترکان سلجوقی جغرافیای آناطولی
برای بررسی آثار زبان ترکی دوره ترکان سلجوقی و بررسی جایگاه زبان ترکی در آن دوره اول باید به بودن یا نبودن سوالی در مورد زبان نوشتاری ترکی  در آن دوره روبرو شد.
برپایی حکومت سلجوقیان از تاریخ 1077 شروع شده و تا هزاره XIII  ادامه داشته است. زبان دینی، مدرسه، علم، روابط نوشتاری خارجی ترکان سلجوقی جغرافیای آناطولی زبان عربی بوده و زبان ادبیات و دیوان نیز فارسی بوده است. در سالهای XII مدارسی که اسلام را ترویج می داده و به نام حکمداران اثراتی را به زبانهای عربی و فارسی نوشته و ترویج می داده اند زیرساخت محصولاتی می باشد که در سال XIII به بار نشسته است. سلطانهای سلجوقی مثل خلفای عباسی، شاهان عیوبی و مملوکها با اثراتی که به زبان عربی نوشته و ترویج داده اند نام ور می باشند. با توجه به اثر بزم و رزم (اردشیر استرآبادی ) در هزاره  XIVدر بعضی از نقاط جغرافیایی آناطولی منشورات، مکتوبات، حسابها، دفترها و حکم ها به فارسی نوشته می شده اند!. این یک حقیقت تاریخی هست! و قارامان اوغلو محمد به ی بعد از فتح و بازپس گیری شهر کونیا (قونیه) در سال 1277 طی فرمانی که صادر کرده است دستور داده تمام کارهای دیوانی به زبان ترکی شده و نشر و ترویج رسم ترکی نویسی جزء نام آوران ترک می باشد. در هزاره های XIII،XIV،XV اشخاصی که در جغرافیای آناطولی به زبان ترکی اثراتی را نوشته و منتشر ساخته اند، دور بودن جغرافیای آناطولی از زبان و ادبیات ترکی قدیمی، در تقابل با این ادعاها میراث و مدنیت اسلام – اعراب و ایران، فراموشی زبان ادبی و نوشتاری ترکان کوچ کننده به جغرافیای آناطولی ، و ترکان اوغوزی که به جغرافیای آناطولی مهاجرت کرده وسبب ایجاد زبان نوشتاری ترکی در این جغرافیا شدند از اسناد و اساسهای این نظریات می باشد.
در وانفسای سالها و هزاره های XII,XIV زبان ترکی که در جنگ و رقابتی تمام عیار با زبانهای عربی و فارسی بوده و تمام خصوصیات و قاعده های زبان ملی را زبان ترکی اوغوزی فراهم ساخته است. در دوره ترکان سلجوقی آناطولی در تقابل زبانهای عربی و فارسی که در حوضه های ادبی، علمی، و دولتی جایگاهی برای خود کسب کرده اند جایگاه زبان ترکی نیز مخصوص به خود می باشد. به سبب اینکه زبانی که مردم بدان سخن می گفته اند زبان ترکی بوده است روابط نوشتاری و زبانی بین دولت و خلق طبیعتاً به زبان ترکی بوده و موردی عادی می باشد. در دیگر سو یک سری از ملزومات دینی و ادبی که خلق را مورد خطاب قرار می داده اند به زبان ترکی بوده است و محصولات شناخته شده و نشناخته بجای مانده از آن دوران از دلایل این سخن می باشند. با مطالبی که بیان شد که هم زبان گفتاری مردم و هم زبان نوشتاری مردم زبان ترکی بوده است باید از زبان ترکی دوره ترکان سلجوقی بحث کرد. ثبوت کردن این موضوع در این مورد نهفته است که از آغاز هزاره تا امروز اثرها و محصولات مکتوب و منظوم ترکی که بدستمان رسیده از دوره ترکان سلجوقی می باشد. از سوی دیگر همانطور که در بالا به صورت مختصر اشاره شد با توجه به اسناد و مدارک بدست آمده از آن دوران زبان ترکی نوشتاری در آن دوره را در هزاره  XIIIرها نساخته بلکه یک هزار سال به عقبتر یعنی به هزاره VII نیز رانده است.
از اثرهایی ترکی دوره ترکان سلجوقی جغرافیای آناطولی که تا به امروز به دستمان رسیده می توان به اثرات احمد فقیه، خواجه دخانی، شیاد حمزه، ابیات و منظومه مولانا و سلطان ولد، بهجت الحدائق فى موضع الخلايق ، کتاب الافراضی و ... نام برد. اثرات ترکی قدیمی آناطولی که از هزاره XIV قبل وXIV, XV بعد بدستمان رسیده باشد محدود می باشد. این مورد به سبب شروع زبان نوشتاری ترکی در آن عصر ارتباط دارد. و به سبب گزار مغولها  در XIII و معدوم و ناپدید شدن اثرات ترکی می توان رابطه برقرار کرد.  چرا که مدارک معتبری مثل قوتادغوبیلیک، دیوان الغات ترک، آتئبه الحکایه و .. که امروز بدستامان رسیده اند در بعد هزاره و از کپی هایی که در دسترس بود شکل گرفته و حفظ شده است و بعد از گزار مغولها این اثرات و بیشتر اثراتی که شاید بوده باشد ناپدید و یا از بین برده شده است. در این اثنا اثرات چندی هم بدستمان رسیده که اطلاعاتی از زبان ترکی دوره ترکان سلجوقی به ما عرضه می کند.  در این اثرات برای اینکه در پروسه زمان و مکان برای بسیاری از کلمات غیر ترکی کلمات ترکی ساخته و پرداخته نشده است و نویسندگان اثرات مجبور به استفاده از کلمات عربی، فارسی و دیگر زبانها شده اند. این مهم از یک سو سبب گسترش کلمات غیر ترکی در زبان دیوان و علم شده و از سوی دیگر محققین برای اینکه یک اثر را در زمره زبان دوره ترکی سلجوقی قرار دهند ملزم به این نکته بوده اند که آن اثر باید خصوصیات زبان ترکی اوغوزی را داشته باشد که هیچ بلکه باید در اثر مورد نظر زبان ترکی اوغوزی جایگاه و ارجحیت و سنگینی زبانی داشته باشد. و روند تاریخی زبان ترکی و اوغوزی در هزاره XI,XIII  و گسترش و ترویج زبان ترکی که در آن هزاره بوده و سبب ایجاد و قوت گرفتن رسم و رسوم زبان نوشتاری بر پایه ادبیات شفاهی بوده است سبب شده است بیشتر نگاهها به هزاره XIII منعطف شود. 
ترکان اوغوز و زبان ترکی اوغوزی در هزاره های XI-XIII
برای اینکه تصوری درست از رسم و رسوم ادبی و بود و یا نبود زبان ادبی نوشتاری ترکی ترکان اوغوز اطلاعاتی بدست آریم اول باید بر ترویج و گسترش زبان ترکی اوغوزی در هزاره های XI-XIII تاملی داشته باشیم.       
بنا به اطلاعاتی که شاید داشته باشید زبان نوشتاری ترکی و روند ترویج ترکی نویسی  در متون باقی مانده از هزاره های XI-XIII شروع شده و در هزاره XII زبانی ترکی که در آسیای میانه به عنوان زبان نوشتاری حاکم بوده است را می توان نام برد. زبان نوشتاری گوک تورکها (ترکان آسمانی)، اویغورها، قاراخانلی ها یکی از شاخه های رو به ترویج و گسترش زبان ترکی بنا به شرایط زمانی، سیاسی، مدنیتی، فرهنگی و بوده است و ادامه دهنده همان پروسه ای که نا مبرده شده است می باشد.
در هزاره XII در آسیای میانه و الخصوص در خارزم و ماوراءالنهر از نظر گسترش زبان ترکی و رسم ترکی نویسی دوره خاص و قابل توجهی میباشد.  این دوره مرحله ای میباشد که زبان ترکی از ساحه زمان و مکان خارج شده و دارای زیر شاخه های متعددی زبانی شده است. در این وادی در خارزم و ماوراءالنهر و آسیای میانه  در هزاره های XII و XII به سبب پروسه ها و مسائل پیش روی و حوادث سیاسی، تاریخی، اجتماعی، ائتنیک سرآغاز دروه ای جدید در زبان نوشتاری و تکامل مراحل گذشته می باشد. در حالی که هزاره های VIII–XI از نظر علم تورکولوژی جز کم تحقیق شده ترین دوره ها می باشند و زبان ترکی آناطولی در دورهای مذکور و زبان ترکی نوشتاری در آسیاسی میانه در همان هزاره نیز جز اصرار امیز ترین و تاریک ترین دوره ها قرار دارد. ترویج و گسترش رسم ترکی نویسی به صورت پارالل وار با اشتقاق زبان ترکی اوغوزی از شیوه ترکی نویسی قدیمی و گزار به رسم ترکی نویسی جدید مرتبط می باشد. به همین سبب برای اینکه تحلیل و نگرشی به قسمتهای تاریک شروع ترکی آناطولی داشته باشیم باید به صورت خلاصه وار به پروسه زبان ترک اوغوزی در هزاره های XIII– XI نظری بیاندازیم. امروز با توجه به اثرها و منابع باقیمانده از اوغوزها در هزاره XIتاXIII هزاره زبان ترکی اوغوزی آسیای میانه در هزاره XIو زبان ترکی اوغوزی در هزاره XIIIدر جغرافیای آناطولی به صورت پلی نمایان می شود که همه این پروسه ها سبب ایجاد زبان ترکی نوشتاری و رسم ترکی نویسی در دوره های مذکور خواهد شد.
برای اینکه از وضعیت زبان ترکی اوغوزی در هزاره های XIII–XI باخبر شویم بد نیست به تاریخ ترکان اوغوز در تاریخ ذکر شده نگاهی کوتاه داشته باشیم. بر اساس منابع تاریخی و جغرافیایی موجود ترکان اوغوز در آسیای میانه در هزاره Xو در کنار سواحل سردریا و دریای آرال دولتی را به نام دولت یعقوب تشکیل داده اند. در هزاره هایXI وX ترکان اوغوز که قسمتی از آنها کوچ کننده و مهاجر و قسمتی با میراث مدنی و تاریخی قابل تامل در کنار دریای آرال سکنی گزیده اند. با توجه به مدارک و منابعی که از استخری، حدودالعالم، مقدسی، مسعودی، محمود کاشغری و بنا به یافته های تاریخی و آرکولوژیک بسیاری از محققین از وجود کشوری در سواحل دریای آرال و دریای سر که توسط ترکان اوغوز شکل گرفته است خبر می دهند. از اسامی کشور و شهرهایی که در اسناد و منابع تاریخی مرتبط با کشوری بنا نهاده شده ترکان اوغوز به چشم می خورد از مهمترین این نامه می توان به نامهای یئنی کند (شهر جدید) و سوت کند، هاآره، جه ند، سپرن (سابران، ساوران)، سوغناک، قاراناک، قاراچوک (فاراب)  اشاره کرد. بر طبق گفته های ادریسی، جوینی، و سیاحت نامهای مرتبط و بر مبنای یافته ها آرکولوژیک که در ارتباط با هزاره XII می باشند به لیست اسامی بالا نامهای زیر را نیز میتوان افزود: بارچینلیق کند، ائشناس، جه ند، اوزکند، سیرلی تام ... از یک سو شهرهای نام برده شده و مناطق نزدیک این شهرها، مهاجرت و سکنی گزیدن در اطراف سیحون، رو در روئی با اهالی محلی ماوراءالنهر، از یک سو همسایگی قسمتی از ترکان اوغوز با قارخانلی ها، چیگیل ها، آرگو و قارلوکها، بعدها با مهاجرت به بخارا در آنجا سکنی گزیده اند. و قسمتی دیگر از ترکان اوغوز با گذر از رود جیحون و از راه خارزم به خراسان کوچ کرده و در سال 1040 بعد از سقوط مسعود قزنعلی موفق به تشکیل دولت بزرگ سلجوقی شده اند.
در هزاره های XIII– XI ترکان اوغوز بهمراه قبچاقها در پروسه ترک شدن خارزم نقش مهمی ایفا کرده اند، این ترکان اوغوز می باشند که از کنار سواحل آرال، سیر دریا تا خارزم گسترده شده اند. در اصل موضوع ترک شدن جغرافیای خارزم در هزاره XIII–XI ارتباط عمیقی با دوره سلسله ترکان سلجوق دارد. خارزم، ماوراءالنهر، دریای سر، آلتین – اوردو (ارتش سرخ!)، و زبان ترکی نوشتاری که در منطقه خراسان توسط قاراخانلی ها ترویج و گسترش یافت بی شک ارتباط عمیقی با ترک شدن این منطقه داشته است. در پروسه و روند ترک شدن خارزم به غیر ترکان اوغوز و قبچاق، یئمیک، بایاووت، کالاچ، کانکلی و ... تاثیر بسزائی داشته اند. با توجه به مباحث گفته شده از شروع هزاره XII منطقه خارزم و منطقه های مرتبط با آن بر پایه و تاثیر زبان نوشتاری قاراخانلی ها و تاثیر کم و بیش لهجه های اوغوزها، قبچاقها، کانکلی و ..دوره جدید زبان نوشتاری ترکی شروع شده است و تا پایان هزاره XVI ادامه داشته است. بعد از هزاره  XIII در خارزم و مناطق مرتبط به آن زبان ترکی خارزم که رو به گسترش و ترویج بوده عناصر مغولی هم جای گرفته است. آن طور که مشاهده می شود در هزاره X سکنی گزیدن اقوام ترک اوغوز از مناطق استپ های شمال سردریا شروع شده و تا ماوراءالنهر، خارزم و خراسان ادامه داشته است. در هزاره XI ترکان سلجوقی بر طبق کوچ ها و مهاجرتهایی که به غرب داشتند و فتح و فتوحاتشان نفوس ترکان اوغوز از تا آزربایجان، عراق، و مناطق مرتبط گسترش داده و سایه مدنیت و تاریخ خویش را تا شهر بغداد گسترانده اند. در هزاره های XIII–XI با توجه به پراکندگی ترکان اوغوز از آسیای میانه گرفته تا دنیای ترک و اهمیتهای سیاسی، و اجتماعی ترکان اوغوز امکان ندارد که از نقطه نظر تاثیر زبان ترکی بی بهره و بی نصیب بوده باشند.
بعد از مطالعه نسبی که در مورد ترکان اوغوز با هم داشتیم ، اکنون با هم گذری بر وضعیت ترکان اوغوز در هزاره های XIII–XI خواهیم داشت. از منابع مهم و قابل استنادی که در مورد ترکان اوغوز وجود دارد مربوط به اواسط هزاره XI  بوده و کتاب دیوان لغات ترک محمود کاشغری می باشد. محمود کاشغری در اثر گرانبهای خویش در بخش های مختلف اطلاعات زیر را در دسترس ما قرار داده است:
اهمیت و جایگاهی که در علم آوا شناسی لهجه ها با بیان موارد فوق قابل تامل می باشد.
1-    تغییر صدای حرف اول  B->m- در کلمه، که در زبان ترکی اوغوز حرف B- قرار می گیرد. برای مثال:
Ben/men, Bün/Mün,Çorba,Baynak/ Maynak,pislik,
در اثر بعضی کلمات نیز به صورت ترکی اوغوزی نشان داده شده است.  minar/pınar
2-    محمود کاشغری در اثرش از لحاظ تغییر حروف t->d- به حروف و اصوات نزدیک به زبان ترکی اوغوزی را مورد استفاده قرار داده است.
Tevey>Devey
تغییر حرف و اصوات t->d- به یکدیگر یکی از اشارات تغییر در زبان ترکی اوغوزی می باشد. برای مثال
Takı,dahi,Daha/ tamak,damak/tamar,damar/tarıġ,Dari/Tavar,Davar/Tegül,Değil/Telü,Deli/Tokı,Doku-/Töl,Dōl /Tön,dön
3-    تبدیل حرف و صدای b>v به یکدیگر: در اثر دیوان الغات الترک محمود کاشغری حرف صامتی(w) که مابین bوf در ترکان تلفظ می شود به حرف و صدائی مانند v که در ترکان اوغوز صدای آشناست تبدیل می شود. نمونه های مانند
Sawaş,Sawçı,Sewük,sewün,
که مانند زبان ترکی قاراخانلی تبدیل حروف و آواهای b>v به یکیگر امری عادی می باشد. در اثر نمونه هایی مانند
Var,bar-varmak,bir-vermek,bol-olmak
و تبدیل حروف و آوای b->v-به یکدیگر نمونه ای میباشد مبنی بر اینکه تبدیل و تغییر حروف و آوای مذکور در زبان ترکی اوغوزی هنوز آغاز نشده است. این نمونه بارز مصداق این می باشد که زبان ترکی اوغوزی با زبان ترکی قاراخانی مشترک شده و در هزاره  XIVدر متنهای جغرافیایی آناطولی اشتقاق پیدا کرده اند.
