۱۱/۱۹/۱۳۹۱

نقش زبان در پروسه ملت شوندگی با مثال قرقیزستان – بخش دوم

اومود اورمولو
در حالیکه در مثال قرقیزستان زیرساختهای جامعه به نحوی می باشد که حتی نمی توان جامعه را از منظر اقتصادی تحت حرکتی یکسان حول منافع مشترک به پیش برده و تعریف کرد. صنایع مادری که از سیستم گذشته به ارث رسیده است یا تماماً فرسوده شده و یا به علت مسائل اقتصادی ورشکسته شده است که این نیز به نوبه خود نرخ بیکاری را افزایش داده، امروزه در قرقیزستان به علت مشکلات یاد شده اقتصادی و عدم وجود زیرساخت های اقتصادی شکافی مابین تبیین آینده انسانها و سیستم دولتی حاکم می باشد به طوریکه انسانها آینده خود را فارغ از آینده سیستم سیاسی و بدون کوچکترین پیوندی تعریف می کنند در حالیکه اگر زیرساخت های اقتصادی در قرقیزستان در حد قابل قبولی باشد و امید به زندگی اقتصادی راحتتری برای مردم قابل تصور باشد انسانها می توانند حول مسائل و منافع اقتصادی مشترک حرکت کنند. کشورها را نمی توان تنها با صداقت، ملی گرائی و ...به پیش برد بلکه وجود حس فداکاری، حسن افتخار به وطن و .. و وجود شعور و تعریف منافع مشترک هست که سبب تداوم حیات کشوری می گردد.   
به بیان ساده و عامیانه تر از قرقیزی می پرسند:
- قرقیزستان را چه قدر دوست داری؟
پاسخ می دهد:
- به مانند خانمم دوست دارم.
- این چگونه دوست داشتنی می باشد؟
- بعضاً دوست دارم و بعضاً به علت وجود مشکلات باهم گلاویز می شویم. بعضاً به وی اهانت می کنم و بعضاً از او پول دزدی می کنم و ...
در این حالت مفهوم وطن تماماً با عدم تعریف و مشکلات عدیده ای مواجه می باشد. شعار قرقیزستان خانه همه ماست، در حالیکه وطن را در تعریف همسطح خانه قرار داهیم و نتوانیم آنرا فراتر از خانه تعریف کنیم با مشکلات متعددی مواجه خواهیم شد. به سبب بافت دمگرافی مختلف و سیستم اجتماعی تکه تکه تنها می توان انسان ها را حول منافع مشترک اقتصادی گرد هم به حرکت درآورد و آینده کشوری را به آینده تک تک انسانها وابسته ساخت. رشد کشور مورد نظر بدون تردید سبب رشد وضعیت اقتصادی انسان منتصب به آن کشور و به تدریج سبب ایجاد پیوند مشترک برای آینده کشور و انسان می گردد.    
تغییر وضعیت اقتصادی قرقیزستان به وضعیت مطلوب فواید دیگری نیز خواهد داشت از جمله اینکه امروزه اگر با هر انسانی در قرقیزستان صحبت کنیم از عدم وجود چنین شرایطی در سیستم سیاسی گذشته یاد می کند و شروع به تعریف وضعیت اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و ..سیستم گذشته می کند در حالیکه هیچ یک از این شرایط اکنون در قرقیزستان حاکم نیست می کند. انسانهائی که به خوبی سیستم اقتصادی گذشته باور دارند نمی توانند سیستم های اقتصادی نوین دنیای امروزی را شناخته و با آن آداپته گردند، طبیعتاً وجود مشکلات اقتصادی کلان و خرد نیز سبب رنجش خاطر انسانها می گردد. بر اساس آمارهای اقتصادی موجود علارغم وجود مشکلات عدیده اقتصادی قرقیزستان سیستم اقتصادی اکنون قابل قیاس با سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی نمی باشد و سیستم فعلی دارای ارجحیت های متعددی هست. ولی انسانها به علت اسارت ذهنی که از سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در ذهن خود ساخته اند هنوز نیز نمی توانند از ذهن خود را از اسارت استعمار شوروی رها سازند. در مبحث زبان نیز دقیقاً بدین شکل میباشد و عادت کردن به تکلم زبان بیگانه روسی به جای زبان مادری ناشی از همین مباحث می باشد.       
انسانهای جامعه اولین نیازشان امنیت می باشد، بدون وجود امنیت هست که روند بازسازی نوستالژی گذشته در ذهن انسانها تداعی می گردد. پس از وجود امنیت دیگر نیازهای انسان و جامعه رفته رفته ظاهر می گردند. مفاهیم وطن و ملت نیز دقیقاً در همین چهارچوب ها قابل درک و تعریف می باشند. برای مثال در ترکیه برای وجود تعریف پیوند مابین  "وطن" و "نان" صدها سال زمان با ایجاد فلاسفه ماتریالیست و تعریف صدها گروهی ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و... صورت گرفته است و این گروهها را حول منافع مشترک معنای بخشیده است. با توجه به این مسائل تعریف گروههای ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و ..حول زبان ترکی قرقیزی بسیار سخت به نظر می رسد چون اساس های اجتماعی این تعریف شکل نگرفته است. ترکان قرقیز به آن حد از شعور و درک ملی نرسیده اند که موقعیت زبان ترکی قرقیزی را درک کنند که چرا تکلم زبان ترکی قرقیزی ضروری هست.
