‏نمایش پست‌ها با برچسب تورک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تورک. نمایش همه پست‌ها

۳/۳۰/۱۳۹۹

۳/۱۹/۱۳۹۹

نمونه‌هایی از گزارشهای ارائه لیست اسامی جغرافیایی عربی و تورکی

*رونوشت یک ورق صورت اسامی تورکی دهات و شهرهای تابعه ایالتی خراسان به همراه اسامی جدید.
*صورت اسامی دهات حوزه جلفا، مرند تیکان تپه که به تورکی می‌باشد.
* صورت اسامی دهات ضمیمه شده به نامه:
حوزه سلدوز: 2 ورق
حوزه عرب( خوزستان): 2 ورق
حوزه قصرقند و لاشار(سیستان و بلوچستان): 3 ورق
حوزه شاهرود: 8 ورق
حوزه چابهار: 2ورق
حوزه زنجان: 13 ورق

@Turkkitabxanasi




نامه‌ی وزیر عدلیه به نخست‌وزیر و دستور تغییر اسامی تورکی

این نامه و جوابش هم در نوع خود جالبند. وزیر عدلیه به نخست‌وزیر نامه نوشته که در منطقه گروس گروهی اشرار و یاغی به دهات آن حمله کرده از جمله روستاهای "قراطوره، داغکند و ینگی کند" را تخریب کرده اند. جواب نامه پس از اشاره ای کوتاه به رفع شرارت اشرار، دستور داده است تا وزارتخانه مزبور اسامی تورکی را جمع آوری و ظرف چند ماه ارسال کند! 
عجبا که مسؤلان وقت مملکت بیش از آنکه دغدغه دفع یاغیان و نجات مردمان بیچاره این مناطق را داشته باشند ذهنشان مشغول حذف و رفع نامهای امکان جغرافیایی آنها بوده! چنانکه خواهد آمد بسیاری از اسامی تورکی آبادی های منطقه کوردستان با تصویب فرهنگستان به فارسی تبدیل شدند.
قسمتی از این نامه( مربوط به سال 1315) را باهم بخوانیم: "ضمناً آن وزارتخانه را به اسامی تورکی از قبیل قراتوره، داغکند، ینگی کند که در مرسوله مزبوره مندرج است متوجه می نماید که دستور مؤکد صادر فرمایید آنچه از این گونه لغات و اسامی برای اماکن و غیره در نقاط مختلف کشور شاهنشاهی است والیان و حکام و مأمورین آن وزارتخانه تمام را در ضمن صورت مرتبی جمع‌آوری کرده نوشته و برای تسریع در این امر مدتی معین فرمایند"@Turkkitabxanasi

شیوه جمع‌آوری اسامی جغرافیایی تورکی و عربی و روند تغییر آن از این نامه روشن می‌شود

"برای اینکه به اسامی تورکی و عربی دهات و آبادی‌های کشور اسامی متناسب فارسی داده شود و اسامی غیر متناسب آن موقوف گردد به حکام دستور داده شد صورت اسامی مزبور را با اسامی متناسبی در نظر گرفته پیشنهاد نمایند اینک صورت دهات و آبادی‌های آزربایجان، همدان، گروس، محلات، اصفهان و کرمان که به وسیله وزارت داخله ارسال شده و به عرض مبارک ملوکانه رسیده است تلواً فرستاده و حسب الامر مبارک ابلاغ می‌شود مقرر فرمایید صورت مزبور را ملاحظه و مطالعه فرموده اسامی را که متناسب بدانند وضع و ابلاغ فرمایند تا اقدام شود"
@Turkkitabxanasi

نامه‌ی حسن وثوق(وثوق الدوله) رئیس وقت فرهنگستان به نخست وزیر درباره ترتیب تغییر نامهای جغرافیایی (سال 1316ش)

"در پاسخ به نامه نمره... در موضوع نام‌های تغییر نام‌های بیگانه آبادیهای کشور که باید به فارسی برگردند، آگهی می‌دهد که کمیسیون جغرافیایی فرهنگستان مشغول بررسی نام‌های آبادی‌ها شده... یادآوری می نماید که در صورت‌های پیشنهاد شده برخی نام‌ها دیده می شود که هیچ شباهتی به تورکی و عربی ندارند و تغییر دادن آنها چندان لزومی ندارد.... مطلب مهم دیگر موضوع ثبت اسناد املاکی است که نام های آنها در ضمن این اقدام تغییر می‌یابد... متمنی است برای تبدیل اسامی در اسناد مالکیت دستوری جامع به وزارت عدلیه و اداره ثبت داده شود و از نتیجه آن نیز فرهنگستان را آگاه فرمایند...
@Turkkitabxanasi

پرونده‌هایی برای بازخوانی جنایات فرهنگی پهلوی‌ها

تاریخ معاصر ما مخصوصا در دوره پهلوی مشحون از سیاستهای فرهنگی (بخوانید ضدفرهنگی) است. سیاستهایی که نه تنها دین و مذهب و سنت و تاریخ را هدف گرفته بود بلکه یکی از مهمترین اهداف آن ضربه به هویتهای قومی اقوام غیر فارسی زبان بوده است. اقوامی که تا آن زمان بخاطر قرنها تجربه زیست مشترک به نوعی همزیستی توام با مسالمت رسیده بودند ولی با سیاستهای دوره پهلوی اینک همین اقوام به نام ایرانیت ولی به کام زبان فارسی قربانی میشدند. مطالعه سیستهای تعلیم و تربیت، سیاستهای زبانی، عملکرد فرهنگستان، عملکرد وزارت فرهنگ، عملکرد مافیاهای ضدفرهنگی و حکومتی مانند سازمان پرورش افکار و انواع بنیادها و... این دوره همه نشان از این جنایات فرهنگی علیه اقوام ایرانی داشته است.
میدانیم که در دوره پهلوی با الهام از افکار استعماری و الگوهای سکولار، ضد دینی و نژادپرستانه غربی با گسست فرهنگی از زمینه های سنتی ایران، دولت_ ملت جدید ایرانی با نگاه باستانگرایانه و پارسی محورانه بر اساس "زبان فارسی" و "نژاد آریایی" بازتعریف شد و طبیعتا در چنین کانتکستی، زبانهای غیر فارسی به عنوان زبانهای اجنبی، خارجی، بیگانه و مزاحم شناخته شده سیستمهای فرهنگی در جهت امحاء آثار این زبانها هدفگذاری شده بود. به همین دلیل زبانهای غیر فارسی در این دوران، خسارت بسیاری از این سیاست دیده اند.
یکی از پروژه های زیانبار این دوره که کاملا رسمی و سیستماتیک اعمال شد، تغییر نامهای اماکن جغرافیایی غیر فارسی(توپونیم ها) و جایگزینی اسامی جعلی بود. پروژه‌ای که اگرچه درباره آن پژوهش هایی صورت گرفته اما هنوز نکات ناگفته بسیاری از آن برجا مانده است.
تحریریه تورک کیتابخاناسی در نظر دارد پرونده این جنایت فرهنگی را بر مبنای اسناد به صورت سلسله گزارشات مکتوب و کوتاهی بازخوانی نماید. پرونده‌ای برای یک جنایت فرهنگی.
 پیشاپیش ذکر نکاتی درباره این گزارش را لازم میدانیم:
1_ این سلسله گزارش اگرچه بر تحقیقات پیشین برخی محققان اتکا دارد لیکن برای استخراج و تنظیم اسناد، زحمت فراوانی کشیده شده است لذا از کسانی که به انتشار آن میپردازند تقاضا میشود پستهای آن را فوروارد کرده و آن را با ذکر منبع منتشر نمایند.
2_ واقعیت این است که اگرچه در موضوع تغییر نامهای جغرافیایی طبیعتا بر اساس سیاستهای پهلوی این تغییرات به نفع فارسی و به ضرر زبانهای دیگر بوده ولی تقلیل این "سیاست حکومتی" بر دوگانه قومیتی تورک- فارس یا عرب-فارس و... اشتباه است. توجه داشته باشیم طرف حاکم و محکوم این پدیده نه قومیتها بلکه سیاستهای فاشیستی حاکمان(با انواع قومیتهای داخل آن) بوده اند. برخی از مدیران وقت این تغییرات( اعم از نخست وزیران و وزارا و اعضای فرهنگستان) خود تورک‌تبار بوده‌اند حتی آورده‌اند برخی از مجریان این سیاست چنان لهجه غلیظ تورکی داشته اند که اسباب تمسخر پنهانی در جلسات میشده! ذکر این نکته از این بابت دارای اهمیت است که "ذهنیت و عملکرد فاشیستی" مورد نقد قرار گیرد فارغ از اینکه منشا قومیتی صاحبان آن نگاه چه بوده. در واقع اگرچه هویت قومیتهای تحت ستم این سیستم(علی الخصوص تورکها و عربها) در این دوره غیر قابل انکار است منتهی مبادا برای نقد فاشیسم قومی، در دام کینه های قومی همسان و تولد فاشیسم قومی دیگری افتاد.
3_نکته آخر اینکه اسناد دوره پهلوی اول نشانگر آن است که حکام و صاحبان قدرت شدیدا ذهنیتی دیکتاتورمنشانه، استبدادی و قیم مآبانه نسبت به مردم تحت حاکمیتشان داشته اند. این ذهنیت ارباب- رعیتی را از مراسلات رسمی آن دوره به سادگی میتوان دریافت چنانکه مقامات عالیه وقت حتی در گزارشات رسمی نیز از توهین به مردم و قومیتها ابایی نداشته اند. در سلسله گزارشات ما از انتشار اسنادی با این نوع نگاه توهین آمیز از آنجا که میتواند موجب جریحه‌دار کردن احساسات شود پرهیز شده است.
تحریریه تورک کیتابخاناسی
@Turkkitabxanasi
کمیسیون جغرافیایی فرهنگستان، کمیسیون جنایات فرهنگی:
میدانیم که پیدایش دولت- ملت‌های جدید دنیا بر پایه ناسیونالیسم نژادی و زبانی ساخته شده‌اند و پدیده سره‌سازی و خلوص زبانی و نژادی جزو اهداف این دولت- ملتها بوده است. در ایران نیز یکی از نهادهایی که بر اساس این هدف تاسیس شد نهاد فرهنگستان است. این نهاد تاکنون سه دوره تاریخی را پشت سر گذاشته است. نخستین فرهنگستان در زمان پهلوی اول و به ابتکار پارسی‌گرایان حکومتی مانند محمدعلی فروغی و علی اصغر حکمت ساخته شد و آشکارا در پی هدف عربی‌زدایی از زبان فارسی بود. 
این نهاد که در سال 1314 آغاز بکار کرد و دوره اول فعالیت آن تا پایان اخراج رضاشاه کمابیش ادامه داشت، دارای کمیسیونهای مختلفی بود که امور مختلف مربوط به این نهاد را تقسیم وظیفه کرده بودند. یکی از این کمیسیونها، "کمیسیون جغرافیایی" است.  فریدون بدره‌ای(از اعضای فرهنگستان دوم) که بر مبنای بیش از 300 صورتجلسه منتشر نشده‌ی فرهنگستان کتابی با عنوان "گزارشی درباره فرهنگستان ایران" (تهران_ چاپ سال 1350) تهیه کرده است، درباره تصمیمات و اقدامات این کمیسیون اطلاعات ارزنده‌ای ارائه میدهد. مطابق گزارش او، محمدعلی فروغی اولین رئیس فرهنگستان، در تاریخ 9 تیرماه 1314 از لزوم تشکیل کمیسیون جغرافیایی سخن به میان آورد. این کمیسیون به زودی به ریاست ابوالحسن فروغی(برادر محمدعلی فروغی)تشکیل شد. اعضای کمیسیون همگی دارای گرایشهای افراطی پارسی‌گرایانه‌اند و نامهایی چون رشید یاسمی، رضازاده شفق، حسین گل گلاب، عباس اقبال آشتیانی، بهمنش، خانبابا بیانی، ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی و... در این لیست قرار دارند.(ر.ک بدره ای_ ص29و 57 و 76) ماموریت این کمیسیون "مطالعه در لغات جغرافیایی و تبدیل اسامی بیگانه اماکن ایرانی به لغات فارسی" بوده( همان ص75_76) کمیسیون یک هفته بعد از تشکیل برای 9 نام جغرافیایی عربی در خوزستان -که نامش را پس از سرکوب شیخ خزعل به دستور رضاخان از عربستان به خوزستان تغییر داده بودند_ برابرهای فارسی یافته بود(همان) 
سرانجام با بحث و مذاکره در جلسات کمیسیون در 13 مرداد همان سال اصولی برای تغییر نامهای جغرافیایی پیشنهاد شد اصولی که نوک پیکان حمله اش متوجه اسامی جغرافیایی تورکی بود. در یکی از این اصول به صراحت تغییر اسامی که با ترکیب های تورکی "چای، سو، داغ، بلاغ و امثال آن ترکیب شده باشند" و فارسی کردن آنها آورده شده بود. در اصلی دیگر نیز به تغییر نام " طوایف و قبایل و ایلهای صحراگرد و چادرنشین" پرداخته شده بود و بخاطر سیاست تخته قاپوی حکومت صراحتا آمده است "در تبدیل اسامی تورکی و عربی طوایف این نکته رعایت شده و کوشش شود اسامی طوایف به اسامی مکان تبدیل یابد مگر آنکه در بعضی موارد از لحاظ یادآوری خدمات تاریخی لازم باشد نام برخی طوایف و قبایل حفظ شود ".کمیسیون همچنین کلمه "کَند در معنای دِه" را که از اسامی روستایی پر استفاده ترکی است فارسی! تشخیص داده و تصویب نمود "کلمه کَند فارسی تشخیص داده شده و حفظ شود ولی اضافه ی تورکی آن در هر ترکیبی که ملحق شده باشد حذف گردد" ( همان صص77_76)
بدره‌ای در ارزیابی فعالیت این کمیسیون (البته از موضع موافق) چنین مینویسد:" بی تردید کمیسیون جغرافیا یکی از موفق‌ترین کمیسیون‌های فرهنگستان بود و فعالیت فرهنگستان در زمینه تبدیل نام های جغرافیایی یکی از بارورترین فعالیتهای آن می‌باشد بسیاری از نامهای زیبا که امروزه در نامیدن نقاط جغرافیایی کشور خود از شهر و روستا به کار می‌بریم ساخته و پرداخته و زنده کرده آن کمیسیون است" ( همان ص78)
اسناد نشان میدهد مکانیسم تغییر اسامی جغرافیایی در فرهنگستان چنین بوده که ابتدا به خواست کمیسیون جغرافیایی و با نامه های نخست وزیری و وزارت کشور به حکام ایالات و استانها، نامهای جغرافیایی غیر فارسی جمع آوری و به همراه پیشنهادهای جایگزین فارسی به کمیسیون ارسال میشده است، کمیسیون نام جایگزین فارسی برای این اسامی برگزیده و به شخص رضاشاه میفرستاده است تا در نهایت با تصویب شاه و دربار، نام جدید به حکام و ادارات و وزارتخانه ها ابلاغ شده و از استعمال نام قبلی مخصوصا در جراید و مراسلات رسمی جلوگیری شود تا کم کم نام جغرافیای سابق متروک و نابود شود.
"فرهنگستان مامور شد شهرها و قصبات ایران که اسامی غلیظ تورکی و عربی داشت به نامهای لطیف فارسی تبدیل کند...پس از آن در شهرکها و شهرهای بزرگ و کوچک در آزربایجان و خوزستان و گرگان اسامی ناموزون تورکی را فراموش نموده خلاصه زبان زیبای فارسی را در سراسر کشور ایران تشویق کردند" 
منبع: کتاب سی خاطره از عصر پهلوی، علی اصغر حکمت ص237
کلید واژه هایی مانند "اسامی غلیظ تورکی و عربی"،" اسامی ناموزون تورکی" ، در مقابل "نامهای لطیف فارسی" و "زبان زیبای فارسی" به اندازه کافی گویای "ذهنیت تقابلی و حذفی" این نوشته است، به همین خاطر هم نویسنده به راحتی نسخه "جایگزینی" نامهای جغرافیایی لطیف فارسی به جای اسامی ناموزون تورکی را میپیچد! اما نکته اینجاست که اینها ذهنیت یک نویسنده بیکار نیست بلکه نویسنده-علی اصغر حکمت-در دوره پهلوی چندین بار وزیر شده است( از جمله وزیر فرهنگ) او از بانیان دانشگاه تهران، موزه ایران باستان، فرهنگستان، جشن هزاره فردوسی و... است. در نظر بیاورید این نوع "ذهنیت"ها چگونه میتوانسته توسط افرادی در مقام و موقعیت او مبدل به "عینیت" های فاجعه بار شود.

