‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها

۱۲/۱۴/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش هفتم

اومود اورمولو
پس از سال 1937 که به صورت رسمی "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" تغییر داده شد از ابعاد قانونی نیز شبهات فراوانی در مورد زبان جدید آزربایجانی بوجود آمده بود. در قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان شوروی زبان ترکی از زبان رسمی دولت حذف گردید و در قانون اساسی 1937 در مورد وضعیت حقوقی و سیاسی زبان ترکی و زبان دولت کوچکترین ماده‌ای قرار نداشت. بعداً در 9‌مین گردهمای جمهوری سوسیالیستی آزربایجان ماده 151 که در ارتباط با زبان بود افزوده شد. یکی از یاران آلماس ایلدیریم به نام ایسمی خان رحیم‌اوف در سال 1948 در بازجوئی که از وی به علت تفکرات ملی‌گرائی و ضد بلوشویکی صورت گرفته چنین شرح می دهد: " بند یاد شده با فرض این افزوده شده که زبان دولت ما را زبان آزربایجانی می‌نامد ولی در حقیقت زبان دولت روسی است، چون در تمامی ادارات و مراجع زبان رسمی دولت زبان روسی است". تمامی این موارد حاکی از این هست که ترمینولوژی زبان آزربایجانی که به سال 1937 مورد قبول سیستم سیاسی وقت واقع شده بود در بین گروه‌های مختلف نیز مسئله‌ای مناقشه برانگیز بوده است.
اکنون نیز اشخاص تاریخ نگاری به مانند جمیل حسنلی در کتاب 7 جلدی تاریخ آزربایجان وضعیت حقوقی زبان ملی را بسیار متفاوت شرح می‌دهد. وی در جائی از کتب 7 جلدی‌اش می نویسد: "تنها در زمان مرگ استالین (1953) و پس از دوری نمودن م.ج.باقر اوف از رهبری جمهوری سوسیالیستی آزربایجان (1954) از سوی تنی چند از ترکان وضعیت حقوقی و سیاسی زبان ملی دولت به بحث گذاشته شده است، تا بدین زمان در جمهوری‌های موجود در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی تنها ارمنستان و گرجستان دارای ماده قانونی در رابطه با زبان‌های دولتی بوده‌اند". در جای دیگری از جلد 7 کتاب تاریخ آزربایجان وی چنین می نویسد: "در سال 1956 که قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان تصویب شده به سال 1937 رجوع شده و تنها 1 ماده به آن در رابطه با زبان ملی دولت افزوده می‌شود". وی ذکر می‌کند که در همان دروه چندین تن از روشنفکران و نویسندگان ترک از جمله ا.مصطفی اوف با همکاری م.ایبراهیم اوف طی کنفرانس مطبوعاتی درخواستی از حاکمیت در مورد مشخص نمودن وضعیت حقوقی زبان دولت برگزار می‌کند. پس از این کنفراس به صورت رسمی "زبان آزربایجانی" با افزوده شدن ماده 151 به قانون اساسی به عنوان زبان رسمی دولت برگزیده می‌شود. البته نگرش متفاوت به وضعیت حقوقی – سیاسی زبان دولت در زمان مذکور تنها به این مورد ختم نشده و اشخاص دیگر همچون ر.رضا، ر.یوز باشووف و ... در این مورد دارای آثار متعددی می‌باشند. 
م.ابراهیم اوف در روزنامه کمونیست با مقاله‌ای تحت نام "زبان آزربایجانی در ادارات دولتی" نیز با قلم نقادانه‌ای به سیاست‌های استعماری زبانی – فرهنگی روسیه تزاری پرداخته است و می نویسد: "ملت حاکم با تبعیض‌هائی که بر علیه ملت محکوم روا می‌دارد نفرت، کینه و تفرقه‌ای مثال زدنی را در ملت محکوم بیدار می‌کند، ایدئولوژی چاریزم ملت‌های غیرروس را با وحشیتی غیرقابل انکار به استعمار کشیده و پروژه روسیزه کردن این ملت‌ها را فراهم نموده است. هدف پروژه روسیزه کردن ایدئولوگ‌های روس نابودی و محو ملت‌های غیرروس بوده است، برای این عمل غیرانسانی نیز چه کشتارها و تغییرات وسیع دمگرافیک با مهاجرت های اجباری و هدف دار که صورت نگرفته است". م.ایبراهیم اوف نیز از تحریفات اساسی صورت گرفته درباره زبان ترکی و هویت ائتنیکی ترکان در دوره روسیه تزاری و اتحاد جماهیر شوروی نیز سخن می‌گوید. 
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در دوران روسیه تزاری قشر فرهیخته‌ای از نویسندگان، شعرا و .. بوده‌اند که برای نامیدن هویت ائتنیکی – زبانی خود از هر دو مفهوم ترک و تاتار که در زمان روسیه تزاری برای نامیدن ترکان بکار برده می شده استفاده نموده‌اند. از جمله انسان‌های سرشناسی که در تمامی مقالات و گفته‌هایشان مبلغ هویت ائتنیکی – زبانی ترک بوده‌اند می توان به ح.حسین زاده، ا. آغا‌اوغلو، ا.توپچوباش اوف، محمد.امین رسولزداه و ... نام برد. برای مثال محمدامین رسول زاده در روزنامه آچیق سؤز که وی ادیتور آن بود در سال 1915 – 1917 برای اولین بار به جای لفظ "مسلمان" و "تاتار" از لفظ "ما ترکیم" بهره برده است. تفکرات ملی‌گرایان ترک همین سال‌ها در برپائی دولت جمهوری آزربایجان به سال 1918 سبب شد که دولت نام زبان و هویت ائتنیکی رسمی را از "تاتار" به "ترک" تغییر دهد. هر چند که جمهوری نوپا زیاد دوام نیاورده و دوباره به اشغال روسیه در می‌آید ولی همین مدت کم سبب بازگشت حافظه تاریخی مردم در مورد زبان ترکی و هویت ائتنیکی ترک می‌شود به طوریکه بعد از 20 سال از اشغال جمهوری نوپا مردم در بسیاری از اشعار، نوشته‌ها ، مراوده‌ها و ... از لفظ ترک و زبان ترکی بهره می جسته‌اند. این مسئله تا سال 1937 تداوم داشته است.   
پس از طی پروسه های یاد شده سرانجام در سال 1978 به صورت رسمی حیدرعلی اف در قانون اساسی وقت نام زبان دولتی و رسمی جمهوری آزربایجان را "زبان آزربایجانی" می نهد، البته چرائی انتخاب دوباره مفاهیم "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" از سوی حیدر علی اف خود بررسی دیگری را می‌طلبد، برای مثال برای انتخاب نام زبان و نام ملت توسط حیدر علی اف دست به گردهمائی میزند که در این گردهمائی بسیاری از انسان‌هائی که سمپاتی خاصی نسبت به فرهنگ و زبان روس داشتند نیز شرکت داشتند ولی هیچ شخصی یا گروهی که خواستار برخورداری از مفهوم نام ملت ترک و زبان ترکی بوده باشند به این گردهمائی دعوت نمی‌شوند. برای مثال اشخاصی به مانند ایقرار علی اوف که به جلسه دعوت شده بود به صراحت در جائی می نویسد: "من زمانیکه لفظ و مفهوم ترک را می‌شنوم دچار تهوع می شوم"، هدف حیدر علی اف از دعوت کننده‌گان به این گردهمائی مشروعیت بخشیدن ظاهری به انتخاب اسامی که به نوعی خیانت به ملت ترک و زبان ترکی هستند بوده است. قبل و پس از آن سال‌ها نیز حرکت‌های اعتراضی کم و بیش ضعیفی در مورد نام زبان جدید آزربایجانی از سوی شاعران، نویسندگان و بخش الیت ترک شکل می‌گیرد ولی این حرکات نیز سرانجامی نمی یابند. برای مثال بختیار وهابزاده در شعر "آنادیلی" به سال 1950 در مورد زبان مادری و نقشش در شعر زیبائی چنین می نویسد:
بۇ دیل، بیزیم رۇحۇمۇز، عئشقیمیز، جانیمیزدیر،
بۇ دیل، بیربیریمیزله احدی پیمانیمیزدیر.
بۇ دیل، تانیتمیش بیزه بۇ دۆنیادا هر شئی.
بۇ دیل، اجدادیمیزین بیزه قوْیۇب گئتدیی
اه‌ن قیمتلی میراثدیر، اوْنۇ گؤزلریمیز تک
قوْرۇیۇب نسیللره بیز ده هدیه وئره‌ک.
نکته قابل تامل عدم کاربرد نام "زبان آزربایجانی" از سوی بختیار وهابزاده در آن سال‌ها می‌باشد، گرچه که شاعر از زبان ترکی نیز در شعر سخنی به میان نیاورده ولی با توجه به شرایط آن سال‌ها بسیاری از منتقدین نام شعر را که به صورت "آنادیلی" آمده مقصود شاعر از مفهوم آنادیلی زبان ترکی توصیف می‌کنند.
آنادیلیم، سنده‌ دیر خالقین عقلی، حیکمتی
عرب اوْغلو مجنۇنۇن دردی سنده دیلی آچمیش.
اۆرک‌لره یوْل آچان فۆضۇلینین صنعتی،  
ای دیلیم، قۆدرتینله دۆنیالارا یول آچمیش.
سنده منیم خالقیمین قهرمانلیقلا دوْلۇ
تاریخی وارلیقلاری
سنده نئچه مین‌ایللیک منیم مدنیتیم،
شان – شؤهرتیم ساخلانیر.
**در تحریر سلسله مقالات مذکور از تحقیقات که توسط فاییق علی اکبر اوف (غضنفر اوغلو) صورت پذیرفته استفاده شده است.
نوشته‌های مرتبط:

۱۱/۱۶/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش ششم

اومود اورمولو
به طور خاص از اواخر سال 1930 و تا اوایل سال 1940 که همزمان با تغییر نام "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" و در عین حال مصادف با کاربرد الفبای سرلیک روسی به جای الفبای لاتین می‌باشد، طی پروسه ایجاد ملت و زبان جدید بعضی از روشنفکران، نویسندگان، شاعران و ... ترک نیز در خط مقدم این روند جای گرفته‌اند و حتی در دوره‌ای کار به جائی رسیده بود که بعضی از روشنفکران و سیاسیون ترک خواستار جایگیری صدها کلمه اروپائی بدون کوچکترین تغییر زبانی و عیناً در زبان ترکی طی قانونی گشته بودند. بسیاری از روشنفکران ترک خواسته یا ناخواسته به علت عدم وجود شعور زبانی، هویتی و ملی از هستی خویش به صورت کورکوانه نیز مبلغ این چنین ایدئولوژی‌های استعماری گشته بودند. با مدد و همت ترکان پیشرو در سال 1940 زبان ترکی دارای حجم وسیعی از لغات بیگانه اروپائی بر پایه ساختار زبان روسی گشته بود و زبان ترکی به حدی بیمار دچار بیماری زبانی شد بود که بسیاری از انسان‌ها به طور صریح نمی توانستند از بیماری زبان ترکی سخن بگویند. اشخاصی که تا دیروز خواستار عدم بهره گیری لغات قدیمی و کلاسیک زبان ترکی و ایجاد کلمات جدید بر پایه ساختار زبان ترکی بودند متاسفانه با بی تفاوتی کامل و سکوت مطلق در قبال روسیزه کردن زبان ترکی ژست روشنفکری به خود گرفته بودند.
پروسه ورود لغات اروپائی بر اساس ساختار زبان روسی از سال 1930 آغاز و تا سال‌ها بعد ادامه داشت، گرچه که تنی چند از روشنفکران ترک به این عمل در سال‌های 1940 اعتراض نمودند ولی طبیعتاً به علت در اقلیت بودن آنان کاری از پیش نبردند. روسیزه کردن الفبا و زبان ترکی از سال‌های 30 تا سال‌های 70 به شددت هر چه تمامتر تداوم داشته، در این پروسه مهمترین منبع برای کلمه‌سازی نیز زبان و ادبیات روسی بود. بر اساس نوشته‌های سال‌های 1940 که مبارزه ایدئولوگ‌های روس با زبان‌های ترکی، عربی و فارسی به شدت تداوم داشت تئوریسن‌های روس از مثبت بودن روند کلمه سازی در زبان جدید آزربایجانی سخن می گویند، نتیجه مثبت ایدئولوگ‌های روس به قرار زیر بوده است که ترکیب و ساختار زبان ترکی به کلی معیوب شده و تعدد کلمات بیشماری به وسیله پل ارتباطی زبان روسی بدون درنظر گرفتن ساختار متفاوت زبان ترکی وارد زبان جدید آزربایجانی شده به نحوی که تعدد کلمات ترکی موجود در متون ادبی انگشت شمار گشته، البته انگشت شمار بودن لغات ترکی بکار برده شده در متون زبان جدید آزربایجانی نیز به عنوان لغات بیگانه وارد شده به زبان آزربایجانی نگریسته شده است. 
مولفین روس وقت نیز کلمه‌سازی بر اساس ساختار زبان روسی در زبان جدید آزربایجانی را بسیار عادی توصیف نموده و به نظر آنان دو خلقی که بر اساس ایدئولوژی‌های سوسیالیستی حیات جدیدی را آغاز نموده بودند بدون تردید در زبان، اقتصاد، جامعه و . شان نیز این تفکر مشترک قابل لمس می‌باید باشد. بدون تردید این تفکر که ملتی در روند ملت شوندگی برای عاری سازی لغات بیگانه از زبان خود کوشش کند و برای بهره‌مندی از منابع کلاسیک زبانی خود سود جوید مسئله‌ای بسیار منطقی می باشد ولی اینکه ملت مذکور منابع قدیمی خود را طرد نموده و منبع انتخاب لغات جدید را بر اساس ساختار زبان ملتی دیگر پایه‌ریزی کند بدون تردید در کمتر جائی از دنیا دیده شده که ما شاهد آن در آزربایجان شمالی و زبان نوساخته آزربایجانی بوده‌ایم.
مقالات مرتبط:

