‏نمایش پست‌ها با برچسب ملی گرائی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ملی گرائی. نمایش همه پست‌ها

۳/۲۷/۱۳۹۲

مسئله زبان ملی: زبان ترکی یا زبان آزربایجانی؟

اومود اورمولو
مسئله نام زبان ملی و نام ملت یکی از اصلی ترین مباحث مابین دو گروه از تفکرات عمده موجود در حرکت ملی ترک می باشد، گروهی با پیروی از ترمینولوژی و ایدئولوژی غالب موجود "آزربایجانگرائی" در آزربایجان شمالی نام پیشنهادی برای زبان و ملت را به ترتیب "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" و گروه دوم با توجه به پیشینه تاریخی، علمی و اجتماعی نام های "زبان ترکی" و "ملت ترک" را پیشنهاد می کنند. به نظرم راقم این سطور بدون هیچ گونه پیش فرضی می باید در فضائی سالم، علمی و دوستانه تمامی مباحث از جمله نام ملت و نام زبان از زوایای مختلف مورد بررسی همه جانبه ای قرار گیرند تا به نتیجه ای مشترک برسیم. بنده به نوبه خود به مرور زمان مقالات متعددی در این مورد تحریر خواهم نمود و به طور خاص به منبع ایدئولوژیک، علل سیاسی ظهور و ترویج این مفاهیم و ... خواهم پرداخت. بدین منظور مهمترین منبع و علت ظهور هر دو مفهوم مذکور در پیشینه تاریخی - سیاسی آزربایجان شمالی می باشد، ما در آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ساکن ایران به غیر از طیف مشخصی چپ آزربایجان! که از بعد ایدئولوژیکی سمپاتی نسبت به مسائل تاریخی – سیاسی خاص آزربایجان شمالی داشته و دارند تاکنون از سوی هیچ یک از گروههای فکری و ایدئولوژیکی سمپاتی خاصی نسبت به مفاهیم "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" مشاهده ننموده ایم. به همین سبب بنده نیز برای واکاوی مفاهیم موجود به پیشینه تاریخی و مسائلی که حول این مفاهیم در قشر الیت ترک آزربایجان شمالی در جریان بوده و می باشد رجوع خواهم نمود تا زاویه دید همه جانبه ای را نسبت به موضوع و چرائی بسیاری از سوالهای حول مسئله پاسخی درخور را ارائه کنم.
مسئله ایدئولوژی ملی اکنون در آزربایجان شمالی یکی از مهمترین بحث های چالش برانگیز روز میباشد که همراه موضوع ایدئولوژی ملی مباحث هویت ملی و زبان ملی نیز مطرح می گردد. گروهی که خود را برخواسته از ایدئولوژی "آزربایجان گرائی" می خوانند تفکر خود را بر اساس مولفه های "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" بیان کرده و در تقابل با ملی گرایان ترک که اساس فکری شان بر دو مولفه "زبان ترکی" و "ملت ترک" استوار می باشد به پیش برده و بعضاً در تعاریف خود ماهیت ملی گرائی ترک را همراه با مولفه هایش در تقابل با آزربایجانی گرائی معرفی می نمایند. مسئله ایدئولوژی ملی بر مبنای هر یک از دو تفکر غالب یاد شده در نظر گرفته شود بدون تردید دو فاکتور نام ملت و نام زبان ملی از اهمیت بسزائی برخوردار خواهد بود. در حقیقت تعیین نام زبان ملی و نام ملت نقش مهمی در تعین ایدئولوژی ملی و چهارچوب هایش ایفا می کند، برای مثال نام و زبان ملی هر ائتنیکی هر چه باشد مهمترین عامل در تعیین کننده ایدئولوژی ملی آن ملت هست.
در آزربایجان شمالی بسیاری از سردمداران ایدئولوژی ملی همچون ن.جفراف، ا.داش دمیر اف، س.خلیل اوف و .. ماهیت "آزربایجان گرائی" را مترادف با مفاهیم "ملت آزربایجان" و "زبان آزربایجانی" معرفی می کنند. به نظر آزربایجان گرایان وجود نام زبان آزربایجانی در قانون اساسی و داشتن موقعیتی سیاسی و حقوقی یکی از مهمترین سلاح ها برای ایدئولوژی آزربایجان گرائی می باشد برای مثال صلاح الدین خلیل اوف می گوید: " زبان آزربایجانی" شاه رگ ایدئولوژی آزربایجان گرائی می باشد. نظامی جعفر اف از الیت های سال خورده آزربایجان شمالی نیز در جائی می نویسد: "نهادن نام زبان ترکی برای ترک زبانان سبب ایجاد حساسیت در ائتنیک های غیرترک آزربایجان شمالی می گردد، در عین حال کاربرد زبان ترکی برای دو زبان مستقل (منظور ترکی ترکیه و ترکی آزربایجانی) دلیلی بر اشتراک ریشه ای زبان های مذکور نمی باشد".