۲/۱۰/۱۳۹۳

اۇرمیه‌ده تۆرک آشیق شعریئنه امک وئرن رۏبن یعقۇبیان

یازار: احمد اسدی
رۏبئن یعقۇبیان 1327-جی ایلده گۆنئی آزربایجان و اۇرمیه‌نین ناخچیوان‌تپه کندینده دۆنیایا گؤز آچمیشدی. اۇرمیه‌نین ائرمنی‌لریندن اۏلسادا، ایللر بۏیۇ تۆرک آشیق شعرینده چالیشیب یاپیتلار(اثرلر) یارادمیشدیر. روبئنین تکجه اۏغلو بیر قضادا اؤلدۆکدن سۏنرا، منزوی بیر یاشاما باشلاییب، یالقیز و یالنیز یاشاییردی. آشیق شعریمیزین چئشیدلی بؤلۆملرینده شعرلری اۏلان سئوان نهایت کئچن آی وفات ائتدی. اۇرمیه‌لی رۏبئنین اوچ شعرینی بیرگه اۏخویاق:
دار اۏلدۇ 
فلکيـــــن اليندن گلديم زينهارا
گن دۆنيا باشيما دار اۏلدۇ دار دار!
مۇرغی کؤنلۆم عرض وصال ائيله‌ديی
قیسمتيم داليندا خار اۏلدۇ خار خار!
***
عئشقين سئــوداسينا دۆشن عاشیقم
وۆصاله يئتمه‌يــن، جـۏشان عاشیقم
عئشقين آتشينـــــده بیشن عاشیقم
پروانه‌يم، سئودام نار اۏلدۇ نار نار!
***
بيچاره سئوانام چۏخ چکديم زحمت 
مۇرادا يئتمه‌ديم، گؤرمــــه‌ديم لذت
عؤمـــرۆ بادا وئرديم، سببی غفلت
سۏنۇندا مسکنيم غار اۏلدۇ غار غار!
اؤيرن پروانه‌دن
شۆکۆر اۏلسون يئتديم پايه ساقی ميخانه‌دن
مئی باده‌سين سر چکميشم مست اۏلدۇم پيمانه‌دن
مست چشم يار سيررينی من سۏرۇشدۇم بۆلبۆلدن
بۆلبۆل دئدی من ناشييام، گئت اؤيرن پروانه‌دن
***
پروانه تک عئشق اۏدونا بۇ جانيم بيگانه‌دی
اؤز اؤلکه‌مده غريب اۏلدۇم، دؤرد يانيم بيگانه‌دی
اؤلۆب بولبول، کؤچۆب بايقۇ، مکانيم بيگانه‌دی
گئجه-گۆندۆز بان چکيرم بايقۇ تک ويرانه‌دن
***
ويران اۏلدۇ کؤنلۆم ائوی، باتديم محنت بحرينه
بير سۏنانين سئوداسيندا دۆشدۆم غملر نهرينه
آشنا ياريم دؤندۆ يادا، يانديم هجران قهرينه
دلی کؤنلۆم قئيس کيمی اۆزۆلمۆر جانانه‌دن
***
جانانينين فقير سئوان چوخ چکيبدی جفاسين
فرهاد کيمی جانين قۏيۏب، گؤرمه‌ييب يار وفاسين
بۇ فنانين حتی بير دم سۆرمه‌ييبدی صفاسين
گلن گوندن ستم گؤرۆب کسيبلر غمخانه‌دن