4-    یکی از معیارهایی که زبان ترکی قدیم در هزاره و زبان ترکی اوغوزی را از هم تمایز می کند در آواهای  g/ġ خویش را بروز می دهد. در زبان ترکی قدیم آواهای صامت g/ġ  که در هجا و حرف اضافه کلماتی با بیشتر از یک هجا وجود داشته اند در هزاره XIII در لهجه های ترکی جنوب-شمال در حال از بین رفتن و به فراموشی سپردن بوده است.
Kapıġ>kapu, Sevig>Sevü, belgür->Belür
محمود کاشغری در اثر خود به فراموشی سپردن آوای g/ġ در زبان ترکی اوغوزی مثالهای زیر را آورده است.
Çumġuk=Çumuk, tamġak=Tamak, Tavışġan=tavşan, Buşġak=Buşak
5-    در ترکی قاراخانی وظیفه زمان آینده با –ġu/-gü مشخص و در ترکی اوغوزی با حروف اضافه –ası/-esi مشخص می باشد. مانند
Barġu yir= barası yir(Verəcək yer), Turġu oġur=Turası oğur(Duracaq zaman)
6-    حروف اضافی  -ġuçı/-güçi که اسماء فعل را ایجاد می کند در زبان ترکی اوغوزی حروف اضافه –daçı-deçi جای گزین شده اند.
Tutġuçu/tutaçı(Tutuncu) , satġuçı/sattaçə(Satıcı)
در دیوان الغات الترک ماحمود کاشغری حروف اضافه –taçı/-teçi حروف اشافه مشترک بین ترکی قبچاقی و ترکی اوغوزی بیان کرده است.
7-    حروف اضافه –lık/-lik که از اسم، اسامی جدید تولید می کند و در زبان ترکی اوغوزی حروف اضافه –sak/-sek می باشد.
Tavratıġlık>Tavratġsak (Evdirmek həqıqıdır)
همانطور که مشاهده می شود محمود کاشغری چهارچوبی از زبان ترکی اوغوزی را در هزاره XI ارائه می دهد.  همانطور که از قسمتی از مواردی که مطرح شد برمی آید روند تاریخی زبان ترکی اوغوزی در دوره هایی با زبان ترکی نوشتاری قاراخانی مشترک شده و خصوصیات مشترکی را ایفا می کند و در برحه هایی کاملاً از آن جدا شده و خصوصیات بارز خویش را عریان می سازد. محمود کاشغری این اثر گرانیها خویش را با سفر به مناطق و شهرها و کشورهای مختلف اقوام ترک جمع آوری و تدوین کرده است، طی مطالبی که در بالا اشاره شد به این معنا می باشد که در این هزاره زبان ترکی اوغوزی به عنوان زبان ترکی نوشتاری مورد استفاده قرار نمی گرفته است. در اواخر هزاره XI زبان نوشتاری ترکان اوغوز به زبان نوشتاری قاراخانلی ها وابسته بوده است. ما این خصوصیات را برای ارزیابی و تشریح خصوصیات زبان ترکی اوغوزی در اواخر هزاره XI مطرح ساخته ایم. 
در دیگر سو محصولات زبان ترکی قدیمی آناطولی با تحقیق و بررسی زبان ترکی اوغوزی در اواخرXIII هزاره  قابل تثبیت می باشد. در این محصولات زبان نوشتاری خصوصیاتی مثل زبان نوشتاری آسیای میانه هویدا شده و خصوصیات زبان ترکی قاراخانی کاهش یافته و بر خصوصیات زبان ترکی اوغوزی افزوده شده است. با توجه به مطالعه و تحقیق روی اسنادی که از هزاره  XIII و قبل از آن بدستمان رسیده است پیوند مشترک زبان آسیای میانه و ترکی اوغوزی به چشم می خورد. در میانه ی هزارهای XIII-XI  زبان ترکی اوغوزی به همراه خصوصیات زبان ترکی قاراخانی و مقداری قواعد ترکی قبچاقی نشان از پروسه ای گذرا جهت تبدیل شدن و پایه ریزی زبان ترکی نوشتاری می باشد.
واقعیت این می باشد که  در پدید آوری و تولید زبانهای نوشتاری منطقه خارزم به عنوان گهواره زبانی عمل کرده است و زبانهای ساخته شده آرام آرام از زبان ترکی قاراخانی جدا شده اند. 1- قاراخانی خارزم 2- قاراخانی اوغوز-ترکمن 3- قاراخانی قبچاقی نمونه ای بارز این مدعا می باشند. بر اساس این نظریه پروسه ای حدودا 150-200 ساله منجربه پیدایش زبان نوشتاری جدید گشته است. تغییر و تحولات در داشته های اجتماعی مثل زبان طی پروسه هایی شکل می گیرد و به صورت آنی غیر قابل شکل گیری می باشد، بی شک این رفتار برای زبان ترکی اوغوزی نیز قابل تعریف می باشد. قابل تعریف و تصور می باشد که بین ترکی قاراخانی در هزاره XIV و زبان ترکی قدیمی آناطولی زبان ترکی اوغوزی نقطه مشترک و پروسه مورد نظر می باشد. در این دوره در آسیای میانه ترکان اوغوز خارزم را در خود جای می دهد. این دوره همزمان با دوره ترکان سلجوقی در جغرافیایی آناطولی می باشد. "اگر ما در آسیای میانه و جغرافیای آناطولی اثرات نوشته شده با خصوصیات فوق را بیابیم  در آنصورت زبان ترکی اوغوزی در اواسط هزاره XIII و قبل آن تنها زبان گفتار نبوده، بلکه در عین حال خصوصیات و داشته های نوشتاری خویش را نیز ادامه داده است می باشد". این موضوع نیز با پیدایش مسئله های زبانهای متقابل مرتبط می باشد.
آثار زبانهای متقابل و مختلط
آثاری از زبان ترکی که امروز در دستمان می باشد و قسمتی از این آثار لابلای مطالب مذکور نامبرده شده از نظر زبانی ما بین زبان نوشتاری قاراخانی و اوغوز در تبادل بوده است و نوعی تقابل و اختلاط را ایفا می کند. در تحقیق بر روی این آثار تفاوت منطقه ای، دوره ها و ... مورد تحقیق واقع نشده و یا بی دقتی هایی صورت گرفته است. برای مثال در اواسط هزاره  XIII اثر نوشته شده ولی با مشخصه منطقه نامعلوم اثر علی نین کیسائی یوسوف از نظر بروکلمن (C.Brockelman) مربوط به اولین آثار عثمانی مشخص شده، همان اثر را آ.ن. سامیلوویچ در زمره آثار ادبیات ترکمن در آسیای میانه رده بندی کرده است، آ.جعفر اوغلو اثر مذکور را اثر مشترک زبان ترکی آسیای میانه و شاخه ترکی غربی معرفی کرده است، این موارد ناشی از موضوعاتی می باشد که در بالا به آن اشاره شد. خوشبختانه در سالهای گذشته تحقیق بر روی این اثرها سبب شده تا نوع نگاهی متفاوت به این نوع آثار داشته باشیم و اهمیت فراوانی به آثار متقابل و مختلط زبانی دادشته باشیم. از پژوهشگرانی که در مورد آثاری مثل بهجت الحدائق و شرح المنار تحقیق کرده اند م.ارگین و م.منصور اوغلو می باشد، این دو این آثار را از آثاری که در هزاره  XIII زبان ترکی قدیمی آناطولی بوده شمرده و در زمره آثاری بااهمیت زبانی طبقه بندی کرده اند. اثر شرح المنار گرچه از خصوصیات زبانی مختلف و متفاوت لبریز می باشد ولی این طور به نظر می آید که از نظر ساختار زبانی مربوط به هزاره  XV و یا دورهای قبل از آن و مربوط به قبچاقها باشد. با توجه به نویسنده اثر و خصوصیات زبانی نهفته در اثر امروزه این اثر و امثال هم جزء آثار اثبات نشده قرار می گیرند. یکی دیگر از محققینی که در مورد آثاری که جزء طبقیه بندی زبانی مختلفی قرار گرفته است ر.ر. آرات می باشد. آرات در سال 1956 در اثر تبلیغی خویش موقعیت عمومی زبان ترکی آناطولی را بسیار قبلتر از هزاره XIII  نام برده بود. بر اساس آثار محمود کاشغری در مورد زبان ترکی اوغوزی در هزاره XI اطلاعاتی موثق در دست می باشد. آرات با بیان اینکه زبان ترکی اوغوزی تا اواخر هزاره XIII در روند ترویج و گسترشی قرار داشته و تا به امروز ادامه داشته است و با بیان اینکه آثار مربوط به هزاره های XIII– XI پس کجا می باشد؟ این سوال را در ذهنمان پدید آورده و دقتمان را به خود جلب کرده است. تحقیقاتی که از آن روز تا به امروز صورت گرفته است آثار گرانبهایی در موضوع آثار متقابل زبانی از جمله کتاب گزیده، بهجت الحدائق فى موضع الخلايق ، کتاب الفراضی، قدرت ترجمه و آثار اینچنینی در کتابخانه سلیمانیه استانبول کشف و جمع آوری و نگه داری می شود. به آثار بالا یک ترجمه قرآن را نیز باید افزود. افزایش تعدد این آثار نیز ناممکن نمی باشد. چون در هزاره های XIV-XV  کپی های بعضی از آثار به سبب این طرز فکر که زبان محلی- منطقه ای می باشد و ذوق محققین عصر مربوطه را کسب نکرده اند به گوشه ای رها شده و فراموش شده اند. برای مثال اثر دانشمند نامه، کتاب گزیده در هزاره XV از طرف محمد.ب به زبان ترکی دوره خویش برگردانده شده، نسخه استانبول و آنکارای با توجه به نسخه بورسای بهجت الحدائق به روز شده است و تماماً به زبان هزاره XV تبدیل گشته است. ما با بررسی کتابخانه های داخلی و خارجی ترکی موجود بر این باوریم که آثار کشف نشده و نامعلوم مربوط به هزاره  XIII و یا قبل از آن از این کتابخانه ها خارج خواهد شد.آثاری مثل حکایت شیخ صنعان، صال صال نامه و اثرات اینچنینی که نسخه های دست نویسشان بدستمان نرسیده ولی منابع موثق تاریخی مرتبط اطلاعاتی در این موارد به ما می دهند.
آثار مذکور جزء آثاری می باشند که در حین پروسه گذر زبان ترکی نوشتاری قاراخانی و زبان ترکی قدیمی آناطولی واقع شده و به احتامل زیاد در بعضی مناطق آناطولی و آسیای میانه، مناطق خارزم نگاشته شده اند. از این آثار قدرت ترجمه تمثیل کننده زبان ترکی اوغوزی در منطقه خارزم می باشد . کتب بهجت الحدائق، کتاب الفرائظ و ... نیز مربوط به جغرافیایی آناطولی می باشند. آثار فوق در صورتیکه در جغرافیای آناطولی، آسیای میانه نگاشته شده باشند طی پروسه ی زبان ترکی اوغوزی که در  هزاره  XIII- XI صورت گرفته و مهاجرت، کوچ کردن، اشتراکات فرهنگی، مدنیتی، تاریخی مربوط به جغرافیایی خارزم، آناطولی، آسیای میانه بوده است هر کدام از این آثار با توجه به اشترکات فراوانی که دارند دارای نقاط تمایزی هم می باشند که از عوامل متعددی که در دوره خویش بر آنها گذشته  حکایت دارند. به نظر ما هر کدام از آثار مناطق یاد شده خاصیت آثار گذرا را دارا می باشند.
توضیحاتی که در بالا بدانها اشاره شد محمود کاشغری در وصف زبان ترکی اوغوزی می باشد، و این بدان معنا می باشد که در اواخر هزاره  XI نمی تواند به عنوان زبان نوشتاری مستقل بوده باشد. بر اساس منابعی که امروز در دستمان می باشد زبان ترکی اوغوزی در آسیای میانه به عنوان زبان نوشتاری در هزاره XII  مورد قبول واقع شده و نسخه خطی می باشد که از آن دوران مانده  در موزه لنینگراد آسیا مربوط به تفسیر قرآن می باشد.این اثر در دوره گذر از زبان ترکی قاراخانی به زبان ترکی خارزم می باشد و بیشتر به زبان ترکی نوشتاری قاراخانی نزدیک می باشد، لغت نامه ی این اثر توسط آ.ک.بورووکوف به رشته تحریر درآمده است او در اثر فوق به داشته های زبانی ترکی اوغوزی در اثر اشاره داشته است، و خصوصیات زبان ترکی اوغوزی را به دفعات در اثر تکرار کرده است و نشان داده است. بی شک در اثراتی به مانند اثر فوق که خصوصیات زبان ترکی اوغوزی به عناوین مختلف در اثر بارز شده است پیدایش اثر دیگر این چنینی در جغرافیای آسیای میانه و طبقه بندی زبان ترکی اوغوزی بدون شبهه می باشد. در اواسط هزاره XII  اثری به مانند قدرت ترجمه با خصوصیاتی که دارد جز آثاری می باشد که می توان در ای نطبقه بندی جای داد. در حالت پارالل باید اثراتی که در بالا به عنوان تمثیل کننده زبان ترکی آناطولی برشمردیم را نیز بیافزاییم. بهجت الحدائق یکی از این اثرات توصیف کننده با اهمیت می باشد. با تمام این موارد شمرده شده اشتراکات آسیای میانه و جغرافیای آناطول و با توجه به منابعی که در دستمان می باشد می توان این چنین توصیف کرد که: آثار زبان تقابلی که  در آسیای میانه و جغرافیای آناطولی در اواسط هزاره XII شروع شده و تا اواخر هزاره  XIII ادامه یافته است قبول داشته های این آثار به عنوان آثار زبانی متقابل و دوره گذر خطا نبوده است. همانطوری که در بالا اشاره شد این دوره زبان ترکی ترکان سلجوقی آناطولی می باشد.
نتایجی که می توان از قسمتی از مباحثی که گذشت استنباط کرد:
زمان برپایی و پیدایش زبان نوشتاری ترکی آناطولی شروع شده در هزاره  XIII و در منطقه خویش نبوده است.بلکه در همان دوره ارتباط گسست ناپذیری با پیدایش زبان ترکی نوشتاری آسیای میانه داشته است. ترکان اوغوز که به جغرافیای آناطولی سرازیر شده اند با خود نیز آداب و رسوم زبان نوشتاریی و به قولی ترکی نویسی را نیز آورده اند. این وضعیت با رسم و سنت املاء زبان ترکی قدیمی آناطولی، املاء عربی- فارسی و یک مدت زمانی املاء ترکان اویغور ادامه داشته است.
در هزاره های  XI-XII در آسیای میانه زبان ترکی قاراخانی که در آسیای میانه به عنوان تنهاترین زبان نوشتاری بوده است، زبان ترکی قدیمی آناطولی ک هبر پایه خصوصیات زبان ترکی اوغوزی بوده است مرحله گذرائی را فراهم ساخته است. به همین سبب در جغرافیایی آناطولی زبانی که به زبان ترکان سلجوقی نام می نهیم یکی از عوامل تاثیر گذار مثبت در روند مرحله گذار بوده است.
برای آنکه یک زبان نوشتاری بنا به هر شرایطی به زبان نوشتاری بعد از خود گذر کند، قسمتی از خصوصیات زبان گذشته و خصوصیات زبانی پایه زبان جدید در پروسه ای مختلط شده و ترکیب می شوند تا پروسه گذر زبانی تکامل یابد. زبان ترکی ترکان سلجوقی نیز به صورت عمومی در طبقه بندی زبان مختلط جای می گیرد. در اواخر هزاره XIII  در زبان ترکی قدیمی آناطولی آثار و خصوصیات زبان نوشتاری قاراخانی رو به کاهش بوده در تقابل با این نظر خصوصیات و آثار زبان ترکمنی اوغوزی رو به فزونی بوده است. به همین سبب  در اواخر هزاره XIII این پروسه گذر زبانی به زبان ترکی اوغوزی خلق حاکم منطقه ارتباط مستقیم داشته است. 