در دیگر سو بافت تکه تکه شده جامعه قرقیزستان را نیز باید از زاویه فرهنگ نیز مورد کنکاش قرار داد. وجود فرهنگ های متعدد در جغرافیائی طبیعتاً در زمانه امروز جزئی از میراث انسانی شناخته شده و سبب تنوع بافت فرهنگی جامعه می گردد. سیستم های سیاسی با ارجحیت فرهنگی خاص و غالب سعی در طرد و به حاشیه راندن دیگر فرهنگ های مغلوب دارند که این نیز به نوبه خود سبب ایجاد شکاف های اجتماعی می گردد. دقیقاً در ایران این موضوع اتفاق افتاده است، فرهنگ ایرانی، زبان و ادبیات ایرانی، شعر ایرانی، موسیقی ایرانی، تاریخ ایرانی و .. همگی و همگی تنها نماینده گان ملت حاکم فارس زبان اند و دیگر گروههای ائتنیکی در این تعاریف جایگاهی ندارند، فرهنگ، زبان و ادبیات، شعر، موسیقی، تاریخ و .. ایرانی یاد شده بالا تنها و تنها درگیرینده داشته های ائتنیک فارس زبان می باشد و سیستم های سیاسی پس از سلسله ترک و آزربایجان قاجار تحت لوای ایرانیت تماماً داشته های فرهنگی، زبانی، سیاسی، ادبی، هنری و .. فارس زبانان را تعریف و به ملل متعدد و مختلف ساکن ایران عرضه کرده اند. تنها در صورتیکه تمامی داشته های فرهنگی ائتنیک ها را محترم شمرده و حق زیست را برای همه انان محفوظ بداریم می توان تمامی این رنگ ها را حول رنگین کمانی تعریف کرد. در جوامع چندملیتی که فرهنگ های متعدد و نزدیکی به هم دارند شاید بتوان یکی از فرهنگ ها را به علت دربرگفتن تمامی زیرگروههای فرهنگی فرهنگ غالب شمرده به حساب آورد(البته با قبول و به رسمیت شناخته شدن تمامی زیرفرهنگ ها) ولی در جوامع چندملیتی و چندزبانی به مانند ایران که هیچ یک از گروههای ائتنیکی، زبانی و ..کوچکترین ارجحیتی نسبت به دیگری ندارند تنها راه تعریف و جایگیری این همه تعدد فرهنگ ها به رسمیت شناخته شدن همه ، احترام متقابل، عدم برتری فرهنگی و ... می باشد. در قرقیزستان نیز گروه های ائتنیکی که جزء زیرگروه فرهنگی فرهنگ غالب محسوب می شوند در صورتیکه بتوان تمامی این زیر فرهنگ ها را به رسمیت شناخت شاید بتوان در فرهنگ غالب تعریف کرد ولی به علت عدم وجود زیرساخت های فرهنگی این موضوع با چالش بزرگی مواجه می باشد.  
دولت مداران روسیه قدیم و جدید در مناطق ترک نشین آسیای میانه در ظاهر هم که باشد با نام همکاریهای مدنی و فرهنگی سعی در به زیرسلطه درآوردن مناطق ترک نشین مذکور داشته و دارند، بدون تردید پروژه های صدساله روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی، زبانی و .. مناطق مذکور در بسیاری از انسانهای جامعه نیز تاثیر گذاشته است. بسیاری از انسانهای آن جغرافیا در نظر خویش تمامی علوم جدید، مدرنیزاسیون، تکنیک ها و .. را ازصدقه سر زبان روسی و روسها تصور می کنند. در حالیکه با مرور تاریخ مناطق ترک نشین مذکور تحت سلطه حکمرانی روسها بوده اند می توان دید که دولت مداران وقت روسیه چه حیله ها و نیرنگ هائی برای روس سازی و پیشبرد سیاست های استعماری خود در این مناطق به پیش نبرده اند، وقوع مهاجرت های اجباری، ژنوساید زبانی – فرهنگی، جنگ های ائتنیکی، سیاست های آسیمیلاسیون و .. همگی و همگی در سیاست های خرد و کلان روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی - زبانی این مناطق بکار بسته شده است.برای مثال پدید آرودن هویت "آزربایجانی" در آزربایجان شمالی و طرد هویت و وجود مفهومی به نام ترک دقیقاً یکی از همین برنامه های استعمار روسی بوده که متاسفانه امروزه به علت اشتباهات سیاسی سیستم سیاسی آزربایجان شمالی جزئی از تعریف رسمی دولت واقع شده در حالیکه اکثر قریب به اتفاق جامعه خودرا ترک و زبان مادریشان را ترکی می دانند ولی برتری مفهوم آزربایجانی به حدی رسیده که فراتر از هویت ائتنیکی و زبان ترکی فرد و جامعه نمود یافته است .بسیاری از مردم قرقیزستان فرهنگ و زبان روسی را برتر از فرهنگ قرقیزی می پندارند، این موضوع نه در سطح انسان های عادی کوچه و بازار بلکه در سطح بسیاری از نخبگان علمی، سیاسی، فرهنگی، هنری و... قرقیزستان نیز به وفور یافت می شود. برای مثال در قرقیزستان اگر از یک استاد زبان و ادبیات ترکی قرقیزی سوالی در رابطه با کلمات ترکی "گون آیدین، یاخشی گونله ر، یاخشی گئجه له ر، یاخشی آخشاملار و.." بپرسید این استاد قرقیزی در نهایت خونسردی از عدم وجود چنین کلمات در فرهنگ قرقیزی سخن می گوید و این کلمات ترکی را بیگانه می خواند در حالیکه اگر امروز در خیابان ها و کوچه های بیشکک قدم بزنید انسان ها به راحتی کلمات روسی مترادف نظیر “dobraya utra - dobrıy den - dobrıy veçır - zdrastviti  - spakoynoy noçi - priviet” را برای بیان کلمات ترکی گفته شده بکار می برند در حالیکه تمامی کلمات روسی بکار برده شده در زبان ترکی قرقیزی موجود هست و نیازی به زبان شناس بودن هم نیست ولی ذهن انسانها هنوز در اسارت فرهنگ غالب روسی می باشد. امروزه زبان ترکی قرقیزی به حدی مورد هجمه زبان روسی واقع گردیده که زبان ترکی قرقیزی چه از نظر قواعد، ساختار، گرامر، بافت جملات و ... دارای بیماری های متعددی زبانی گشته و گوئی زبانی به نام ترکی قرقیزی وجود نداشته و زبان جدیدی زاده شده است، همین موضوع در ملت ترک ساکن ایران نیز به خوبی قابل مشاهده می باشد که به علت عدم رسمیت زبان و هویت ترکی در ایران بسیاری از انسانها ندانسته قدرت زبان ترکی را از بعد شهر ، ادبیات، هنر و ... پائین تر از زبان غالب فارسی می دانند در حالیکه واقعیت بسیار متفاوت تر از این می باشد. در کنار این موضاعات کیفیت زبان ترکی قرقیزی بکاربرده شده توسط متکلمین نیز در حدی میباشد که از هر دو جمله یکی به زبان روسی ادا می گردد. در چنین وضعیتی و بافت ائتنیکی متعدد قرقیزستان بدون تردید بسیاری از انسانها مابین زبان قرقیزی و روسی میل بیشتری به زبان غالب روسی نشان می دهند. غالبیت زبان روسی به علت بسیاری از مسائل سیاسی و تاریخی نه زبانی شاید به توجه به بیشینه منطقه قابل درک باشد ولی نباید فراموش کرد که زبان ترکی قرقیزی در تقابل با زبان روسی دارای هیچ یک از موقعیت های مذکور نبوده است. به علت گسترش تکنولوژی، علم و ... وجود کلمات مشترک زبانی در تمامی زبانهای دنیا امروزه قابل درک می باشد ولی عدم تطابق سازی نیازیهای زبانی با گسترش علم و تکنولوژی در یک دولت بدون تردید نشان از همان عدم وجود آداب و رسوم دولت مداری قدرتمند می باشد. زبان ترکی قرقیزی یکی از زیرگروه های زبانی "ترکی" می باشد و بدون تردید این زبان نیز دارای تمامی قابلیت های زبان ترکی هست. موقعیت زبان قرقیزی در قرقیزستان و عدم رهائی از استعمار زبان و فرهنگ روسی بدون تردید نکات تاریکی در استقلال فکری قرقیزستان محسوب می شود. 