افراند داش دمیر اف که شخصیتی آکادمیک هست می گوید: بر اساس منابع تاریخی زبان مهمترین شاخص ملی گرائی در آزربایجان بوده و هر دو نوع تفکر برخواسته از زبان ترکی و زبان آزربایجانی هر دو صحیح اند، به نظر وی مسئله نام زبان و نام ملت در روندی طبیعی به ماهیت حقیقی خود دست خواهد یافت و برگزیدن نام زبان آزربایجانی و ملت آزربایجان به نفع منافع ملی آزربایجان گرائی بوده است. گرچه وی سعی در بی طرفی نسبت به دو تفکر عمده ملی گرائی دارد ولی با توجه به اعمال و گفتار ایشان وی جزء انسانهائی می باشد که از تفکر آزربایجان گرائی حمایت می نماید. نکته قابل تامل در سخنان ایشان آنجاست که برگزیدن نام زبان آزربایجانی را وی مترادف با پروسه طبیعی سیر شده ولی انتخاب مفاهیم زبان ترکی و ملت ترک که برخواسته از حقیقت ذاتی مردمان ترک زبان می باشد را به روندهای طبیعی پیش رو می سپارد. تغییر نام ائتنیکی و زبانی گروه ملی بدون تردید در سایه روندی طبیعی صورت نمی پذیرد و کاملاً با توجه به پیشینه مسئله روندی تماماً غیرطبیعی و معنادار سبب برگزیده شدن مفاهیم یاد شده گردیده است. در عین حال این سخن ایشان که تغییر زبان ترکی و ملت ترک به زبان آزربایجانی و ملت آزربایجان در راستای منافع آزربایجان گرائی بوده است این سوال را مطرح می نماید که زبان ترکی که زبان مادری میلیونها انسان که آزربایجان وطن آنها میباشد چرا در تضاد با ایدئولوژی آزربایجانی گرائی هست در دیگر سو اگر زبان ترکی مغایر با ایدئولوژی آزربایجان گرائی میباشد هویت ائتنیکی ترک زبانان نیز می باید متضاد با آزربایجان گرائی معنا یابد.
بعضی از شخصیت های آزربایجان شمالی نظیر ه.حسن اف، ی.قارایو، ک.عبدالله، آنار، ق.کاظیم اف، ر.احمد لی و ...که از سنتز آزربایجان گرائی و ملی گرائی ترک سعی در پاسخ دهی به مسئله دارند این گونه می گویند که: اگر زبان آزربایجانی به صورت ترکیب های "زبان ترکی آزربایجانی"، "زبان آذری ترکی"، "ترکی آزربایجانی" و ... می بود از بسیاری از جهات شاید بهتر می شد. برای مثال تاریخ نویس حسن حسن اف (عزیز اوغلو) و رافائیل احمد لی نظر خود را مبتنی بر لزوم استفاده از زبان ترکی در سطح زبان دولتی بیان می دارند، یا کمال عبدالله متضاد با این دو شخص خواستار بهره گیری از ترکیبات متعددی می باشد وی در مقاله ای می نویسد: زبان مادری ما بدون تردید زبان ترکی می باشد ... ولی شاید آن را به صورت زبان آزربایجانی بیان کنیم بهتر باشد؟ یا مثلاً زبان ترکی آزربایجان نیز قابل بررسی می باشد و این ترکیب نیز می تواند صحیح باشد. شاید در بعد اول یک زبان دارای چندین نام باشد و این کمی غیر معقول به نظر آید ولی به نظرم هیچ کدام از این نامها نفی کننده دیگری نیستند. 
به نظر اینگونه نگریستن به مسئله زبان ملی و نام ملت نمی تواند خالی از ایراد باشد، در وهله اول شاید برای نامیدن دولت، اراضی ملی و ... کاربرد چندین نام عادی می بود کاربرد چندین نام نیز برای نامیدن زبان ترکی شاید طبیعی جلوه می نمود ولی اینطور نیست و برای مثال در زمان شکل گیری جمهوری آزربایجان چندین نام از جمله خزر، آزربایجان، جنوب قفقاز، جمهوری ترک و ...بیان شد ولی تنها یکی از نامها برگزیده شد و این بدان معنا می باشد که اسامی توصیه شده اگر کاربرد معنا و مفهومی یکسانی داشت اکنون نیز می توانستیم از تمامی این نام ها بهره ببریم.