۹/۱۹/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش پنجم

اومود اورمولو
در کنار نویسندگان و زبان‌شناسان، بعضی از شاعران نیز زبانی که تا سال 1937 به زبان ترکی مشهود بود را "زبان آزربایجانی" نام می نهند و برایش شعرها می سرایند. از مهمترین شاعران پیرو این خط فکری می‌توان شاعر شناخته شده صمد وورغون را نام برد، وی در جائی می‌نویسد: "زبان ترکی ساخته و پرداخته پان‌ترکیست و نشئت گرفته از فارس و عرب‌گرائی هست که توسط اشخاصی به مانند علی.حسین‌زاده به ادبیاتمان وارد شده و امروز با زبان آزربایجانی می توان خود را از بیماری عثمانی‌گرائی رها ساخت". در حالیکه زبان جدید آزربایجانی خود دچار انواع بیماری‌های زبان‌شناسانه متعدد بود صمد وورغون از برگزیدن این زبان جدید به عنوان پیروزی یاد می کرد و در جائی می‌نویسد: "ما امروز مفتخریم که زبان آزربایجانی با پروسه توسعه طبیعی‌اش به شکل استاندارد فرمالیزه شده و با همراهی زبان برادر بزرگتر یعنی زبان روسی هر روز بر غنای زبان آزربایجانی افزوده می‌شود"، بدین صورت می باشد که زبان آزربایجانی از زاویه دید مشخص و کوته فکرانه‌ای رها شده و به مسئله اتفاق نظر بین بسیاری از انسان‌ها عمل می کند.
همانطور که از نظرات صمد وورغون به خوبی مشاهده می‌گردد، روسیزه شدن و طرد زبان ترکی  و قبول زبان آزربایجانی مصادف با افزایش غناء زبان آزربایجانی بیان می‌شود. طبیعتاً این تفکر نشئت گرفته از تمایلاتی هست که فرهنگ غالب استعمارگر بر فرهنگ مغلوب تاثیر گذاشته به طوریکه اشخاصی به مانند صمد وورغون که تا قبل از سال 1937 از زبان ترکی، ادبیات ترکی، شعر ترکی . ... سخن می گفت به یکباره از طرد زبان ترکی و رسمیت یافتن زبان آزربایجانی سخن گفته‌اند. ایدئولوگ‌های روس با پروژه "خلق جدید" و "زبان جدید" هدفی جز تمایز ترکان ساکن آزربایجان با برادران ترک ترکیه‌ای خود را هدف گذاری نموده بودند و اشخاصی به مانند صمد وورغون دانسته یا ندانسته در جهت خدمت به این ایدئولوژی قدم برداشته‌اند. صمد وورغون در نوشته‌هایش در این باره چنین می نویسد: "ما در تاریخ پیرو هیچ خلقی الخصوص عثمانی‌ها نبوده‌ایم، چون ملت آزربایجان ملتی خاص بوده و تاریخ مستقل خویش را دارد، نام ملت ما ملت آزربایجان می باشد. در اینجا مسئله پرنسیپ می باشد". همانطور که مشاهده گردید میکروملی‌گرائی که با نام "آزربایجانیسم یا آزربایجان‌گرائی" در تفکرات اشخاصی به مانند صمد وورغون قابل مشاهده هست تماما در تضاد با هویت ائتنیکی ترک، زبان ترکی و سد نمودن نزدیکی هر چه بیشتر ترکان منطقه استوار بوده به طوریکه در اغلب اوقات ایدئولوژی آزربایجانیسم در ترکی‌زدائی قوی سبقت را از دو رغیب دیرینه روس و فارس خود ربوده و سردمدار پرچم ترکی‌زدائی بوده.   
در پروسه‌های تاریخی مشخصی زبان ترکی در روسیه تزاری کتمان شده و زبان ترکی با نام زبان تاتاری پیوند زده شده در عین حال در اتحاد جماهیر شوروی در وهله اول بی‌اعتنائی به زبان ترکی صورت پذیرفته ولی در مرحله دوم با ایجاد زبان جدیدی به نام زبان آزربایجانی سعی در انکار و کتمان زبان ترکی با متد و شیوه‌ای نوین در پیش گرفتنه شده است. موضوع چاریزم سبب سمپاتی انسان‌هائی به مانند آ.ا. باکی خانف، م.ف. آخوندزاده، م.کاظیم و ... و کمک به ترویج زبان تاتاری گشته در عین حال به گسترش زبان نوظهور آزربایجانی و مقابله با زبان ترکی نیز انسان‌هائی به مانند صمد وورغون، ا.دمیرچی‌زاده و ... یاری فراوانی رسانده‌اند اینان برای جایگیری زبان جدید آزربایجانی و جایگزین نمودنش با زبان ترکی از آثار، قلم و موقعیت خود بهره‌مند گشته‌اند. در هر دو روند زبان ترکی مورد سیاست آسیمیلاسیون واقع شده و خلق ترک نیز مستمعره زبانی و فرهنگی زبان حاکم روس شده است. تغییر نام زبان ترکی به زبان آزربایجانی ضربه‌ای تنها به نام زبان ترکی وارد ننموده بلکه به اساس مدنیت و حافظه تاریخی انسان ترک ضربه‌ای مهلک و کارا را وارد ساخته است. در این پروسه نیز از ابزارهای تاریخ و ادبیات برای ریشه تراشی جهت مشروعیت بخشیدن به زبان جدید و ملت جدید استفاده گشته است. 
در دوره اتحاد جماهیر شوروی ایدئولوگ‌های روس در عین حالی که برای ایجاد زبان و ملتی جدید کوشش فراوانی نموده و از هر شیوه و متدی جهت تمایز قائل شدن با ترکان ترکیه‌ای بهره جسته اند در عین حال نیز با ترویج و تشویق اصطلاحات بیگانه روسی و اروپائی که وارد زبان ترکی کرده‌اند ضربه غیرقابل جبرانی را بر تن و ساختار زبان ترکی وارد ساخته‌اند، روس‌ها با تثبیت قوانین زبانی در آن دوره سبب ارتقاء زبان روسی به عنوان زبان دوم و زبان غیررسمی ترکان و دولتشان گشته‌اند. 
نوشته‌های مرتبط پیشین:

۸/۰۷/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش چهارم

اومود اورمولو
برای تغییر ماهیت زبان ترکی و ایجاد زبانی روسیزه شده ایدئولوگ‌های روس نه تنها نیاز به دست بردن به ساختار زبان ترکی و سیاست روسیزه کردن آن را مد نظر داشتند بلکه می‌باید نام زبان ترکی نیز در این راستا دچار تغییراتی می شد، در عین حال نیز موقعیت حقوقی زبان نیز می بایست دچار دگرگونی‌هائی می‌گردید. به همین سبب در تغییر قانون اساسی به سال 1936 در همین راستا دگرگونی‌هائی صورت پذیرفت و نکته قابل تامل اینکه در قانون اساسی جدید جمهوری سوسیالیستی شوروی در مورد زبان ملی و دولتی آزربایجان کوچکترین ماده‌ای گنجانده نشده و تنها به ذکر این نکته اکتفا نموده شد که می باید کلیه قوانین جمهوری سوسیالیستی آزربایجان به زبان‌های آزربایجان، روس و ارمنی منتشر گردد. این اولین قدم ایدئولوگ‌های روس برای ترکی‌زدائی و کتمان هویت ائتنیکی – زبانی ترک در اتحاد جمهوری شوروی بود، در این اثنا ایدئولوگ‌های روس خواستار عدم شکل گیری دولتی بر پایه هویت ائتنیکی – زبانی ترکی و افزایش شعور ملی ترک بودند و حتی به صورت مستقیم و بعضاً غیرمستقیم خواستار عدم استفاده و کاربرد نام "ترک" و "زبان ترکی" گردیده‌اند. 
در 14 مارس 1937 به سبب 14مین گردهمائی سوسیالیستی آزربایجان شوروی 2 ماده جدید در مورد زبان دولتی و پرچم جمهوری افزوده شد. در 151مین ماده اضافه شده به قانون اساسی در مورد زبان ملی چنین نوشته شد:
زبان دولتی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان شوروی "زبان آزربایجانی" می باشد و در عین حال تمامی گروه‌های ائتنیکی و زبانی موجود در مرزهای جمهوری سوسیالیستی آزربایجان می توانند برای حفظ مدنیت و زبان خود از زیرساخت‌های حقوقی لازم برخوردار گردند.
در این روند برای اولین بار مفهوم "زبان آزربایجانی" موقعیتی سیاسی و قانونی می یابد در عین حال ایدئولوگ‌های روس با این قدم سبب زدون نام و مفهوم "زبان ترکی" از خاطر ترکان و ایجاد زبان جدیدی به نام "زبان آزربایجانی" را پایه‌ریزی می کنند. بدون کوچکترین تردیدی ایدئولوگ‌های روس برای به استعمار و استثمار کشیدن ترکان دست به ایجاد زبان جدید آزربایجانی و جایگزین نمودن آن بجای زبان ترکی نموده‌اند، برای تداوم استعمار جامعه ترک و مشروعیت بخشیدن به زبان و هویت جدید آزربایجانی نیز هر از چند گاهی از شاعران، نویسندگان، روشنفکران و ... دارای هویت ائتنیکی ترک‌ستیز نیز نهایت بهره را برده‌اند. 
ایدئولوگ‌های روس برای قبول زبان جدید آزربایجانی از سوی مردم ترک نیاز به فراهم نمودن زیرساخت‌های علمی و زبان‌شناسانه جدید نیز داشتند و بعضی از زبان‌شناسانی به مانند ا.م.دمیرچی‌زاده که سمپاتی نسبت به فرهنگ و زبان روس داشت برای اولین بار اثری به نام "آزربایجان ادبی دیل تاریخی خلاصله‌ری" را به سال 1938 نگاشت. در این اثر ریشه شناسی زبان ترکی بر مبنای سنگ نبشته‌های اورخون و یئنی‌سی تماماً خیالات گروه‌های پان ترکیست و تورکولوگ‌ها معرفی شده و سعی در ایجاد تاریخی برای زبان جدید آزربایجانی مبتنی بر زیر گروه و داشتن پیوند زبانی با زبان تاتار نمود، در این اثر پروسه ایجاد زبان آزربایجانی به صورت مستقل از دیگر زبان‌های ترکی مورد بررسی واقع گردید. وی در این اثر نیز به زعم خود نقدی بر نظریه‌های زبانی ف.آغازده، ب.چوبانزاده و ... می پردازد و با عدم رد این نظریات وی از دو گونه زبان در آزربایجان یاد می کند گونه‌ای که در عصر XI ایجاد شده و طی پروسه زمانی با ظهور و نابودی فرهنگ‌ها و زبان‌های ایغور و اورخون تماماً از بین رفته و زبان ترکی نابود گردیده است و گونه دوم نیز زبان آزربایجانی جدید می باشد را خاطرنشان می‌کند.
دمیرچی‌زاده برای ریشه‌تراشی کاملاً متفاوت برای زبان جدید آزربایجانی و مسقل از زبان ترکی ادعا می کند که زبان‌ها از ریشه‌ای بسیار متفاوت از هم می باشند و برخلاف نظریان پان ترکیست‌ها زبان ترکی نه از زبان مادر واحدی شکل گرفته بلکه زبان‌ها(الخصوص زبان ترکی) از شاخه‌های مختلفی به سمت ایجاد زبان واحدی در حرکت بوده‌اند. او در جائی می نویسد که اساس نظریات پان ترکیسم بر اساس زبان واحد مادر می باشد که عملاً این نیز نمی تواند صحیح باشد. او می نویسد که زبان آزربایجانی متفاوت از ریشه زبان عثمانی بوده و روند کاملاً متفاوتی را طی کرده است و زبانی کاملاً متفاوت می باشد. دمیرچی زاده با آوردن نظریات متعددی از لنین، مارکس – انگلس، استالین سعی در ریشه‌تراشی برای زبان جدید آزربایجانی را در پیش می‌گیرد و ادعا می کند که زبان جدیدی آزربایجانی متمایز از زبان ترکی بوده و در عصر 13 با پیوند زبان فارسی و عربی و زبانی محلی شکل گرفته است؛ البته وی نامی از زبان محلی و ویژگی‌هایش را بر زبان نمی آورد.
بر اساس سیاست‌های مستمعره سازی و سلطه طلبی روسی بود که کلمات ترکی به مانند سایاق، قولای، وارماق، دیشاری، کؤی، اکمک، یابانجی و ... که به وفور در مطبوعات سال‌های 1920 تا 1940 کاربرد داشت در سال‌های 1940 تا 1960 به عنوان کلمات بیگانه ترکی معرفی نموده شد حتی سیاست مستمعره سازی زبانی – فرهنگی در سال‌های 1950 تا 1953 به جائی رسیده بود که زبان‌شناسان داخلی سمپاتی روس و نویسندگان روس سخن از بایدی ترجمه کتاب "دده قورقود" و عدم وابستگی معنوی این کتاب با ترکان آزربایجان را به میان آورده بودند به نظر آنان کتاب دده قورقود به زبان ترکی نوشته شده و جزء عایدات معنوی ترک‌ها بوده است و کوچکترین ارتباطی با زبان آزربایجانی ندارد.  
بسیاری از زبان‌شناسان و محققین وقت ترک‌ستیز نیز برای زبان جدید آزربایجانی و تمایز هر چه بیشترش با زبان ترکی دست به تحریر کتب و مقالات متعددی نموده بودند که از جمله اشخاص یاد شده می‌توان به و.آسلان اوف اشاره کرد وی در کتابی می نویسد که: وجود لغات ترکی در زبان‌های آزربایجانی و زبان ترکی ناشی از ارتباط مابین این دو زبان طی پروسه‌های زمانی می‌باشد و به سبب توسعه و گسترش زبان آزربایجانی لغات دیگر مشابهی وارد زبان آزربایجانی شده بود در حالیکه همان لغات در زبان ترکی باقی مانده است. وی در سال 1937 مسئله وجود زبان ترکی در آزربایجان و ارتباط با زبان ترکی عثمانی را به زیر سوال می برد و با پیش برد نظریه‌های متعددی سعی در اثبات تمایز مابین زبان ترکی و زبان آزربایجانی از بعد ریشه ، گرامر ، لغات، ساختار و ...نموده اقدام به نشر آثار متعددی می کند که در اکثر آثارش از وجود دو زبان ترکی و زبان آزربایجانی متمایز از هم به وفور یاد می‌کند.