با اشارت بالا اکنون می توان سوالی بدین مضمون پرسید که اهمیت زبان به چیست؟
زبان یکی از مهمترین اشتراکات اجتماعی تک تک انسانها و مهمترین عامل در روند ملت شوندگی جوامع می باشد. انسانهای یک جامعه با زبان مشترک، هویت ائتنیکی مشترک و .... هست که تعلق خاطری را نسبت به موضوع یک ملت بودن می توانند بدست آورند، در دیگر سو برای به استعمار کشیدن یک ملت نیز زبان مهمترین عامل می باشد. انسانهای منتصب به یک جامعه با ابزار مشترک زبان می توانند همدیگر را درک کرده و پیوندهای مشترکی را معنا دهند. زبان در عین اینکه یک ابزار ارتباطی می باشد ولی به مفهوم و تعریف ابزار ارتباطی خلاصه نشده و به تمام معنا زبان هویت هر انسانی را منعکس می کرده و دربر می گیرد. اصوات زبان تشکیل حروف و حروف کلمات را می سازند و کلمات در جمله سازی بکار می روند. کلمات پنجره ای از دنیای تاریک به روشنائی اند، وسعت هر زبانی به وسعت تعداد کلمات نهفته در آن وابسته می باشد، انسانی که خزینه کلمات زیادی دارد او می تواند برای بیان خود و دنیای خویش از کلمات دربرگیرنده مفاهیم متعددی بهره گیرد. زبان مادری تشکیل دهنده نوع نگرش هر انسان نسبت به دنیا می باشد، همانطور که روس ها با زبان روسی به دنیا نگریسته و فلسفه، ادبیات، هنر و .. روسی را پدید آورده اند، در دیگر سو روس ها توسط زبان روسی این مفاهیم را به ملتهای تحت سلطه منتقل کرده اند. زبان ترکی نیز پنجره مردم ترک برای نگرش و پدیدی اوردن هر یک از آثار هنری، ادبی، فلسفی، علمی و ... می باشد. زبان ترکی به عنوان زبان مادری خلق ترک هم جزئی از فرهنگ ملی و هم منتقل کننده این فرهنگ به دیگر نسل ها می باشد.     
ترکان ساکن ایران بهترین نمونه اسارت زبانی اند، صدها سال می باشد که زبان ترکی، هویت ائتنیکی ترک، تاریخ ترک، ادبیات ترک، هنر ترک و ...مورد هجمه شدید سیاست های آسیمیلاسیون زبانی و ژنوساید فرهنگی واقع شده است به طوریکه اکنون نیز بسیاری از اعضای انسانهای منتصب به جامعه غالب سخن از عدم وجود چنین مفاهیمی در جامعه ترک دارند، سیاست های مذکور نیز بدون تردید نقش عمده موفقیت آمیزی در جامعه ترک داشته اند و امروزه به بهترین شکل ممکن در عدم وجود ادبیات ترکی، هنر ترکی و .. در جامعه نمایان گشته است، بسیاری از انسانهای ترک در ایران به علت عدم جایگری زبان ترکی در سیستم آموزشی علارغم داشتن تحصیلات عالی به زبان بیگانه غالب فارسی دارای سواد خواندن و نوشتن به زبان مادری ترکی نمی باشند و این یعنی موفقیت سیاست های آسیمیلاسیون، ژنوساید زبانی و فرهنگی و ... 
بدون وجود زبان مادری ترکی نمی توان روشنفکران، آکادمیسین ها، هنرمندان، قلم زنان، سیاست مداران و... را برخواسته از جامعه ترک را ببار رساند، زبان مهمترین عامل پیوند مابین این طیف و جامعه می باشد. برای مثال سیستم آموزشی و تصحیلی قزاقستان که نیمه روسی می باشد دقیقاً علارغم داشتن انسانهائی با هویت ائتنیکی ترک از نظر فرهنگی، ذهنی، ادبی، هنری و ... انسانهائی با دنیای روسی را تحویل جامعه داده و می دهد، مثال ترکان ساکن ایران نیز که زبان ترکی از هیچ جایگاهی در سیتم آموزشی و تحصیلی ایران برخوردار نمی باشد و انسانها ملزم به یادگیری زبان بیگانه و اجباری فارسی اند نیز بهترین نمونه از تاثیر زبان مادری در سیستم آموزشی می باشد. ترکان ساکن ایران در حوزه ادبیات انسانهائی را تربیت کرده اند که سخن بسیاری در حوضه زبان و ادبیات فارسی داشته اند ولی تمام به اکثریت این گروه علارغم داشتن هویت ترک و زبان مادری ترکی عاجز از نوشتن نام خویش به زبان ترکی بوده اند. 
امروزه در دنیای مدرن اهمیت زبان مادری و جایگاهش در روند ملت شوندگی بر کسی پوشیده نیست، بسیاری از زبانهای امروزی به واسطه جایگیری در بین ملل دنیا به عنوان زبان رابط توانسته اند مرزهای بسیاری را فتح کنند و در دیگر سو بسیاری از زبانها به مانند زبان ترکی در ایران هنوز در پی تثبیت وجود خود می باشند که آیا زبان ترکی، ملت ترک و ... در ایران وجود دارد یا نه؟ آیا جامعه ترک ملت هست یا نه قوم؟ و مفاهیم مشابه اینچنینی. در دنیا در حالیکه اگر به موضوع زبانها از پازل بزرگ جهانی بنگریم می بینیم که زبانها خود یکی از مهمترین عامل رقابت های بین ملل دنیا می باشند، این زبانها می باشند که بواسطه آنها فرهنگها، تاریخ ها، آداب و رسوم، ادبیات، هنر و .. به مردمان متکلم به یک زبان مشخص و دیگر ملل دنیا عرضه می گردد. بسیاری از کشورهای توسعه یافته دنیا از درآمدهای خود صرف بازگشائی کلاسهای درس، جایگیری زبان مذکور در مباحث علمی و تکنولوژیکی و ... سعی در عرضه فرهنگ خویش به دیگر ملل دنیا را دارند. بسیاری از زبان ها در درون کشورها به مانند موقعیت زبان فارسی در ایران به عنوان سلاحی برای کشتار زبانهای مغلوب به مانند ترکی، عربی، بلوچی و ... بکار برده می شود ، سیاست های خرد و کلان دولت ایران برای به استعمار و استثمار کشیدن ملل محکوم تماماً از روی زبان فارسی و سیستم آموزشی و تحصیلی به پیش برده می شود.   