در عین حال کاربرد ترکیب زبان ترکی آزربایجانی نیز خود مناقشه برانگیز و مغایر با واقعیات می باشد، درهیچ دوره تاریخی ای ترک زبانان نام زبان مادری خود را بدین مفهوم نخوانده اند الا در زمانی که مسئله در مورد دو زبان و یا لهجه خانواده زبان ترکی بوده است. گوشه ای از حافظه تاریخی ملتها در آثار نویسندگان، شعرا و .. منعکس می گردد و بدون تردید بررسی نام زبان بکاربرده شده توسط شاعران ترک خود مشکل گشای این امر می باشد، تا قبل از ظهور مفاهیم ملت آزربایجان و زبان آزربایجانی در آزربایجان شمالی بدون استثناء هیچ کدام از شاعران، نویسندگان و ... ترک از این لفظ بهره نبرده اند و تنها پس از تغییر نام زبان ترکی به زبان آزربایجانی در آزربایجان شمالی می باشد که تنی چند از شاعران در مدح و ثنای دولت مداری و زبان آزربایجانی شعر سروده اند. در عین حال چه لزومی به تغییر نام زبان ترکی به زبان آزربایجانی برای تمایز هر چه بیشتر با کشورهای ترک زبان و الخصوص ترکیه وجود دارد؟ در حالیکه بسیاری از کشورها از جمله ایران سالیانه میلیارد دلار برای چاپ کتاب به زبان فارسی برای فارس زبانان افغانستان، تاجیکستان و... صرف می کند و از هیچ کوششی برای ترویج زبان فارسی دریغ نمی ورزد چرا بعضی از روشنفکران و طیف الیت ترک سعی در افزایش تمایز ها و به قولی محلی گرائی اند که در تاریخ ترک صدمات بسیاری را از این موضوع دیده ایم می باشند. در وهله بعدی با وجود دهها دولت عرب که دارای زبان رسمی و دولتی عربی اند چرا هیچ یک از این دولتها برای تمایز با دیگر دولت های عربی از نام کشورها برای نامیدن زبان خود بهره نبرده، در حالیکه انشقاق مابین زبانهای بکاربرده شده عربی در قیاس با زبان ترکی قابل مقایسه نیست. بسیاری دیگر از کشورهای متشابه به وضعیت ترکان نیز دقیقاً روشی به مانند دولت های عرب را برگزیده اند .ترکی ترکیه و ترکی آزربایجانی هر دو جزء زیرمجموعه زبان ترکی بوده و دارای شباهت های متعدد و تاثیرات متقابلی نسب به هم میباشند و اصرار برخی از الیت ترک نسبت به تمایز خود نشان از عدم درک روند جهانی زبانها، ماکیرو میکرو فرهنگ ها و .. از سوی اینان می باشد. در عین حال ترکیب زبان ترکی آزربایجانی نفی کننده دیگر ترکان ساکن متکلم به زبان ترکی در جغرافیاهای خارج از آزربایجان میباشد برای مثال متصور شوید یک ترک ساکن تهران به علت کاربرد ترکی آزربایجانی خود را طرد شده احساس می کند چون او در جغرافیای آزربایجان ساکن نیست در عین حال کاربرد این ترکیب سبب صدمه زدن به روند ملت شوندگی جامعه ترک در ایران می شود. یا حتی مناطق ترک نشینی به مانند بورچالی، دربند و....  نیز که از آزربایجان شمالی جدا شده اند در ترکیب ترکی آزربایجانی معنا نمی یابند. در دیگر سو در صورت کاربرد ترکیب "ترکی آزربایجانی" جامعه ترک از میراث معنوی و هنری بسیاری از شاعران، نویسندگان، ادبا، حکما و ... ترک همچون فضولی، مولانا و صدها مثال دیگر که ارتباطی با آزربایجان نداشته اند محروم می گردد.
در جمهوری های ترک استقلال یافته پس از اتحاد جماهیر شوروی اولین دولتی که نام ترک و زبان ترکی را به سطح دولتی ارتقاء داد و برای بیان ملت و زبان دولتی برگزید آزربایجان شمالی میباشد و عدم کاربرد نام زبان ترکی و ملت ترک ضربه ای غیرقابل جبران بر دولت مداری ترکی و حافظه تاریخی ملت ترک میباشد. تنی چند از پیش روان جامعه آزربایجان شمالی استفاده از زبان ترکی را مغایر با تفکر استقلال و دولت مداری آزربایجان شمالی معرفی می کنند می باید به این عزیزان فرمود که چرا در دنیای مدرن با وجود دهها کشور دارای زبان رسمی انگلیسی استقلال هیچ یک از دولت ها به زیرسوال نمی رود ولی در آزربایجان شمالی استفاده از نام حقیقی صاحبان اصلی این سرزمین سبب به خطر افتادن تفکر استقلال و دولت مداری می گردد؟ 
در تحریر مطلب فوق از مقاله فائیق علی اکبر اف (غضنفراوغلو) استفاده شده است.

