۱۲/۱۰/۱۳۸۹

نحوه صحیح نوشتن زبان ترکی و مسائل زبانشناسی زبان ترکی

محقق مئهران باهارلو
مترجم: اومود اورمولو 
الفبای لاتین
لحاظ الفبای لاتین برای ترکان ایران باید پوشش دهنده تمام زیر گروههای زبان ترکی  در مناطق آزربایجان جنوبی، افشار یورد (خراسان)، قاشقای یورد (ترکان قشقائی)، ترکمانان عراق باشد. باید در انتخاب الفبای لاتین از تجربیات آزربایجان شمالی و الخصوص ترکیه بهره ببریم.  
گذر آزربایجان شمالی به استفاده از الفبای لاتین در سال 1991 صورت گرفته است. در نحوه قرارگیری حروف الفبای لاتینی که امروزه در آزربایجان شمالی استفاده می شود ردپای نحوده قرار گیری حروف  زبان روسی – کریل به چشم می خورد. در این الفبا بر خلاف دیگر الفباهای لاتین جای حرف (X) در;ld lhkni fi  آخر و بعد از حرف (V) نمی باشد. و حرب (Q) بعد از حرف (P) نمی باشد و در وسط حروف بعد از حرف (K) قرار گرفته است.
Aa, Bb, Cc, Çç, Dd, Ee, Əə, Ff, Gg, Ğğ, Hh, Xx, Iı, İi, Jj, Kk, Qq, Ll, Mm, Nn, Oo, Öö, Pp, Rr, Ss, Şş, Tt, Uu, Üü, Vv, Yy, Zz 
این نحوه قرار گیری حروف از لحاظ دیکشنری (سوزلوک) و علم کامپیوتر دارای موارد متعددی مشکل می باشد. بدین جهت نحوه قرار گیری حروف در الفبای ترکان ایران بر اساس نحوه قرار گیری حروف الفبای لاتین بین المللی خواهد بود.  
نحوه قرار گیری حروف لاتین برای ترکان آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ایران که در قسمت بالا ذکر شده است به قرار زیر می باشد.
الفبای متشکل از 34 حرف و یک اشاره
Aa, Bb, Cc, Çç, Dd, Ee, Əə, Ff, Gg, Ğğ, Hh, Iı, İi, Jj, Kk, Ķķ, Ll, Mm, Nn, Ññ, Oo, Öö, Pp, Qq, Rr, Ss, Şş, Tt, Uu, Üü, Vv, Xx, Yy, Zz, ‘ 
چرایی استفاده از حرف (Ññ) در این می باشد، که حرف خاص ملل ترک می باشد. این حرف که یادگار ترکان باستان تا به امروز می باشد یکی از علل اثبات کننده ارتباط ترکان باستان به ترکان امروزی بوده و یکی از نشانه های زبان و هویت ترک بوده است.در گذشته این حرف با (ڭ) نشان داده می شد ولی امروزه بر اساس حروف الفبای ترکی بر پایه حروف الفبای عربی به صورت (نگ) نشان داده می شود.در حروف الفبای آزربایجان شمالی به این حرف جای داده نشده است. در حالیکه این حرف در دوره مساوات و دوره بعد از آن جای خود را در الفبای لاتین باز کرده بود. در حالیکه صدای حرف (Ññ) در متون قدیم زبان ترکی، زبان پروتو ترکی مثل سومری، ادبیات کلاسیک ترک و ادبیات مدرن ترک، زبان ترکی آزربایجانی و در بسیاری از لهجه های زبان ترکی در قازاخ، قاراباغ، گنجه، آیریم، نوخا، زاقاتالا، قاخ و .. خراسان (سرولایات)، بم (سفید آباد)، جولگه رخ،  گریوان، بجنورد، جوین، چاغاتای، ...دارای کاربردهای متعددی می باشد. به عبارتی استفاده از حرف (Ññ) در زبان قدیم ترکی، متون قدیم ترکی، متنهای ایجاد شده به زبان ترکی در ایران و فولکلور و متون ادبی به  لهجه های آزربایجانی برای آسانی و دقیق خواندن زبان ترکی استفاده شده و بی شک باید برای الفبای زبان ترکان ایران مورد استفاده قرار گیرد.
نبود حرف (Ķķ) در الفبای امروزی آزربایجان شمالی. در زبان ترکی دو نوع صدای "ک" وجود دارد یکی "k " و دیگری " ķ " می باشد . برای مثال صدای ک در کلمات (Kader) و (Kənd) . صدای ک ضخیم در کلمات اروپایی بیشتر کاربرد داشته و کلماتی که از زبانهای اروپایی به زبان ترکی وارد شده اند مشاهده می شود. در بعضی موارد استفاده از این صدا معانی مختلفی را ایفا می کند. مانند کلمه (Kola) که معنای باغ کوچک را می دهد در حالیکه کلمه (Ķola) بیانگر یک نوع نوشیدینی مثل کوکاکولا (ķoķaķola) می باشد. در الفبای امروزی آزربایجان شمالی این دو نوع صدا با یک حرف نشان داده می شود. این دو نوع صدا که در زبان ترکی وجود دارد باید در الفبای لاتین آینده ترکان ایران و آزربایجان جنوبی قرار گیرد.
مثالهایی از دو نوع صدا:
Kk: Börk, Buradakı, Kakıl, Kal, Kamaş, Kağaz, İki, Kəleybər, Kənd, Kərəm, Kilim, Kişi, Kola, Kor, Kosa, Kömək, Kömür, Küçə, Küt, Ördək, Təkər, Üzük
همانطور که قبلاً عرض شد بیشتر کلمات اروپایی می باشند. در حالیکه کلمات جایگزین در زبان ترکی باشد باید از بکاربردن اتین کلمات بیگانه دوری جست.
Ķķ: Aķord, Doķtor, Eķonomi, Folķlor, Ķabinet, Ķadr, Ķampanya, Ķanada, Ķaraķter, Ķarmen, Ķazino, Ķolombiya, Ķomando, Ķontrol, Ķosmos, Ķuçuq, Ķulub   
کاربرد نداشتن صدای (ââ) در زبان نوشتار. در زبان ترکی معاصر، و لغتنامه های ترکی صدای " uzun â " وجود ندارد ولی این صدا در لغتنامه های عربی و فارسی وجود دارد و از این زبانهای وارد زبان ترکی شده است و عیناً در زبان ترکیمان کاربرد دارد. در الفبای لاتین امروزی آزربایجان شمالی این صدا نادیده گرفته شده و در زبان نوشتار به کار برده نمی شود. به مانند الفبای ترکیه باید این صدا در الفبای ترکی دیده شده و در زبان نوشتار مورد استفاده قرار گیرد. 
برای مثال کلمه (Nâminə) در زبان ترکی با وجود اینکه با صدای آ کشیده تلفط می شود ولی در زبان نوشتار به صورت (naminə) نوشته می شود.( در زبان ترکی مان کاربرد این گونه کلمات بیگانه که کلمات مشابهی در زبانمان ترکی وجود دارد باید دوری جست. کلمه مشابه نامینه = آدینا) . به مانند این مورد کلمات “nâmə”, “-xânə”, “-zâdə”, “-vâri” با توجه به استفاده از تلفظ آ کشیده ولی با آ کوتاه نوشته می شود. 
این دو نوع صدا آ در بعضی کلمات معنای متفاوتی را ایفا می کنند. به مانند:
کلمه (asan) در زبان ترکی که از ریشه کلمه آسماق می باشد، کلمه (âsân) که در زبان فارسی به معنی آسان می باشد.
کلمه (bala) در زبان ترکی به معنای کوچک می باشد، کلمه (bâlâ) در زبان فارسی به معنای بالا می باشد.
کلمه (alam) در زبان ترکی از ریشه آلماق می باشد، کلمه (âlâm) در زبان فارسی از ریشه عربی به معنای درد می باشد.
کلمه (yar) از ریشه ترکی یارماق می باشد، کلمه (yâr) در زبان فارسی به معنای دوست می باشد. 
کلمه (azar) از ریشه ترکی آزماق (گم شدن) می باشد، کلمه (âzâr) به معنای اذیت در زبان فارسی می باشد.  
در دیگر سو در الفبای امروزی آزربایجان شمالی اسامی عربی، فارسی که با صدای (â) می باشند به اشتباه با صدای آ کوتاه نوشته می شوند. مانند:
Babək (Bâbək), Adil (âdil), Cavid (Câvid), Hadi (Hâdi), …
دیگر نمونه ها. کلمات داخل پرانتز نحوه صحیح نوشتن این کلمات می باشد و کلمات بیرون پرانتز اشتباه می باشند.
adət (âdət), adi (âdi), Adil (âdil), alam (âlâm), ali (âli), аlim (âlim), asan (âsân), azar (âzâr), Babək (Bâbək), bala (bâlâ), Cavid (Câvid), dahi (dâhi), Hadi (Hâdi), hakim (hâkim), halə (hâlə), kafi (kâfi), malik (mâlik), naminə (nâminə), qanun (qânun), sabiq (sâbiq), tabe (tâbe), tarix (târix), vasitə (vâsitə), xanəndə (xânəndə), yar (yâr)
نبود کسره (آپستروف) در زبان نوشتار. یکی از بزرگترین اشتباهات در الفبای امروزی آزربایجان شمالی جای نداند به اشاره کسره می باشد. این اشتباه در زبان ترکی مان سبب بروز اشتباهات و خطاها می شود.
در نمونه های زیر کلمات عیناً نوشته می شوند. در حالیکه نحوه صحیح نوشتن این کلمات و معنای آنها متفاوت از هم می باشد.
bədən (بدن)-bə’dən (بعدا); bəzən (Türkcə bəzənməkdən)-bə’zən (بعضا); ələm (علم، الم)-ə’ləm (اعلم daha bilgili), əza (عزا)-ə’za (اعضا), mədəni (uyqar anlamında)-mə’dəni (معدني); məlul (ملول)-mə’lul (معلول); mən (من)-mən’ (منع); mərəz (مرض)-mə’rəz (معرض); şer (شئر aslan)-şe’r (شئعر); təmir (dəmirin əski söylənişi)-tə’mir (تعمير), tən (تن)-tə’n (طعن); tənə (تنه)-tə’nə (طعنه)
نمونه های دیگر. کلمات داخل پرانتز صحیح می باشند. 
کسره در داخل کلمات
bədən (bə’dən), bəzən (bə’zən), bəzi (bə’zi), dava (dâ’va), dəvət (də’vət), edam (e’dam), élan (e’lan), etina (e’tina), etibar (e’tibar), etibarən (e’tibarən), etiraf (e’tiraf), etiraz (e’tiraz), ezam (e’zam), əla (ə’la), istеdаd (iste’dad), istefa (iste’fa), löbət (lö’bət), meyar (me’yar), məbəd (mə’bəd), mədəni (mə’dəni), məlul (mə’lul), məlum (mə’lum), məlumat (mə’lumat), məmur (mə’mur), mən (mən’), mənа (mə’na), mənalı (mə’nalı), mənəvi (mə’nəvi), məni (mə’ni), məsud (məs’ud), mərəz (mə’rəz), mərifət (mə’rifət), məruz (mə’ruz), məruzə (mə’ruzə), məşəl (məş’əl), məyus (mə’yus), məzun (mə’zun), möcüz (mö’cüz), mömin (mö’min), mötəbər (mö’təbər), nəşə (nə’şə), səy (sə’y), sürət (sür’ət), şer (şe’r), şöbə (şö’bə), tabe (tabe’), təbir (tə’bir), təcili (tə’cili), təlim (tə’lim), təmin (tə’min), tə’minat (təminat), tən (tə’n), tənə (tə’nə), təsir (tə’sir), tətil (tə’til), təxir (tə’xir), təyin (tə’yin), yəni (yə’ni)
کسره در آخر کلمات: به سبب جای ندان به اشاره کسره در الفبای امروزی آزربایحان شمالی بعد از اسامی خاص و حروف اضافه ای که بعد از این کلمات می آید سبب اشتباه نوشتن و خطا نویسی می شود. مثال: کلمات زیر به مانند هم نوشته می شنود در حالیکه باید اینگونه نباشد.
“Bâbək’i” (Baybək’i öldürdülər) və “Bâbəki” (Baybək’ə mənsub, Baybək’ə bağlı), “Əli’ni” (Əli’ni gördüm) və “əlini” (əlini tutdum), “Təbrizi” (soyadı) və “Təbriz’i” (Təbriz’i özlərdim)
خطاهای املائی
با توجه به تاثیر زبان روسی در الفبای آزربایجان شمالی کلماتی که با حروف (Iı) آغاز می شوند بعضاً به صورت (İi) نوشته می شوند که از نظر املائی تماماً خطا و اشتباه می باشد.
işıq (ışıq), ildırım (ıldırım), ilxı (ılxı)
متاسفانه تاثیر زبان روسی در گرامر امروزی استفاده شده در آزربایجان شمالی به حدی هست که کلمه ای مانند (Texas) را به صورت(Tekzas) تلفظ می شود. 
در زبان ترکی دو حرف صامت در کنار هم قرار نمی گیرند. متاسفانه در زبان امروزی ترکی آزربایجان شمالی دو و حتی 3 حرف صامت در کنار هم قرار می گیرند، که تماماً اشتباه و سهو می باشد.
Avstriya (Avusturya), konfrans (ķonferans), plаn (pılan), plov (pilov, pılav), prinsip (pirinsip), prioritet (piriyoritet), problem (pıroblem), proqram (pıroqram), qrаmmаtik (qıramatik), qrup (qurup), Rzа (Rıza), srağa (ısrağa), stəkan (istəkan), strateji (istirateji), struktur (ısturuktur), Tbilisi (Tibilisi), Nyu-York (Niyu York), Vyana (Viyana), Хristiаn (Xırıstiyan)
در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی با کلماتی مواجه می شویم که حروف (Aa) و (iİ) در کنار هم قرار گرفته اند. شکل و نحوه صحیح این کلمات باید یک حرف (y) مابین این دو حرف قرار گیرد. (بسیاری از این کلمات، کلمات بیگانه و خاریجی اند و اکثراً دارای کلمات متشابه ترکی می باشند، لزومی به استفاده از این کلمات در زبانمان ترکی نمی باشد).
aid (âyid), auksioner (aķsiyoner), biоqrаf  (biyoqraf), dair (dâyir), dialekt (diyalekt), dialoq, (diyaloq), diaspor (diyaspor), fiasko (fiyasķo), funksioner (funķsiyoner), institusional (institusiyonal), İordaniya (İyordaniya), kаinаt (kâyinat), konfedensial (ķonfedensiyal), konvension (ķonvensiyon), material (materiyal), media (mediya), nail (nâyil), potensial (potensiyal), prioritet (piriyoritet), prоfеssiоnаl (pırofesiyonal), radiasiya (radiyasiya), region (regiyon), social (sosiyal), tualet (tuvalet), variant (variyant), vəsait (vəsayit), zəif (zəyif), Xətai (Xətâyi)
تکرار حروف که در کلمات اکثراً خارجی و بیگانه وارد شده به زبان ترکی وجود دارد و امروزه در زبان ترکی آزربایجان شمالی بر اساس گرامر زبان روسی به صورت اشتباه نوشته می شود که سبب به هم خوردن ترکیب زبان ترکی مان می شود. صورت صحیح این کلمات استفاده از یک حرف می باشد(اکثر این کلمات بیگانه بوده و کلمات جاگزین در زبان ترکی وجود دارد که لزومی به بهره گیری از این کلمات نیست).
akkord (aķord), assambleya (asambleya), assosiasiya (asosiyasiya), attaşe (ataşe), brüssel (Bürüsel), dollar (dolar), effektiv (efektiv), hobbi (hobi), intellektual (inteleķtual), klassik (ķılasik), kollektiv (ķolektiv), komissar (ķomisar), komissiya (ķomisiya), korrupsiya (ķorupsiya), lobbi (lobi), missiya (misiya), professor (pırofesor), prosse (pırose), qrammatik (qıramatik), rejissor (rejisor), repressiya (represiya), sessiya (sesiya), ssenari (senari), terror (teror)
استفاده نادرست از اشاره تیره (-):  در زبان ترکی امروزی استفاده شده در آزربایجان شمالی اشاره تیره – در بساری از موارد کاربرد بی مورد دارد که لزومی به استفاده از این اشاره نمی باشد.
1- اشاره تیره را در آخر اسامی که تمام می شوند استفاده کردن که نادرست می باشد. در زبان ترکی آزربایجان شمالی در ترکیبات فارسی که به صدای (i) ختم می شوند به کلمه اول اضافه شده و یک علامت تیره افزوده می شود. (tərzi-hərəkət) این کلمات از نظر منقطی نادرست بوده و علاوه بر آن سبب ظهور کلمات بلند می شود. به چشم خوردن این کلمات بیشتر در کلمات سه عبارتی مثل (“pənbeyi-daği-cunun”, “tarixi-ali-osman”) به چشم خورده و ظاهر زبان ترکی را غیر ادبی و ناخوشایند می نمایاند. این اصل اشتباه می باشد و اسامی که بعد از کلمه می آید باید به صورت جدا نوشته شوند و اشاره تیره – بعد از کلمه اول و بعد از صدای (i) که بعد از کلمه اول  می آید بین صدای (i) و کلمه اول باید بکار برده شوند.  
مثال
bərgi-gül (bərg-i gül), həddi-buluğ (hədd-i buluğ), nəzmi-nazik (nəzm-i nâzik), nöqteyi-nəzər (nöqte-yi nəzər), pənbeyi-daği-cunun (pənbe-yi dâğ-i cunun), qeyri-adi (qeyr-i âdi), qeyri-bərabər (qeyr-i bərâbər), qeyri-fars (qeyr-i Fars), sui-istifadə (su-i istifâdə), tarixi-ali-osman (Târix-i âl-i Osman), tərcümeyi-hal (tərcümə-yi hal), tərzi-hə rəkət (tərz-i hərəkət)
2- استفاده از اشاره تیر در کلمات ترکیبی مشابه: در آزربایجان شمالی در بسیاری از موارد که لزومی به استفاده از اشاره تیره نیست از اشاره تیره استفاده می شود:
ola-ola (ola ola), düsüb-düsməyəcəyi (düşüb düşməyəcəyi), edilib-edilməməsi (edilib edilməməsi), bir-biri ilə (birbiri ilə),
3- استفاده از اشاره تیره در اسامی کوتاه شده یا مخفف: در زبان ترکی آزربایجان شمالی امروزه در مابین کلمات مخفف یا کوتاه شده تیره استفاده می شود. برای مثال کلمه دکتر در زبان انگلیسی (doķtor) را عوض اینکه به صورت صحیح (dr) نوشته شود یک اشاره تیره ما بین حروف گنجانده می شود که هیچ کاربردی ندارد و بدون استفاده و اضافه می باشد. 
4- در جایی که اشاره تیره – باید کاربرد داشته باشد،  استفاده نمیشود: در بعضی موارد در زبان ترکی آزربایجانی شمالی به جای اینکه اشاره تیره – به کار برده شود استفاده نمی شود.
Noqteyinəzərindən (Noqte-yi nәzәrindәn)
اسامی خاص را با حروف کوچک نوشتن: باید تمامی اسامی خاص (کشور، دریاها، اقیانوسها، رودها و ...) با حروف بزرگ آغاز شوند. 
azərbaycan (Azərbaycan), ərəb (Ərəb), fars (Fars), ingilis (İngilis), islаm (İslam), rus (Rus), türk (Türk), türkiyə (Türkiyə)
اسامی تاریخی، القاب، رتبه و ... : در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی اسامی تاریخی () و القاب زمانی که قسمت دوم این اسامی و القبا نوشته می شود  با حروف کوچک نوشته می شوند. در حالیکه قسمت دوم اسامی و القاب جز لاینفک جدانشدنی قسمت اول اند و باید با حروف بزرگ نوشته شوند.