مقاله مذکور در آگوست سال 1999 به رشته تحریر درآمده و توسط وبلاگ تورکولوژی اورمیه به سبب سیر مرحله ملت شوندگی مابین جامعه ترک ترجمه گردیده است.    

۱۱/۱۱/۱۳۹۱

نقش زبان در پروسه ملت شوندگی با مثال قرقیزستان - بخش اول

اومود اورمولو- قرقیزستان یکی از دولت های ترک تشکیل شده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به سال 1900 می باشد که این دولت نوپای ترک امروزه در موضوعات سیاسی، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و ... با مشکلات عدیده ای مواجه می باشد. 
قرقیزستان بیش از 100 سال در احاطه شوروی بوده و حکمرانان وقت شوروی نزدیک به 1 قرن بر این جغرافیا حکمرانی داشته اند. اساساً در این جغرافیا از قبل نیز رسم و رسوم دولت مداری قدرتمندی وجود نداشته و طی 100 سال حکمرانی شوروی نیز به دلایل متعددی رسوم دولت مداری قدرتمند شکل نگرفته است که مهمترین علت این موضوع در عدم وجود و شکل گیری تفکر و آداب دولت مداری و به وجود آوردن زیرساخت های یکپارچگی جامعه حول اشتراکات اجتماعی بیان می گردد. به علت عدم وجود اشتراکات در جامعه طبیعتاً ایده آل های جامعه نیز ظهور نکرده اند. مردم قرقیزستان که زندگی طولانی به صورت مهاجر و کوچ وار داشته اند پروسه ملت شوندگی در قیاس با  روند مذکور در دنیای مدرن حرکت بسیار کندی را به نمایش گذاشته است. طبیعتاً این روند در سیر دولت مداری اکنون در مشکلات ایجاد شده نیز تاثیرات بسزائی را ببار آورده است. در حالیکه قرقیزستان با جمعیت نزدیک به 5 میلیون نفر با پتانسیل و امکانات موجود هنوز هم به علت عدم وجود رسوم دولت مداری با انبوهی از مشکلات مواجه می باشد، به نظر این جانب علت اصلی اکثر مشکلات قرقزستان نه عدم وجود منابع اقتصادی و ... بلکه عدم وجود اراده سیاسی و ایده آل های جامعه شکل گرفته است که این خود می تواند موضوع مقاله ای دیگر باشد.            
تمامی این مسائل بازگوی شده واقعه ای می باشند که نیاز به تحقیق و زمان گذاشتن دارند. فقط علارغم وجود این مشکلات قرقیزستان دارای مشکلی بزرگ برای فرداها نیز می باشد که در صورت عدم درک و حل این مشکل قرقیزستان در سالهای پیش رو با مشکلات بسیار بزرگتری مواجه خواهد شد. "مهمترین مسئله قرقیزستان زبان می باشد". قرقیزستان پس از اعلان استقلالش در قانون اساسی زبان رسمی دولت را قرقیزی اعلام کرده است ولی به علت سیاست های شوروی در مورد ترویج زبان روسی در جغرافیای تحت حکمرانیش امروزه دربسیاری از ادارات، روزنامه ها، ارگانهای دولتی و غیردولتی، خانواده ها و حتی پارلمان قرقیزستان به زبان روسی صحبت می کنند. دقیقاً به مانند وضعیت ترکان ساکن ایران که متاسفانه در بسیاری از خانواده های ترک با کودکان خود به زبان دیگری همچون فارسی صحبت می کنند که نشان از موفقیت سیاست های آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی در جامعه ترک ساکن ایران می باشد. در قرقیزستان تعداد انسانهائی که از سخن گفتن به یک زبان بیگانه احساس خوبی نداشته باشند احتمالاً کم هست که وضعیت بدین منوال می باشد. البته درک سخن گفتن به زبان بیگانه روسی برای قرقیزها همانند فارسی گوئی ترکان ساکن ایران به علت زیرسلطه بودنشان تحت اتحادیه جماهیر شوروی و سیاست های زبانی وقت قابل درک می باشد. طبیعتاً انسانهائی که با زبان روسی رشد یافته اند نمی توانند درکی از زبان مادری خود ترکی قرقیزی داشته باشند چون دنیائی که در آن رشد یافته اند مملو از مفاهیم و ایدئولوژی های روسی بوده است، بسیاری از آنان ناخواسته قربانیان سیستم آسیمیلاسیون زبان و فرهنگ روسی می باشند. دولتمردان اتحاد جماهیر شوروی سیاست های کلانی را برای روس سازی و ترویج زبان و فرهنگ روسی مابین ملل تحت حکمرانی خود به پیش برده اند به طوریکه علارغم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اکنون نیز نتایج این سیاست های آسیمیلاسیون را به خوبی می توان مشاهده نمود. انسانها خواسته یا ناخواسته ' زبان مادری ' خود را در برابر زبان روسی مغلوب دیده و از نظر روانی دچار ترس از افاده و بیان خود به زبان مادری گشته اند، به نظر بسیاری از آنان زبان ترکی قرقیزی در تقابل با زبان روسی نمی تواند چیزی برای ارائه داشته باشد، پروسه مذکور در ترکان ساکن ایران نیز به وفور قابل مشاهده می باشد، این امر نیز در کنار پروسه های آسیمیلاسیون سیستماتیک زبانی – فرهنگی زبان مغلوب را گرچه از بعد زبانی قابل قیاس با زبان غالب نباشد در موقعیت بی اهمیت تری قرار می دهد.     
اگر مسئله تنها به این حد نیز باشد شاید بتوان با تبیین سیاست هائی توسط دولت قرقیزستان طی برنامه های میان مدت – بلند مدت مسئله را به نوعی حل نمود ولی مشکل به اینجا ختم نمی شود. طی ماه های گذشته پارلمان قرقیزستان با تصویب قانونی زبان روسی را به عنوان زبان دوم دولت پذیرفت، البته شاید تصور شود که این قانون به طور رسمی زبان روسی را به عنوان زبان دوم دولت قرقیزستان پذیرفته ولی در حقیقت زبان روسی زبان رسمی اول دولت قرقیزستان می باشد چون تمامی مکاتبات اداری دولت به زبان روسی صورت می گیرد، در عین حال در موسسات علمی و آموزشی نیز دقیقاً زبان روسی زبان اول پرکاربرد می باشد. زبان ترکی قرقیزی تنها در دوره های متوسط سیستم آموزشی و تحصیلی قرقیزستان بکاربرده می شود که آمار و ارقام های موجود نیز نشان از بی کیفیت بودن آموزش زبان ترکی قرقیزی می باشد. در موضوع نشریات و روزنامه ها نیز اکثر قریب به اتفاق نشریات قرقیزی به زبان روسی منتشر می گردند و علاوه بر نشریات در مدیاهای صوتی و تصویری به مانند رادیو و تلویزیون نیز وضعیت به همین منوال می باشد.         