۱/۰۶/۱۳۹۳

تۆرک اۇلۇسلاشما سۆره‌جینده تۆرکجه‌نین اؤنمی

اۇمۇد اۇرمۇلۇ
اۇلۇسلاشما سۆره‌جینده دیلین و ادبیاتین بؤیۆک رۏلۇ واردیر، ادبیات دیلله یاپیلیر. تۆرک ادبیاتی دئدیییمیز زامان تۆرک دیلییله یاپیلان ادبیات آغلا گلیر. فارس ادبیاتی ایسه فارس دیلییله یاپیلان ادبیاتدیر.
آزربایجان و تۆرکلرین یۏغۇن اۏلاراق یاشادیغی و وطن آنلامینی یۇکله‌دییی جۏغرافیا، تۆرک اینسانی، تۆرک تۏپلۇمۇنۇ، اؤرنه‌یین فارسجا ایله آنلاتماق، منجه تۆرک ادبیاتینا گیرمز و گیرمه‌مه‌لی. بۇ اۆرۆنلر، آنجاق، فارس ادبیاتی چرچئوه‌سینده دیرلندیریلیر. تۆرک وطنینی، تۆرک اینسانینی، تۆرک تۏپلۇمۇنۇ، اینگیلیزجه ویا باشقا دیللرده ده آنلاتابیلرسینیز. بۇنلار دا تۆرک ادبیاتینا گیریلمز. تۆرک ادبیاتی، آنجاق تۆرک دیلی ایله یاپیلابیلر. سؤز اۏیۇنلاری، سؤزجۆکلرین گؤزللشدیریلمه‌سی آنجاق دیل ایله، بۇرادا تۆرکجه ایله گرچکلشر. اؤرنه‌یین، تۆرکجه آنلاتیلان بیر گۆلمجه، فارسجا ایفاده ائدیلدییی زامان عئینی دادی وئرمه‌مکده‌دیر. چۆنکۆ سؤز اۏیۇنلاری آنجاق، تۆرکجه آنلاتیمدا یئر آلماقدادیر. فارسجا چئویریسییله، آنلامدا، چۏخجا دئییشیکلیک یاشانماقدادیر. سؤزجۆکلرین گؤزللشمه‌سی، آنجاق دیل ایله، بۇرادا تۆرکجه‌ ایله اۏلاناقلی اۏلماقدادیر. 
آنجاق، بیر فرانسیزین، بیر رۇسۇن، رۏمانلاری، نئجه تۆرکجه‌یه چئوریلیرسه، فارسجا یازان تۆرکلرین پیتیکلری ده تۆرکجه‌یه چئوریله‌بیلر. بۇنلار چئویری اۇلامیندا دیرلندیرمک گره‌کیر. اۇلۇسلاشما سۆره‌جینده، چئویری چالیشمالارینین دا رۏلۇ بؤیۆکدۆر. تۆرکجه یازیلان یاپیدلارین فارسجایا چئویریلمه‌لری ده آچیقدیر.
تۆرکلری، تۆرک وطنینی، تۆرک تۏپلۇمۇنۇ، فارس دیلییله آنلاتان، یازان، قۏشارلارین، رۏمانچیلارین، یازارلارین دۇرمۇنۇن ایره‌ده‌لنمه‌سی بۇ باخیمدان اؤنملیدیر. بۇ یازارلارین، رۏمانچیلارین، قۏشارلارین اۆرۆنلری، آنجاق فارس ادبیاتی ایچینده یئر آلار. بۇ اۆرۆنلرین، فارس ادبیاتی ایچینده دیرلندیریلیب دیرلندیریلمه‌یه‌جه‌یی، اؤرنه‌یین بیر سئچکی‌یه(آنتۏلۏژی) آلینیب آلینمایاجاقلاری، "فارس رۏمان سئچکیسی"، "فارس قۏشۏغۇ سئچکیسی" کیمی سئچکیلره آلینیب آلینمایاجاقلاری ادبی اۏلماقدان چۏخ سیاسی بیر قۏنۇدۇر. تۆرک اؤزگۆرلۆک مۆجادیله‌سینه یۏغۇن دستک وئرن، تۆرکلری، تۆرک تۏپلۇمۇنۇ، تۆرک وطنینی آنلاتان، آنجاق بۇنلاری فارس دیلییله گرچکلشدیرن بیر تۆرک یازارا، بۇگۆنکۆ سیاسال اۏرتامدا، "فارس رۏمانی سئچکیسی"، "فارس قۏشۇغۇ سئچکیسی"، "فارس اؤیکۆ سئچکیسی" کیمی سئچکیلرده، یئر وئریلمه‌یه‌بیلر. بۇ، ادبی اۏلماقدان چۏخ ائگه‌من گرۇپۇن سیاسال تۇتۇمۇنا باغلیدیر. تۆرک یازارین بۇ تۇتۇمۇ فارس یایینچی طرفیندن خۏش قارشیلانمایابیلر. بۇ فارس یایینچینین تۆرک قارشیدلیغییلا ایلگیلیدیر. آنجاق، داها ایله‌ریکی بیر آشامادا، تۆرک سۏرۇنۇ حل اۏلما یۏلۇنا گیرینجه‌، گرگینلیکلر یۇمۇشایینجا، فارس یایینچینین بۇ تۇتۇمۇندا اۏلۇملۇ دئییشیکلیکلر اۏلابیلر. 
تۆرکلری، تۆرک وطنینی، تۆرک تۏپلۇمۇنۇ اینگیلیزجه، فرانسیزجا، فارسجا آنلاتان اینگیلیزین، فرانسیزین، فارسین تۇتۇمۇیلا، تۆرک یازارین تۇتۇمۇنۇن بیر فرقلیلیک ایچه‌ردییی سؤیله‌نه‌بیلر. آنجاق بۇ فرق اه‌ن باشدا دیلده اۏلمالیدیر. اینگیلیزین اینگیلیزجه، فرانسیزین فرانسیزجا، فارسین فارسجا آنلاتماسی دۏغالدیر. تۆرک یازارین تۆرکجه دئییل فارسجا یازماسیندا جیددی بیر سۏرۇن واردیر. بنزشدیرمه سۆره‌جینه البته قارشی اۏلماق گره‌کیر. بنزشمه‌یه قارشی اۏلمانین اه‌ن گۆجلۆ یۏلۇ ایسه، قرارلی بیر بیچیمده تۆرکجه‌یی قۇللانماقدیر. بۇرادا، تیجاری قایغیلارلا دئییل اۇلۇسال قایغیلارلا حرکت ائتمک اؤنملی اۏلمالیدیر. تۆرکجه‌یی دۏغرۇ دانیشماق، دۏغرۇ یازماق قۇشقۇسۇز چۏخ اؤنلمیدیر.  
بۇگۆن، برزیلیا دیشیندا بۆتۆن لاتین آمریکا اؤلکه‌لرینده، ایسپانیۏلجا دانیشیلماقدادیر، یازیلماقدادیر. برزیلیادا پۏرتغالجا قۇللانیلماقدادیر. آنجاق بۇنلارا راغمن مکزیکا ادبیاتیندان، ونزۇئلا ادبیاتیندان، آرژانتین ادبیاتیندان و ... سؤز ائدیلمکده‌دیر. ایسپانیۏل ادبیاتیندان دئییل، مکزیکا، شیلی، آرژانتین، کۏلۏمبیا ادبیاتیندان سؤز ائدیلمکده‌دیر. آنجاق تۆرکلرین فارسجا‌یی قۇللانمالارییلا، لاتین آمریکالیلارین ایسپانیۏلجایی، پۏرتغالجایی قۇللانمالاری آراسیندا چۏخ بؤیۆک فرق واردیر. 18. یۆزایلین سۏنۇندا، 19. یۆزایلین ایلک ایللرینده، لاتین آمریکادا، ایسپانیۏللارا قارشی اۇلۇسال قۇرتۇلۇش مۆجادیله‌سی یاپانلار گینه ایسپانیۏللاردی. 16. یۆزایلین سۏنلاریندان باشلایاراق، یانی آمریکانین کشف‌ائدیلمه‌سیندن باشلایاراق لاتین آمریکایا کؤچ ائتمیش، ایسپانیۏللار و پۏرتغاللاردی. اۏنلار اۏرادا، گئدرک چۏخالمیشلار، ایسپانیایا، پۏرتغالا قارشی باغیمسیز دئولت قۇرما گره‌یینی حیس‌ائتمیشلر، بۇ یۏلدا مۆجادیله‌یه باشلامیشلار. سیمۏن بۏلیوارین(1830-1783)، خۏزه مارتینین(1895-1853) مۆجادیله‌سینی بۇ چرچئوه‌ده دیرلندیرمک گره‌کیر. اؤرنه‌یین، سیمۏن بۏلیوار دؤنه‌مینده، ونزۇئلا، اکوادۏر، کۏلۏمبیا، پاناما، پرۇ، بۏلیویا بیر بۆتۆندۆ. گئدرک بۇ اؤلکه‌لر آیری آیری دئولتلر اۏلاراق هؤرگۆتلندیلر. اؤرنه‌یین گۆنئی آفریقادا دا، اینگیلیز یؤنه‌تیمینه قارشی، گۆنئی آفریقایا، اینگیلیزلردن داها اؤنجه یئرلشن هۏللندلیلر، آفریقانلارا قارشی چیخمیشدی.
بۇرادا، ایسپانیۏلجا، پۏرتغالجا قۇللانیلماسینا راغمن، ایسپانیۏلجا ویا پۏرتغال ادبیاتیندان دئییل، ونزۇئلا ادبیاتیندان، مکزیکا، کۏلۏمبیا ادبیاتیندان، آرژانتین ادبیاتیندان و ... سؤز ائدیلمکده‌دیر. ونزۇئلایا، مکزیکایا، آرژانتینه، برزیلیایا ایلیشگین رنگلر، فۏرملار، ایسپانیۏلجایلا، ایفاده ائدیلمکده‌دیر. بۇ، تۆرکلرین فارسجا دانیشمالاریندا، یازمالاریندان چۏخ فرقلی بیر دۇرۇمدۇر.‌        ایسپانیۏللارین، پۏرتغاللارین، اۏرایا کؤچلرین باشلایاراق یئرلیلرین قیلیچدان کئچیرمه‌لری، آستک، اینکا، مایا اۇیقارلیقلارینین ییخمالاری، وارسیللیقلارینی یاغما ائتمه‌لری آورۇپایا داشیمالاری آیری بیر قۏنۇدۇر. بۇگۆن لاتین آمریکادا، ایسپانیۏلجانین، پۏرتغالجانین تۇغرالی دیل اۏلماسی یانیندا، یئرلی دیللر ده جانلانمایا باشلامیشدیر.
ادبیات، دۇیقۇلارین، دۆشۆنجه‌لرین، خیاللاری آنلاتیمییلا اۏلۇشۇر. دیلین گؤزه‌للشدیره‌رک قۇللانیلماسی وازکئچیلمز بیر دۇرۇمدۇر. اۇلۇسلاشما سۆره‌جینده، بۇ دیلله یایلان قۏشۇقلارین، ماهنی‌لارین، بیلمه‌جه‌لرین، آتاسؤزلرینین، میتۏلۏژیک یاپیدلارین، اؤیکۇلارین و ... یازیلمالاری چۏخ اؤنملیدیر. بۇنلار، اۇلۇسلاشما سۆره‌جینی، سۆرعتلندیرن، یاییقینلاشدیران، درینلشدیرن بیر ائتگی یارادماقدادیر. 
آنادیلی بیلینجی
ایران دئولتینین، تۆرکلر قۏنۇسۇنداکی ته‌مه‌ل سیاستی بنزشدیرمه‌دیر. تۆرکلرین فارسلیق و اۏنۇن تاخما آدی اۏلان ایرانلیلیغا بنزشدیرمه‌دیر. ایران دئولتی بۇ قۏنۇدا، ماددی – معنوی هر طۆرلۆ اؤنلمی آلمیش یۆرۆرلۆیه قۏیمۇشدۇر. زۏرا دایالی، ریضایا دایالی سیاستلر ده اۇیقۇلانماقدادیر. بۇ سیاستین یئر یئر باشارییا اۇلاشدیغی دا آچیقدیر.   
بۇنا راغمن فرقلی بیر سۆره‌ج یاشاندیغی دا گؤرۆلمکده‌دیر. بنزشمیش، تۆرکجه بیلمه‌ین اینسانلارین دا، تۆرکلردن، تۆرک کیملییی، تۆرک ادبیاتی، تۆرک وطنی و ... سۏرۇنلاریندان سؤز ائتمه‌سی دیققته دیر بیر قۏنۇدۇر. بۇ، بنزشدیرمه و فارسلاشدیرما سۆره‌جینین بۆتۆنلۆکله باشارییا اۇغرامادیغینین گؤسترگه‌سیدیر. بۇ دا قۇشقۇسۇز اؤنملیدیر آنجاق اه‌ن قالیجی اۏلانی، تۆرکجه‌یه صاحیب چیخماق، بۇنۇ، دانیشمادا و یازیدا ایشلوسل بیر حاله گتیرمکدیر. بۇ چرچئوه‌ده، دیلین ایشلوینی قاوراماق دیل بیلینجینه اۇلاشماق اؤنملیدیر.
اۆزۆلرک بیز تۆرک تۏپلۇمۇندا آنادیلی و تۆرکجه بیلینجی سۏن درجه گۆجسۇز اۏلمۇش و بیزیم کیمی اؤز آنادیلیندن نفرت ائدیب و باشقا بیر یاد دیله عؤمۆر آدامیش بیر تۏپلۇلۇق دۆنیا تاریخنده گؤرۆلمه‌میشدیر. ائله‌جه‌ بیر چۏخ اسکی و بعضا یئنی تۆرک یازارلار اۆره‌تدیکلری بۆتۆن قاوراملار تۆرکجه دئییل بلکه فارسجا اۏلمۇشدۇر، آنجاق تۆرکجه‌نین یۏخ ساییلدیغی و دانیلدیغی بیر جۏغرافیادا ائگه‌من بیر دیلده یازماقلا دیره‌نیش ادبیاتی یارانماز بلکه ترسینه تۆرکجه‌ یازیب و اۆره‌تمکله دیره‌نیش ادبیاتی دئدیییمیز قاوراما آنلام قازاندیرماق اۏلۇر.       
تۆرکجه- فارسجا سؤزلۆک:
اۇلۇس(Ulus)= ملت
سۆره‌ج(Sürəc)= پروسه، روند
اؤنم(Önəm)= اهمیت
آنلام(Anlam)= معنا
تۏپلۇم(Toplum)= جامعه
اؤرنه‌یین(Örnəyin)= برای مثال
اۆرۆن(Ürün)= محصول
اۏلاناقلی(Olanaqlı)= ممکن، محتمل
پیتیک(Pitik)= کتاب
اۇلام(Ulam)= طبقه‌بندی
چئویری(Çeviri)= ترجمه
یاپید(Yapıd)= اثر
قۏشار(Qoşar)= شاعر
ایرده‌لنمه(İrdələnmə)= بررسی
قۏشۇق(Qoşuq)= شعر
قۏنۇ(Qonu)= موضوع
اؤزگۆرلۆک(Özgürlük)= آزادی
اؤیکۆ(Öykü)= حکایه
ائگه‌من‌(Egemən)= حاکم
یایینچی(Yayınçı)= ادیتور
ایلگیلی(İlgili)= مرتبط
آشاما(Aşama)= مرحله
سۏرۇن(Sorun)= مشکل، مسئله
اۏلۇملۇ(Olumlu)= مثبت
دۏغال(Doğal)= طبیعی
بنزشمه(Bənzəşmə)= آسیمیلاسیون
اۇلۇسال(Ulusal)= ملی
قۇشقۇ(Quşqu)= شبهه
راغمن(Rağmən)= برخلاف
قۇرتۇلۇش(Qurtuluş)= رهائی
هؤرگۆتلنمک(Hörgütlənmək)= سازمان یافته شدن
گۆنئی (Güney)= جنوب
یؤنه‌تیم(Yönətim)= مدیریت
یئرلی(Yerli)= محلی
اۇیقارلیق(Uyqarlıq)= مدنیت
وارسیل(Varsıl)= دارا
تۇغرالی(Tuğralı)=رسمی
دۇیقۇ(Duyqu)= احساس
اۏلۇشماق(Oluşmaq)= تشکیل شدن
ائتگی(Etgi)= تاثیر
ته‌مه‌ل(Təməl)= اساس
تاخما آد(Taxma ad)= لقب
اؤنلم(Önləm)= تدبیر
باشاری(Başarı)= موفقیت
ایشلوسل(İşləvsəl)= کاربردی
قاوراماق(Qavramaq)= درک
اسکی(Əski)= قدیمی
دیره‌نیش(Dirəniş)= مقاوت
اۆره‌تمک(Ürətmək)= تولید