۶/۲۱/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش دوم

اومود اورمولو
بر اساس منابع و شواهد موجود گفتمان غالب در مورد زبان ترکی مابین دو گروه اول و دوم صورت پذیرفته، در دوره‌های اول گروه‌های بین المللیزه کردن زبان ترکی و گروه ملی گرایان ترک هر دو روند نسبتاً مشابهی را در مورد زبان ترکی در پیش گرفته‌اند و در پروسه زمانی مشخصی به علت تاثیرات مرکز بر پیرامون گروه غالب طیف بین المللیزه کردن زبان ترکی بوده و ملی گرایان ترک به حاشیه رانده شده‌اند.
از طرفداران بازگشت زبان ترکی به ساختار اصلی خود و کاربرد روزافزون لغات کلاسیک زبان ترکی می توان به ب.چوبان زاده، ف.آغازاده، ح.زینالی، ج.جبارلی، و.خلوفلو و .. اشاره نمود، اعضای این گروه به پیوند هر چه بیشتر زبان ترکی با زبان خلق تاکید داشته‌اند و به نظر اینان می بایست اکثر لغات بیگانه زبان‌های عربی و فارسی از زبان ترکی طرد شده و به جای این کلمات بیگانه از لغات قدیمی موجود در آثار کلاسیک زبان ترکی بهره‌مند گردد در صورت نیاز نیز خواستار کلمه‌سازی جدیدی بر مبنای ساختار زبان ترکی بوده‌اند. در اولین سمینار ترکولوژی که به سال 1926 در باکو برگزار گردیده بسیاری از ناشرین وقت و روزنامه نگاران از این گروه حمایت نموده بودند.
در همین دوره بسیاری از ملی گرایان ترک که خواستار کاربرد لغات قدیمی زبان ترکی و ایجاد کلمات جدید ترکی بر اساس ساختار زبان ترکی بوده‌اند نیز برای اثبات حقانیت ادعاهای خود مقالات و کتب متعددی را نیز نگاشته‌اند، در بسیاری از این مقالات نویسندگان سعی در اثبات تاریخچه زبان ترکی و پیوند این زبان با زبان ترکی قدیمی بوده است. برای مثال از شناخته‌شده‌‌ترین زبان شناسان این دوره می‌توان از بکیر چوبانزاده نام برد که وی کوشیده ریشه زبان ترکی را با وجود آثار سنگ نوشته‌های اورخون و یئنی سی یا کتاب‌های ارزشمند قوتادغو بیگ و دیوان لغات ترک تثبیت نماید. بر اساس نظریات وی زبان ترکی آزربایجانی در عصر XI از زبان و لهجه‌های قبچاق – اوغوز ببار آمده و بسیار بیشتر از زبان ترکی آناطولی تحت تاثیر شاخه ترکی شمال و شرق بوده، او در مقالات خود می نویسد که برای استانداردیزه کردن زبان ملی ترکی به سال 1920 الی 1930 سه جریان عمده وجود داشته است:
1- گروهی که زبان خلق را ارجح شمرده و اهمیت بسزائی برای آن قائل می شده‌اند مانند مجله ملانصرالدین و ...
2- گروه دومی که به زبان ادبی ترکی استانبولی اهمیت قائل می شده‌اند مانند حسین جاوید و ...
3- گروه سومی که با در نظر گرفتن زبان خلق و زبان ترکی کلاسیک سعی در اتخاذ شیوه‌ای میانه‌رو مابین دو گروه یاد شده را در پیش گرفته‌اند.
بر اساس نظریات دو گروه اول و دوم زبان ادبی در آزربایجان قادر به شکل گیری نبوده، به باور این گروه‌ها زبان خلق را نمی توان به سیستم زبان ادبی وارد ساخت و از دیگر سو به نظر آنان ترکی استانبولی نیز به قدر کفایت نمی توانسته جزئیات و ویژگهای زبان ترکی آزربایجانی را بیان و ایفا کند. بر این اساس تفکر غالب برای استفاده از لغات کلاسیک زبان ترکی و زنده نگه داشتن زبان خلق که گروهی میانه رو بوده‌اند صورت گرفته است.
در این دوره فرهاد آغازاده نیز به مانند بکیر چوبانزاده تصور می کرده که در زبان ترکی لغات و اصطلاحات بی شمار بیگانه‌ای وجود دارد که نمی توان تمامی این لغات را ترکی سازی نمود برای این کار وی استفاده و ترویج لغات قدیمی زبان ترکی را پیشنهاد می کند و در عین حال در صورت عدم وجود لغات مترادف در زبان ترکی قدیم به نظر وی می توان از لغات زبان‌ها و لهجه های زیر گروههای ترکی همچون جغتائی، آلتائی و .. بهره‌مند گردید. وی در مقالات خود می نویسد که "هزاران سال می باشد که لغات قدیمی ترکی طرد شده و به نوعی بیگانه شمرده شده‌اند خود این امر سبب فقر زبان ترکی گشته است". آغازاده در جائی دیگری از مقالاتش چنین می نویسد: در صورتیکه زبانی دارای متکلمین میلیونی باشد آیا می توان از مرگ زبان مذکور سخن گفت؟ طبیعتاً نه! می باید زبان ترکی را که امروز فقیر شده با استفاده از غنای لغات قدیمی ترکی بازسازی و جان دهی دوباره نمود.
از دیگر زبانشناسان این دوره حنیف زینالی در مقالاتش می نویسد: بسیاری از زبان شناسان زبان ترکی آزربایجانی را از گروه زبانی ترکی شاخه جنوبی می شمارند ولی به نظرم با تحقیقاتی که شاید در آینده روبرو شویم صحت این نظریه به زیر سوال برود، به نظرم زبان ترکی آزربایجانی پل ارتباطی تمامی لهجه های ترکی می باشد. به نظر وی زبان ترکی در دوره‌های متعددی با بی مهری گسترده‌ای از سوی ترک زبانان مواجه گردیده و حتی در مواقعی کار به جائی رسیده که بسیاری از انسانها علارغم داشتن زبان ترکی، زبان مادری خود را به سخره گرفته‌ و عمر خویش را جهت طرد زبان مادری خود و گرویدن به زبان بیگانه‌ی دیگر سپری نموده‌اند. 
در حیطه استانداردیزه کردن زبان ترکی بر اساس معیارها و ساختار زبان ترکی همچنین کاربرد لغات کلاسیک ترکی به سال 1930 دو اثر از سوی انستیتوی علمی و تحقیقاتی دولت آزربایجان به نام "آزربایجان تۆرک خالق شیوه‌لری لۆغتی" منتشر می گردد. اثر مذکور از سوی بکیر چوبانزاده، و.خلوفلو، ا.حق وئردیو و ن.ای.آشمیران تهیه و تدوین شده بود. محققین یاد شده در اثر خویش می‌نویسند که زبان ترکی آزربایجانی بسیار کهنتراز زبان ترکی عثمانی بوده و در اثر گرانبهای محمود کاشغری که در عصر XI نگاشته شده بسیاری از ویژگهای زبان ترکی آزربایجانی مطابق با خصوصیات زبانی بکار برده شده در اثر یاد شده می باشد ولی در عین حال ریشه هر دو زبان ترکی عثمانی و ترکی آزربایجان یکی بوده و تنها در قرون 15 و 16 زبان ادبی عثمانی با زبان ادبی ترکی آزربایجانی متمایز شده است. پس از این زبان ترکی آزربایجانی تحت تاثیر شدید زبان‌های عربی، فارسی، روسی، اسلاو و ... بوده است. به نظر این نویسنده‌گان می باید برای استانداردیزه کردن زبان ترکی و عاری سازی آن از لغات بیگانه کوشید و در عین حال ایجاد پل ارتباطی مابین اقتصاد و صنایع با زبان ترکی را پیشنهاد می کنند. به نظر آنان ویژگی‌ها و ساختار زبان ترکی کلاسیک قابلیت مبدل شدن به زبان ادبی نوشتاری را دارد. اثر مذکور تاثیر مهمی در ملی گرائی زبان ترکی داشته و بدین سبب پس از دو بار نشر دولتمردان اتحاد جماهیر شوروی اجازه نشر اثر را نمی دهند. ادامه دارد...