در جغرافیای آناطولی برای اینکه زبان ترکی اوغوزی به زمره زبان نوشتاری منطقه ای درآید، فقط با زبانهای عربی و فارسی رو در رو نشده و به مبارزه برنخواسته، در همان زمان نیز با خصوصیات بجامانده از زبان نوشتاری آسیای میانه نیز به مقابله پرداختسه است. اثرهایی که در هزاره XIV-XV به صورت زبانی منطقه ای و محلی بوده طی پروسه ای که ذکر شد اکثرا به زبان ترکی نزدیک به امروزی ترجمه شده اند.
تاریخچه زبان ترکی اوغوزی از منظر زبانشناسی در اواسط هزاره های XI-XIII به سبب تغییرات، گسترش و نوآروی هایی که داشته و زبان ترکی آناطولی برای پیوستن به زبان ترکی نوشتاری آزاد و مستقل با زبانهای عربی-فارسی به مبارزه پرداخته و خاناهای ترکمن ساکن جغرافیایی آناطولی با سبب شعور ملی و اهمیتی که زبان منطقه ای داشته اند هزاران هزاران اثرا را به ترکی امروزی ترجمه کرده اند و در وادی کوتاهی زبانهای خارج از محدوده زبانی ترکی اوغوزی رو به اضمحلال بوده اند. به همین رو ساختار عمومی زبان ترکی قدیمی آناطولی در دوره ترکان سلجوقی و خانهای آناطولی و ادامه دهنده آن در دوران اول عثمانی طبیعی هست که در خارج از محدوده خصوصیات زبانی ترکی اوغوزی یک انشقاق بوجود آمده است. بنا به نطر محققینزبان ترکی آناطولی در اواخر هزاره  XIII بر پایه ادبیات شفاهی که در خود و خلق خویش داشته به روند تکاملی زبان نوشتاری ادبی ترکی پیوسته است.
منبع مورد استفاده شده:
Selçulular Çağı Türkçesinin Genel Yapısı
Zeyneb Korkmaz

۴/۰۵/۱۳۹۰

Urmiye Şehiri Tarihine kısa bir Bakış

Urmiye Tarihi
Urmiye Şehri, tarihî belgeler ve arkeolojik bulgulara göre Azerbaycan’ın hatta  Orta Doğu’nun en köklü geçmişe sahip Şehirlerinden biri olarak kabul edilir. Şehrin adının nereden geldiğine dair çeşitli görüşler ileri sürülmüştür. Bunlardan birisi; Urmiye adının 5000 yıl önceki Türkler, Sümerler ve Urartularda kullanılan ve Şehir manasına gelen “Ur”  kelimesiyle  bağlantılı olduğudur. Bununla birlikte, Doğu Türkistan’da bulunan Urumçi Şehrinin adı da bu kelimeyle ilişkilendirilmektedir (Melikzade 2009,18).
Asur kaynaklarında, Urmiye Gölü civarında Urmeyate adında bir yerden bahsedilir. Zerdüşt  geleneğine bakıldığında, hem Avesta hem de Orta dönem Farsça kaynaklarında geçmemekle beraber Urmiye, Zerdüşt’ün doğduğu yer olarak ifade edilmektedir. Urmiye civarında bulunan  Göktepe mevkiinde, 1888 yılında ortaya çıkarılan ve üstünde Babil ilahlarının bulunduğu bir mühür M. . 2000 tarihine aittir. Urmiye, Şayet iddia edildiği gibi eski Urmeyate ise, Manlıların yaşadıkları yerlere denk gelmektedir ve bu yüzden Urmiye bölgesi, Asurluların ve Van (Urartu)  Krallığı’nın hâkimiyet sahasında kalmaktadır (Minorsky 1984, 59 - 60)?.
Urartular dönemine ait taştan yapılmış kale kalıntıları, Urmiye’nin Urartular için de önemli bir merkez olduğunu göstermektedir. Türk hâkimiyetine girmeden evvelki en parlak zamanlarını Urartular döneminde (M. IX. asır) yaşayan Şehir, M.S. 623 yılında Bizans İmparatoru Herakleios tarafından işgal edilmiştir (Gürsoy 1984, 88).
İslamî dönemde Urumiye’yi, Şehirde birçok kaleler inşa ettirmiş olan Sadaka b.Ali feth etmiştir. Başka bir iddiaya Göre Şehir, Hz. Ömer zamanında, 640’ta Musul’u fethetmesi için gönderilen Utba b. Farkat tarafından ele geçirilmiştir (Melikzade 2009,36). İstahri ve İbn Havkal gibi IX. asır coğrafyacıları Urmiye’yi, Erdebil ve Meraga’dan sonra üçüncü önemli merkez olarak gösterirler ve bu Şehrin coğrafi güzelliğini methederler (Minorsky 1984, 60). Urmiye’de, VII-VIII. asırlarda  Emeviler, IX-X. asırlarda Abbasiler, daha sonra ise bir müddet İran’ın kuzey bölgelerinde hüküm sürmüş olan Deylemliler hâkimiyet kurmuştur. 
Urmiye, Azerbaycan coğrafyasının önemli merkezlerinden biri olmakla birlikte, İslamî dönemde de adından çokça bahsedilen Safiyüddin Urmevî, Ebu’l Hasan ve Mirza Ağa gibi yüzlerce âlim yetiştirmek suretiyle İslam kültür ve medeniyetinin gelişmesinde önemli roller üstlenen bir Şehir hüviyetini elde etmiştir (Melikzade 2009, 10).
Azerbaycan’ın bütünüyle Türkleşmesi, Selçuklu (Oğuz) Türklerinin iran’a, bilhassa Azerbaycan’a  yerleşmeleriyle başlamıştır (Heyet 1997, 1646). Selçukluların Azerbaycan’ı zapt ettikleri seferler sırasında, 1063’te Sultan Tuğrul, Urmiye’yi sevkiyat güzergâhı olarak kullanmıştır. Sultan Mesut, Bağdat’tan Azerbaycan’a dönerken; Emir Hacip Tatar, Urmiye’de önemli bir kuvvete malik olmasına rağmen Selçuklu Sultanı’nın hâkimiyetini kabul etmek zorunda kalmıştır. Urmiye Şehri bununla birlikte, 1149 yılında Melik Muhammet b. Mahmut b. Muhammet’in hâkimiyetinde  bulunmaktaydı.
Urmiye; 1225 yılında Harezmşahlar’ın hâkimiyetine girmiş, XIII. asırda Moğol istilasının ardından bölgede kurulan devletlerin sınırları içerisinde kalmıştır (Gürsoy 1984, 88). Faruk Sümer, Moğol istilasından sonra Oğuzların Yıva boyundan kalabalık bir kesimin XII. asrın başlarında Urmiye civarında yerleştiğini ifade etmektedir (Sümer 1972, 130). Celalettin Harzemşah’ın Azerbaycan’da hüküm sürdüğü sırada Urmiye, Salmas ve Hoy ile birlikte Selçuklu hâkimiyetinde bulunmuştur. Celalettin Harzemşah ise zikredilen Şehir bölgelerini İl Denizli Özbek’ten almıştır (Minorsky 1984, 60).
Mahallî kaynaklar, Timur’un Urmiye’yi tımar olarak Avşar soyundan Gurgin Bey’e verdiğini  iddia etmektedir. Osmanlı İmparatorluğu, Urmiye’yi XVI. asırda Kanuni Sultan Süleyman zamanında hâkimiyetine almıştır. Bu sıralarda Urmiye ve halkı, Osmanlı topraklarından kaynaklanan ve sürekli devam edecek olan Kürt akınlarına maruz kalmıştır. Şah Abbas, 1603’te Osmanlılara boyun eğmeyen Emir Han Bradost’a, sadakatine karşılık olarak Urmiye ve Uşnu’yu hediye etmiştir. XVIII. asırda Urmiye ve bölgede yaşayan Avşarlar, ortak tarihî serüveni paylaşmışlar ve beylerbeyi tarafından idare edilmişlerdir. Kürt aşiretlerinin sürekli saldırıları karşısında, Bağdat’ta önemli rol oynamış olan İpkıran lakabıyla meşhur Avşarlı Kelbali Han  İmanlu, Şah Abbas tarafından Avşar elinin riyasetine getirilerek 8.000 aileden muteşekkil kalabalık bir grupla Urmiye’ye gönderilmiştir (Melikzade 2009, 42). Bunlardan mdşhur olanları
Şunlardır:
Hudadat Bey Kasımlı (1707-1722)
Feth Ali Han Araşlu (1744-1758)
Rıza Kulu Han (1768-1771)
İmam Kulu Han (1772-1783)
Muhammet Kulu Han (1784-1796)
Hüseyin Kulu Han Kasımlı (1796-1821)
Necef Kulu Han (1820-1865)
Kelbali Han, öncelikle Osmanlı sınırından gelen Kürt akınlarını durdurmuş ve Enher Savaşı’nda müttefik Kürt aşiretlerini hezimete uğratmıştır. Kelbali Han’ın yerine geçen Gencali Han, kalabalık aşiret grubunun saldırısını başarıyla geri püskürtmüş ve bunun neticesinde yedi yıl boyunca aşiretlerin baskısından kurtulmuştur. Bundan sonra Avşarların arasında ihtilafların ortaya  çıkmasıyla II. Şah Abbas, Urmiye’yi, isyanlarından dolayı Osmanlılardan kaçan ve Safevilere  sığınan Silsüpür Han’ın idaresine vermiştir. Urmiye, 1709’da Silsüpür Han’ın vefatıyla tekrar  Avşar Hanedanı’nın eline geçmiĢtir. 1740’ta Kürt aşiretlerine karşı başarı gösteren Hüdadad Han, ġah Hüseyin tarafından İsfehan’a çağırılarak “Beylerbeyi” unvanıyla Urumiye’nin idaresine getirilmiştir. Onun zamanında Balbas Aşireti, Orumiyeh çevresine saldırılar düzenlemişse de Kandil Dağı yakınlarında cereyan eden savaşta hezimete uğramıştır. Çok sayıda esir ve ganimet elde eden Hüdadad Han, Urmiye’ye gelmiş ve Çemen Dolama’ya getirilen esirlerin Urmiye’ye  naklini emretmiştir. Fakat Balbas Aşireti, bir baskınla Çemen Dolama’daki esirlerini kurtarmıştır. Esirlerin kurtarılması haberini alan Hüdadad Han, öfkesinden hançerle göğsüne vurmak suretiyle intihar etmiştir. Hüdadad Han’ın oğlu Muhammed Kasım Han, Osmanlılara karşı girişmiş olduğu savaşta Urmiya ile birlikte kellesini de kaybetmiştir. Safevilerin komutanı olan Nadir Şah, 1729’da  Osmanlı ordusunu yenilgiye uğratarak Yusuf Paşa’yı esir almış ve daha sonra idam etmiştir. Nadir Şah’ın emriyle 12.000 Avşar ailesi, Horasan’a nakledilmiştir. 1748 yılında Nadir Şah ailesinden İbrahim Şah’ın tarih sahnesinden çekilmesinden sonra, onun kumandanlarından ve Afgan liderlerinin torunlarından olan Azat Han, Avşarlar
arasındaki çekişmelerden de istifade ederek Urmiye’yi zapt etmiş ve bir süre elinde tutmuştur. Urmiye’nin kuzeyindeki Afgan Dağı, ismini bu kişiden almaktadır.
1755-1756 yıllarında Muhammet Hasan Han Kaçar’ın, Azatları Gilan’da mağlup etmek suretiyle Urmiye’yi ele geçirmesi, Feth Ali Han ile Muhammet Hasan’ın birleşmesine yol açmıştır. Muhammet Hasan’ın vefatından sonra Feth Ali Han, Urumiye’yle birlikte Tebriz ve Meraga’yı  zapt etmiş; fakat Kerim Han Zend, onu 1759’da Tebriz’de mağlup ederek Azerbaycan’da  hâkimiyet kurmuştur. Zend Hanedanlığı’nın sona ermesini müteakip Urmiye Avşarları, Kaçarlara  karşı baş kaldırmışlarsa da bir netice elde edememişlerdir. 
1880 yılına gelindiğinde, Şemdinanlı Şeyh Ubeydullah’ın Azerbaycan’ı işgal ettiği görülmektedir. Ayrıca zikredilen tarihlerde Urmiye’nin, Kürt aşiretleri tarafından kuşatıldığı da bilinmektedir. Kuşatma, Makü hanının yardıma gelmesiyle son bulmuştur (Minorsky 1984, 62 - 63).
Urmiye ve köyleri, her zaman nüfus bakımından Türklerin hâkim olduğu bir bölge olmakla  birlikte başka etnik unsurları da barındırmıştır. Bilhassa bölgedeki Hristiyanlar (Asurî-Ermeni), önde gelen azınlıklardan olmuştur. Urmiye’nin birkaç mahallesi Hristiyan mahallesi olarak bilinmekte, kimi köylerinde de yine Hristiyanların yaşadığına Dair kayıtlar bulunmaktadır. Hristiyan unsurların yanı sıra Güney Azerbaycan ile Türkiye sınırını meydana getiren dağlarda barınan Kürt aşiretleri de Urmiye bölgesinin zikre değer azınlıkları olarak kaynaklarda yer almaktadır. Urmiye bölgesinin demografik yapısı, Hristiyan misyonerlerin Dikkatinden  kaçmamıştır. Misyonerler bilhassa görünürde dinî işlerle meşgul olmuşlarsa da, olayların gelişimi onların bu bölgede daha sonradan cereyan edecek olaylarda rol sahibi olduklarını ortaya koymuĢtur. 
I. Dünya Harbi’nde diğer Güney Azerbaycan Türkleriyle birlikte Urmiye Türkleri de Ruslara  karşı Osmanlı Devleti’nin yanında yer almıştır. Bu birliktelik,İttihatçıların Azerbaycan’daki faaliyetlerinin bir tezahürü olarak ortaya çıkmıştır (Gökdağ 2006, 54).
1900’lerin başlarında Güney Azerbaycan’ı işgalinde tutan Rus ordusu, Urmiye bölgesine ilave olarak Batı Azerbaycan’da da misyonerlik faaliyetlerini ciddî şekilde yürütmüştür. Osmanlı topraklarında devlet kurma hedefini taşıyan Ermeniler ise, I. Dünya Harbi’nden sonra Osmanlı  ordusu tarafından bozguna uğratılmıştır. Bu bozgundan sonra kaçmak zorunda kalan Van Ermenileri (Cilolar), başta Urmiye ve Salmas bölgeleri olmak üzere, Batı Azerbaycan’a göç etmişlerdir. Sayıları on binleri bulan Ermenilerin bölgeye gelişi, Rus ve diğer Hristiyan güçlerine bölgedeki planlarını daha kolay uygulama fırsatı vermiştir.
Rusya’nın 1906’da Uzak Doğu’da aldığı yenilgiler üzerine Osmanlı Devleti, iran ile arasındaki sınırın tam olarak kesinleşmediği iddiasıyla Urmiye’nin büyük bir kısmını ele geçirmiş; fakat Balkan Harpleri yüzünden geri çekilmek durumunda kalmıştır. Urmiye, 1911 yılına gelindiğinde  Rus kuvvetlerince işgal edilmişse de, I. Dünya Harbi sürecinde birkaç defa el değiştirmiştir.
Fransa ve İngiltere, 1917 yılındaki Bolşevik Devrimi’nden sonra Rus ordusunun geri çekilmesi üzerine, bölgeyi Osmanlı Devleti’ne kaptırmamaya çalışmıştır. Bahsedilen iki devlet, Osmanlı askerlerinin İran’da ilerlemesini önlemek ve bölgede bir Hristiyan devleti kurmak düşüncesiyle Ermenileri teşkilatlandırma gayreti içerisinde olmuştur. Ayrıca Urmiye ve Salmas’ta Rusların,  Şehirleri boşaltmadan önce bölge ahalisinin elinde bulunan silahları topladığı da kaynaklarda zikredilmektedir.