۱۲/۱۳/۱۳۹۲

قیریمین رۇسلاشما سۆره‌جی

اۇمۇد اۇرمۇلۇ
قیریم یۆزایللر بۏیۇنجا اۏرتا آسیادان کؤچ ائدن خالقلارا ائو صاحیبلییی یاپدی. ایسکیتلر، اسکی یۇنان، آردیندان رۏملار و هۇنلار، وندیکلر، رۇسلار ... یاریم‌آدادا(شبه جزیره)حؤکۇم سۆره‌ن بۆیۆک دئولتلرین ساده‌جه بیرنئچه‌سی. قیریم تۆرک تاتارلارین 15’ینجی یۆزایلده قۇردۇغۇ قیریم خانلیغی اۆچ یۆزایللیک بیر سۆره وارلیغینی سۆردۆردۆ. یاریم‌آدا عثمانلی ائگه‌منلییی(حاکمیت)، قیسا سۆره‌ن باغیمسیزلیق و رۇس ائگه‌منلییی آلتینا آلدیقدان سۏنرا دؤنه‌مین اۇکراینا سۏوت سۏسیالیست جۇمهۇریتینه دئورائدیلدی.
یاخلاشیق 2 میلیۏن نۆفۇسلۇ قیریم اؤزرک(خودمختار) جۇمهۇریتینین اه‌ن بۆیۆک باشکندی(پایتخت) آغ‌مسجید(Simferopol) و لیمان شهری آغ‌یار(Sivastopol). قارادنیز قیییسینداکی(ساحل) یالتا شهری ده، 1945 ایلینده اینگیلیز، آمریکان و رۇس اؤندرلر(رهبر) وینستۏن چرچیل، فرانکلین رۏزولت و ژۏزف ایستالینین قاتیلدیغی، آورۇپانین داغیلیمینا یؤنه‌لیک کۏنفرانسلا تاریخه کئچدی. 
رۇسیانین نۆفۇس آتاغی
1774 ایلینده عثمانلی ایمپراتۏرلۏغۇ ایله رۇسیا آراسیندا ایضمالانان بالاجا قاینارجا آندلاشماسی(تفاهم نامه) ایله عثمانلی‌دان قۏپاراق باغیمسیز(مستقل) اۏلان قیریم، همن آردیندان 1783 ایلینده رۇسیا ائگه‌ملییی آلتینا آلیندی. چاریچه کاترینا، قیریما رۇس نۆفۇسۇ یئرلشدیردی، قیریملی تاتارلار اؤلکه‌نین ایچ بؤلۆملرینه سۆرۆلدۆ(تبعید). آنجاق قیریملی تاتارلار اۆچۆن گرچک سۆرگۆن 1942’ده باشلایاجاقدی. 1942’ده آلمان اۏردۇلاری(ارتش) سۏوتلر بیرلییینه باغلی قیریما گیردیکلرینده یاخلاشیق 20 مین تۆرک تاتار رۇسلارا قارشی آلمانلارا دستک وئردی. ایستالین ایسه بۇنۇن اینتیقامینی آغیر بیر بیچیمده آلاجاقدی. قیریملی تۆرک تاتارلار کیتله‌لر(توده) حالینده اۏرتا آسیایا سۆرۆلدۆ. تخمینلره گؤره یۏللاردا یاخلاشیق 200 مین کیشی اؤلدۆ، چۏخۇ تۆرکیه‌یه قاچدی. 1944-1979 ایللری آراسیندا یاریم‌آدادا هارداسا قیریملی تۆرک تاتار نۆفۇس قالمامیشدی. تۇغرالی(رسمی) اۏلاراق وطنلرینه آنجاق 1989’دا سۏوتلر بیرلییینین داغیلماسینین آردیندان دؤنه‌بیلدیلر. گۆنۆمۆزده نۆفۇسۇن یۆزده 10 ایله 12’لیک بؤلۆمۆنۆ اۏلۆشدۇرۇرلار.
اۇکراینانین اۇکراینالی اۏلمایان بؤلگه‌سی
قیریم یاریم‌آداسی، 1945 ایلینده دؤنه‌مین سۏوت اؤندری نیکیتا قرۇشچۇف طرفیندن اۏ دؤنمکی اۇکراینا سۏوت سۏسیالیست جۇمهۇریتینه دئورائدیلدی. قرۇشچۇفۇن اۇکراینا کؤکنلی اۏلماسی رۇسلارین سالدیرییا(هجوم) قۇشقۇ(شبهه) ایله یاناشماسینا ندن اۏلدۇ.
قیریم اؤزرک جۇمهۇریتی، اۇکراینادا رۇس کؤکنلی بۆیۆک چۏخۇنلۇغۇ(اکثریت) اۏلۇشدۇردۇغۇ تک بؤلگه. داها چارلیق(تزاری) دؤنه‌مینده قیریما یئرلشدیریلن رۇس قارادنیز فیلۏسۇنۇن(ناوگان) 2040’لی ایللره قدر بۇرادا قالماسی دا آنلاشنالارلا گۆونجه(گارانتی) آلتینا آلینمیش دۇرۇمدا. 
قیریمدا خالق آراسیندا دا سۏوت پسیکۏلۏژیسی سۆرۆر. 2008’ده یاپیلان بیر قامۇاۏیۇ(افکار عمومی) یۏخلاماسی‌، قیریم نۆفۇسۇنۇن هارداسا یۆزده 15’لیک بؤلۆمۆنۆن اؤزلرینی اکینجسه‌ل(فرهنگی) آچیدان(زاویه) "سۏوت" اۏلاراق نیته‌لندیردیکلرینی اۏرتایا قۏیمۇشدۇ. یۏخلامایا قاتیلانلارین یاریسیندان چۏخۇ اؤزۆنۆ اکینجسه‌ل آچیدان رۇس اۏلاراق گؤرۆرکن، سۏرۇیا(سوال) "اۇکراینالی" یانیدی(جواب) وئرنلرین اۏرانی یۆزده 8.3’قالمیشدی.
قیریم تۆرک تاتارلارینا باسقی سۆرۆر
قیریم‌دا اکینجسه‌ل سینیر(مرز)، اۇزۇن دؤنم رۇس و اۇکراینالیلار دئییل، خریستییان رۇس و اۇکراینالیلار ایله مۆسلۇمان تاتارلار آراسیندا چکیلدی. قیریم خالقی ایچینده 1942 اۏلایلاری(حادثه) ایله ایلگیلی(مرتبط) اۏلاراق بۆتۆن تۆرک تاتارلارین نازی ایش‌بیرلیکچی اۏلدۇغۇنۇ دۆشۆنه‌نلرین ساییسی ایندی ده اۏلدۇقجا چۏخدۇر. سۏن ایللرده چئشیدلی(مختلف) رۇس سیاستچیلر و مئدیانین، قیریم تۆرک تاتارلاری آراسیندا ایسلامچیلار اۏلدۇغۇ یؤنۆنده‌کی اۇیاریلاری دا اؤن‌یارقیلاری(پیش‌داوری) گۆجلندیریر. اۇکرایتا یاسالارینا (قانون) گؤره اؤزلرینه عاید بیر مرکز جامیسی قۇرما حاقلاری وار اۏلان تاتارلار بۇنا راغمن جامی اۆچۆن اۏن ایل مۆجادیله وئرمک زۏرۇندا قالدی و سۏنۇندا 2011 ایلینده آغ‌مسجیدین قیراق محله‌لریندن بیرینده اؤزلرینه اراضی تخصیص ائدیلدی.
تۆرکجه چئویری قایناغی: 
http://tinyurl.com/kla5o66