۵/۲۷/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش اول

اومود اورمولو 
به سبب بسیاری از مسائل خارج از بحث در مورد پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی" منابع تحقیقی موثق و بی‌طرفی در آزربایجان جنوبی و ایران قابل دسترس برای عموم نمی‌شود و این خود سبب آشفتگی در نسل جوانی که آگاه به زبان مادری خود نمی‌باشد گشته است. انسانها فارغ از محقق و یا نویسنده بودنشان در صورت دانستن زبان مادریمان ترکی الخصوص با الفبای لاتین و یا حتی زبان انگلیسی به راحتی با کمی جستجو در همین فضای مجازی می توانند به منابع متعددی با نگرشهای مختلف در این زمینه دست یابند و از اهم موضوع خبردار گردند ولی متاسفانه به علت عدم آموزش زبان مادریمان ترکی و عدم رسمیتش در ایران بسیاری از انسانهائی که دارای هویت ائتنیکی ترک و زبان مادری ترکی می باشند قادر به کاربرد زبان ترکی به هیچ الفبائی نمی باشند و این مسئله مسئولیت شگرفی را بر دوش نویسنده‌گان، محققین، شاعران و .. ترک در مورد تولید محتوا در اکثر زمینه‌ها گذارده است.‌ 
راقم این سطور به عنوان جزئی کوچکی از جامعه ترک در این سلسله مقامات به روند تغییر زبان ترکی به "زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی" در پروسه تاریخی – سیاسی به اندازه وسعت علمی و منابع اینترنتی قابل دسترس خواهم پرداخت، تا بلکه گامی شود برای جوانان ترک و دیگر انسانهائی که خواهان مانائی زبان مادریمان ترکی‌اند.
بدون تردید مفهوم و واژه‌های"زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی" برای اولین بار در آزربایجان شمالی بکار گرفته شده و ورود این مفاهیم به آزربایجان جنوبی بیشتر ناشی از شرایط سیاسی زمان و گروههای متاثر از گفتمان آزربایجان شمالی بوده، بدین سبب می باید برای بررسی شکل گیری این مفاهیم به اوضاع تاریخی و سیاسی آزربایجان شمالی بنگریم. برای بسیاری از جوانان آزربایجان شمالی علت تغییر زبان ترکی به زبان آزربایجان در سال 1937 هنوز نیز در هاله‌ای از ابهام واقع شده که برای بررسی شکل گیری مفاهیم یاد شده 3 فاکتور مهم می باید مورد نقد و بررسی واقع گردد:
1- حوادث سیاسی – ایدئولوژیکی که حول مسئله زبان ترکی و پیدایش مفاهیم "زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی" به سال 1936 – 1920 اتفاق افتاده است.
2- شرایط شکل‌گیری مفاهیم "زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی" به درخواست مردم یا به اصرار دولتمردان اتحاد جماهیر شوری به سال 1991 – 1937.
3- آیا اینکه مفاهیم "زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی" منعکس کننده زبان ملی اکثریت قریب به اتقاق شهروندان آزربایجان شمالی می باشد یا نه(1991 - 2013).
در اولین جمهوری آزربایجان به سال 1920 – 1918 مسئله زبان ملی با برگزیدن نام "زبان ترکی" برای بیان زبان اکثریت شهروندان آزربایجان مواجه می باشیم، در آن زمان تئوریسین‌های جمهوری آزربایجان برای مقابله با ترمینولوژیهائی به مانند "تاتار" که از سوی دولتمردان اتحاد جماهیر شوری و مفهوم "آذری" که از سوی گروههای پان ایرانیست ساخته شده بود به سبب مبارزه با استعمار زبانی هر یک از این دو گروه نام زبان رسمی دولت آزربایجان شمالی را "زبان ترکی" نهادند، بدین صورت در عصر XX در بین دنیای ترک آزربایجان شمالی اولین جمهوری ترکی می باشد که موقعیت زبان ترکی را به زبان رسمی و دولتی ارتقاء داده است. 
در دوره اتحاد جماهیر شوری مسئله نام زبان ملی متفاوت از دوره جمهوریت بوده و به عنوان نقطه رودرروئی دو ایدئولوژی واقع شده، در زمان اتحاد جماهیر شوروی مسئله زبان ملی آزربایجان از دو دیدگاه زیر مورد بررسی واقع شده است:
1- شکل‌گیری و به نوعی پروسه ملی شوندگی زبان ترکی و عاری سازی زبان مذکور از لغات و اصطلاحات بیگانه به سالهای 1920 – 1936 
2- تغییر نام زبان ترکی به "زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی"  و ارتقاء این زبان به عنوان زبان دولتی به سالهای 1937 – 1991 
در مرحله اول بی‌اعتنائی به ذات مسئله زبان ملی و زبان ترکی از سوی ایدئولوگ‌های اتحاد جماهیر شوروی قابل لمس می باشد، برای مثال طبق بیانیه‌ای که در 31 جولای 1923 منتشر شده به اکثر کمیساریایها دستور داده می شود که برای برقراری ارتباط بیشتر با توده‌ها در فعالیتهای روزانه زبان ملی توده‌ها بکار بسته شود و در عین حال به عنوان وظیفه اجرائی نیز از کاربرد زبان ترکی در ادارات نیز سخن به میان آورده می شود. در کنار این مورد دولتمردان اتحاد جماهیر شوروی کاربرد زبان ترکی را در کلیه مدارس اجباری نموده و در آموزشکده‌ها نیز زبان ترکی را به عنوان زبان آموزشی اختیاری اعلام می کنند تنها یادآور شویم که در دو کمیساریای USSR و جمهوری‌های قفقاز (TSFSR) کاربرد زبان روسی اجباری بوده است.      
بر اساس نظرات مولفین اتحاد جماهیر شوروی در مورد عاری سازی لغات بیگانه از زبان ترکی 3 تفکر عمده به سال های 1920 – 1936 قابل مشاهده می باشد.
1- اولین گروه به کاربرد بیشتر لغات ترکی قدیمی و ایجاد اصطلاحات جدید ترکی اصرار می ورزیده‌اند که این گروه جزء ملی گرایان ترک محسوب می شوند.
2- دومین گروه خواستار بهره مندی زبان ترکی از لغات اروپائی به واسطه زبان روسی بوده‌اند، به نظر این گروه این شیوه به اعتلای بیشتر زبان ترکی کمک می نموده است. به نظر آنان می بایست لغات اروپائی با در نظر گرفتن ساختار زبان روسی وارد زبان ترکی می شدند، بیشتر این طیف از طرفداران یا سمپاتی‌های بلوشویک بوده‌اند و به زعم خود در پی بین‌المللی تر شدن زبان ترکی بوده‌اند، گفتمانی که امروزه نیز از سوی گروهی از نویسنده‌گاه سالخورده آزربایجان شمالی بر آن اصرار ورزیده می‌گردد.
3- گروه سوم نیز خواستار تداوم کاربرد لغات زبان‌های خارجی فارسی و عربی در زبان ترکی بوده و در صورت نیاز به ایجاد اصطلاحات جدید ترکی می بایست کلمات جدید بر اساس ساختار زبان‌های عربی و فارسی واژه‌سازی گردند، گروه سوم نیز جزء طرفداران اسلام گرائی در آزربایجان بوده‌ و می‌باشند.

۴/۲۷/۱۳۹۳

انقلاب‌های زبانی در دنیا

اومود اورمولو 
در دنیا انقلاب‌های زبانی متعددی بنا به دلایل مختلفی روی داده، در زیر به صورت تیتر وار نگرشی بر انقلابهای زبانی تحقق یافته جهانی داشته‌ایم. شاید زمان تحقق "انقلاب زبان ترکی" در میان ملت ترک ساکن آزربایجان جنوبی و ایران نیز رسیده و حتی گذشته، گرچه که هنوز هم زبان ترکی در ایران از سوی دولت و ملت حاکم کتمان و انکار می گردد و هیچگونه ارگانی از جمله فرهنگستان زبان و ادب ترکی برای بررسی و تداوی نیازهای زبان ترکی وجود خارجی ندارد ولی نسل جدید تحصیل کرده و آگاه ترک در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی به حد اطلاعات خود سعی در انجام اقدامات اولیه و متعددی در حوضه زبان ترکی را دارد که این امر می تواند نوید بخش آینده‌ای روشن برای جامعه ترک و زبان مادریمان ترکی باشد. بی ‌تردید نتایج و کاستی‌های هر کدام از انقلابهای زبانی دنیا و الخصوص انقلاب زبان ترکی ترکیه به سبب قرابت با زبان ترکی آزربایجانی می باید از سوی محققین ترک مورد بررسی همه جانبه و عمیق قرار گیرد و انقلاب زبان ترکی در ترکیه بدین جهت حائز اهمیت می باشد که نیازی به آزمون و خطا و پیمودن راهی از نو نیست و می توان از تجربیات گرانبهای زبان ترکی که امروزه بی‌تردید یکی از نام‌دارترین زبانهای زنده دنیا می باشد استفاده نمود، در عین حال دیگر انقلابهای زبانی دنیا و اقدامات صورت گرفته در دنیا مدرن نیز یک منبع برای آگاهی یافتن از نحوه و شیوه تقحق انقلاب زبانی خواهد بود. 
1- ایتالیا
در قرن 14 دانته آلیگیری در اثری که با نام "De vulgari eloquentia " به رشته تحریر درآورده بود در نزدیکی زبان نوشتار ایتالیائی به زبان گفتار مردمی نقشی اساسی ایفا نموده است. دانته آلیگیری زاده فلورانس به سال 1265 می باشد که در سال 1321 نیز در راوانای ایتالیا فوت نموده است. 
2- آلمان
کشیش متجدد مارتین لوتر (Martin Luther) در قرن 16 انجیل را به زبان آلمانی ترجمه نموده و سبب کاربرد وسیع کلمات متعدد جدید به ترجمه انجیل را فراهم نمود. مارتین متولد 10 نوامبر 1483 شهر آیزلبن آلمان می باشد که به سال 1546 نیز درگذشته است. وی خدمات شایانی نسبت به توسعه زبان آلمانی داشته به طوریکه از 935 اثری که در سال 1523 در آلمان منتشر یافته 392 اثر متعلق به وی می باشد. ترجمه آلمانی لوتر از انجیل تا زمان مرگش حدود 400 بار تجدید چاپ گردیده است. 
3- مجارستان   
انقلاب زبانی در مجارستان طی پروسه‌ای 300 ساله تحقق یافته و طی این روند با کلمه سازی برای زبان مجاری این زبان از دایره لغات بیگانه زبانهای لاتینی و آلمانی رهائی یافته به طوریکه زبان مجاری از بعد تعدد کلمات زبانی جزء یکی از غنی ترین زبانها گشته است.       
4- نروژ
در قرن 19 میلادی شخصی به نام Aasen با استفاده از لغات محلی بومیان چندین دهکده سبب ایجاد زبان نروژی نو (Landsmål) گردید. زبان نروژی نو یکی از دو زبان رسمی نروژ هست که دارای 5 میلیون متکلم می باشد.
5- اسرائیل
در سال 1948 با تاسیس دولت اسرائیل حدود 7000 کلمه از تورات که یکی از مهمترین منابع زبان عبری بود گرفته شد و هزاران کلمه قدیمی زبان عبری جان دهی دوباره شد در عین حال با استفاده از کلمات عبری موجود در تورات هزاران کلمه و ترکیبات جدید دیگر نیز برای زبان عبری ساخته شد.     
6- ترکیه
اولین مرحله انقلاب زبان ترکی در ترکیه انقلاب نوشتاری و تغییر الفبا که به انقلاب حرف معروف می باشد تحقق یافته است. تغییر الفبای عربی اصلاح شده ترکی به الفبای لاتین خاص ترکی ورود ترکیه و زبان ترکی را به مدرنیته تسهیل نموده و سبب گسترس فرهنگ نوشتاری در ترکیه گردیده است. قبول الفبای لاتین ترکی در 1 نوامبر 1928 پس از ارائه قانون مربوطه از سوی مصطفی کمال آتاترک به مجلس ملی ترکیه صورت گرفته است. در تحقق انقلاب زبان ترکی در ترکیه تاسیس انجمن زبان در ترکیه نقشی اساسی ایفا نموده است.