در حالی که دولت قرقیزستان، مدیا، نشریات، روزنامه ها، سیستم آموزشی و تحصیلی ، مردم کوچه و بازار و ..بدین حد از زبان روسی بهره می برند به طوریکه به صورت غیررسمی می توان زبان اول رسمی قرقیزستان را زبان روسی برشمرد بدون تردید نقش استمعار زبان - فرهنگ روسی در ایجاد این تفکر قابل اغماض نیست، تداوم این امر نیز ضربه جبران ناپذیری را به بافت جامعه قرقیز خواهد زد. در حالیکه قرقیزستان به طور رسمی از الفبای سرلیک (کرل) بهره می برد تداوم کاربرد این الفبا بدون تردید سبب تحکم پیوند های زبانی – فرهنگی روسی در قرقیزستان برای فرهنگ زدائی خواهد گشت. فرهنگ روسی تماماً از طریق الفبا و زبان به مردم قرقیزستان صادر می شود بدون اینکه خود بدانند آنان تنها مصرف کننده گان زبان، فرهنگ، ایدئولوژی، سیاست و .. روسی هستند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جمهوری های ترک استقلال یافته به مانند آزربایجان شمالی، ازبکستان، ترکمنستان و ... با طرد الفبای روسی الفبای لاتین مخصوص زبان ترکی را برگزیده و خود را از اسارت فرهنگی - زبانی روسیه رها ساختند، بدون تردید زیرکی سیاست مداران این جمهوریهای ترک قابل ستودنی می باشد. این موضوع در قرقیزستان و قزاقستان متاسفانه اتفاق نیافتاده و هنوز هم ترکان قرقیز و قزاق از الفبای سرلیک روسی برای بیان زبان ترکی بهره می برند. استفاده از زبان و الفبای مشترک سبب نزدیکی و تداوم اسارت ذهنی ترکان قرقیز و قزاق به روسیه گردیده و می گردد. با توجه به بافت دمگرافی قزاقستان مشکلات ناشی از این بافت و حل این مسائل تنها از طریق ایجاد اشتراکات در روند ملت شوندگی قابل حل می باشد. برای مثال در قزاقستان زبان ترکی قزاقی نسبت به قرقیزستان در وضعیت مطلوبی قرار دارد و سیاست هائی برای تداوم بسط زبان ترکی قزاقی در نظر گرفته شده است. ولی درک موقعیت قرقیزستان بسیار سخت می باشد، بافت دمگرافیک بیشکک پایتخت قرقیزستان که تا سده های پیش اکثراً از روس ها تشکیل می شد ولی اکنون وجود 3.000 روسیه ای در آن تثبیت شده تداوم سیاست های عدم رهائی از اسارت زبان روسی مشاهده می شود زیاد با مسائل خرد قابل پاسخ دهی نمی باشد.              
سبب و علت این همه توجه و نزدیکی ترکان قرقیزستان با فرهنگ و زبان روسی در چیست؟
به این نوع سوال ها می توان پاسخ های متعددی داد فقط در وهله ی اول باید مسائلی که نمی توان به آنها پاسخ داد مشخص کرد. در حالیکه قرقیزستان تنها چند سال از اعلان استقالش می گذرد بدون تردید نباید سیاست های روس سازی و آسیمیلاسیون اتحاد جماهیر شوروی را فراموش کرده و آثار این سیاست های مخرب را در ذهن مردم قرقیزستان نادیده گرفت. اگر پاسخ شما این می باشد که مطمئناً طی پروسه ای این روس شنودگی و سیاست های زبانی روس به فراموشی سپرده خواهد شد باید به جای کلمه مطمئناً از کلمه انشاالله بهره جست چون آزربایجان شمالی، ازبکستان، ترکمنستان و... نیز در رابطه با همین سیاست های روس سازی واقع گردیده اند ولی چرا این دولت ها راه قرقیزستان را در پیش نگرفتند؟  ترکان Ahısha که از قفقاز به مناطق مختلف آسیای میانه تبعید گشته اند چرا علارغم عدم وجود سیستم آموزشی و تحصیلی و امکانات مادی و ... رغبت فراوانی به یادگیری زبان ترکی و بهره برداری از الفبای مشترک لاتین ترکی دارند در حالیکه این روند مابین قرقیزستان مشاهده نمی شود. چرا چچن ها سعی در رهائی از اسارت فرهنگ و زبان روسی دارند؟ چرا ترکان ساکن ایران طی پروسه ملت شوندگی سعی در درک و نشر اهمیت روز افزون زبان و فرهنگی ترکی به جای فرهنگ و زبان غالب فارسی دارند؟ با توجه به تمامی این مسائل انسان به اندیشیدن علل عدم رغبت به زبان ترکی و فرهنگ ترکی در قرقیزستان وادار می شود.      
در کنار عوامل یاد شده در سطور بالا علل مختلفی در سه زیر شاخه اصلی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز در پیدایش این مشکل در قرقیزستان تاثیرات فراوانی داشته است.
قرقیزستان از نظر بافت دمگرافی از ائتنیک های بسیار متعددی تشکیل شده است حتی در اکثر کوچه های قرقیزستان شعار به نام "قرقیزستان خانه تمامی ما" نقش بسته است که نشان از اندیشه های مبتنی بر وضعیت اجتماعی قرقیزستان می باشد. بر اساس آمارهای غیررسمی در قرقیزستان حدود 100 گروه ائتنیکی متفاوت ساکن اند ولی تعدد ائتینیکی این 100 گروه حدود 5 میلیون نفر بیان می گردد. در بسیاری از کشورهای توسعه یافته نیز ارقام گروههای ائتنیکی بسیار بیشتر از قرقیزستان می باشد ولی به علت توسعه دمکراسی، حقوق شهروندی، زیرساخت های اقتصادی و ... بافت های ائتنیکی در زیرساخت های تعریف اجتماعی جغرافیای مذکور جایگاه خویش را یافته اند و مشکلی از لحاظ تعدد بافت ائتنیکی شامل حال کشور توسعه یافته با استانداردهای مشخص دمکراسی نمی گردد. برای مثال در خود آمریکا نیز به علت بافت مهاجر وضعیت گروههای ائتنیکی بسیار متعدد و در همتنیده تر از قزاقستان می باشد ولی همانطور که در بالا نیز ذکر شد وجود استانداردهای مشخص دمکراتیک به صورت تمام از حقوق ائتنیک ها، گروههای زبانی، گروه های دینی و... مدافعه نموده و مشکلی از منظر بافت ائتنیکی متوجه آمریکا نمی گردد. در آمریکا گروههای ائتنیکی متعدد و مختلف حول منافع مشترک گرد هم آمده و در زیر مفهوم شهروندی خود را تعریف نموده اند، بدین صورت حرکت های اجتماعی مختلف نیز دارای منافع متعدد مشترک برای تمامی ائتنیک ها فارغ از زبان، هویت ائتنیکی، اعتقادات و باورها و ...می باشد. در مثال آمریکا گروههای ائتنیکی و ... در صورتیکه حرکتی منفرد را آغاز کنند به علل مختلف ضررهائی را متوجه می شوند. وجود این زیرساخت هاست که به "ملت آمریکا" معنا می بخشد.
