۲/۱۰/۱۳۹۲

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش دوم

اومود اورمولو
جمعیت دمگرافیک ترکان ساکن تهران
ترکان ساکن ایران در گروه های ناهمگن زبانی واقع شده و در سرتاسر ایران پراکنده اند، در عین حال دارای بافت متفاوت اجتماعی – اقتصادی می باشند. بر اساس تحقیقات امیر ابراهیمی که به سال 2000 در تهران صورت گرفته است ترکان ساکن تهران در 3 منطقه اجتماعی – اقتصادی طبقه بندی کرده است(5). بر اساس تحقیقات وی ترکان با وضعیت مادی خوب در شمال تهران، مهاجرین ترک و خانواده هائی به وضعیت مادی متوسط در جنوب تهران ساکن می باشند مابین این دو طیف نیز در مناطق تجاری مرکزی می باشند که بیشترین طیف ترکان تهران را به خود اختصاص می دهند. تحقیق مذکور بر دو موضوع انتخاب و ترجیح زبان در خانواده ها و وضعیت متکلمین به زبانهای ترکی و فارسی صورت گرفته است. اساس تحقیقات بخش اول که در رابطه با انتخاب و ترجیح زبان می باشد با استفاده از روش پرسشنامه صورت گرفته است، در این روش حدود 650 پرسشنامه در 22 منطقه تهران پخش شده که 521 پرسشنامه پس از جواب دهی مورد بررسی واقع شده است. در موضوع دوم بیشتر از طریق مصاحبه ها و گزارشات رودر رو صورت پذیرفته است.  
ترجیح و انتخاب زبان در خانواده
در این موضوع نحوه انتخاب زبان در خانواده های متعدد و متفاوتی مورد بررسی قرار گرفت. در بررسی وضعیت از پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، پدر، مادر، برادران، کودکان و .. مورد بررسی قرار گرفته اند. میزان خطاها حدود 5% بیان شده است. برای بررسی خانواده ها نیز موضوعات سن، وضعیت تحصیلی و محل زندگی مورد بررسی قرار گرفته است. در پرسشنامه نیز پنج جواب 1- همیشه ترکی 2- ترکی بیشتر از فارسی 3- برابر 4- فارسی بیشتر از ترکی 5- همیشه فارسی جای گرفته است.
همانطور که از جدول شماره 1 دیده می شود انتخاب و ترجیح اکثریت بزرگسالان خانواده ها زبان ترکی بوده است. در دیگر سو تفاوت انتخاب و ترجیح زبان مابین گروه سنی بزرگسالان و جوانان نیز در جدول به وضوح دیده می شود. اولین ترجیح زبانی جوانان زبان فارسی بوده و مابین انتخاب زبانی در پدر و مادر تفاوت چندانی مشاهده نمی گردد. دیگر تمایز جوانان و بزرگسالان ترجیح زبان فارسی برای برقراری ارتباط با بزرگسالان از سوی جوانان دیده میشود. 
بر اساس نتایج تحقیقات عمده اکثریت باسوادان در تحقیق برای برقراری ارتباط با بزرگسالان اکثراً از زبان ترکی بهره می برند. سطح تحصیلات در انتخاب زبان دیگر گروههای مورد پرسش واقع شده تاثیری را نشان نمی دهد. در دیگر سو مابین بزرگسالان با تحصیلات پائین و متوسط خانواده نیز تفاوت مشخصی ظهور می کند که به صورت استفاده بیشتر بزرگسالان دارای تحصیلات پائین از زبان ترکی می باشد. این تمایز در گروه های با تحصیلات عالی و متوسط نیز تکرار می شود، گروههای با تحصیلات عالی با بزرگسالان خانواده ها بیشتر به زبان ترکی ارتباط برقرار می کنند. بنا به آمار ترکان صاحب تحصیلات متوسط بیشترین تکلم به زبان فارسی را با بزرگسالان به خود اختصاص داده اند. 
بنا به آمار در گروه 1 سنی که جوانترین گروه می باشد از هر 80 نفر تنها 1 نفر متاهل بوده و بدین سبب آمار ترجیح زبانی گروه مذکور در آنالیز واقع نشده است. در گروه دوم آمار متاهلین نرمال بوده و در تحقیق گنجانده شده است. افزایش سن در ترجیح زبان بسیار موثر بوده و همانطور که از آمار ارائه شده دیده می شود بیشتر جوانان کم سن و سال در هنگام برخورد با برادران و خواهرانشان از زبان فارسی بهره برده اند. در زنان متاهل نیز تفاوت ها در دو گروه سنی بارز می باشد. بیشتر زنان متاهل بزرگسال در هنگام برخورد با دیگران از زبان ترکی بهره جسته ولی در هنگام برخورد با کودکان از زبان فارسی – ترکی و یا تماماً فارسی بهره جسته اند.
بنا به جدول شماره 2 دیگر فاکتور در انتخاب زبان در همسران سطح تحصیلات مشخص می گردد. برای مثال همسران دارای تحصیلات عالی با شوهران خود بیشتر از زبان فارسی بهره می برند. ترجیح زبانی مابین برادر – خوهران و کودکان تمایز زیادی را نشان نمی دهد. کودکان در ارتباط با برداران- خواهران بیشتر از زبان فارسی یا تماماً از زبان فارسی برای برقرای ارتباط بهره جسته اند. بر اساس نتایج پرسشنامه های مذکور ترجیح و انتخاب زبان ترکی در مناطق جنوبی ترک نشین تهران بسیار بیشتر از مناطق مرکزی و شمالی را به تصویر می کشد. 
نتایج حاصل از ملاقات های مستقیمی که با خانواده های مورد تحقیق صورت گرفته دقیقاً منابع آماری پرسشنامه را تائید می کنند. همانطور که Nercissians نیز در تحقیق خود می گوید "زبان ترکی در ایران پرستیژ خود را از دست داده است". در زمانهائی از تحقیق که پرسش در مورد زبان ترکی بوده بسیاری از مصاحبه کننده گان از وجود حس مثبت و احساسی قوی نسبت به زبان ترکی خبر داده ولی در عین حال تعداد کمی از خانواده های انتخاب شده از کمی اهمیت زبان ترکی و یا نارسائی در سیستم آموزشی و تحصیلی خبر می دهند. بسیاری از خانواده ها حس مثبتی و نگرش خوبی نسبت به ببار آوردن نسل های دوزبانه خبر می دهند(البته با ارجحیت تحصیل به زبان مادری به علاوه زبان رابط بین المللی) ولی در عین حال بسیاری از خانواده ها خود را دوزبانه ندانسته اند. به علت عدم رغبت به زبان های غیررسمی در ایران و نوع نگاه دولت ایران به مسئله زبان های مغلوب چندین تحقیق میدانی صورت گرفته نیز نتایج مشابهی را نشان می دهند. بر اساس نتایج تحقیقات مذکور تغییر نوع نگرش به زبان ترکی بیشتر در خانواده های متوسط به بالای ترک در تهران مشاهده می گردد.  
در حالیکه بسیاری از زبان های مغلوب در ایران فرصت رقابت با زبان غالب و حاکم فارسی را در هیچ موضوعی به علت حمایت بی دریغ دولت ایران از این زبان ندارند ولی با گسترش تکنولوژی ارتباطی به مانند اینترنت، تلفن های موبایل، ماهواره و ... اکثریت زبانهای مغلوب در ایران توانسته اند از این موقعیت نهایت بهره را ببرند. در دیگر سو نقش تلویزیون های ماهواره ای که برنامه هائی به زبان ترکی پخش می کنند تاثیرات بسزائی در خانواده ها را نشان می دهد. در تلویزیون های ماهواره ای ترکی بیشتر استفاده کننده گان ترک زبان برای بررسی اخبار، شوهای تلویزیونی، سریال ها، مسابقات و بسیاری از موارد دیگر که در ایران ممنوع می باشد را مشاهده می کنند. در دیگر سو رفت آمد خانواده های ترک به ترکیه، ورود دانشجویان جوان ترک به دانشگاه های ترکیه و ... همگی در ترکان ساکن ایران تاثیر فراوانی را نشان می دهد. بسیاری از جوانان ترک ساکن ایران، ترکیه امروزی را نماد و آماج مدنیت، مدرنیته، دمکراسی، پیشرفت و ... خود می دانند.                 
منابع بکار برده شده در مقاله:
5- Amir-Ebrahimi. M.,Passing Stages From a Dual City to a Complex One, Construction and Town
Architecture, nos. 58-59, 9th round, 2000.

