۱۲/۲۸/۱۳۸۹

مراسم و آئينهای التقاطی چهارشنبه سوری، نوروز ، هفت سين، سيزده بدر و يلدا

مئهران باهارلی
چهارشنبه سوري، اودگون سورو،Odgün Sürü : آخرين چهارشنبه قبل از ٢١ مارس- يئلين آي. كلمه "سور" كه با كلمات سورسات-سويورسات، سويورقا-سيورغ، سويورگه (ضيافت)، سورچو (مهماندار) و ... همريشه است، كلمه اي تركي-مغولي به معني جشن است. اين كلمه تركي ربطي به كلمه سور در زبان پهلوي و يا سرخ در زبان فارسي ندارد. كلمه تركي سور، در تركيبات زير وارد زبان فارسي شده است: سورچراني، سور دادن، ختنه سوران و .... .
خود مراسم چهارشنبه سوري نيز آنگونه كه امروز در ميان فارسان رايج است، قطعيا ربطي به زرتشتيگري، فارسيان، ايرانيت و آريائي گري نداشته، كلا داراي منشاء عربي است. چهارشنبه سوري در اساس مربوط به قيام اعراب شيعي و مختار در خونخواهي امام حسين در عراق ميباشد كه توسط مهاجرين عرب به خراسان منتقل شده است. چنانچه اين سنت در ميان تاجيكها نيز ناشناخته است. در كوه هاي هندوكش يعني جايي كه آرياييان (در معني زبانشناسانه، يعني گروههاي متكلم به يكي از زبانها و لهجه هاي هند و ايراني) به گمان پان ايرانيستها اصيل زندگي مي كنند، كسي چهارشنبه سوري را نمي شناسد. بر عكس، اين گروهها همه آنرا كاملا بيگانه تلقي مي كنند. اين واقعيت به اين معناست كه اين آيين، هندي و اروپايي نيست. علاوه بر آن در زبان و فرهنگ گاهشماري اقوام ايرانيك قديم از روزهاي هفته خبري نبود. تقسيم‌ ماه ‌به‌ هفته و روزهاي هفته ‌اقتباس ‌از تقويم‌هاي ‌عربي ‌است ‌كه ‌آن‌ها نيز از تقويم عبري ‌اتخاذ كرده‌اند. بنابراين در ميان ايرانيكها، چهارشنبه اي نبود كه براي آن سوري گرفته شود. همچنين بسياري از سنن در ارتباط با آتش و فلسفه چهارشنبه سوري، صد درصد بر خلاف اصول و باورهاي زرتشتی است.
بر افروختن آتشها در اين روز براي جشن گرفتن پيروزي مختار بر قاتل امام حسين و هم‌دستان وي در كوفه و انتخاب روز چهارشنبه به سبب نحس شمرده شدن اين روز در باورهاي خرافي عرب بوده است. اعراب شب چهارشنبه پايان سال را با "سور" (جشن) به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيده اند تا نحسي چنين شب و روزي را بر كنار كنند. برخي از عناصر اين مراسم التقاطي نيز مانند اسم آن (كلمه تركي سور و نحو تركي تركيب چهارشنبه سورو) و فراهم آوردن آجيل متاثر از فرهنگ توركي است (آجيل خود كلمه اي تركي است). نكته ديگر آن كه فلسفه مراسم چهارشنبه سوري در ميان دو ملت ترك و فارس نيز از اساس متفاوت است. در فرهنگ تركي و آزربايجان، چهارشنبه سوري تنها يكي از روزهاي سيستم چهارشنبه ها (سو، اود، يئل، تورپاق) مي باشد. مراسم و سيستم چهارشنبه ها مختص آزربايجان است.
نوروز، ارگه‌نه قون، Ərgənə Qon: ٢١ يئلين-مارس (اول فروردين). به توركي ارگه‌نه Ərgənə = آريقينا Arıqına  به معني معدن و يا كوهپايه، قون Qon به معني محل سكونت است. در ميتولوژي تورك، ارگه‌نه قون موطن اوليه توركان جهان است و عيد نوروز روز خروج توركان از ارگه‌نه قون به راهنمائي بوزقورد است. معادل ارگه‌نه قون در اساطير مجاري "اؤرئك هون Örek Hun"  به معني وطن باستاني است.
هر چند آئينهاي نوروزي مراسمي فراملي و جهاني اند، با آنهمه عيد نوروز آنگونه كه امروز در ميان ملل ساكن در ايران و از جمله فارسها مرسوم است، ريشه در عيد "نيسسانو Nissanu" بين النهريني-سومري (در عراق كنوني) و سنن و گاهشماريهاي بابل-آكادي- آسوري- ايلامي داشته و ربطي به قوم فارس، زرتشتيگري، ايرانيت و آريائيان ندارد. نوروز در فرهنگ‏هاي منطقه و از جمله در ميان اقوام سامي از كهن‏ترين زمان‏ها شناخته شده بود و بسياري از جوامع عرب دوره جاهليت آن را جشن مي‏گرفتند. چنانچه الوسي در بلوغ‏ الارب نوروز و مهرگان را دو عيد مردم مدينه پيش از ظهور اسلام معرفي مي‏كند. اما در كتاب اوستا و ديگر متون كهن اقوام ايراني كوچكترين اشاره اي به عيد نوروز و آئينهاي نوروزي نشده است. از مراسم‌ نوروز در دربار شاهنشاهان‌ هخامنشي‌ و اشكانيان ‌نيز اطلاعاتي در دست نيست. بر عكس، كهنترين نشانه اي كه از نوروز به جاي مانده، متعلق است به نخستين خاندان سلطنتي "اور" كه در خاورميانه باستان و عراق فعلي زندگي مي كردند. در اين قديمي ترين نوروز، بنا بر آييني كه ازدواج مقدس محسوب مي شد، رابطه زناشويي ميان الهه آب و خداي باروري صورت مي گرفته است.
در تشكل هويت عيد نوروز آنگونه كه امروز در ايران شناخته مي شود تركان و آزربايجان سهم تعين كننده اي داشته اند. تثبيت نوروز در موقعيت كنوني آن ناشي از تدابير و زيجهاي امپراطوران و شاهزادگان تورك مانند جلال الدين ملكشاه سلجوقي، هلاكو، غازان خان، اولوغ بيگ، ... است. در روايتهاي زرتشتي نيز تشكل نوروز صراحتا با آزربايجان ارتباط داده شده است (ورود جمشيد به آزربايجان و سپس روز جلوس او بر تخت مرصع خود). علاوه بر تركيب نوروز كه بر نحو توركي است، برخي از سنن نوروز اين سنت التقاطي نيز مستقيما ايجاد شده در دربارهاي دولتهاي توركي مي باشند، مانند سنت هفت سين كه براي نخستين بار توسط درباريان دولت تركي آزربايجاني قاجار ايجاد شده است.
هفت سين: هرچند در خاورميانه از عهد بسيار کهن عدد هفت تقديس ميشده است، اما چيدن هفت سين، آنچنان كه امروز در ميان قوم فارس معمول است، رسمي كهن نيست. قديمي‌ترين اشاره‌ موجود به رسم چيدن هفت سين در زبان فارسي، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دست‌نوشته‌ي فارسي منسوب به دوران امپراتوري تركي آزربايجاني صفوي است. حتي سياحان و مورخان سده‌ ١٩ در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز در ايران، به ندرت از وجود چنين رسمي در ميان قوم فارس ياد كرده‌اند. تنها هاينريش بروگش، كه در ١٨٦٠ در تهران پايتخت دولت تركي آزربايجاني قاجار حاضر بوده و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا مي‌كند كه در پايتخت اين دولت تركي و آزربايجاني- كه در آن هنگام اكثريت مطلق جمعيت آن ترك بوده است- مردم با كاشتن گل‌هايي با نام‌هاي آغاز شونده با حرف "س" در باغ‌هاي‌شان به پيشواز جشن نوروز مي‌روند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين. اين اشارات منفرد همه مربوط به تركان ساكن تهران و آزربايجانيان منسوب به دربار دولت تركي آزربايجاني قاجاري است. بدين ترتيب به نظر مي‌رسد كه سنت هفت سين تركي-دربار قاجاري در سده‌ي اخير و صرفا به سبب تبليغ و معرفي آن از سوي نهادهاي رسمي و رسانه ‌هاي دولتي ايران، در ميان قوم فارس مرسوم و متداول شده است. چنانچه اين رسم هنوز بين تاجيک ها آنگونه که در ايران جا افتاده، رواج ندارد.