Ermeni çetelerinin, devlet kurma hayaliyle 1918 yılı kış mevsiminde Urmiye ve Salmas bölgelerinde toplu katliama başladıkları bilinmektedir. Bunun sonucunda, Urmiye bölgesinde yüz  binlerle ifade edilebilecek sayıda Müslüman-Türk’ün katledildiği tarihî kaynaklar tarafından da  teyit edilmektedir. Bu vahim olaylar, bölgedeki halkın hafızasından henüz silinmiş değildir ve  halk tarafından “Cilo”, “Ciloluk” Şeklinde adlandırılmaktadır. Bu katliamlar; Halil Paşa  kumandasındaki Osmanlı ordusunun bölgeye girmesi ile son bulmuş ve Ermeni çeteleri, Osmanlı ordusu tarafından dağıtılmıştır. Bölgede sükûnetin hâkim olmasını müteakip Urmiye’nin tam bir  harabeye döndüğü, kaynaklarla birlikte görgü tanıklarının ifadelerinde de yer almaktadır. Bunu takip eden dönemde, iran’daki mevcut merkezî idare Şehirdeki nüfuzunu güçlendirmiştir (Melikzade 2009, 84 - 96).
Huzistan bölgesinde yaşayan Avşarların bir kısmının büyük bir ihtimalle Safeviler devrinde Urmiye’ye geldikleri düşünülmektedir. Esasen bir Avşar Şehri olan Urmiye’yi, ilk olarak İmanlı Avşarları yurt tutmuşlardır. Daha sonradan Kasımlı adını alan bu Oğuz boyunun, yöreye I. Şah Abbas zamanında yerleştirildiği tahmin edilmektedir. Bundan sonraki asırlarda Urmiye’de  yaşamaya devam eden Avşarların büyük bir kesimi, İmanlı Avşarlarından, buralara hükmeden beyler de Kasım Han’ın soyundan gelmişlerdir. Avşar Türkleri, iran Türk tarihinde, bilhassa  Nadir Şah Avşar vesilesiyle, önemli bir yer teşkil etmiştir. Nadir Şah, 1736’da Avşar boyları ile Avşarlar Hanedanı’nı kurmuştur (Köprülü 1979, 28 - 38; Sümer 1972, 286 - 289). Evliya Çelebi, Avşarların Sehent ve Salmas’la birlikte umumiyetle Urmiye’de yaşadıklarını belirtmektedir. Avşarlar, XVI. yüzyılın başlarında Anadolu’dan iran’a göçüp Urmiye’den Herat’a uzanan geniş bir coğrafyada yaşamışlardır. Faruk Sümer, iran’daki büyük Avşar topluluğunun Anadolu ve  Halep’ten göç eden Avşarlarla meydana geldiğini ifade etmektedir. XIX. asır seyyahlarından Lady  Shell’e göre iran coğrafyasındaki Avşarların sayısı, Urmiye’de 7.000 evden müteşekkildir (Uzun 2002, 653 - 655).
Avşarlar; Urmiye Gölü kıyısında, Hemedan, Kirmaşah, Kaşan gibi farklı bölgelerde yaşamak  suretiyle İran’da geniş bir bölgeye yayılmışlardır. Şah İsmail, Avşar Türklerini bilhassa Horasan sınırını korumakla görevlendirmiştir. Urmiye Avşarları ise, Sünni Osmanlıya karşı iran’a hükmeden Şii sülalelerin yanında yer almış ve daha çok bu sebeple bölgedeki Kürt aşiretleriyle  sürekli mücadele hâlinde olmuşlardır. Urmiye, bugün de kesif Avşar boyunun bakiyeleriyle  doludur (Caferoğlu 1966, 127; Köprülü 1979, 317). 
COĞRAFİ KONUM VE SOSYO-EKONOMİK DURUM
Batı Azerbaycan eyaleti, İran’ın kuzeybatısında yer alır ve bu eyalet batıda Türkiye ve Irak, kuzeyde Aras nehri sınırıyla Nahçıvan’a komşudur. Urmiye, Batı Azerbaycan eyaletinin en büyük Şehirlerinden biri ve bölgenin merkezi konumundadır. Şehir, doğuda Urmiye Gölü’ne, batıda ise iran’ı Türkiye’den ayıran sınıra ve kuzeyden güneye doğru sıralanan dağlara kadar uzanmaktadır. Urmiye’nin kuzeyinde  Salmas’la kendisini ayıran Şah Bazit Afgan Dağı, güneyinde ise Uşnu Şehrinin yer aldığı Kadir Havzası bulunmaktadır. Ova ve dağlık bölgelerden müteşekkil Urmiye, doğudan batıya doğru yol alan Bazanduz, Barde Sur, Ravza ve Nazlu ırmaklarını bünyesinde
taşımaktadır. Urmiye’nin köyleri ise adeta yeşilliğe bürünmüş vaziyettedir.
Şehrin doğusunda yer alan Urmiye Gölü, dünyanın ikinci büyük tuz gölüdür ve içerdiği minerallerle dünyada büyük önem taşır. Urmiye Gölü, 5.200 kilometrekare yüz ölçüme sahiptir; ama yapılan araştırmalarda gölün günden güne küçüldüğü ifade edilmektedir.
Urmiye Türklerinin geçimş kaynakları ziraat, hayvancılık, zanaat ve ticarete dayanmaktadır. Dokumacılık ve zanaat en önde gelen geçim kaynaklarındandır (Köprülü 1979, 35; Bozkurt 2002, 317). Türklerin Urmiye’de dokudukları halıların güzelliği ve kalitesi, satranç tahtalarındaki zarafet; bunların üzerindeki harika desenler sadece Azerbaycan’da değil, komşu devletlerde de çokça takdir görmüş ve ün salmıştır. Usta ressamların elinden çıkan resimler, minyatürler, kitap ve kalemliklerin üzerindeki işlemeler de büyük beğeni toplamaktadır (Memmedova 2002, 147).
Kaynağını bol karlı dağlık bölgelerden alan Urmiye Ovası ise oldukça verimlidir. Şehir, Urmiye  Gölü’nün ve verimli ovanın batısında kurulmuĢtur. Urmiye Ovası’nın ziraat ve hayvancılığa oldukça elverişli olmasından dolayı, bölgede tarım hayli gelişmiş durumdadır. Urmiye’nin bilhassa meyveleri ve kaliteli tütünü çok meşhurdur. Kuru üzüm ticareti, bölgenin ekonomisinde büyük önem taşımaktadır. Günümüzde Urmiye’nin Türkiye ile bağlantısı, Yüksekova üzerinden  Esendere-Sero sınır kapısından geçen yolla sağlanmaktadır (Gürsoy 1984, 89).
Kaçarlılar zamanında bir bütün hâlinde idare edilen Azerbaycan, Meşrûtî inkılâptan sonar iran’ın dört eyalet ve on iki vilayete taksiminden sonra dört eyaletten biri hâline getirilmiştir. 1937’de  alınan bir kararla Azerbaycan, iki il hâlinde yeniden teşkilatlandırılmıştır. Rusların II. Dünya Harbi’nde Azerbaycan’a hücumuyla, Demokrat Fırkası kurulmuş ve bütün Azerbaycan tek bir parça hâlinde idare edilecek duruma getirilmiĢtir. Zikredilen bu idarî yapı 1958 yılına kadar devam etmiş, bu tarihten sonra tekrar Şarkî ve Garbî olmak üzere ikiye bölünmüştür.
Urmiye, Batı  Azerbaycan eyaletinin merkezi konumundadır. Ayrıca Batı  Azerbaycan eyaletine bağlı diğer önemli Şehirler olarak Hoy, Makü, Salmas, Uşnu, Miyandap, Tikantepe, Mahabad,  Sayınkala ve Sulduz Şehirleri gösterilebilir.Urmiye  Şehrinin adı, 1932-1980 yılları arasında Rızaiye olmuştur.
Urmiye’nin demografik yapısına bakıldığında bölgede Türklerle birlikte,Yahudiler, Hristiyanlar (Nasturi, Süryani, Ortodoks, Katolik, Protestan), Ermeniler ve Kürtlerin de yaşamakta olduğu görülmektedir (Minorsky 1984, 63). 1900’lü yıllarda Şehirdeki Hristiyanların oranı, Şehrin toplam nüfusuna göre % 45 civarlarındadır. Fakat Rusların 1918’de bölgeden çekilmesinden sonra, Hristiyanların büyük bir kesimi bölgeden göç etmiştir. Tebriz’e yerleşen bakiyeleri ise sonradan  iran Hükümeti tarafından sınır dışı edilmiştir (Gürsoy 1984, 89). iran’daki etnik topluluklarla ilgili
sağlıklı bilgilerin elde mevcut olmaması, konunun değerlendirilmesinin önündeki en büyük engel olarak durmaktadır. Yıllardan beri nüfus sayımlarında etniklik söz konusu olmamış, sayımlar eyaletlere göre düzenlenmiştir. Güvenilir ve resmî istatistiklerin bulunmayışı, tabiatıyla incelemeye ve objektif değerlendirmelere tam olarak imkân vermemektedir (Güneyli 2002, 125).  Bununla birlikte iran Millî istatistik Merkezi'nin 2006 yılındaki verilerine göre Batı Azerbaycan  eyaletinin nüfusu 2.873.459, Urmiye Şehrinin nüfusu ise 583.255 olarak görülmektedir.1
Netice itibarıyla Azerbaycan’ın batı bölgelerinin merkezi konumundaki Urmiye’nin, uzun tarihî serüveninde olduğu gibi günümüzde de Türk dili ve tarihi için büyük önem arz ettiğini ifade etmek mümkündür.
1 http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/sci/sci.negahbeiran/sci.Population
KAYNAKLAR
BOZKURT, F.; Türklerin Dili, Kültür Bakanlığı Yayınları, Ankara, (2002).
CAFEROĞLU, A.; iran Türkleri, Türk Kültürü, S. 50, s. 125 - 134, Ankara, (1966). 
G KDAĞ, B. A.; Salmas A zı. Güney Azerbaycan Türkçesi zerine Bir inceleme, Karam Yayınları, Çorum, (2006).
G NEYLĠ, Y.; Ġran’da  Etnik Bölgeler Arasında Sosyo-Ekonomik Eşitsizlik, Kök Araştırmalar, s. 123-150, Ankara, (2002).
G RSOY, C. R.; Urmiye, Türk Ansiklopedisi XXXIII, Milli Eğitim Basımevi, Ankara, (1984), s. 88-89.
HEYET, C.; Azerbaycan’ın Türkleşmesi ve Azeri Türkçesinin Teşekkülü, Yeni Türkiye (Türk Dünyası zel Sayısı. II.), Yıl 3, S. 16, Ankara, (1997), s.1645-1650.
K PR L , M. F.; Avşarlar, slam Ansiklopedisi  C. 2,MEB  Yayınları, İstanbul, (1979), s. 28-38.
MELeKZADE, T.; Tarihçe-i Darün-nişat-ı Urmiye, Urmiye, (2009).
MEMMEDOVA, G. N.; Urmiye Hanlığı, Türkler C. 7, (Editörler: Güzel, H. C., Çiçek,
K., Koca, S.), Yeni Türkiye Yayınları, Ankara, (2002), s. 133-148.
MĠNORSKY, V.; Urmiye, slam Ansiklopedisi XIII, MEB Yayınları, Ankara, (1984), s. 59-65.
S MER, F.; O uzlar, Ankara  niversitesi Dil ve Tarih - Coğrafya Fakültesi Yayınları,Ankara, (1972).
UZUN, E.; iran Avşarları, Türkler C. 20, (Editörler: Güzel, H. C., Çiçek, K., Koca, S.),Yeni Türkiye Yayınları, Ankara, (2002), s. 652-657.
http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/sci/sci.negahbeiran/sci.Population
Kaynak

۳/۲۸/۱۳۹۰

Azerbaycan Millî Hükümeti’nin Kuruluşu ve Dil Politikası

M. Rıza HEYET 
Özet:
1945 yılında Güney Azerbaycan’da kurulan ve 1946 yılına kadar hayatını sürdüren “Azerbaycan Milli Hükümeti” dönemi, özellikle Dilsel ve  sosyo-kültürel açıdan Güney Azerbaycan Türkleri için hayatî bir öneme sahiptir. 1925 yılında siyasî iktidar mücadelesinde yenilgiye uğrayan  İran Türkleri, Dil yasağını da beraberinde getiren ciddî bir Farslaştırma sürecine girmiş oldu.15 yıldan uzun süren bu süreç,1945 yılında başta Seyit Cafer Pişeverî olmak üzere, Azerbaycan politikacıları ve aydınlarının kurmuş Olduğu “Azerbaycan Millî Hükümeti” ile geçici olarak son buldu. Yaklaşık bir Yıl süren bu inişli yokuşlu dönemde,“Milli  Hükümet”in asimilasyon politikalarının izlerini silmeye ve Güney Azerbaycan Türklüğüne yeni millî kimlik bilinci aşılamaya yönelik izlediği politika dikkat çekicidir. Azerbaycan Millî Hükümeti’nin Türk Dili politikası, Türkçeye millî  Dil statüsü kazandırdı.Türkçe Azerbaycan’ın resmî dili oldu. Türkçenin işlevselliği; okulları, mahkemeleri ve tüm resmî organları kapsayacak şekilde genişlenirken, Azerbaycan’daki diğer azınlık dillerinin korunmasına ve öğretimine de olanak sağlandı. Onlarca Türkçe gazete ve dergi yayınlanmaya başladı. Bir yılın içinde yayınlanan Türkçe kitapların sayısı yüzü geçti. Türk dilinde tiyatro ve Azerbaycan  müziği, Millî Hükümet tarafından resmen desteklendi. Azerbaycan şairler ve yazarlar cemiyeti kuruldu ve iki Azerbaycan arasındaki kültürel ilişkiler genişledi. Fakat 1946 yılında Azerbaycan Millî Hükümeti’nin yıkılması  ve Azerbaycan’ın tekrar Pehlevî hakimiyetine tabi olması ile  daha uzun süreyi kapsayan ikinci  Farslaştırma süreci başlamış oldu.

Summary
The Persianalization assimilation process directed    toward Turks who had been defeated in the struggle for political power in Iran in 1925 ended for a while when the Azerbaijan National Government came into power in 1945. At that time, Turkish became the official national language in Azerbaijan. The second period of assimilation started in 1946 after the Azerbaijan National government fell and Pahlavi Regim took     control of the country and cosequently Azerbaijan.
Azerbaycan Millî Hükümeti’nin Kuruluşu
1941-1945 yıllarını Pehlevî dönemi çerçevesinde ele almak doğru olmadığı gibi, 1945’te kurulan Azerbaycan Millî Hükümeti döneminden ayırmak da doğru değildir. Çünkü bilindiği üzere,  AMH’nin kültürel ve  toplumsal temeli aslında bu yıllarda  atılmıştır. Dolayısıyla çalışmamızda  1941-1946 yılları, Azerbaycan Millî Hükümeti Dönemi başlığı altında incelenecektir.