پایان بخش اول - ادامه دارد

۱۱/۰۸/۱۳۹۱

Urmiye - Türkcə bir Xıristiyan məzar daşı


Güney Azərbaycan Urmiye şəhri mərkəz sancağına bağlı Aşağı Sir (Sir/Ser) kəndində Türkcə bir Xıristiyan məzar daşı (06.10.1878)
© Photo: Mohammad Sobhdel
Öz'yazı:
«لتل جان» [قز]ی «غولد فادر»
۴ ایل ۸ آی ۱۷ کون عمر ایلیوب 
تشرین اوّلن آلتیسنده ۱۸۷۸ وفات ایلدی
عیسی منی سور 
Çeviri'yazı:
"Little John [qız]ı Ġold Father 
4 il, 8 ay, 17 gün 'ömr eyləyüb 
Təşrīn-i Əvvəl'in altısında 1878 vəfāt eylədi.
'Īsā məni sevər!"
______________________________
* Yazım və səslik özəlliklər ülgüsəl Azərbaycan Türkcəsinə âiddir: 
- İl (TT. Yıl)
- Məni (TT. Beni)
- əvvəliN (Osmanlıca kimi sağır ŋ ilə deyil)
vs.
***
Çy.: T.A.

۱۰/۲۷/۱۳۹۱

Urmiye Merkeziyyetinde Ittihad İslam Bayrağı


Araşdırıcı Mehran Baharli – Latin Türkcəyə çevirən Umud Urmulu
Birinci Dünya Savaşı Sırasında Məşrutiyyət Bayrağı hər gün keçdikcə fars-iran-Arya Anlayışını daşımaqdaydı. Bu bayrağın dəyişim zaman keçdikcə Türk kimliyi Göstərməməsi baxımından Türklərə tərəfindən dışlanmaya yol açmaqdaydı ,eləcə həmən illərdə İttihad-i islam Azərbaycan bayrağının yarnmasıla bu bayrağın Türk kimliyi baxımından göstərməməsi üçün birinci tepki və zərbə sayılmaqdadır. Azərbaycanda bu Parti Məcd ül Səltənə Əfşar Urmui Öncülüğündə (8 June 1918 – 1 October 1918) yaranmış, Azərbaycan Partisi İttihad Qafqaz və Kürdistan islam Qoruma cəmiyyəti (Kırmanşah) partilərilə eşdəyər daşımışdır. Urmiye Şəhərində Xəlil Paşa Osmanlı Başçısı İttihad Cəmiyyətinin Batı Azərbaycan Qurtarıcısı və onunla yanısıra Hac Fəzlüllah Nasıhı də öncülük etmişdir. Güney Azərbaycan İttihad islam partisinin Təbriz şəhərində Qafqazlı Yüsüf Ziya Bəy Osmanlı Albayı və Partinin Azərbaycanlı Öndərı Mirza Əli Heyət olmuşdur. Ziya Bəyın kökü Quzey Azərbaycanlı olub və Əbdüllah Şayıq Bakı biliyurdunun Öyrətiməninin Qardaşı olmuşdur. Bu partinin basın Qolu Azərabdiqan olub və Həsən Rəfət və Tağı Rəfət Öncülüğündə Təbrizdə Türkcə həftəlik olaraq yayılmışdır.   
Urmiye Merkeziyyetinde Ittihad İslam Məclis Bayrağı Eynən Osmanlı Bayrağı kimin ancaq Aslan, Günəş və Qılınc(Qızılbaş-Moğul- Səlcuq) Damğalarını Artıraraq yaradılmışdır. Urmiye Şəhərində Yaradılan bu Türk Bayrağı iran Türkləri və Azərbaycan tarixində eşi görülməmişdir və  Təməl Damğa və Düşüncə olaraq ilk Türk Bayrağı sayılmaqdadır. Eləcə Urmiye Şəhərindəki ilk Türk Bayrağı Azərbaycan sınırlarındanki Türklər və Anadolu Türkləri birgə sayan ilk bayraqıdır, bu baxış açısı irandaki Türklərın şiəlik və iranlılıqdan Türk və islama qovuşmasını sağlamışdır. Bu ilk bayraq iranda Türk kimliyi və Güney Azərbaycani Önə çıxarması və önəm verməsi Türk Dünyasi baxımından son dərəcə önəm daşımaqdadır.  
Urmiye’dəki ilk Türk Bayrağından Yaşıl, Ağ və Qırmızı Rənglər alınıb və onların yerinə Əski Türk Bayraqlarında yer alan  bütün Qırmız rəngi yer verilmişdir ancaq ən önəmlisi yenidən Ay Ulduz Damğası bu bayraqda yer almasıdır. Urmiye Ittihad İslam məclisi Bayrağında yer alan Ulduz Osmanlıların Bayrağındanki 5 Köşəli Ulduzla eyni olmuşdu. beş köşəli Əski Türk Dövlətlərində olan Gök Türklərdə qullanılmış və Sültan Əbdülhəmid Dönəmində 8 Köşəli ulduzun yerinı yenidən Qullanmışdır, O dönmədə olan 8 köşəli Ulduz təməl olaraq Səlcuqlu dövlətindən qalmışdır və yeni Türkiyə yarandığı zamanda bayrağında yer almışdır. Eyni illərdə Osmanlı- Səlcuqlunun 8 köşəlı Ulduzu Quzey Azərbaycan”da Məhəmməd Əmin rəsulzadə öncülüğndə yaranan Xalq Cumhuriyyəti bayrağnda yer almışdır.  
Erməni Savaş və Qırğınları və ismayıl Simku kitabında Ittihad islam- Azərbaycan bayrağı haqqında belə yazmaqdadır. 