۴/۲۸/۱۳۹۱

بن یهودا و تولد دوباره زبان عبری مدرن

اومود اورمولو
پیوند مابین زبان و فرهنگ  جزء جدائی ناپذیر پروسه تثبیت ملتی می باشد . در دنیا تحولات متعددی در حوزه زبان رخ داده که عده ای از این تحولات مرزهای انقلاب زبانی را پیموده و در نوردیده اند. انقلاب های زبانی بعضاً با توجه به نیاز جامعه و بعضآ تحت تاثیر پروسه های تاریخی و منطقه ای روی داده است که هر کدام از این انقلاب های زبانی تاثیر بسزائی در تولد دوباره یک زبان مرده و یا نقصاندار داشته اند..از مهمترین انقلاب های زبانی که جزء نمونه های موفق بوده انقلاب زبان ترکی ترکیه و انقلاب زبان عبری می باشند که یکی از تاثیرگذارترین اشخاص در این انقلابها آتاتورک و دیگری توسط شخصی یهودی به نام بن یهودا محقق گشته اند. در این نوشته سعی در شناخت تفکرات Eliezer Ben Yehuda در مورد تولد دوباره زبان عبری و روند انقلاب زبان عبری خواهیم داشت.     
بن یهودا که در 7 ژانویه 1858 در در یکی از شهرهای لیتوانی متولد شده در تولد دوباره زبان عبری و به قولی انقلاب زبان عبری مدرن نقشی اساسی ایفا کرده است. یهودا نیز به مانند کودکان هم سن و سال خود در سنین کودکی شروع به آموزش تورات و تلمود نموده و برای آموزش امور دینی به شهر یشیوا (Yeshiva) منتقل می گردد. بن یهودا در حین آموزش اومور دینی بر طبق تفکر سکولار خود به باور اینکه زبان عبری به غیر از امور دینی در امور روزمره و به عنوان زیبانی معاصر نیز می تواند مورد استفاده قرار گیرد دست می یابد. تفکرات بن یهودا از مجادله بلغارها در گرفتن حقوق ملی و تفکر بلغارها در اداره سرزمین های ملی خود تاثیر می گیرد. در قرن 19 بسیاری از ملل اروپا به مانند رم، یونان و ... از دوره کلاسیک خود رها شده و تولد دوباره مدرنی را آغاز کردند، این دگرگونی ها در افکار بن یهوا نیز بی تاثیر نبوده و او را بر تامل در تولد دوباره یهودیها واداشت. به نظر بن خلق یهود هم دارای کتاب خلق و میراث دار اورشلیم بود او به چرائی عدم گذر یهودیان از عصر آنتیک و کلاسیک به تفکر عصر مدرن انتقاد می کرد. در قرن 19 در سرزمین موعود تعداد بسیار کمی یهود می زیستند و زبان عبری نیز بین مردم یهود متکلمینی نداشت و فقط به عنوان زبان امور دینی مورد استفاده واقع می شد. بن یهودا به راههای بازگشت یهودیان به وطن خود و تکلم به زبان عبری می اندیشد.  