۱/۰۸/۱۳۹۲

فاطما موختارووا، خواننده برجسته اوپرا، متولد اورمیه، از پدری ترک و مادری تاتار

 مئهران باهارلی
فاطما ستاروونا موختارووا خواننده اوپرا (مئزو سوپرانو) در اتحاد جماهیر شوروی؛ متولد ٢٦ مارس ١٨٩٦ در شهر اورمیه، آزربایجان، ایران؛ متوفی ١٩ اكتبر ١٩٧٢، باكو، رسپوبلیكای آزربایجان، اتحاد جماهیر شوروی؛ هنرمند افتخاری رسپوبلیكای گرجستان و هنرمند مردمی رسپوبلیكای آزربایجان بود.
 فاطما موختارووا در شهر اورمیه آزربایجان در شمال غرب ایران متولد شد (اكنون استان آزربایجان غربی). پدر وی یك ترك اورمیه ای بنام عباس ریضایئف و مادر وی یك تاتار لیپكا بنام سارا حسه‌نئویچ بود. مدت كوتاهی پس از تولد وی، خانواده او به روسیه تزاری مهاجرت و در ناحیه روستو دون ساكن شدند. در سال ١٩٠١ پدر موختارووا كه یك خواننده خیابانی بود، در سن ٢٨ سالگی، هنگامی كه فاطما سه ساله بود، به سبب بیماری سل فوت كرد. پس از فوت وی مادر موختارووا، با یك ترك مهاجر دیگر از ایران بنام ستار موختاروو كه نوازنده ارگ خیابانی بود ازدواج نمود. خانواده موختارووا كه در فقر و شرایط اقتصادی بسیار بدی بسر می بردند و ناچارا از یك شهر روسیه به شهر دیگری حركت می كردند، نهایتا در سال ١٩١٠ در شهر ساراتوو ساكن شدند. مادر موختارووا، همواره فاطمای جوان را به آموختن از خوانندگان خیابانی ترغیب می كرد. موختارووا در این دوره با نام هنری كاتیا و ملبس به لباسهای ملی اوكراییئی در مشایعت یك ارگ خیابانی و آكوردئون و تمبورین در خیابانهای شهرهای گوناگون ولگا و تفلیس اجرای موسیقی می كرد. یكبار به هنگام خواندن در مجاورت یك كارخانه، شخصی به اسم لیدییا روسلانووا كه از خوانندگی موختارووا به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود، نامه ای را به وی داد كه در آن همه پولی را به همراه داشت قرار داده بود.
 استعداد موختارووا دقت یك روزنامه نگار به اسم آرخانگئلسكی در روزنامه  محلی ساراتووسكی وئستنیك را به خود جلب كرد و باعث چاپ سری مقالاتی به قلم وی در باره كاتیا موختارووای جوان و با استعداد گردید. پس از انتشار این سری مقالات، مختارووا مورد حمایت و تربیت كامئنسكی نوازنده چئللو، فرزند دیوای اوپرای روسیه مارییا كامئنسكایا قرار گرفت. اما نام غیر روسی-مسلمان تبار موختارووای وی باعث می شد كه او خود را مانند یك خدمتكار كه فقط مجاز به كسب تخصص در مورد میز شام و مجبور به سرگرم كردن طبقه اشراف با خوانندگی خود، هنگامی كه به دیدار می آمدند و احتیاج به سرگرمی داشتند حس كند. مختارووا كه از این طرز وضعیت آزرده شده بود، ملك كامئنسكی را ترك كرد و به دادن كنسرتهای خیریه در شهرها و قصبه های ولایت ساراتو ادامه داد. با این كار نیز، پس اندازی برای تحصیلات موسیقی خود در آینده اندوخت. موختارووا در سال ١٩١٢ تلاش نمود كه به كنسرواتوار تازه تاسیس شده ساراتو پذیرفته شود. اما به علت دامنه كمتر از یك اوكتاوی صدای وی كه به علت خوانندگی در هوای سرد خشن شده بود، به كنسرواتووار پذیرفته نشد. با اینهمه این اقدام باعث كشف شدن وی توسط خواننده برجسته اوپرا میخاییل مئدوئدئو شد و او تصمیم گرفت كه موختارووای جوان را تربیت كرده و مشكل صدای وی را در ظرف دو هفته برطرف سازد. پس از آن فاطما موختارووا به كنسرواتووار پذیرفته شد و در میان نخستین دانشخویان كنسرواتووار ساراتو قرار گرفت.