۱۲/۱۳/۱۳۹۲

قیریمین رۇسلاشما سۆره‌جی

اۇمۇد اۇرمۇلۇ
قیریم یۆزایللر بۏیۇنجا اۏرتا آسیادان کؤچ ائدن خالقلارا ائو صاحیبلییی یاپدی. ایسکیتلر، اسکی یۇنان، آردیندان رۏملار و هۇنلار، وندیکلر، رۇسلار ... یاریم‌آدادا(شبه جزیره)حؤکۇم سۆره‌ن بۆیۆک دئولتلرین ساده‌جه بیرنئچه‌سی. قیریم تۆرک تاتارلارین 15’ینجی یۆزایلده قۇردۇغۇ قیریم خانلیغی اۆچ یۆزایللیک بیر سۆره وارلیغینی سۆردۆردۆ. یاریم‌آدا عثمانلی ائگه‌منلییی(حاکمیت)، قیسا سۆره‌ن باغیمسیزلیق و رۇس ائگه‌منلییی آلتینا آلدیقدان سۏنرا دؤنه‌مین اۇکراینا سۏوت سۏسیالیست جۇمهۇریتینه دئورائدیلدی.
یاخلاشیق 2 میلیۏن نۆفۇسلۇ قیریم اؤزرک(خودمختار) جۇمهۇریتینین اه‌ن بۆیۆک باشکندی(پایتخت) آغ‌مسجید(Simferopol) و لیمان شهری آغ‌یار(Sivastopol). قارادنیز قیییسینداکی(ساحل) یالتا شهری ده، 1945 ایلینده اینگیلیز، آمریکان و رۇس اؤندرلر(رهبر) وینستۏن چرچیل، فرانکلین رۏزولت و ژۏزف ایستالینین قاتیلدیغی، آورۇپانین داغیلیمینا یؤنه‌لیک کۏنفرانسلا تاریخه کئچدی. 
رۇسیانین نۆفۇس آتاغی
1774 ایلینده عثمانلی ایمپراتۏرلۏغۇ ایله رۇسیا آراسیندا ایضمالانان بالاجا قاینارجا آندلاشماسی(تفاهم نامه) ایله عثمانلی‌دان قۏپاراق باغیمسیز(مستقل) اۏلان قیریم، همن آردیندان 1783 ایلینده رۇسیا ائگه‌ملییی آلتینا آلیندی. چاریچه کاترینا، قیریما رۇس نۆفۇسۇ یئرلشدیردی، قیریملی تاتارلار اؤلکه‌نین ایچ بؤلۆملرینه سۆرۆلدۆ(تبعید). آنجاق قیریملی تاتارلار اۆچۆن گرچک سۆرگۆن 1942’ده باشلایاجاقدی. 1942’ده آلمان اۏردۇلاری(ارتش) سۏوتلر بیرلییینه باغلی قیریما گیردیکلرینده یاخلاشیق 20 مین تۆرک تاتار رۇسلارا قارشی آلمانلارا دستک وئردی. ایستالین ایسه بۇنۇن اینتیقامینی آغیر بیر بیچیمده آلاجاقدی. قیریملی تۆرک تاتارلار کیتله‌لر(توده) حالینده اۏرتا آسیایا سۆرۆلدۆ. تخمینلره گؤره یۏللاردا یاخلاشیق 200 مین کیشی اؤلدۆ، چۏخۇ تۆرکیه‌یه قاچدی. 1944-1979 ایللری آراسیندا یاریم‌آدادا هارداسا قیریملی تۆرک تاتار نۆفۇس قالمامیشدی. تۇغرالی(رسمی) اۏلاراق وطنلرینه آنجاق 1989’دا سۏوتلر بیرلییینین داغیلماسینین آردیندان دؤنه‌بیلدیلر. گۆنۆمۆزده نۆفۇسۇن یۆزده 10 ایله 12’لیک بؤلۆمۆنۆ اۏلۆشدۇرۇرلار.
اۇکراینانین اۇکراینالی اۏلمایان بؤلگه‌سی
قیریم یاریم‌آداسی، 1945 ایلینده دؤنه‌مین سۏوت اؤندری نیکیتا قرۇشچۇف طرفیندن اۏ دؤنمکی اۇکراینا سۏوت سۏسیالیست جۇمهۇریتینه دئورائدیلدی. قرۇشچۇفۇن اۇکراینا کؤکنلی اۏلماسی رۇسلارین سالدیرییا(هجوم) قۇشقۇ(شبهه) ایله یاناشماسینا ندن اۏلدۇ.
قیریم اؤزرک جۇمهۇریتی، اۇکراینادا رۇس کؤکنلی بۆیۆک چۏخۇنلۇغۇ(اکثریت) اۏلۇشدۇردۇغۇ تک بؤلگه. داها چارلیق(تزاری) دؤنه‌مینده قیریما یئرلشدیریلن رۇس قارادنیز فیلۏسۇنۇن(ناوگان) 2040’لی ایللره قدر بۇرادا قالماسی دا آنلاشنالارلا گۆونجه(گارانتی) آلتینا آلینمیش دۇرۇمدا. 
قیریمدا خالق آراسیندا دا سۏوت پسیکۏلۏژیسی سۆرۆر. 2008’ده یاپیلان بیر قامۇاۏیۇ(افکار عمومی) یۏخلاماسی‌، قیریم نۆفۇسۇنۇن هارداسا یۆزده 15’لیک بؤلۆمۆنۆن اؤزلرینی اکینجسه‌ل(فرهنگی) آچیدان(زاویه) "سۏوت" اۏلاراق نیته‌لندیردیکلرینی اۏرتایا قۏیمۇشدۇ. یۏخلامایا قاتیلانلارین یاریسیندان چۏخۇ اؤزۆنۆ اکینجسه‌ل آچیدان رۇس اۏلاراق گؤرۆرکن، سۏرۇیا(سوال) "اۇکراینالی" یانیدی(جواب) وئرنلرین اۏرانی یۆزده 8.3’قالمیشدی.
قیریم تۆرک تاتارلارینا باسقی سۆرۆر
قیریم‌دا اکینجسه‌ل سینیر(مرز)، اۇزۇن دؤنم رۇس و اۇکراینالیلار دئییل، خریستییان رۇس و اۇکراینالیلار ایله مۆسلۇمان تاتارلار آراسیندا چکیلدی. قیریم خالقی ایچینده 1942 اۏلایلاری(حادثه) ایله ایلگیلی(مرتبط) اۏلاراق بۆتۆن تۆرک تاتارلارین نازی ایش‌بیرلیکچی اۏلدۇغۇنۇ دۆشۆنه‌نلرین ساییسی ایندی ده اۏلدۇقجا چۏخدۇر. سۏن ایللرده چئشیدلی(مختلف) رۇس سیاستچیلر و مئدیانین، قیریم تۆرک تاتارلاری آراسیندا ایسلامچیلار اۏلدۇغۇ یؤنۆنده‌کی اۇیاریلاری دا اؤن‌یارقیلاری(پیش‌داوری) گۆجلندیریر. اۇکرایتا یاسالارینا (قانون) گؤره اؤزلرینه عاید بیر مرکز جامیسی قۇرما حاقلاری وار اۏلان تاتارلار بۇنا راغمن جامی اۆچۆن اۏن ایل مۆجادیله وئرمک زۏرۇندا قالدی و سۏنۇندا 2011 ایلینده آغ‌مسجیدین قیراق محله‌لریندن بیرینده اؤزلرینه اراضی تخصیص ائدیلدی.
تۆرکجه چئویری قایناغی: 
http://tinyurl.com/kla5o66

۲/۱۰/۱۳۹۲

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش دوم

اومود اورمولو
جمعیت دمگرافیک ترکان ساکن تهران
ترکان ساکن ایران در گروه های ناهمگن زبانی واقع شده و در سرتاسر ایران پراکنده اند، در عین حال دارای بافت متفاوت اجتماعی – اقتصادی می باشند. بر اساس تحقیقات امیر ابراهیمی که به سال 2000 در تهران صورت گرفته است ترکان ساکن تهران در 3 منطقه اجتماعی – اقتصادی طبقه بندی کرده است(5). بر اساس تحقیقات وی ترکان با وضعیت مادی خوب در شمال تهران، مهاجرین ترک و خانواده هائی به وضعیت مادی متوسط در جنوب تهران ساکن می باشند مابین این دو طیف نیز در مناطق تجاری مرکزی می باشند که بیشترین طیف ترکان تهران را به خود اختصاص می دهند. تحقیق مذکور بر دو موضوع انتخاب و ترجیح زبان در خانواده ها و وضعیت متکلمین به زبانهای ترکی و فارسی صورت گرفته است. اساس تحقیقات بخش اول که در رابطه با انتخاب و ترجیح زبان می باشد با استفاده از روش پرسشنامه صورت گرفته است، در این روش حدود 650 پرسشنامه در 22 منطقه تهران پخش شده که 521 پرسشنامه پس از جواب دهی مورد بررسی واقع شده است. در موضوع دوم بیشتر از طریق مصاحبه ها و گزارشات رودر رو صورت پذیرفته است.  
ترجیح و انتخاب زبان در خانواده
در این موضوع نحوه انتخاب زبان در خانواده های متعدد و متفاوتی مورد بررسی قرار گرفت. در بررسی وضعیت از پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، پدر، مادر، برادران، کودکان و .. مورد بررسی قرار گرفته اند. میزان خطاها حدود 5% بیان شده است. برای بررسی خانواده ها نیز موضوعات سن، وضعیت تحصیلی و محل زندگی مورد بررسی قرار گرفته است. در پرسشنامه نیز پنج جواب 1- همیشه ترکی 2- ترکی بیشتر از فارسی 3- برابر 4- فارسی بیشتر از ترکی 5- همیشه فارسی جای گرفته است.
همانطور که از جدول شماره 1 دیده می شود انتخاب و ترجیح اکثریت بزرگسالان خانواده ها زبان ترکی بوده است. در دیگر سو تفاوت انتخاب و ترجیح زبان مابین گروه سنی بزرگسالان و جوانان نیز در جدول به وضوح دیده می شود. اولین ترجیح زبانی جوانان زبان فارسی بوده و مابین انتخاب زبانی در پدر و مادر تفاوت چندانی مشاهده نمی گردد. دیگر تمایز جوانان و بزرگسالان ترجیح زبان فارسی برای برقراری ارتباط با بزرگسالان از سوی جوانان دیده میشود. 
بر اساس نتایج تحقیقات عمده اکثریت باسوادان در تحقیق برای برقراری ارتباط با بزرگسالان اکثراً از زبان ترکی بهره می برند. سطح تحصیلات در انتخاب زبان دیگر گروههای مورد پرسش واقع شده تاثیری را نشان نمی دهد. در دیگر سو مابین بزرگسالان با تحصیلات پائین و متوسط خانواده نیز تفاوت مشخصی ظهور می کند که به صورت استفاده بیشتر بزرگسالان دارای تحصیلات پائین از زبان ترکی می باشد. این تمایز در گروه های با تحصیلات عالی و متوسط نیز تکرار می شود، گروههای با تحصیلات عالی با بزرگسالان خانواده ها بیشتر به زبان ترکی ارتباط برقرار می کنند. بنا به آمار ترکان صاحب تحصیلات متوسط بیشترین تکلم به زبان فارسی را با بزرگسالان به خود اختصاص داده اند. 
بنا به آمار در گروه 1 سنی که جوانترین گروه می باشد از هر 80 نفر تنها 1 نفر متاهل بوده و بدین سبب آمار ترجیح زبانی گروه مذکور در آنالیز واقع نشده است. در گروه دوم آمار متاهلین نرمال بوده و در تحقیق گنجانده شده است. افزایش سن در ترجیح زبان بسیار موثر بوده و همانطور که از آمار ارائه شده دیده می شود بیشتر جوانان کم سن و سال در هنگام برخورد با برادران و خواهرانشان از زبان فارسی بهره برده اند. در زنان متاهل نیز تفاوت ها در دو گروه سنی بارز می باشد. بیشتر زنان متاهل بزرگسال در هنگام برخورد با دیگران از زبان ترکی بهره جسته ولی در هنگام برخورد با کودکان از زبان فارسی – ترکی و یا تماماً فارسی بهره جسته اند.
بنا به جدول شماره 2 دیگر فاکتور در انتخاب زبان در همسران سطح تحصیلات مشخص می گردد. برای مثال همسران دارای تحصیلات عالی با شوهران خود بیشتر از زبان فارسی بهره می برند. ترجیح زبانی مابین برادر – خوهران و کودکان تمایز زیادی را نشان نمی دهد. کودکان در ارتباط با برداران- خواهران بیشتر از زبان فارسی یا تماماً از زبان فارسی برای برقرای ارتباط بهره جسته اند. بر اساس نتایج پرسشنامه های مذکور ترجیح و انتخاب زبان ترکی در مناطق جنوبی ترک نشین تهران بسیار بیشتر از مناطق مرکزی و شمالی را به تصویر می کشد. 
نتایج حاصل از ملاقات های مستقیمی که با خانواده های مورد تحقیق صورت گرفته دقیقاً منابع آماری پرسشنامه را تائید می کنند. همانطور که Nercissians نیز در تحقیق خود می گوید "زبان ترکی در ایران پرستیژ خود را از دست داده است". در زمانهائی از تحقیق که پرسش در مورد زبان ترکی بوده بسیاری از مصاحبه کننده گان از وجود حس مثبت و احساسی قوی نسبت به زبان ترکی خبر داده ولی در عین حال تعداد کمی از خانواده های انتخاب شده از کمی اهمیت زبان ترکی و یا نارسائی در سیستم آموزشی و تحصیلی خبر می دهند. بسیاری از خانواده ها حس مثبتی و نگرش خوبی نسبت به ببار آوردن نسل های دوزبانه خبر می دهند(البته با ارجحیت تحصیل به زبان مادری به علاوه زبان رابط بین المللی) ولی در عین حال بسیاری از خانواده ها خود را دوزبانه ندانسته اند. به علت عدم رغبت به زبان های غیررسمی در ایران و نوع نگاه دولت ایران به مسئله زبان های مغلوب چندین تحقیق میدانی صورت گرفته نیز نتایج مشابهی را نشان می دهند. بر اساس نتایج تحقیقات مذکور تغییر نوع نگرش به زبان ترکی بیشتر در خانواده های متوسط به بالای ترک در تهران مشاهده می گردد.  
در حالیکه بسیاری از زبان های مغلوب در ایران فرصت رقابت با زبان غالب و حاکم فارسی را در هیچ موضوعی به علت حمایت بی دریغ دولت ایران از این زبان ندارند ولی با گسترش تکنولوژی ارتباطی به مانند اینترنت، تلفن های موبایل، ماهواره و ... اکثریت زبانهای مغلوب در ایران توانسته اند از این موقعیت نهایت بهره را ببرند. در دیگر سو نقش تلویزیون های ماهواره ای که برنامه هائی به زبان ترکی پخش می کنند تاثیرات بسزائی در خانواده ها را نشان می دهد. در تلویزیون های ماهواره ای ترکی بیشتر استفاده کننده گان ترک زبان برای بررسی اخبار، شوهای تلویزیونی، سریال ها، مسابقات و بسیاری از موارد دیگر که در ایران ممنوع می باشد را مشاهده می کنند. در دیگر سو رفت آمد خانواده های ترک به ترکیه، ورود دانشجویان جوان ترک به دانشگاه های ترکیه و ... همگی در ترکان ساکن ایران تاثیر فراوانی را نشان می دهد. بسیاری از جوانان ترک ساکن ایران، ترکیه امروزی را نماد و آماج مدنیت، مدرنیته، دمکراسی، پیشرفت و ... خود می دانند.                 
منابع بکار برده شده در مقاله:
5- Amir-Ebrahimi. M.,Passing Stages From a Dual City to a Complex One, Construction and Town
Architecture, nos. 58-59, 9th round, 2000.