در همین دوره بن یهودا از ظهور ملی گرائی که در اروپا رواج داشته نیز متاثر شده و به نابودی فرهنگی خلق یهودی که در فلسطین زندگی کرده و تحت امپراطوری عثمانی بودند نیز می اندیشد. یهودا در آوریل 1879 و در روزنامه ای که توسط Peretz Smolenskin منتشر می شده مقاله ای تحت عنوان سوالی مهم  در مقاله به ملی گرائی یهود پرداخته و برای اولین بار یهودیان را ملتی قلمداد می کند او مطالبی در مورد اینکه یهودیان باید به وطن خود بازگردند و از اهمیت زبان عبری  مطالبی بیان می کند. در مقاله مذکور بن یهودا در مورد زبان عبری چنین می نویسد:
ما یهودی ها به علت اینکه قادریم به زبانی که می خواهیم بنویسم و با هم مراوده داشته باشیم مردمان خوشبخت و خوش شانسی می باشیم. بسیاری از اشخاص یهودی زبان عبری را رد کرده و بسیاری از مردم قادر به خواندن زبان عبری نمی باشند مشکل از کجاست و گناهکار کیست؟ این نگاه خطاوار از فلسفه نیست پس چه کسی ما را از زبانمان محروم ساخته؟
بن یهودا در مقاله خود با ستایش از سازمان Alliance Israélite Universelle فرانسه که نقشی اساسی در جای دادن یهودی ها در فلسطین و آموزش زبان عبری داشته ستایش کرده و امید های خود را در این مورد چنین بیان می کند:
کشور اسرائیل برای همه به عنوان مرکزی خواهد بود دیاسپورای یهودی از کاربرد زبان عبری در ادبیات و وجود خلق یهود در اسرائیل خشنود خواهند شد. زبان عبری و ادبیات عبری در این جغرافیا گسترش یافته و نویسندگان بسیاری را آموزش داده و به بار خواهد آورد. نویسندگان یهود با ایجاد ادبیات عبری مایه افتخار خلق یهود و اسرائیل خواهند بود و نوشته های آنان به مانند آثار هنری خواهد بود.
بن یهودا بر پایه تفکرات مذکور سرانجام تعهد می بنند به فلسطین برگردد و در سال 1878 از روسیه جدا شده و با هدف اینکه بتواند در آینده به کمک یهودیان فلسطین بشتابد اول برای تحصیل علم طب به پاریس می رود. بن در آن دوره مبتلا به بیماری ورم بود و نتوانست تحصیلات خود را به پایان برساند ولی کوچکترین تردیدی در افکارش نبود و با تفکر انقلاب زبان عبری در سال 1881 دانشگاه سوربن فرانسه را به مقصد فلسطین ترک کرد. او طی زمانی که از فلسطین دور بود به تفکرات خود در مورد تولد دوباره زبان عبری فکر می کرد و در بسیاری از روزنامه های یهودی مقالات متعددی در مورد استفاده از زبان عبری و حس ملی گرائی یهودی بحث های مختلفی را آغاز کرده بود. مقالات سالهای قبل از برگشت وی به فلسطین جزء اساسی ترین ایدئولوژی های تفکر ملی گرائی یهود می باشد. او در مقالات خود استفاده از زبان عبری، سیاست های کوچ یهودیان، فرهنگ یهودی، وطن مادری و ... را پراهمیت می شمرد. 
او برای تحقق افکار روشنفکرانه خود به راه کارهای متفاوتی می اندیشید. او تفکرات خود را در سه موضوع "زبان عبری در خانه"، "زبان عبری در مدرسه" و "کلمات، کلمات، کلمات" به صورت خلاصه وار بیان رده بندی کرده بود. زبان عبری در خانه به معنی تکلم به زبان عبری با تمامی یهودیانی بود که وی با آنها مراوده داشته ، او قبل از آمدن به فلسطین، خود مصمم بود که زبان مراوده با تمامی یهودیانی که با آنها مرتبط  می باشد زبان عبری باشد. بن یهودا زمانی که در پاریس تحصیل می کرد همواره زمانی که با دوستان خود به کافه می رفت همیشه از زبان عبری برای مراوده با دوستان خود استفاده می کرد و در آنجا به خود ثابت کرده بود که زبان عبری می تواند به عنوان زبانی رابط مورد استفاده قرار گیرد، پس از برگشت نیز تنها به تکلم به زبان عبری فکر می کرد و بس. در کنار نقصانهای زبان عبری برای تکلم امور روزانه بن سختی در مورد استفاده از زبان عبری در بکارگیری امور روزمره نداشت. بن یهودا و همسرش جفا پس از پیاده شدن از کشتی به راحتی می توانستند با یک صراف یهودی، راننده یهودی، مهمانخانه دار یهودی و ... با زبان عبری ارتباط برقرار کنند، آنان از اینکه می توانستند با زبان عبری تمامی اعمال روزمره خود را انجام دهند امیدشان به آینده  رو به روشن زبان عبری افزوده می شد. بن تنها آرزوی تکلم یهودیان فلسطینی به زبان عبری را در خود می پروراند. بن یهودا در سال 1882 صاحب فرزندی به نام بن صهیون بن یهودا یا با نام شناخته شده آتامار بن آوی شد. بن به همسرش قول داد که فرزندشان اولین متکلم به زبان عبری مدرن در تاریخ خواهد بود.