Abbas mirzə (Abbas Mirzə), Nadir şah (Nâdir Şah), Abbasqulu ağa (Abbasqulu Ağa), Fətəli xan (Fətəli Xan), Heyran xanım (Heyran Xanım)
اسامی تاریخی به صورت اشتباه نوشته می شود: برای مثال اسم (Bâbək) که با حرف آ بلند تلفظ می شود در حالیکه با آ کوتاه نوشته می شود. در حالیکه نحوه صحیح اسم (Bâbək) به صورت (Bâbək) می باشد.کلمه ترکی این اسم به صورت (Baybək) می باشد. و مثالهای متعدد که اسن اسامی تاریخی، ملی ، دولتی بر اساس زبان فارس یاشتباه نگارده می شود. 
مثال:
“Səlcuqi” (Səlcuqlu yerinə), “Qəznəvi” (Qəznəli yerinə), “Səboktəkin” (Sübək Tigin yerinə)
Babək (Bâbək, Baybək), Börküyarıq (Bәrk Yaruq), Еlхаni (Elxanlı), Səboktəkin (Sübək Tigin), Səlcuqi (Səlcuqlu), Qəznəvi (Qəznəli), Yusif (Yusuf), Yunis (Yunus)
اشتباه نوشتن اسامی جغرافیایی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمال بسیاری از نامها به تبعیت از زبان روسی به شکل ناصحیح نگاشته می شوند و هم خوانی با زبان ترکی ندارند. حتی اسامی ترکی هم اشتباه نوشته می شوند.
Bolqarıstan (Bulqarıstan), Musеl (Musul), Qəzza (Qəzzə), Urmiyа (Urmu), Yerevan (İrəvan)
در اسامی کوتاه شده فاصله ندادن: در اسامی کوتاه شده که بعد از نقطه می آید امروزه در زبان ترکی آزربایجان شمالی فاصله داده نمی شود. این اشتباه می باشد و در اسامی کوتاه شده بعد از کلمه اول که نقطه قرار می گیرد باید یک فاصله ایجاد شود.
A.Əmrahoğlu (A. Əmrahoğlu), Ə.Sеyidоv (Ə. Sеyidоv), H.Əhmədоv (H. Əhmədоv), N.Mоllаyеv (N. Mоllаyеv)
حرف (Qq) را به شکل (Ğğ) نوشتن و تلفظ کردن: در زبان ادبی امروزه که در آزربایجان شمالی به کار برده می شود به سبب تاثیر فونئتیک فارسی به اشتباه حرف " Q "  به صورت " Ğ " تلفظ شده و نوشته می شود.   
Kаşğаri (Ķaşqarlı), sayğı (sayqı), sorğu (sorqu), uyğun (uyqun), Uyğur (Uyqur), vurğu (vurqu)  
حروف " Kk " به صورت " Hh " و یا " Yy "، حروف " Qq " را به صورت " Xx " و یا " Ğğ " تلفظ کردن: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی در زبان تلفظ حرف " K " به " H " و یا به " Y " تبدیل می شود. این اشتباه سبب می شود که زبان ادبی ترکی به سمت لهجه های محلی سوق داده شوند و سبب غیر ادبی شدن زبان ادبی می شود. 
برای مثال 
“etmək” yerinə “etməy”, “demək” yerinə “deməy”, “yüksək” yerinə “yüksəh”, “böyük” yerinə “böyüh”, “bilmərik” yerinə “bilmərih”, “gəldikdən” yerinə “gəldihdən”, “istirik” yerinə “istirih”, “eyləməliyik” yerinə “eyləməliyih”, “maraq” yerinə “marax, marağ”.
در لهجه های محلی کلمه " bunnan " و در زبان ادبی ترکی به صورت " bundan " نوشته می شود. به مانند " isti " که در لهجه محلی " issi " و یا " ısı" تلفظ می شود.  
جدا نوشتن افعال مرکب: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی افعال مرکب به صورت جدا نوشته می شوند. این تماماً خظا می باشد به خاطر اینکه کلمه " bilmək " اگر به صورت فاصله دار نوشته شود به معنای" bilgili olmaq " می باشد در حالیکه در فعل " bilmək " حرف اضافه " ək " از حدود خود فراتر رفته و در معنای یادگیری می باشد. افعال ترکیبی این گونه به مانند زبان ترکی ترکیه به صورت چسبیده باید نوشته شوند.
ola biler (olabilər), verə bilmir (verəbilmir)
در کلمات اروپایی که به زبان ترکی وارده شده است استفاده نابجا از حزب " a " : در بسیاری از موارد در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی در آخر کلمات بیگانه که اکثراً کلمات اروپایی می باشند حرف" a " افزوده میشود که برای ترکان آزربایجان جنوبی شیوه ای غیرآشناست.  
akademiya (aķademi), forma (form), formula (formul), norma (norm), partiya (parti),
مشکلات زبانشناسی
زبان امروزی ترکی آزربایجان شمالی تحت تاثیر زبانهای مثل عربی - روسی – فارسی بوده است. این تاثیر در بسیاری از موارد  برعکس صفات و قوانین زبان ترکی می باشد و سبب به هم خوردن نظام زبان ترکی می شود. این تاثیرات در استفاده از کلمات " ki " و " bə-be " ، استفاده نکردن از کلمه ترکی " mi " ، از لحاظ صدایی ناهماهنگ و نا متوازن بودن و ...می شود.(این تاثیرات عمده در لهجه ها و زبانهای رایج در آزبایجان جنوبی قابل مشاهده بوده و سبب فارسیزه شدن ملت ترک بوده و خواهد شد.).
استفاده از ادات " ki " فارسی: ادات " ki " فارسی به سبب تاثیر زبان فارسی در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی کاربرد پیدا کرده است. این اشتباه نابخشودنی سبب بهم خوردن ترکیب زبان مادریمان ترکی شده و از نظر زبان ادبی وجه ای خوش به زبان ترکی نمی بخشد. به جز موارد نادر استفاده از " ke " فارسی در زبان ترکی لزومی نداشته و ندارد.  
برای مثال:
به جای عبارت اشتباه (Gəldim ki sizi görəm) باید صورت ترکی این عبارت که (Sizi görməyə gəldim) بکار برده شود.
به جای عبارت اشتباه (Nâzir təkzib etdi ki hâdisədən xəbəri yoxdu) باید صورت ترکی صحیح این عبارت که (Baxan olaydan xəbəri olmadığını yalanladı) می باشد بکار برده شود.
در دیگر سو استفاده نادرست و نابجا از " ke " فارسی سبب بلند شدن مطلب و غیر ادبی شدن جمله می شود. مانند:
به جا ی عبارت (Qеyd еtmək lаzımdır ki) می توان اینگونه (Qeyd edək ki) ادبی و ترکی نوشت.
به جای عبارت (Bunu dа xatırladaq ki) می توان اینگونه (Demək olar ki) ادبی و ترکی صحیح نوشت.
استفاده از ادات " be " یا " bə " فارسی : استفاده از ادات های مذکور سبب از به هم خوردن ترکیب زبان ترکی می شود و باید از کاربرد آنها پرهیز کرد. اکثر کلمات دارای موارد مشابه در زبان مادریمان ترکی می باشند و لزومی به استفاده از کلمات بیگانه نمی باشد.
cürbəcür (türlü, çeşitli), günbəgün (gündən günə), ilbəil (ildən ilə), növbənöv (türlü, çeşitli), tekbetek (təkətək)  
استفاده از ادات " ta " فارسی: در بعضی موارد در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی ادات مذکور فارسی به کار می رود. برای مثال:
جمله (tа ХХ əsrin əvvəlinə qədər) به زبان ترکی اینچنین (XX inci yüzilin başlanqıcına dək) نباید نوشته شود.
استفاده نابجا از کلمات ترکی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی بعضاً کلمات ترکی در معنایی دیگری به کار برده می شود. برای مثال 
استفاده نادرست از کلمه (sayı) ترکی که از فعل امر سایماق ترکی می باشد به جای کلمات " say " و " bildiri " و استفاده نادرست کلمه فارسی" azuqə " به جای کلمات ترکی " bildiriş " و " azıq " و ...
ترکیب صدایی زبان ترکی را به هم زدن: ترکیب صدایی یکی از اساسی ترین ستونهای زبان ترکی می باشد. با توجه به این اصل زبان ترکی کلمات بیگانه و خارجی که وارد زبانمان ترکی می شوند به قولی ترکی می شوند. اما در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی کلماتی بیگانه ای که از زبانهای عربی ، فارسی و .. وارد زبان ترکی شده اند به همان شکل ادا شده و سبب به هم خوردن ترکیب صدایی زبان ترکی شده و هماهنگی اصوات ترکی را به هم می زنند. نادیده گرفتن قانون اصوات ترکی سبب  ورود کلمات بیشمار بیگانه به زبان ترکی می شوند. 
büllur (bulur), büruz (buruz), çünki (çünkü), divar (duvar), dosye (dosya), hаzırki (hazırkı), hökumət (hökümət), hücum (hucum), hüquq (huquq), güruh (quruh), lаzımi (lâzimi), lüzum (luzum), mövcud (movcud), mövhumаt (movhumat), mövzu (movzu), müasir (muasir), müayinə (muayinə), nöqsan (noqsan), nücum (nucum), nüfuz (nufuz), nümayəndə (numahəndə), nümunə (nümünə), qürur (qurur), qüsur (qusur), rüsum (rusum), sübut (subut), sükut (sukut), şüur (şuur), ümum (umum), ünvan (unvan), üsul (usul), üsyan (usyan), xüsusi (xususi), хüsusiyyət (xususiyyət)
استفاده نکردن از ادات " Mi " ترکی: در زبان ادبی امروزی ترکی آزربایجان شمالی ادات سوال که ادات ذکر شده در زبان ترکی می باشد به کار برده نمی شود. و بعضاً هم در صورت کاربرد در جای اشتباه بکار می رود.
1- نمونه های از استفاده نکردن ادات " Mi " ترکی:  ادات مذکور بعد از علت سوال باید ذکر شود برای مثال: 
عبارت "Sən də?"  که شکل صحیح ترکی آن به صورت "Sən də mi?" می باشد.
2- نمونه هایی از کابرد نادرست ادات " Mi " ترکی : مثال: عبارت " Bilərikmi?" که شکل صحیح ترکی آن به صورت" bilərmiyik " می باشد زیرا ادات ترکی مذکور در افعال باید بعد از اولین مصدر بیاید. در مثال فوق باید  بعد از " bilər " باید بیاید. 
استفاده نادرست حرف اضافه "-sa " :  در بعضی موارد حرف اضافه مذکور در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی به صورت ناصحیح استفاده می شود. برای مثال:
"gedirəmsə" (doğrusu “gedirsəm”dir); “içmirsənsə "(doğrusu “içmirsən”dir. 
در جمله فوق کلمه " İçmirsən " فعل شرطی می باشد و برای بار دوم نمی تواند حرف اضافه شرطی " sa " را بپذیرد. این رفتار زبانی در زبان ترکان  آزربایجان جنوبی هم موجود می باشد. 
مثال:
“anlayırıqsa” (doğrusu “anlayırsaq”dır), “səhv etmirəmsə” (doğrusu “səhv etmirsəm, yanılmırsam”).
استفاده از کلمات در معانی مفرد: در زبان ادبی ترک امروزی آزربایجان شمالی کلمات بیگانه عربی و .. به صورت اشتباه به شکل مفرد بکار برده می شوند و به همین سبب برای بار دوم به کلمه افزوده می شود.
برای مثال:
bəyanatlar (bəyanat), əcdadlar (əcdad), hüquqları (haqları), ləvazimatlar (ləvazim), luğatlar (lüğətlər), mənafеlər (mənfəətlər), mәlumatlar (mə’lumat), tədqiqatlar (tədqiqlər), tələbаtlar (tələblər), təqdimatlar (təqdimat), tәsiratlar (tә’sirat) , təşkilatlar (təşkilat)
کلمه سازی جدید بدون در نظر گرفتن قواعد زبان ترکی: در زبان ادبی  ترکی امروزی آزربایجان شمالی بعضاً کلمه سازی های شده که به هیچ وجه با قواعد زبان ترکی، صرف و نحو زبا نترکی، گرامر، نوع مفاهیم، و .. تطابق ندارد. برای مثال:
به جای عبارت " qılavuz " ترکیب ترکی - فارسی " bələdçi " بکار می رود.  
به جای عبارت " çarpı " کلمه بی مفهوم " vurulsun " بکار برده می شود. مثال: به جای عبارت" üç çarpı iki " عبارت اشتباه " üç vurulsun iki " بکار می رود.  
به جای کلمه " sözlük " به اشتباه کلمه " lüğət " بکار می رود. مفهوم " lüğət " معنای کلمه را می باشد.
به جای کلمه " əksi " به اشتباه عبارت " çıx " بکار می رود. برای مثال به جای عبارت " beş əksi iki " به اشتباه عبارت " beş çıx iki " بکار می رود.
به جای عبارت " artı " به اشتباه کلمه " üstəgəl " بکار می رود. برای مثال: به جای عبارت " dörd artı beş " به اشتباه عبارت " dörd üstəgəl beş " بکار می رود.
به جای کلمه " yüzdə " به اشتباه کلمه " faiz " بکار می رود.
به جای کلمه " yırçı " به اشتباه کلمه " yırar " بکار می رود.
به جای کلمه " müqənni " به اشتباه کلمه " xanəndə " بکار می رود.
به جای کلمه " uydu " به اشتباه کلمه " peyk " بکار می رود.
به جای کلمه " aday " به اشتباه کلمه " namzəd " بکار می رود.
به جای کلمه " başkənd " به اشتباه کلمه " paytaxt " بکار می رود.
به جای کلمه " göstəri " به اشتباه کلمه " nümayiş " بکار می رود.
به جای کلمه " öyrənci " به اشتباه کلمه " tələbə " بکار می رود. که محل جمع شدن ملاها می باشد به اشتباه بکار می رود.
به جای کلمه " oxul " به اشتباه کلمه " məktəb " بکار می رود. که محل اجماع مولاها می باشد به اشتباه بکار می رود.
ساخت ترکیبات طولانی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی به جای بهره گیری از کلمات کوتاه و ادبی از کلمات و اصطلاحات طولانی بکار برده می وشد که زیبایی زبان ترکی و ادبی بودن آن را به هم می زند.
به جا استفاده از حرف اضافه " ək " کلمه ای طولنی مثل " şəkilçi " بکار می رود.  
مثالهای متعدد:
“duraq” yerinə “dayanacaq”, “darqınc” yerinə “huzursuzluq”, “adıl” (zəmir) yerinə “əvəzlik”, “qızılay” yerinə “qırmızı aypara”, “tarım” yerinə “kənd təsərrüfatı”, “ayrım” yerinə “ayrı seçkilik”, “özgün” yerinә daha uzun olan “özünә mәxsus”...
اشتباهات نئولوژیسم: در زبان ادبی ترکی امروزی آزربایجان شمالی بعضاً کلمات اشتباهی ساخته شده است.
در مورد مفهوم " Uluslararası "  به اشتباه کلمه " Beynəlxalq " ساخته شده است که کلمه صحیح باید کلمه " Beynəlxalqlar " باشد.
در مورد مفهوم " olanaqsız " به اشتباه کلمه " Mümkünsüz " ساخته شده است. این کلمه نادرست می باشد و به جای آن کلمات " olanaqsız " و " İmkansız " باید بکار برده شوند.
در مورد کلمه " sinirlәnmәk " به اشتبه کلمه " Əsəbləşmәk " ساخته شده است. این کلمه نادرست می باشد کلمه یا به صورت " әsəbiləşmәk " و یا باید کلمه ترکی معادل " sinirlәnmәk " بکار برده شود.
beynəlxalq (uluslararası, beynəlxalq), әsəbləşmәk (sinirlәnmәk, әsəbiləşmәk), mümkünsüz (olanaqsız, imkansız)
استفاده از کلمات نابجا برای گروهها و تشکیلات: زمانی که در زبان ادبی ترکی امروزی آزربایجان شمالی برای شخصیتهای معرف و نامدار گروهی شروع بکار می کند، اسم شخصیت تاریخی را به نام گروه اضافه می کنند که سبب تخریب چهره زبان ترکی و غیر ابدی جلوه کردن زبان ترکی و کلمات طولانی می شود. برای مثال تشکیلات " Nəsimi Dilçilik İnstitutu " به اشتباه با عبارت " Nəsimi Adına Dilçilik İnstitutu " بکار برده می شود. که در عبارت فوق کلمه نسیمی را هر شخصی می تواند تشخیص بدهد که صاحب این گروه شخصی به نام نسیمی نمیباشد بلکه شخصیتی تاریخی مد نظر می باشد. برای مثال در ترکیه: Atatürk Dil və Tarix Qurumu
مثالهای متعدد:
Nəsimi adına Dilçilik İnstitutu (Nəsimi Dilçilik İnstitutu), M.Maqomayev adına Azərbaycan Dövlət Filarmoniyası (M. Maqomayev Azərbaycan Dövlət Filarmoniyası), Heydər Əliyev adına Bakı Beynəlxalq Aeroportu (Heydər Əliyev Bakı Uluslararası Havaalanı), M.Mirqasımov adına Respublika Klinik Xəstəxanası (M. Mirqasımov Respublika Kilinik Sayrıevi)
مشکلات خزینه کلمات
در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی ساخت کلمات با قواعد زبان ترکی متوقف شده و از دیگر سو بسیاری از کلمات ترکی زبانمان مهر تاریخ گذشته خورد و در حال حذف شدن می باشند. در چنین حالی هجوم و ورود بسیاری از کلمات بیگانه از دیگر زبانها به زبانمان ترکی قابل اجتناب خواهد بود. به همین سبب م یباشد که زبان ترکی امروزی استفاده شده در آزربایجان شمالی تحت تاثیات زبانهای روسی، عربی، فارسی و ... بوده است و از دایره زبانی زبانهای ادبی، ژورنالیسمی، علمی، هنری و ... دور گشته است. 
استفاده از ادات دیگر زبانها: زبان ترکی امروزی آزربایجا نشمالی به سبب تاثیر پذیرفتن از دیگر زبانها به شکل افراطی با بکاربردن ادات دیگر زبانها قواعد و هماهنگی و ساختار زبان ترکی را به هم می زند. بسیاری از ادات زبان امروزی ترکی آزربایجا نشمالی از زبانهای بیگانه به عاریه گرفته شده است. در حالیکه اکثر این ادات دارای چندین مشابه ترکی می باشند و در ثانی با کلمه سازی جدید نیز می توان این مشکل را رفع کرد.