سيزده بدر، گزي گونو،Gəzi Günü : دوم ماه قيرآچان- آوريل (١٣ فروردين). مراسم روز سيزده بدر و نحوست عدد سيزده و ... ارتباطي با فارسيگري و ايرانيت نداشته، منشاء بين النهريني- سامي- عبراني - بابلي (از كشور عراق فعلي) و يوناني دارد. در کتاب‌های تاريخی و ادبی گذشته فارسي از قبيل التفهيم، تاريخ بيهقی و آثار الباقيه که تمامی آيين‌های نوروزی را با جزئيات شرح داده‌اند، نشانی در مورد سيزده بدر نيست و حتا شاعران آن زمان هم در اشعار خود اشاره‌ای در مورد آن نکرده‌اند. اين سنت در ميان تاجيكها نيز ناشناخته است. و اما نحوست و شوم بودن عدد سيزده در فرهنگ نمادهاي تورات (سفر خروج باب ١١ و ١٢، روز سيزده‌ی فروردين ويا سيزدهم سال نو مصری، روز برخورد ستاره‌ی دنباله‌داری با زمين و فلاكتها و خرابيهاي متعاقب آن است)، مسيحيت (خيانت يکی از سيزده نفري كه بر سر سفره آخرين غذای حضرت عيسا و يا شام آخر بوده‌اند و موجب مصلوب شدن مسيح گرديد) و تاريخ يونان (كشته شدن فيليپ پدر اسكندر مقدوني به سبب نگذاشتن مجمسه سيزدهم در معبدي كه داراي مجسمه دوازده خداي ديگر بود) وجود داشته است.
شب يلدا، يلدا گئجه‌سي،Yəlda Gecəsi : ٢٢ آراليق-دسامبر (اول دي). يلدا كلمه اي سرياني –سامي است. مراسم شب يلدا آنگونه كه امروز در ميان فارسها و ديگر ملل ساكن در ايران مرسوم است ربطي به فارسيت و ايرانيت نداشته، كلا منشاء سامي-سرياني-آرامي (از سوريه فعلي)، مصر باستان و سپس روم دارد. برخي از عناصر متاخر اين سنت التقاطي مانند خوردن خربزه در شب يلدا منشاء توركي داشته از سنت توركي-چيني Hansıx رايج در ميان توركان باستاني اويغور گرفته شده است.
عيد فطر (رمضان)، اوروجلوق بايرامي،Orucluq Bayramı : عيدي اسلامي-عربي است.
عيد قربان، آداق بايرامي،Adaq Bayramı :عيدي اسلامي-عربي است.
برخي از كلمات مربوط به آئينها و اعياد مردمي خلق ترك و آزربايجان
آئين: تؤرهTörə
آداب: گؤره‌نه‌كGörənək
جشن: شؤله‌نŞölən ، تويToy ، دويونDüyün ، سورSür
جمعه: يئيگونYeygün
رسوم: گله‌نه‌كGələnək
شادماني: شنليكŞənlik
عيد: بايرامBayram
مراسم: تؤره‌نTörən
مهماني: قوناقليقQonaqlıq
 چله: قيرخجاQırxca
چله بزرگ: بؤيوك قيرخجاBöyük Qırxca
چله كوچك: كيچيك قيرخجاKiçik Qırxca
نيمه اول (٢٠ روز اول) چله كوچك: بالا قيرخجا  Bala Qırxca
نيمه دوم (٢٠ روز دوم) چله كوچك: بوز قيرخجا Boz Qırxca

۱۲/۲۶/۱۳۸۹

ملل ترک و یئنی گون بایرامی ، باهار بایرامی و یا عید نوروز

اومود اورمولو
ارگه نه قون بایرامی (عید نوروز) در میان ملل ترک دنیا از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده ، در دنیای ترک با توجه به اعتقادات و باورهای متفاوت ارگه نه قون نسبت به مراسم حاشیه ای که داشته هزاران سال بزرگ داشته شده و برای ملل ترک دارای ارزشهای معنوی، باور-اعتقادی، داستانی – اساطیری (میتولوژی)،  بوده است. آن چیزی که ملل ترک دنیا را بر بزرگ داشتن ارگه نه قون به یک جا جمع نموده ریشه در آئین ارگه نه قون، تاریخ، ارزشهای مادی و معنوی، و ... نهفته در ارگه نه قون بوده و می باشد.
در زمانهای گذشته انسان همواره در جستجو داشته های محیطی، تاریخی و محل سکنی گزیدن خود بوده، این جستجو و علت همواره با اعتقادات و باورها و به یک نوعی تقدس بودن همراه بوده است. اجتماعات زمانی که در جنگ بین طبیعت و انسان بود با غلبه و قدرت بی کرات طبیعت انسان مجبوراً سر تعظیم برده و راه آشتی با طبیعیت را برگزیده و در این راه در جستجوی نیروهای مافوق طبیعیت و بهره گیری از این نیروها و حتی جهت دهی به این نیروها بوده اند
.
از اولین اجتماعات بشری همواره بر پایه تغییرات ماه و فصول و ... بشر این تغییرات را بزرگ می داشت و آئینهایی مختلفی را بپا می داشته است. انسان ضعیف در مواجه با خطرات عالم طبیعت، نیروهای مافوق طبیعیت و ... از نیرویی شبیه به جادو کمک می طلبید و بعضاً کمک می دید .اجتماعات اولیه از تقلید، اعتراض به انواعی و حتی سحر را همیشه در تقابل طبیعت و انرژیهای آن بهره برده اند. این مراسمات و آئینها در زمانهای مختلفی با دعا و قواعد خاص به خود بوده و برگزار می شده است. جستجوهایی که در جهت شکل دهی به تفکر مدنیت ها بوده است سبب ظهور باورها و اعتقادات شده است.
قدمت این نوع مراسمات را تا قدمت آیئنهای مذهبی می توانیم مشاهد گر باشیم. انسان شکارچی زمانی که شکار خود را با مراسمی تناول می کرده و مراسم آئینی برای از بین بردن سحر و جادوی موجود در تن و محیط خویش  بهره می جسته می توا نشانه هایی از همین تقدسات و تفکرات اولیه را مشاهده نمود. انسان شکارچی در مدنیت شکار خود همواره در جستجوی برکت و افزایش روزی خویش به انواع مراسم و آئینه هایی در این رابطه شروع کرده است. در مراسم مذهبی گذشته شادی و هیجان، سحر، و برکت و افزایش روزی در هم تنیده شده است. هدف آئینهای مذهبی از یک سو آزمایش فیزیکی، نرمهای اجتماعات و از دیگر سوی ارتباط برقرار کردن اساس تفکر اجتماعات با دنیای دیگر بوده است.
در مراسم آیئین – مذهبی، معنای طبیعت همراه با توتم پرستی (Totemism) اختلاط شده است. مراسم آئینی جهتهای کشف نشده طبیعت را نشانه می پندارد. در مدنیتهای مختلف تغییر موسم و فصول با مراسم آیئینی مختلفی بزرگ داشته می شود. تا قبل از دوره اسلامیت و مسلمان شدن ملل ترک تغییر فصل زمستان به فصل بهار با عنوان باهار بایرامی (عید بهار) و جان گرفتن دوباره طبیعت بزرگ داشته می شده و در این مراسم مردم به انواع شادیها می پرداخته اند.
بایرامها (اعیاد) با توجه به ارتباط با اجتماعات و خلق ها به شکل یک الگو تغییر شکل داده و در تقویم ها منعکس و منتشر شده است. بایرامها با نیات متعدد و اشکال و رفتار مختلفی در مدنیت ملل به صورت فرم و شکل امروزی نهادینه شد است. با ورود اسلام و تقبل مدنیت اسلام بعضی از اجتماعات توانسته اند اعتقادات و باورها و رسوم و آئینهای گذشته خویش را  به اعتقادات جدید وارد سازند. آیئن، شادیها و مراسمی  که در گذشته بوده و اجرا می شده است بعدها با ورود به ادیان سماوی خصوصیت جدیدی به خود ظاهر گرفته اند. ترتیب ماهها، فصول و سالها و ارتباط بین اینها سبب ظهور تقویم ها در بین اجتماعات شده است.
در مدنیت تمام مللی که جشن آغاز بهار را بزرگ می دارند، مراسم سال جدید با توج هبه المانهای  طرز و شیوه زندگی، جغرافیای محل سکونت، زیربنای اقتصادی، اعتقادات و باورها، زمانهای مناسب، و ...  بزرگ داشته می شود. مراسمی که به باورها و اعتقادات وابسته بوده  در جغرافیای آسیا و ملل ساکن قبل در این منطقه در شراطی اقلیمی و جغرافیایی مشابه به همی بزرگ داشته شده است. مراسم و آیئنها که بر اساس باورها و اعتقادات دینی پایه ریزی شده اند به صورت یک نیرویی در برابرمان سد علم می کند. باور، میتولوژی، سحر و جادو. میتولوژی و میتولوژها داشته های اجتماعات را در گذشته می بینند.