۱/۰۸/۱۳۹۲

فاطما موختارووا، خواننده برجسته اوپرا، متولد اورمیه، از پدری ترک و مادری تاتار

 مئهران باهارلی
فاطما ستاروونا موختارووا خواننده اوپرا (مئزو سوپرانو) در اتحاد جماهیر شوروی؛ متولد ٢٦ مارس ١٨٩٦ در شهر اورمیه، آزربایجان، ایران؛ متوفی ١٩ اكتبر ١٩٧٢، باكو، رسپوبلیكای آزربایجان، اتحاد جماهیر شوروی؛ هنرمند افتخاری رسپوبلیكای گرجستان و هنرمند مردمی رسپوبلیكای آزربایجان بود.
 فاطما موختارووا در شهر اورمیه آزربایجان در شمال غرب ایران متولد شد (اكنون استان آزربایجان غربی). پدر وی یك ترك اورمیه ای بنام عباس ریضایئف و مادر وی یك تاتار لیپكا بنام سارا حسه‌نئویچ بود. مدت كوتاهی پس از تولد وی، خانواده او به روسیه تزاری مهاجرت و در ناحیه روستو دون ساكن شدند. در سال ١٩٠١ پدر موختارووا كه یك خواننده خیابانی بود، در سن ٢٨ سالگی، هنگامی كه فاطما سه ساله بود، به سبب بیماری سل فوت كرد. پس از فوت وی مادر موختارووا، با یك ترك مهاجر دیگر از ایران بنام ستار موختاروو كه نوازنده ارگ خیابانی بود ازدواج نمود. خانواده موختارووا كه در فقر و شرایط اقتصادی بسیار بدی بسر می بردند و ناچارا از یك شهر روسیه به شهر دیگری حركت می كردند، نهایتا در سال ١٩١٠ در شهر ساراتوو ساكن شدند. مادر موختارووا، همواره فاطمای جوان را به آموختن از خوانندگان خیابانی ترغیب می كرد. موختارووا در این دوره با نام هنری كاتیا و ملبس به لباسهای ملی اوكراییئی در مشایعت یك ارگ خیابانی و آكوردئون و تمبورین در خیابانهای شهرهای گوناگون ولگا و تفلیس اجرای موسیقی می كرد. یكبار به هنگام خواندن در مجاورت یك كارخانه، شخصی به اسم لیدییا روسلانووا كه از خوانندگی موختارووا به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود، نامه ای را به وی داد كه در آن همه پولی را به همراه داشت قرار داده بود.
 استعداد موختارووا دقت یك روزنامه نگار به اسم آرخانگئلسكی در روزنامه  محلی ساراتووسكی وئستنیك را به خود جلب كرد و باعث چاپ سری مقالاتی به قلم وی در باره كاتیا موختارووای جوان و با استعداد گردید. پس از انتشار این سری مقالات، مختارووا مورد حمایت و تربیت كامئنسكی نوازنده چئللو، فرزند دیوای اوپرای روسیه مارییا كامئنسكایا قرار گرفت. اما نام غیر روسی-مسلمان تبار موختارووای وی باعث می شد كه او خود را مانند یك خدمتكار كه فقط مجاز به كسب تخصص در مورد میز شام و مجبور به سرگرم كردن طبقه اشراف با خوانندگی خود، هنگامی كه به دیدار می آمدند و احتیاج به سرگرمی داشتند حس كند. مختارووا كه از این طرز وضعیت آزرده شده بود، ملك كامئنسكی را ترك كرد و به دادن كنسرتهای خیریه در شهرها و قصبه های ولایت ساراتو ادامه داد. با این كار نیز، پس اندازی برای تحصیلات موسیقی خود در آینده اندوخت. موختارووا در سال ١٩١٢ تلاش نمود كه به كنسرواتوار تازه تاسیس شده ساراتو پذیرفته شود. اما به علت دامنه كمتر از یك اوكتاوی صدای وی كه به علت خوانندگی در هوای سرد خشن شده بود، به كنسرواتووار پذیرفته نشد. با اینهمه این اقدام باعث كشف شدن وی توسط خواننده برجسته اوپرا میخاییل مئدوئدئو شد و او تصمیم گرفت كه موختارووای جوان را تربیت كرده و مشكل صدای وی را در ظرف دو هفته برطرف سازد. پس از آن فاطما موختارووا به كنسرواتووار پذیرفته شد و در میان نخستین دانشخویان كنسرواتووار ساراتو قرار گرفت.
 موختارووا  در این هنگام با والدین خود زندگی می كرد و هر چند آیئن نامه كنسرواتور به وی اجازه نمی داد، با اینهمه او با دادن كنسرتها در شهرهای مختلف امپراتوری روسیه از والدین خود حمایت مالی می نمود. در طول یكی از این كنسرتها در سال ١٩١٣ وی در شهر باكو خواننده اپرا حوسئینقولو سارابسكی (اصلا از آزربایجان ایران) را ملاقات نمود. سارابكسی كه به مورد موختارووا سمپاتی داشت، مورتوضا موختاروف از اعیان نفتی باكو، را متقاعد كرد كه از مجادله این خواننده جوان حمایت مالی نماید.
 نخستین اجرای حرفه ای موختارووا در نمایش "مراكز فرماندهی شاهزاده متییو" در تئاتر شهر ساراتوو بود. بعد از فارغ التحصیل شدن از كنسرواتوار در سال ١٩١٤، با یك وكیل مقیم ساراتوو بنام آلئكساندر مالینین ازدواج كرد و از وی صاحب دختری بنام لئیلا شد. مدت كوتاهی پس از آن به مسكو رفت و در آنجا به واسطه برادر شوهرش بوریس مالینین، موفق به اجرای آدیشینی در مقابل فئودور شالیاپین و سپس سرگئی زیمین شد. متعاقب آن موختارووا پیشنهاد كار برای اپرای زیمین را قبول كرد و در اپرای زیمین مسكو به همراهی شالیاپین در اپرای بوریس گودونوف، فاوست، قدرت دوست، جودیت، زندگی برای تزار، ... ایفای نقش نمود. همچنین به تمرین برای ظاهر شدن در نقش كارمئن پرداخت كه بعدها برجسته ترین نقش وی در اپرا شد. در سال ١٩١٨ موختارووا به ساراتوو بازگشت و با گروهی از سولیستهای جوان به عرضه كارمئن در تئاتر اوپرای ساراتووآستراخان، روستوو.... پرداخت. سپس برای نیروهای مستقر در پایگاه نیروی دریائی در آزوف ایفای نقش كرد.
 پس از انقلاب اكتبر روسیه، موختارووا در تئاترهای گوناگونی در اوكرائین و ناحیه ولگا و قفقاز جنوبی اجرای نقش نمود (خاركوف، كیئف، اودئسا، باكو، تفلیس، سوئردلووسك، پئرم، قازان مسكو، سن پترزبورگ، ...). روزنامه های آن دوره، دقتها را به طبیعی بودن غیرمعمول موختارووا و اجرای بسیار احساسی نقش كارمئن توسط او جلب می كردند. "وی دارای صدائی مخملین و قدرت ایفای برجسته ای بود. موختارووا استعداد صدائی خود را با هوشمندی با بازیگری گرم خود تركیب می نمود. هر حركت او، هر قدم وی در صحنه، هر جمله ای كه بر زبان می آورد، مهر هنری ذاتی را بر خود داشت. وی به مدت ٤٠ سال موزیك و صحنه هائی منحصر به فرد آفریده است كه همه آنها از كلیشهای معمولی اپرا وارسته اند". موختارروا در سال ١٩٣٦ عنوان هنرمند افتخاری گرجستان را كسب كرد. وی در سال ١٩٣٨ به باكو دعوت شد و به كار در تئاتر باله و اوپرای آكادمیك دولتی آزربایجان آغاز نمود. وی كه در شهرهای متعدد شوروی مانند مسكو، سنت پترزبورگ، قازان، خاركف، كیف، اودسا، ...  به عنوان اجرا كننده شاهكارهای كلاسیك اروپای غربی و روسیه در صحنه های مختلف مشهور شده بود، در نقشهائی چون عذرا (نیظامی)، مارفا و مارینا (خوانشینا از موسورقسكی)، لییوباشا، باهار (عروس تزار، دختر برفی از نیكولائی ریمسكی-كورساكوف)، آمنئریس، آئوزچئنا، مادالئنا (آیدا، تروبادور و ریگولئتتو از گییوسئپ وئردی، مارتا، سولوخا، دالیلا، اورترود، شارلوت، گرونیا (كشتی جنگی پوتئمكین)، نیگال اوممی (زاگموك)،  و غیره ظاهر شد. با اینهمه اوج خلاقیت موختارووا تك خوانی وی در نقش كارمئن است. برودسكی، اجرای كارمئن توسط موختارووا را "بهترین اجرا در دنیای كارمئن" توصیف كرده است. موختارووا در سال ١٩٤٠ عنوان هنرمند مردم آزربایجان و در سال ١٩٦٤ بنر سرخ را دریافت نمود. موختارروا در سال ١٩٥٤ صحنه را ترك كرد، اما به تربیت آزربایجانیان جوان خواننده اپرا ادامه داد. آخرین اجرای وی در تئاتر باله و اپرای تفلیس در سال ١٩٥٤ بود.

۱/۰۶/۱۳۹۲

تركیب جمعیتی- ملی شهر اورمیه و حومه آن در سال ١٨٦٩ بنا به یك دائره المعارف انگلیسی

مئهران باهارلی
رومیك سركزیانس، در پیج خود متنی مربوط به تركیب جمعیتی اورمیه در سال ١٨٦٩ را داده است (١). به گفته وی این متن از یك دائره المعارف انگلیسی چاپ شده در آن زمان گرفته شده است. همانگونه كه معلوم است میسیونرهای مسیحیی و هئیتهای سیاسی اروپائی در دوره مذكور، حضور بسیار موثر و فعالی در غرب آزربایجان داشتند و به ویژه علاقه مند به تركیب جمعیتی-ملی و مهندسی آن داشته اند. با این وصف می توان گفت كه آمار مذكور تصویری كمابیش قابل قبول از تركیب جمعیتی-ملی اورمیه و پیرامون آن در سالهای مذكور را بدست می دهد. با بررسی این آمار معلوم می شود كه خلق ترك نزدیك به ٩٢ در صد جمعیت شهر اورمیه  و ٦٥ درصد پیرامون آن را تشكیل می داده است.
متن دائره المعارف انگلیسی:

The district has a population of about 125,000 inhabitants of which 31,500 belong to the town of Urmia and 93,500 to the 360 villages.
 The country population is composed of 4 Armenian villages, with 1000 inhabitants; 90 Nestorian villages with about 20000 inhabitants, of whom from 1500 to 2000 are Catholic Chaldeans; 30 villages of Koords (Sunnite Mohammedans), [with] 7,500 inhabitants; 215 Turkish villages (Shiite Mohammedans), [with] 60,000 inhabitants; 21 villages with a mixed population of Chaldees, Armenians, and Mohammedans, [with] 6,000 inhabitants.
The town of Urmia numbers 200 Catholic Chaldees; 600 Nestorian Chaldees; 1000 Israelites; 1500 Sunnites and 28[000] Shiites.
 تحلیل آمار داده شده:
 طبق این منبع جمعیت كل ناحیه اورمیه ١٢٥٠٠٠ نفر، شامل ٩٣٥٠٠ نفر در حومه (مركب از ٣٦٠ روستا) و ٣١٥٠٠ نفر در خود شهر بوده است.  جمعیت شهر اورمیه در متن انگلیسی احتمالا در خطای تایپی و به سبب شباهت اعداد ٣ و ٥ انگلیسی به ٨ انگلیسی به صورت ٨١٨٠٠ ثبت شده كه نادرست است. جمعیت صحیح ٣١٥٠٠ با كم كردن جمعیت حومه ٩٣٥٠٠ از جمعیت كل ١٢٥٠٠٠ بدست می آید.
 در شهر اورمیه آسوریها مركب از ٢٠٠ كلدانی كاتولیك و ٦٠٠ نستوری، جمعا ٨٠٠ نفر بوده اند. یهودیان و یا اسرائیلیتها ١٠٠٠ نفر ذكر شده اند.
 سنیان شهر اورمیه ١٥٠٠ نفر داده شده اند كه محتملا همه تركان سنی بوده اند. تا سالهای اخیر تركهای سنی اورمیه، سلماس و .... در آمارها به صورت كرد نشان داده می شدند. علاوه بر آن در تمام قرن نوزده تا نیمه دوم قرن بیستم شهر اورمیه دارای اهالی كرد قابل ذكری نبوده است. در طول این دوره طولانی حضور كردان در این تاریخ این شهر به صورت مهاجمین  و محاصره كنندگان شهر، در دوره های شیخ عبیدالله، سیمیتقو، حكومت ملی آزربایجان، ... بوده است. جمعیت كرد داخل شهر، پدیده ای ناشی از مهاجرت در سالهای بعد از انقلاب اسلامی است. با اینهمه ما نصف ١٥٠٠ سنی مربوطه را ترك و نیمه دیگر آن را كرد قلمداد كردیم.
 جمعیت شیعیان (ترك) شهر ٢٨ نفر ذكر شده كه اشتباه تایپی است و صحیح آن ٢٨٠٠٠ است. در این آمار قزلباشان و یا علویان ترك محتملا به سبب آنكه در تركیب شیعیان آمده اند، جداگانه ذكر نشده اند.
 در حومه شهر، تعداد ارمنیان ١٠٠٠ نفر (در ٤ روستا)، آسوریان ٢٠٠٠٠ نفر كه بین ١٥٠٠ تا ٢٠٠٠ نفر آنها كلدانی كاتولیك بوده اند، كردها ٧٥٠٠ (در ٣٠ روستا) و تركها ٦٠٠٠٠ نفر (در ٢١٥) روستا آمده است.
 ٢١ روستا با جمعیت كل ٦٠٠٠ نفر نیز روستاهائی با تركیب جمعیتی مختلط از آسوری كلدانی، ارمنی و محمدی ذكر شده است. از آنجائیكه محمدی هم شامل ترك و هم كرد می تواند باشد، ما جمعیت ٦٠٠٠ نفر مذكور را بین چهار عنصر ملی ترك، كرد، ارمنی و آسوری به طور مساوی تقسیم كردیم.
 خلاصه:
 با این وصف، داده های فوق را می توان به شكل زیر خلاصه كرد:
 ترك: ٩١،٩ درصد (شهر)، ٦٤،٧ درصد (حومه)، ٧١،٦ درصد (كل ناحیه)
یهودی: ٣،٢ درصد (شهر)، ٠ درصد (حومه)، ٠،٨ درصد (كل ناحیه)
آسوری: ٢،٥ درصد (شهر)، ٢٣ درصد (حومه)، ١٧،٨ درصد (كل ناحیه)
كرد: ٢،٤ درصد (شهر)، ٩،٦ درصد (حومه)، ٧،٨ درصد (كل ناحیه)
ارمنی: ٠ درصد (شهر)، ٢،٧ درصد (حومه)، ٢ درصد (كل ناحیه).
 ---------------
(١)-  https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10151362844336344&set=a.429065361343.203745.551706343&type=1&theater

۱/۰۳/۱۳۹۲

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش اول

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش اول 
اومود اورمولو
در حیطه زبان های اقلیت محکوم، چندزبانگی، دوزبانگی، تداوم حیات زبانی، تغییرات زبانی طی پروسه های مشخص زمانی و ...تحقیقات متعددی برخواسته از نوع نگرش های متفاوت در دنیا موجود می باشد. بسیاری از این تحقیقات بیشتر حول زبان های در معرض خطر مرگ زبانی، زبانهای اقلیت محکوم و .. می باشند. آقای Romanine به سال 1995 در کتابی به نام “Bilingualism” نکاتی برای تداوم حیات یک زبان اقلیت در جامعه ارائه می دهد، گرچه که تمامی توصیه ها و نکاتی که وی عرضه می کند نمی تواند نقشه راهی برای تمامی زبانهای محکوم باشد ولی بدون تردید می تواند راه گشای بسیاری از نقاط تاریک مبحث زبانهای محکوم گردد. فاکتورهای مهم یاد شده در کتاب مذکور بیشتر حول موضوعات تعدد متکلمین زبان، مدرنیزاسیون، زندگی شهرنشینی، ارتباط زبان مغلوب با زبان غالب، سیاست های زبانی جامعه حاکم و ... می باشند. در دیگر سو بر اساس ادعای روماین هیچ یک از فاکتورهای مذکور به تنهائی نمی توانند زبانی را تحت تاثیر شگرفی قرار دهند(1). به نظر راقم این سطور در کنار فاکتورهای بالا عوامل زبان شناسانه ای که در ابعاد میکرو زبانی از محیط خانواده، گروه دوستان، مدیا و.. دریافت می شود نیز نقش بسزائی دارند. 
هدف از این مقاله بررسی وضعیت ترکان ساکن تهران از بعد ترجیح زبان ترکی در موقعیت های خانه و بیرون از خانه برای استخراج نقشه زبان اجتماعی می باشد. زبانی که توسط عمده اکثریت ترک زبانان ساکن ایران بکار برده می شود از شاخه زبان ترکی اوغوز غربی می باشد، بنا به بسیاری از دلایل سیاسی، تاریخی، اجتماعی و ... طی دوره های متعدد سیاسی و تاریخی مفاهیمی همچون ترکی آزربایجانی، آذری، ترکی، ترکی آذری، ترکی آزربایجانی، آزربایجانی و ... بکار رفته شده است که بحث در مورد چرائی استفاده و چگونگی ایجاد هر یک از مفاهیم مذکور خود مقاله ای دیگر را می طلبد که خارج از موضوع مقاله مذکور می باشد، بنا به باور نویسنده این مقاله بهترین و صحیح ترین ترمینولوژی زبانی برای بیان زبان مردم ترک "زبان ترکی یا تورکجه" می باشد و راقم این سطور برای ادای مفهوم مذکور از مفهوم زبان ترکی بهره جسته است. نویسنده اصلی مقاله خانم Helena Bani – Shoraka در مقاله خویش علت انتخاب ترکان ساکن تهران را برای بررسی زبانی عدم وجود امکانات نویسنده و گستردگی مردم ترک در ایران در شهرهای مختلف بیان کرده است. در ترجمه علارغم وجود اشکالات متعدد آماری در مقاله اصلی سعی در ارائه آمار اصلی بکار برده شده در متن مقاله بوده است. 
وضعیت تحقیق بر روی موقعیت زبان ها در ایران 
کنکاش بر روی زبان ها و فرهنگ های مختلف در یک جامعه ناهمگن از نظر ائتنیکی، زبانی، فرهنگی، اعتقادی و ... که دولت مداران کشور مذکور زبان غالب را با عنوان مهمترین عامل اشتراک تمامی ائتنیک های ساکن آن جغرافیا می پندارند کار بس مشکلی می باشد. در ایران تحمیل زبان فارسی و آغاز سیاست های آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی برای ایجاد انسانهای تک تیپ بر پایه ایدئولوژی فارس زبانان از سال 1930 آغاز شده و تابدین روز به عناوین و شیوه های مختلف تداوم یافته است. آسیمیلاسیون برای از خودبیگانگی و طرد هویت، زبان، اعتقادات و باورهای بیش از 50% جمعیت ایران که به زبانی به غیر از زبان فارسی تکلم دارند بکار بسته شده و برای انتگراسیون ائتنیک های ساکن ایران سیاست مداران مهمترین ابزار را زبان فارسی جسته اند زیربنای ایدئولوژیک حاکم بر ایران بر پایه تحمیل آموزش زبان فارسی و یادگیری این زبان از سوی تمامی انسان های ساکن جغرافیای مذکور شکل گرفته است. برای ساخت "ملت ایران" دولتمداران تمامی خواسته های به حق ائتنیک های مغلوب را مورد اغماض قرار داده و در بسیاری از اوقات با مارک زدن های سیاسی، امنیتی و .. سعی در کتمان وجود هویت های ائتنیکی و زبانی موجود در جامعه چندملیتی- چندزبانی ایران داشته اند(2). سیاست های رسمی دولت ایران برای عدم کارائی، عدم گسترش، عدم یادگیری، در بسیاری از اوقات ممنوع ساختن و ...زبان های مغلوب در ایران بکار بسته شده است(3). نوع نگرش سیستم سیاسی به موضوعات دوزبانگی و چندزبانگی به صورت عمومی در ایران بر پایه تهدید امنیتی بوده است(4). روند مذکور تا سال 1990 که 10 سال قبل از این تاریخ منجربه برداشته شدن بعضی از ممنوعیت های زبانی شده تداوم داشته است. در سالهای 1990 با ظهور حرکتی نیمه لیبرال بعضی از زبانهای مغلوب در ایران به مانند زبان ترکی فرصتی برای تنفس داشته اند. در آن تاریخ در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ترک نشین چندین نشریه به زبان ترکی منتشر گردیده است. گرچه قانون اساسی ایران اکنون نیز وجود تفاوت زبان ها، ائتنیک ها، مذاهب و ادیان و ... را به رسمیت نمی شناسد ولی به صورت غیررسمی بسیاری از زبانها در ایران به راه های مختلف در حال زیست اجتماعی می باشند. تحقیقات انگشت شمار زبانشناسانه در ایران بر پایه زبان ترکی صورت گرفته حاکی از هجمه شدید زبان فارسی بر زبان ترکی می باشد به طوریکه زبان ترکی متکلمین در ایران امروزه به بیماری های متعددی زبانی دچار گشته است. زبان فارسی به علت بسیاری از مسائل نهفته در سیاست زبانی در ایران بر بافت زبان ترکی تاثیر بسزائی داشته است. دقیقاً تاثیر زبان فارسی در زبان ترکی در ترکان تهرانی نیز در این مقاله به شهود قابل لمس می باشد..
تحقیقات گذشته در مورد زبان شناسی علمی ائتنیک ها در ایران 
طبیعتاً تعدد مقالات علمی زبان شناسانه در مورد ائتنیک ها و زبانهای مغلوب در ایران چه در داخل و چه در خارج بسیار نادر می باشند حتی در موضوعاتی به مانند دوزبانگی، چندزبانگی و ... به جرات می توان از عدم وجود مقاله ای علمی و آکدمیک سخن گفت. در این مقاله به دو تحقیق صورت گرفته در این مورد اشاره کوتاهی خواهم داشت. آقا / خانم بوسنالی در سال 2000 طی تحقیقی در تهران و سلماس زبان مردمان ترک را مورد بررسی کوتاهی قرار داده است. بر اساس نتایج مقاله مذکور زیرساختهای زبانی بکار برده شده توسط دانش جویان ترک تهرانی و ترکان سلماس آزربایجان غربی تطابق بسیار کاملی ذکر شده است. پرسشنامه در دانشگاه تهران و مابین دانش جویانی با هویت های ائتنیکی و زبان مادری متفاوت صورت گرفته است، پرسشنامه مابین 147 نفر پخش گردیده است که 74% پاسخ دهنده گان ترک، 27% فارس زبان و 4% از بقیه ائتنیک ها بوده اند (تعدد ائتنیک ها کاملاً تصادفی بوده است). از 22% دانش جویانی که دارای زبان مادری فارسی بوده اند 70% دارای پدری ترک و مادری آزربایجانی بوده اند (مقصود محقق از آزربایجانی در اینجا چه بوده مشخص نیست، انسانهای منتصب به جغرافیای آزربایجان یا چه؟ ). بر اساس آنالیز تحقیقات مذکور نشان از کاهش کاربرد زبان ترکی به غیر از محیط خانه می باشد. از 147 نفر پاسخ دهنده به پرسشنامه 81% از کاربرد زبان ترکی در خانه و حدود 42% در خارج از خانه خبر داده اند. 
آقای Nercissians نیز در سال 2001 در تهران تحقیقی در مورد اقلیت ترک و ارمنی در سطح ماکرو داشته است. بر اساس تحقیقات وی زبان ترکی در ایران در موقعیت خوبی قرار نداشته و از وجود دوزبانگی و diglossia در جامعه ترک خبر می دهد. در دیگر سو نتایج تحقیقات وی حاکی از خواست بسیار قدرتمندی در رابطه با آموزش زبان ترکی در تهران را به تصویر کشیده است. وی از کاهش تکلم به زبان ترکی در خانواده های ترک و افزایش کاربرد زبان ترکی در دانش آموزان و دانش جویان دارای هویت ترک خبر می دهد. در پایان نیز وی از تفاوت انتخاب زبان در خانواده های ترک بر اساس معیارهائی سخن می گوید. در کنار خواست قدرتمند خانواده های ترک به آموزش و تحصیل به زبان ترکی از رغبت خانواده های ترک برای یادیگیری کودکان به زبان فارسی که زبان رسمی آموزش و تحصیل در ایران می باشد نیز می توان سخن گفت. او در تحقیقش از آثار سوء حاکمیت مطلق زبان فارسی در ایران بر دیگر زبانهای مغلوب از جمله زبان ترکی سخن گفته و در کنار این موضوع از اساس دمگرافیک ایران که متشکل از عمده انسانهای با هویت ترک می باشد سخن رانده و به علت تعدد کثرت انسان های با هویت ترک در سراسر ایران زبان ترکی را در معرض مرگ زبانی نمی بیند، البته ناگفته نماند که تقحیقات زبان شناسانه حاکی از عدم ارتباط مستقیم کثرت متکلمین به یک زبان و مرگ آن زبان حاکی می باشد. زبان ها در صورت عدم کاربرد وسیع در سیستم آموزشی و تحصیلی، ادرات و ارگانهای رسمی و غیررسمی، ادبیات، هنر ، سیاست، علوم مختلف، مدیا و ... به مرگ زبانی مبتلا می شوند.