 موختارووا  در این هنگام با والدین خود زندگی می كرد و هر چند آیئن نامه كنسرواتور به وی اجازه نمی داد، با اینهمه او با دادن كنسرتها در شهرهای مختلف امپراتوری روسیه از والدین خود حمایت مالی می نمود. در طول یكی از این كنسرتها در سال ١٩١٣ وی در شهر باكو خواننده اپرا حوسئینقولو سارابسكی (اصلا از آزربایجان ایران) را ملاقات نمود. سارابكسی كه به مورد موختارووا سمپاتی داشت، مورتوضا موختاروف از اعیان نفتی باكو، را متقاعد كرد كه از مجادله این خواننده جوان حمایت مالی نماید.
 نخستین اجرای حرفه ای موختارووا در نمایش "مراكز فرماندهی شاهزاده متییو" در تئاتر شهر ساراتوو بود. بعد از فارغ التحصیل شدن از كنسرواتوار در سال ١٩١٤، با یك وكیل مقیم ساراتوو بنام آلئكساندر مالینین ازدواج كرد و از وی صاحب دختری بنام لئیلا شد. مدت كوتاهی پس از آن به مسكو رفت و در آنجا به واسطه برادر شوهرش بوریس مالینین، موفق به اجرای آدیشینی در مقابل فئودور شالیاپین و سپس سرگئی زیمین شد. متعاقب آن موختارووا پیشنهاد كار برای اپرای زیمین را قبول كرد و در اپرای زیمین مسكو به همراهی شالیاپین در اپرای بوریس گودونوف، فاوست، قدرت دوست، جودیت، زندگی برای تزار، ... ایفای نقش نمود. همچنین به تمرین برای ظاهر شدن در نقش كارمئن پرداخت كه بعدها برجسته ترین نقش وی در اپرا شد. در سال ١٩١٨ موختارووا به ساراتوو بازگشت و با گروهی از سولیستهای جوان به عرضه كارمئن در تئاتر اوپرای ساراتووآستراخان، روستوو.... پرداخت. سپس برای نیروهای مستقر در پایگاه نیروی دریائی در آزوف ایفای نقش كرد.
 پس از انقلاب اكتبر روسیه، موختارووا در تئاترهای گوناگونی در اوكرائین و ناحیه ولگا و قفقاز جنوبی اجرای نقش نمود (خاركوف، كیئف، اودئسا، باكو، تفلیس، سوئردلووسك، پئرم، قازان مسكو، سن پترزبورگ، ...). روزنامه های آن دوره، دقتها را به طبیعی بودن غیرمعمول موختارووا و اجرای بسیار احساسی نقش كارمئن توسط او جلب می كردند. "وی دارای صدائی مخملین و قدرت ایفای برجسته ای بود. موختارووا استعداد صدائی خود را با هوشمندی با بازیگری گرم خود تركیب می نمود. هر حركت او، هر قدم وی در صحنه، هر جمله ای كه بر زبان می آورد، مهر هنری ذاتی را بر خود داشت. وی به مدت ٤٠ سال موزیك و صحنه هائی منحصر به فرد آفریده است كه همه آنها از كلیشهای معمولی اپرا وارسته اند". موختارروا در سال ١٩٣٦ عنوان هنرمند افتخاری گرجستان را كسب كرد. وی در سال ١٩٣٨ به باكو دعوت شد و به كار در تئاتر باله و اوپرای آكادمیك دولتی آزربایجان آغاز نمود. وی كه در شهرهای متعدد شوروی مانند مسكو، سنت پترزبورگ، قازان، خاركف، كیف، اودسا، ...  به عنوان اجرا كننده شاهكارهای كلاسیك اروپای غربی و روسیه در صحنه های مختلف مشهور شده بود، در نقشهائی چون عذرا (نیظامی)، مارفا و مارینا (خوانشینا از موسورقسكی)، لییوباشا، باهار (عروس تزار، دختر برفی از نیكولائی ریمسكی-كورساكوف)، آمنئریس، آئوزچئنا، مادالئنا (آیدا، تروبادور و ریگولئتتو از گییوسئپ وئردی، مارتا، سولوخا، دالیلا، اورترود، شارلوت، گرونیا (كشتی جنگی پوتئمكین)، نیگال اوممی (زاگموك)،  و غیره ظاهر شد. با اینهمه اوج خلاقیت موختارووا تك خوانی وی در نقش كارمئن است. برودسكی، اجرای كارمئن توسط موختارووا را "بهترین اجرا در دنیای كارمئن" توصیف كرده است. موختارووا در سال ١٩٤٠ عنوان هنرمند مردم آزربایجان و در سال ١٩٦٤ بنر سرخ را دریافت نمود. موختارروا در سال ١٩٥٤ صحنه را ترك كرد، اما به تربیت آزربایجانیان جوان خواننده اپرا ادامه داد. آخرین اجرای وی در تئاتر باله و اپرای تفلیس در سال ١٩٥٤ بود.