مدنیت ترکان اویغور و باورهای آنان در مورد ارقه نه قون و یا باهار بایرامی نیز قابل ستایش و تامل می باشد. و حتی در بسیاری از اسناد و منابع بسیار قدیمی دست نوشته چینی از برگزاری آیئنها و مراسماتی هنگام تغییر فصول در بین ترکان اویغور در ترکستان شرقی در کشور چین خبر داده اند. در زبان ترکی اویغوری به اولین روز تبدیل فصول و آمدن و جان گرفتن طبیعیت نه (نو) بهار گفته می شود که در بین ترکان اویغور روزی مقدس می باشد. در بین ترکان اویغور جشن نو بهار یا ارگه نه قون امروزه جشن ملی به شمار می آید و بسیاری از اسناد تاریخی از شروع مراسم و آئینی که امروزه به نام نوروز در بین ملل مختلف آسیا و حتی دنیا بزرگ داشته می شود را مدیون مدنیت ترکان اویغور می دانند.
امپراطوری بزرگ هون توسط باهادیر (بهادر) اوغوز خان در سال 210 و با کشتن پدر خویش تئومن و نشستن بر تخت سلطنت شروع شد. در سال 209 تمام ترکان آنرا به عنوان تانری کوت (خدای مقدس) شناخته و قبول کردند. در سال 209 مراسم تاج گذرای انجام شد. این مراسم در فصل بهار بوقوع پیوست. برای اینکه به خاطر اعتقادات شامانی (Shamanism) این موقع از فصل سال به عنوان تقدسی که در بین شامانیستها داشت مورد قبول ترکان بود. در مراسم تاج گذاری خان اوغوز این مطالب را بیان می کند: عالم و  زمین هنگامی که ملت من با نیروی خدای آسمانها و خدای طبیعت و سرسبزی ها بوجود آمد، ملتم باید به شفقت خدای آسمانها دعا کند. برای اینکه ترکانم شاد شوند این روز را برگزیدم تا ایل و ملتم آغاز دوباره را تجربه کنند.
زبان شناس و تاریخ شناس برجسته روس باسکاکوف (Baskakov) در مقاله ها و تحقیقات خود برای شناختن و شناساندن ارگه نه قون (باهار بایرامی)، نوروز در جایی می گوید که تمام مللی که این مراسم را بزرگ می دارند یک قوم اند!. به نظر او این تغییر فصول و جان گرفتن طبیعیت برای اولن بار در بین ملل ترک در ترکستان شرقی با برگزاری مراسمها و تجمعات بزرگ داشته می شد.
در سنگ نوشته ای که در کنار رود یئنی سو (ینی سی)به نام ک یا داشی (Kıya Daşı) معروف هست در مورد مراسم باهار بایرامی سخنان زیر به چشم می خورد:        
آقایان هون، شاه نشین های هون، برای ما روز اول بهار روزی مقدس می باشد. از چین و ماچین گرفته تا غرب هندوستان در مناطق ترک نشین این روز را بزرگ داشته و به اشتراک گذاشتند.
گوک ترکان (ترکان آسمانی) در زمان امپراطوری خویش نیز به صورت رسمی در دولت اولین روز بهار را گرامی، بزرگ و تقدس می شماردند. و به خدای آسمان (گوک تانری) شکر گذاری می کردند. ترکان آسمانی برای آوردن فصل و موسم جدید برای خدای آسمان شکر گذاری و دعا می کردند. شبها آتش روش نمی کردند، غزل می خواندند، شادی و آواز خوانی می کردند، می رقصیدند و ... هر کس با توجه به توان مالی که داشت سفره ها حاضر کرده و بین دیگر انسانها به اشتراک می گذاشت. این مراسمات و آئین ها در کوههای تانری، تاریم و سواحل جونقار و در مناطقی که ترکان اویغور زندگی می کردند دیده می شود.
بعد از گوک ترکها (ترکان آسمانی) و ترکان اویغور امپراطوری قاراخانی نیز روز اول بهار با عنوان باهار بایرامی بزرگ داشته شده و بیشتر از پیش مورد استقبال و گسترش قرار گرفت. این مورد را در سخنان عالمان مثل کاشغرلی ماحمود (محمود کاشغری) و یوسف حاس حاجب نیز می توان به خوبی مشاهده کرد.
در بین ملل ترک آداب و رسوم ارگه نه قون (باهار بایرامی) از تنوع زیادی برخوردار می باشد. کاشغارلی ماحمود (محمود کاشغری) در اثر گرانمایه و ارزشمند خود به نام  دیوان لغات ترک باهار بایرامی را تغییر فصول، ذوب شدن برفهای کوهها و تشکیل رودخانه ها، فراوانی آب ها، تنوع شکفتن گل ها ، طبیع ت رخت سبز و سبزی بر تن کردن، و فزونی یافتن حیوانات و معانی این چنین زیبایی روز اول بهار را توصیف کرده است. این زیبایهای روز اول بهار در اشعار گرانمایه این عالم ترک بدین صورت منعکس شده است:
Türlüq Çeçek Yarıldı
تورلوق چیچه ک یاریلدی
Barçın Yadhım Kerildi
بارچین یادهیم کیریلدی
Uçmak Yeri Körüldi
اوچماک یئری کورولدو
Tumlug Yana Kelgüsüz
توملوگ یانا که ل گوسوز
معنی ابیات:
در فصل بهار گلهای متنوع و رنگارنگ شکوفه می دهند
به مانند این که ابریشم از قماش شکل گرفت.
جای بهشت مشخص شد
سردی هیچ نخواهد آمد
Kaklar Kamug Kölerdi
کاکلار کاموق کوله ردی
Tağlar Başı İlerdi
تاغلار باشی ایل له ردیر
Ajun Tını Yılırdı
آجون تینی ییل لاردی
Tütü Çeçek Çerkeşür
توتو چیچه ک چه رکه شور
معنی بیتها:
آبها فراوان شد، جاهای پست لبریز آب شد
نوک کوهها قابل روئیت شد
نفس دنیا تازه شد
گل های متنوع شکوفه داده و به صف کشیدند
Kolan Tükel Komıttı
کولان تکه ل کومیتتی
Arkak Sukak Yumuttı
آرکاک سوکاک یوموتتی
Yaylaq Taba Emitti
یایلاق تابو امیتتی
Tizik Turup Segreşür
تیزیک توروپ سه گ ره شور
معنی بیتها:
بهار پوشش، جوشش و آسایش را به دور هم جمع کرد
اینها را برای شروع بهار مرتب ساخت
به صف کشیده و شادیهایشان را منتشر کردند.
Yağmur Yagıp Saçıldı
یاغمور یاقیب ساچیلدی
Türlüg Çeçek Saçuldı
تورلوق چیچه ک ساچیلدی
Yinçü Kabı Açıldı
یینچو کابی آچیلدی
Çından Yapır Yağruşar
چیندان ییپار یاغروشار
معنی ابیات:
دانه های باران شروع به نورافشانی کردند
انواع مختف گل ها شکوفه دادند
شکوفه های داخل مرجانها شروع به شکفتن کردند
با وزیدن نیسم قایقها بوی مشک را سرازیر کردند.  
و اشعار فوق العاده قدیمی و گرانبهای دیگری در همین رابطه که در ابیات گرانبهای ماحمود کاشغری موجود می باشد.
اکنون چند بیت از یوسف حاس حاجب در اثر گرانبهای خویش به نام قوتادوگ بیلیگ برای نمونه ذکر می شود
کوریمیش ییغاچلار توناندی یاشیل
به زه ند ییپون آل ساریق کوک کیزیل
معنی:
درختان خشک شده لباس سبز پوشیدند
طبیعیت و  آسمان رنگهای زرد و قرمز خویش را ساکت ساختند
یاغیز ییر یاشیل تورکو یوزکه بادی
هیتای آرکیشی یادتی تاوقاچ ائدی
معنی:
بر روی زمین سیاه فرشی از ابریشم گسترده شد
چین فریاد می زند و کاروان نیز بر روی این سطوح قماش چینی گسترده ساخت!