برای مقال:
bahəm (birgə, birlikdə), bundan əlavə (artı, ək olaraq), çünki (uçra), halbuki (oysa), həmçinin (bir də, habelə), hərgah (qalı), istiqamətdə (doğrultuda), munasibətilə (dolayısıyla), nəinki (deyil), xeyli (çox), yaxud (azı)
کاربرد لغات بیگانه روسی به جای کلمات ترکی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی با وجود کلمات ترکی برای جلوگیری از ورود کلمات اروپایی و بیگانه متاسفانه از کلمات روسی - اروپایی بهره گرفته میشود که سبب از بین رفتن زبان ترکی خواهد شد. برای مثال:
aksiya (eyləm), aktual (güncəl), alpinist (dağçı), aparat (ayqıt), aptek (əmçi), astronomiya (göybilimi), avanqard (öncü), destruktiv (yıxıcı), diametr (çap), diaqnoz (tanı), direktor (yönətmən), diskont (indirim), diviziya (tümən), efekt (etgi), ekstremizm (aşırılıq), ekvivalent (eşdəyər), elastik (əsnək), etnologiya (budunbilim), fauna (doğay, direy), fonetika (səsbilim), form (biçim), harmoniya (uyum), histologiya (toxubilim), improvizasiya (doğaç), informasiya (bilgi), instinkt (içgüdü), investisiya (yatırım), jurnal (dərgi), komissiya (qurum), konservativ (tutucu), konstitusiya (anayasa), krılo (çamırlıq), krossvord (bulmaca), kurort (qaplıca), marşrut (dolmuş), material (gərəç), memuar (anıt), modern (yenicil), monopoliya (təkəl), narkotik (uyuşdurucu), nevrologiya (sinirbilim), okeanoqrafiya (dənizbilim), orbit (yörüngə), original (özgün), pansion (yatılı), paralel (qoşut), paştet (əzmə), piroq (börək), planet (gəzəgən), plomb (dolqu), plüralizm (çoxulçuluq), pоеmа (qoşaq), pоеziyа (qoşuq), prinsip (ilkə), problem (sorun), profilaktik (önləyici), prokuror (savcı), qalstuk (boyunbağı), qrammatika (dilbilgisi), radiasiya (ışınım), radius (yarıçap), reaksiya (təpki), respublika (budunc), resenziya (ələşdiri), seysmologiya (tərpəm bilimi), sinonim (eşanlamlı), sistem (düzgə), situasiya (durum), stajer (yetişmən), struktur (yapı), terapiya (toxtatı), treninq (eyitim), velosiped (yelatı), vizual (görsәl), xroniki (sürəgən),
استفاده نابجا از کلمات عربی- فارسی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی با وجود کلمات ترکی در ادبیات قدیم زبانها و لهجه های ترکی و در عین حال استفاده همین کلمات اصیل ترکی در بین ملت ترک متاسفانه به جای کلمات اصیل ترکی کلمات بیگانه از سایر زبانها بکار برده می شود و به صورت یک آداب زبانی درامده است.
abidə (anıt), alim (bilgin), aşkar (aydın), avadanlıq (bayındırlıq), ахırıncı (sonuncu), ахırlаrındа (sonlarında), bərаbər (birgə, birlikdə), bəyanat (deməc), cavab (yanıt), dаvаmiyyət (sürəklilik), daxili (iç), digər (başqa, ötəki), düşmən (yağı), еlm (bilim), əhаtəli (qapsamlı), əhəmiyyət (önəm), əhəmiyyətli (önəmli), əleyh (qarşı), əmin (arxayın), ənənə (gələnək), ətraf (çevrə), əyani (açıqca), faiz (yüzdə), fikr (düşüncə), günah (suç), güzəran (geçim), hаdisə (olay), həyat (yaşam), hiss (duyu), hissə (pay, bölük), hörmət (sayqı), inkаrеdilməz (danılmaz), inkişaf (gəlişim), istehsal (ürәtim), istintaq (soruşdurma), istiqraz (borclanma), kаmаn (yay), kəmər (qayış), kənar (qıraq), kifаyət (yetər, yetərli), matəm (yas), məhəbbət (sevi), məhz (yalnız, iştə), məhlul (çözәlti), məktəb (oxul), məna (anlam), mənbə (qaynaq), məqsəd (amac, erək), mərasim (törən), mərtəbə (qat), məsələ (sorun), məşhur (ünlü, adlım), mərtəbə (qat), mətbuat (basın), mətləb (qonu), məxfi (gizli), mis (paxır), möhtəşəm (görkəmli), mövqe (qonum), müasir (çağdaş), müdrik (bilgə), müəllim (öyrətmən), münaqişə (çəkişmə), mübadilə (deyiş-toqquş), müdərris (oxutman), müddət (sürə), müəssisə (qurum), müharibə (savaş), mühаsirə (quşatma), mühit (çevrə), müqabilində (qarşılığında), müraciət (başvuru), müşahidəçi (gözləmçi), mütəfəkkir (düşünür), mü­tə­rəqqi (ilərici), mütəхəssis (uzman), mütləq (salt), müvаfiq (uyqun), müvəffəqiyyət (başarı), müvəqqəti (geçici), nailiyyət (qazanım), namizəd (aday), nazirlik (baxanlıq), nəhəng (qocaman), nəsihət (öyüd), nəticə (sonuc), nizə (süngü), nümayiş (göstəri), pаdşаh (xaqan), pаytахt (başkənd), prоsеs (sürəc), pul (aqça), qanunsuz (yasadışı), qədər (dək, dənli), qələbə (utqu), qiymətli (dəyərli), qüvvə (güc), sabiq (geçmiş), sahə (alan), saziş (anlaşma), səhhət (sağlıq), sәhim (pay), səhiyyə (sağlıq), səhv (yanılqı), sənəd (bəlgə), səy (çaba), səyyah (gəzgin), sitаyiş (övgü), sual (soru), sülh  (barış), şərik (ortaq), şərq (doğu), şərt (qoşul), təbiət (doğa), tədqiqаt (incələmə), təfərrüаt (ayrıntı), təhlükəsizlik (güvənlik), təkаmül (evrim), tələbə (öyrənci), tərcümə (çeviri), təsir (etki), təşəbbüs (girişim), təхminən (yaxlaşıq), təyyarə (uçaq), töhfə (sovqat), üzv (üyə), vəziyyət (durum), хаrici (dış), xatirə (anı), xərçəng (yengeç), xәstә (sayrı), хətа (yanlış), xizək (qayaq), xoşbəxt (mutlu), хudbin (məncil), yаddаş (bəllək), zəfər (utqu), zəlzələ (tərpəm), zəruri (gərəkli)
کاربرد مصدرهای بیگانه در حالیکه مصادر ترکی وجود دارد: زبان ترکی به خاطر مصدرهایش در عالم زبانشناسی معروف می باشد. ولی متاسفانه در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی مصدرهای ترکی را بکار نبرده و به عوض آن مصادر دیگر زبانهای بیگانه کاربرد پیدا کرده اند.
- کاربرد نابجا افعال مرکب: در حالیکه در زبان ترکی افعال ساده بی شماری وجود دارد متاسفانه در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی از افعال قروقاطی دیگر زبانهای بیگانه به کار می رود. برای مثال:
bərpa etmək (dikәltmәk), bəxş etmək (bağışlamaq), dахil оlmaq (girmək), əhatə etmək (qapsamaq), əks оlunmaq (yansımaq), əksini tаpmaq (yanqılanmaq), fəаliyyət göstərmək (çalışmaq), fəxr etmək (qıvanmaq), hеsаb еtmək (saymaq), həll etmək (çözmək), həsr etmək (adamaq), həyata keçirmək (gerçəkləşdirmək), ilhamlanmaq (əsinlənmək), imtina etmək (boyun qaçırmaq), istehsal etmək (ürətmək), iştirak etmək (qatılmaq), ithaf etmək (armağan etmək), izah etmək (açıqlamaq), mühаcirət еtmək (köçmək), müəyyən etmək (bəlirləmək), nəşr еtmək (yayınlamaq), sübut etmək (qanıtlamaq), təsis еtmək (qurmaq), tədqiq еtmək (incələmək), təngnəfəs olmaq (bunalmaq), təqdim etmək (sunmaq), təşkil etmək (oluşdurmaq), tətbiq etmək (uyqulamaq), vаqе оlmaq (bulunmaq), xəbərdarlıq etmək (uyarmaq), zənn etmək (sanmaq), ……
اضافه کردن حرف اشافه ترکی به افعال زبانهای بیگانه: در بعضی موارد بجای استفاده از افعال ترکی با اضافه کردن حروف اضافه ترکی به آخر کلمات بیگانه بدون علت و دلیل مصادر جدید ساخته شده است.       
aşkarlanmaq (aydınlanmaq), bəhrələnmək (yararlanmaq), əlaqələndirmək (ilgiləndirmək), əzizləmək (ağırlamaq), fikirləşmək (düşünmәk), fоr­mа­lаşmaq (biçimlənmək), kifayətlənmək (yetinmək), mənzillənmək (qonuşlanmaq), məskunlаşmaq (yerləşmək), müqəddəsləşmək (qutsallaşmaq), nəticələnmək (sonuclanmaq), qidаlаnmaq (bəslənmək), qiymətləndirmək (dəyərləndirmək), rastlaşmaq (qarşılaşmaq), rеаllаşmаq (gerçəkləşmək), sadalamaq (səsləndirmək), təqsirlənmək (suçlanmaq), xahiş etmək (ötünmək), xatırlamaq (anmaq), ……
کلمات بیگانه دیگر زبانها مثل فارسی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی تعدادی کلمات بیگانه از دیگر زبانها مثل زبان فارسی وجود دارد. در حالیکه کلمات مشابه ترکی در زبان ترکی به تعدد وجود دارد. برای مثال:
Çirkin (görksüz), dəstəkləmək (umuqlamaq), zəngin (varsıl)
کاربرد حروف اضافه ترکی همراه با کلمات عربی- فارسی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی به جای استفاده از کلمات ترکی اصیل که در زبانمان به وفور یافت می شود از ترکیب حروف اضافه ترکی با ترکیبات قروقاطی از دیگر زبانها عربی- فارسی کلمات جدید ساخته می شود.
1- با استفاده از حرف اضافه "-lik " : 
həmrəylik (dayanışma), müxtəliflik (çeşitlilik), mövcudluq (varlıq), rəhbərlik (başxanlıq), səfirlik (elçilik),
2- با استفاده از حرف اضافه "-çi " : برای مثال
bələdçi (qılavuz), mühafizəçi (qoruma), müşahidəçi (gözləmçi), numayişçi (göstәrici), təqaüdçü (əməkli), tərcüməçi (çevirmən)
3- با استفاده از حرف اضافه "-li" : برای مثال   
mübahisəli (tartışmalı), təsirli (etgili)
استفاده از کلمات و حروف اضافه بیگانه دیگر زبانها مثل زبان فارسی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی به جای استفاده از کلمات ترکی استفاده از کلمات و حروف اضاقه زبانهای بیگانه مثل فارسی به یک اصل تبدیل شده است. این عمل سبب هجوم کلمات زبانهای بیگانه مثل فارسی به زبانمان ترکی خواهد شد. 
مثالها:
حروف اضافه " Na-" و " Bi-" برای مثال: این حروف اضافه پیشوند فارسی بوده و در مقابل این حروف اضافه بیگانه، حرف اضافه پسوند ترکی عبارت است از"-siz " . در بعضی موارد در کلمه سازی جدید اضافه کردن این پسوند به کلمات اجباری ندارد. چون بسیاری از این کلمات بیگانه دارای کلمات مشابه متعدی در زبان ترکی می باشند. مثال:
biabır (abırsız), bitərəf (çəkinsər), nadinc (darqınc), nahaq (haqsız), naməlum (bəlirsiz), narahat (rahatsız), natəmiz (kifir, pis, kirli)
حرف اضافه" Həm-"
həmfikir (dayanışıq), həmkar (əməkdaş), həmkəndli (kənddəş), həmrəylik (dayanışma),
دیگر مثالهای فارسی: در زبان ترکی امروزی آزربایجان شمالی حروف پیشوند فارسی مثل" bəd-"، " kəm-"، " sər-" و ..بکار برده می شود.
bədxassəli,  kəmşirin, sərlövhə, sərnişin, xoşagəlməz (dadsız), xoşbəxt (mutlu, qutlu)
پسوندها فارسی:
پسوند (حرف اضافه) "-i " : این کلمات استفاده شد در زبان ترک امروزی آزربایجان شمالی از کلمات فارسی گرفته شده اند. تمام این کلمات دارای کلمات مشابه در زبان ترکی میباشند و لزومی به  استفاده از لغات بیگانه در زبان ترکی نیست.
bənövşəyi (ipgil), çəhrayı (al), dünyəvi (bundalı), gəncəvi (Gəncəli), ilxani (İlxanlı), qəhvəyi (qonur), qəznəvi (Qəznəli), səciyyəvi (özyapı), səlcuqi (Səlcuqlu), şaquli (dikey), üfüqi (yatay)
پسوند "-xana" (xânə) : بیشتر کلمات استفاده شده در مقابل این پسوند با "-evi " شروع می شوند. 
heyvanxana (ılxıevi), ibadətxana (tapınaq), kitаb­ха­nа (pitikevi), mehmanxana (qonuqevi), mərizхаnа (sayrıevi), meyxana (çaxırevi), quşxana (quşevi, quşluq), rəsədxana (gözləmevi), yeməkxana (yeməkevi, yegievi)
پسوند"-şünas " (şenas) : بیشتر کلمات استفاده شده در مقابل این پسوند بیگانه به پسوند های ترکی "-çi " یا "-bilimci " ختم می شوند. 
dilşünas (dilçi, dilbilimçi), nəbаtаt­şü­nаs (bitkibilimçi), sənətşünаs (uzluqçu, uzluqbilimçi), şərqşünаs (doğubilimçi), təbiətşünаs (doğabilimçi), .....
پسوند "" : پسوندهایی که با پسوند کار فارسی ساخته شده است در بسیاری از موارد ریشه در زبان فارسی دارد و بعضاً هم کلمات ساخته شده مخصوصاً آزربایجان شمالی می باشد.
cinayətkar (câni), fədakarlıq (özveri), günahkar (suçlu), həvəskar (özəngən), inadkar (danqaz), peşəkar (uzman), sənətkar (uzlu), təcavüzkar (saldırqan), təşbbüskar (girişimci), təvazökar (alçaqkönüllü), xəyanətkar (satqın), xilaskar (qurtarıcı), …..
پسوند "-dar " : پسوند متقابل این پسوند بیگانه فارسی در زبان ترکی پسوند "-li " می باشد. 
cazibədar (çәkici), әlamətdar (bәlirgin bәlli), əlаqədаr (ilgili), әməkdar (әmәkçi), məhsuldar (verimli), minnətdar (könülborclu), səhimdar (), xəbərdarlıq (uyarı), ….
پسوند "-vari" (vâri) : پسوند متقابل این پسوند بیگانه فارسی در زبان ترکی پسوندهای "-imsi " و "-si " و "-imtil " می باشند. 
Buynuzvari (boynuzumsu), qalxanvari (qalxansı), silsiləvari (ardışıq), yüngülvari (yüngül), üzükvari (üzükümsü),….
پسوند "-keş " :
tərəfkeş (yanlı), zəhmətkеş (əməkçi), qayğıkeş (qayqılı), təəssübkeş (), …..
دیگر پسوندهای فارسی: در کلمات جدید ساخته شده در زبان ترکی آزربایجان شمالی متاسفانه بسیاری از پسوندهای بیگانه فارسی مثل “-xor”, “-deh,” “-gah”, “-pəz”, “-namə”, “-pərvər”, “-pərəst”, “-gər”, “-güzar”,  “-bəxş” , “-amiz”, “-avər” به عنوان کلمه مورد بهره برداری قرار گرقته در حالیکه تمام این پسوندهای دارای ترکیبات متعدد ترکی می باشند.  
aşpaz (aşçı), atəşpərəstlik (odatapan), cаdugərlik (büyücü), cavabdeh (sorumlu), cəngavər (alp), düzəngah (ova), әsraramiz (gizәmli), işgüzar, kargər (işçi), müftəxor (bələşçi), müraciətnamə (diləkçə), nəyşəxor (bağımlı), qənaətbəxş (inandırıcı), qonaqpərvər (qonaqsevər), tərəqqipərvər (ilərici), xaçpərəst (xaçlı)
به جای پسوند ترکی "-cıq " استفاده از پسوند بیگانه فارسی "-ça " : کلمه سازی در آزربایجان شمالی از پسوند فارسی ذکر شده به وفور استفاده شده است. (البته این پسوند در نظر بسیاری از اشخاص پسوند ترکی در نظر گرفته می شود،ولی بسیاری از صاحب نظران این پسوند را از ریشه فارسی می دانند). در حالیکه بر فرض بیگانه بودن این پسند پسوند متقابل ترکی "-cıq " باید بکار برده شود. 
kitаbçа (kitabcıq)
ترکیبات هیبریدی فارسی-عربی-ترکی: در بعضی از موارد در کلمه سازی زبان ترکی آزربایجان شمالی از کلمات فارسی-عربی-ترکی بهره برده شده است. برای مثال:
کلمه " həmrəylik " که از ترکیب " həm" فارسی+" rəy" عربی + پسوند " -lik" ترکی ساخته شده است. کلمه متقابل ترکی این واژه کلمه " dayanışma " می باشد.
کلمه " hərtərəfli " که از ترکیب " hər " فارسی+" tərəf " عربی+" li " ترکی ساخته شده است. کلمه متقابل این واژه در زبان ترکی کلمه " çoxyönlü " می باشد.
کلمه" vətənpərvərlik " که از ترکیب " vətən " عربی+" pərvər "فارسی+"-lik " ترکی ساخته شده است. کلمه متقابل این لغت بیگانه کلمه " yurdsevər " می باشد.
کلمه " digər tərəfdən " که از ترکیب " digər " فارسی+" tərəf " عربی+"-dən " ترکی ساخته شده است. کلمه متقابل این ترکیب بیگانه در زبان ترکی کلمه " ötə yandan " می باشد.   
Digərtərəfdən (ötə yandan), həmrəylik (dayanışma), hərtərəfli (çoxyönlü), radioqəbuledici (alıcı), vətən­pər­vər­lik (yurdsevərlik), özünəməxsus (özgün)
استفاده کلمات فارسی-روسی برای لغتنامه ها: در لغت نامه های امروزی آزربایجان شمالی اساس لغت نامه های بر مبنای کلمات روسی-فارسی بنا نهاده شده است.  برای مثال:
ılxı (heyvan) adlarından (“aslan” yerinə “şer”, “qaflan” yerinə “pələng”, “bars” yerinə “bəbir”, “doğan” yerinə “şahin”), boyalardan (“qonur” yerinə “qəhvəyi”, “ipgil” yerinə “bənövşəyi”, “al” yerinə “çəhrayı”), günlük yaşamda ən çox işlədilən kəlimələrə dək (“evet” yerinə Farsca “bəli”, “Tanrı qorusun” yerinə “xudahafiz”), 
که بیشتر کلمات فارسی-عربی و مقداری کلمات روسی می باشند.
نامهای ماهها، روزهای هفته، اسامی برج ها: در منطقه و میان ملت مان اسامی تقویمی ترکی مختلف وجود دارد. متاسفانه در آزربایجان شمالی اهمیتی به نامهای تقویمی داده نشده است. این نامهای بیشتر مربوط به اسامی تاریخی روسی-مسیحی می باشد. در آزربایجان شمالی استفاده از تقویم روسی - مسیحی یک نوع مدرنیسم، برتریت، گلوبالیزاسیون و ... شمرده می شود. نامهای روزهای هفتگی استفاده شده در آزربایجان شمالی اسامی روسی بوده و چندین کلمه فارسی- عربی نیز کاربرد دارد. این تقویم از هر نوع هویت ، تاریخ، فرهنگ وملی،  ... ملت ترک ، آزربایجان تهی می باشد. بی شک تقویم استفاده شده در آزربایجان شمالی نمی تواند الگویی برای ملت ترک ساکن ایران باشد و همانند تقویم زرتشتی – فارسی با هر گونه هویت، تاریخ، فرهنگ، ملی و ... ملت ترک بیگانه می باشد. 
در زیر اسامی ترکی روزهای هفته، برج ها، اسامی دوازده گانه حیوانی، تقویم ترکی پیشنهادی برای ملت ترک ساکن ایران که بر مبنای هویت، تاریخ، فرهنگ، ملی و ... ملت ترک بنها نهاده شده است تشریح شده است. و همین طور اسامی استفاده شده در آزربایجان شمالی
روزهای هفته:
Başgün) bazaar ertəsi), Tozgün) çərşənbə axşamı), Odgün) çərşənbə), Ortagün) cümə axşamı), Yeygün) cümə),  Elgün) şənbə), Aragün ) bazar)
اسامی ماهها:
Ocaq) yanvar(, Boz) fevral), Yelin) mart), Qıraçan) aprel), Köç) may), Çiçək) iyun), Oraq) iyul), Biçin) avqust), Sıxman) sentiyabr), Əkim) oktiyabr), Ulusoyuq) noyabr), Aralıq) dekabr)
اسامی فصل ها:
Yay (Bahar, İlkbahar), Yaz, Güz (Payız, Sonbahar), Qış
اسامی برجها (اسامی داخل پرانتز کلمات متقابل عربی، فارسی و لاتین می باشند) :
Qoç (ariesحمل، بره، ), Boğa (taurusثور، گاو، ), İkizlər (geminiجوزا، دوپيكر، ), Yengeç (cancerسرطان، خرچنگ، ), Aslan (leoاسد، شير، ), Başaq (virgioسنبله، خوشه، ), Ülgü (libraميزان، ترازو، ), Çayan (scorpioعقرب، كژدم، ), Oxçu (saggitariusقوس، كمان، ), Oğlaq (capricorn جدي، بزغاله،), Qova (aquariusدلو، دول، ), Balıq (piscesحوت، ماهي، )  
تقویم دوزاده گانه ترکی (اسامی داخل پرانتز اسامی فارسی و انگلیسی می باشند) :
Sıçan (ratموش ), Sığır (oxگاونر ), Bars (يوزپلنگ tiger), Dovşan (خرگوش rabbit), Kəltə (مارمولك dragon), İlan (snakeمار ), Yunt (horseاسب ), Qoyun (ramگوسفند ), Piçin (monkeyميمون ), Toyuq ( مرغ خانگي rooster), İt (dogسگ ), Donuz (pigخوك ).