منابع بکار برده شده در مقاله:
1- Romaine, 1995: 40-46
2- (New Language Planning Newsletter, s. 2)
3- Hassanpour, 1995: 126
4- Nercissians, 2001: 59

۱۱/۱۹/۱۳۹۱

نقش زبان در پروسه ملت شوندگی با مثال قرقیزستان – بخش دوم

اومود اورمولو
در حالیکه در مثال قرقیزستان زیرساختهای جامعه به نحوی می باشد که حتی نمی توان جامعه را از منظر اقتصادی تحت حرکتی یکسان حول منافع مشترک به پیش برده و تعریف کرد. صنایع مادری که از سیستم گذشته به ارث رسیده است یا تماماً فرسوده شده و یا به علت مسائل اقتصادی ورشکسته شده است که این نیز به نوبه خود نرخ بیکاری را افزایش داده، امروزه در قرقیزستان به علت مشکلات یاد شده اقتصادی و عدم وجود زیرساخت های اقتصادی شکافی مابین تبیین آینده انسانها و سیستم دولتی حاکم می باشد به طوریکه انسانها آینده خود را فارغ از آینده سیستم سیاسی و بدون کوچکترین پیوندی تعریف می کنند در حالیکه اگر زیرساخت های اقتصادی در قرقیزستان در حد قابل قبولی باشد و امید به زندگی اقتصادی راحتتری برای مردم قابل تصور باشد انسانها می توانند حول مسائل و منافع اقتصادی مشترک حرکت کنند. کشورها را نمی توان تنها با صداقت، ملی گرائی و ...به پیش برد بلکه وجود حس فداکاری، حسن افتخار به وطن و .. و وجود شعور و تعریف منافع مشترک هست که سبب تداوم حیات کشوری می گردد.   
به بیان ساده و عامیانه تر از قرقیزی می پرسند:
- قرقیزستان را چه قدر دوست داری؟
پاسخ می دهد:
- به مانند خانمم دوست دارم.
- این چگونه دوست داشتنی می باشد؟
- بعضاً دوست دارم و بعضاً به علت وجود مشکلات باهم گلاویز می شویم. بعضاً به وی اهانت می کنم و بعضاً از او پول دزدی می کنم و ...
در این حالت مفهوم وطن تماماً با عدم تعریف و مشکلات عدیده ای مواجه می باشد. شعار قرقیزستان خانه همه ماست، در حالیکه وطن را در تعریف همسطح خانه قرار داهیم و نتوانیم آنرا فراتر از خانه تعریف کنیم با مشکلات متعددی مواجه خواهیم شد. به سبب بافت دمگرافی مختلف و سیستم اجتماعی تکه تکه تنها می توان انسان ها را حول منافع مشترک اقتصادی گرد هم به حرکت درآورد و آینده کشوری را به آینده تک تک انسانها وابسته ساخت. رشد کشور مورد نظر بدون تردید سبب رشد وضعیت اقتصادی انسان منتصب به آن کشور و به تدریج سبب ایجاد پیوند مشترک برای آینده کشور و انسان می گردد.    
تغییر وضعیت اقتصادی قرقیزستان به وضعیت مطلوب فواید دیگری نیز خواهد داشت از جمله اینکه امروزه اگر با هر انسانی در قرقیزستان صحبت کنیم از عدم وجود چنین شرایطی در سیستم سیاسی گذشته یاد می کند و شروع به تعریف وضعیت اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و ..سیستم گذشته می کند در حالیکه هیچ یک از این شرایط اکنون در قرقیزستان حاکم نیست می کند. انسانهائی که به خوبی سیستم اقتصادی گذشته باور دارند نمی توانند سیستم های اقتصادی نوین دنیای امروزی را شناخته و با آن آداپته گردند، طبیعتاً وجود مشکلات اقتصادی کلان و خرد نیز سبب رنجش خاطر انسانها می گردد. بر اساس آمارهای اقتصادی موجود علارغم وجود مشکلات عدیده اقتصادی قرقیزستان سیستم اقتصادی اکنون قابل قیاس با سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی نمی باشد و سیستم فعلی دارای ارجحیت های متعددی هست. ولی انسانها به علت اسارت ذهنی که از سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در ذهن خود ساخته اند هنوز نیز نمی توانند از ذهن خود را از اسارت استعمار شوروی رها سازند. در مبحث زبان نیز دقیقاً بدین شکل میباشد و عادت کردن به تکلم زبان بیگانه روسی به جای زبان مادری ناشی از همین مباحث می باشد.       
انسانهای جامعه اولین نیازشان امنیت می باشد، بدون وجود امنیت هست که روند بازسازی نوستالژی گذشته در ذهن انسانها تداعی می گردد. پس از وجود امنیت دیگر نیازهای انسان و جامعه رفته رفته ظاهر می گردند. مفاهیم وطن و ملت نیز دقیقاً در همین چهارچوب ها قابل درک و تعریف می باشند. برای مثال در ترکیه برای وجود تعریف پیوند مابین  "وطن" و "نان" صدها سال زمان با ایجاد فلاسفه ماتریالیست و تعریف صدها گروهی ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و... صورت گرفته است و این گروهها را حول منافع مشترک معنای بخشیده است. با توجه به این مسائل تعریف گروههای ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و ..حول زبان ترکی قرقیزی بسیار سخت به نظر می رسد چون اساس های اجتماعی این تعریف شکل نگرفته است. ترکان قرقیز به آن حد از شعور و درک ملی نرسیده اند که موقعیت زبان ترکی قرقیزی را درک کنند که چرا تکلم زبان ترکی قرقیزی ضروری هست.
در دیگر سو بافت تکه تکه شده جامعه قرقیزستان را نیز باید از زاویه فرهنگ نیز مورد کنکاش قرار داد. وجود فرهنگ های متعدد در جغرافیائی طبیعتاً در زمانه امروز جزئی از میراث انسانی شناخته شده و سبب تنوع بافت فرهنگی جامعه می گردد. سیستم های سیاسی با ارجحیت فرهنگی خاص و غالب سعی در طرد و به حاشیه راندن دیگر فرهنگ های مغلوب دارند که این نیز به نوبه خود سبب ایجاد شکاف های اجتماعی می گردد. دقیقاً در ایران این موضوع اتفاق افتاده است، فرهنگ ایرانی، زبان و ادبیات ایرانی، شعر ایرانی، موسیقی ایرانی، تاریخ ایرانی و .. همگی و همگی تنها نماینده گان ملت حاکم فارس زبان اند و دیگر گروههای ائتنیکی در این تعاریف جایگاهی ندارند، فرهنگ، زبان و ادبیات، شعر، موسیقی، تاریخ و .. ایرانی یاد شده بالا تنها و تنها درگیرینده داشته های ائتنیک فارس زبان می باشد و سیستم های سیاسی پس از سلسله ترک و آزربایجان قاجار تحت لوای ایرانیت تماماً داشته های فرهنگی، زبانی، سیاسی، ادبی، هنری و .. فارس زبانان را تعریف و به ملل متعدد و مختلف ساکن ایران عرضه کرده اند. تنها در صورتیکه تمامی داشته های فرهنگی ائتنیک ها را محترم شمرده و حق زیست را برای همه انان محفوظ بداریم می توان تمامی این رنگ ها را حول رنگین کمانی تعریف کرد. در جوامع چندملیتی که فرهنگ های متعدد و نزدیکی به هم دارند شاید بتوان یکی از فرهنگ ها را به علت دربرگفتن تمامی زیرگروههای فرهنگی فرهنگ غالب شمرده به حساب آورد(البته با قبول و به رسمیت شناخته شدن تمامی زیرفرهنگ ها) ولی در جوامع چندملیتی و چندزبانی به مانند ایران که هیچ یک از گروههای ائتنیکی، زبانی و ..کوچکترین ارجحیتی نسبت به دیگری ندارند تنها راه تعریف و جایگیری این همه تعدد فرهنگ ها به رسمیت شناخته شدن همه ، احترام متقابل، عدم برتری فرهنگی و ... می باشد. در قرقیزستان نیز گروه های ائتنیکی که جزء زیرگروه فرهنگی فرهنگ غالب محسوب می شوند در صورتیکه بتوان تمامی این زیر فرهنگ ها را به رسمیت شناخت شاید بتوان در فرهنگ غالب تعریف کرد ولی به علت عدم وجود زیرساخت های فرهنگی این موضوع با چالش بزرگی مواجه می باشد.  
دولت مداران روسیه قدیم و جدید در مناطق ترک نشین آسیای میانه در ظاهر هم که باشد با نام همکاریهای مدنی و فرهنگی سعی در به زیرسلطه درآوردن مناطق ترک نشین مذکور داشته و دارند، بدون تردید پروژه های صدساله روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی، زبانی و .. مناطق مذکور در بسیاری از انسانهای جامعه نیز تاثیر گذاشته است. بسیاری از انسانهای آن جغرافیا در نظر خویش تمامی علوم جدید، مدرنیزاسیون، تکنیک ها و .. را ازصدقه سر زبان روسی و روسها تصور می کنند. در حالیکه با مرور تاریخ مناطق ترک نشین مذکور تحت سلطه حکمرانی روسها بوده اند می توان دید که دولت مداران وقت روسیه چه حیله ها و نیرنگ هائی برای روس سازی و پیشبرد سیاست های استعماری خود در این مناطق به پیش نبرده اند، وقوع مهاجرت های اجباری، ژنوساید زبانی – فرهنگی، جنگ های ائتنیکی، سیاست های آسیمیلاسیون و .. همگی و همگی در سیاست های خرد و کلان روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی - زبانی این مناطق بکار بسته شده است.برای مثال پدید آرودن هویت "آزربایجانی" در آزربایجان شمالی و طرد هویت و وجود مفهومی به نام ترک دقیقاً یکی از همین برنامه های استعمار روسی بوده که متاسفانه امروزه به علت اشتباهات سیاسی سیستم سیاسی آزربایجان شمالی جزئی از تعریف رسمی دولت واقع شده در حالیکه اکثر قریب به اتفاق جامعه خودرا ترک و زبان مادریشان را ترکی می دانند ولی برتری مفهوم آزربایجانی به حدی رسیده که فراتر از هویت ائتنیکی و زبان ترکی فرد و جامعه نمود یافته است .