در ازمنه قدیم ترکان مراسم اولین روز بهار (باهار بایرامی، ارگه نه قون) را به این صورت که اقوام به دیدار هم و بزرگان قوم رفته و زیارت می کردند. بعد از مراسم دیدن بزرگان شبها دور هم جمع شده و مومی که در دست چپ می سوخت و  در دست راست با موم علامت بوزقورد سعی می شد که سایه این علامت بر روی دیوار بیافتد. این بازی اگر چه به صورت بازی و مراسمی بوده  ولی در عین حال به صورت یک رسم و باور بروز کرده بود. این بازی و مراسم تا چند سال پیش در مرکز تورکستان شرقی در شهر اورموچی و شهرهای اطراف بازی شده و بزرگ داشته می شد. این مراسم را به نوعی شامانیم نیز می توان نام برد!      
ترکان اویغور باهار بایرامی را به معنای روز عید، شادی، خنده و تفریح و ...می دانند. با توجه به اسنادی و منابعی که از ملل ترک گذشته مثل هون ها وجود دارد در بین ملل ترک انواع و اقسام مراسم، عیدها و به قولی فستیوالها مرسوم بوده است. در کنار آبها و سواحل، در کوهها، جنگل ها، و ... این مراسمات و رسم و روسومها بجا آورده می شد. این تنوع رسم و رسوم از گذشته تا کنون یکی از علل به امروز رسیدن انواع و اقسام جشن های کهن در میان ملل ترک دنیا بوده است. شروع شدن این افکار بیشتر از روزه امپراطوری هون و هونها بوده و با به قدرت رسیدن گوک ترکها (ترکان آسمانی) و روندی ملت شوندگی که این آداب و رسوم در آنزمان بازی کرده جز خصوصیات این مراسمات بوده و شدت گرفته است.
در میان ملل ترک خصوصیات همراه با مراسم و آئین باهار بایرامی در پیرامون نوع بزرگداشت، باور ها و اعتقادات، ادبیتا، تئاتر، فلسفه، صنایع دستی، سمبول ها، مدنیت غذاها، طبابت، فال گیری، نقاشی، مینیاتور، موزیک، بازیها ، ورزش ، روند سیاسی، رنگها، میتولوژی، و موضوعات اینچنین می توان مشاهده کرد.  
در ترکستان شرقی در میان ترکان اویغور روز اول بهار به عنوان وداع از فصل سرما و شروع جان گرفتم طبیعت و شکرگذاری از نعمات خداوند و خواست برکت و روزی بوده است. در زمینه بارو و اعتقاد دینی در مورد باهار بایرامی این اساس در اعتقادات ترکان اویغور دارای ریشه بسیاری قوی می باشد. در این مورد سخنان محقق احمد ضیائی بسیار مفید می باشد: در کوه طلا در شهر اورومچی، در ساقه به مانند طلا بوته گندم نیز این باور مشهود می باشد. کوه طلا در مرکز شهر اورومچی قرار گرفته است در گذشته این محل مرکز بودیئزم ترکان اویغور بوده است. در گشذته و امروزه مراکز بودئیسم زیاد همراه با میادین آتش در اقصی نقاط این شهر قابل مشاهده و یافت می باشد. مسلمان شدن ترکان اویغور زیاد قدمتی ندارد و در حدود 130-150 سال می باشد. به احتمال زیاد ترکان اویغور از آخرین گروه ترکان مسلمان شده می باشند. با توجه به تحقیقات انجام شده در شهر اورومچی ترکستان شرقی در چین در اکثر قبرها و سنگ مزارها نشانه های باور شامانیزم و کمتر موردی با نشانه های اسلامیت مشاهده می شود.
بعضی از بازیهایی که در مراسم باهار بایرامی در ترکستان شرقی بازی می شوند عبارتند از: لئی له ک (اوچورتما)، ایله ن گوچ، ایپ آتلاما، اوردیکاما (یک نوع بازی با توپ)، بوره کوی (گرگ و میش)، ته پمه – ته ل په ک، گوز باغلاش (گوره به)، موکوشمه ک، کوکله ش – کوکله (نوعی بازی پریدنی)، دورام دورامچیلیک(بازی تقلید)، کوقلاشماک (قوالاما)، تارتیشماک (چه کیشمه اویونو)، دوم دوم – دوم (ته که رله مه اویونو)، لاچین گه لدی (شاهین گه لدی اویونو)، و در کنار همه این بازیهای بازیهای که با اسب و مهارت اسب دوانی همراه بوده جز رسوم بازی باهرا بایرامی ترکان اویغور می باشند.
یکی دیگر از رسوم ترکان اویغور مبارزه حیواناتی مثل خروس، شتر، گوورچین، قوچ و ... می باشد.
یکی دیگر از عرفها و عادات ترکان اویغور زمانی که مردم اویغور به پیشواز باهار بایرامی می روند این پیشواز همراه با خواندن شعری (باهار بایرامی قوشاغی) در وصف این بایرام (عید) می باشد. شعر فوق بدین مضمون می باشد:
به زبان ترکی اویغوری قدیم:
Davarlar Yugalok!
Yirt Kişler Kartayok!
Yyegiden Balalar Tudi, Tudi.
Bizinğ Yul Elde
Acep Diggizge Elde Yırak mı?
Ağaçlar Yeşerdi,
Kuzular Tudi,
Çeçekler Açti
Hazır Yaz Kildi,
Bikün Biznig Beyram Künü
Nevruzga Barırga Telim
Çünki Anda Çeçekle İsli
Yeller Yahşi İsli,
Tavlardan, Çeyirlerden Ballar Aga,
Sini Yirakdan Kürgenler,
Üldig Kibi Üylarlar,
Nige Ayag Astında Yatıb Turasığ,
Turmak için Törükler mi Kütesiğ,
Ullarığ, Kızlarığ Tutkun Olduğ,
Bikün Beyram,
Lâkin Bizniğ İçin
Kaygı Künüdür.
Mutiyi: 1983-1984B
 ترجمه به زبان فارسی:
گوسفندان گم شدند!
مردان بزرگ اند!
دوباره کودکان زاده شدند و زاده خواهند شد.
قدرت و نیروی به اتما منرسید.
آیا دریا در فاصله زیادی قرار دارد؟
درختان مسن شدند.
گوسفندان زاده شدند.
گل ها شکوفه دادند.
اکنون بهار آمد
امروز روز بایرام (عید) ما می باشد.
می خواهم به بایرام بپیوندم
برای اینکه در آنجا گلها بوی زیبا می دهند.
بادها زیبا می وزند.
از کوهها و دامنه ها عسل ها سرازیر شده اند.
آن کسی که تو را از دور می بیند.
مرده می پندارند.
برای چه در جلوی در خوابیده و منتظرید.
آیا برای بیدار و بلند شدن منتظر ترکان اید؟
دخترانم، پسرانم اسیر شدند.
امروز بایرام (عید) است.
لکن برای ما
روز ماتم می باشد.  
نمونه مشابه شعری که در شهرهای خوی، مرند و بسیاری دیگر از شهرهای آزربایجان و مناطق ترک نشین زمزمه می شود:
گه لیر نوروز بایرامی
آچیلار گول له ر هامی.
ساخلا گه لین آنامی
آنامی هم آتامی.
نوروز گه لیر، یاز گه لیر
نه غمه گه لیر، ساز گه لیر
باغچالاردا گول اولسون!
گول اوسته بولبول اولسون!
نوروز، نوروز خوش گه لدین
خوش گه لدین، بوش گه لدین
بوش گه لدین، دولو گه لدین
بول گه لدین، سولو گه لدین
معنی ابیات:
عید نوروز می آید
گلها شکفته می شوند
ای تازه عروس مواظب مادرم باش.
مواظب مادرم و پدرم.
نوروز می آید، یهار می آید
نغمه می آید و ساز می آید
در باغچه ها گلها برویند
در روی گل بولبولها بنشینند
ای نوروز خوش آمدی
خو ش آمدی و دست خالی آمدی
دست خالی آمدی ولی آبدار و همراه با برکت آمدی
در هنگام مراسم باهار بایرامی در آزربایجان شخصی به نام ته که مچی که ندا دهنده آغاز بهار و بایرام می باشد می آید و با رقصاندن ته که م (عروسک قوچ چوبی) مردم موشتولوق می دهند.
نمونه ای از اشعاری که ته که م چی می خواند:
ته که م گه لدی، قیشین عومرو قوتاردی،
چوبان توتدو اونو داغدا اوتاردی.
گه لیر بایرام، دالیسینجا یاز گه له جه ک
سیزین بئ تازا بایرامینیز موباره ک
ته که مین ده که ند وار،
اویناتماغا فه ندی وار ...