1941 yılında İran’ın Müteffikler tarafından işgal edilmesiyle 1. Pehlevî dönemi de son bulmuş oldu. Almanlarla sıkı işbirliği içinde olan 1. Pehlevî hükümeti hiçbir direniş göstermeden işgalcılara teslim oldu ve  ülkeyi 20 yıl diktatörlükle yöneten Rıza Şah yurt dışına sürgün edildi  (Mecidi 2003:  216).  Merkezî hükümetin zayıflamasından ve Sovyet ordusunun işgalinden dolayı Kuzeyli soydaşlarıyla tekrar görüşme ve  işbirliği yapabilme imkânından Faydalanan Güney Azerbaycan aydınları  hiç  gecikmeden Rıza Şahın Türklüğe ve Azerbaycan’a karşı baskıcı  ve ayrımcı politikasının  izlerini silmek ve geçmişteki haksızlıları telâfi etmek amacıyla  Türkçe kitap  ve gazete yayınlamaya başladılar. Tabii ki, Rıza Şah döneminde yetişen, devletin resmî propagandalarının etkisiyle en azından zihinsel olarak öz benliğini unutan bir kuşağa kısa bir zaman  diliminde Türklük ve Azerbaycanlılık bilinci kazandırmak oldukça zor bir  işti. Önce gönüllü, daha sonra ise zorunlu olarak asimilasyona maruz kalan Güney Azerbaycan halkı için Türkçe konuşma aracı olmaktan başka bir şey ifade etmiyordu.  Azerbaycan ekonomik olarak zayıf  durumdaydı. Bir  yandan Rıza Şahın politikaları sonucunda eski ekonomik, siyasî ve kültürel gücünü kaybederek gerileme süreci içinde  yaşayan Güney Azerbaycan, diğer  yandan da 2.  Dünya Savaşının ve  işgalcı  Sovyet ordusunun beraberinde getirdiği sıkıntılara katlanmak zorunda kaldı (Muradi 2003: 310-315). Böyle bir durumda Azerbaycan’ı  Fars şovenizminin getirdiği faciadan kurtarıp onun millî değerlerine  sâhip çıkmasını sağlamak isteyen aydınların Sovyet rejiminin desteğinden yararlanarak faaliyet yapmalarından başka çareleri  kalmamıştı. Meseleye farklı bir açıdan bakıldığında, Güney Azerbaycan aydınlarının Sovyet ordusunun orayı terk etmesini bekleyip ondan sonra faaliyete başlaması gibi bir şansı söz konusu değildi. Bu gelişmeler ister istemez Azerbaycan aydınlarının büyük bir kısmının Sosyalizme  yönelmesinde etkili olmuştur. Durum o kadar karışıktı ki kimin milliyetçi,  kimin komünist olduğunu söylemek mümkün değildi.  Fakat, görünen Şu ki  Güney Azerbaycan aydınları tarihte ilk kez olarak Türkçenin resmîleştirilmesi ve korunması için harekete geçmişlerdi.
Rıza  Şahın  hâkimiyetten  düşürülmesinden sonra birçok siyasî  parti  gibi  Komünist  Tûde Partisi de faaliyete başladı. Gelecekte Azerbaycan Millî Hükümetinin başbakanı sıfatıyla da göreceğimiz C. Pişeveri Tûde Partisinin kuruluşunda önemli rol oynadı. Pişeveri 1943 yılında 14. İran Meclis seçimlerine katılarak Tebriz’de 12 aday arasından 2. olarak seçilmişti. Fakat, Meclisteki  gelişmeler Pişeveri’nin güven oyu alamamasıyla  sonuçlanınca Pişeveri Tûde Partisinden onu desteklemediği gerekçesiyle ayrılmak zorunda kaldı. Daha  önce  Tahran’da Ajir gazetesini yayınlayan Pişeveri, 1945’te Tebriz’e giderek Sovyet rejiminin desteğiyle Azerbaycan Demokrat Fırkası’nı kurmayı  başardı. O,  3 Eylül  1945’te  yayınladığı bir beyanatla  Azerbaycan  Demokrat  Fırkasının kuruluşunu resmen açıkladı. Tûde Partisinin Azerbaycan kolu, merkez komitesinden habersiz Azerbaycan Demokrat  Fırkası’yla  birleşti. 1941 yılından itibaren Azerbaycan Cemiyeti’nin  organı olarak çıkan Azerbaycan gazetesi ADF’nın resmî organına çevrildi (Fawcett 1994: 55).
Azerbaycan Demokrat Fırkası, Azerbaycan Komünistleri ve Tûde Partisinin merkezî komitesi arasındaki ihtilâflar giderek artmaktaydı. Bu problemlerin en önemlilerinden biri de dil meselesiydi. 1941’de Ahgeri, Hilal Nâsiri, Rahimi, Merzban, Çavuşi, Şebüsteri ve Şems gibi Azerbaycanlılar tarafından Tebriz’de kurulan Azerbaycan Cemiyeti ve onun hemen ardından Pâdgan, Velâyi, Gâderi, Elmdust, Mizani, Nankerâni, Hambarsuniyan ve Hacızade tarafından Kurulan  Azerbaycan  Zehmetkeşleri Teşkilatı ciddî  bir şekilde Eyalet ve Vilayet Encümenlerinin    Yeniden oluşturulması gerektiği fikrini savunuyorlardı.  Azerbaycan Cemiyeti’nin organı olarak çıkan  Azerbaycan gazetesi ilk sayılarından itibaren (1941) dil meselesini ele alarak şöyle yazıyordu:
...Azerbaycanlı, Fars dilli değil  ve  hiçbir zaman da  olmamıştır. Artık  devletin bunu kabul etmesi gerekir. Bizim resmî  ve ana dilimiz  Azerbaycan Dilidir. Biz bütün gücümüzle ana dilimizin kullanımının  okullarda  ve devlet dairelerinde genişletilmesine çalışacağız. Bizim  dilimizi  yok etmeğe çalışanlar fikirlerini değiştirmek zorundadır (Muradi 2003: 326).
Tûde Partisinin ilk eyalet kongresindeki Azerbaycanlı katılımcılar Türkçenin Azerbaycan’da ikinci resmî dil olması arzusunda bulunmuşlardır. Bu partinin Tahran’da düzenlenen ikinci kurultayında  ise Azerbaycan’dan katılan Ahmet Hüseyni adlı birisinin Farsça konuşma  yapmaktan imtina etmesi üzerine kurultay başkanı mütercim çağırmak zorunda kalmıştı (Muradi 2003: 327). Fakat, Tûde Partisi bu konuda çok farklı düşünüyordu. Aslında bu partinin dil  konusundaki politikası  Pehlevî  rejiminin dil politikasıyla örtüşmekteydi. Partinin önde gelen  şahsiyetlerinden ve aslen Türk olan Taki Erâni güçlü merkezî bir devletin  taraftarı olarak azınlıkların dillerinin yok edilmesi gerektiğini savunmaktaydı. Azerbaycan’ı İran’ın ölüm ve kalım meselesi olarak nitelendiren T. Erâni’ye göre,  Azerbaycanlılar Moğolların devamlı saldırıları sonucunda unuttukları Farsçayı tekrar öğrenmek istiyorlar (Fawcett 1994: 71).
Azerbaycan Demokrat Fırkası’nın kurucusu C. Pişeveri ise Azerbaycan gazetesinde şöyle yazıyordu:
 ...Bizim dilimize ihanet eden ve onun zorla dayatıldığını söyleyenler  bizim yeminli düşmanlarımızdır. Geçen asırlarda Azerbaycan Düşmanları bizim  güzel dilimizi susturmaya ve yok etmeğe çalıştılar. Fakat, onlar yenildiler ve bizim dilimiz hayatına devam  etti. Tahran’ın aydınları bunu bilmelidir ki  “Azerî”(Türk Dili)  basit bir lehçe değil, halkın içinde derin kökleri  olan temiz bir dildir... (Muradi 2003: 332).
Azerbaycan Demokrat Fırkası’nın ilk beyânnamesinde İran sınırları çerçevesinde Azerbaycan’ın özerkliği, Eyalet ve Vilâyet Encümenlerinin tesisi, Türkçenin ilk okullarda eğitimi ve üçüncü sınıftan sonra Farsçanın da  Türkçe ile birlikte okutulması, millî  üniversitenin tesisi, sanayi ve fabrikaların genişletilmesi, işsizlikle mücadele, ticaretin genişletilmesi,  ihracat  amacıyla ticarî  yolların yapılanması, Azerbaycan kentlerinin bayındırlığı, çiftçilerin ihtiyaçlarının karşılanması, bazı yasa dışı vergilerin ortadan kaldırılması, halka okuma yazma öğretilmesi, İran Millî  Meclisindeki Azerbaycanlı millet vekillerinin sayısının 20 kişiden  toplam  millet  vekilleri sayısının üçte birine yükseltilmesi, alınan  vergilerin  yarısının  Azerbaycan’a tahsis edilmesi gibi çok önemli hedefler ve  talepler yer almaktaydı (Muradi 2003: 332).
Azerbaycan Demokrat Fırkası’nın (ADF) bu bildirisi Tahran’da büyük yankı buldu. 14. Meclisin bazı vekilleri bu fırkanın kuruluşunu anayasaya  aykırı bulup Fırka kurucularının tutuklanmasını talep ettiler. Merkezî  hükümet ise hemen Azerbaycan’a vali gönderme kararı aldı. Önce  Farruh adlı birisini seçen merkezî hükümet, Demokrat Fırkası’nın itirazı  üzere Ahmet Bayat’ı gönderdi. Bayat’ın Azerbaycan’a gitmesi hiçbir şeyi değiştirmedi. Azerbaycan Demokrat Fırkası temsilcileriyle merkezî hükümet temsilcileri arasındaki ilk müzekere sonuca varmadan sona  erdi ve Bayat Tahran’a dönmek zorunda kaldı. Tahran’da  müzakerelerden sonuç alamayan  ADF ise Azerbaycan Halk Kurultayında  Azerbaycan Millî Meclisinin tesisine karar verdi. Kurucular meclisi kurultayın sonunda hazırladığı bildiriyi Mehmet Rıza Pehlevî, Millî Şura  Meclisi ve Dışişleri Bakanlığına gönderdi. Bildiride Azerbaycan’ın özerkliği vurgulanarak onun İran’dan ayrılmayacağı, başka bir ülkeye  ilhak edilmeyeceği de belirtilmişti. Bildiriye göre, Azerbaycan halkı  Meşrutiyet anayasasındaki eyalet encümeni yasasını biraz genişleterek millî hükümet kurmayı amaçlamıştı. Millî Meclis seçimleri yapılıp millî  hükümet  kuruluncaya  kadar 39 kişiden oluşan “Millî  Heyet” adlı  bir  grup,  alınan kararları hayata geçirmekle görevlendirildi. Bildiride  Türkçenin bütün okullarda zorunlu olarak okutulması görevi de Millî  Heyet’e verilmiş, onu engellemeye çalışanlar ise Azerbaycan halkının düşmanı olarak belirtilmişti (Muradi 2003: 345-347).
Azerbaycan Millî Meclisinin ilk toplantısında gizli oylamayla M. Ali Şebüsteri Meclis başkanlığına seçildi. Millî Meclis aynı zamnda Cafer Pişeveri’yi başbakan olarak ilân etti ve diğer bakanların da onun  tarafından aynı günde atanması istendi. Atamalara göre, Dr.Selamullah  Cavid İçişleri bakanı, Cafer Kavyani Halk Orduları bakanı, Dr. Mehtaş  Ziraat bakanı, Mehmet Biriya Maarif bakanı, Dr. Hüseyin Orengi Sağlık bakanı, Gulamrıza İlhami Maliye  bakanı, Yusuf Azîma  Adliye bakanı,  Kebiri  Yol-Posta-Telgraf-Telefon bakanı, Rıza Resûli Ticaret ve Ekonomi  bakanı olarak seçildi. Çalışma bakanlığını geçici olarak C.Pişeveri kendisi  üstlendi  (Muradi 2003:  369).  Dışişleri  bakanlığının olmaması Azerbaycan’ı İran’dan ayırmak istemediklerinin göstergesiydi. AMH bir  yandan merkezî hükümetle müzakerelere devam ederken, diğer yandanda  Azerbaycan’daki  köklü refomlar gerçekleştiriyordu. Toplam 11 ay devam Azerbaycan Millî Hükümeti döneminde Azerbaycan Türkçesi Azerbaycan’ın resmî dili olarak okullarda okutulmaya  başladı. İlk okullar  için Ana Dili adlı altı ciltlik ders kitaplarının yanı sıra Ekâbir Üçün Ders Kitabı (64 sayfa), Coğrafya, 5. İbtidai Kilas Üçün (114 sayfa),  Muxteser Dünya Tarixi, 5. İbtidai Kilas Üçün (64 sayfa),Veten Dili: Edebî Qerâet Kitabı, 6. İbtidai Kilas Üçün (300 sayfa), Veten Dili: Edebî Qerâet Kitabı,  1.-6. İbtidai  Kilas Üçün (sırayla  82,  87,  112,  183,  244,  300  sayfa) gibi Türkçe ders kitapları yayınlandı. Tebriz Üniversitesi tesis  edildi. Tebriz radyosu kurularak Türkçe yayın yapmaya  başladı. Azerbaycan Demokrat Fırkasının organı olarak neşrini devam ettiren Azerbaycan gazetesinde siyasî, edebî ve toplumsal yazılar yer aldı. Gazetede Azerbaycan’daki gelişmelele  birlikte, Azerbaycan halkının  zengin dili, edebiyatı ve muhteşem tarihiyle ilgili bilgi verilerek, millî şuurun  uyandırılmasına çalışılıyordu. Güney ve Kuzey Azerbaycan şair ve yazarları uzun bir ayrılıktan sonra tekrar bir araya gelerek“Şairler  Meclisi”  adı altında Güney Azerbaycan Yazarlar Birliğini kurdular. Sâhir,  Sehend, Balaş Azeroğlu, Medine Gülgün,H. Bulûri, Yahya Şeyda ve birçok ünlü şair ilk Türkçe şiirlerini orada okudular. Bu toplantılarda okunan şiirler toplanarak 1945’te “Şairler Meclisi” adlı 80’den fazla şairin şiirini içeren bir antoloji şeklinde yayınlandı. O zamana kadar daha çok hiciv şiirler yazan Ali Fıtret, M.Biriya,  H.Sahhaf ve Mahzun gibi  şairler artık millî  ve toplumsal  konularda  şiirler yazmaya  başladılar. Uzun yıllar  yasaklı  ve sıkıntılı  bir ortamda yaşadığından dolayı  Farsça şiir yazan Habip Sâhir’in Türkçe şiir yazması için güzel bir ortam yaratılmıştı. Kısa hayatına rağmen, Güney Azerbaycan’da eşi benzeri görülmemiş  hizmetler yapan, büyük hayalleri gerçekleştiren Azerbaycan Millî Hükümeti köylerde 2000’den fazla, kentlerde ise 500’e yakın ilk ve orta okul tesis etti. Azerbaycan ziraat sisteminde önemli değişiklikler yapıldı. Onlarca Türkçe gazete ve kitap yayınlanmaya başladı. Azerbaycan tiyatrosu oluşturuldu. Settar Han ve Bagır Han’ın heykelleri yaptırılarak Tebriz’in önemli yerlerine konuldu. C.Pişeveri’nin bizzat denetimiyle  caddeler asfalt edildi. Bir devletin belki 10 yılda yapabileceği reformlar halkın iradesiyle ve AMH tarafından 11 ayda hayata geçirildi (Heyet 2001: 264; Bayramzade 1989:  47;  Gökdağ 2004:  53)  ve en önemlisi  yıllarca  yasaklanan  Azerbaycan Türkçesi resmî devlet dili statüsüne kadar yükseldi.  Azerbaycan devlet bütçesi onaylanırken  maarif ve  kültür için ayrılan 6020120 tümene 1 başbakan Pişeveri’nin önerisiyle 4 milyon tümenin ilave edilmesi AMH’nin Azerbaycan Türk kültürüne  verdiği  önemi  göstermektedir. Millî  Hükümet  bu bütçeden  Azerbaycan Üniversitesinin tesisi için de yararlanmıştır. Tebriz  Üniversitesi rektörü Nusretullah Cahanşahlu Afşar, hatıralarında şöyle yazıyor: 
“Eylül ayında sınav yoluyla bir grup öğrenciyi kabul ettik. Üniversitede öğrencilere yemek ve     başka şehirlerden gelenlere yurt verildi. Yurtlarda yerleştirilemeyenlere ise ev kiralamaları  için para tahsis edildi. Üniversitenin yeni açılmış kütüphanesine satın alınan veya hediye  edilen kitaplar öğrencilerin hizmetine sunuldu.” Ayrıca, 1945-1947 eğitim yılları için    toplam 200 öğrencinin üniversiteye girmiş olduğu da bilinmektedir (Rahimli 2003: 96).