اسامی عیدها (بایراملار): اسامی عیدهای آزربایجان شمالی بیشتر اسامی فارسی- عربی می باشند. این مشکل در آزربایجان جنوبی هم قابل لمس می باشد. در عین حال حتماً باید اسامی عیدها تماماً ترکی و بر اساس علم زبان شناسی ترکی باشند. بالفرض مثال اگر نامهای عیدها در زبان ترکی ترکیمان موجود نباشد باید اسامی جدید ترکی مطابق با دستور زبان ترکی ساخته شوند. 
Ərgənəqon Bayramı (Novruz Bayramı), Adaq Bayramı (Qurban Bayramı), Odgünü Sürü (Çərşənbəsuri), Orucluq Bayramı (Fitr Bayramı), Gəzi Günü (Sizdəhbedər), Qırxca (Çillə), Dayanışma Günü (Həmrəylik Günü).....
سیستم موجود نامهای غیر ملی: عموماً اسامی فامیلی هر یک از ملتها بر طبق زبان ملی، علم ملی، تاریخ، فرهنگ، سیاست، روانشناسی، روحیه و ...می باشد. نامهای فامیلی ملت ترک نیز باید بر اساس عشق و احترام به زبان و هویت خویش بنا نهاده شوند. این مهم در بین ملت ترک نهادینه شده و اسامی فامیلی ترکی بر اساس نوع  و محل زندگی، اعتقاد، رسوم ملی، تاریخ، فرهنگ، و ...می باشند. متاسفانه در 200 سال گذشته بر پایه مسائل غیر طبیعی داشته های هویت و ... ترکی را گم و فراموش کرده است. نامهای فامیلی استفاده شده در آزربایجان شمالی اکثراً تهی از هویت ملی، زبان ترکی ، تاریخ، فرهنگ، و ...می باشند. 
اسامی فامیلی امروزه استفاده شده در آزربایجان شمالی بیشتر با پسوندها "–ov " و "-ev " روسی و پسوند "-zadə " فارسی می باشند. برای مثال:
Əliyev, Mərdanov, Əlizadə
اکثر نامها تهی از ریشه ترکی بوده و حتی بعضی نامها متاسفانه پان ایرانیسمی اند مثل: 
Daryuş, Pərviz, Zərdüşt, Səyavuş...
و  در مقاطع آخر روسی شده اند.
این اسامی فامیلی بی شک نمی توانند الگویی برای ملت ترک آزربایجان جنوبی و ایران باشند و باید اسامی ترکی فامیلی انتخاب شده در بین ملت ترک ساکن ایران تطابق با مفاهیمی ذکر شده در بالا را داشته باشند.
لغت نامه:
Abece: Əlifba
Ad tamlaması: İzâfi tərkib
Alan: Sâhə
Arasıra: Bə’zən
Aşal: Rütbə
Axın: Hucum
Ayırac: Parantez
Ayrıq: Fərqli
Azı: Ya da, vəya, yâxud
Bağılsız: Müstəqil
Bağılsızlıq: İstiqlal
Bayrı: Arxayik
Belin: Təhlükə
Bətik: Mətin
Biçik: Hərf
Biçim: Şəkil, form
Bilə: Hətta
Biləşik: Mürəkkəb
Budunbilim: Folķlor
Budunc: Cumhuriyət, Respubliķa
Bügüş: Fəlsəfə
Bundalı: Sekular
Çağdaş: Muâsir
Çınbilimi: Huquq
Çoxul: Cəm
Çoxunluq: Əksəriyyət
Degi: Kəlimə
Denətim: Ķontrol
Denəyim: Təcrübə
Dənli: Qədər
Dilbilgisi: Qıramer, qıramatika
Dirgili: Canlı
Dönəncə: Mevsim
Dura: Nüqtə
Düyüm: Üqdə
Düzgə: Sistem
Əkinc: Kültür
Eldəm: Lâyik
Elik etmək: İstila etmək
Elik: İstila
Ərklət: Dövlət
Eyləm: Fe’l, aksiya
Eyləmlik: Məsdər
Gəniz: Nazal, burundan
Gərəksinim: Ehtiyac
Ginələmək: Təkrar etmək
Görklülük: Estetizm
Görksöz: Ədəbiyat
Görksüz: Çirkin
Görkül: Ədəbi
Gücəm: Zülüm
İdi: Heç
İlkəl: İbtidâyi, bədəvi
Ilxı: Heyvan
İm: İşârət
İrim: Diqqət
İrimləşdirmək: Dəqiqləşdirmək
İtəkləmək: Təhmil etmək
İtəm: Zərər
İzlənc: Pıroqram
Kəsinliklə: Mütləqən
Kəsmə: Apastrof
Kip: Qalıb
Kökləşik: Ķılasik
Ölçüt: Me’yar
Örnəyin: Misal üçün
Ötək: Târix
Oynam: Rol
Oysa: Halbuki
Özgü: Xas, məxsus
Özgün: Əsil
Qalıt: Miras
Qanıt: Subut
Qarma: Hibrid
Qarmaşa: Ķompleķs
Qolay: âsân
Quraşdırım: Teķnoloji
Salıq: Xəbər
Sanır: Burc
Sayrılıq: Xəstəlik
Səsbilimi: Fonetik
Sömürgəçilik: Ķoloniyalism, iste’mar
Söyləncə: Mif, usturə
Soysop: Sülâlə
Tabası: Rəğmən
Tablamaq: Qəbul etmək
Tasarı: Tərh, Pılan
Taxma ad: Ləqəb
Tayın: Eyni
Tayınca: Eynən
Təkil: Müfrəd
Təməl: Əsas
Tərkcə: Sür’ətli
Tikəl: Qismi
Topar: Dəstə, Qurup
Tuğralı: Rəsmi
Ucqaroba: Diyaspora
Uçra: Çünkü
Ülgü: Örnək, model
Ürkən: Həmişə, hər zaman
Uyqarlıq: Mədəniyət
Uyqunluq
Uyum: Harmoni
Üzərində: Haqqında
Uzluq: Sənət
Varsıl: Zəngin
Vurqun: Heyran
Xaqan: Şah
Yalın: Sâdə
Yapmaca: Sün’i
Yarar: Fayda
Yazım: Ortoqrafi
Yeddicə: Həftə
Yekə: Süper, meqa, hayper
Yenicil: Modern
Yenidegi: Neolojism
Yerində: Haqlı
Yetirim: Təbliğ, Pıropaqanda
Yim: Təqvim
Yiyə: Sâhib
Yönətgi: Siyasət
Yoxsul: Fəqir
Yoxsun: Məhrum
محقق نوشته آقای مئهران باهارلو
مترجم: اومود اورمولو       

۱۲/۰۹/۱۳۸۹

كلمات و اصطلاحات ناب تُركی شهر تُركنشين باهار در استان آزربايجانی همدان

کلمات و اصطلاحات ناب تُركی شهر تُركنشين باهار در استان آزربايجانی همدان 
نگاهي به كلمات و اصطلاحات ناب تُركيی شهر تُرك‏نشين باهار ( واقع در استان همدان ) و ضرب المثلهاي آن
 تحقيق  و تدوين : حميد رضا شريفی ، غلامرضا بهاری ( باهارلي ) 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 137  ( 2/4/1386 )
كلمات و اصطلاحات
1-  چيبين  /    çibin
اين كلمه در زبان فارسي به معناي " مگس " است . در ميان مناطق تُرك نشين استان همدان ، فقط مردم شهر " باهار" ( بهار ) ، اين كلمه بسيار اصيل و قديمي تُركی را به كار مي برند و در ساير مناطق اين استان به جای " چيبين "  كلمه  "ميلچك"/ milçək به كار مي رود . طبق بررسي هاي محدود ما ، به جز شهر " باهار" ( بهار ) ، در شهر اردبيل و اطراف آن ، ساوه و اطراف آن ( شاهسئون ها ) ، اشتهارد و اطراف آن و استان " ايغدير"/ ‎ığdır  واقع در كشور تركيه و نيز بعضي مناطق جمهوري آزربايجان نيز كلمه " چيبين " بكار مي رود و در ساير نقاط به جاي " چيبين "  از كلمه  " ميلچك"/ milçək   و  "سينک"/  sinək استفاده ميشود .
در فرهنگ لغت "آزربايجان  ديلينين  ايضاحلي  لوغتي" ( منتشره در كشور آزربايجان ) ذيل كلمه ی " چيبين "  آمده است :  « چيبين : ميلچك . قوش  دَه‏نَه‏يَه   ييغيلار ، چيبين   شيره‏يه » . 
ضمناً در كشور تركيه " جيبين‏ليك " ( به معناي : پشه بند )  نيز بكار مي رود .
عارف متفكر و شهيد آزربايجان عمادالدين نسيمي ( متولد 1369 ميلادي شهر شاماخي كشور آزربايجان ـ  شهادت در حلب سوريه  به  سال 1417 ميلادي  )  در غزلي با مطلع  :
دونوگون  مونتظيرم  من  كي ، بو  پَرگار   نَه‏دير؟
گونبدـ ي  چرخ ـ ي  فلك ، گردش ـ ي  دَووار  نَه‏دير؟
مي گويد :
بير  چيبين  طبعينه   باخ !  بال  نه‏دن ، زهر ، نَه‏دن
يئنه  بير  يئرده  عجب ، گنج   نه‏دير ،  مار   نه‏دير
كتاب " فرهنگ تركي نوين " ( تاليف اسماعيل هادي ـ چاپ انتشارات احرار تبريز ) ذيل كلمه " چيبين " مي نويسد  :
« ... به گفته " كلاوزن " اين واژه ، اولين بار در " تركي خاقاني " و در كتاب " قوتادغو  بيليك "  ظاهر مي گردد . ضمناً " كلاوزن " ، صورت قديمي " چيبين "  را " چيبون"/  çibon  ضبط كرده است »  [ رجوع كنيد به : " فرهنگ اتيمولوژيك تُركي ما قبل  قرن سيزدهم ميلادي "  ، نوشته‏ي  " جرارد كلاوزن "  ، چاپ آكسفورد انگلستان ، 1972 ميلادي ] .
طبق نوشته "پروفسور محمد تقي زهتابي" در كتاب "ايران تورك‏لرينين اَسكي تاريخي " ( جلد اول ـ صفحه  134) ، تُرك‏هاي " سومئر" ( فرهنگ و تمدن درخشان سومر، متعلق به شش هزار و پانصد سال پيش است) نيز كلمه ی "چيبين" را به صورت  "زيبين"/ zibin بكار مي برده اند.
ـ به " پشه "ی فارسي ، در شهر " باهار" ( بهار ) ، "مئغمئغَه"/ mıqmıqə و نيز " كورَه چيبين"/ korə çibin  ؛  در تبريز "ميغميغا"/  m‎ıqm‎ıqa؛ در مُغان " هونو"/ hunu و در تركيه " سيوری سينَك"/  sivri sinek گفته ميشود .
 2-  سيروچماق  /     siruçmaq
اين كلمه در اصطلاح تُركی شهر " باهار"   ( بهار ) ، معادل " سُرسُره بازی كردن" در زبان فارسي است . اين واژه  از دو جزء تشكيل شده است : سيروچ + ماق كه " ماق" علامت مصدر است . اين كلمه در بسياري از مناطق ديگر آزربايجان به صورت "سوروشمك"/  sürüşmək‏ يا "سوروشمك"/  süvrüşmək‏ و در معني "لغزيدن و فرو افتادن" بكار ميرود . دركشور تركيه ( در لهجه استانبول ) ، اين كلمه بصورت "سورچمك"/ sürçmek  و در معني " لغزيدن" بكار مي رود . در تركي قديم نيز، صورت اين‏كلمه "سورچماق"/ surçmaq  بوده  است .
بنابراين كلـمه "سيروچماق" بمـعني " لغزيدن" است كه در شهر " باهار" ( بهار ) اين كلمه به معني "سُره سُره بازی كردن" كه نوعی "لغزيدن"  است ، بكار مي رود و برای افاده معنی مطلق "لغزيدن" , از كلمه "سيريلماق"/  sirilmaq استفاده مي شود .
 لازم به ذكر است كه كلمات " سُرسُره , سُرخوردن , سُريدن "  در زبان فارسي  از همين كلمه تركی , اخذ  و  وارد فارسی شده است .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
1- « بال  ييمَه‏ميش ، بَلايه   قالديْم  »
Bal yiməmiş bəlayə qaldım
( به ترکی ادبی : « بال  يئمَه‏ميش ، بَلايا   قالديْم  » )
Bal yeməmiş bəlaya qaldım
ترجمه فارسي : عسل نخورده ، دچار بلا  شدم  .
  2- « قورت  اوْلمييَه‏ن  يئرده ، مئيدان  چاققالينيْ »
 Qurt olmiyən yerdə, meydan çaqqalinı
( به ترکی ادبی : « قورت  اولمايان يئرده ، مئيدان  چاققاليندير » )
Qurt olmayan yerdə, meydan çaqqalındır
ترجمه فارسي : جايي كه گُرگ نباشد ، شُغال ،  ميدان دار‏‏ی  مي كند  .
 نكته :  گُرگ  در فرهنگ تُرك ، سمبل شجاعت است .
3- «  اوْددن  كول  تؤره‏ر ،  كولدن  اوْد »
 Oddən kul törər, kuldən od
( به ترکی ادبی : «  اوددان  كول  تؤره‏ر ،  كولدن  اود » )
Oddan kül törər, küldən od
ترجمه فارسي : از آتش ، خاكستر ، زاده مي‏شود  و  از خاكستر ، آتش   .
 4- « يئل  قايَه‏يَه  نَه‏مئلَه‏ر [  نَمَه  ائلَه‏ر ] ؟! »
 Yel qayəyə nəmelər [ nəmə elər ] ?!
( به ترکی ادبی : « يئل  قايايا  نَه‏مئلَه‏ر [  نَمَه  ائلَه‏ر ] ؟! » )
Yel qayaya nəmelər [ nəmə elər ] ?!
 ترجمه فارسي : باد چه ضرری به صخره مي تواند  بزند ؟  .
 5- «  دؤوه‏نئ  يُوكي‏نَن  بيراخيد ، چيبينئ  چيدار‏ليری !  »
 Döəne yukinən bıraxıd, çibine çıdarlırı !
( به تركي ادبي :  « دَه‏وَه‏ني  يوكي ايله  بيراخيب ، چيبينی  چيدارلايير ! » )
Dəvəni yükilə bıraxıb, çibini çıdarlayır !
ترجمه فارسي : شتر را با  بارش رها كرده و مگس را پابند  مي‏زند ! .
قسمت  دوم  
 چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 138 ( 19/4/1386 )
كلمات و اصطلاحات
 3 –  ييْغله‏ماق/  Yığləmaq
 الف ) مردم شهر "باهار" ( بهار ) كلمه "ييْغله‏ماق" را به معني و مترادف با كلمه "آغله‏ماق/ آغلاماق" ( گريه كردن ) به كار مي برند ؛ مثلاً مي گويند :
«  اولئنين ننه‏سْسی  چوْخ   ييْغليْری ( نكته : حرف "ن" در آخر " اولئنين" به شكل "نون غنّه" تلفظ ميشود )
 Ülenin nənəssı çox yığlırı‎
 ( به ترکی ادبی : « اؤلونون  ننه‏سی  چوْخ   ييْغلاييْر
Ölünün nənəsi çox yığlayır  
ترجمه فارسي :  « مادر شخص مرده  ، خيلي گريه مي كند » ؛
 يا مي گويند  :
«  اوُشاق   ييْغله‏رديْ »
Uşaq  yığlərdı
( به ترکی ادبی : «  اوشاق   ييْغلا‏رديْ » )
 Uşaq  yığlardı
ترجمه فارسي : « بچه , گريه مي كرد »  ؛
  و البته هر دو كلمه " آغله‏ماق "   و " ييْغله‏ماق "  را در كنار هم  نيز به كار مي برند , مثلاً مي گويند :
 «  بوْ  ايش  آغله‏ماق  ـ  ييْغله‏ماقايْنن  قاباقه  گئدمه‏ز »
 Bo  iş  ağləmaq - yığləmaqınən   qabaqə  gedməz
 ( به ترکی ادبی : «  بُو  ايش  آغلاماق  ـ  ييْغلاماقايله  قاباقا  گئدمه‏ز »
 Bu  iş  ağlamaq - yığlamaqilə   qabaqa  gedməz  
ترجمه فارسي :  « اين كار با گريه و زاري پيش نمي‏رود » .
 هم چنين مجازاً  , به فردي كه در بازيهاي چند نفره ، بخواهد با گريه كردن و زير پا گذاشتن قانون و قواعد بازي ، برنده شود "يئغله‏غان" / Yığləqan   ( يعني : كسي كه زياد گريه مي كند ، گريه رو ) مي گويند .
 در زبان تركي , پسوند  "ـاغان/ ـَگن" , براي افاده معني "مبالغه" و "شدت" بكار می رود , مثلاً : قاچاغان ( فراری ، زياد فرار كننده) ، آغلاغان ( زياد گريه كننده ) ، گزه‏گن (سياح ، دوره گرد) ، كوسه‏گن ( كسی كه خيلی زود قهر مي كند ) ، دوراغان ( ثابت ، غيرمتحرك )  و  ... گويند .
 با بررسي محدود و غير كامل ما ، بنظر مي‏رسد كه در استان همدان و نيز ساير استانهاي آزربايجان ، احتمالاً فقط مردم شهر "باهار" ( بهار ) , كلمه اصيل و قديمي تركي "ييْغله‏‏ماق/ ييْغلاماق" را بكار می برند و در ساير مناطق آزربايجان , كلمه  "آغله‏ماق/ آغلاماق"  بكار مي رود .
 ب ) كلمه تركي  ييْغله ماق / ييْغلاماق  در شعري از شاعر ملي و بزرگ تؤركمن يعني "مختوم قولو فراغی" ( متولد 1733 ميلادي = 1145 هجري قمري و متوفي به سال 1790 ميلادی = 1204 هجری قمری ) به معناي "گريه كردن" بكار رفته است ، آنجا كه او در مرگ فرزند كوچكش مي سرايد :
 آيريليغا  آدام اوغلی   نئيله سين؟
كيم  قالار گؤرمايين  اجل  حيله سين؟
مختوم قولی !  حيئوان   بيلسه   باله سين
آدام اوغلي  ييْغلاماين   بولارمي ؟!
 ترجمه فارسي:
آدميزاد در برابر جدائي چه كند؟
چه كسي مي ماند (هست) كه حيله اجل را نبيند؟!
"مختوم قولی" وقتي حيوان بچه اش را درك مي كند
چگونه ممكن است آدميزاد گريه نكند؟!