هر قاپیدا اویناسا.
بیر نه لبه کی قه ندی وار.
ت کهم گئتدی مئشگینه
وعده وئردی بئش گونه.
گه لمه دی اون بئش گونه
ته که می اولدوردوله ر
آتدیلار خان کوشگونه.       
در اکثر منابع که اینجانب به سبب نوشتن مقاله فوق از طریق اینترنت بررسی کردم در ملل ترک دنیا از ازمنه قدیم تا کنون روز اول بهار به نامهای مختلفی از جمله باهار بایرامی، ارگه نه قون، بایرام، نِوروز، یئنی گون ، ناوروز، قورتولوش گونو، اولوس گونو (قرقیز)، در ترکان قاراچای – مالکار به نامهایی از قبیل گوللو (Gollu)، قوتان (Gutan) - سابان توی(Saban Toy) – تئگری توی (Tegri Toy) ، حایدار (Haydar) و ... نامیده شده و بکار رفته است. به سبب بعضی منابع قدمت این بایرام تاریخی به 5000 سال نیز می رسد. از نظر زبانشناسی کلمه اول ناو یا نو یا نِو به معنای تازه و جدید بوده و در اکثر زبانهای دنیا به اشکال مختلف وارد شده است. از زبان ترکی گرفته تا زبانهای اروپایی و زبانهای خانواده ایرانیک. در زبان روسی نوُوی (Novi) ، در آلمانی نویه (Noye)، شکل لاتینی نوه(Noe)، یونانی نئوس(Neos) و ...بکار برده می شود.
ارگه نه قون نیز از دو ترکیب ارگه نه به معنای کمر کوه و قون نیز به معانی آبشار، جای برای نشستن و ...بکار رفته است. ناگفته نماند ترم دیگری با این مضمون وجود دارد که ارگه (صورت قدیمی ارکه ن که امروز در زبان ها و لهجه های ترکی کاربرد دارد)+ قون (گون) به معنای روز جدید می باشد.در کتاب تورکیه تورکجه سینده تورکجه سوزجوک له رین کوکه ن بیلگیسی سوزلو ارگه نه کون به معنی نام محلی که در افسانه ها آمده است آمده است.(ارگه نه = کمر کوه + کون= زود رد شو). متاسفانه به دلیل نبود منابع مختلف در دست راقم این سطور فقط چندین مورد از نامهای این بایرام را توانسته ام جمع آوری کنم.  
در ملل ترک آسیا باهار بایرامی در 4 روز متوالی بزرگ داشته می شود. در روز اول اوجاقهای بزرگی حاضر کرده و گوشت می پزند. در جایی که به نام بایرام یئری (مکان عید) مشخص می شود همه فامیل و اقوام دور هم جمع شده و دید و بازدید می کنند. در روز دوم حیوانهایی که از قبل برای سربریدن آماده شده اند را سربریده و بعد از پخت غذا ضیافتی شروع می شود. چادرهایی از جنس کئچه برافراشته می شود. این چادر برای مسافرانی که از دور می آیند آماده می شود. در روز سوم زمانی که مسافران از راه دور رسیدند همراه با گردش، غذاهای متنوع اکرام می شود. در روز چهارم زمانی که خورشید طلوع کرد به ورزشهایی از قبیل اسب دوانی، گوره ش (کشتی) و ...شروع می کنند. همراه با این فعالیتها خواننده ها موسیقی اجرا کرده و ترانه می خوانند و مسابقه ای نیز اجرا می شود. در آخر نیز مراسم دعا و شکر گذاری از نعمات برپا می شود.  
باهار بایرامی از نظر علوم اعتقادی و باورهای مختلف با افسانه ها و روایات گوناگونی که در زیر چند مورد از آنها بیان می شود در اکثر دینها به چشم می خورد:
روز که خداوند انسان و حوا را آفرید.
بعد از اینکه حضرت آدم و حوا از جنت گریزان شدند، دیدارشان در روز عرفه
روزی که حضرت نوح از کشتی نجات خویش به زمین قدم گذاشت.
روزی که حضرت یوسف به چان انداخته شد.
روزی که حضرت موسی از مصر بیرون رانده شد.
روزی که حضرت یونس بعد از ماجرای خوردن شدن توسط ماهی بزرگ به خارج از دهن ماهی و دریا قدم گذاشت.    
در مذاهب علوی – بکتاش
روز تولد حضرت علی
روز ازدواج حضرت علی و فاطمه
روزی که حضرت علی از طرف پیامبر به خلافت برگزیده شد.  
در روز 21 مارس مدت شب و روز یکسان می شود. روزی که منطقه ای شامل ملل آسیا تا ترکان بالکان و دیگر نقاط دنیا به سبب جان دوباره گرفتن طبیعت و همراه با آئین چند هزار ساله که امروزه به سبب تغیرات و تحولات جوامع امروز به انواع مختلف بزرگ داشته می شود هدیه ترکان اویغور به مدنیت بشریت می باشد. رواست که ملل ترک این مراسم را با نامی که در یکی از زبانها و لهجه های ترکی آمده است بنامند، چون نامیدن چنین مراسمی با یک کلمه بیگانه تاریخ و هویت این مراسم را زیر سوال می برد.
مراسمی که امروزه در ملل ترک و دیگر ملل منطقه و دنیا به نام نوروز مشهور می باشد در طی روندی چند هزار سال به شکل امروزی مبدل شده است  و هر یک از ملل ترک و ملل غیر ترک با توجه به باورها و اعتقادات، روش زندگی ، سیاست، نوع جغرافیا، محل زندگی ، و ... این مراسم کهن را بزرگ داشته اند.          
منابع استفاده شده در نوشتن مقاله:
نوروز در بین ترکان اویغور، نوشته علیمجان ضیائی – محقق دانشگاه قاضی ترکیه و استاد زبان شناسی ترکی:
http://www.acikarsiv.gazi.edu.tr/dosya/UYGURTURKLERINDENEVRUZ.pdf 
نوروز در مدنیت ملل ترک:
http://turkoloji.cu.edu.tr/.../erman_artun_turk_halk_kulturunde_nevruz.pdf
http://turkoloji.cu.edu.tr/HALKBILIM/bascetincelik_nevruz.pdf
مقاله چنگیز قیرقز با عنوان یئنی گون ارگه نه قون 
مقاله ارگه نه قون در مدنیت ترکان نوشته آیشه باشچه تین چه لیک  
ارتباط ارگه نه قون – قربان نوشته شده توسط صلاح الدین به ککی     
تورک خلق ادبیاتی نویسنده علیرضا صرافی   

۱۲/۲۲/۱۳۸۹

بلي، آري، ائوئت، هه، هن، هه‌يه، هه‌يا، هي، ايله‌ل

بلي، آري، ائوئت، هه، هن، هه‌يه، هه‌يا، هي، ايله‌ل
مئهران باهارلي
 بلي: آزه‌ربايجان بودونجونون (جومهورييه‌تينين) توغرالي (رسمي) ديلي و يا آزره‌بايجانجادا دوغرولاما و اونايلاما، گرچه‌كله‌مه دوروملاريندا (هن، ياخشي، اولدو، ائله‌دير، تامام، پئك اييي، اولور، اولدو، دوغرو، كسين، قوشقوسوز، .... آنلاملاريندا) ايشله‌ديله‌ن "بلي" دييه بير كلمه واردير. بو كلمه فارسجادان ديليميزه گيريپ توركجه "ائوئت" كلمه‌سينين قارشيليغيدير. "بلي" كلمه‌سينين "ائوئت"ده‌ن باشقا ديليميزده بير نئچه باشقا قارشيليغي دا واردير. او جومله‌ده‌ن "هن"، "هه"، "هه‌يه"، ...
بلي كلمه‌سينين، فارسجادا "بله"، "بعله"؛ كوردجه‌ده "بلئ" (Belê)؛ تاجيكجه‌ده "بالئخ" (Балеҳ) بيچيمله‌ري واردير. آزه‌ربايجان توركجه‌سينده ايشله‌ديله‌ن "بهBə " اداتي دا، فارسجا بليˊنين ده‌ييشگه‌سيدير. بيزجه توركجه‌ده، نه يازيلي ديلده و نه دانيشيق ديلينده، فارسجا "بلي" كلمه‌سي و ده‌ييشگه‌له‌ري ("به") قوللانيلماماليدير.