AMH nihayet 1946 yılında Moskova’nın desteğini çekmesi ve Tahran  ordusunun Güney Azerbaycan’a saldırısıyla düşürüldü. Hükümet başkanlarının çoğu Kuzey Azerbaycan’a sığınmak zorunda kalarak ciddî  bir direniş göstermeden Tebriz’i terk ettiler. Tahran ordusu AMH’nin taraftarlarını acımadan öldürdü. O sürede çıkan Türkçe kitap ve  gazeteler evlerden toplatılarak meydanlarda yakıldı; Azerbaycan’ın maneviyatı bir kez daha ayaklar altında ezildi ve Türkçe  yeniden  yasaklandı.(Muradi 2003: 457-461)
Azerbaycan’ın ünlü şairi Samet Vurgun “Yandırılan Kitaplar” adıyla Paris’te uluslar arası Barış Kurultayında (1952) okuduğu itiraz şiirinde şu olayı  güzel bir Biçimde dünya kamu oyuna anlatmaya çalışmıştır:
...Cellad, menim dilimdedir bayatılar, qoşmalar,
Dé, onları héç duydu mu senin o daş üreyin?
Her geraylı perdesinde min ananın qelbi var.
Her şikestem övladıdır bir müqeddes dileyin,
Dé onları héç duydu mu senin o daş üreyin?
***
Tebietin ana qelbi qul doğmamış insanı,
Her üreyin öz dünyası bir seadet arzular,
Qanlar ile yazılmışdır her azadlıq destanı,
Tebietin ana qelbi qul doğmamış insanı (Heyet 2001: 266-268).
Azerbaycan Millî Hükümetinin Türk Dili Politikası
Azerbaycan Demokrat Fırkası kurulduğu ilk günden itibaren Türkçenin Azerbaycan’da resmîleştirilmesi gerektiği konusunda açıklamalarda  bulunmuştur. Bu partiyi İran’daki diğer partilerden, hatta Sovyetlerin desteğiyle kurulmuş Komünist Tûde Partisinden farklı kılan en 1 Tümen ve Riyal İran’ın para birimleridir önemli özellik de bu olsa gerek. Azerbaycan Demokrat Fırkası’nın kurucusu ve  Azerbaycan Millî  Hükümetinin başbakanı C.Pişeveri’ye göre, Türk Dili  (o Azerbaycan dili  diyor) Azerbaycanlılar için ölüm ve kalım meselesidir. Dolayısıyla, Azerbaycan Millî Hükümeti’nin aldığı ilk kararlardan biri de Türkçenin  Azerbaycan’ın resmî devlet Dili olarak ilân edilmesi olmuştur. Bu mesele  yeni  kurulmuş hükümet için o kadar önem taşımaktaydı ki, 26 Aralık 1946’da, yâni Azerbaycan Millî Hükümeti’nin kurulduğu tarihten tam 25 gün sonra dille ilgili 10 maddeli bir yasa yürürlüğe girmiştir. Maddeler şöyledir:
Azerbaycan Millî Hükümeti’nin Dille İlgili Kararları
26 Aralık 1946’da, yâni Azerbaycan Millî Hükümeti’nin kurulduğu tarihten tam 25 gün sonra dille ilgili yürürlüğe konan 10 maddelik bir yasa şöyledir:
Halkın devlet kurumlarıyla daha yakın ilişkide olabilmesi, halkın ihtiyaçlarının daha kolay tespit edilmesi ve dilimizin ve millî  kültürümüzün gelişiminin sağlanması  amacıyla  Azerbaycan Millî Hükümeti 16 Déy 1324 (26 Aralık 1946) tarihinde aşağıdaki kararları onaylamıştır:
1. Bugünden itibaren Azerbaycan Dili 2 Azerbaycan’ın resmî devlet dili ilân edilmiştir. Devlet kararları, resmî bildiriler, halk Ordularına verilen emirler ve yasa tasarıları kesinlikle Azerbaycan dilinde yazılmalıdır.
2.  Bütün kurumlarda (devlet, özel, ticarî  ve sosyal) Azerbaycan dilinin kullanılması zorunludur. Bu dilde yazılamayan defterler ve belgeler resmiyet taşımayacaktır.
3.  Mahkemelerdeki  bütün işlemler Azerbaycan diliyle  yapılacak,  bu dili  bilmeyenler için tercüman verilecektir.
4. Bütün Azerbaycan daireleri, kurumları ve bakanlıkları arasındaki mektuplaşmalar Azerbaycan dilinde olmalıdır.
5. Toplantı ve kurultaylardaki konuşmalar ve müzakereler Azerbaycan dilinde yapılmalıdır.
6. Devlet dairelerinde çalışan ve başka dilde konuşan yabancılar, Azerbaycan dilinde yazma, okuma ve konuşmayı öğrenmek zorundalar.
7.  Başka bir dilde okuma yazması olan devlet memurları için Maarif  Bakanlığı tarafından ilgili kurumlarda dil kursları açılacaktır. Bu kişilerin çalışma mesaisinden bir saat azaltılacaktır.
8. Azerbaycan’da yaşamakta olan diğer etnikler işlerini kendi dillerinde yapma hakkına sâhipler. Fakat, yazılar ve resmî bildirilerde kendi dillerinin yanı sıra, resmî devlet dili olarak  Azerbaycan dilini de kullanmalıdırlar.
9.  Azerbaycan’da yaşayan etnik azınlıklar, kendi okullarında kendi dillerinde Eğitim alabilirler. Fakat, bu okullarda da Azerbaycan dilinin okutulması zorunludur.
10.  Azerbaycan Millî Hükümeti, Azerbaycan dilinin okullarda eğitimiyle  ilgili  kararları onaylamıştır.
Okul öğretmenlerinin de millî dilde eğitimi kendilerine millî görev bilmeleri gerekir.
Pişeveri-Azerbaycan Millî Devletinin Başbakanı (Azerbaycan, sayı 96) 
Bu maddelerin hazırlanmasında Azerbaycan Maarif Bakanlığının kararları esas alınmıştır. 12 Aralık 1945’te  Azerbaycan Millî  Kurultayında alınan ve Azerbaycan Maarif Bakanlığı tarafından açıklanan bu kararlar şöyledir:
1. Bütün millî ve devlet okullarında Azerbaycan dilinin öğretimi için gereken hazırlıklar yapılsın.
2. Birinci maddenin uygulanması ve gereken millî ders kitaplarının hazırlanmsı için Azerbaycan Maarif Bakanlığının nezdinde “Ders Kitapları” bölümü açılsın. 
3. Ders kitaplarını hazırlayan heyet üyeleri erdemli ve deneyimli öğretmenlerden oluşsun.
4.  Bu heyet Azerbaycan dilinde  yazılan bütün ders  kitaplarını  inceledikten sonra  sonucu Maarif Bakanlığına bildirsin.
5.  “Ders  Kitapları”  bölümü;  edebiyat, tarih, matematik, fizik,  coğrafya  ve  diğer alanlarda  kitap hazırlasın. 
6. “Ders Kitapları” bölümüne deneyimli ve erdemli bir şahıs müdür seçilsin.
7.  “Ders  Kitapları”  bölümü  beş  gün içinde programı ve gereken bütçeyi  belirleyip, onaylanması  için Maarif Bakanlığına teslim etsin.
8.  “Ders  Kitapları”  bölümü  yetkilileri  bir ay  içinde  1.-4.  sınıflar için bütün ilmî  ve  teknik  kitapları hazırlayıp yayınlatsın.
9.  Bütün millî  ve  devlet okulları müdürlerine emir verilmiştir ki,  ders  kitapları  yayınlandığı  andan itibaren, her sınıfa özgü dersliklerden yararlanarak anadilinde eğitime başlatılsın. 
10.  Bütün müdürler,  öğretmenler, maarif  memurları ve kültürsever  insanlar millî  dil  ve  kültürümüzün gelişmesinin temelini oluşturan yukarıdaki maddelerin uygulanmsı için harekete geçmelidirler. Azerbaycan Maarif Bakanı M. Biriya (Azerbaycan gazetesi, sayı 84). Azerbaycan Millî Hükümetinin en önemli faaliyetlerinden biri de Tebriz’de Azerbaycan Devlet Üniversitesinin tesisiydi. Azerbaycan Devlet Üniversitesi  başlangıçta tıp, ziraat ve pedagoji  fakülteleriyle işe  başlamıştır. Pedagoji  Fakültesi  tarih,  dil ve edebiyat, felsefe, hukuk,  fizik-matemetik ve  tabii bölümlerinden oluşmaktaydı. Hükümet, Maarif bakanlığını  hoca seçilmesi  ve Türkçe kitap hazırlanması ile görevlendirmişti (Azeri dergisi,sayı 1, sonbahar 2003:46)
Azerbaycan Millî Hükümeti DönemindeTürkçe Basın: Gazete ve Dergiler  Rıza Şahın devrilmesinin ardından meydana gelen özgürlük sonucunda Güney Azerbaycan’da da onlarca  gazete çıkmaya başladı. 1941-1946’da  Güney Azerbaycan’da yayınlanan 36 gazeteden yaklaşık 15’i Türkçe veya  Türkçe-Farsça  olmuştur. Farsça  gazeteler de dâhil  toplam  26 gazete  Azerbaycan Demokrat Fırkası, Millî Hükümet, Azerbaycan’ın  özerkliği  ve  millî  şahsiyetlerin tanıtımı gibi konuları ele almıştır (Mecidi 2003:217).
Azerbaycan Gazetesi
Dönemin en önemli gazetesi olan Azerbaycan,1945 yılına kadar Azerbaycan Cemiyeti’nin, 1945’ten  1946 yılına  kadar ise Azerbaycan Demokrat  Fırkası’nın organı olarak Tebriz’de yayınlanmıştır (Bkz. Ek 11). Azerbaycan-ı Demokrat adıyla çıktığı birinci dönemden itibaren dil meselesi ve Azerbaycan’ın halkın iradesiyle  yönetilmesi  gerektiği;  merkezî hükümet, Amerika  ve  İngiltere’nin ülkedeki politikalarının eleştirilmesi; İran’da ve Güney Azerbaycan’da demokratik bir hükümete destek verilmesi  gibi  konular  yer  almaktadır.  Gazetenin birinci yayın döneminin müdürlüğünü A. Şebüsteri ve başyazarlığını İsmail Şems  yapmıştır. Bu dönemde gazete haftada iki kez yayınlanmıştır  (Rüstemova 1993:  7;  Mecidi 2003:  31). M.  Mecidi gazetenin ilk döneminin sadece Farsça çıktığını yazarken, V. Mustafayev onun Türk ve  Fars  dillerinde çıkmış olduğunu belirtmektedir. Azerbaycan gazetesinin Türk diline yönelik olumlu tutumu, onun ilk dönemde de iki dilde çıkmış olduğu ihtimalini güçlendirmektedir. Nitekim, gazetenin 24 Azer 1320 (1941) tarihli sayısında dil meselesi üzerine şöyle bir yazı yayınlanmıştır:  ...Her bir millet kendi millî dilini, âdet-ananelerini korumalı, kendi işleri ve gelişimiyle bağlı meseleleri kendisi idare etmelidir. Başka milletlerin onun diline ve diğer işlerine karışması yasadışı ve özgürlüğe aykırıdır. Biz ilân ediyoruz ki, kendi dili, milleti ve geleneği olan Azerbaycan, ana dilini kullanma, bu dilde okullarda eğitim alma ve kitap yayınlama hakkına sâhiptir (Mustafayev 2000: 113). 
 Azerbaycan Gazetesi (1945)
Gazete aynı zamanda Azerbaycanlıların bağımsız bir millet olduğu, “İran  milleti”  teriminin ise  doğru olmadığı  fikrini  savunmaktadır. Gazete  yazarlarına  göre, “millet,  duygu,  dil, gelenek ve arazî birliğine sâhip olan halka denir.” Bu özellikler Azerbaycan’da olduğu hâlde, İran’da  yoktur.  Çünkü İran çokmilletli bir ülkedir. Dolayısıyla da hiçbir dil İran bağımsızlığının simgesi olamaz (Mustafayev 2000: 110-111).
Azerbaycan Demokrat Fırkası’ndan sonra bu partinin resmî organına çevrilen Azerbaycan gazetesi, ikinci dönemine yine Ali Şebüsteri’nin  müdürlüğüyle başlar. 30.-97. sayılar yayın kurulu, 98.-151.  sayılar  Ahmet  Mûsevi,  152.-246.  sayılar Fethi Huşkenâbi  ve  247.-288. sayılar  ise  İsmail  Şems’in  başyazarlığında  yayınlanır.  Gazetenin bu dönemdeki  dili  esasen Türkçedir.  Baş  yazıların  büyük bir  kısmını  ‘P’  imzasıyla  C.  Pişeveri  ve  ‘C’  imzasıyla Selamullah Cavid yazmıştır. (Azerbaycan gazetesi, S. 11: 1-2) Gazetenin 2. döneminin birinci sayısındaki  “Fırkamız İşe Başladı”  adlı  başyazısı  imzasızdır. Başyazıda  Azerbaycan Demokrat Fırkası’nın resmen faaliyete  başlaması belirtilirken bu fırkanın İran’ın bağımsızlığına inandıkları hâlde Azerbaycan halkının mukadderatının kendisi tarafından tayin edilmesi  gerektiği de yazılmaktadır. Aynı sayıda “Rûznamemizin Dili”  unvanı  altında Türkçenin son derece zengin bir dil olduğu ve halkın kanında ve  yüreğinde  kök saldığı yazıldıktan  sonra  gazetenin  bu dile daha çok önem vereceği  belirtilmiştir. Yazara  göre, “Azerbaycan dili o qeder quvvetli ve onun serf ve nehv qaideleri o qeder möhkem ve tebiidir ki  hetta  onun  içine  vârid édilmiş  Fars ve Ereb kelemeleri  ixrac  édilse  bile  onunla  böyük fikirleri, âli meqsedleri yazub şerh vérmek mümkündür.” (Azerbaycan gazetesi, sayı 1) 
Azerbaycan gazetesinin hemen hemen bütün sayılarında C. Pişeveri’nin konuşmalarının özeti verilmektedir.  6. sayıda C. Pişeveri “Fırkamızın  Tarihî İşi” başlıklı yazısında Azerbaycan Demokrat Fırkası’na kısa bir süre içinde on binlerce yeni üyenin kayıt yaptırıp büyük bir güç oluşturduğunu ve millî özgürlüğün temin edilmesi için onların özverisine ihtiyaç duyulduğunu belirtmektedir. 
Aynı sayıda Tebriz’intiyatro oyuncularından Cevat Şefizade imzalı bir yazıda Tebriz’de, Hoy’da ve Urmiye’de defalarca Üzeyir Hacıbeyov’un Meşedi İbad, Arşın Mal Alan, Leyli ve Mecnun, Şah  Abbas ve Hurşid Bânu opera-tiyatrolarının gösteriye sunulduğunu ve her defasında da halkın beğenisini kazandığını öğreniyoruz (Azerbaycan gazetesi, sayı 7).  AMH deneminde Türkçe tiyatroyla ilgili bilgilere Ekrem Rahimli’nin eserinde de rastlıyoruz. Rahimli’ye  göre,  AMH’nin kuruluşundan önce  Tebriz’de ilkel bir şekilde faaliyet gösteren “Azerbaycan”, “Firdevsi”, “İran”,  “Tebriz” ve “Hakikat” tiyatro grupları Kuzey Azerbaycan tiyatrocularının yardımıyla  Azerbaycan millî tiyatrosunın temelini oluşturdular. Millet ve vatan sevgisi; cehâlet ve mevhumatla mücadele; ahlâk, kültür ve kadınların toplumdaki sorunları Güney Azerbaycan millî tiyatrosunun esas konularını teşkil etmekteydi. Bu dönemde en çok oynanan tiyatroların başında Ü. Hacıbeyov’un “O Olmasın, Bu Olsun” veya başka adıyla “Meşedi İbad”; “Arşın Mal Alan”; Cafer Cabbarlı’nın  “Aydın”, “Od Gelini”, “Almas”;  Oktay  Eloğlu ve C. Mehmetkuluzade’nin bir çok dram eseri geliyordu. 28 Mart 1946’da  ise AMH’nin kararıyla  Tebriz’de Azerbaycan Devlet Dram Tiyatrosu kuruldu (Rahimli 2003: 99-100).