۱/۰۳/۱۳۹۲

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش اول

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش اول 
اومود اورمولو
در حیطه زبان های اقلیت محکوم، چندزبانگی، دوزبانگی، تداوم حیات زبانی، تغییرات زبانی طی پروسه های مشخص زمانی و ...تحقیقات متعددی برخواسته از نوع نگرش های متفاوت در دنیا موجود می باشد. بسیاری از این تحقیقات بیشتر حول زبان های در معرض خطر مرگ زبانی، زبانهای اقلیت محکوم و .. می باشند. آقای Romanine به سال 1995 در کتابی به نام “Bilingualism” نکاتی برای تداوم حیات یک زبان اقلیت در جامعه ارائه می دهد، گرچه که تمامی توصیه ها و نکاتی که وی عرضه می کند نمی تواند نقشه راهی برای تمامی زبانهای محکوم باشد ولی بدون تردید می تواند راه گشای بسیاری از نقاط تاریک مبحث زبانهای محکوم گردد. فاکتورهای مهم یاد شده در کتاب مذکور بیشتر حول موضوعات تعدد متکلمین زبان، مدرنیزاسیون، زندگی شهرنشینی، ارتباط زبان مغلوب با زبان غالب، سیاست های زبانی جامعه حاکم و ... می باشند. در دیگر سو بر اساس ادعای روماین هیچ یک از فاکتورهای مذکور به تنهائی نمی توانند زبانی را تحت تاثیر شگرفی قرار دهند(1). به نظر راقم این سطور در کنار فاکتورهای بالا عوامل زبان شناسانه ای که در ابعاد میکرو زبانی از محیط خانواده، گروه دوستان، مدیا و.. دریافت می شود نیز نقش بسزائی دارند. 
هدف از این مقاله بررسی وضعیت ترکان ساکن تهران از بعد ترجیح زبان ترکی در موقعیت های خانه و بیرون از خانه برای استخراج نقشه زبان اجتماعی می باشد. زبانی که توسط عمده اکثریت ترک زبانان ساکن ایران بکار برده می شود از شاخه زبان ترکی اوغوز غربی می باشد، بنا به بسیاری از دلایل سیاسی، تاریخی، اجتماعی و ... طی دوره های متعدد سیاسی و تاریخی مفاهیمی همچون ترکی آزربایجانی، آذری، ترکی، ترکی آذری، ترکی آزربایجانی، آزربایجانی و ... بکار رفته شده است که بحث در مورد چرائی استفاده و چگونگی ایجاد هر یک از مفاهیم مذکور خود مقاله ای دیگر را می طلبد که خارج از موضوع مقاله مذکور می باشد، بنا به باور نویسنده این مقاله بهترین و صحیح ترین ترمینولوژی زبانی برای بیان زبان مردم ترک "زبان ترکی یا تورکجه" می باشد و راقم این سطور برای ادای مفهوم مذکور از مفهوم زبان ترکی بهره جسته است. نویسنده اصلی مقاله خانم Helena Bani – Shoraka در مقاله خویش علت انتخاب ترکان ساکن تهران را برای بررسی زبانی عدم وجود امکانات نویسنده و گستردگی مردم ترک در ایران در شهرهای مختلف بیان کرده است. در ترجمه علارغم وجود اشکالات متعدد آماری در مقاله اصلی سعی در ارائه آمار اصلی بکار برده شده در متن مقاله بوده است. 
وضعیت تحقیق بر روی موقعیت زبان ها در ایران 
کنکاش بر روی زبان ها و فرهنگ های مختلف در یک جامعه ناهمگن از نظر ائتنیکی، زبانی، فرهنگی، اعتقادی و ... که دولت مداران کشور مذکور زبان غالب را با عنوان مهمترین عامل اشتراک تمامی ائتنیک های ساکن آن جغرافیا می پندارند کار بس مشکلی می باشد. در ایران تحمیل زبان فارسی و آغاز سیاست های آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی برای ایجاد انسانهای تک تیپ بر پایه ایدئولوژی فارس زبانان از سال 1930 آغاز شده و تابدین روز به عناوین و شیوه های مختلف تداوم یافته است. آسیمیلاسیون برای از خودبیگانگی و طرد هویت، زبان، اعتقادات و باورهای بیش از 50% جمعیت ایران که به زبانی به غیر از زبان فارسی تکلم دارند بکار بسته شده و برای انتگراسیون ائتنیک های ساکن ایران سیاست مداران مهمترین ابزار را زبان فارسی جسته اند زیربنای ایدئولوژیک حاکم بر ایران بر پایه تحمیل آموزش زبان فارسی و یادگیری این زبان از سوی تمامی انسان های ساکن جغرافیای مذکور شکل گرفته است. برای ساخت "ملت ایران" دولتمداران تمامی خواسته های به حق ائتنیک های مغلوب را مورد اغماض قرار داده و در بسیاری از اوقات با مارک زدن های سیاسی، امنیتی و .. سعی در کتمان وجود هویت های ائتنیکی و زبانی موجود در جامعه چندملیتی- چندزبانی ایران داشته اند(2). سیاست های رسمی دولت ایران برای عدم کارائی، عدم گسترش، عدم یادگیری، در بسیاری از اوقات ممنوع ساختن و ...زبان های مغلوب در ایران بکار بسته شده است(3). نوع نگرش سیستم سیاسی به موضوعات دوزبانگی و چندزبانگی به صورت عمومی در ایران بر پایه تهدید امنیتی بوده است(4). روند مذکور تا سال 1990 که 10 سال قبل از این تاریخ منجربه برداشته شدن بعضی از ممنوعیت های زبانی شده تداوم داشته است. در سالهای 1990 با ظهور حرکتی نیمه لیبرال بعضی از زبانهای مغلوب در ایران به مانند زبان ترکی فرصتی برای تنفس داشته اند. در آن تاریخ در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ترک نشین چندین نشریه به زبان ترکی منتشر گردیده است. گرچه قانون اساسی ایران اکنون نیز وجود تفاوت زبان ها، ائتنیک ها، مذاهب و ادیان و ... را به رسمیت نمی شناسد ولی به صورت غیررسمی بسیاری از زبانها در ایران به راه های مختلف در حال زیست اجتماعی می باشند. تحقیقات انگشت شمار زبانشناسانه در ایران بر پایه زبان ترکی صورت گرفته حاکی از هجمه شدید زبان فارسی بر زبان ترکی می باشد به طوریکه زبان ترکی متکلمین در ایران امروزه به بیماری های متعددی زبانی دچار گشته است. زبان فارسی به علت بسیاری از مسائل نهفته در سیاست زبانی در ایران بر بافت زبان ترکی تاثیر بسزائی داشته است. دقیقاً تاثیر زبان فارسی در زبان ترکی در ترکان تهرانی نیز در این مقاله به شهود قابل لمس می باشد..
تحقیقات گذشته در مورد زبان شناسی علمی ائتنیک ها در ایران 
طبیعتاً تعدد مقالات علمی زبان شناسانه در مورد ائتنیک ها و زبانهای مغلوب در ایران چه در داخل و چه در خارج بسیار نادر می باشند حتی در موضوعاتی به مانند دوزبانگی، چندزبانگی و ... به جرات می توان از عدم وجود مقاله ای علمی و آکدمیک سخن گفت. در این مقاله به دو تحقیق صورت گرفته در این مورد اشاره کوتاهی خواهم داشت. آقا / خانم بوسنالی در سال 2000 طی تحقیقی در تهران و سلماس زبان مردمان ترک را مورد بررسی کوتاهی قرار داده است. بر اساس نتایج مقاله مذکور زیرساختهای زبانی بکار برده شده توسط دانش جویان ترک تهرانی و ترکان سلماس آزربایجان غربی تطابق بسیار کاملی ذکر شده است. پرسشنامه در دانشگاه تهران و مابین دانش جویانی با هویت های ائتنیکی و زبان مادری متفاوت صورت گرفته است، پرسشنامه مابین 147 نفر پخش گردیده است که 74% پاسخ دهنده گان ترک، 27% فارس زبان و 4% از بقیه ائتنیک ها بوده اند (تعدد ائتنیک ها کاملاً تصادفی بوده است). از 22% دانش جویانی که دارای زبان مادری فارسی بوده اند 70% دارای پدری ترک و مادری آزربایجانی بوده اند (مقصود محقق از آزربایجانی در اینجا چه بوده مشخص نیست، انسانهای منتصب به جغرافیای آزربایجان یا چه؟ ). بر اساس آنالیز تحقیقات مذکور نشان از کاهش کاربرد زبان ترکی به غیر از محیط خانه می باشد. از 147 نفر پاسخ دهنده به پرسشنامه 81% از کاربرد زبان ترکی در خانه و حدود 42% در خارج از خانه خبر داده اند. 
آقای Nercissians نیز در سال 2001 در تهران تحقیقی در مورد اقلیت ترک و ارمنی در سطح ماکرو داشته است. بر اساس تحقیقات وی زبان ترکی در ایران در موقعیت خوبی قرار نداشته و از وجود دوزبانگی و diglossia در جامعه ترک خبر می دهد. در دیگر سو نتایج تحقیقات وی حاکی از خواست بسیار قدرتمندی در رابطه با آموزش زبان ترکی در تهران را به تصویر کشیده است. وی از کاهش تکلم به زبان ترکی در خانواده های ترک و افزایش کاربرد زبان ترکی در دانش آموزان و دانش جویان دارای هویت ترک خبر می دهد. در پایان نیز وی از تفاوت انتخاب زبان در خانواده های ترک بر اساس معیارهائی سخن می گوید. در کنار خواست قدرتمند خانواده های ترک به آموزش و تحصیل به زبان ترکی از رغبت خانواده های ترک برای یادیگیری کودکان به زبان فارسی که زبان رسمی آموزش و تحصیل در ایران می باشد نیز می توان سخن گفت. او در تحقیقش از آثار سوء حاکمیت مطلق زبان فارسی در ایران بر دیگر زبانهای مغلوب از جمله زبان ترکی سخن گفته و در کنار این موضوع از اساس دمگرافیک ایران که متشکل از عمده انسانهای با هویت ترک می باشد سخن رانده و به علت تعدد کثرت انسان های با هویت ترک در سراسر ایران زبان ترکی را در معرض مرگ زبانی نمی بیند، البته ناگفته نماند که تقحیقات زبان شناسانه حاکی از عدم ارتباط مستقیم کثرت متکلمین به یک زبان و مرگ آن زبان حاکی می باشد. زبان ها در صورت عدم کاربرد وسیع در سیستم آموزشی و تحصیلی، ادرات و ارگانهای رسمی و غیررسمی، ادبیات، هنر ، سیاست، علوم مختلف، مدیا و ... به مرگ زبانی مبتلا می شوند.

منابع بکار برده شده در مقاله:
1- Romaine, 1995: 40-46
2- (New Language Planning Newsletter, s. 2)
3- Hassanpour, 1995: 126
4- Nercissians, 2001: 59