هريHəri : آزه‌ربايجاندا بير سيرا تورك لهجه‌له‌رينده ايشله‌ديله‌ن "هري" كلمه‌سي، فارسجا "آري" كلمه‌سينده‌ن كؤكه‌ن آلميشدير. بو كلمه‌نين فارسجادا "آره"، كوردجه‌ده "ارئ" (Erê)، و تاجيكجه‌ده "اورئخ" (Oреҳ) بيچيمله‌ري ده واردير. بيزجه توركجه‌ده، نه يازيلي ديل و نه دانيشيق ديلينده، فارسجا "آري" كلمه‌سي و ده‌ييشگه‌له‌ري ("هري") قوللانيلماماليدير.
ائوئتEvet : فارسجا بلي و آري آنلاملاريندا ايشله‌ديله‌ن توركجه بير كلمه‌دير. گونوموزده "ائوئت" كلمه‌سي يالنيز توركييه و آزه‌ربايجان توركجه‌له‌رينده قوللانيلير. آزه‌ربايجان توركجه‌سينين بيرسيرا لهجه‌سينده "ائوئت" كلمه‌سي، "اه‌وه‌ت" (Əvət) اولاراق سؤيله‌نير.  ائوئت كلمه‌سي اسكي ياغما، توخسي، قيپچاق توركولل.ه‌رينده "ائووئت" (Ewet)، اوغوزلاردا "ائمئت" (Emet, Evet) و اؤته‌كي توركولل.ه‌رده يئمئت (Yemet) اولاراق سؤيله‌نيردي. چاغاتايجادا عئيني آنلاملاردا "اووات" (Uvat)، "اووات" (Ovat) و قاراخانليجادا "اووا" (Uva) كلمه‌له‌ري وار اولموشدور. چاغداش توركمه‌نجه‌ده "هاوا" (Hawa) و "خاوا" ايله بير سيرا توركول ديلله‌رينده ايشله‌ديله‌ن "اوباOba " كلمه‌له‌ري ده "ائوئت"ده‌ن پوزمادير.
ائوئت كلمه‌سينين كؤكه‌ني حاققيندا ده‌ييشيك گؤروشله‌ر اورتايا آتيلميشدير. بير گؤروشه گؤره يانيتلاما اوچون قوللانيلان ياه (Yah) اونله‌مي و "مات" (Mat) بركيشديريجينين بيرله‌شمه‌سينده‌ن يانيتلاما اونله‌م (ندا) و ايلگه‌چي (اداتي) اولان ائوئت و يان بيچيمله‌ري اولوشموشدور: ياه+مات = يامات = يئمئت = ائمئت = ائبئت = ائوئت. (ذكي اه‌يوب اوغلو توركجه ائوئت كلمه‌سينين اسكي ايراني پهله‌وي ديلينده‌كي آواثا (Avatha, Avad)دان آلينديغيني ساولاميشدير. آنجاق بو گؤروش هئچ بير كؤكه‌ن بيليمچي ساريسيندان قبول ائديلمه‌ميشدير).
ههHə : ائوئت (فارسجادا بلي، آري، دهه، ياللاه، زود باش) آنلاميندا ايشله‌ديله‌ن تمه‌ل اونله‌م-ايلگه‌چدير. آزه‌ربايجان و توركييه توركجه‌له‌رينده ههˊنين چئشيتلي ده‌ييشگه‌له‌ري واردير: "ههHə -هئHe " (اورفا، اوردو، آدانا، آفيون، ايسپارتا، بوردور، مانيسا، باليكئسير، كوتاهيا، اسكي شئهير، ساقاريا، قوجا ائلي، بولو، قاستامونو، چانقيري، توقات، اوردو، گيره‌سون، تيرابزون، گوموشخانا، ريزه، آرتوين، قارس، ارزينجان، وان، بيتليس، آلازيغ، مالاتيا، خاتاي، سيواس، قايسئري، نئوشهير، قونيا، نييده، ايچ ائل، موغلا، قيرخلار ائلي، كركوك، قيبريس)؛ "هئئHee " (دنيزلي، مانيسا، چاناق قالا، بيله‌جيك، اسكي شهير، قوجاائلي، آماسيا، توقات، اوردو، گيره‌سون، تيرابزون، ريزه، آرتوين، ارزينجان، قازييانتئپ، سيواس، قايسئري، نيييده، آنكارا، ايچ ائل، موغلا، ارزروم)؛ "هئهHeh "  (دنيزلي)؛ هه هه Hehe (كوتاهيا، ريزه، آرتوين، قاستامونو)؛ هي (Hı)؛ هاHa ؛
اويقورجادا (H̡ə) اولاراق قوللانيلير. آزه‌ربايجان توركجه‌سينين قازاق لهجه‌سينده "هه كيHə ki " بيله‌شگه‌سي آخير كي، نهايه‌ت، سونوندا آنلاميندادير.
هنHən : هه ايلگه‌جينه تاكيد سون اكي اولان –نˊنين آرتيريلماسي ايله اولوشموشدور. هن؛ هه كلمه‌سينده‌ن داها كيبار و اينجه اولاراق قبول ائديلير. بو كلمه گونئي آزه‌ربايجان و توركييه آزه‌ربايجانيندا ايشله‌كدير (ارزرومدا Hien)
هه‌يه Hәyә: ائوئت آنلاميندا اولان ايكينجي تمه‌ل كلمه‌دير. هه‌يه، گونئي آزه‌ربايجانˊين بير چوخ بؤلگه‌سينده (باتي آزه‌ربايجان اوستاني)، ايرانˊين گونئيينده (قاشقاي ائلي آراسيندا) و توركييه آزه‌ربايجانيندا (قارس، ارزروم، ...) يايقيندير. هه‌يهˊنين ده چئشيتلي لهجه‌له‌ريميزده چوخ ساييدا ده‌ييشگه‌سي واردير: هه‌يه Heğe Heye, (آنكارا، آفيون، ايسپارتا، دنيزلي، آيدين، باليكئسير، توقات، گوموشخانا، قارس، قازييانتئپ، ماراش، خاتاي، سيواس، يوزقات، قايسئري، نييده، قونيا، آدانا، ايچ ائل)؛ هه آ Hea (ارزروم)؛ هگه Hege (گوموشخانا)؛ هه‌يه‌ك Heyek (زونقولداق)؛ هك Hek (زونقولداق)؛ هكي Heki (گوموشخانا)؛ هنگيه Heñye (يوزقات)؛ هيييا Hıyya (دنيزلي)؛ ...
تاتارجادا (Äye) اولاراق سؤيله‌نير. آزه‌ربايجان توركجه‌سي لهجه‌له‌رينده هه‌يه بلي (Hәyә bәli)  (بلي، آري) و آدانا لهجه‌سينده "هه‌ياHəya " تركيبله‌ري واردير. ناخجيواندا ايشله‌ديله‌ن هه‌يه (اه‌يه) تركيبي ايسه، ائوئت آنلامينداكي هه‌يه ايله ايلگيسيز اولوب، فارسجا "اگر" كلمه‌سينده‌ن پوزمادير.
 هويHoy : بو كلمه بيرينه خطاب ائده‌ركه‌ن، بيريني جارلاركه‌ن، و يا بيرينين خطابي و جاريني يانيتلاركه‌ن ايشله‌ديلير (جواب هاي، بلي، از علائم خطاب، اي، آهاي). قاراچاي بالكارجادا "هوو"، "هاو"، هو"، "هووا" بيچيمله‌ري واردير (hav, ho, hovva, hov). توركجه ميزده "هوي وئرمه‌كHoy vermək " بيرينين جارينا يانيت وئرمه‌ك آنلاميندادير.
يا، ياه، يئه(Ya, Yah, Yeh) : اسكي توركجه‌ده ائوئت آنلاميندا ايشله‌ديلميشديرله‌ر. 
ايله‌لİləl : اسكي توركله‌ر آراسيندا، به‌يله‌ره و خانلارا يانيت وئريله‌ركه‌ن ائوئت يئرينه سؤيله‌نيردي.
اييي، اييا، ائيي(İyi, İya, Eyi) : چئشيتلي توركول ديلله‌رده ائوئت آنلاميندا قوللانيليرلار. 
سونوج: يوخاريدا آنلاتيلانلارا داياناراق بيزجه گونئي آزه‌ربايجان و ايراندا تورك خالقينين گؤركول (اده‌بي) و دانيشيق ديلله‌رينده فارسجا بلي و آري كلمه‌له‌ري و اونلارين ده‌ييشگه‌له‌ريني (بعلي، بله، آره، هري، به، ...) كسينليكله قوللانماماسي، و بونلارين يئرينه توركجه "ائوئتEvet "، "هنHən "، "هه‌يهHəyə " و "ههHə " اونله‌م-ايلگه‌چله‌ريني ايشله‌تمه‌سي اويقوندور.