Erməni və Asurilər Saldırdıqları Türklərın qarşısında dayana bilməyərək Salams bölgəsindən qaçaraq Urmiye bölgəsınə sığındılar,Osmanlı Əsgərləri isə quşçu bölgəsinə dək yaxınlaşaraq erməni və Asurilərlə çatışmaya hazirlanmaqdaydilar. Türk Əsgərləri gəldiğində Erməni və Asuri Əsgərlərinin sanki qanları Donmuş kimin görülməktəydilər. Türk Əsgərlərinin bir Bölümü Urmiye Şəhərinə gedərək orada Saldıran Erməni və Asurilərı Şəhərdən uzaqlaşdırmağı bacarmışlar. Bu olaydan sonra Erməni və Asurilər Bağdada tərəf yönlənib və iranin böyük bölümündən Qaçqın oldular. Türk Əsgərləri Erməni və Asuri Əsgərləri saldırısı qarşısında çox böyük bir igidlik yaparaq bölgə də bir tarixi yazmış oldular.
Urmiye Dışında Osmanlı Əsgərlərı Təbriz, Xoy və Salmasda qalaraq bölgə insanilə çox yaxşı davranmağı görülməktəyid, adını çəkdiğimiz hər şəhərin birində bir Ittihad İslam Məclisi quraraq insanları bir araya toplamaya çalışılırdı...  Türklər Azərbaycan’a Gəldikləri zaman insanları bir arada tutmaya və toplamağa çalışırdılar. Osmanlıların amacı islam dinini qəbul edənlərı bir çatı altında tutumaq olub və Xristiyanlar kimin bütün dinsəl fərqliklərdə bir sıra bəllı qavramları ortaqlaşdırmaq olmuşdur, onlar bu düşüncəyə görə Ittihad İslam məclislərının hər bir şəhərdə yaratmaqdaydilar. Bu ortaqlıq Qafqazda illər öncə Sunni-Şiələr arasında gərçəkləşmışdır. 
Bir Gecə Urmiye şəhərində olan Ittihad İslam məclisi toplantılarından bizədə çağrı olmuş, bu toplantıda islam birliği və Müsalmanların gələcəyi haqqında sevimli bilgilər sunulmaqdaydi...
Urmiye Şəhərində ki insanlarda Öz kimlik və dillərini daşıyan birilərinə yaxşı baxıb və yaxınlaşaraq bu bölgənin böyük Türk Ulusunun bir parçası olduğunu qanıtlamaya çalışmaqdaydilar.

۱۰/۲۲/۱۳۹۱

Türkce və Türk necə Azerbaycan’ca və Azerbaycan’lı oldu


Dr.Abbasali DJVADİ
Bu yazı Türk Dünyası Dərgisinin June 1987 ci sayısında "Azerbaycan Türkçesi'nin Adlandırılıması hakkından bazi Notlar" adıylıa yayılmışdır, Görüldüğü kimin illərdir boyu Türkcə Dilimiz və Türk kimliyimiz çeşidli yönlərlə dartışma qonusu olub və sevinərək doğruya yaxın bir qavramlar üzərində də yüz illər öncə bilə Anlaşdığı bugün görülməktədir. Görüldüğü kimin Bizim Ana dilimizin adı yanlız və yanlız Türkcə yoxsa Türk dili söylənilməktədir və ardı bütün qavramlar çox sayıda yanlışlıqlar içərməktədirlər.
- Sənin Millətin nə?
- mən Müsəlmanam, eyni zamanda da Türkəm.
- Osmanlısan?
- yox, Bicanlıyam.
-Bicanlıların vətənı hara olur?
- bildiğin kimin Arazın O tayında Azərilər, bu tayında isə Bicanlılar yaşamaqdadır. Bunların ikisi birlikdə Azərbaycanlılar’I oluşdurur. Lakın biz tək Baışna Bicanlıyıq.
- Dilin Türkcə, yanı sən Türk sən?
- Məmin durumumu tək bir qavramla anlatmaq olmaz. Mə Türkəm, ancaq Bicanlıyam.
- E, o zaman sən Bicanlı Türk olmaq yerinə nədən Azərbaycanlı Türk deyib və sorunu çözməyirsən?
Üstdə yazılan dartışmalar 1891 ilində Bakıda yayınlanan Kəşkül Dərgisinədən alınmışdır, ancaq 100 il keçməsinə rağmən Arazın o tayı və bu tayındakı Ulus bu sorunu çözüb aşmış dəyillər!.
Bugün bir iran Azərbaycanlı’sına Soruşsanız dilini Türki və kimliyini Türk, vətəndaşlığını iranlı, Bölgə mənsubiyyətini Azərbaycanlı diyə adlandırar. Azərbaycanca, Azərbaycan dili və Türkcə həmən həmən heç Azəri qullanımına isə çox az rastlanmaq olur.
Quzey Azərbaycan’da isə Durum fərqlidir. 
Dilin təməlı eyni olmasına rağmən 50 ildən bəri Sovet Azərbaycanı’nda israrla Azərbaycanca və Azərbaycan dili qavramları qullanılır. Türki, Azərbaycan Türkcəsi, Azəri Türkcəsi və Azərbaycanlıların Ana dillinin Türk dili olduğunu açıqca göstərən hər türlü tərim bir tür tabu olmuş, kağaz üzərində olmasa bilə pratikdə yasaqlanmışdır. Türkcə sözü isə sadəcə Türkiyə Türkcəsi üçün qullanlır. Azərbaycan’canın Türk dili ailəsinin bir parçası olaraq göstərilir və Azərbaycanlılar da Türkmənlər, Özbəklər, Qazaqlar, Tatarlar vs kimin Türk dilli Ulusları olaraq göstərilməsinə rağmən bu gərçəyi dəyişdirməmişdir. Düşünüldüğü kimin qonu bilimsəllikdən çox siyasi boyut qazanmış ancaq bəllı olduğu kimin istalin zamanindan tabu halinə gətirən bu qonuyu bilimsəl olaraq çörüdəbiləcək bir çoxu tarixsəl və bilimsəl gərçəklər vardır.
əskı zamandan bəri Azərbaycan’ılar və gənəl olaraq iran Türklərinin əksəriyyətinin dili Türki, Türkcə vəya 19 ci yüz ilin ikinci yarısından bəri Azərbaycan Türkcəsi (Türkisi) olaraq adlandırılmışdır. Bildindiği üzərə tarixdə Azərbaycan’ca yoxsa Azərbaycan dili qavramları nə Ulus və nədə şairlər və yazarlar tərəfindən qullanılıb mənimsənməmışdır.