۱/۰۶/۱۳۹۲

تركیب جمعیتی- ملی شهر اورمیه و حومه آن در سال ١٨٦٩ بنا به یك دائره المعارف انگلیسی

مئهران باهارلی
رومیك سركزیانس، در پیج خود متنی مربوط به تركیب جمعیتی اورمیه در سال ١٨٦٩ را داده است (١). به گفته وی این متن از یك دائره المعارف انگلیسی چاپ شده در آن زمان گرفته شده است. همانگونه كه معلوم است میسیونرهای مسیحیی و هئیتهای سیاسی اروپائی در دوره مذكور، حضور بسیار موثر و فعالی در غرب آزربایجان داشتند و به ویژه علاقه مند به تركیب جمعیتی-ملی و مهندسی آن داشته اند. با این وصف می توان گفت كه آمار مذكور تصویری كمابیش قابل قبول از تركیب جمعیتی-ملی اورمیه و پیرامون آن در سالهای مذكور را بدست می دهد. با بررسی این آمار معلوم می شود كه خلق ترك نزدیك به ٩٢ در صد جمعیت شهر اورمیه  و ٦٥ درصد پیرامون آن را تشكیل می داده است.
متن دائره المعارف انگلیسی:

The district has a population of about 125,000 inhabitants of which 31,500 belong to the town of Urmia and 93,500 to the 360 villages.
 The country population is composed of 4 Armenian villages, with 1000 inhabitants; 90 Nestorian villages with about 20000 inhabitants, of whom from 1500 to 2000 are Catholic Chaldeans; 30 villages of Koords (Sunnite Mohammedans), [with] 7,500 inhabitants; 215 Turkish villages (Shiite Mohammedans), [with] 60,000 inhabitants; 21 villages with a mixed population of Chaldees, Armenians, and Mohammedans, [with] 6,000 inhabitants.
The town of Urmia numbers 200 Catholic Chaldees; 600 Nestorian Chaldees; 1000 Israelites; 1500 Sunnites and 28[000] Shiites.
 تحلیل آمار داده شده:
 طبق این منبع جمعیت كل ناحیه اورمیه ١٢٥٠٠٠ نفر، شامل ٩٣٥٠٠ نفر در حومه (مركب از ٣٦٠ روستا) و ٣١٥٠٠ نفر در خود شهر بوده است.  جمعیت شهر اورمیه در متن انگلیسی احتمالا در خطای تایپی و به سبب شباهت اعداد ٣ و ٥ انگلیسی به ٨ انگلیسی به صورت ٨١٨٠٠ ثبت شده كه نادرست است. جمعیت صحیح ٣١٥٠٠ با كم كردن جمعیت حومه ٩٣٥٠٠ از جمعیت كل ١٢٥٠٠٠ بدست می آید.
 در شهر اورمیه آسوریها مركب از ٢٠٠ كلدانی كاتولیك و ٦٠٠ نستوری، جمعا ٨٠٠ نفر بوده اند. یهودیان و یا اسرائیلیتها ١٠٠٠ نفر ذكر شده اند.
 سنیان شهر اورمیه ١٥٠٠ نفر داده شده اند كه محتملا همه تركان سنی بوده اند. تا سالهای اخیر تركهای سنی اورمیه، سلماس و .... در آمارها به صورت كرد نشان داده می شدند. علاوه بر آن در تمام قرن نوزده تا نیمه دوم قرن بیستم شهر اورمیه دارای اهالی كرد قابل ذكری نبوده است. در طول این دوره طولانی حضور كردان در این تاریخ این شهر به صورت مهاجمین  و محاصره كنندگان شهر، در دوره های شیخ عبیدالله، سیمیتقو، حكومت ملی آزربایجان، ... بوده است. جمعیت كرد داخل شهر، پدیده ای ناشی از مهاجرت در سالهای بعد از انقلاب اسلامی است. با اینهمه ما نصف ١٥٠٠ سنی مربوطه را ترك و نیمه دیگر آن را كرد قلمداد كردیم.
 جمعیت شیعیان (ترك) شهر ٢٨ نفر ذكر شده كه اشتباه تایپی است و صحیح آن ٢٨٠٠٠ است. در این آمار قزلباشان و یا علویان ترك محتملا به سبب آنكه در تركیب شیعیان آمده اند، جداگانه ذكر نشده اند.
 در حومه شهر، تعداد ارمنیان ١٠٠٠ نفر (در ٤ روستا)، آسوریان ٢٠٠٠٠ نفر كه بین ١٥٠٠ تا ٢٠٠٠ نفر آنها كلدانی كاتولیك بوده اند، كردها ٧٥٠٠ (در ٣٠ روستا) و تركها ٦٠٠٠٠ نفر (در ٢١٥) روستا آمده است.
 ٢١ روستا با جمعیت كل ٦٠٠٠ نفر نیز روستاهائی با تركیب جمعیتی مختلط از آسوری كلدانی، ارمنی و محمدی ذكر شده است. از آنجائیكه محمدی هم شامل ترك و هم كرد می تواند باشد، ما جمعیت ٦٠٠٠ نفر مذكور را بین چهار عنصر ملی ترك، كرد، ارمنی و آسوری به طور مساوی تقسیم كردیم.
 خلاصه:
 با این وصف، داده های فوق را می توان به شكل زیر خلاصه كرد:
 ترك: ٩١،٩ درصد (شهر)، ٦٤،٧ درصد (حومه)، ٧١،٦ درصد (كل ناحیه)
یهودی: ٣،٢ درصد (شهر)، ٠ درصد (حومه)، ٠،٨ درصد (كل ناحیه)
آسوری: ٢،٥ درصد (شهر)، ٢٣ درصد (حومه)، ١٧،٨ درصد (كل ناحیه)
كرد: ٢،٤ درصد (شهر)، ٩،٦ درصد (حومه)، ٧،٨ درصد (كل ناحیه)
ارمنی: ٠ درصد (شهر)، ٢،٧ درصد (حومه)، ٢ درصد (كل ناحیه).
 ---------------
(١)-  https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10151362844336344&set=a.429065361343.203745.551706343&type=1&theater