 ج ) "ميرزا مهدي خان استرآبادي" ( اديب و منشي سلطان ترك ايران "نادرشاه افشار" ) در فرهنگ لغت تركی اش بنام "سنگلاخ" ـ كه تاليف آنرا در سال 1173 هجری قمری = 1759 .م خاتمه داده است ـ مي نويسد :
 «  ييْغي/ Yığı : به معني گريه باشد" ؛ "ييْغلاماق/ Yığlamaq : يعني گريه كردن" ؛ "ييْغلاتماق/ Yığlatmaq : يعني گريانيدن" ؛ "ييْغلاشماق/ Yığlaşmaq به معني مفاعله است يعني با يكديگر گريه كردن" ؛ "ييْغلامسينماق / Yığlamsınmaq يعني گريه ناك شدن ( = دروغي گريه كردن ، تباكي ) ؛ "  ييْغلاغو/ Yığlağu به دو معنی بود : 1- به معني گريه است 2- به معني گريان بُوَد"  » ( نگاه كنيد به : فرهنگ تركي به فارسي سنگلاخ  ,  ويرايش آقاي روشن خياوی ، نشر مركز (تهران) ، چاپ دوم ، 1384 ، ص 270 ) .
د ) زبانشناس بزرگ ترك "علامه قاشغارلی ماحمود" ( محمود كاشغری ) در دايره المعارف عظيم و جاودانی اش با عنوان "ديوان لغات الترك" ( كه آنرا حدوداً يك هزار سال پيش , براي آموختن زبان تركی  به عرب ها در سال 451 هجری قمری / 1072 ميلادی تاليف نموده است ) , درباره كلمات "ييْغله‏دی / ييغلادی"  و   "ييْغلتدی/ ييغلاتدی"  توضيحاتي آورده است كه ترجمه فارسی آن چنين است :
«  يغلادی : اُغلان يغلادی , يعنی  "بچه گريه كرد "  و  "  يغلَتّی :  اُل آنی يغلتی  , يعنی او ، وی را گرياند و به گريه واداشت  »   ( رجوع كنيد به : ترجمه فارسی ديوان لغات الترك , مترجم  : دكتر حسين محمدزاده صديق ، نشر اختر ( تبريز )  , چاپ اول 1384 ، صفحات 566 و 438 ) .
ه ) آقاي "اسماعيل هادی" در كتاب خود به نام "فرهنگ تركی نوين" ذيل كلمه "آغلاماق" مي نويسد :
«  آغلاماق : گريه كردن ؛   آغلاتماق : گرياندن ؛   آغيْ/ آغيْت : نوحه، مرثيه ؛   آغلاغان : گريان، نالان . آغلاغان اوشاق :  بچه پرگريه [ بچه ای كه زياد گريه مي كند] .   كلمه در اين معنا ، در قديم به صورت ييْغلاماق بوده , كه بعداً تغيير يافته ... » ( رجوع كنيد به فرهنگ تركی نوين، تاملاتی در عرصه ريشه شناسي، مولف: اسماعيل هادی، انتشارات احرار تبريز، چاپ اول، 1379) .
 و ) در تركی قديم كلمه "يوْق/  Yoq” نيز وجود دارد كه احتمالاً  با كلمه "ييْغله‏ماق / ييْغلاماق"  مرتبط است ؛ "علامه كاشغری" در كتاب "ديوان لغات الترك" ذيل كلمه "يوغ" مي نويسد :
«  يوْغ :  اؤلو  گؤمولدوكدن  سونرا  ،  اوچ  يا دا  يئدی گون  ايچينده  وريله‏ن  يئمك  » ( رجوع كنيد به كتاب  Divan-ü Lugat-it Türk  ترجمه به تركی تركيه اي از : سَچگين اردی ، سراب توبا يورد اَسَر ، ناشر : قابالجی يايين ائوی ( استانبول ) ، چاپ اول 2005 ميلادي ، ص  699 ) .
 "ميرعلي سيد اف" در مورد "يوغچی" مي نويسد :
 «  در دنياي تركهای اوْغوز ، "يوْغچی"ها ، هنرمندان خيلی نزديك به "قام"ها بوده اند . "يوْغچی" ها هم مثل "قام" ها ، با به دوران انداختن چرخ حيات انسان را روح افزا نموده ، مرگ را به تمسخر می گرفتند . آنها از طرفی براي مرگ , گريه و از طرفي هم , مرگ را مسخره كرده ، چرخ را برای خلق انساني جديد به دوران وا مي داشتند ... » ( رجوع كنيد به كتاب : "قام ـ شامان و نگاهی به اساطير خلقهاي ترك" ، نويسنده : ميرعلی سيد اف ، مترجم : صمد چايلی ، نشر اختر ( تبريز ) ، چاپ اول 1381 ، ص 20 ) .
قسمت  سوم  
 چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 139 ( 2/5/1386 )
كلمات و اصطلاحات
  4 -   وارَه  اوْلماق  /      Varə  Olmaq
 در سالهاي نه چندان دور ، در شهر باهار( بهار ) ، بعضی خانواده ها دام ( گاو ، گوسفند و ... ) محدودی داشتند و شير دامهایشان ، برای بدست آوردن فرآورده های دامی مثل ماست ، كره ، روغن و  ... كفاف نمی كرد ؛ از همين رو هر چند خانواده با توافق با يكديگر , شير دامهايشان را هر روز به يك خانواده عضو گروه مي دادند ؛ مثلاً اگر هفت خانواده با هم قرار مي گذاشتند ، هر روز يك خانواده از گروه ، به نوبت ، شير شش خانواده‏ی ديگر را دريافت مي‏كرد . مردم شهر باهار ( بهار ) به اين گونه همياری و تعاونی‏ سنتی  ، "وارَه  اوْلماق /    Varə Olmaq "  ميیگفتند .  برای اندازه گيری ميزان شير تحويلی به يك خانواده  , معمولاً از شاخه‏ی درخت انگور استفاده می شد  و هر گِره شاخه‏ی آن , كه " بوْغوْم" / Boğom  ( به ترکی ادبی : " بوْغوُم" / Boğum  ) ناميده مي شود ، معيار اندازه گيری بود .
اين نهاد زيبا و سنتی تعاونی در منطقه‏ی كورَنگ ( كبود راهنگ ) نيز با عنوان "وَرَه‏داشلوق" / vərədaşloq  معمول بوده  و هر يك از اعضای تعاونی نيز "وَرَه‏داش" / vərədaş  ناميده مي شد ( در زبان تركي ، پسوندِ  "داش/ دَش" ، اغلب معادل معنی "هم" در زبان فارسی است ، مانند : يولداش به معني همراه و "دوست"  ؛ قارداش/ قارينداش  يعنی : زاده شده از شكم يك مادر ، برادر ؛ ديلداش به معني همزبان ؛ يوردداش به معني هموطن ) .
 در شهرستان " ساوه " نيز اين گونه همياری مرسوم بوده و به هر يك از اعضاء تعاونی " واراداش" /  varadaş‏ " گفته می‏شد . ( نگاه كنيد به كتاب : " فرهنگ مردم كوهپايه‏ی ساوه " نوشته‏ی : عبدالله سالاری ، ناشر : سازمان ميراث فرهنگي كشور ، چاپ اول – 1379  ، صفحه 130 ) .
 5 -  سوْن  بؤشؤگ/   son böşög
"سوْن بؤشؤگ"  ( به ترکی ادبی : "سوْن بؤشوگ" /  son böşüg) در شهر باهار ( بهار ) به آخرين بچه خانواده گفته مي‏شود ( در زبان فارسي يعنی : ته تغاری ) 
-  كلمه "سوْن /  Son " در زبان تركي ، به معني "پايان ، آخر ، آخرين و انتها " است ؛ بعنوان مثال : "سوْن گون" ( آخرين روز )  ،  قيْشيْن  سوْنو ( آخر زمستان ) . صورت قديمي كلمه‏ي "سوْن"  ،  "سوْنغ/ Song  بوده است . "علامه قاشغارلی ماحمود" ( محمود كاشغری) در كتاب عظيم‏‏ خود به نام " ديوان لغات الترك " ( تاليف شده در حدود يك هزار سال پيش ) در شرح معنی "سونق" به معني "نهايت و آخر هر چيز" ، اين مثال را آورده است : « بو  سؤز سوْنغيندا  آيغيْل »  يعنی : « در آخر اين سخن، حرف بزن »  .
-  كلمه‏ی " بؤشؤگ"/‏ böşög كه در مناطق ديگر آزربايجان و كشورهاي ترك ، به صورت " بئشيك"/ beşik نيز تلفظ مي شود ، در زبان فارسي به معنی "   مهد و گهواره" است . صورت قديمی‏تر اين كلمه "  بئشوك"/ beşük مي باشد .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
 6 -  « ايت  قوُرساغيْ  ، ساريْ ياغ   گؤتؤرمز »  
İt qursağı , sarı yağ götörməz
( به ترکی ادبی : « ايت  قوُرساغيْ  ، ساريْ ياغ   گؤتورمز » ) 
İt qursağı , sarı yağ götürməz
ترجمه فارسي : « معده‏ی سگ ، روغن حيوانی را نمي‏تواند تحمل كند »
در اين مَثَل تركي  "ايت قوُرساغيْ "  ( معده سگ ) ، كنايه از سرشت و طينت بَد  و "ساريْ ياغ "  ( روغن حيواني )  كنايه از عناصر مادی يا معنوی عالی است ؛ مثلا ، اگر فرد صالحی ، شخصِ پستی را با سخنان عالی و بلند موعظه نمايد و آن شخص ، اهميتي به آن موعظه ندهد ، اين مَثَل در مورد آن شخص بكار مي‏رود 
 7 - «  اَر ـ آروادين   دوْاسيْ  ،  قَرَه‏يازين   هوْاسيْ » ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمه " آروادين " و " قَرَه يازين"   به شكل "نون غنّه" تلفظ ميشود )
ər-arvadin doası , qərəyazin hoası
( به ترکی ادبی : « اَر ـ آرواديْن  داواسيْ  ،  قارا‏يازيْن  هاواسيْ » )
ər-arvadın davası , qarayazın havası
ترجمه فارسي : دعوای زن و شوهر ، هوای فصل بهار
كنايه از اينكه همانگونه كه آب و هوای فصل بهار ، متغير بوده و گاهی ابری و گاهی آفتابي است ، دعوای ميان زن و شوهر نيز موقتی است و صلح و مهرباني جای دعوا را خواهد گرفت .
قسمت  چهارم 
 چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 142 ( 1/7/1386 )
كلمات و اصطلاحات
6 -  سيمينتَن  /     Simintən
 اين كلمه تركی به معني "پررو ، سمج ، سرسخت و مقاوم " که در شهر باهار( بهار ) به صورت "سيمينتَن" بکار ميرود , با همين معنا در بعضی ديگر از نقاط آزربايجان , به صورت " سيميتَن Simitən /  بكار مي رود .
 كتاب " فرهنگ تركی نوين " ( تاليف اسماعيل هادی ) كلمه "سيميتَن" را  "پررو ، سمج ، سرسخت و مقاوم" معنا‏ كرده و اضافه نموده است كه همانطور كه "جرارد كلاوزن " زبانشناس مشهور غربی در كتاب مهم خود بنام
 An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth Century  Turkish         
(فرهنگ اتيمولوژيك تركی ماقبل قرن سيزده ميلادی ) خاطر نشان كرده است اين كلمه , مأخوذ از فعل بسيار قديمي "سيْمتاماق"  Sı‎mtamaq  به معنی "بی اعتنائی كردن" است : سيْمتان  › سيميتن
  7- ياديْخماق  Yad‎ıxmaq 
  ياديْخديْرماق     Yad‎ıxd‎ırmaq
 كلمه‏ي "ياديْخماق" به معني "بيگانه گشتن نسبت به چيزی ، از عادت به در آمدن و فراموش كردن" است و متعدی آن "ياديْخديْرماق" است به معنی : " انسان يا حيوانی را نسبت به چيزی بيگانه كردن  يا  او را از عادتی بدر آوردن يا او را نسبت به موضوعی فراموشاندن"  ؛  مثلا در شهر باهار ( بهار ) مي گويند  :
« اوُشاغلَرئ  نوشابَه‏يَه  ياديْخديْرين ، ائيران  ياخچيْ‏ديْ » ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمه "‏ياديْخديْرين‏"  به شكل "نون غنّه" تلفظ ميشود ) 
Uşağlərı nuşabəyə yadıxdırin eyran yaxçıdı
( به ترکی ادبی : « اوُشاغلاريْ  نوشابايا  ياديْخديْريْن ، آيران  ياخشيْ‏دير » )  
Uşağları nuşabaya yadıxdırın ayran yaxşıdır
ترجمه فارسي : « بچه ها را از عادت نوشابه خوردن بدر آوريد و نسبت به آن بيگانه كنيد چرا كه دوغ بهتر است » .
 كلمه "ياد" در زبان تركی ، به معنی "اجنبی ، بيگانه و غريبه" است . صورت قديمي اين كلمه ، "يات" / Yat  ميیباشد ؛ چنانكه در كتاب "ديوانُ لُغاتُ التُّرك" نوشته‏ی علامه محمود كاشغری ( تاليف شده در هزار سال قبل ) در ذيل كلمه "يات كيشی" آمده است : « اجنبي ، بيگانه »  ؛  و در فرهنگ "سنگلاخ" ( تاليف شده در زمان نادرشاه افشار ) ، "يات" به معنی "بيگانه و اجنبی"  و  "ياتلاماق"  به معني : "بيگانه" و "دور كردن" آمده است .
8 -  چيليگ  بارماق   /çilig barmağ 
به " انگشت كوچك دست يا  پا" در شهر باهار ( بهار ) ، "چيليگ  بارماق" گفته مي شود و در مناطق ديگر آزربايجان به آن "چيچالا بارماق"  يا  "چئچَلَه بارماق"  يا  "چاچالا بارماق"  يا  "جولو بارماق"  يا  " كيچيك بارماق "  يا  " جيلی بارماق"  يا  " جورو بارماق"  و ... گفته مي شود و در تركيه به آن "سئرچَه  بارماق"  يا  "كؤلَه  بارماق"  اطلاق مي شود .
 "چيليگ"  يا  "چيلَك" در زبان تركی يعني : « شاخه ای كه به صورت كوتاهی بريده شده باشد ؛ چوب نازك و كوتاه » . در فرهنگ لغت تركي كشور آزربايجان با نام " آزربايجان ديلي‏نين ايضاحلی لوغتي " ذيل كلمه "چَليك" آمده است :  « ... اكيلمك  اوچون  قيْسسا كسيلميش  بوداق »  و نيز ذيل كلمه "چيليك ـ چيليك" آمده است : « پارچا ـ پارچا ، تيكه ـ تيكه » ؛  در مجله " ائل ديلي و ادبيياتي " ( شماره دوم ـ صفحه 19 ) در شرح معني كلمه "چيليك" آمده است : « بير  قاريْش  بوْيدا ، هر ايككی  اوُجو  يوْنولان ،  نازيك  آغاج‏دير ...» . بنابراين بنظر مي رسد در شهر باهار ( بهار ) از آنرو به "انگشت كوچك دست يا پا" ، "چيليگ  بارماق" گفته مي شود كه اين انگشت ، مثل چوبِ "‏چيليگ " ، كوتاه و نازك است .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
8 - « دئيَه‏ريْنئ   دئيمَه‏زَه   ساتماق »
Deyərı‎n‎ı deyməzə satmaq
 ( به ترکی ادبی : « ده‏يَه‏ريني  ده‏يمَه‏زَه  ساتماق » )
Dəyərin‎i dəyməzə satmaq
ترجمه فارسي :  « فروختن مال قيمتي خود ، در عوض چيز بي‏ارزش » .
9 -  «  هَلَه  سَن  اَنئنَه  گئدئرَه‏ن  ،  اوزونيْنه  گئدمَه‏ميشَه‏ن  » ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمه " گئدئرَه‏ن‏" و " گئدمَه‏ميشَه‏ن‏"   به شكل "نون غنّه" تلفظ ميشود ) 
 gede‎rən, uzun‎ınə gedməmişən‏hələ sən ənenə
( به ترکی ادبی : « هَلَه سَن  اَنينَه  گئديرسن ، اوزونونا  گئدمَه‏ميشسن » )
 gedi‎rsən, uzun‎una gedməmişsən‏hələ sən əninə
ترجمه فارسي : « تو حالا عرض آن [ زندگی ، عمر  و ...] را مي پيمايی و طول آنرا هنوز نپيموده ای »
اين ضرب المثل تركي كنايه است از اينكه روزگار فراز و نشيب بسياری دارد اما جوان ، با پشت سر گذاشتن چند مانع در زندگی ، تصور مي كند كه به سرمنزل مقصود رسيده است .
10 - « آلمِيْللَه   بِئلَه‏ين  ايت  آردِيْنَه  ،  اؤزين  آتيْرَه‏ن  آت  آرديْنَه » ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمه " بِئلَه‏ين‏" و " اؤزين‏"  و ‏"آتيْرَه‏ن‏"  به شكل "نون غنّه" تلفظ ميشود ) 
Almıllə beləyn it ardınə ,özin atırən at ardinə
( به ترکی ادبی : « آلميْرلار   بِئلَه‏ين  ايت  آرديْنا  ،  اؤزون  آتيْرسان  آت  آردينْا » )
Almırlar beləyn it ardına ,özün atırsan at ardına
ترجمه فارسی : « نمي گذارند پشت سر سگ راه بيافتی ـ با اين حال ـ دنبال اسب راه می افتي » .
اين ضرب المثل كه در آن "ايت" ، مثال "موجود كم ارزش و بها " است و "آت " ، مَثَلِ " موجود با ارزش و پربها " ، زمانی بكار مي رود كه فردی به حد و اندازه خود ، توجه نكند و در جايگاه و مقامی بالاتر كه شأن او نيست ، قرار گيرد .   
11 -  « قُورت‏ ‏ايْنه‏ن   قيْيامَتَه   قالماق »
Qurtınən qıyamətə qalmaq
( به ترکی ادبی : « قورت‏‏‏ايْلا قيْياماتا قالماق » )
Qurtıla qıyamata qalmaq
ترجمه فارسي : « با گُرگ تا روز قيامت ماندن » . 
اين ضرب المثل كنايه است از "عمر طولاني كردن" .
"قورت / قورد" ( در زبان فارسي : گُرگ ) ، در فرهنگ و ادبيات ما تُرك‏ها ، سمبل شجاعت ، فرزانگي و طول عمر است ؛ همانگونه كه شاعر بزرگ تُرك آزربايجان "حكيم  نظامي گنجه‏ای" در اشعار فارسی‏اش گفته است :
 پدر بر پدر ، مر مرا " تُرك"  بود
به فرزانگي هر يكی "‏گُرگ"  بود
 قسمت  پنجم  
 چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 143 ( 16/7/1386 )
كلمات و اصطلاحات
9 -  دوموگ  / Dumug
 اين كلمه‏ی تركی ، در زبان عربی و فارسی به معنی "مشغوليت"  و "سرگرمی" است . در شهر " باهار" ( بهار ) مثلاً وقتی كودكي با گريه و زاری و اذيت ، مزاحم آشپزی مادرش مي‌ شود ، مادر به ديگری مي‏گويد :
 « سوموگئ  وَه  اوشاغَـه  دوموگ  اوْلسيْ »
Sumuge və uşaqə dumug olsı
( به تركيِ ادبي : « سوموگو  وِئـر  اوشاغا  دوموك  اوْلسون » )
Sümügü ver uşaqa dümük olsun
ترجمه به فارسی : «  استخوان را به كودك بده تا به آن مشغول و سرگرم شود » .
 در فرهنگ لغت تركي كشور آزربايجان بنام » آزربايجان ديلينين  ايضاحلي  لوغتي « چنين آمده است :
 «  ـ  دوموك :  مَشغَله ، مشغوليت     
ـ دوموك اوْلماق : بير شئی‏لَه واخت كِئـچيرمَك ، واختی‏نی اؤلـدورمَك دومَـه‏لَـنمَـك :  اَلـلَـشـمك ، ....  » .