موفقیت در آموزش آتامار برای بن یهودا از اهمیت بسزائی برخوردار بود چون او می توانست نقش سمبل یادگیری زبان عبری را داشته باشد. برای یادگیری زبان عبری به یک کودک در خانه باید تمامی مسائل مرتبط با پرورش کودک و رفع نیازات زبانی وی در نظر گرفته شود تا کودکی به صورت طبیعی بتواند زبان مورد نظر را فرا گیرد. در صورت روند طبیعی آموزش زبانی کودک در پروسه ای خود خواهد توانست احتیاجات زبانی اش را با زبانی که آموخته برطرف سازد. بن یهودا می خواست انقلاب زبان عبری را در مثال زنده ای مورد ارزیابی قرار داده و به خود و دیگران تحقق این امر را یادآوری سازد. بن یهودا در کتاب لغتنامه ای که نگاشته در سرآغاز کتاب چنین می نویسد:
اگر زبانی بدون اینکه در گذشته دارای منابعی باشد مورد استفاده متکلمین واقع می شود، زبانتان را محافظت کنید، در صورتیکه چنین زبان وجود داشته باشد. زبان اینچنینی دوباره می تواند جان گرفته و در زندگی تک تک اشخاص به عنوان زبان مراوده مورد استفاده واقع شود. این زبان می تواند در آینده زبان یک اجتماعی گردد.
آتامار روز به روز رشد کرده و بزرگ می شد. بعدها آتامار در کتاب زندگی نامه خود آن دوران را چنین شرح می دهد:
زمانیکه به خانه مهمانی می آمد اگر مهمان به زبان عبری مسلط نبود پدرم مرا به اتاق شخصی ام می فرستاد تا کلمات بیگانه را نشنوم. او بارها به من گوشزد می کرد که کلمات به غیر از زبان عبری بیگانه اند. 
آتامار در رشدش به غیر از زبان عبری هیچ کلمه از زبان بیگانه دیگری را نشنید و بدین سبب در سن 4 سالگی قادر به تکلم اولین کلمات گشت. روزی بن یهودا در خانه نبود و همسرش که زبان مادریش روسی بود در حال گفتن لالایی به زبان روسی برای آتامار بود، بن سراسیمه به خانه آمد و در حالیکه متعجب از این وضعیت بود عصبانی شده و بر سر همسرش فریاد کشید. آتامار این صحنه را چنین توصیف می کند:
زمانیکه عصبانیت پدرم و اشک های مادرم را دیدم در وجودم بغض عجیبی بوجود آمد. ناگهان سکوتم را شکسته و اولین کلماتم را بیان کردم.
وجود یک کودک در خانه کاستی ها زبان عبری را نیز به خودی خود مشخص ساخته و بن یهودا را به تامل وا می داشت. بن یهودا برای بسیاری از آلات و مفاهیمی که کودک در این سنین با آنها مرتبط بود تماماً کلمات عبری را جسته و یا کلمات جدیدی را می ساخت. آتامار در حالیکه سن رشد را می گذارند هر روزه بر خزینه کلمات عبری اش افزوده می شد و از نظر طرز افاده به زبان عبری نیز طبیعیتر می شد. بن بهودا به همراه خانواده اش دقیقاً افسانه تولد دوباره زبان عبری را به حقیقت رسانده و انقلابی در زبان عبری بوجود آوردند.
دومین مرحله از تفکر انقلاب زبان عبری در نزد بن یهودا تز زبان عبری در مدرسه بود که جزء مهمترین پله های تحول زبان عبری به شمار می رفت، بن این پله را نیز با موفقیت پیمود. زمانیکه بن در خارج از فلسطین بود مقالاتی در مورد آثار ریشه دوانده از استفاده اجباری زبان روسی به جای زبان مادری مردمان غیرروس تحت امپراطوری روسیه نگاشته بود، او از این تز حرکت کرده و خواستار استفاده از زبان عبری توسط خاخام ها و معلمان یهودی در مدارس فلسطین شد. به نظر بن زبان عبری در کنار رفع احتیاجات امور دینی می بایست زبان دنیوی مردم یهود بوده و احتیاجات آنان را نیز برآورده سازد. بن طی دیداری که با مدیر مدرسه Alliance Israelite Universelle در بیت المقدس داشت تکلیفی از سوی Nissim Bechar مبنی بر تدریس 2 کلاس را دریافت می کند و در سال 1882 بن یهودا فرصت تدریس را می یابد. مدیر موسسه فوق اهمیت تدریس زبان عبرانی در مدارس یهودی را پی می برد. در این کلاسهای از طبقه های مختلف جامعه یهود دانش آموزان مختف برای اولین بار دور هم جمع می شدند که فرصتی ایده آل برای استفاده و گسترش روز افزون زبان عبری به شمار می رفت. مدیر مدرسه نیز راه و روش تدریس شخص خود مبنی بر آموزش زبان عبری با استفاده از زبان عبری را برای بن یهودا تشریح کرد، او در هنگام آموزش در فرانسه نتایج سیستم فوق را در دیگر زبانها مشاهده نموده بود. بن یهودا به سبب مشکلات متعدد جسمی تنها مدت زمان کمی توانست زبان عبری را به دانش آموزان بیاموزاند ولی این پروسه کوتاه نیز همراه با موفقیت های چشمگیری در امر آموزش زبان عبری بود. پس از چند ماه دانش آموزان یهودی کم کم به راحتی می توانستند احتیاجات خوردن، آشامدین، بازی، لباس پوشیدن، گردش و ...به زبان عبری را بیان و رفع کنند. بن یهودا درخشش زبان عبری در آینده را در این موضوع می دید که کودکان یهود اگر قابلیت آموزش زبان عبری در سنین کودکی را داشته باشند در دوران بزرگسالی به راحتی خواهند توانست زبان عبری را به عنوان زبان رسمی خود قبول داشته و تمامی احتیاجات خود را با این زبان رفع کنند. او در کلاس چنین می گفت: زبان عبری از خانه به مدرسه، از مدرسه به خانه ...در این صورت زبان عبری خواهد زیست. 