۱۲/۱۶/۱۳۸۹

Urmiye Şəhərində Heyvanlarla ilgili işlədilən Türkcə yerlı sözlər

Urmiye Şəhərində Heyvanlarla ilgili işlədilən Türkcə yerlı sözlər
Yəhər – Özəngi – Yəhərin Qaşi – Qoyruq Altı – Qarın Altı – Mamız(Məhmiz) – Cilov – palan – Qoşqun – Örkən – milçəkdan(Gözün Dörük) – Noxta – Törba – təvlə Mixi
Atqılı = Atın Qoyruğunun Tükü . Atqılıdan Ələk toxunar.
Atda olmaq = Atın Cütləşmə zamani
Aralıq = yükün arasında qoyulan artıq şey
Eşələnmək = toyuğun dırnaqlarila yerı deşməsi
Əvələnmək = Eşşəyin yumuşaq torpaq üstündə yatmasi
Buğaz olmaq = Malın boylu olmasi
Buğaya gəlmək = inəkin cütləşmə zamani
Pıslaşmaq = toyuğun yerə çöküb xoruz atılmasına icazə verməsi
Fışqıraq çalmaq = yekanda at və ya Eşşəkin suvaranda özəl bir ahəng çalarlar.
Qoça / təkəyə Gəlmək = Qoyun ya geçinin erkəyə gələn vaxti
Geçi Qılı = Qəzil
Gəvşəmək = çeynəmək
Kürk yatmaq = Toyuğun yumurta üstündə yatmaq və cücə çıxarmay ahazir olamsi
Mirrova Gəlnək = pişiyin cütləşmə zamani
Heyvanlar Sayırısı
Pey olmaq = Eşşək və Atın bir tür Sayırısı
Çərləmək = Eşşək və ata soyuq dəymək
Çömbəlmə = bir Tür toyuq Sayırısı. Toyuq yerə yapişib və hərəkət etməz.
Ağaranti
Ağız = pişirib və yeyilər. Üç – dört günədək bizova və ya balağa verilsə sayırı tutar.
Eyran aşı = bişirəndə bulanilamsi çürüyər
Bərkə Qatıq = Torba Qatığı
Torba Qatığı = Torbadan sözülmüş qatıq
Sözmə Qatıq = Bərk Qatıq – suyu sözülmüş qatıq
Şor = Eyran Qaynayıb, çörüdülüb, sözülsə şor olur.
Qatıq = Yuğurt
Qərə Qurut
Qurut = Zərdab
Qəymaq = Süd pişdikdən sonra 24 saat Saxlayıb, üzü yığıla Qəymaq olur.
 Kala Süd = Əvvəl Süd
Küpə şor = Torba Qatığı bir Gün kül arasında saxlanılsa küpə şoru olur. Küpə şoruna bir az da kərə vurulsa çox yeməli olur.
Lor = Çörümüş süd sözülsə Lor olur.
Çörəklər
Arpa Çörəyi = Bununda yanlız Əlçörəyisi çıxar, Qarnı köpürdər – qaılçıqları da bəzən Buğazı incidər.
Ərdək = Balaca lülələnib Xəmirlə yağ və sarıkük və ... qatılıb, yağ içində bişirilir.
Əl çörəyi = Girdə və kiçik çörək
Tap tapan = Əl çörəyindən bir az iri. Lavaşdan qalın və sadə olur. Ona heç zad vurmazlar.
Cad = Darı çörəyi . çətinliklə buğazdan gedər. Bahalıq illərində yeyilirdi.
Sac çörəyi = Sac üstündə bişirilən çörək
Sütlü kökə(çöçə) = üzünə süd vurulmuş kökə
Fətir = xəmiri yetişməmiş yayılan çörək. Çöldə çox bişirilir.
Lavaş = Nazik və böyük açılmış çörək
Məkə çörəyi = içi çox ağ olur, dadı şirinə çalar və lavaşı çıxmaz. Bahalıq illərində yeyilər.
Küt = təndirin soyuqluğunda bir səbəbə görə təndirdən qopub od, kül içində bişən, şəkli bəlli olmayan çörək.
Kökə = girdə Qalın çörək, Əl çörəyi
Köməş(köməc) = indiki keyk deyilən kömacdan bişirilir xəmirini sarı küklə, yağ və ... vurarlar.
Yağlı kökə = üzünə və xəmirinə yağ vurulmuş kökə
Davarla ilgilə sözcüklər
Öd = Davarin Su kisəsi, öd kisəsi
Qurd Yeməz = Boynun Başa yapişan yerındə olan yumuru və çox bərk Sümük
Qovluq = Südük kisəsi, sidik
Sözcüklər:
Sayırı = xəstəlik
BağırSaq = Qızıl Bağırsaq) yem borusu), Acı Bağırsaq – Yoğun Bağırsaq – şirin Bağırsaq Yeyilər.
Gəlin Boğan = Bir Tür Qığırdaqdır(Cartilage).
Yuxuluq = Davarin ən yeməli və incə ətidir.
It(Köpək)
Qancıq = Dişi it
Köpək = it – normal biçimdə ərkək it
Küçük = it balasi
Külə it = Quyruqsuz – Quyruğu kəsilmiş it
Qərə Mal
AğTük = Qoyun Türü
Öküz
Inək
Iki diş = üç diş ... ildə bir diş çixartdiğina Görə belə də deyilir.
Balax = Camış balasi
Buğa = Cavan Öküz. Xədım olmasa Saxlamaq olamz
Bir Diş= iki illik
Bizov = Öküz Balasi
Camış = Gamış(Dişi)
Xadım = Börülmüş Kəl
Xədim = Börülmüş Axta Ölmüş öküz
Dana = Bir yaşı Tam olub iki Yaşa Girmiş bizov
Deylağ = Dəvə Balası
Dəvə = Elatalrda Saxlayarlar
Düyə = iki yaşa girmiş dişi Biovu – ilkə dəfə Buğaz olan inək.
Qərətük = Geçi Türü
QərəMal = bir Tür Öküz
Kəl = ərkək Camış
Kəlçə = iki yaşa girmiş Ərkək Balax
Köşşək = Dəvə Balası
Göncə = Börülmüş Buğa (Gənc Öküz). Cöngə
Maya = Dişi Dəvə
Nər = Ərkək Dəvə
Yəvərə = iki yaşa Girmiş Camış
Davar
Öyəş (Öyəc) = Börülüb , Axta olmuş Qoç (Qoyun)
Iki Yaşar = üçü Yaşar ... Qoyunun üstdə Dişi olamz. Altda isə hər il iki dişi Qabaq Dişlərinin Çevrəsində Çixardar iki yaşar (şişək) iki Diş – üç Yaşar (dörd diş)... Çixartmiş olur.
Toxlu = Bir Yaşı Qortarib, iki Yaşa girmiş Ərkək Quzu
Dört Yaşar= Dört Yaşlı Qoyun. Davar Saxlayanlar bundan Artıq Qoyunu Saxlamazlar buna Görə ki Qoca Sayılar.
Şişək = iki Yaşa Girmiş Qozu (Bəzən Ərkək Şişək və dişi Şişək Deyilir)
Qoç = Ərkək qoyun
Quzu = Qoyun Balası
Qısır Əmər = Nəbəsi Doğmadığına Görə Ananı əməm şişək
Gəzyarma = Üç Yaşa Girmiş Qoyun
Azman = Altı Yaşa Girmiş Geçi
Ovlax = Geçi Balası
Təkə = Ərkək Geçı
Çəpiş = iki Yaşa Girmiş Ovlax
Dübür = Börülmüş . Təkə(üç Yaşlı?)
Dizman = Yeedi Yaşa Girmiş Geçı (Ərkək)
Səbir = dörd Yaşlı Börülmüş Təkə
Eşşək
Çal Eşşək = dərisi Ağ, Göy, qərə Xalları olan Ulağ
Supa = iki Yaşa Girmiş Qoduq
Şam ulağı =   Misri ulağ kimidir
Qancıq Eşşək = Dişi ulağ (Maçada Deyilir)
Qoduq = Ulağ Balası
Qızıl Ulağ = Tükləri qəhvəyi və Sarı və dərisi Qər Qəhvəyi olan Ulağ
Qısırəmər = Anasını Əmən Supa (iki yaşlı Qoduq)
Misri Ulağ = Uca və Güclü irqdan olan bir Tür ulağ
Yarım Tay = üç Yaşa Girməmiş Ulağ
Yük Lük = Dörd Yaşa Girməmiş Ulağ
At
Iki Minik = Dörd Yaşl girmiş At
Bir minik = Üç Yaşa girmiş At
Day (Daylağ - Dayça) At Balası
Səmənd = Rəngi çox sarı olan At
Kəhər = Sarı Qırmızı çalan At
Maydan = Dişi At
Toyuq
Beçə = Ərkək Cücə
Papıllı Toyuq = Çıl Toyuq – Lümə Toyuq
Cücə = Fərik – Dişi Cücə (gənc Toyuq)
Xoruz
Ları = xoruz Savaşdirmaq üçün bir yaxşı Tür xoruz
Qaynaq: El dili Ədəbiyyatı 4-Cü Sayı
Ərəb Əlifbasindan Latincə çeviən Urmulu Umid
Çalışmışam ki Yazıda Ərəb və başqa dildə olan sözləri Türkcəmizdə olan Sözlərlə dəyişəm

۱۲/۱۴/۱۳۸۹

Azərbaycanli və Azərbaycan Dili, bir millətin iki dili?!