 در كتاب "يـئـني تـاراما سـؤزلـويـو" ( فرهنگ لغت جديد يافت ـ واژه‏ها ) از انتشارات "تـؤرك  ديل  قـورومو" ( فرهنگستان زبان تركيه ) چاپ 1983 صفحه 74 چنين آمده است :
« ـ دوموك :  ايش ـ گـوج  ،  مشغله .
ـ دوموك  اوْلماق  :  بير   ايشلَـه   ياخيندان  مشغول  اوْلماق ،  بير  ايشين  اوزَه‏ريـنَـه  دوشمَك
ـ دوموكـدورمَـك  :  بير  ايشلَـه  اوْغراشـديـرماق  ( اوغراشد‏يرماق :  مشغول  ائـتديرمَك )
ـ دوموكـدور‏يـلـمَـك  :  بير ايشلَـه  مشغول  ائديلمَـك
 ـ دوموكـمَـك  :  بير  ايشـلَـه  مشغول  اوْلـماق ،  اوْيالانـماق  «.
10 -  جيْديْـرَه  چيـْخماق
 همانطور كه در فرهنگ لغت تركي كشور آزربايجان بنام "آزربايجان ديلينين ايضاحلي لوغتي" آمده است ، لغت تركي "جيدير" به دو معنا است  : 1- مسابقه‏ی اسب‏دوانی    2- ميدان مسابقه‏ی اسب‏دواني . در فرهنگ لغت تركی مزبور چنين آمده است :
« جـيْـديـْر :  1-  آت ياريـشـی ؛  جيْديْرا  چيْخماق :  آت  ياريشينا  چيخماق ، آت  ياريشيندا  ايشتيراك ‏ائتمك ، آت چاپماقدا ياريشماق   2- مينيك آتلارينين  ياريشی  كئچيريلن  يئر  و  ميدان . جيْديْرچيْ  :  جيْديْرا  چيخان  آدام ، جيْديْردا  ايشتيراك ائدن  شخص ».
بنابر آنچه فوقاً بيان شد "جيْديْرا  چيْخماق" در معني اوّلی و اصلي يعني : « حضور در ميدان اسب سواری برای شركت در مسابقه‏ی اسب‏دوانی » و  مجازاً  در كليه اموری كه شخص برای نشان دادن استعداد ، توانايي ، زيبائی و ... خود ، به صحنه وارد مي شود نيز ، اصطلاح  " جيْديْرا چيْخماق"  استفاده می شود ؛ به عنوان مثال در شهر " بهار " ( باهار )وقتی كودكان با بازی و جست و خيز فراوان، آرام نگيرند، مي گويند :
  « اوُشاغلر  جيْديْره  چيْخيْددَه »
uşaqlər cıdırə çıxıddə
به تركي ادبي : « اوشاغلار  جيْديْرا  چيْخيْبلار » .
uşaqlar cıdıra çıxıblar
 11 -  ديْمـيْق /   Dı‎m‎ıq  
 كلمه‏ي تركی "ديـْمـيـْق"  در زبان فارسی به معني "لبه" است مثلاً : "دووار  ديْميْغی" در زبان فارسي يعنی : "لبه‏ی ديوار در قسمتِ زاويه‏ي آن"  و "پيچاق  ديْميغْی" يعنی : "لبه‏ی چاقو" ( نگاه كنيد به كتاب : "فرهنگ فارسی ـ تركی آزربايجان" ،  تاليف بهزاد بهزادی ، جلد دوم ، صفحه 1271  ،  ذيل كلمات " لبه "  و  " لبه‏ی چاقو " )
ـ كلمه‏ی تركیِ "تيميك" نيز با كلمه‏ی تركی " ديْميْق " هم‏معنا است . فرهنگ لغت كشور آزربايجان بنام "آزربايجان ديلينين ايضاحلی لوغتی" ذيل كلمه‏ی "تيميك" و " تيميكلی " آورده  است :
" تيميك"  :  « بير شيئيين  ايتی  چيخينتيسي ... » . 
"تيميكلی" :  « ايتی چيخينتيسي  اولان  ( زاد ) »  . 
 بنظر مي رسد كه "تيميك" ،  صورت ديگری از تلفظ "ديْميْق"  است .  
ضرب المثل ها  و تعبيرات
12 -  « اوْتيْ   گِئچِئردميشَك  ، كوُلينَن  اونيْره‏گ ؛ آششوْغيْ  ايتئرميشَك ، چوُلينَن  اوُنئره‏گ »
Otı geçerdmişək kulinən unırəg aşşoğı itermişək çulinən unerəg
(به تركيِ ادبي :« اوْتو گئچيرتميشيك ، كولو ايله  اوْيناييْريق ، آشيْغي  ايتيرميشيك ، چولو ايلَه اوْيناييريق » )
Otu geçirdmişik külü ilə oynayırıq aşığı itirmişik çulu ıla oynayırıq
ترجمه به زبان فارسی : « آتش را خاموش كرده ايم و با خاكستر  آن بازی مي كنيم  ـ سرگرميمم ـ  ؛ قاب را گم كرده ايم و با  چول  آن  بازی مي‏كنيم » ) .
اين ضرب المثل زيبای تركی كنايه است از : فَقد و  از دست دادن نعمت های اصلی و اساسی و ناچاراً سرگرم شدن به چيزهای فرعی و بی اهميت ؛  مثلاً وقتی به كشاورز و زارعی كه هميشه به كشت و زراعت در مساحت‏های زياد مشغول بوده و حالا در نتيجه‏ی ورشكستگی مجبور شده اسبه كشاورزی در زمين كوچكي اكتفا كند ، تسلی داده شود ، در جواب اين ضرب المثل را ممكن است بكار بَرَد .
- در گذشته در شهر "بهار" ( باهار ) ، اطفال برای بازی از "آششوق / آشيق" ( در زبان فارسي :  قاب )  استفاده مي‏كردند و "چولوگ" يا "اوْمما چولوگ" ، آششوق /  آشيق  (قابی) است كه برای بازی نمی توان از آن استفاده كرد چرا كه بسيار كوچكتر است ( چولوگ يا اومماچولوگ  مربوط به مفصل های كوچك و ريز است اما آششوق مربوط به مفصل هاي بزرگتر است ) .
13 -  « سوُتئنَن  گَلَه‏ن  ،  سوموگئنَن   گئدَر »
Sutenən gələn sumugenən gedər
( به تركي ادبی : « سوت ايلـه  گَـلَن ،  سوموگ ايلـه  گئـده‏ر » )
 Sütü ilə gələn sümüg ile gedər
ترجمه به زبان فارسي : « آنچه با شير آيد ، به همراه استخوان ميرود » .
اين ضرب المثل كنايه از اين است كه هر خلق و خو ، رفتار ، عادت  و ...( مثبت يا منفی ) كه ارثاً از مادر به فرزند منتقل شود از فرزند جدا نمی شود مگر با پوسيدن استخوان ( = مرگ ) وی . البته اين ضرب المثل تركی بعدا توسعه‏ی معنايی يافته و در هر موردی نيز كه اكتساب خلق و خو ، رفتار ، ...  و عادتي ( مثبت يا منفی ) ، جزء ملكات راسخ روحی و اخلاقی شخصی شود به كار ميرود .
14 - « مَن  آقَـه ، سَن  آقَـه ؛  ايـنَـكـلَرئ  كئم  ساغَـه !؟ »
 Mən aqə sən aqə inəkləre kem saqə
( به تركيِ ادبي : « مَن  آغا ، سَن  آغا ،  اينَكلَري  كيم  ساغا !؟ » ) 
Mən aqa sən aqa inəkləri kim
ترجمه به زبان فارسي : « من  آقا ـ ارباب ـ باشم ، تو هم آقا ،  پس چه كسی گاوها را خواهد دوشيد !؟ » .
15 -  « ياخچيْ  جِئنس   دالَه   مينمَه‏ز »
Yaxçı‎  cens  dalə  minməz 
 ( به تركي ادبي : « ياخشيْ  جِينس  دالا  مينمَه‏ز » )
Yaxşı‎  cens  dala  minməz 
ترجمه به زبان فارسي : « جنسِ خوب  به كول سوار نميشود » .
كنايه است از اينكه اگر كالايی دارای كيفيت خوب و مطلوب باشد ، فروشنده‏ی آن ، لازم نيست براي جذب مشتری ، آنرا به پشت‏اش گرفته و در شهر و روستا بگرداند ؛ چرا كه آن مال به خاطر كيفيت خوبش ،  بلافاصله به فروش میرسد .
قسمت ششم 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 144 (    /  /  1386 )
كلمات و اصطلاحات
12 -  ديْشقاريْ / dışqarı 
 الف) اين كلمه در شهر باهار (بهار) در مواضع مختلفی بكار می رود از جمله  :
 1-  « نيْرخده‏ن ديْشقاريْ »  ( ترجمه به زبان فارسی : خارج از نرخ ) ؛ مثلاً وقتی فروشنده ای كالايی را به كمتر يا بيشتر از نرخ و قيمت معمولی اش بفروشد می گويند : « مالينی  نئرخدن ديْشقاری  ساتيری » (‏ترجمه به زبان فارسی :  « مال اش را خارج از قيمت می فروشد » )
 2 -  «  ديْشقاريْ حييَط  » ( ترجمه به زبان فارسی: " حياط بيروني " ) ؛ در شهر "باهار" (خصوصاً در گذشته) بسياري از خانه ها ، علاوه بر حياط اصلي ، حياط ديگري به نام "ديْشقاری حييَط" نيز دارند كه اين دو حياط از طريق درب يا راهرويی بهم متصل هستند و ورود به منزل از طريق "ديشقاری حييَط" صورت مي گيرد .  
ب ) كلمه " ديْشقاري " مركب از دو جزء " ديْش +  قاری " است  :
1 -  "ديْش" :    اين كلمه تركی به معني " خارج و بيرون " است ( « ديْش  ايشلری  باخانی » = وزير امور خارجه ) . "ديْش"  در زبان تركي قديم به صورت " تاش " تلفظ می شده است ( در زبان تركی تبديل " ت " به " د " و بالعكس معمول است و كلمه با هر دو اين حروف بكار  رود مثلاً : ديْرناق / تيْرناق ، دوتماق / توتماق ، دوشمَك/ توشمَك ، تيكان/ ديكن ، آختارماق/ آخدارماق و … ) .
"علامه كاشغارلی محمود " در اثر گرانسنگ و عظيم خود بنام " ديوان لغات الترك " ( تأليف شده در قريب به يك هزار سال قبل ) كلمه " تاش توْن " ( در تلفظ كنوني : ديْش دوْن) را " لباسی كه خارج از منزل پوشيده شود" معني كرده است . فرهنگ تركی به فارسي " سنگلاخ " (تأليف شده در زمان نادرشاه افشار) نيز يكي از معانی كلمه " تاش " را " بيرون  و ظاهر " قيد نموده است .
2 –   «  قاری »  -   پسوند " قاری"  در زبان قانونمند و توانمند تركی ، مفهوم " جهت گيری" را افاده مي كند . اين پسوند در طول زمان ( كلاً يا بعضاً ) با حذف حرف " ق " مخفف و به صورت " آری " در آمده است ( البته در كلمه ديْشقاري در شهر باهار (بهار)  ، صورت قديمی خود را همچنان حفظ نموده است ) . بعضی كلمات دارای اين پسوند عبارتند از : " ايچَه‏ری "  ‹  ايچ + اری (داخل ، به سمت داخل)  ؛ " ديْشقاری/ ديْشاری " ‹  ديش + قاری / آری (خارج ، به سمت بيرون)  ؛ " يوخاری "  ‹  يوخ + اری ( بالا به سمت بالا )
13 -   اؤگ / Ög
الف) اين كلمه در زبان تركی معانی گوناگونی دارد كه يكی از آن معانی " قاباق  Qabaq  / ( ترجمه به زبان فارسی : جلو، پيش) مي باشد . مثلاً در شهر باهار (بهار) مي گويند :
 « چوْخ گوُن اؤگؤننَه اوْتوْرمَه »
Çox gun ögönnə otormə
( به تركي ادبي : « چوْخ  گون  اؤگونده   اوْتورما » )
Çox gün ögündə oturma
ترجمه به زبان فارسي : « زياد جلوی آفتاب منشين » .
ب ) صورت و شكل قديمي كلمه ي "اؤگ" در معنی فوق الذكر ، "اؤنگ/ öng  بوده است ( رجوع كنيد به كتاب "ديوان لغات الترك" ذيل كلمه ی "اؤنگ" ) كه به مرور زمان در تركي شهر باهار (بهار)  و مناطق ديگری از آزربايجان با حذف "ن" به صورت "اؤگ" و در بعضی ديگر از مناطق آزربايجان و تركيه با حذف "گ" به صورت "اؤن" / در آمده است .
14 -  سوْلاققاييْ / Solaqqay‎    
الف)  اين كلمه تركی در زبان فارسی به معني "چپ دست" ( كسي كه از دست چپش برای انجام كارها استفاده می كند ) می باشد .
ب ) در لهجه ها و گويش های مختلف زبان توانمند تركی ، اين كلمه به صورت های مختلفی تلفظ می شود :
1-  در زبان تركی لهجه آزربايجانی ، اين كلمه در گويش های مختلف به شكل های مختلفی تلفظ می گردد از جمله به صورت "سوْلاخای" و در گويش شهر باهار (بهار) اين كلمه به صورت "سوْلاققايی" تلفظ می شود .
2- در زبان تركی لهجه تركيه ای : "سوْلاغ"
3- در زبان تركی لهجه قازاغی : "سولاغ"
4- در زبان تركي لهجه اوُيغوری : "سولخای"
5- در زبان تركی لهجه تاتاری : "سولاغای"
6- در زبان تركی لهجه قيرغيزی : "سولوغوی"  ،
  و ... .
 ج )  كلمه تركي "سوْل/ sol در زبان عربی و فارسی يعنی "يسار ، چپ ، سمت چپ" .  پسوند "لاق" ، پسوندی است كه از اسم ، صفت مي سازد و بيشتر برای افاده معنی "كثرت ، شدت و مبالغه" بكار می رود ( نگاه كنيد به كتاب : "تركی هنر است" ، اسمـاعيل  هادی ، ص 73 ) مثال :  "اوْتلاغ"  ( در فارسی : دشت پر علوفه ، چراگاه ) ، "دوزلاغ"  ( در فارسی : نمكزار )  و … . كلمه "سوْلاغ" نيز در واقع "سوْللاغ" ( سوْل +  لاغ ) بوده كه در طی زمان با حذف يك "ل" به صورت "سوْلاغ" در آمده است . و ضمناً بنظر می رسد كه در اََشكال مختلفِ كلمه مورد بحث در لهجه های مختلف تركی ( كه فوقاً ذكر شد ) ، جزء آخر كلمه ( يعنی : "غايی" ، و … ) پسوند ديگری می باشد كه به كلمه اضافه شده است .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
16 -  «  اَصلئ ، بَگ  اوْلمييَه ن ،  اؤزؤ  بَگ  اوْلمَه ز ؛  هر  چاديْر  قوُرَه نَه ،  ائل  ديمَه‏گ   اوْلمَه ز »
əsle bəg olmiyən özö bəg olməz hər çadır qurənə el diməg olməz
( به تركي ادبي  : «  اصلی بَگ اوْلمايان، اؤزو بَگ اوْلماز؛ هر چاديْر قوُرانا ائل دئمَك اوْلماز » )
əsli bəg olmayan özü bəg olmaz hər çadır qurana el demək olmaz
ترجمه به زبان فارسي : « كسي كه از حيث اصل و نَسَب ، بزرگزاده نباشد ، خودش نيز بيگ و بزرگ منش نخواهد بود ؛ (همانطور كه) هر گروه چادرنشين را " ايل"  نمي توان ناميد » .
توضيح : "ائل" در فرهنگ اجتماعي و سياسيِ قبل از مدرنيسمِ ما تُرك ها ، در اصل به معناي « اتحاديه ي سياسي اي كه داراي حاكم و رئيس مستقل باشد » بود . اين حاكم مستقل ، "بَگ" ناميده مي شد ( رجوع كنيد به : "فرهنگ تركي نوين" ، اسماعيل هادي ، ذيل كلمات " ائل " و " بَگ" ) .  
17 -  « چيْراغ  ،  اؤز   اَتَه گئنَه   ايْششيْغ  سالمَز ! »
Çırağ öz ətəgenə ışşığ salməz
( به تركي ادبي : « چيْراغ  ،  اؤز  اَتَه گينَه  ايْشيْغ  سالماز » )
Çırağ öz ətəginə ışığ salmaz
ترجمه به زبان فارسي : « چراغ به زير خود نور نمي افكند » .
توضيح ـ  چراغهاي قديمي به گونه اي بوده كه نمي توانسته قسمت زير خود را روشن نمايد .
ـ  اين ضرب المثل در مواردي بكار مي رود كه نفع و كمك يك شخص ، بيشتر نصيب بيگانه و غير خودي ها شود .
18 -  «  ايتدَن  هيما   اوْلمَه سَه  ،  قوُرت  سوُرييَه  گيرئينمَه ز  »
itdən hima olməsə qurt suriyə gireynməz
 ( به تركي ادبي : « ايتدَن هيم اوْلمازسا ، قوُرت سوُرويَه  گيرَه نمَه ز » )
itdən him olmazsa qurt sürüyə girənməz
ترجمه به زبان فارسي : « اگر از جانب سگ ( سگ چوپان ) ، تباني و چراغ سبز نشان دادني نباشد ، گرگ نمي تواند وارد رمه (رمه گوسفندان و … ) شود » .
ـ اين ضرب المثل كنايه از اين است كه تا زماني كه فردي از ميان خودي ها ، خيانتكار نباشد ، دشمن توانائي نفوذ به درونمان را نخواهد داشت .
19 -  « توُكلئ  وار  باش  قوْپاردَه ر  ،  قوُرتين آديْ  پيس  چيْخيْد » ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمه "قوُرتين‏" به شكل "نون غُنّه" تلفظ ميشود )
Tukle var baş qopardər qurtin adı pis çıxıd
( به تركي ادبي : « تولكو  وار باش قوْپاردار ، قوُرتون آديْ پيس چيْخيْب » )
Tülkü var baş qopardar qurtun adı pis çıxıbdır
ترجمه به زبان فارسي :« گرچه گرگ شهرت بدي پيدا كرده (اما) چه بسا روباهي كه سر از تن جدا مي كند) .
ـ توضيح :  از ميان حيوانات وحشي ، گرگ به جلادت و درندگي مشهور است ، در حاليكه روباه ، فاقد اين توانائي بوده و بيشتر حيله گر است و به همين جهت در مواقعي كه رمه گاو و گوسفند و ...  مورد حمله حيوانات وحشي قرار مي گيرد ، انگشت اتهام معمولاً متوجه گرگ مي گردد در حاليكه واقعاً ممكن است ، كار  ، كار گرگ نبوده ، بلكه كار حيواني ديگر مثل روباه باشد .
ـ ضرب المثل « از آن نترس كه هاي و هو دارد ، از آن بترس كه سر به تو دارد » در فرهنگ فارسي ، معنايي معادل اين ضرب المثل را در فرهنگ  ما  تُرك ها  دارد .
قسمت هفتم 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 145 (    /  /  1386 )
كلمات و اصطلاحات
15 -   هيما /   Hima
الف)  اين كلمه تُرکي كه در زبان عربي و فارسي به معني "اشاره" ، "علامت" و "چراغ سبز" است ، در شهر "باهار" (بهار) در موارد مختلف و مواضع متعددي بكار مي رود ، از جمله مثلاً وقتي فردي با تحريك شدن از سوي "تقي" ، بر عليه "علي" حرفي زده يا كاري انجام مي دهد ، علي كه از موضوع باخبر است مي گويد :
« هيما  تقيْ ‏ده ن‏دیْ »
Hima təqıdəndı
 ( به تركي ادبي : « هيم  تاقیْ‏دان‏ديْر » )
Him Taqıdandır
به زبان فارسي يعني : « اشاره (تحريك) از جانب تقی است » .