تدریس و موفقیت زبان عبری توسط بن یهودا سبب تشویق و ایجاد تاثیر در دیگر معلمین یهود گشت. ولی با اینهمه مشکلات متعددی در سر راه تعلیم زبان عبری از جمله کمبود معلم مجرب به زبان عبری، کمبود کتاب، نبود بازیهای و ترانه ها به زبان عبری، کمبود ترمینولوژی و .. وجود داشت. از اولین معلمینی که در تدریس زبان عبری نقش داشتند دیوید یدلویز بود او مسائل تدریس را در سال 1928 چنین بازگو می کند:
در اتمسفری با نبود کلمات، افاده ها، فعل ها،کتاب ها و سنگین بود تدریس زبان عبری را آغاز کردیم. کاشت اولین دانه ها در چه فضائی صورت گرفت دقیقاً قابل تصور و خیال نمی باشد. در کلاس اول زیرساخت های لازم برای آموزش زبان عبری کم بود. با زبانی نیمه جان، حرکات دستاها و چشم ها و دیگر اعضای بدن سعی در رساندن پیام به دانش آموزان داشتیم. 
دیوید یلین از معلمین دیگر آن دوران در این باره چنین بازگو می کند:
هر معلم دارای یک کتاب روسی یا فرانسوی بود که برای تدریس زبان عبری از آنها بهره می جست. برای تدریس زبان عبری واژگان موجود نبود. هر یک از معلمین روستا نسبت به ذوق خود برای ادای مطلب کلمه جدیدی را خلق کرده بودند و هر شخصی کلمات ساخته شده توسط خود را در امر آموزش بکار می برد. 
ولی با تمامی این موارد زبان عبری توانست از زبانی مرده و فراموش شده به زبانی پویا و مدرن مبدل شود و تمامی این سدها را برچیند.
بن یهودا در کنار آموزش جوانان و نوجوانان یهود به فکر اشخاص میانسال و مسن یهود نیز بود. بن یهودا پس از اینکه چند سالی در روزنامه محلی HaHavatzelet مقالات خود را منتشر کرد در سال 1884 اقدام به نشر روزنامه خود با نام Hatzvi که روزنامه ای مبتنی بر آموزش و استفاده از زبان عبری بود کرد. در آن زمان روزنامه های عبری زیاد گسترش نیافته و اولین روزنامه های یهودی در سال 1850 منتشر گشته بود. تصوری که بن یهودا از نشر روزنامه داشت بر پایه تصورات وی از روزنامه فیگارو فرانسه استوار بود. او روزنامه ای می خواست که مسائل داخلی و بین المللی، مدل، وضعیت آب و هوا و بسیاری از دیگر موضوعات را به زبان عبری به خلق یهود بازگو کند. و حقیقتاً در قرن 19 هر یک از یهودیان فلسطینی می توانستند روزنامه ای را به زبان عبری مطالعه کنند. بن یهودا روزنامه خود را به قیمت بسیار پایئین عرضه می کرد و هدفش از این کار گسترش تفکر و نفوذ زبان عبری در بین یهودیان طبقه متوسط اجتماع و سپس استفاده یهودیان از زبان عبری که در تصورشان از مطالب روزنامه نقش بسته بود مورد هدف قرار داده بود. در دیگر سو بن یهودا از روزنامه به عنوان ابزاری برای گسترش کلمات عبری نو ساخته در بین یهودیان بهره می جست. روزنامه بن یهودا طی زمان نشرش بسیاری از آمال بن یهودا را در خلق یهود محقق ساخت و به عنوان یکی از موثرترین ابزارات گسترش زبان عبری مبدل گشت.