۱/۰۳/۱۳۹۲

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش اول

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش اول 
اومود اورمولو
در حیطه زبان های اقلیت محکوم، چندزبانگی، دوزبانگی، تداوم حیات زبانی، تغییرات زبانی طی پروسه های مشخص زمانی و ...تحقیقات متعددی برخواسته از نوع نگرش های متفاوت در دنیا موجود می باشد. بسیاری از این تحقیقات بیشتر حول زبان های در معرض خطر مرگ زبانی، زبانهای اقلیت محکوم و .. می باشند. آقای Romanine به سال 1995 در کتابی به نام “Bilingualism” نکاتی برای تداوم حیات یک زبان اقلیت در جامعه ارائه می دهد، گرچه که تمامی توصیه ها و نکاتی که وی عرضه می کند نمی تواند نقشه راهی برای تمامی زبانهای محکوم باشد ولی بدون تردید می تواند راه گشای بسیاری از نقاط تاریک مبحث زبانهای محکوم گردد. فاکتورهای مهم یاد شده در کتاب مذکور بیشتر حول موضوعات تعدد متکلمین زبان، مدرنیزاسیون، زندگی شهرنشینی، ارتباط زبان مغلوب با زبان غالب، سیاست های زبانی جامعه حاکم و ... می باشند. در دیگر سو بر اساس ادعای روماین هیچ یک از فاکتورهای مذکور به تنهائی نمی توانند زبانی را تحت تاثیر شگرفی قرار دهند(1). به نظر راقم این سطور در کنار فاکتورهای بالا عوامل زبان شناسانه ای که در ابعاد میکرو زبانی از محیط خانواده، گروه دوستان، مدیا و.. دریافت می شود نیز نقش بسزائی دارند. 
هدف از این مقاله بررسی وضعیت ترکان ساکن تهران از بعد ترجیح زبان ترکی در موقعیت های خانه و بیرون از خانه برای استخراج نقشه زبان اجتماعی می باشد. زبانی که توسط عمده اکثریت ترک زبانان ساکن ایران بکار برده می شود از شاخه زبان ترکی اوغوز غربی می باشد، بنا به بسیاری از دلایل سیاسی، تاریخی، اجتماعی و ... طی دوره های متعدد سیاسی و تاریخی مفاهیمی همچون ترکی آزربایجانی، آذری، ترکی، ترکی آذری، ترکی آزربایجانی، آزربایجانی و ... بکار رفته شده است که بحث در مورد چرائی استفاده و چگونگی ایجاد هر یک از مفاهیم مذکور خود مقاله ای دیگر را می طلبد که خارج از موضوع مقاله مذکور می باشد، بنا به باور نویسنده این مقاله بهترین و صحیح ترین ترمینولوژی زبانی برای بیان زبان مردم ترک "زبان ترکی یا تورکجه" می باشد و راقم این سطور برای ادای مفهوم مذکور از مفهوم زبان ترکی بهره جسته است. نویسنده اصلی مقاله خانم Helena Bani – Shoraka در مقاله خویش علت انتخاب ترکان ساکن تهران را برای بررسی زبانی عدم وجود امکانات نویسنده و گستردگی مردم ترک در ایران در شهرهای مختلف بیان کرده است. در ترجمه علارغم وجود اشکالات متعدد آماری در مقاله اصلی سعی در ارائه آمار اصلی بکار برده شده در متن مقاله بوده است. 
وضعیت تحقیق بر روی موقعیت زبان ها در ایران 
کنکاش بر روی زبان ها و فرهنگ های مختلف در یک جامعه ناهمگن از نظر ائتنیکی، زبانی، فرهنگی، اعتقادی و ... که دولت مداران کشور مذکور زبان غالب را با عنوان مهمترین عامل اشتراک تمامی ائتنیک های ساکن آن جغرافیا می پندارند کار بس مشکلی می باشد. در ایران تحمیل زبان فارسی و آغاز سیاست های آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی برای ایجاد انسانهای تک تیپ بر پایه ایدئولوژی فارس زبانان از سال 1930 آغاز شده و تابدین روز به عناوین و شیوه های مختلف تداوم یافته است. آسیمیلاسیون برای از خودبیگانگی و طرد هویت، زبان، اعتقادات و باورهای بیش از 50% جمعیت ایران که به زبانی به غیر از زبان فارسی تکلم دارند بکار بسته شده و برای انتگراسیون ائتنیک های ساکن ایران سیاست مداران مهمترین ابزار را زبان فارسی جسته اند زیربنای ایدئولوژیک حاکم بر ایران بر پایه تحمیل آموزش زبان فارسی و یادگیری این زبان از سوی تمامی انسان های ساکن جغرافیای مذکور شکل گرفته است. برای ساخت "ملت ایران" دولتمداران تمامی خواسته های به حق ائتنیک های مغلوب را مورد اغماض قرار داده و در بسیاری از اوقات با مارک زدن های سیاسی، امنیتی و .. سعی در کتمان وجود هویت های ائتنیکی و زبانی موجود در جامعه چندملیتی- چندزبانی ایران داشته اند(2). سیاست های رسمی دولت ایران برای عدم کارائی، عدم گسترش، عدم یادگیری، در بسیاری از اوقات ممنوع ساختن و ...