۱۱/۱۹/۱۳۹۱

نقش زبان در پروسه ملت شوندگی با مثال قرقیزستان – بخش دوم

اومود اورمولو
در حالیکه در مثال قرقیزستان زیرساختهای جامعه به نحوی می باشد که حتی نمی توان جامعه را از منظر اقتصادی تحت حرکتی یکسان حول منافع مشترک به پیش برده و تعریف کرد. صنایع مادری که از سیستم گذشته به ارث رسیده است یا تماماً فرسوده شده و یا به علت مسائل اقتصادی ورشکسته شده است که این نیز به نوبه خود نرخ بیکاری را افزایش داده، امروزه در قرقیزستان به علت مشکلات یاد شده اقتصادی و عدم وجود زیرساخت های اقتصادی شکافی مابین تبیین آینده انسانها و سیستم دولتی حاکم می باشد به طوریکه انسانها آینده خود را فارغ از آینده سیستم سیاسی و بدون کوچکترین پیوندی تعریف می کنند در حالیکه اگر زیرساخت های اقتصادی در قرقیزستان در حد قابل قبولی باشد و امید به زندگی اقتصادی راحتتری برای مردم قابل تصور باشد انسانها می توانند حول مسائل و منافع اقتصادی مشترک حرکت کنند. کشورها را نمی توان تنها با صداقت، ملی گرائی و ...به پیش برد بلکه وجود حس فداکاری، حسن افتخار به وطن و .. و وجود شعور و تعریف منافع مشترک هست که سبب تداوم حیات کشوری می گردد.   
به بیان ساده و عامیانه تر از قرقیزی می پرسند:
- قرقیزستان را چه قدر دوست داری؟
پاسخ می دهد:
- به مانند خانمم دوست دارم.
- این چگونه دوست داشتنی می باشد؟
- بعضاً دوست دارم و بعضاً به علت وجود مشکلات باهم گلاویز می شویم. بعضاً به وی اهانت می کنم و بعضاً از او پول دزدی می کنم و ...
در این حالت مفهوم وطن تماماً با عدم تعریف و مشکلات عدیده ای مواجه می باشد. شعار قرقیزستان خانه همه ماست، در حالیکه وطن را در تعریف همسطح خانه قرار داهیم و نتوانیم آنرا فراتر از خانه تعریف کنیم با مشکلات متعددی مواجه خواهیم شد. به سبب بافت دمگرافی مختلف و سیستم اجتماعی تکه تکه تنها می توان انسان ها را حول منافع مشترک اقتصادی گرد هم به حرکت درآورد و آینده کشوری را به آینده تک تک انسانها وابسته ساخت. رشد کشور مورد نظر بدون تردید سبب رشد وضعیت اقتصادی انسان منتصب به آن کشور و به تدریج سبب ایجاد پیوند مشترک برای آینده کشور و انسان می گردد.    
تغییر وضعیت اقتصادی قرقیزستان به وضعیت مطلوب فواید دیگری نیز خواهد داشت از جمله اینکه امروزه اگر با هر انسانی در قرقیزستان صحبت کنیم از عدم وجود چنین شرایطی در سیستم سیاسی گذشته یاد می کند و شروع به تعریف وضعیت اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و ..سیستم گذشته می کند در حالیکه هیچ یک از این شرایط اکنون در قرقیزستان حاکم نیست می کند. انسانهائی که به خوبی سیستم اقتصادی گذشته باور دارند نمی توانند سیستم های اقتصادی نوین دنیای امروزی را شناخته و با آن آداپته گردند، طبیعتاً وجود مشکلات اقتصادی کلان و خرد نیز سبب رنجش خاطر انسانها می گردد. بر اساس آمارهای اقتصادی موجود علارغم وجود مشکلات عدیده اقتصادی قرقیزستان سیستم اقتصادی اکنون قابل قیاس با سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی نمی باشد و سیستم فعلی دارای ارجحیت های متعددی هست. ولی انسانها به علت اسارت ذهنی که از سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در ذهن خود ساخته اند هنوز نیز نمی توانند از ذهن خود را از اسارت استعمار شوروی رها سازند. در مبحث زبان نیز دقیقاً بدین شکل میباشد و عادت کردن به تکلم زبان بیگانه روسی به جای زبان مادری ناشی از همین مباحث می باشد.       
انسانهای جامعه اولین نیازشان امنیت می باشد، بدون وجود امنیت هست که روند بازسازی نوستالژی گذشته در ذهن انسانها تداعی می گردد. پس از وجود امنیت دیگر نیازهای انسان و جامعه رفته رفته ظاهر می گردند. مفاهیم وطن و ملت نیز دقیقاً در همین چهارچوب ها قابل درک و تعریف می باشند. برای مثال در ترکیه برای وجود تعریف پیوند مابین  "وطن" و "نان" صدها سال زمان با ایجاد فلاسفه ماتریالیست و تعریف صدها گروهی ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و... صورت گرفته است و این گروهها را حول منافع مشترک معنای بخشیده است. با توجه به این مسائل تعریف گروههای ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و ..حول زبان ترکی قرقیزی بسیار سخت به نظر می رسد چون اساس های اجتماعی این تعریف شکل نگرفته است. ترکان قرقیز به آن حد از شعور و درک ملی نرسیده اند که موقعیت زبان ترکی قرقیزی را درک کنند که چرا تکلم زبان ترکی قرقیزی ضروری هست.
در دیگر سو بافت تکه تکه شده جامعه قرقیزستان را نیز باید از زاویه فرهنگ نیز مورد کنکاش قرار داد. وجود فرهنگ های متعدد در جغرافیائی طبیعتاً در زمانه امروز جزئی از میراث انسانی شناخته شده و سبب تنوع بافت فرهنگی جامعه می گردد. سیستم های سیاسی با ارجحیت فرهنگی خاص و غالب سعی در طرد و به حاشیه راندن دیگر فرهنگ های مغلوب دارند که این نیز به نوبه خود سبب ایجاد شکاف های اجتماعی می گردد. دقیقاً در ایران این موضوع اتفاق افتاده است، فرهنگ ایرانی، زبان و ادبیات ایرانی، شعر ایرانی، موسیقی ایرانی، تاریخ ایرانی و .. همگی و همگی تنها نماینده گان ملت حاکم فارس زبان اند و دیگر گروههای ائتنیکی در این تعاریف جایگاهی ندارند، فرهنگ، زبان و ادبیات، شعر، موسیقی، تاریخ و .. ایرانی یاد شده بالا تنها و تنها درگیرینده داشته های ائتنیک فارس زبان می باشد و سیستم های سیاسی پس از سلسله ترک و آزربایجان قاجار تحت لوای ایرانیت تماماً داشته های فرهنگی، زبانی، سیاسی، ادبی، هنری و .. فارس زبانان را تعریف و به ملل متعدد و مختلف ساکن ایران عرضه کرده اند. تنها در صورتیکه تمامی داشته های فرهنگی ائتنیک ها را محترم شمرده و حق زیست را برای همه انان محفوظ بداریم می توان تمامی این رنگ ها را حول رنگین کمانی تعریف کرد. در جوامع چندملیتی که فرهنگ های متعدد و نزدیکی به هم دارند شاید بتوان یکی از فرهنگ ها را به علت دربرگفتن تمامی زیرگروههای فرهنگی فرهنگ غالب شمرده به حساب آورد(البته با قبول و به رسمیت شناخته شدن تمامی زیرفرهنگ ها) ولی در جوامع چندملیتی و چندزبانی به مانند ایران که هیچ یک از گروههای ائتنیکی، زبانی و ..کوچکترین ارجحیتی نسبت به دیگری ندارند تنها راه تعریف و جایگیری این همه تعدد فرهنگ ها به رسمیت شناخته شدن همه ، احترام متقابل، عدم برتری فرهنگی و ... می باشد. در قرقیزستان نیز گروه های ائتنیکی که جزء زیرگروه فرهنگی فرهنگ غالب محسوب می شوند در صورتیکه بتوان تمامی این زیر فرهنگ ها را به رسمیت شناخت شاید بتوان در فرهنگ غالب تعریف کرد ولی به علت عدم وجود زیرساخت های فرهنگی این موضوع با چالش بزرگی مواجه می باشد.  
دولت مداران روسیه قدیم و جدید در مناطق ترک نشین آسیای میانه در ظاهر هم که باشد با نام همکاریهای مدنی و فرهنگی سعی در به زیرسلطه درآوردن مناطق ترک نشین مذکور داشته و دارند، بدون تردید پروژه های صدساله روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی، زبانی و .. مناطق مذکور در بسیاری از انسانهای جامعه نیز تاثیر گذاشته است. بسیاری از انسانهای آن جغرافیا در نظر خویش تمامی علوم جدید، مدرنیزاسیون، تکنیک ها و .. را ازصدقه سر زبان روسی و روسها تصور می کنند. در حالیکه با مرور تاریخ مناطق ترک نشین مذکور تحت سلطه حکمرانی روسها بوده اند می توان دید که دولت مداران وقت روسیه چه حیله ها و نیرنگ هائی برای روس سازی و پیشبرد سیاست های استعماری خود در این مناطق به پیش نبرده اند، وقوع مهاجرت های اجباری، ژنوساید زبانی – فرهنگی، جنگ های ائتنیکی، سیاست های آسیمیلاسیون و .. همگی و همگی در سیاست های خرد و کلان روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی - زبانی این مناطق بکار بسته شده است.برای مثال پدید آرودن هویت "آزربایجانی" در آزربایجان شمالی و طرد هویت و وجود مفهومی به نام ترک دقیقاً یکی از همین برنامه های استعمار روسی بوده که متاسفانه امروزه به علت اشتباهات سیاسی سیستم سیاسی آزربایجان شمالی جزئی از تعریف رسمی دولت واقع شده در حالیکه اکثر قریب به اتفاق جامعه خودرا ترک و زبان مادریشان را ترکی می دانند ولی برتری مفهوم آزربایجانی به حدی رسیده که فراتر از هویت ائتنیکی و زبان ترکی فرد و جامعه نمود یافته است .بسیاری از مردم قرقیزستان فرهنگ و زبان روسی را برتر از فرهنگ قرقیزی می پندارند، این موضوع نه در سطح انسان های عادی کوچه و بازار بلکه در سطح بسیاری از نخبگان علمی، سیاسی، فرهنگی، هنری و... قرقیزستان نیز به وفور یافت می شود. برای مثال در قرقیزستان اگر از یک استاد زبان و ادبیات ترکی قرقیزی سوالی در رابطه با کلمات ترکی "گون آیدین، یاخشی گونله ر، یاخشی گئجه له ر، یاخشی آخشاملار و.." بپرسید این استاد قرقیزی در نهایت خونسردی از عدم وجود چنین کلمات در فرهنگ قرقیزی سخن می گوید و این کلمات ترکی را بیگانه می خواند در حالیکه اگر امروز در خیابان ها و کوچه های بیشکک قدم بزنید انسان ها به راحتی کلمات روسی مترادف نظیر “dobraya utra - dobrıy den - dobrıy veçır - zdrastviti  - spakoynoy noçi - priviet” را برای بیان کلمات ترکی گفته شده بکار می برند در حالیکه تمامی کلمات روسی بکار برده شده در زبان ترکی قرقیزی موجود هست و نیازی به زبان شناس بودن هم نیست ولی ذهن انسانها هنوز در اسارت فرهنگ غالب روسی می باشد. امروزه زبان ترکی قرقیزی به حدی مورد هجمه زبان روسی واقع گردیده که زبان ترکی قرقیزی چه از نظر قواعد، ساختار، گرامر، بافت جملات و ... دارای بیماری های متعددی زبانی گشته و گوئی زبانی به نام ترکی قرقیزی وجود نداشته و زبان جدیدی زاده شده است، همین موضوع در ملت ترک ساکن ایران نیز به خوبی قابل مشاهده می باشد که به علت عدم رسمیت زبان و هویت ترکی در ایران بسیاری از انسانها ندانسته قدرت زبان ترکی را از بعد شهر ، ادبیات، هنر و ... پائین تر از زبان غالب فارسی می دانند در حالیکه واقعیت بسیار متفاوت تر از این می باشد. در کنار این موضاعات کیفیت زبان ترکی قرقیزی بکاربرده شده توسط متکلمین نیز در حدی میباشد که از هر دو جمله یکی به زبان روسی ادا می گردد. در چنین وضعیتی و بافت ائتنیکی متعدد قرقیزستان بدون تردید بسیاری از انسانها مابین زبان قرقیزی و روسی میل بیشتری به زبان غالب روسی نشان می دهند. غالبیت زبان روسی به علت بسیاری از مسائل سیاسی و تاریخی نه زبانی شاید به توجه به بیشینه منطقه قابل درک باشد ولی نباید فراموش کرد که زبان ترکی قرقیزی در تقابل با زبان روسی دارای هیچ یک از موقعیت های مذکور نبوده است. به علت گسترش تکنولوژی، علم و ... وجود کلمات مشترک زبانی در تمامی زبانهای دنیا امروزه قابل درک می باشد ولی عدم تطابق سازی نیازیهای زبانی با گسترش علم و تکنولوژی در یک دولت بدون تردید نشان از همان عدم وجود آداب و رسوم دولت مداری قدرتمند می باشد. زبان ترکی قرقیزی یکی از زیرگروه های زبانی "ترکی" می باشد و بدون تردید این زبان نیز دارای تمامی قابلیت های زبان ترکی هست. موقعیت زبان قرقیزی در قرقیزستان و عدم رهائی از استعمار زبان و فرهنگ روسی بدون تردید نکات تاریکی در استقلال فکری قرقیزستان محسوب می شود. 
با اشارت بالا اکنون می توان سوالی بدین مضمون پرسید که اهمیت زبان به چیست؟
زبان یکی از مهمترین اشتراکات اجتماعی تک تک انسانها و مهمترین عامل در روند ملت شوندگی جوامع می باشد. انسانهای یک جامعه با زبان مشترک، هویت ائتنیکی مشترک و .... هست که تعلق خاطری را نسبت به موضوع یک ملت بودن می توانند بدست آورند، در دیگر سو برای به استعمار کشیدن یک ملت نیز زبان مهمترین عامل می باشد. انسانهای منتصب به یک جامعه با ابزار مشترک زبان می توانند همدیگر را درک کرده و پیوندهای مشترکی را معنا دهند. زبان در عین اینکه یک ابزار ارتباطی می باشد ولی به مفهوم و تعریف ابزار ارتباطی خلاصه نشده و به تمام معنا زبان هویت هر انسانی را منعکس می کرده و دربر می گیرد. اصوات زبان تشکیل حروف و حروف کلمات را می سازند و کلمات در جمله سازی بکار می روند. کلمات پنجره ای از دنیای تاریک به روشنائی اند، وسعت هر زبانی به وسعت تعداد کلمات نهفته در آن وابسته می باشد، انسانی که خزینه کلمات زیادی دارد او می تواند برای بیان خود و دنیای خویش از کلمات دربرگیرنده مفاهیم متعددی بهره گیرد. زبان مادری تشکیل دهنده نوع نگرش هر انسان نسبت به دنیا می باشد، همانطور که روس ها با زبان روسی به دنیا نگریسته و فلسفه، ادبیات، هنر و .. روسی را پدید آورده اند، در دیگر سو روس ها توسط زبان روسی این مفاهیم را به ملتهای تحت سلطه منتقل کرده اند. زبان ترکی نیز پنجره مردم ترک برای نگرش و پدیدی اوردن هر یک از آثار هنری، ادبی، فلسفی، علمی و ... می باشد. زبان ترکی به عنوان زبان مادری خلق ترک هم جزئی از فرهنگ ملی و هم منتقل کننده این فرهنگ به دیگر نسل ها می باشد.     
ترکان ساکن ایران بهترین نمونه اسارت زبانی اند، صدها سال می باشد که زبان ترکی، هویت ائتنیکی ترک، تاریخ ترک، ادبیات ترک، هنر ترک و ...مورد هجمه شدید سیاست های آسیمیلاسیون زبانی و ژنوساید فرهنگی واقع شده است به طوریکه اکنون نیز بسیاری از اعضای انسانهای منتصب به جامعه غالب سخن از عدم وجود چنین مفاهیمی در جامعه ترک دارند، سیاست های مذکور نیز بدون تردید نقش عمده موفقیت آمیزی در جامعه ترک داشته اند و امروزه به بهترین شکل ممکن در عدم وجود ادبیات ترکی، هنر ترکی و .. در جامعه نمایان گشته است، بسیاری از انسانهای ترک در ایران به علت عدم جایگری زبان ترکی در سیستم آموزشی علارغم داشتن تحصیلات عالی به زبان بیگانه غالب فارسی دارای سواد خواندن و نوشتن به زبان مادری ترکی نمی باشند و این یعنی موفقیت سیاست های آسیمیلاسیون، ژنوساید زبانی و فرهنگی و ... 
بدون وجود زبان مادری ترکی نمی توان روشنفکران، آکادمیسین ها، هنرمندان، قلم زنان، سیاست مداران و... را برخواسته از جامعه ترک را ببار رساند، زبان مهمترین عامل پیوند مابین این طیف و جامعه می باشد. برای مثال سیستم آموزشی و تصحیلی قزاقستان که نیمه روسی می باشد دقیقاً علارغم داشتن انسانهائی با هویت ائتنیکی ترک از نظر فرهنگی، ذهنی، ادبی، هنری و ... انسانهائی با دنیای روسی را تحویل جامعه داده و می دهد، مثال ترکان ساکن ایران نیز که زبان ترکی از هیچ جایگاهی در سیتم آموزشی و تحصیلی ایران برخوردار نمی باشد و انسانها ملزم به یادگیری زبان بیگانه و اجباری فارسی اند نیز بهترین نمونه از تاثیر زبان مادری در سیستم آموزشی می باشد. ترکان ساکن ایران در حوزه ادبیات انسانهائی را تربیت کرده اند که سخن بسیاری در حوضه زبان و ادبیات فارسی داشته اند ولی تمام به اکثریت این گروه علارغم داشتن هویت ترک و زبان مادری ترکی عاجز از نوشتن نام خویش به زبان ترکی بوده اند. 
امروزه در دنیای مدرن اهمیت زبان مادری و جایگاهش در روند ملت شوندگی بر کسی پوشیده نیست، بسیاری از زبانهای امروزی به واسطه جایگیری در بین ملل دنیا به عنوان زبان رابط توانسته اند مرزهای بسیاری را فتح کنند و در دیگر سو بسیاری از زبانها به مانند زبان ترکی در ایران هنوز در پی تثبیت وجود خود می باشند که آیا زبان ترکی، ملت ترک و ... در ایران وجود دارد یا نه؟ آیا جامعه ترک ملت هست یا نه قوم؟ و مفاهیم مشابه اینچنینی. در دنیا در حالیکه اگر به موضوع زبانها از پازل بزرگ جهانی بنگریم می بینیم که زبانها خود یکی از مهمترین عامل رقابت های بین ملل دنیا می باشند، این زبانها می باشند که بواسطه آنها فرهنگها، تاریخ ها، آداب و رسوم، ادبیات، هنر و .. به مردمان متکلم به یک زبان مشخص و دیگر ملل دنیا عرضه می گردد. بسیاری از کشورهای توسعه یافته دنیا از درآمدهای خود صرف بازگشائی کلاسهای درس، جایگیری زبان مذکور در مباحث علمی و تکنولوژیکی و ... سعی در عرضه فرهنگ خویش به دیگر ملل دنیا را دارند. بسیاری از زبان ها در درون کشورها به مانند موقعیت زبان فارسی در ایران به عنوان سلاحی برای کشتار زبانهای مغلوب به مانند ترکی، عربی، بلوچی و ... بکار برده می شود ، سیاست های خرد و کلان دولت ایران برای به استعمار و استثمار کشیدن ملل محکوم تماماً از روی زبان فارسی و سیستم آموزشی و تحصیلی به پیش برده می شود.   
مقاله مذکور در آگوست سال 1999 به رشته تحریر درآمده و توسط وبلاگ تورکولوژی اورمیه به سبب سیر مرحله ملت شوندگی مابین جامعه ترک ترجمه گردیده است.    