Örnək üçün Füzuli Divanının Ön sözündə yazır: bir müddət Türki və Ərəb şer və Farsi Qəsidə və tapmaca yazmaqla məşğul oldum. Ginə Füzuli bir başqa yerdə deyir:
Ol Səbəbdən Farsi ləfziylə çoxdur nəzm, kim
Nəzm-ı Nazik Türk ləfziylə ikən Düşvar olur.
Məndə tofiq olsa bu Düşvarı Asan Eylərəm,
Novbahar olgac tikandan Bərg-i Gül izhar olur.
Azərbaycan Türkcəsinin ilk çağdaş Sözlüklərində və dərs kitablarında da bu dil Türki və Türk- Tatar Dili diyə adlandırılmış. Mirza Fəthəli Axundzadə 1859 ci ildə yayınlanan Təmsilat adlı kitabından yazır: Təvəqqö edirəm ki, sən də mənim kimin, Adəmi Türki dilindı Adam yazasan, ‘Toxmi’ Toxum, ‘Cyft’i cyt, ‘müqəyyəd’i muğəyəd, ‘Ovrad’i arvad vs habelə özgə Əlfaz ki, Xəvas və Avamın istimalında müştərəkdir. Mriza Əli Əkbər Sabir(1862-1911) də hər yerdə Türki və Türk qavramlarını qullanmışdır. O Azərbaycanın milli Qəhrəmanı Səttar Xan üçün yazdığı şerində deyir:
Ta ki millət Məcnunin Tehran’da viran etdilər,
Türklər Səttar Xan ilə Əhd-ü peyman etdilər.
Yoxsa
Iştə Səttar Xan, Baxın iran’ni Ehya eylədi,
Türkülük, iranliliq təklifini ifa eylədi.
Çağdaş Azərbaycan Ədəbiyyat tarixinin banisi feridun Bəy Köçərli və Azərbaycan kömünist partisinin qurucularından, AzSSC’nin ilk Cumhurbaşxanı Nərmin Nərminov heç bir yerdə Azərbaycan’ca Qavramını qullanmamışdır. Örnək üçün N.Nərminov yazdığı iki kitabda başlıq olaraq yazır: Türk Azərbaycan dilinin muxtəsər Sərf-Nəhvi(Bakı 1899) və Müəlimsiz Türk dilini Öyrənməkdən Ötrü Ruslar üçün Asan kitablıqdır(Bakı 1900). Sovet Azərbaycan’ının Adlım Dilçilərindən Prof.Dəmirçizadə də Muasır Azərbaycan dili(Bakı 1972) kitabinin ön sözündə yazır Azərbaycan dili dediğimiz Dil uzun sürə Türki, Türk dili, Türkcə, Azərbaycan Türkcəsi adlarilə tanınmış və Rus dililə yazılmış bəzi yapıtlarda bilə Qafqaz – Tatar Azərbaycan dili anlamında qullanılmış. əlbəttə uzun sürə dəyil də tarix boyunca Türkcə adlandırılımış ancaq 1930lu illərdə Türk və Türki ifadələri siyasi nədənlərə Görə Sansüra uğramışdır. Ancaq bizə elə gəlir Azərbaycan’ca və Azərbaycan dili Qavramları çox da tuturalı dəyildir.
Dr.Cavad Heyət’in də bu il Tehran’da çıxan kitabinda yazdığı kimin Azərbaycanca qavramı ilk Gramer olaraq yanlışdır, o nədənini dilləri Ərazi və Coğragfı olaraq Adlandırma dəyil ilgili millət və kimliyə Görə adlandırmasını doğru görülməsini söyləyir. örnək üçün Ruscaya dəyil Rusca, Almancaya Dəyil Almanca, Məcarcaya dəyil Məcarca deyilir. Bu nədənlə Azərbaycanca dəyil Azəri demək gərəkirdi!
Ikinci olaraq Azərbaycan’ca yoxsa Azərbaycn Dili bu dilin Türk dili olduğunu bəlirləməməktədir. Örnək uyğun olmaya bilir fəqət Ərəbcə yerinə Mısırca, Ürdün vəyda Suudi Ərəbistanca qavramları qullamaq doğru olmazdı, halbuki Ərəbcənin bu şivələri arasında da bir büyük fərqlıklər vardır.
Bəzilərinə Görə bu Dili adlandırmaq üçün Azərbaycan sözcüyünə ‘Ca əkini əkləmək doğru dəyildir. Bunun nədənını bu qrup iran’da Azərbaycan dışında var olan Türklərı və Türk əyalətlərı olaraq göstərməktədirlər, eyni şəkildə Türkiyə və iraqda yaşayan milyonlarca eyni yoxsa çox bənzər Türk ləhcəsində danışan Nüfuslu Topraqlar vadır.bu dilə Azərbaycan’ca Demək Azərbaycan Sınırlarının dışında yaşayan fəqət eyni Türk ləhcəsini danışan Topluluqları inkar etmək olur.
Başqaları isə Azərbaycan’nın Türkləşməsində öncə burada Türk dili və ləhcələriylə heç ilgisi olmayan dil və ləhcələrin danışıldığını xatırladır və eyni zamanda deyirlər ki günümüzdə Azərbaycanda yaşayan bəzı azınlıqların Ana dili Türkcə ilə heç ilgisi yoxdur. Bu tepkilər nədənilə Azərbaycan Dili və Azərbaycan’ca deyilən dil açıqca bəllı olmur.
Bu tepkilər və eleşdirilrədən anlaşılır ki Sovet Azərbaycan’ında yayqın və Tuğralı olduğu şəkiliylə Azərbaycan’ca və Azərbaycan Dili termləri çeşidli Nədənlərdən dolayı saqıncalı və yanlışdır.
Ötə yandan bəzılərı Azərbaycan və Türkiyə ləhcələri də bir ortada gənəl Türk dilinin bu və ya başqa ləhcəsinə gənəl olaraq Türkcə, Türk Dili və Türki deyilməsinə yetərsiz görməktədirlər. Doğrusuda Türk Dilinin ləhcələri çeşidli Tarixi, coğrafı və siyasi nədənlər təməlındə o qədər bir birindən fərqli iləriləmiş ki bundan ləhcə fərqlığı bəlirlətməmək diqqətlərdən uzaq olur. bu nədəndən Anlaşılan, Dilin həm Türklüğü həmdə ləhcə özəlliklərini bəlirlətmək üçün Azərbaycan Türkcəsi, Azəri Türkcəsi, Azərbaycan Türk Dili  və ya Azərbaycan Türkisi qavramları daha doğru ola bilir. Tarixdə də fars və Ərəbcənin Qaşırından Türkcə və Türki eyni zamanda onu Türkcənin başqa ləhcələrində ayrıd etmək üçün Oğuz Türkcəsi, Səlcuq Türkcəsi, Azərbaycan Türkcəsi vs şəkilində də adlandırlmışdır.