زبان های مغلوب در ایران بکار بسته شده است(3). نوع نگرش سیستم سیاسی به موضوعات دوزبانگی و چندزبانگی به صورت عمومی در ایران بر پایه تهدید امنیتی بوده است(4). روند مذکور تا سال 1990 که 10 سال قبل از این تاریخ منجربه برداشته شدن بعضی از ممنوعیت های زبانی شده تداوم داشته است. در سالهای 1990 با ظهور حرکتی نیمه لیبرال بعضی از زبانهای مغلوب در ایران به مانند زبان ترکی فرصتی برای تنفس داشته اند. در آن تاریخ در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ترک نشین چندین نشریه به زبان ترکی منتشر گردیده است. گرچه قانون اساسی ایران اکنون نیز وجود تفاوت زبان ها، ائتنیک ها، مذاهب و ادیان و ... را به رسمیت نمی شناسد ولی به صورت غیررسمی بسیاری از زبانها در ایران به راه های مختلف در حال زیست اجتماعی می باشند. تحقیقات انگشت شمار زبانشناسانه در ایران بر پایه زبان ترکی صورت گرفته حاکی از هجمه شدید زبان فارسی بر زبان ترکی می باشد به طوریکه زبان ترکی متکلمین در ایران امروزه به بیماری های متعددی زبانی دچار گشته است. زبان فارسی به علت بسیاری از مسائل نهفته در سیاست زبانی در ایران بر بافت زبان ترکی تاثیر بسزائی داشته است. دقیقاً تاثیر زبان فارسی در زبان ترکی در ترکان تهرانی نیز در این مقاله به شهود قابل لمس می باشد..
تحقیقات گذشته در مورد زبان شناسی علمی ائتنیک ها در ایران 
طبیعتاً تعدد مقالات علمی زبان شناسانه در مورد ائتنیک ها و زبانهای مغلوب در ایران چه در داخل و چه در خارج بسیار نادر می باشند حتی در موضوعاتی به مانند دوزبانگی، چندزبانگی و ... به جرات می توان از عدم وجود مقاله ای علمی و آکدمیک سخن گفت. در این مقاله به دو تحقیق صورت گرفته در این مورد اشاره کوتاهی خواهم داشت. آقا / خانم بوسنالی در سال 2000 طی تحقیقی در تهران و سلماس زبان مردمان ترک را مورد بررسی کوتاهی قرار داده است. بر اساس نتایج مقاله مذکور زیرساختهای زبانی بکار برده شده توسط دانش جویان ترک تهرانی و ترکان سلماس آزربایجان غربی تطابق بسیار کاملی ذکر شده است. پرسشنامه در دانشگاه تهران و مابین دانش جویانی با هویت های ائتنیکی و زبان مادری متفاوت صورت گرفته است، پرسشنامه مابین 147 نفر پخش گردیده است که 74% پاسخ دهنده گان ترک، 27% فارس زبان و 4% از بقیه ائتنیک ها بوده اند (تعدد ائتنیک ها کاملاً تصادفی بوده است). از 22% دانش جویانی که دارای زبان مادری فارسی بوده اند 70% دارای پدری ترک و مادری آزربایجانی بوده اند (مقصود محقق از آزربایجانی در اینجا چه بوده مشخص نیست، انسانهای منتصب به جغرافیای آزربایجان یا چه؟ ). بر اساس آنالیز تحقیقات مذکور نشان از کاهش کاربرد زبان ترکی به غیر از محیط خانه می باشد. از 147 نفر پاسخ دهنده به پرسشنامه 81% از کاربرد زبان ترکی در خانه و حدود 42% در خارج از خانه خبر داده اند. 
آقای Nercissians نیز در سال 2001 در تهران تحقیقی در مورد اقلیت ترک و ارمنی در سطح ماکرو داشته است. بر اساس تحقیقات وی زبان ترکی در ایران در موقعیت خوبی قرار نداشته و از وجود دوزبانگی و diglossia در جامعه ترک خبر می دهد. در دیگر سو نتایج تحقیقات وی حاکی از خواست بسیار قدرتمندی در رابطه با آموزش زبان ترکی در تهران را به تصویر کشیده است. وی از کاهش تکلم به زبان ترکی در خانواده های ترک و افزایش کاربرد زبان ترکی در دانش آموزان و دانش جویان دارای هویت ترک خبر می دهد. در پایان نیز وی از تفاوت انتخاب زبان در خانواده های ترک بر اساس معیارهائی سخن می گوید. در کنار خواست قدرتمند خانواده های ترک به آموزش و تحصیل به زبان ترکی از رغبت خانواده های ترک برای یادیگیری کودکان به زبان فارسی که زبان رسمی آموزش و تحصیل در ایران می باشد نیز می توان سخن گفت. او در تحقیقش از آثار سوء حاکمیت مطلق زبان فارسی در ایران بر دیگر زبانهای مغلوب از جمله زبان ترکی سخن گفته و در کنار این موضوع از اساس دمگرافیک ایران که متشکل از عمده انسانهای با هویت ترک می باشد سخن رانده و به علت تعدد کثرت انسان های با هویت ترک در سراسر ایران زبان ترکی را در معرض مرگ زبانی نمی بیند، البته ناگفته نماند که تقحیقات زبان شناسانه حاکی از عدم ارتباط مستقیم کثرت متکلمین به یک زبان و مرگ آن زبان حاکی می باشد. زبان ها در صورت عدم کاربرد وسیع در سیستم آموزشی و تحصیلی، ادرات و ارگانهای رسمی و غیررسمی، ادبیات، هنر ، سیاست، علوم مختلف، مدیا و ... به مرگ زبانی مبتلا می شوند.