Tarixi ən azından üzdən oxumuş hər bir kəs bilir ki, milləti yaşadan ünsürlərdən biri də onun dilidir. Hər bir millətin dili əsrlər boyu formalaşır, daha da inkişaf edir və müasir görkəm alır. Türk dili də əsrlər, minilliklər ərzində formalaşmış, zənginləşmiş və inkişaf edərək dünyanın ən zəngin, asan mənimsənilən, şirin dilləri içərisində birincilər sırasına yüksəlmiş, deyərdim ki, birinci olmuşdur.
Sovet imperiyası yaranmamışdan əvvəl Azərbaycanda millətin adı türk, dili də türk dili adlanırdı, təbii ki, rəsmi olaraq. Çox təbii haldır, çünki millət türkdür. Azərbaycan Xalq Cümhuriyyəti dönəmində də bu ənənəyə sadiq qalındı. Dilimizin türk dili olması ilə bağlı qanun qəbul olundu. 1920-ci ildə AXC Sovet bolşevikləri tərəfindən işğal olunduqdan sonra belə 1939-cu ilə qədər rəsmi dairələrdə millətə “türk”, onun dilinə isə “türk dili” deyilirdi. Lakin İ.Stalin sovetlərə başçılığa başladıqdan sonra 1939-cu ildə Azərbaycan Türklərinin adının azərbaycanlı, dilimizin isə Azərbaycan dili olması ilə bağlı qərar qəbul etdi. Bununla da özümüz azərbaycanlı, dilimiz isə rəsmi olaraq Azərbaycan dili adlanmağa başladı. Məqsəd isə bir idi, bizlərin canımız, qanımız olan Anadolu türkləri ilə bir adlandırılmasına son qoymaq, bir sözlə bizləri onlardan hər cəhətdən ayrı salmaq idi. O vaxtdan etibarən yetişən nəsillərə bu, aşılanmağa başlandı. Məlumdur ki, Osmanlı dönəmində Anadolu Türkləri “osmanlı milləti” deyə anılırdı. Əlbəttə bu, kökündən yanlış bir deyim idi. O dönəmdə isə bizlər Türk adlanırdıq. Belə olduğu halda bizim türk adlanmağımızın Sovetlər (ruslar) üçün heç bir sakıncası yox idi. Çünki Anadolu Türklərinin “osmanlı” adlanması onların bizimlə eyniyyət təşkil etdiyimizi kölgəyə salırdı. Belə ki, hətta Osmanlı`da insanlardan birinə “sən türksən” deyildiyində buna etiraz edir, “Xeyr biz türk deyiliz, osmanlıyız. Türklər Qaqfqaslarda yaşayırlar” deyirdilər. Amma 1923-cü ildə Osmanlı devrilib yerində Türkiyə Cumhuriyyəti qurulandan sonra, M.K.Atatürk`ün öndərliyi ilə başlanan milliözünü dərk yüksək səviyyəyə qalxdı və millət əslində kim olduqlarını anlamağa başladı. Dolayısı ilə, bir neçə müddət öncə özünə “osmanlı” deyənlər indi özlərinə “Türk” deməyə başladılar. Belə olduqda isə həm Anadolu insanının və həm də Azərbaycan insanının “türk” adlanması Sovetlər üçün təhlükə idi. Belə ki,onlar bu iki türk toplumunun birləşə bilmə ehtimalından ehtiyatlanaraq bizə yeni ad verməyə çalışdılar. Məlumdur ki, tarix ərzində Azrbaycan türklərinə ruslar tərəfindən fərqli adlar qoyulmuşdur. Ya “tatar”, ya sadəcə “müsəlman” deməklə bizim türklüyümüzü unutdurmağa çalışmışlar.
1991-ci ildə Azərbaycanın Quzeyi müstəqillik əldə etdikdən sonra 1992-ci ildə mərhum prezident Əbülfəz (Əliyev) Elçibəy millətin adını özünə qaytardı. 1995-ci ilə kimi rəsmi olaraq adımız “türk”, dilimiz “türk dili” adlandı. Amma çox təəssüf ki, 1995-ci ildə referendumla qəbul olunmuş Azərbaycan Respublikası Konstitusiyasının 21-ci maddəsində adımız yenidən təhrif olunaraq “azərbaycanlı”, dilimiz də “Azərbaycan dili” kimi qeyd olundu.
Bu, YAP (Yeni Azərbaycan Partiyası)-ın iqtidara gəlməsindən sonra baş verdi. YAP-ın qurucusu, mərhum prezident Heydər Əliyev Türkiyə ilə əlaqələrin genişləndirilməsinə çox böyük önəm verirdi. Hətta o dərəcədə ki, o, haqlı olaraq Türkiyə və Azərbaycanı bir millətin iki dövləti adlandırdı. Bu, hamı tərəfindən, istər Türkiyə, istərsə də Azərbaycan ictimaiyyəti tərəfindən çox müsbət qarşılandı. “Biz bir millət, iki dövlətik” deyimi həqiqətən türklük düşməni olan erməni-rus-fars birliyini çox hiddətləndirdi. Buna alternativ olaraq bizə və dilimizə vaxtilə İ.Stalinin etdiyi kimi yeni ad axtarmağa başladılar. Bu adı iki əsrə yaxındır öz istiqlaliyyəti uğrunda savaşan türklərə (Azərbaycan türklərinə) qan udduran farslar “kəşf etdilər”- AZƏRİ. Toplumumuz da xaricdən gələn səslərə tez reaksiya verdiyi üçün bu deyimi “azərbaycanlı” deyiminin qısaldılmış forması kimi qəbul etdi. Özünə və dilinə “azəri” deməyə başladı. Bundan əlbəttə ki, ən çox fars-molla rejimi faydalanmağa başladı, çünki işğal etdiyi Azərbaycan torpaqlarında 35-40 milyon türk yaşayır. Amma həqiqətən çox təəccüblüdür ki, bu söz (azəri) Azərbaycanın güneyində deyil, quzeyində daha çox qəbul olundu. Güney Azərbaycanda yaşayanlar (türklər) bu sözü heç cür qəbul etmirlər. Hətta bu sözə qarşı aksiyalar, mitinqlər düzənləyərək “Haray, haray, biz türkük” deyirlər, dilimiz türk dilidir deyirlər. Özü də müəyyən qrup halında yox, hamılıqla.
Dünyada xeyli sayda ərəb dövləti var. Bu ölkələrdə yaşayanlar özlərinə ərəb, dillərinə də ərəb dili deyirlər. Baxmayaraq ki, (məsələn) Misir Ərəb Respublikası və Səudiyyə Ərəbistanında yaşayan ərəblər ünsiyyət zamanı bir-birilərini çox çətinliklə anlayırlar, bununla belə adlarına və dillərinə “ərəb” deyirlər. Amma biz Türkiyədə, Türkmənistanda, Quzey Kıbrıs Türk Cümhuriyyətində, Balkanlarda, Qaqauz Yerində, Krımda yaşayan türklərlə heç bir zorluq çəkmədən ünsiyyət zamanı bir-birimizi anladığımız halda adımıza və dilimizə “azərbaycanlı” və ya “azəri” deyirik. AZƏRBAYCAN sözü burada yaşayan hər bir kəs (özüm də daxil) üçün müqəddəs və əzizdir, lakin əziz qardaş və bacılarım, bu söz sadəcə olaraq bizim məmləkətin adıdır. Özümüzün və ya dilimizin yox. Biz türk millətiyik, dilimiz də türk dilidir.
Sizcə, bir millətin iki (və ya daha çox) adda dili ola bilərmi?!
__________________
Rəşad Cavad TÜRKAY
Qaynaq