Azerbaycan gazetesinde “Firqemiz İreli [ileri] Gédir”, “Böyük Belalardan  Biri”, “Eyâlet Encümeni”, “Hamı [herkes] Bilmelidir” (sayı  2); “Millet  Bizimledir”  (Farsça) (sayı  4); “Lenden (Londra) Encümenine Gönderilen  Telgraf”, “Millî  Metbuat Yaratmaq Yolunda” (sayı 10);  “İrtica Baş Qaldırdı”, “Azerbaycan’ın Böyük Xalq ve Maarif Xâdimi (hizmetkârı) Rüşdiye”,  “İran’da Faşizmin Göstergeleri” (Farsça), (sayı  11);“Firqemizin  Birinci Kongresi Münasibetiyle”, “Azerbaycan Demokrat Firqesi Üzvleri  Bilmelidir” (sayı  12);  “Erbap ve Reiyyet Meselesinin Helli”, “Yéni Heyata Doğru” (sayı 13); “Bizi Öz Hâlımıza Qoysunlar”, “Azerbaycan Demokrat Firqesinin Umumî Yığıncağı (toplantısı)” (sayı 14); “Azerbaycan Bir Daha  Aldanmayacaqdır”  (Farsça)  (sayı  15);  “Azerbaycan Öz  Tarixî Vezifesini  Unutmaz”, “Bérlin Filmi” (sayı 16); “Birinci Kongremiz”, “Balkan Meselesinin Helli” (Farsça) (sayı 17); “Muxtariyet Meselesi ve Encümen-i Eyaletî”, “Qezvin’de Yaşayan Azerbaycan Cavanlarının (gençlerinin) Qerarı” (sayı 18); “Ferrux’u Ne Üçün Gönderirler”,“Azerbaycanlıları Tanıyın” (Farsça) (sayı 19)  gibi makaleler ve “Veten Sévgisi” (sayı 6);  “Haq ve  Azadlıq [özgürlük]” (sayı 7);  “Yaşamaz” (sayı 10);  “Gül  Azerbaycan” (sayı 11);  “Hemişelik [daima]  Yaşa Azerbaycan”  (sayı  12);  “Oyan  [uyan]  Éy  Azeristan Ehli”  (sayı  13); “Niye”  (sayı 14); “Oğrular [hırsızlar] El-Qol Açıb Her Géce Bir Yana Gédir” (sayı 16); “Şerefli Azerbaycan’a” (sayı 17); “Gelin Dostlar, Gelin” (sayı 18); “Veten” (sayı 19) adlı şiirler yer almaktadır.
Azad Millet Gazetesi 
“Özgür millet” anlamına gelen Azad Millet gazetesi Azerbaycan Millî Hükümeti’nin kuruluşundan 73 gün sonra 5 İsfend 1324 (24 Şubat 1946)’ten Azer 1325 (Aralık 1946)’e kadar Azerbaycan Millî Meclisinin  organı olarak İsmail Şems’in müdürlüğünde Tebriz’de yayınlanmıştır. 4 sayfada, 43x28 cm boyutlarında haftada üç kez Türkçe çıkan bu gazetede Azerbaycan Millî Meclisinin kararları, siyasî ve toplumsal  özgürlükler, Azerbaycan’ın ünlü şahsiyetlerinin tanıtımı, Azerbaycan’ın  önemli meseleleri, iç ve dış haberler ve yorumlar ve devlet ilânlarına  geniş yer verilmiştir. Gazete resimli ve siyah-beyaz olup toplam 116 sayı yayınlanmış, 1946 yılında Azerbaycan Millî Hükümetinin düşürülmesinden sonra kapatılmıştır (Mecidi 2003: 45; Uzun 2002: 47).
Galebe Gazetesi
Azerbaycan Millî Hükümeti Eğitim Bakanı Mehmet Biriya’nın müdürlüğünde Azerbaycan İşçiler ve Emekçiler Birliği’nin organı olarak çıkan Galebe gazetesinin ilk sayısı İsfend 1324 (Mart 1946)’te Tebriz’de  yayınlanmıştır. Gazetenin dili Türkçedir. 2-4 sayfada,  32x42 cm boyutlarında  olup sosyalist partiler ve Azerbaycan işçi ve emekçileriyle  ilgili  haberleri içermektedir. Gazete, AMH’nin düşürülmesinden sonra kapanmak zorunda kalmıştır (Mecidi 2003:  140;  Rüstemova  1993:  188;  Uzun  2002:  73;  Ebu Torabiyan  1987;  Celili  1996:  152-153).
Yeni Şark Gazetesi
Yeni Şark gazetesinin ilk sayısı İsfend 1322 (1943)’de İran Tûde  Partisinin Azerbaycan kolunun organı olarak Mahmut Turabi’nin  müdürlüğünde Tebriz’de yayınlanmıştır. Baku’de çıkan 21 Azer dergisinde gazetenin ilk sayısının 1941’de çıkmış olabileceği söylense de, diğer kaynaklarda bu tarih 1943 olarak gösterilmiştir. Gazete Aralık 1945’e kadar Hâver-i Nev adı altında Farsça;  Azer 1324 (Aralık 1945)’ten  Aralık 1946’ya kadar Yeni Şark adıyla Türkçe yayınlanmıştır. Enver Uzun  gazetenin boyutlarını  34x47/5 olarak verirken,  Musa Mecidi ilk sayılarının 32x46 ve daha sonraki sayıların 42x28 cm boyutlarında olduğunu yazar. Gazetenin içeriğini Azerbaycan Millî Meclisinin kararları, Azerbaycan haberleri ve ilânlar oluşturmaktadır. Yeni Şark,  Millî  Hükümetin düşürülmesinin ardından kapatılmıştır (Mecidi 2003: 103-104; Uzun 2002: 75; Rüstemova 1993: 132-133; Ebu Torabiyan 1987; Celili 1996: 207-208).
Azerbaycan Ulduzu Gazetesi 
Azerbaycan Ulduzu’nun ilk sayısı 16 Aralık 1944 yılında Sétâré-yé Azerbaycan adıyla Fars ve Türk dillerinde Tebriz’de yayınlanmıştır. M.  Ali Hilal Nâsiri’nin müdürlüğü ve başyazarlığında İran Tûde Partisinin  İşçiler ve Emekçiler Birliği’nin organı olarak çıkan gazete 6-8 sayfada, 34x24 cm boyutlarında olup yıllık abonesi 180 ve tek sayı fiyatı 5 riyaldır. Gazetede hem mizah, hem de ciddî ve eleştirel yazılar yer almaktadır. Azerbaycan Millî Hükümeti döneminde Azerbaycan Ulduzu adıyla yayınını devam ettiren gazetenin yazarlarından biri de ünlü gazeteci  İsmail Şems’tir. Gazetenin ikinci döneminin 4. sayısında Güvenlik Konseyi’nin İran’la ilgili müzakereleri, kadınların toplumsal faaliyetleri, şair Katran Tebrizi’nin hayatı ve Azerbaycan’ın komşu ülkelerle ilişkileri  gibi konular ele alınmıştır (Mecidi 2003: 35-36; Uzun 2002: 55; Rüstemova 1993: 19, 67; Celili 1996: 31).
Medeniyet Gazetesi
Sovyet Kültür Evi tarafından Türkçe olarak Tebriz’de yayınlanan Medeniyet gazetesinin ilk sayısı Ebu Torabiyan’a göre Ferverdin (Mart-Nisan)  1946, Mecidi’ye göre ise aynı yılın Şehriver (Ağustos-Eylül)  ayında çıkmıştır. Gazete 4 sayfada, 36x28 cm boyutlarında olup siyasî,  edebî ve yergisel konuları içermektedir. İlk sayfası renkli ve resimli olan  Medeniyet gazetesinni birinci sayısında Azerbaycan’ın ünlü mizah şairi  Muciz Şebüsteri’nin şiiri yayınlanmıştır. Gazetenin yayını Azerbaycan  Millî  Hükümetinin düşürülmesinden sonra durdurulmuştur (Mecidi 2003: 164; Ebu Torabiyan 1987; Celili 1996: 178; Rüstemova 1993:
113).
Urmiye Gazetesi 
Azerbaycan Demokrat Fırkası’nın Urmiye kolunun organı olarak Urmiye’de Türkçe yayınlanmıştır. Ebu Torabiyan, gazetenin ilk kez 4 Behmen (24 Ocak) 1946’da çıktığını yazar. Gazeteyle ilgili fazla bilgi bulunmamaktadır. Fakat, Enver Uzun’a göre, haftada iki kez ve toplam 25 sayı yayınlanmıştır. Celili ise gazetenin haftalık olduğunu söyler (Mecidi 2003: 74; Rüstemova 1993: 150; Ebu Torabiyan 1987; Uzun 2002: 109; Celili 1996: 57).
Azer Gazetesi 
Azer gazetesi Azerbaycan Demokrat Fırkasının Zencan kolunun organı  olarak 30 Ocak 1946’da Menuçehr Sait Veziri tarafından Türkçe olarak yayınlanmıştır. Gazetenin Siyasî haber ağırlıklı olduğu, AMH’nin kararları ve faaliyetlerini Zencan’a yansıttığı bilinmektedir. Bu dönemde çıkan  diğer Türkçe gazeteler gibi AMH’nin düşürülmesinin ardından kapatılmıştır (Mecidi 2003: 26; Rüstemova 1993: 11; Celili 1996: 27; Uzun 2002: 48).
Vatan Yolunda Gazetesi 
2. Dünya Savaşı sırasında Sovyetler Birliği’nin Güney Azerbaycan’ı işgalinde Kızıl Ordu’nun desteğiyle 1942-1946  yıllarında Tebriz’de Türk dilinde çıkarılan Vatan Yolunda gazetesinin redaktörlüğünü Kuzey  Azerbaycanlı Ejderoğlu; H. Şahgeldi; Cafer Handan ve Rıza Kuliyev yapmıştır. 4 sayfada, 42x29 cm  boyutlarında olan gazete, 2. Dünya  Savaşı  haberleri, Kızıl Ordu’nun zaferleri, Kuzey Azerbaycan sanat ve  bilim adamlarının tanıtımı, sosyalizm dünyasının savaş  kahramanlarının  tanıtımı,  Güney Azerbaycan Millî Meclisinin haberleri ve faşizm aleyhine sloganları içermektedir (Mecidi 2003: 186; Celili 1996: 204-205; Rüstemova 1993: 128).
Alman İşgalçılarına Ölüm
Rüstemova’nın verdiği bilgiye göre, 1943-1944 yıllarında Tebriz’de  varaklar hâlinde yayınlanmıştır. Ayda üç kez yayınlanan bu gazete varaklarının içeriği adından da görüldüğü üzere Alman işgalçılarına ve faşizme karşı yazılardan oluşmuştur (Rüstemova 1993: 30-31).
Şafak Dergisi 
Sovyetler Birliği ile kültürel ilişki Sağlayan İran Cemiyeti’nin Tebriz  kolunun  organı olarak yayınlanan Şafak dergisinin ilk sayısı Murdad (Temmuz-Ağustos)1945’de Tebriz’de çıkmıştır. Daha çok edebî-bedii  içerikli yazıların bulunduğu bu dergide ara sıra Farsça yazılara da yer verilmiştir. Dergi ortalama 60 sayfada ve 17x24 cm boyutlarında aylık olarak yayınlanmıştır (Celili 1996: 138; Rüstemova 1993: 76; Ebu Torabiyan 1987). M.S.Tabatabai derginin toplam 12 sayı çıktığını söyler (Tabatabai 1999: 460).
Edebiyat Sahifesi Gazetesi 
Mehmet Biriya’nın müdürlüğünde çıkan Edebiyat Sahifesi’nin Çıkış  tarihiyle ilgili kesin bir bilgi bulunmamaktadır. Enver Uzun kaynak göstermeden gazetenin çıkış tarihini 1941 yılı belirtirken, gazetenin 15.  sayısını inceleyen, Fakat o sayıda tarihin yazılmamış olduğunu söyeleyen  Musa Mecidi onun 1945-1946 yılında, Celili ise 1945’te çıktığını  söylemektedir. Rüstemova gazetenin birinci sayısını elde ettiğini ve  orada 1943 yılının belirtildiğini  söyler. Gazete 2 sayfada, 22x36 cm  boyutlarında olup Azerbaycan edebiyatı, vatan şiirleri ve bazı siyasî konularla ilgili bilgileri içermektedir (Mecidi 2003: 59; Rüstemova 1993: 80-81; Celili 1996: 53; Uzun 2002: 62).
Güneş Dergisi 
Güneş Dergisiyle ilgili sâdece “Azerbaycan Dövrü Metbuatı” kitabında  kısa bilgi bulunmaktadır. Dergi, Eylül 1946 yılında Azerbaycan Şair ve  Yazıcılar Cemiyeti tarafıdan Tebriz’de yayınlanmış sanat, toplum ve tarih içerikli bir mecmuadır (Rüstemova 1993: 214).
Nedâ-i Gorgan Gazetesi 
Tûde Partisinin Gorgan komitesinin organı olarak Ahmet Kâsımî tarafından Gorgan kentinde Farsça ve Türkmen Türkçesiyle  yayınlanmıştır. Nedâ-i Gorgan o dönemde Türkmenler tarafından kendi dillerinde çıkan az sayıda gazetelerdendir. Gazeteyle ilgili daha fazla bilgiye ulaşılamamıştır (Ebu Torabiyan 1987).
Cevdet Gazetesi
İlk sayısı Mordad (Temmuz-Ağustos) 1927’de Erdebil’de Hasan  Cevdet’in müdürlüğünde çıkan Cevdet gazetesi 1938’de kapatılmış, beş  yıl  sonra Gulam Hüseyin Habibullahi’nin müdürlüğü ve Hasan Cevdet’in  başyazarlığında tekrar yayına başlamıştır. Cevdet gazetesi ikinci  dönemde Azerbaycan Demokrat Fırkasının Erdebil organı Olarak Türk  ve  Fars dillerinde yayınlanmıştır. Gazetenin sâhibi Hasan Cevdet döneminin aydın şahsiyetlerinden olmuş, Erdebil’de ilk kez kıraathâne, tiyatro salonu ve kurşun matbaası tesis etmiştir. Gazete 1946 yılında  kapatılmıştır (Mecidi 2003:  95; Tabatabai 1999:  252; Celili 1996:  93; Rüstemova 1993: 46; Uzun 2002: 59-60).
Cavanlar Gazetesi
Azerbaycan Demokrat Fırkasının gençler kolunun organı olarak Tebriz’de  Türkçe yayınlanmıştır. Cavanlar haftalık gazetesinin ilk sayısı 25 Ordibeheşt (15 Mayıs) ve son sayısı Azer(Aralık) 1946’da çıkmıştır. E.  Uzun yanlış olarak gazetenin 1942’de çıktığını yazmıştır. Gazete Azerbaycan Millî Hükümetinin yıkılmasından sonra kapatılmıştır (Celili 1996: 92-93; Mecidi 2003: 94-95; Ebu Torabiyan 1987; Uzun 2002: 59).
Azerbaycan Millî Hükümeti Döneminde Kitap Yayını
Azerbaycan Millî Hükümeti döneminde Türkçe gazete ve dergi yayınında olduğu gibi Türkçe kitap yayınında da patlama olmuştur. Güney Azerbaycan’da çıkan kitapların büyük kısmı ya tamamen Türkçe çıkmış, ya da Fars dilinde Azerbaycan’la ilgili olmuştur. Daha önceki dönemlerden farklı olarak Türkçe nesir de şiirin yanı sıra gelişme sürecine girmiştir. En önemlisi ise ilk okullar için Vatan Dili adlı altı cilt  ders kitabının yayınlanmasıdır. Kitabın Birinci sınıf için hazırlanmış birinci cildin ilk bölümü ses ve harflerin öğretimidir. İlk ders ‘آ ve ‘ت’ harflerinin yazılışıyla başlar, تآ ve  ﺎﺗآ kelimeleri örnek gösterilir ve çocuk ilk dersten itibaren cümle kurmayı ve yazmayı da öğrenir.Bu bölüm kitabın 47. sayfasına kadar devam eder. Azerbaycan Maarif  bakanlığınca  hazırlanan bu kitapta kullanılan cümlelerin seçiminde de  hassasiyet gösterilmiş, hem Atasözleri ve deyimler, hem de Azerbaycan’la ilgili bilgi verilmiştir.Örneğin:
Şehrimize hele çox mekteb lazımdır (s. 33); Él gücü, sél gücü (s. 39); Çalışqan adam zerer çekmez (s.42);  Zâkir Azerbaycan’ın böyük şairidir. (s. 43);  Men Azerbaycan’da yaşayıram. (s. 43); Sebr ile halva pişer éy qora senden – beslesen atlas olar tut yarpağından (s. 45); Dalıdan [arkadan] atılan daş topuğa deyer (s. 46); Zülmle abad olan, edlle [adaletle] berbad olar (s. 46).