منابع بکار برده شده در مقاله:
1- Romaine, 1995: 40-46
2- (New Language Planning Newsletter, s. 2)
3- Hassanpour, 1995: 126
4- Nercissians, 2001: 59

۱۲/۱۰/۱۳۹۱

کاربرد الفبای لاتین در قزاقستان نیاز عصر می باشد

اومود اورمولو
از 15 دسامبر 2012 بحث ورود قزاقستان به الفبای لاتین ترکی و کنار گذاشتن الفبای سیرلیک (کرل) فعلی با حرارت بیشتری پیگیری می گردد. طبیعتاً بحث زبان و کاربرد الفبای خاص لاتین یکی از مهمترین موضوعاتی می باشد که می باید در کنار دولتمردان یک کشور از سوی متکلمین به آن زبان نیز مورد بحث واقع گردد. نتیجه ای که از این مباحث حاصل خواهد شد بدون تردید حاصل افکار و نظرات جمع بسیاری از انسانها با نگرش های متفاوت خواهد بود.
مهمترین بحث ورود قزاقستان به الفبای لاتین ترکی گفتار نظربایف در تاریخ 15 دسامبر 2012 بوده است که طی سخنرانی از کاربرد الفبای لاتین برای بیان زبان ترکی قزاقی تا سال 2025 خبر داد می باشد. بسیاری از صاحبنظران خط و زبان ورود و کاربرد قزاقستان به الفبای لاتین را ضرورتی برای این کشور معرفی می کنند. قسمت کوچکی از جامعه نیز خواستار تداوم استفاده از خط سیرلیک فعلی می باشد. نکته قابل تامل جایگیریی شخصی به نام Muhtar Shahanov مابین جمعی که خواستار تداوم خط سیرلیک روسی فعلی می باشد هست که وی یکی از شناخته شده ترین انسانها در دنیای ترک می باشد. حتی 66 نفر از نویسندگان و روشنفکران هم سن وی طی نامه ای به نظربایف خواستار رد الفبای لاتین ترکی و تداوم کاربرد الفبای سیرلیک روسی گشته ند.
گروه مذکور 2 علت را برای عدم ورود به الفبای لاتین ترکی بیان کرده اند که یکی مسئله شناخته شده عدم استفاده نسل جوان از منابع تاریخی که با الفبای سیرلیک وجود دارد بیان شده است. 
به نظر بسیاری از زبان شناسان این مسئله بی مورد می باشد چون حتی اگر قزاقستان به صورت رسمی کاربرد الفبای لاتین ترکی را به رسمیت بشناسد همانطور که امروزه نیز شاهدیم فرهنگ ، خط و زبان روسی نیز در قزاقستان به حدی گسترش یافته که می توان خط و زبان روسی را زبان دوم قزاقستان معرفی نمود، بدین ترتیب عدم ارتباط نسل جدید با منابع تاریخی سیرلیک روسی نمی تواند علتی قابل درک و منطقی برای عدم ورود به الفبای لاتین ترکی باشد. در دیگر سو تجربه های متعددی در دنیا وجود دارد که این مسئله را رد می کنند. برای مثال الجزایر زمانی مستعمره فرانسه بود و در دوره مستعمرگی اش زبان فرانسوی گسترش فوق العاده ای در الجزایر داشت در سال 1962 الجزایر استقلال خود را از فرانسه اعلام نمود ولی علارغم گذشت 50 سال از آن زمان هنوز هم زبان فرانسوی اهمیت خود را مابین الجزایریها از دست نداده و حتی در مدارس نیز تدریس می گردد که البته می توان این امر را نوعی از استعمار که "استعمار زبانی" نام دارد نام نهاد. 
زبان فرانسوی یکی از قدرتمندترن زبانهاست و به مدد تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی نیز استفاده روز افزون این زبان در الجزایریها زیاد می باشد. بسیاری از الجزایریها اکنون به سبب مستعمرگی فرانسه دوزبانه شده و قادر به تکلم زبان عربی و زبان فرانسوی می باشند. در الجزایر بسیار نادراند انسانهائی که قادر به تکلم و یا کاربرد زبان مادری خود یعنی عربی نباشند و اکثر مردم زبان فرانسوی را نیز به علت نفوذش در آن منطقه به راحتی بکار می برند. مسئله قزاقستان به وضعیت ترکان ساکن ایران شباهت دارد که بسیاری از مردم علارغم دانستن زبان دیگری که ناشی از فرهنگ استعمارگر و غالب بوده قادر به تکلم و کاربرد زبان مادری خود نمی باشند. بسیاری از انسانها در قزاقستان به زبان روسی تسلط کافی دارند ولی در عین حال قادر به تکلم و کاربرد زبان مادری خود ترکی نمی باشند. بر اساس آمارهای غیررسمی حدود 30 الی 60% مردم قزاقستان قادر به تکلم و کاربرد زبان مادری خود نمی باشند. رقم فوق بدون تردید ناشی از مستعمرگی زبانی - فرهنگی بخش عمده مردم قزاقستان توسط فرهنگ و زبان غالب روسی می باشد که توسط بسیاری از بازمانده های گذشته که علاقه وافری به فرهنگ و زبان غالب روسی داشته و مردم را به عناوین مختلف بدین فرهنگ غالب تشویق نموده اند حاصل گردیده است، که به خوبی می توان از این مورد به "ژنوساید فرهنگی" نام برد.
دومین علتی که گروه مذکور در تداوم استفاده از الفبای سرلیک روسی معرفی نموده اند عدم فهم 100% مردم قزاقستان به زبان مادری خود یعنی ترکی بیان می شود. به نظر آنان در صورتیکه قزاقستان به کاربرد الفبای لاتین ترکی روی آورد کار برای انسانهائی که خواهان آموزش زبان ترکی قزاقی با الفبای لاتین باشند بسیار سخت خواهد شد و بدین صورت نیز آموزش زبان در انها نیز به کندی پیش خواهد رفت.
در نظر زبان شناسان این سخن نیز نمی تواند تداوم "استعمار زبانی و فرهنگی" را پاسخگو باشد، چون اگر انسانها آموزش زبان مادری را با الفبای سرلیک روسی راحت یاد می گرفتند اکنون آمار آموزش زبان مادری با الفبای سرلیک روسی در قزاقستان بدون صورت نبود که عمده جمعیت از دانستن زبان مادری خود عاجز باشند. قزاقستان 20 سالی هست که استقلال یافته ولی تعدد انسانهائی که هنوز نمی توانند به زبان مادری خود تسلط داشته باشند بخش بزرگی از اجتماع را تشکیل می دهد. حتی بر اساس آمار علمی طی سالهای گذشته تعداد انسانهائی که زبان مادری خود ترکی قزاقی را نمی دانند کاهش که نداشته هیچ افزایش یافته است. پس تداوم استفاده از الفبای سرلیک روسی نمی تواند عاملی برای افزایش سطح آموزش زبان مادری بیان شود. 
به نظر زبان پژوهان ترکیه ای نیز بهترین طرح برای قزاقستان استفاده از دوزبان می باشد حتی خود نظربایف نیز طی برنامه های بلندمدتی طرح سیاست 3 زبانه نمودن قزاقستان را پیشنهاد کرده است. بر اساس سیاستهای زبانی پیشنهادی در کنار آموزش زبان مادری ترکی قزاقی آموزش زبان روسی به عنوان زبان دوم و در کنارش فراهم نمودن توسعه زبان انگلیسی پیشنهاد شده است. در صورت کاربرد رسمی الفبای لاتین ترکی نیز در این صورت هر شهروند قزاقستان به راحتی خواهد توانست با الفبای سرلیک نیز آشنائی لازم را داشته باشد.