۶/۰۲/۱۳۹۱

سیاست های زبانی و آموزشی در بلژیک

اومود اورمولو
اساس سیاست های زبانی و آموزشی بلژیک همانطور که در قانون اساسی بلژیک نیز ذکر شده بلژیک را کشوری 3 زبانه تعریف کرده و بر این اساس می باشد. قانون اساس بلژیک سه زبان فلامن، فرانسوی و آلمانی را به عنوان سه زبان رسمی کشور معرفی می کند، البته این به معنای نادیده گرفتن زبانهای دیگر مهاجرین و اقلیت ها نمی باشد بلکه تنها بیان کننده تکثر سه گروه جمعیت زبانی بلژیک هست. از نظر جغرافیائی بلژیک به سه منطقه بروکسل، والونی و فلامن تقسیم بندی گردیده است. در منطقه والونی تکثر با فرانسوی زبانها و در منطقه فلامن تکثر با فلامنی (فلاندری) زبانهاست. در این مناطق مرزهای جغرافیائی بر اساس مرزهای زبانی تقیسم بندی شده و به عبارت دیگر زبانهای فرانسوی و فلامنی جزء دو گروه عمده زبانی منطقه فوق می باشند. در پایتخت نیز هر دو زبان فرانسوی و فلامنی به صورت برابر در حال تکلم می باشند. پایتخت بلژیک نمونه بارز چند زبانی و چند فرهنگی می باشد. چند زبانگی اجتماعی به رسمیت یافتن دو یا چند زبان در اجتماع و پذیرش و استفاده چند زبان از سوی تک تک اشخاص جامعه تعریف می گردد.  در تقابل با مقوله چند زبانگی اجتماعی موضوع چند زبانگی فردی ولی عدم قبول چند زبانی از سوی سیستم حاکم و تحمیل سیستم تک زبانی واقع شده است. در مقاله فوق به سیستم زبانی و آموزشی و روند تاریخی چند زبانگی بلژیک خواهیم پرداخت.
روند تاریخی چند زبانگی بلژیک
چند زبانگی منطقه فلامن از دوره قرون وسطی آغاز شده ولی در قرن 17 و در زمان لوئی 14 هم شروع به گسترش فرانسوی زبانها نموده است. در قرون 19 و 20 بر اساس بسیاری از روندهای تاریخی زبان فرانسوی به عنوان زبان غالب در منطقه بوده است. اگر پروسه فوق را فرانسوی شدن بنامیم در سال 1960 جلوی گسترش روند فوق رفته رفته گرفته شده و همزمان با تصویب و اجرای قوانین مختلفی که سعی در حمایت چند زبانی فردی به جای حمایت از چند زبانگی اجتماعی شده است.
روند تاریخی زبان منطقه والونی متفاوت می باشد علت این امر نیز تعقیب تغییرات فرانسه و تاثیرات فرانسه بر منطقه بوده است. برای مثال در انقلاب فرانسه بسیاری از لهجه های محلی به کلی از یاد برده شد و سعی در استانداردیزه کردن زبانی بود ولی در منطقه والونی سعی در عدم ورود به مرحله استانداردیزه شدن زبانی نموده و تفاوت لهجه های داخلی زبان فرانسوی سالهای در این منطقه ادامه داشته است.         
چند زبانگی اجتماعی و چند زبانگی فردی
در بسیاری از کشورهای چند فرهنگی حرکت های اجتماعی و سیاسی سبب دگرگونی چند زبانگی اجتماعی به چند زبانی فردی شده، بلژیک نمونه بارز این نوع کشورهاست. در اواخر قرن 19 در بروکسل کودکانی که زبان مادریشان فلامن بود به صورت اجباری به سیستم آموزشی دو زبانه گرایش داشته و مجبور به آموزش و تحصیل به زبان فرانسوی شده و رفته رفته این سیستم سبب گریز فلامن ها از منطقه و گسیل فرانسوی زبانها به منطقه شده است. در جبهه پیش رو نیز در منطقه فلامن و فلامن زبانهای بروکسل به سبب ممنوع بودن و سیاست های زبانی که ناشی از عدم دیده شدن زبان مادری فلامن ها بود رفته رفته به حرکت سیاسی تبدیل شد و این حرکت سیاسی در سده های 19 تا 20 شروع به تشکیل مخالفت های عمده سیاسی و ارگانیزه شدن نموده است. حرکت سیاسی مذکور زبان فرانسوی را برای گسترش و آموزش زبان فلامنی به عنوان تهدید نگریسته است. به همین سبب سیاست های زبانی منطقه فلامن در سال 1960 قوانین متعدد زبانی در حوزه چند زبانگی را تصویب نمود به طوریکه بسیاری از این قوانین سبب عدم رسمی شدن زبان فرانسوی در منطقه فلامن شدند. ولی در عین حال این نوع نگرش سبب گسترش چند زبانگی فردی در منطقه شد.  
در دیگر سو گسترش روندهای تاریخی هم زمان در بلژیک سبب گسترش چند زبانگی فردی شده؛ علت این تغییر اساسی در اواخر سده 20 دو مورد ذکر می گردد. اولین مورد مهاجرت خانواده های کارگر به شهرها و شروع به تحصیل کودکان این خانواده ها بازگو می گردد، دراین کنار این مورد ثابت بودن سیستم تحصیلی دوزبانه منطقه از 1982 تا به اکنون ذکر می گردد. قوانین مذکور سبب گسترش چند زبانگی فردی و گسترش این تفکر شده است. دومین مورد نیز ایجاد اتحادیه اروپا و تشکیل آن ذکر می گردد. تشکیل اتحادیه اروپا تاثیرات متعددی در سیستم های آموزشی و تحصیلی داشته است.  سیستم آموزشی و سیاست های زبان اروپا متشکل بر حفظ زبان مادری و آموزش دو زبان به غیر از زبان مادری هدف گذاری شده است. همانطور که مشاهده می شود سیستم و سیاست های زبانی اروپا نیز در جهت گسترش چند زبانگی فردی بنا نهاده شده است.
سیاست زبانی
سیاسی های زبانی و آموزشی بلژیک علارغم برنامه ریزی شدن بر هدف گذاری چند زبانگی فردی به سبب بسیاری از مسائل نتوانسته به صورت طولانی مدت برنامه مذکور را ادامه دهد. در خارج از پایتخت و در مناطق فلامن و والونی بر طبق قوانین وقت اجازه گشایش مدارس فلامنی و فرانسوی زبان داده نمی شد. در سال 1998 حکومت والون با تصویب قوانینی در منطقه حاکمیت خویش توانسته در کلاسهای ابتدائی تحت شرایط خاصی آموزش زبان فلامنی را آغاز کند. پس از آغاز تدریس و آموزش زبان فلامنی در مناطق والونی تاثیر مثبتی در اجتماع مشاهده شد به طوریکه اکنون بیش از 20 مدرسه آموزش فلامنی در منطقه والونی ثبت گردیده است. در دیگر سو در مدارس و کلاس های فوق 20 تا 80% محتوای دروس در جهت آموزش دومین زبان صورت می گیرد. در بروکسل و در مدارس Foyer آموزش و تحصیل به زبانهای ایتالیائی، ترکی و اسپانیائی نیز همراه با روند فوق آغاز شده است. سیاست فوق برای بلژیکی ها اجباری نبوده و بیشتر برای مهاجرین غیربلژیکی در نظر گرفته شده است. در منطقه فلامن هنوز چنین سیاست هائی در مورد زبانها محقق نشده است.
راه کارهای آموزش چند زبانه
سیستم آموزشی و تحصیلی که در منطقه والونی استفاده می گردد بر مبنای سیستم آموزشی چند زبانگی کانادا یا immersion می باشد. در بسیاری از مناطق بلژیک به مانند اکثر شهرهای اروپا سیستم آموزشی Content and Language Integrated Learning استفاده می گردد. سیستم فوق بر مبنای چند زبانگی پایه ریزی شده و در کنار آموزش زبان اهدافی به مانند فرهنگ سازی، دوست داری محیط زیست و ... را در خود جای داده است.
در ایران نیز کتمان زبانهای ملل ترک، عرب، بلوچ، لر، گیلک، کرد، مازنی و ... طی سالهای متمادی سبب ظهور مرزهای زبانی و سیاسی شدن خواسته های به حق زبانی گشته است، به نوعی شاید در خوشبینانه ترین حالت ممکن برای فردا بتوان چنین وضعیتی را در نظر گرفت.