Kitabın 2. bölümü metin örneklerinden ibarettir. Metinler şiir ve düz yazı, kısa hikâyeler veya bilmeceler şeklinde verilmiştir. Atasözlerinin seçiminde de dikkat gösterildiğini örneklerden anlamak mümkündür:  Ne tökeresen aşıva [yemeğine] o geler qaşığıva; Qomşuya umud olan şamsız [akşam yemeğisiz- aç] yatar;  Özü yıxılan ağlamaz; Atılan ox géri  qayıtmaz [dönmez];  Dostun min ise az, düşmenin bir ise çoxdur (s.59); Tek elden ses çıxmaz; Qurd tükünü deyişer, xasiyetini [huyunu] deyişmez; Vicdanı olmayanın, imânı da olmaz (s. 65).
İkinci  kitap “birinci ders günü” dersiyle başlar. 9. dersten itibaren  derslerin sonunda ilgili sorular yazılır. Çocuklara resim çizme ve el işleri öğretilir. Atasözleri ve deyimler 2. kitapta da önemli yere sâhiptir: 
Bir mıx bir nalı, bir nal bir atı, bir at bir merdi, bir merd bir éli qurtarar.  Qara günün ağ günü de var.
Qorxaq günde yüz yol [kez] öler, iyit [yiğit] ömründe bir yol (s. 45).  “Quşlar” adlı bir şiirin sonunda dört kelimenin anlamı verilmiştir:  néçün: ne üçün;
yoqsa:  meğer;  yavuq:  yaxın;  savuq:  soyuq (s.  38).  Kitap “21 Azer  Bayramı” yazısıyla  sona erir. Metinde Azerbaycan Millî Meclisinin kuruluş yıldönümü anlatıldıktan sonra şöyle yazıyor:
Azerbaycan bizim  eziz vetenimizdir. Biz vetenimizi sévirik. Azerbaycan  Millî Meclisi bizim ümid evimizdir. Millî Meclisimiz pâydar olacaq.  Azerbaycan xalqı [veya  xelqi] onun bayrağı  kölgesinde hemişelik xoşbext [mutlu] yaşayacaqdır (s. 86).
Üçüncü sınıf için hazırlanmış ders kitabında normal metinlerin yanı sıra hayvanların adları ve bazı belirgin özellikleriyle ilgili bilgi verilmektedir. Meşrutiyet inkılabının iki kahramanı olan Settar Han ve Bagır Han tanıtılır. Vatanla ilgili şiirler yayınlanır ve “az çoxa tâbédir” deyimiyle çocuklara demokrasi dersi verilir. 3. sınıf ders kitabı toplam 112 sayfadır. Kitabın dördüncü cildi edinilememiştir.
Beşinci sınıf için hazırlanan 244 sayfalı ders kitabı Azerbaycan’ın ünlü şairi Aliekber Sabir’in tanıtımıyla başlar. Kitabın devamında Güneyli-kuzeyli Azerbaycan’ın Büyük şair ve yazarları tanıtılmakta, vatan ve Ana dili sevgisiyle yazılmış şiir ve nesirlerinden örnekler verilmektedir. Kitabın 164. sayfasından itibaren “Qonşu Xalqların Muasir Edebiyatı” başlıklı yeni bir bölüm başlar. Bu bölümde Rus yazarlarından Maksim  Gorki, Fars şair ve yazarlarından M.T. Meliku’ş-Şuara, Kürt şairlerinden  Hejar Şerefkendi, Ermeni şairlerinden Uhanes Gogasiyan’ın tanıtımı ve  eserlerinden örnekler verilmiştir. Kitap masallar, bilmeceler ve sözlükle sona erir.
Daha önce de söylendiği gibi, Vatan Dili dersliklerinin yanı sıra aşağıdaki  ders kitapları da Azerbaycan Millî Hükümetinin Maarif bakanlığı atarfından yayınlanmıştır:
Ekâbir Üçün Ders Kitabı. Maarif Bakanlığı, Tebriz 1946, 64 s.
Coğrafya, Beşinci Kilas İbtidai Sınıf Üçün. Maarif Bakanlığı, Tebriz 1946, 114 s.
Muxteser Dünya Tarixi, Beşinci İbtidai Kilas üçün. Maarif Bakanlığı, Tebriz 1946, 64 s.
Veten Dili, Edebî Qeraet Kitabı, Altıncı İbtidai Kilas Üçün. Maarif Bakanlığı Tebriz, 1946, 300 s.
1941-1946 yıllarında Güney Azerbaycan’da özellikle Türkçe çıkan  kitapların en önemlileri kronolojik olarak şunlardır (Musevi 1994; Hebibi Azas 1997; Meşkur 1996): 
Edebî Eserler(şiir ve nesir toplusu), (y.y.y.), Tebriz, 1941.
İTİMAD M.Mehdi,NaharVe’desi, (y.y.y.), Tebriz, 1943.
B. M., Obaşdan Xoruzu /Sahur Horozu, (y.y.y.), Tebriz, 1943.
Celil Memmed Kuluzade, İSKİC Yay., Tebriz, 1944.
OZARİ Hasan (1945). Türkî Tesnifler, bé zemimé-yé xodamûz ve terz-é kûk-é târ ve destgah-ha / Türkçe
Şarkılar, ek olarak: kılavuz, tarın akordu ve makamlar, Çemen Ârâ Yay., Tebriz,
Şairler Meclisi, Şairler Meclisi Yay., Tebriz, 1945.
Divân-i Héyran Xanım, İran-Sovyetler Birliği Kültürel İlişkiler Cemiyeti (İSKİC) Yay., Tebriz, 1945.
RÜSTEM Süleyman (1945), Şairin Sesi, Yabancı Dillerde Edebiyat Neşri, Baku
Divan-i Muciz Şebüsteri, İSKİC Yay., Tebriz, 1945.  
FEDAİ (1945). Bextiyarname, İSKİC Yay., Tebriz
EFENDİYEV A. (1946). Sehne Qrimi (Cavan [genç] aktiyorlara kömek [yardım]), Medeniyet Evi Yay., Tebriz
RIZA Resul (1946), Vefa, Yabancı Dillerde Edebiyat Neşri, Baku
Esasnâmé ve Nézamnâmé-yé Encomen-é Edebi-yé Azerbaycan /Azerbaycan  Edebî  Encümeni’nin
Tüzüğü, (y.y.y.), Tebriz, 1946.
Azerbaycan Millî Hükümeti Dönemi Türkçesinin Özellikleri
Daha önceki bölümlerde de görüldüğü üzere Güney Azerbaycan’da  Meşrutiyet dönemi ve Pehlevî öncesi Türkçesinin durumu pek de iç açıcı değildir. Türkçenin yasal olarak tamamen serbest olmasına rağmen, resmî alanlarda hep Farsça kullanılmış ve Türkçe hayatını daha çok konuşma ve şiir sahalarında koruyabilmiştir. O dönemde parmak sayısı  kadar çıkan Türkçe veya Türkçe-Farsça gazetelerin de ömrü çok kısa  olduğundan halkın üzerinde sürekli bir etkisi olmamıştır. Azerbaycanlıların kendi Dil ve kültürlerine kayıtsızlığı, Kacarların hâkimiyeti İngilizlerin baskısıyla Rıza Şaha devretmesi ve dolayısıyla aşırı  Fars milliyetçiliğinin güçlenmesi sonucunda Türkçe yasak bir dil hâline  geldi. Yaklaşık 15 yıl süren bu yasak dönemi 2. Dünya Savaşının İran’a sıçraması ve İran’ın Müttefikler tarafından işgal edilmesiyle sona erdi.  Güney Azerbaycan aydınları geçmişteki hatalarını telâfi etmek amacıyla  faaliyete başladılar. Türkçenin Azerbaycan için gerçekten ölüm ve kalım  meselesi olduğunu anlayan aydınlar, var güçleriyle Türkçenin resmîleşmesi için çaba göstererek, onlarca Türkçe gazete, dergi ve kitap yayınlamaya başladılar. Basın-yayında kullanılan Türkçe aslında  Meşrutiyet dönemi Türkçesinin devamı değildi. Çünkü Azerbaycan  Türkçesi İran’da yasaklandığı hâlde, Kuzey Azerbaycan’da gelişimini  sürdürmekteydi ve Güney Azerbaycan aydınları Türkçeyi bıraktıkları  yerden değil (1925), Kuzey Azerbaycan’da gelindiği noktadan başlayarak devam ettirdiler.Buna benzer duruma İran İslâm İnkılâbından sonraki dönemde de rastlanmaktadır. 
Güney Azerbaycan aydınlarının bu konudaki başarıları şöyle açıklanabilir:
 1. AMH döneminde çıkan Türkçe kitap ve gazetelerin yanında Kuzey  AzerbaycanTürklerinin yakından ve uzaktan rolü olmuş ve Kuzey Azerbaycan Türk edebî Dilinin yaygınlaşmasında etkili olmuştur.
2.  ADF’nın kurucuları ve Güney Azerbaycan’da Türkçe gazete yazarlarının bir çoğu bir süre Kuzey Azerbaycan’da yaşamış, Azerbaycan edebî dilini belli bir ölçüde öğrendikten sonra Güney Azerbaycan’a  dönerek gazetecilik ve yayıncılık faaliyetine başlamışlardır. Bu hususta AMH başbakanı ve Azerbaycan gazetesinin başyazarı C. Pişeveri en güzel örnektir.
3.  AMH döneminde Türkçe bilinçli bir şekilde öğrenilmeğe başlamış ve  özellikle Kuzey Azerbaycan kaynaklarından faydalanılmıştır. 
AMH dönemi yazılı Türkçesinde ağız özellikleri ortadan kalkmakta, fakat genel olarak Güney Azerbaycan Türkçesinin bazı özellikleri  görülmektedir. Arap alfabesi bazı reformlar yapılarak Türkçeye daha  uygun bir hâle getirilmiştir. Nazal  ‘n’  (ŋ) yerini normal  ‘n’ye bırakmıştır.  Cümlelerde nokta, virgül işaretleri kullanılmış, eskiden kullanılan Farsça tamlamalar en az düzeye düşürülmüştür. Eskiden ‘i’ harfiyle gösterilen ‘é’ sesi için ‘ ئ‘ harfi kullanılmaya başlamış, fakat bazen her ikisine de  (alışkanlıktan olsa gerek) rastlamak mümkündür. Ders  kitaplarında  ‘ئ harfinin kullanılmasına özen gösterildiği görülmektedir. Arap- Fars kökenli kelimelerin orijinal  imlâsı korunmuştur. ‘ö’ sesi  için kelime başında ‘ﻮﺋ’, kelime ortasında  ise  ‘ؤ’ harfi seçilmiş ve ders kitaplarında uygulanmıştır. C. Pişeveri’nin yazılarında gelecek zaman  3.  şahıs çokluğunda -Ik eki yerine eskiden Azerbaycan Türkçesinde ve günümüz Türkiye Türkçesinde kullanılan -Iz ekinin kullanıldığını görüyoruz: göreceyiz (Azerbaycan gazetesi, sayı 6); edeceyiz (Azerbaycan gazetesi, sayı 18).
AMH döneminde yalnız kitap ve gazete değil, resmî mektuplar ve belgeler de Türkçe yazılmıştır. Burada o dönem Türkçesinin basın, yayın  ve resmî mektup ve belgelerdeki kullanışını göstermek amacıyla birkaç örnek vermek istiyoruz:
Birinci örnek:
...Dilimiz  xalqın yaratdığı  dastanlar, zerbülmeseller, hikaye  ve  nağıllar  vasitesiyle  dünyanın  en  böyük dilleri ile reqabet ede biler;  şairlerimiz,  ediblerimiz  bu dil  vasitesiyle  öz  éhsasatlarını ve öz hüner ve senetlerini vucuda getirib xalqın nezerini celb ede bilerler.
Bizim  vezifemiz  onu  génişlendirmek, onu muasir hala salmaq, onun  gözelliklerini, inceliklerini toz topraq arasından çıqarıb temiz ve âli bir zerf içerisinde xalqa teqdim étmekden ibaretdir (Azerbaycan gazetesi, sayı 1).
İkinci örnek:
Bir gün müellim şâgirdleri şeherden kenara gezmeye apardı. Müellimin tapşırığı ile şâgirdler muxtelif cür daşlar yığdılar. Müellim daşların berk-boşluğunu yoxlatdırdı. Daşların be’zisi berk, be’zisi boş idi. Daşların rengini  soruşdu. Here elindeki daşın rengini dédi. Şâgirdler daşların muxtelif  rengde olduqlarını da öyrendi. Müellim şâgirdlerden daşın neye lazım olduğunu soruşdu... (Vatan Dili, 3. sınıf dersliği).
Üçüncü örnek:
Agâ-yi Mehemmed Bâgir Hüseyni Eşheri, Xiyabani Medresesinin Müellimi, Bâzresi idâresinin vérdiyi guzarişe göre, siz tedris işizi ciddiyetle başa aparıb kâmil elaqe ile encâm-i vezife édirsiz.Buna göre Vizâret sizden bu vesile ile qedrdanlıq élir.
Azerbaycan Maarif ve Ovqaf Veziri- Biriya 
Kaynak:
(1945). Vatan Dili Ders Kitabı, 1-6. cilt, Tebriz.
(1945-1946). Azerbaycan Gazetesi, Tebriz.
(2003). Azeri Dergisi, S. 1, Güz, Tahran.
Bayramzade, Samed (1989). İran Hakim Dairelerinin Cenubi Azerbaycan  Maarifi ve Medeniyeti sahasındaki iyaseti (1947-1978). Cenubi Azerbaycan Tarihî Meseleleri, Elm Yay. Bakü.
Celili, Said (1996). Dânéşname-yé Metbuat-é Azerbaycan / Azerbyacan Basını Bibliyografyası,Mehd-i Azadi yay., Tebriz.
Ebu Torabiyan, Hüseyin (1987). Metbuât-é İran ez Şehriver 1320 tâ  1326 / Eylül  1941’den 1947’ye Kadar İran Basını, Ettelaat Yay., Tahran.
Fawcett, L. (1994). İran ve Ceng-é Serd / İran ve Soğuk Savaş, Çev. Kave Bayat, Motaleat-é Siyasi ve Beynolmelali Yay., Tahran.
Gökdağ  A., Heyet, M. Rıza  (2004).  İran Türklerinde  Kimlik  Meselesi,  Bilig Dergisi,  S.  30:51-84, Ahmet Yesevi Üniversitesi Yay., Ankara.
Heyet, Cevat (2001). Tarih-é Zeban ve Lehcéha-yé Torki / Türk Dili  ve Lehçelerinin Tarihi, Peykan Yay., Tahran.
Mecidi,  Musa (2003).  Tarihçé ve Tahlil-é Rûznâmeha-yé Azerbaycan (1230-1380)  / Azerbaycan Gazetelerinin Kısa Tarihi ve Analizi (1230-1380). İran Milli Kütüphanesi Yay., Tahran.
Muradi, Ali (2003).  Ez Zéndan-é Reza Han tâ Sadr-é Férgé-yé Démokrat-é Azerbaycan / Rıza Hanın Hapisanesinden Azerbaycan Demokrat Fırkasına Kadar, Ovhadi yay., Tahran.
Mustafayev, Vidadi (2000). Cenubi Azerbaycan: Millî Şuur, Mürtezevi Matbaası, Köln.
Rahimli, Ekrem (2003). Güney Azerbaycan’da Millî Demokratik Harekat (1941-1946), MEQA Yay., Bakü.
Rüstemova, S. (1993). Azerbaycan Dövri Metbuatı, Azerbaycan İlimler Akademisi Yay., Bakü.
Tabatabai, M.S. (1999). Râhnéma-yé Metbuat-é İran (1925-1978) / İran Basın Kılavuzu (1925-1978).
Merkez-é Motaleat ve Tahkikat-é Resâneha Yay., Tahran.
Uzun, Enver (2002). Güney Azerbaycan Basın Tarihi, Türk Ocağı Trabzon Şubesi yay., Trabzon.