بسیاری از مردم قرقیزستان فرهنگ و زبان روسی را برتر از فرهنگ قرقیزی می پندارند، این موضوع نه در سطح انسان های عادی کوچه و بازار بلکه در سطح بسیاری از نخبگان علمی، سیاسی، فرهنگی، هنری و... قرقیزستان نیز به وفور یافت می شود. برای مثال در قرقیزستان اگر از یک استاد زبان و ادبیات ترکی قرقیزی سوالی در رابطه با کلمات ترکی "گون آیدین، یاخشی گونله ر، یاخشی گئجه له ر، یاخشی آخشاملار و.." بپرسید این استاد قرقیزی در نهایت خونسردی از عدم وجود چنین کلمات در فرهنگ قرقیزی سخن می گوید و این کلمات ترکی را بیگانه می خواند در حالیکه اگر امروز در خیابان ها و کوچه های بیشکک قدم بزنید انسان ها به راحتی کلمات روسی مترادف نظیر “dobraya utra - dobrıy den - dobrıy veçır - zdrastviti  - spakoynoy noçi - priviet” را برای بیان کلمات ترکی گفته شده بکار می برند در حالیکه تمامی کلمات روسی بکار برده شده در زبان ترکی قرقیزی موجود هست و نیازی به زبان شناس بودن هم نیست ولی ذهن انسانها هنوز در اسارت فرهنگ غالب روسی می باشد. امروزه زبان ترکی قرقیزی به حدی مورد هجمه زبان روسی واقع گردیده که زبان ترکی قرقیزی چه از نظر قواعد، ساختار، گرامر، بافت جملات و ... دارای بیماری های متعددی زبانی گشته و گوئی زبانی به نام ترکی قرقیزی وجود نداشته و زبان جدیدی زاده شده است، همین موضوع در ملت ترک ساکن ایران نیز به خوبی قابل مشاهده می باشد که به علت عدم رسمیت زبان و هویت ترکی در ایران بسیاری از انسانها ندانسته قدرت زبان ترکی را از بعد شهر ، ادبیات، هنر و ... پائین تر از زبان غالب فارسی می دانند در حالیکه واقعیت بسیار متفاوت تر از این می باشد. در کنار این موضاعات کیفیت زبان ترکی قرقیزی بکاربرده شده توسط متکلمین نیز در حدی میباشد که از هر دو جمله یکی به زبان روسی ادا می گردد. در چنین وضعیتی و بافت ائتنیکی متعدد قرقیزستان بدون تردید بسیاری از انسانها مابین زبان قرقیزی و روسی میل بیشتری به زبان غالب روسی نشان می دهند. غالبیت زبان روسی به علت بسیاری از مسائل سیاسی و تاریخی نه زبانی شاید به توجه به بیشینه منطقه قابل درک باشد ولی نباید فراموش کرد که زبان ترکی قرقیزی در تقابل با زبان روسی دارای هیچ یک از موقعیت های مذکور نبوده است. به علت گسترش تکنولوژی، علم و ... وجود کلمات مشترک زبانی در تمامی زبانهای دنیا امروزه قابل درک می باشد ولی عدم تطابق سازی نیازیهای زبانی با گسترش علم و تکنولوژی در یک دولت بدون تردید نشان از همان عدم وجود آداب و رسوم دولت مداری قدرتمند می باشد. زبان ترکی قرقیزی یکی از زیرگروه های زبانی "ترکی" می باشد و بدون تردید این زبان نیز دارای تمامی قابلیت های زبان ترکی هست. موقعیت زبان قرقیزی در قرقیزستان و عدم رهائی از استعمار زبان و فرهنگ روسی بدون تردید نکات تاریکی در استقلال فکری قرقیزستان محسوب می شود. 
با اشارت بالا اکنون می توان سوالی بدین مضمون پرسید که اهمیت زبان به چیست؟
زبان یکی از مهمترین اشتراکات اجتماعی تک تک انسانها و مهمترین عامل در روند ملت شوندگی جوامع می باشد. انسانهای یک جامعه با زبان مشترک، هویت ائتنیکی مشترک و .... هست که تعلق خاطری را نسبت به موضوع یک ملت بودن می توانند بدست آورند، در دیگر سو برای به استعمار کشیدن یک ملت نیز زبان مهمترین عامل می باشد. انسانهای منتصب به یک جامعه با ابزار مشترک زبان می توانند همدیگر را درک کرده و پیوندهای مشترکی را معنا دهند. زبان در عین اینکه یک ابزار ارتباطی می باشد ولی به مفهوم و تعریف ابزار ارتباطی خلاصه نشده و به تمام معنا زبان هویت هر انسانی را منعکس می کرده و دربر می گیرد. اصوات زبان تشکیل حروف و حروف کلمات را می سازند و کلمات در جمله سازی بکار می روند. کلمات پنجره ای از دنیای تاریک به روشنائی اند، وسعت هر زبانی به وسعت تعداد کلمات نهفته در آن وابسته می باشد، انسانی که خزینه کلمات زیادی دارد او می تواند برای بیان خود و دنیای خویش از کلمات دربرگیرنده مفاهیم متعددی بهره گیرد. زبان مادری تشکیل دهنده نوع نگرش هر انسان نسبت به دنیا می باشد، همانطور که روس ها با زبان روسی به دنیا نگریسته و فلسفه، ادبیات، هنر و .. روسی را پدید آورده اند، در دیگر سو روس ها توسط زبان روسی این مفاهیم را به ملتهای تحت سلطه منتقل کرده اند. زبان ترکی نیز پنجره مردم ترک برای نگرش و پدیدی اوردن هر یک از آثار هنری، ادبی، فلسفی، علمی و ... می باشد. زبان ترکی به عنوان زبان مادری خلق ترک هم جزئی از فرهنگ ملی و هم منتقل کننده این فرهنگ به دیگر نسل ها می باشد.     
ترکان ساکن ایران بهترین نمونه اسارت زبانی اند، صدها سال می باشد که زبان ترکی، هویت ائتنیکی ترک، تاریخ ترک، ادبیات ترک، هنر ترک و ...مورد هجمه شدید سیاست های آسیمیلاسیون زبانی و ژنوساید فرهنگی واقع شده است به طوریکه اکنون نیز بسیاری از اعضای انسانهای منتصب به جامعه غالب سخن از عدم وجود چنین مفاهیمی در جامعه ترک دارند، سیاست های مذکور نیز بدون تردید نقش عمده موفقیت آمیزی در جامعه ترک داشته اند و امروزه به بهترین شکل ممکن در عدم وجود ادبیات ترکی، هنر ترکی و .. در جامعه نمایان گشته است، بسیاری از انسانهای ترک در ایران به علت عدم جایگری زبان ترکی در سیستم آموزشی علارغم داشتن تحصیلات عالی به زبان بیگانه غالب فارسی دارای سواد خواندن و نوشتن به زبان مادری ترکی نمی باشند و این یعنی موفقیت سیاست های آسیمیلاسیون، ژنوساید زبانی و فرهنگی و ... 
بدون وجود زبان مادری ترکی نمی توان روشنفکران، آکادمیسین ها، هنرمندان، قلم زنان، سیاست مداران و... را برخواسته از جامعه ترک را ببار رساند، زبان مهمترین عامل پیوند مابین این طیف و جامعه می باشد. برای مثال سیستم آموزشی و تصحیلی قزاقستان که نیمه روسی می باشد دقیقاً علارغم داشتن انسانهائی با هویت ائتنیکی ترک از نظر فرهنگی، ذهنی، ادبی، هنری و ... انسانهائی با دنیای روسی را تحویل جامعه داده و می دهد، مثال ترکان ساکن ایران نیز که زبان ترکی از هیچ جایگاهی در سیتم آموزشی و تحصیلی ایران برخوردار نمی باشد و انسانها ملزم به یادگیری زبان بیگانه و اجباری فارسی اند نیز بهترین نمونه از تاثیر زبان مادری در سیستم آموزشی می باشد. ترکان ساکن ایران در حوزه ادبیات انسانهائی را تربیت کرده اند که سخن بسیاری در حوضه زبان و ادبیات فارسی داشته اند ولی تمام به اکثریت این گروه علارغم داشتن هویت ترک و زبان مادری ترکی عاجز از نوشتن نام خویش به زبان ترکی بوده اند. 
امروزه در دنیای مدرن اهمیت زبان مادری و جایگاهش در روند ملت شوندگی بر کسی پوشیده نیست، بسیاری از زبانهای امروزی به واسطه جایگیری در بین ملل دنیا به عنوان زبان رابط توانسته اند مرزهای بسیاری را فتح کنند و در دیگر سو بسیاری از زبانها به مانند زبان ترکی در ایران هنوز در پی تثبیت وجود خود می باشند که آیا زبان ترکی، ملت ترک و ... در ایران وجود دارد یا نه؟ آیا جامعه ترک ملت هست یا نه قوم؟ و مفاهیم مشابه اینچنینی. در دنیا در حالیکه اگر به موضوع زبانها از پازل بزرگ جهانی بنگریم می بینیم که زبانها خود یکی از مهمترین عامل رقابت های بین ملل دنیا می باشند، این زبانها می باشند که بواسطه آنها فرهنگها، تاریخ ها، آداب و رسوم، ادبیات، هنر و .. به مردمان متکلم به یک زبان مشخص و دیگر ملل دنیا عرضه می گردد. بسیاری از کشورهای توسعه یافته دنیا از درآمدهای خود صرف بازگشائی کلاسهای درس، جایگیری زبان مذکور در مباحث علمی و تکنولوژیکی و ... سعی در عرضه فرهنگ خویش به دیگر ملل دنیا را دارند. بسیاری از زبان ها در درون کشورها به مانند موقعیت زبان فارسی در ایران به عنوان سلاحی برای کشتار زبانهای مغلوب به مانند ترکی، عربی، بلوچی و ... بکار برده می شود ، سیاست های خرد و کلان دولت ایران برای به استعمار و استثمار کشیدن ملل محکوم تماماً از روی زبان فارسی و سیستم آموزشی و تحصیلی به پیش برده می شود.   
مقاله مذکور در آگوست سال 1999 به رشته تحریر درآمده و توسط وبلاگ تورکولوژی اورمیه به سبب سیر مرحله ملت شوندگی مابین جامعه ترک ترجمه گردیده است.