حال سخن اینجاست که چرا باید قزاقستان به الفبای لاتین ترکی بپردازد:
در وهله اول می باید تامل نمود که مردم قزاقستان دارای ریشه ائتنیکی اسلاو نمی باشند که الفبای سرلیک را به عنوان الفبای ملی خود پذیرفته و در تضادی واقع شده اند. الفبای سرلیک که به سال 1940 در اتحاد جماهیر شوروی به سبب یکسان سازی فرهنگی – زبانی بر مردم قزاقستان از بالا به پائین تحمیل شده امروز علارغم استقلال قزاقستان الفبای سرلیک مبدل به ابزار آسیمیلاسیون و استعمار زبانی – فرهنگی قزاقستان گشته و امروز می باید پس از سالها استقلال سیاسی قزاقستان خود را از بند زبان و فرهنگی روسی استعمارگر غالب نیز برهاند.
امروزه الفبای سرلیک در 12 کشور کاربرد دارد که 8 کشور از این تعداد دارای ریشه اسلاو می باشند که تنها از این تعداد 4 کشور قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و مغولستان می باشند که علارغم ریشه ائتنیکی غیراسلاو هنوز هم از الفبای سرلیک روسی بهره می برند. مابین 4 کشور نیز مغولستان و تاجیکستان دارای حروف خاص به خود به الفباهای مغولی و عربی می باشند تنها قزاقستان و قرقیزستان می باشند که محکوم به استفاده الفبای سرلیک روسی اند.
قزاقستان و قرقیزستان هر دو دارای ریشه ائتنیکی ترک بوده و جزء خلق های مسلمان  بشمار می روند که تا قبل از ورود به اتحاد جماهیر شوروی از الفبای عربی برای بیان زبان مادری خود بهره می جستند. آزربایجان شمالی، ازبکستان و ترکمنستان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به سرعت الفبای سرلیک روسی را ترد نموده و الفبای لاتین ترکی را به عنوان الفبای ملی برگزیدند. استفاده و کاربرد قزاقستان نیز از الفبای لاتین ترکی یکی از نیازهای عصر حاضر برای مردم قزاقستان میباشد.
در عین حال ترک الفبای سرلیک روسی و انتخاب الفبای لاتین ترکی به معنی عدم ارتباط و بهم زدن پیوندهای دوستی قزاقستان و روسیه نمی باشد، چون تغییر الفبا یک مسئله داخلی قزاقستان هست و ربطی به مسائل خارجی ندارد. روسیه کشور همجوار و همسایه قزاقستان هست و رابطه دوستی مابین دو دولت به نفع هر دو میباشد.
در دیگر سو برگزیدن الفبای لاتین سبب خروج از استعمار فرهنگ و زبان غالب روسی گشسته و استقلال قزاقستان را در زمینه زبانی و فرهنگی نیز آشکار خواهد ساخت، همچنین به علت جهانی شدن و هجمه فرهنگ های غالب جهانی بسیاری از دیگر فرهنگها که فرصت ارائه رسمی و ملی نداشته اند با مشکلات متعددی مواجه می باشند. قزاقستان با ورود به الفبای لاتین ترکی خواهد توانست داشته های ملی، زبان و فرهنگ خاص خود را حفظ و گسترش دهد. در عین حال با ورود قزاقستان به سیستم الفبای لاتین ترکی قزاقستان خواهد توانست با دولت های دوست و هم زبانی به مانند ترکیه، آزربایجان شمالی، جمهوری قبرس شمالی (بخش ترک نشین)، ازبکستان، ترکمنستان ارتباطات خود را گسترش داده و در عصر جهانی سازی قدمی مثبت در راه احیاء فرهنگ، زبان، آداب و رسوم و.. مشترک مابین دولتهای مذکور بردارد.
به سبب گسترش روز افزون تکنولوژی ارتباطات و اینترنت سیستم الفبای لاتین ترکی یکی از قابل تطابق ترین سیستمهای زبانی می باشد که قزاقستان نیز با ورود به کاربرد الفبای لاتین خواهد توانست از زیرساختهای فعلی برای گسترش فرهنگ و زبان خویش بهره ببرد.
دولت و مردم قزاقستان می باید در انتخاب الفبای لاتین ترکی نیز با دقت فراوانی عمل کنند، اکنون 3 سیستم الفبای لاتین برای کاربرد پیشنهاد شده است.
گروهی استفاده از الفبای لاتین انگلیسی را پیشنهاد کرده و گروهی دومی نیز سیستم الفبای لاتین ترکی با 34 حرف را توصیه می کنند و گروه سوم نیز خواستار افزودن حروف جدیدی برای بیان صداهای خاص زبان ترکی قزاقی هستند.
بدون تردید استفاده از الفبای لاتین انگلیسی نمی تواند برای قزاقستان مفید واقع شود و ایجاد الفبای جدید نیز بسیار زمان بر و پیچیده می باشد و به قولی می باید از روش آزمون و خطا بهره جست ولی بهترین انتخاب و توصیه می تواند استفاده از الفبای لاتین ترکی ترکیه که نزدیک به 90 سال سابقه کاربرد رسمی دارد همراه با افزودن 5 حرف جدید برای بیان صداهای خاص زبان ترکی قزاقی می تواند یکی از گزینه های قابل بررسی گردد.
در صورت استفاده از الفبای لاتین ترکی جمعیتی که از این الفبا بهره خواهند برد بدون تردید بسیار افزایش یافته و سبب گسترش ارتباط ات در زمینه های مختلف برای ترک زبانان دنیا خواهد شد. بسیاری از انسانها در قزاقستان امروزه با دانستن زبان انگلیسی قادر به کاربرد الفبای لاتین می باشند و سخن گفتن از دشواری کاربرد الفبای لاتین در عصر حاضر نمی تواند پاسخی علمی و منطقی باشد.     
بدون تردید ملت ترک ساکن ایران نیز برای سالهای پیش رو و مبحث استفاده از الفبا برای بیان زبان مادریمان ترکی خواهد توانست از تجربیات کشورهای ترک استفاده لازم را ببرد، هرچند که بحث کاربرد الفبا چندین سالی می باشد که از سوی محافل ادبی ترک مورد کنکاش واقع شده و اکثر قریب به اتفاق جامعه ادبی ترک در مورد مزایای الفبای لاتین ترکی اتفاق نظر دارند. در صورت رسمیت و سراسری شدن زبان ترکی در ایران نیز می باید یکی از مهمترین مباحث زبانی بررسی ورود یا عدم ورود به الفبای لاتین ترکی قابل تطابق با نیازهای زبان ملت ترک ساکن در آزربایجان جنوبی، قشقایستان و چه ترکان خراسان باشد تا الفبا بتواند سبب نزدیکی هر چه بیشتر جامعه ترک پراکنده در ایران و کمک به پروسه ملت شوندگی را داشته باشد.
منبع مقاله: برداشت آزادی از مقاله پرفسور عبدالوهاب قارا – دانشگاه معمار سینان – بخش هنرهای زیبا