كلمه‏ي "هيما" در يك آتا سؤزو (ضرب المثل) در شهر "باهار" ( بهار ) نيز بكار مي رود :
«  ايتدَن  هيما   اوْلمَه سَه  ،  قوُرت  سوُرييَه  گيرئينمَه ز  »
itdən hima olməsə qurt suriyə gireynməz
 ( به تركي ادبي : « ايتدَن هيم اوْلمازسا ، قوُرت سوُرويَه  گيرَه نمَه ز » )
itdən him olmazsa qurt sürüyə girənməz
ترجمه به زبان فارسي : « اگر از جانب سگ (سگ چوپان) ، تباني و چراغ سبز نشان دادني نباشد ، گرگ نمي تواند وارد رمه (رمه گوسفندان و … ) شود » .
 ب) كلمه تركي "هيما" در بعضي ديگر از شهرها و روستاهاي آزربايجان به صورت "هيم"/ Him بكار مي رود :
ـ  در كتاب "فرهنگ تركي نوين" (نوشته آقاي اسماعيل هادي) ذيل كلمه "هيم" آمده است كه اين كلمه در زبان عربي و فارسي به معني "اشاره" مي باشد و نيز "هيملَشمَك" به معني : "به همديگر با اشاره چشم علامت دادن ، از قبل قرار و مدار گذاشتن ، تباني كردن" و نيز "هيم وئرمك" به معني: "چراغ سبز نشان دادن" است .
ـ  در فرهنگ لغت تركي كشور آزربايجان بنام "آزربايجان ديلي‏نين ايضاحلي لوغتي" ذيل كلمه "هيم" و مشتقات ديگر آن چنين آمده است :
« هيم : بيرينَه  گؤزلَه ائديلَن  ايشارَه
هيم ـ جيم  ائلَه‏مَك :  بيرينَه  قاش ـ گؤزلَه  ايشاره ائتمَك
 آشيق گئدَر هر  يانا 
سؤزون دئيَه‏ر مردانا
 هر قاش ـ گؤزو ، هيم ـ جيمي
عاريف  گَرَک دير   قانا
هيم‏لَشمَك :  ايشارَه  و  قاش ـ گؤز ايلَه ،  بير ـ بيرينَه  بيلديرمَك
هيم‏لَمَك : بيرينَه  گؤز  و  يا  اَلي ايلَه  ايشارَه   ائتمَك » .
ج )  اين كلمه در كشور تركيه به صورت "ايم"/ İm بكار مي رود . در فرهنگ لغت "توركجه سؤزلوك" ( فرهنگ لغت تركي ، چاپ فرهنگستان زبان تركي تركيه ) ذيل كلمه "ايم"/ İm چنين آمده است : «   ايم :  ايشارت ، علامت » .
د) صورت قديمي كلمه نيز "ايم"/ İm  مي باشد . لازم به ذكر است كه در قديم "ايم" به معني "اسم شب و رمز عبور" بوده است ، لكن به مرور زمان ، كلمه ، توسعه معنايي پيدا كرده ، بگونه اي كه در زمان حاضر به مطلق "اشاره و چراغ سبز نشان دادن" ، "ايم / هيم/ هيما" گفته مي شود . در كتاب عظيم "ديوان لغات الترك" علامه محمود كاشغري ( تأليف شده در حدود ده قرن قبل ) پس از اينكه كلمه "ايم" را براي عرب ها به عنوان "اسم و رمز شب" توضيح داده ، به عنوان نمونه يك "آتا سؤزو" (ضرب المثل تركی) را نيزبه صورت ذيل الذكر آورده است:
«  ايم  بيلسَه  اَر  اؤلمَز »
يعني : « اگرشخص ، اسم شب را بداند ، نمی ميرد » .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
20 -  «  اوْخ   يارَه‏سيْ  ساغالَه ر ،  سؤز  يارَه‏سيْ  چتين‏دئ »
Ox yarəsı sağalər söz yarəsı çətinde
( به تركي ادبي :  « اوْخ   ياراسيْ  ساغالار ،  سؤز ياراسيْ   چتين‏دير »
Ox yarası sağalar söz yarası çətindir
ترجمه به زبان فارسي : « زخم تير، بهبود مي يابد، ( اما بهبودي ) زخم سخن (= زخم زبان) مشكل است » .
21 -  «  گَزَه‏ن  ايْياغَه  داش  دئيَه‏ر »
Gəzən ıyaqə daş deyər
 ( به تركي ادبي :  « گَزَه‏ن آياغا  داش  دَه‌يَه‏ر » )
Gəzən ayaqa daş dəyər
ترجمه به زبان فارسي : « به پايي كه راه مي رود ، سنگ برخورد مي‏كند » .
كنايه است از اينكه انسانهايي كه با همت و پشتكار براي رسيدن به اهدافشان تلاش می كنند ، طبيعتاً در اين مسير با موانع و مشكلاتی هم مواجه مي شوند .
22 -  « بوُز  اوُسسِئننَه توْز ائلَه‏ماق »
Buz ussennə toz eləmaq
 ( به تركي ادبي :  « بوُز اوستوندَه  توْز ائيلَه‏مَك » )
Buz üstündə toz eyləmək
ترجمه به زبان فارسي : « بر روي يخ  ، گرد وخاك كردن »
ـ كنايه است : از بهانه گيری و بهانه آوردن  .
قسمت  هشتم 
 چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 147 (    20/ 9 /  1386 )
 كلمات و اصطلاحات
 16 -  سوْغوْلماق/  soğolmaq
 الف) "سوْغوْلماق" يعنی : "خشك شدن آب چيزی" ، مثلاً در شهر "باهار" ( بهار ) وقتي گوشت را برای كباب كردن روی آتش قرار مي دهند و پس از مدتی آب آن در اثر حرارت از بين مي رود می گويند :
 « اَت  سوْغوْلديْ »
ət soğoldı
 ( به تركي  ادبي:  « اَت  سوْغوُلدوُ » )
 ət soğuldu
ترجمه به زبان فارسی : « آب گوشت زايل و كشيده شد » .
 يا وقتي پياز ، گوشت و ... را رنده و قيمه كرده و با روغن روی آتش آنرا تفت مي دهند و پس از مدتي پياز ، گوشت يا ... تفتيده مي شود مي گويند : « سوغان ـ (يا) ات (يا) ... سوْغوْلديْ » ؛  و مثالهاي ديگر .
ب) در كتاب "توركجه سؤزلوك" ( فرهنگ لغت تركی تركيه ) از انتشارات "تورك ديل قورومو" ( فرهنگستان زبان تركی ) كشور تركيه ، ذيل كلمه‏ی "سوْغوُلماق" چنين آمده است  :
  « سوُيو  و  يا  سوتو  چَكيلهَ‏رَك  پؤرسومَك »
در كتاب "يئنی  تاراما  سؤزولويو" از انتشارت "تورك ديل قورومو" (فرهنگستان زبان تركی) كشور تركيه ، ذيل كلمه‏ی "سؤگولمَك" چنين آمده است :
« كباب  ائتمَك ،  قيْزارتماق ،  كباب  ائديلمَك » .
 ج) فرهنگ لغت تركي به فارسي "سنگلاخ" تاليف ميرزا مهدی خان استرآبادي ( منشی نادرشاه افشار ) كلمه‏ی "سوْقوُلماق" را به "فرو شدن و ..." و نيز كلمه‏ی "سوْغالماق" را به "فرو رفتن آب بر زمين و خشك شدن  آب"  و كلمه‏ی "سوْغالتماق" را به "خشك كردن آب" معنی كرده است . 
17 -  سيْتقه‏ماق/ Sıtqəmaq
الف) اين كلمه مترادف با كلمات "آغلاماق" و "ييْغلاماق" و در زبان فارسی به معنی "گريه كردن" است ؛ مثلاً در شهر  "باهار" ( بهار ) مي گوييم  :
 « آغلَه‏ماق ـ سيْتقَه‏ماقدَن  فايده  يوْخ »
Ağləmaq-sıtqəmağdən faydə yox
 ( به تركي ادبي : « آغلاماق ـ سيْتقاماقدان فايدا يوْخ » )
Ağlamaq-sıtqamağdan fayda yox
ترجمه به زبان فارسي : « گريه و زاری فايده ای ندارد »
يا مي گوييم :

« سيْتقَه‏ماق ـ ييْغلَه‏ماقدَن  فايده  يوْخ »
 ( به تركي ادبي :  « سيتْقاماق ـ ييْغلاماقدان  فايدا  يوْخ » )
ترجمه به زبان فارسي : « گريه و زاری فايده اي ندارد » .
ب) در كتاب "فرهنگ تركی نوين" تاليف آقای اسماعيل هادی چنين آمده است : 
« سيْتقاماق ( در تركی قديم : سيْغتاماق ) :  عجز و لابه كردن ، گريستن .
يالوارديم ـ سيْتقاديم  :   التماس كردم و گريستم » .
ج) در فرهنگ لغت تركی به فارسی "سنگلاخ" تاليف ميرزا مهدی خان استرآبادي (منشی نادرشاه افشار) چنين آمده است :
« سيْقتاماق : به مبالغه و افراط گريه كردن از روی تنگدلی و "سيْقتالماق" هم گويند سيْقتالماق : مرادف "سيْقتاماق و به معنی گريه كردن به افراط است و صيغ آن با لام اشتقاق می يابد .  سيْقتانماق :  مصدر متعددی است، يعنی به افراط گريانيدن » .
ج) علامه محمود كاشغری ، دانشمند بزرگ ترك در كتاب گرانسنگ خود به نام "ديوان لغات الترك" ( كه آنرا حدود يك هزار سال قبل نوشته  است) كلمه‏ی "سيْقيْت" را "گريه و زاری" و كلمه‏ی "سيْقتادی" را "گريه كرد" معنی نموده و ذيل كلمه اخيرالذكر اين مثال را آورده است : « اوْغلان  سيْقتاديْ » ( يعني : طفل گريه كرد ) .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
23- « مال  قازاندين  جوانلوْقدَه ، ايمان  قازاندين  جوانلوْقدَه » ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمه "قازاندين‏" به شكل "نون غُنّه" تلفظ ميشود ) 
Mal qazandin cəvanloğdə iman qazandin cəvanloğdə
( به تركي ادبي : « مال قازانديْن  جاوانليْقدا ؛  ايمان  قازانديْن ، جاوانليْقدا » )  
Mal qazandın cavanlığda iman qazandın cavanlığda
ترجمه به زبان فارسي : « اگر مال و ثروت می خواهی بدست آوري در جوانی مي توانی و اگر ايمان مي خواهی بدست آوري در جوانی به آن قادر خواهي بود » 24 -  « قوْيوْنيْ  قوُرتَه  تاپشوُرماق »
Qoyonı qurtə tapşurmaq
 ( به تركي ادبي :  « قوْيوُنو  قوُرتا  تاپشيْر‏ماق » )
Qoyunu qurta tapşırmaq
ترجمه به زبان فارسي : « گوسفند را  به گرگ ( براي حفاظت ) سپردن » .
ـ كنايه است از كار غير عاقلانه  و اعتماد به دشمن كردن .
قسمت  نهم 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 148 (    /  /  1386 )
كلمات و اصطلاحات
17-  توْپلَه‏ماق / Topləmaq
الف)  اين كلمه از قديمی ترين لغات زبان تركی است و اينكه مردم شهر باهار ( بهار ) هم اكنون نيز اين كلمه را بكار مي برند ، به تنهائي نشان از آن دارد كه مردم اين شهر چقدر به زبان غنی و توانمند اجدادشان "تركی" پای بند هستند . مردم باهار كلمه "توْپله‏ماق" ( به تركی ادبی : "توْپلاماق" ) را به معنی : "به درك واصل شدن" بكار مي برند ؛ يعني اگر كسی كه در نظر مردم , منفور است بميرد می گويند :
« توْپله ديْ »
Toplədı
( به تركي ادبي : « توْپلاديْ » )
Topladı
ترجمه به زبان فارسي : « به درك واصل شد » .
 يا وقتي آروز دارند انسان بدي بميرد مي گويند :
« ايشاللا  تئزلوْقئنَه ن  توْپلَه‏سيْ »
İşalla tezloqenən topləsı
( به تركی ادبي : « ايشاللا  تئزليكلَه  توْپلاسيْن » )
İşalla tezliklə toplasın
ترجمه به زبان فارسي : « انشاء الله هر چه زودتر به درك واصل شود » .
ب) "علامه قاشغارلی ماحمود" ( محمود كاشغری ) دانشمند و زبان شناس شهير ترك دركتاب گرانسنگ اش "ديوان لغات الترك" كه آنرا حدود يك هزار سال پيش به زبان عربی نوشـته است ، كلمـه‏ی "توپلو" را چنــين معـنا كرده است :
« توْپلو  : مزار .  به هنگام لعنت فرستادن به كسی گفته مي شود : « توْپلوقا دوْل » يعنی : « قبرت با تو پر شود » .
 19 -  ايبينماق/  İbinmaq
در زبان فارسی و عربی فعل مركب "خيس شدن" و "مرطوب شدن" وجود دارد . در زبان تركی برای اين معني لغات مختلفي موجود است كه بعضي از آنها مصطلح ترند . مردم شهر باهار (بهار) علاوه بر كلمه "ايسلانماق" ( و مشتقات ديگر آن مثل : ايسلاتماق ، ايسلانميش  و ... ) كلمه ديگري نيز بكار مي برند كه همان "ايبينماق" است .
در فرهنگ لغت تركی به فارسی "سنگلاخ" ( تاليف شده توسط ميرزا مهدي خان استرآبادی منشی سلطان ترك نادرشاه افشار ) چنين آمده است :
« ايبينماق : به معنی خيسيدن بود .
ايبينماق : مصدر متعدی است يعنی خيساندن .
ايبيت ، ايبيتيبان ، ايببيتميش : خيسانيده » .
علامه محمود كاشغری در "ديوان لغات الترك" ( تاليف شده در حدود هزار سال پيش ) زير كلمه "ييْبا"/ Yıba مي نويسد :
« ييْبا :  هر هانكی ( = هر هانسی ) بيرشئين  نَملی ، ياش اوْلانی » .
لازم به ذكر است كه "ييْبا" صورت ديگري از "ايبا" است مثل :  ييْلان/ ايلان ، ييْغاج/ آغاج ، ييْلديْريْم/ ايْلديْريْم و  ... .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
25 - « حَقدَه ن  قاچمَه ، حق آللاهين آديْديْ » ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمه "آللاهين‏" به شكل "نون غُنّه" تلفظ ميشود )
Həqdən qaçmə həq ALLAH’in adıdı
( به تركي ادبي : « حقده ن قاچما ، حق آللاهيْن آديْديْر»  
Həqdən qaçma həq ALLAH’ın adıdır
ترجمه به زبان فارسي : « از حق نگريز ـ چرا كه ـ حق نام الله است » .   
26 -  «  سامان  آلتيْننَن  سوُ  يئرئتماق »
Saman altınnən su yeretmaq
( به تركي ادبي : « سامان  آلتيْندان  سوُ  يئريتمك »
Saman altından su yeritmek
ترجمه به زبان فارسي : « از زير كاه آب جاري كردن » .
اين آتا سؤزو ( ضرب المثل تُرکی ) در مورد كساني بكار مي رود كه موزی و حيله‏گرند و همانطوري كه آب اندك اندك و بدون اينكه مشخص گردد , زير كاه جمع مي شود , افراد حيله‏گر نيز , كار معمولاً نادرست خود را آرام آرام و پنهانی پيش مي برند ؛ مثلاً اگر در مورد فردی که داراي اين خصلت باشد مي گويند :
« فيلان آدام سامان آلتيننن سو  يئريدَه ر »
( به تركي ادبي : « فيلان آدام سامان آلتيْندان سو  يئريده ر» )
ترجمه به زبان فارسي : « فلان شخص آدمي است كه آب را به آرامي از زير كاه عبور مي دهد » ( آب زير کاه است ) .
27 - «  اؤزگَه  ايپيينَن  چالَه  گيرمَه!  »
Özgə ipinən çalə girmə  
 ( به تركي ادبي : « اؤزگه  ايپي‏ ايله  چالا  گيرمه !  »
Özgə ipi ilə çala girmə  
ترجمه به زبان فارسي : « با طناب اجنبی و بيگانه داخل چاه نرو » .
قسمت  دهم 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 149 (    /  /  1386 )
كلمات و اصطلاحات
20 -  توْلاس / Tolas
براي پختن "تَرَلبا" / Tərəlba ( تَرَلبا نوعي حلوا است .‏ كلمه‏ی "تَرَلبا"  ظاهراً همان كلمه‏ی مركّب "ترحلوا" است . "حلوا" كلمه‌‏ای است عربی ـ حَلَا ، حُلو ، حَلاوَت و ... ـ كه كلمه‏ی "تَر" تُركی به اوّل آن اضافه شده است . در خصوص شرح كلمه‏ی تركی "تر"نگاه کنيد به : "فرهنگ تركی نوين" ـ تاليف "اسماعيل هادی" ، ذيل كلمات : "تر" ، "ترلمك" و "تره" ) ، آرد را با روغن حرارت مي‏دهند كه پس از مدتي رنگ "آرد" در اثر حرارت , تغيير كرده و "زرد رنگ" می شود . به اين "آرد زرد رنگ شده" در شهر "باهار" ( بهار ) ، "توْلاس"/ Tolas  گفته مي‌ شود . مثلاً مي‌ گويند :
« بی‏آز توْلاس ائلَه‏دِئم تَرَلبا ايچئ  »
Biaz tolas elədem tərəlbaiçi  
( به ترکی ادبی : « بير‏آز توْلاس ائيلَه‏ديم تَرَلبا ايچين  »
Biraz tolas eylədim tərəlbaiçin  
ترجمه به زبان فارسي : « براي پختن ترحلوا , اندكی توْلاس درست كردم » .
 در كتاب گرانسنگ "ديوان لُغات التُرك" كه دانشمند نابغه‏ی تُرك "علامه قاشغارلی ماحمود" (محمود كاشغري) حدود يك‏هزار سال پيش براي آموزش زبان تركی به اعراب ، به زبان عربی نوشته و به خليفه عباسی "المقتدی بالله" تقديم نموده است , ذيل كلمه‏ی " تُولاس/  Tulas چنين آمده است  :
« توُلاس . "تُولاس يوز" :  كَدَرلي و غَملي بير يوز » .
 ( ترجمه به زبان فارسي :  تُولاس . " تُولاس يوز" : ـ يعنی ـ "چهره‏ي مَغموم و مُكَدّر")   نگاه كنيد به : ترجمه‏ی تركی كتاب "ديوان لغات الترك" صفحه 590 چاپ تركيه با مشخصات زير:
Divanü Lugati’t-Türk; çeviri, Uyarlama, Düzenleme: Seçkin Erdi, Serap Tuğba Yurteser; Kabalcı‎ Yay‎nevi . İstanbul, birinci Bası‎m, 2005
بنابراين به نظر مي‏رسد كه وجه اصطلاح "تُولاس يوز/ اوز" آن است که چهره‏ی اشخاصِ هميشه غمگين "زرد رنگ" است مثل "توْلاس/ توُلاس" كه در اثر حرارت‏يافتن در روغن "زرد رنگ" مي شود .
21 –  پادار/ Padar
كلمه‏ی تركي "پادار" در شهر "باهار" ( بهار ) به معني : "پياپی ، پشت سرهم و مسلسل" است مثلاً مي‏گويند :
 « ايككئ گون پادار قار ياغسَه ، هاميْ يوْللَر باغلَه‏نَر »
İkke gun padar qar yağsə hamı yollər bağlənər
 ( به تركي ادبي : « ايككي گون پادار قار ياغسا ، هاميْ يوْللار باغلانار » )
İkki gün padar qar yağsa hamı yollar bağlanar
ترجمه به زبان فارسی : « اگر برف دو روز پشت سر هم ببارد ، همه راهها بسته مي شود » .