بن یهودا برای کمک به گسترش زبان عبری در کلاس های تدریس لزوم وجود لغتنامه ای به زبان عبری را حس کرده و شروع به کار شد. در اصل بن زیرساخت های نگاشت یک لغتنامه را زمانی که در پاریس بود برنامه ریزی کرده  بود، او در زمانی که در پاریس ساکن بود کلمات متقابل عبری – فرانسوی را که در هنگام خرید بکار می برد در دفتر کوچکی گردآروی می کرد. او در متن آغازین لغت نامه چنین می نویسد: زمانیکه زبان عبری را به صورت کاربرد روزانه برای رفع تمامی احتیاجاتم بکار بردم تازه از عدم وجود بسیاری از کلمات عبری برای ادای مفهوم متوجه شدم. 
او بعضاً کلمات جدیدی را نیز بوجود آورده و در لیستی در روزنامه اش به چاپ می رساند. ولی همواره بن یهودا با مشکلات متعددی روبرو می شد، بن به راحتی می توانست اکثر نیازات روزمره خود را به زبان عبری مرتفع سازد ولی جامعه یهود تماماً بدین صورت نبود و اشخاص کمی قادر به درک ادبیات علمی زبانشناسانه زبان عبری بودند. بن یهودا بدین سبب لغتانامه ای علمی برای زبان عبری نگاشت، او بعضاً روزانه 18 ساعت صرف نوشتن و آماده سازی لغت نامه زبان عبری صرف می کرد تا روزی که توانست لغتنامه در 17 جلد به زبان عبری کلاسیک و مدرن برای خلق یهود فراهم سازد. لغت نامه بن یهودا 2 سال پس از مرگ وی و توسط همسر دوم و پسرش منتشر شد. امروزه نیز لغتنامه فوق از مهمترین منابع مطالعه زبانشناسان در مورد زبان عبری می باشد. 
بن یهودا برای جذب همکاری در مورد گسترش زبان عبری و نگاشت و تصحیح لغت نامه عبری در سال 1890 اقدام به تاسیس شورای زبان عبری نمود، هدف از تاسیس این شورا زدودن خطاهای گرامری، نوشتاری، تلفظی، ترمینولوژی و ... بیان شد. شورای فوق امروزه با نام آکادمی زبان عبری تمامی موارد مرتبط با زبان عبری را بر عهده دارد. البته بن یهودا در کنار کمک به تولد دوباره زبان عبری تاثیرات متعددی را نیز در جامعه یهود به ارمغان گذاشت از جمله حس اعتماد به نفس و اطمینان در یهودی ها بود. بن یهودا برای پیشبرد تفکرات خود به مقدار بسیار کمی از مردم یهودی فلسطین کمک مالی دریافت می کرد ولی بیشترین حمایت جامعه یهود در سال 1881 از او صورت گرفت که مصادف با مهاجرت عمده یهودیان به فلسطین می باشد. مهاجرین آن سالها به مانند بن یهودا جوان، ایده آلیست و دارای تحصیلات عالی بود. آنها برای تولد دوباره به سرزمین اسرائیل آمده بودند. آنها از بن یهودا حمایت های فراوان انجام دادند چون آنها برای قبول تفکرات بن یهودا و تکلم به زبان عبری آماده بودند. بسیاری از یهودیان مهاجر در آن موقع می توانستند کم و بیش احتیاجات خود را به زبان عبری مرتفع سازند و یا استعاد آموختن زبان عبری را داشتند. آنها مدارس متعددی در خانه و مدارس به صورت آموزش در سنین کودکی زبان عبری دایر ساخته و زبان عبری را می آموختند. بدین صورت در سالها 1881 تا 1921 در 40 سال به همراه کتب مقدس انقلاب زبان عبری به عنوان سمبلی از ملی گرائی یهود بارز گشت. هسته اولیه جامعه جوان و فعال که زبان عبری را جزء جدائی ناپذیر خود قلمداد می کرد شکل گرفت. در 29 نوامبر 1922 بالاخره زبان عبری به عنوان زبان رسمی مردم یهودی ساکن فلسطین مورد قبول واقع شد. بن یهودا پس از قبول رسمی شدن زبان عبری به علت مبتلا به بیماری ورم در پاریس درگذشت.            
براستی بن یهودای ترکان ساکن ایران چه کسی خواهد بود؟