در دانشنامه‏ي عظيم زبان تركی يعنی "ديوان لغات التُرك" اين كلمه به صورت "بادار"/Badar   آمده ( توضيح : در "تركی قديم" حرف "پ" در كلمات معدودی بكار رفته است و بسياري از كلمات "تركی جديد" كه مثل "پادار" داراي حرف "پ" هستند ، در قديم با حرف "ب" تلفظ و نوشته مي شده‏اند ـ نگا : "فرهنگ تركي نوين" ، "اسماعيل هادي" ، صفحه 255 ) و با ذكر مثالي معني آن تبيين شده كه ما ترجمه‏ی فارسي آنرا مي آوريم :
« بادار ـ بادار  :  "بادار ـ بادار يوگوردی" يعنی :  "او به شكلی كه صدای پايش پيوسته و پياپي مي آمد ، دويد" » .
در كتاب "فرهنگ تركی نوين ، تاملاتی در عرصه ريشه شناسي" تاليف محقق معاصر "آقاي اسماعيل هادی" ذيل كلمه "پادار" آمده است  :
« پادار : فراوان ، زياد ، شديد . "پادار ياغدی" : خيلي باريد . "پادار گليری واردير" : درآمد زيادی دارد . در "ديوان لغات التُرك" به صورت "بادار" و به معناي "مسلسل و پياپي" آمده است: "بادار ـ بادار يوگوردی" : "دويد و صداي پای وی پياپی شنيده شد".  از اينرو كلمه‏ی اصيل تُركي است و ربطي به "پايدار" فارسي ندارد .
با توجه به نكات فوق‏الذكر ملاحظه مي‌ شود كه "پادار" در اصل و همان‏گونه كه در "ديوان لغات التُرك" آمده است به معني "پياپي و پشت سر هم" است و بعداً با توسعه‏ي معنائي در بعضي از لهجه هاي زبان تركي به معنی "فراوان و زياد و شديد" استعمال‏شده و مي‏شود و مردم شهر "باهار" (بهار) كلمه‏ی "پادار" را در همان معني اصلی و قديمي‏اش ( يعني : "پياپي و مسلسل" ) به كار مي‏برند
ضرب المثل ها  و تعبيرات
28 - « حئيوان  اييلَه‏شَه ـ اييلَه‏شَه  ؛  انسان  ديللَه‏شَه ـ ديللَه‏شَه »
Heyvan iyləşə-iyləşə esnan dilləşə- dilləşə
( به تركي ادبي : « حئيوان  اييلَه‏شَه ـ اييلَه‏شَه ؛ اينسان  ديللَه‏شَه ـ ديللَه‏شَه » )
Heyvan iyləşə-iyləşə isnan dilləşə- dilləşə
ترجمه‏ي فارسي : « حيوانات با بو‏كردن همديگر و انسانها با گفتگو‏كردن با يكديگر ( با هم آشنا شده و دوست هم مي شوند ) » .
29 -  « يايين  گؤگَه‏رنتئسئ  ، قيْشين در‏دئنَه  دئيَه ر »  ( نكته : حرف "ن" در آخر كلمات "يايين‏" و "قيْشين" به شكل "نون غُنّه" تلفظ ميشود ) 
Yayin gögərəntese qışin dərdenə deyər
( به تركي ادبي : « ياييْن گؤگَه‏رَنتيسي ، قيْشيْن در‏دينَه  دَه‏يَه‏ر » )
Yayın gögərəntisi qışın dərdinə deyər
 ترجمه به زبان فارسي : « سبزه و گياه تابستان ، در زمستان است كه به درد مي خورد » .        
در زبان فارسي ضرب المثل « هر چيز كه خوار آيد ، يك روز بكار آيد » تقريباً در همين معنا است .
قسمت يازدهم 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 150 (    /  /  1386 )
كلمات و اصطلاحات
22-  ائين/ Eyn
اين كلمه , امروزه ، به معني "قامت" و "تن" است و به صورت‌ هاي مختلفي از جمله : "ائين" ، "اه يين" ، "اگين" و ... تلفظ مي شود ( در شهر "باهار" ( بهار ) به صورت : ائين/ Eyn  تلفظ ميشود ) .
در فرهنگ لغات كشور آزربايجان به نام "آذربايجان  ديلي نين ايضاجلي لوغتي" ذيل كلمه "اه يين" آمده است:
« اه يين ـ 1- بدنين باشدان غئيری بوتون حيصه سی . مثال : "اه ينين ده هئچ بير شئي يوخدور" ؛ "اه ينين ده دونو يوخ ، باشينا پاپاق آختارير" ... » .
 ( ترجمه به زبان فارسي : « اه يين ـ 1- تمامي بدن به غير از سر .  مثال : "هيچ چيزي به تن ندارد" ؛ "لباسي به تن ندارد و با اين حال در جستجوي  كلاه براي سرش است!"» .
 در كتاب "قاشقايي سؤزلوگو"  ( فرهنگ لغات و اصطلاحات تركی قشقايی ) تاليف اسداله مردان رحيمی ، ذيل كلمه "ائين" آمده  است :
« ائين ـ 1- وجود ، هيكل ، اندام . "ائينينه باخ!" ( به هيكلش نگاه كن! ) . "ائيناق" : "خوش قامت و متناسب اندام"  ... » .
اين كلمه در قديم , به معني "كتف" بوده است و سپس در طول زمان ، توسعه معنايي يافته و به "تمامی بدن به غير از سر" اطلاق مي‌ شود :
ـ در فرهنگ لغت تركي به فارسی سنگلاخ ( تاليف شده در قرن 12 هجري قمري ) ذيل كلمه "ايگن" آمده است :
« ايگن ـ دو معني دارد : اول- "سر دوش" و "كتف" را خوانند ؛ دويم- مجازاً به معني "بازو" آمده ؛ و آنرا "ايگين" نيز گويند » .
ـ در دانشنامه ارجمند زبان تركی يعنی "ديوان لغات الترك" تاليف علامه قاشقارلي ماحمود ( تاليف شده در حدود يك هزار سال قبل ) نيزكلمه "اگين" به معني "كتف" ، ضبط شده است.
23-  پاباجه/ Pabacə
اين كلمه مترادف با كلمات ديگر تركی : "دال به دال" و "پادار" (براي ديدن شرح كلمه "پادار" مراجعه كنيد به شماره 21 ) است و در زبان فارسي به معني "پيوسته ، پي در پي و پشت سر هم" مي باشد ؛ مثلاًَ در شهر "باهار" ( بهار ) گفته مي شود :
« ايككئ گوننئ پاباجه قار ياغيْريْ »
İkke gunne pabacə qar yağırı
( به تركي ادبي : « ايكکي گوندور پاباجا قار ياغيْر » )
İkki gündür pabaca qar yağır
ترجمه به زبان فارسي : « دو روز است كه پيوسته برف مي بارد » .
 ضرب المثل ها  و تعبيرات
30-  « آتيْ  ناللرديْله  ، قوْرباغه ده ، قيْچچيْنیْ   قوْوزه ديْ »
Atı nallərdılə qorbağə’də qıççını qowzədı
 ( به تركي ادبي : « آتيْ  ناللارديْلار ، قوْرباغادا ، قيْچچيْنيْ  قاوزاديْ » ) .
Atı nallardılar qorbağa’da qıççını qavzadı
 ترجمه به زبان فارسي : «  اسب را نعل مي زدند ، قورباغه هم پايش را بلند كرد » .
31- « هر  قاموُشده ن  شكر  اوْلمه ز ، نئي   اوْلمه ز »
Hər qamuşdən şəkər olməz ney olməz
 ( به تركي ادبي : « هر قاميْشدان شكر اوْلماز ، نئي  اوْلماز » )
Hər qamışdan şəkər olmaz ney olmaz
ترجمه به زبان فارسي : « هر چوب ني , شكر ، بار نمي آورد و از  آن نمي توان ني [وسيله موسيقي] ساخت» .
32- « شئل  توُته ن  ، برك  يييه ر  »
Şel tutən bərk yiyər
( به تركي ادبي : « شئل توُتان ، برک  يئيه ر » )
Şel tutan bərk yeyər
ترجمه  به زبان فارسي : « كسي كه ( كاري را ) آسان و سست بگيرد ، محكم مي خورد » .
ـ كنايه است از اينكه هر كس كاري را دقيق و با رعايت اصوش انجام ندهد ، نتيجه منفي مي گيرد.
 قسمت  دوازدهم 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 151 (    /  /  1386 )
كلمات و اصطلاحات
24-  اوْغوْنماق/ Oğonmaq
 در شهر "باهار" ( بهار ) ، به عنوان مثال گفته مي شود  :
ـ  « اوُشاغه باخ !  نَه‏بَر  اوْغوْنيْريْ  »
Uşağə bax! nəbər oğonırı
( به تركي ادبي : «  اوُشاغا  باخ ! نَه‏بَر  اوُغوُنورو » )
Uşağa bax! nəbər uğunuru
ـ  «  اوُشاق ، نَجَه  اوْغوْنَه ـ اوْغوْنَه  آغليْريْ ! »
Uşağ nəcə oğonə-oğonə ağlırı !
 ( به تركي ادبي : «  اوُشاق ، نئجه  اوُغونا ـ اوُغونا  آغلاييْر ! » )
Uşağ necə uğuna-uğuna ağlayır !
 ـ  « كيشئ  ،  اوْغوْنوْد ـ گئدئرئ !  »
kişe oğonod-gedere !
( به تركي ادبي : « كيشي ،  اوُغوُنوب ـ گئدير! » )
kişi uğunuu-gedir !
اين كلمه‏ي تركي ، در زبان فارسي ، معادل بسيطی ندارد و معني آن در زبان فارسی چنين است : « در اثر ناراحتی يا شادی زايد الوصفی، آنچنان گريه كردن يا خنديدن كه انگار شخصي از خود بي خود شده است ». در فرهنگ لغت تركی بنام "تؤركجه سؤزلوك" منتشره  از سوی "تؤرك ديل قورمو" ( فرهنگستان زبان تركي ) كشور تركيه چنين آمده  است :
 « اوُغونماق/ uğunmak :   بؤيوك بير اوزونتو و يا آجيْدان قيْورانماق ، سوْلوغو  تيْخناماق ، آغلايا ـ آغلايا  باييلماق » .
 ( ترجمه به زبان فارسي : «  اوُغونماق : در اثر رنجش و يا  ناراحتي ای  بزرگ ، به خود پيچيدن ، نفس بريده ـ بريده شدن ، گريه كنان  از خود  بي خود شدن » )
هم چنين در كتاب "يئني تاراما سؤزلوگو" ( فرهنگ يافت ـ واژه ها )  منتشره از سوی " تورك ديل قورومو " ( فرهنگستان زبان تركی ) كشور تركيه چنين آمده است :
« اوُغونماق [ اوُغيْنماق ، اووونماق ] : باييْلاجاق حالَه گَلمَك ، باييْلماق ، عاقليْ  با‏شيْندان گيتمك "
( ترجمه به زبان فارسي : « اوُغونماق [ اوُغيْنماق ، اووونماق ] : به حالت از خود بی خود شدگي دچار شدن  ، بيهوش شدن ،  عقل و هوش از سر رفتن » .
در فرهنگ لغت تركي كشور آزربايجان بنام " آزربايجان ديلي‏نين ايضاحلي لوغتي" چنين آمده است :
 « اوُغونماق : عادتن گولمك‏دن  اوُغونماق  ... .  اوُغونوب ـ گئتمك :  گولمك‏دن  غش  ائله‏مك » .
 ( ترجمه به زبان فارسي : « اوُغونماق : در اثر خنده‏ي مداوم از خود‏ بي‏خود شدن ... .  اوُغونوب ـ گئمتك :  در اثر خنده غش كردن » )
نكته : ملاحظه مي شود كه در فرهنگ لغت تركي تركيه ، " اوُغونماق" به حالت ناشي از"ناراحتي و گريه"‏ي زياد اطلاق شده و در فرهنگ لغت تركي كشور آزربايجان به حالت ناشي از "شادي و خنده"ي زياد و در شهر "باهار" ( بهار ) ، " اوْغونماق" هم به حالت ناشي از" ناراحتي و گريه"ي زياد و هم به حالت ناشي از "شادي و خنده"ي  زياد اطلاق مي شود .
25- گئچئنماق/ Geçenmaq
اين كلمه از لحاظ "كاربرد" و "معني" با كلمه‏ی "اوْغونماق / اوُغونماق" مترادف است ؛ مثلاً در شهر "باهار" ( بهار ) گفته مي شود :
ـ « كيشي‏يَه باخ ! نَجَه گئچِئنِئرئ »
kişiyə bax! nəcə geçenere
( به تركي ادبي : « كيشي‏يَه  باخ !  نئجَه  گئچينيري » )
kişiyə bax! necə geçiniri
 ـ  « اوُشاق ،  گئچئنئد ـ گئدئرئ »
Uşaq geçened-gedere
( به تركي ادبي : « اوُشاق ، گئچينيب ـ گئدير» )  
Uşaq geçinib-gedir
 در و‏اقع ترجمه‏ي فارسي "گئچئنماق / گئچينمَك" همانند "اوغونماق" چنين است : « در اثر ناراحتي يا شادي زايد الوصفي ، آنچنان گريه كردن يا خنديدن كه انگار شخص , از خود بي خود شده است » .
 در فرهنگ لغت تركي فوق الذكركشور آزربايجان و كشور تركيه به عنوان يكي از معانيِ "كئچينمَك" آمده است : « كئچينمك : اؤلمك » .
 در كتاب "فرهنگ تركي نوين" تاليف آقاي اسماعيل هادي ( انتشارات احرار تبريز ، صفحه 696 ) چنين آمده است :
 « گئچينمَك : ... 3- از خنده روده‏بُر‏شدن ( گويي شخصي از فشار خنده ، همانند چراغي در حال خاموش شدن است ) » .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
33- « خوروز  اوْلميييْدیْ  ، سَحَر آچيْلمَزديْ !؟»
Xuruz olmıyıydı səhər açılməzdı !?
( به تركي ادبي : « خوروز اوْلمايايدي ، سَحَر آچيْلمازديْر؟! » ) .
Xuruz olmayaydı səhər açılmazdır !?
ترجمه به زبان فارسي : « اگر خروس نبود ، صبح نمي شد؟! »
34-  « يان  مَنئم‏ائچئن  ، اولؤم  سَنين‏ ائچئن »
 Yan mənemeçen ülöm sənineçen
 ( به تركي ادبي : « يان منيم ايچين ، اؤلوم  سنين‏ايچين » )
Yan mənimiçin ölüm səniniçin
ترجمه به زبان فارسي  : « براي من [ دل ] بسوزان ، [ تا] من هم براي تو بميرم » .
35- «  پيشيگين آغزيْ   اَتَه  چاتمَه‏ز  ،  دييَه‏ر  آجيْديْ ! »
Pişiğin ağzı ətə çatməz diyər acıdı !  
( به تركي ادبي : " پيشگين آغزيْ  اَتَه چاتماز , دئيَه‏ر آجيْديْر ! " ) .
Pişiğin ağzı ətə çatmaz deyər acıdır ! 
ترجمه به زبان فارسي : « دهان  گربه كه به گوشت نمي‏رسد مي‏گويد [ گوشت] تلخ است » . 
قسمت  سيزدهم 
چاپ شده در هفته نامه «  سينا  ». شماره 152 (   1 /  12/  1386 )
كلمات و اصطلاحات
26- سيلَه‏مَه/ Siləmə
  اين كلمه‏ي تركي ، در زبان فارسي به معني "لبالب و مالامال"  است . "سيلَه‏لَه‏ماق" ( به ترکی ادبی : "سيلَه‏لَه‏مَك" ) يعني "لبالب پركردن" . مثلاً در شهر "باهار" (بهار) گفته مي‏شود :
« بوْشقابيْ  سيلَه‏مَه  دوْلدوْر »
Boşqabı siləmə doldor
( به تركي ادبي : « بوْشقابيْ  سيلَه‏مَه  دوْلدوُر » )
Boşqabı siləmə doldur
ترجمه به زبان فارسي : « بشقاب را لبالب پركن » .
 يا :
« قابله‏مه‏نيْ  سيلَه‏لَه »
qabləmənı silələ
 ( به تركي ادبي : « قابلامانيْ  سيلَه‏لَه » )
qablamanı silələ
ترجمه به زبان فارسي : « قابلمه را لبالب پر كن »  .
در فرهنگ لغت كشور آزربايجان بنام " آزربايجان ديلينين ايضاحلي لوغتي" چنين آمده است :
« سيلَه‏لَمَك/ silələmək   :  آغزيْنا قَدَه‏ر  دوْلدُورماق »
 در كشور تركيه به جاي "سيلَه‏مَه"/ silələmə ، "سيلْمَه"/ silmə و "سيلَه"/ silə  گفته مي‏شود . در فرهنگ لغت كشورتركيه بنام "تؤركجَه سؤزلوك" آمده است :
« سيلْمَه/ silmə : ... 3- آغزيْنا  قَدَه‏ر دوْلو » .
 و در كتاب "يئني تاراما سؤزلوگو" ( چاپ فرهنگستان زبان تركي تركيه ) چنين آمده است :
« سيلْمَه / silmə: دوْليْ ، آغزيْنا قَدَه‏ر دوْلو ؛ دوْپ ـ دوْلو »
« سيلَه/ silə : سيلْمَه ، آغزيْنا  قَدَه‏ر دوْلو ؛ دوْپ ـ دوْلو » .
27 - كَهَنگئ/  Kəhənge
‎در حالي كه در زبان فارسي ، فقط لغات "درد" و "سوزش" وجود دارد ، در زبان توانمند تُركي مان ، براي انواع  مختلف "درد" ، كلمات جداگانه و مستقلي وجود دارد ، مثلاً به درد احشاي توخالي بدن مثل روده "سانجيْ  ، به درد اعضاي بدن "آغريْ " ، به درد پيچ خوردگي مفاصل و يا درد حاصل از ضربه و سقوط "اينجيمَك" و ... مي گوئيم . "كَهَنگئ"/ Kəhənge نيز در شهر "بهار" ( باهار ) به "درد ناحيه‏ي لگن و لگنچه و پهلو" اطلاق مي‏شود .
در "تركي گويش قشقايي" و نيز "تركي گويش نقده ( سوْلدوز ) ، اين كلمه به صورت "كَهَنگ" / Kəhəng    و كَهَن"/Kəhən   به كار مي رود . در فرهنگ لغت تركي به فارسي "قاشقايي سؤزلوگو" ( فرهنگ لغت تركي قشقايي) ، تأليف اسداله مرداني رحيمي آمده است :
« كَهَن = كَهَنگ : درد سياتيك ؛ درد ناحيه لگن و لگنچه » .
 در نشريه "ائل ديلي و ادبياتي" ( شماره 7 ـ صفحه 17ـ يئرلي سؤزلر [نقده] توپلايان : ساغلام خوجا ) آمده است :
« كَهَنگ : بوُددا  يوْخسا  دال  بؤيوردَه  شيشميش  دامار »
( ترجمه به زبان فارسي : « كَهَنگ : رگ متورم ران يا پهلو » .
ضرب المثل ها  و تعبيرات
« گؤممَه‏زدَه  قوْز  دوُرمه‏ز »
Gömməzdə qoz durməz
( به تركي ادبي : « گؤممَه‏زدَه  قوْز  دوُرما‏ز » )
Gömməzdə qoz durmaz
ترجمه به زبان فارسي : « گردو ، بر روی گنبد نمي ايستد » .
ـ  اين ضرب المثل كنايه است از : كار محال و نشدني .
  37-  « شانس گَلمييَه‏ننَه ، آداميْ   دؤاَه   اوُسسِئننَه  ايت  قاپَه‏ر »
Şans gəlmiyənnə adamı döə ussennə it qapər
( به تركي ادبي : « شانس گَلمَه‏يَه‏ندَه آداميْ  دَه‏وَه  او‏ستوندَه  ايت  قاپار » ) .
Şans gəlməyəndə adamı dəvə üstündə it qapar
 ترجمه به زبان فارسي : « به هنگام بدشانسي ، سگ ، آدم بالاي شتر را ( نيز ) گاز مي گيرد » .