‏نمایش پست‌ها با برچسب ائتنیک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ائتنیک. نمایش همه پست‌ها

۱۰/۰۶/۱۳۹۹

نام‌های تورکی اجنبی

در این سند، دفتر مخصوص شاهنشاهی در واکنش به نامه‌ی والی وقت ایالت آزربایجان برای تغییر نام پل‌ها و خیابانهای شهر تبریز، نامه را به فرهنگستان ارجاع داده و متذکر شده است "مقصود از تبدیل اسم‌ها حذف کلمات اجنبی{کلمات تورکی} و ترویج کلمات فارسی است" و از لیست والی آزربایجان ایراد میگیرد که اسامی جایگزین شده نباید فقط نام تکراری شاعران و عرفا باشد چون این موضوع موهم آن است که اشخاص نامی ایران فقط از سنخ شاعران‌اند. 

@Turkkitabxanasi


۱۰/۰۱/۱۳۹۹

درخواست تغییر نام‌های تورکی پل‌ها و خیابان‌های تبریز به اسامی فارسی

این اسناد نشان می‌دهد والی وقت ایالت آزربایجان در سال 1316 در نامه‌ای چاپلوسانه به وزارت داخله (کشور) اطلاع داده است که بر اساس پیشنهاد او نام برخی پل‌ها و خیابان‌های شهر تبریز را تغییر داده‌اند و از وزارتخانه هم درخواست کرده تا پس از تایید این تغییرات، برایشان از مرکز تابلوهایی با این اسامی جدید بفرستند تا نصب شود. 

اسنادی از این دست نشان میدهد که والیان این عصر علیرغم اینکه گماشتگان گوش به فرمان مرکز بوده‌اند، برای تغییر نام پل‌ها و خیابان‌های شهرهای تحت حاکمیتشان هم محتاج کسب تکلیف از مرکز بوده‌اند. 

مطابق این اسناد نامهای اصیلی مانند پل و خیابان "منصور، قاری کؤرپوسو، نظام العلما، اسلامبول، منجم" و... به نامهای "خاقانی، فردوسی، شمس ،شبستری و..." تغییر یافته‌اند. نامهای جدید پس از ارجاع به فرهنگستان تایید شد البته فرهنگستان ایراد گرفت که تغییر اسامی مانند "اهراب و ششگلان" به گمان اینکه فارسی هستند لزومی ندارد و در لیست نامها توسط فرهنگستان خط زده شدند.

@Turkkitabxanasi



۹/۲۴/۱۳۹۹

سند تغییر نام "قصرقاجار" به نام "بی‌سیم" به دستور رضاشاه

 امحاء آثار و نشانه‌های دولت تورک قاجاری از مجسمه و تابلو گرفته تا نام مکانهایی که به قاجار موسوم بود از سیاستهای دوره پهلوی اول است. از جمله این تغییرات می‌توان به تغییر نام شهر ناصریه(منتسب به ناصرالدین شاه) در خوزستان و تغییر نام قصر قاجار اشاره کرد.

قصر قاجار در عهد فتحعلی‌شاه ساخته شده بود. نوشته‌اند این قصر دارای نقاشی‌هایی از شاهان پیشین و تصاویری از چنگیزخان و امیرتیمور بود. قصر قاجار در عهد رضاخان تخریب و یک دکل بی‌سیم و یک زندان بجای آن ساخته شد که به زندان قصر معروف بود و امروزه به باغ موزه قصر تبدیل شده است.

@Turkkitabxanasi

۹/۱۹/۱۳۹۹

دستور محمود جم نخست‌وزیر دوره پهلوی اول به والی ایالت فارس مبنی بر تغییر نام ایلات و طوایف تخته ‌قاپو شده منطقه به نام دیگر:

"... مقتضی است به مامورین اسکان قدغن فرمایید اسامی سابق آنها را از قبیل طایفه فلان یا عشیره و تیره فلان متروک داشته و بعدها به نام محلی که در آنجا سکونت اختیار میکنند نامیده شوند."

گفتنی است یکی از مصوبات کمیسیون جغرافیایی فرهنگستان اول تغییر نام طوایف و عشایر از تورکی و عربی به نام محل است و این تغییر در استان فارس که اکثریت جمعیت ایلات آن تورک و عرب بودند اهمیت ویژه‌ای داشت. معماران دستگاه پهلوی بخوبی می‌دانستند که ایلات و عشایر حاکمان بلامنازع ایران در طول تاریخ بوده‌اند و به همین دلیل ابتدا آنها را به شدیدترین صورت سرکوب و مجبور به اسکان اجباری کرده و در جهت استحاله و نابودی هر نوع تعلق خاطر به قوم و عشیره‌شان سیاست تغییر نام ایلات و طوایف به نام محل اسکان را در پیش گرفتند.

@Turkkitabxanasi

۸/۲۷/۱۳۹۹

بخشنامه تغییر نام چند نام جغرافیایی تورکی به فارسی در سال 1317:

Add caption
 " ...مقرر است:

1- بخش قشلاق به نام بخش آبیک

2- بخش ینگی امام به بخش کرج

3* قصر قاجاریه به نام بیسیم 

خوانده شود. بنابراین لازم است مراتب را به تمام کارکنان آن حوزه ابلاغ و اکیدا دستور دهید که در نوشتن و خواندن نامهای تازه را به جای نامهای قدیم به کار برند..."

@Turkkitabxanasi


۳/۲۴/۱۳۹۹

دستور نخست‌وزیری به وزارت مالیه نسبت به استفاده از نام "گچ ساران" به جای"گچ قره‌گلی" در اسناد رسمی

دستور نخست‌وزیری به وزارت مالیه نسبت به استفاده از کلمه "گچ ساران" به جای"گچ قره‌گلی" در اسناد رسمی .
این نام در سال 1316 توسط فرهنگستان تغییر یافته بود.
شهرستان گچساران امروزه از نظر تقسیمات کشوری جزء مناطق قشقایی‌نشین استان کهگیلویه و بویراحمد است. 
 برای فهم وجه تسمیه و معنای "گچ قره‌گلی" باید تلفظ محلی و قدیم آن مشخص شود. آیا "گلی" تصحیفی از "گؤلو" و "گچ" تصحیفی از "گئچی" یا چیزی شبیه به آن است؟
@Turkkitabxanasi

۳/۲۳/۱۳۹۹

نامه‌ی درخواست تغییر اسامی جغرافیایی تورکی و عربی استان فارس

نامه والی ایالت فارس به وزارت داخله و ارائه فهرست نامهای جغرافیایی تورکی و عربی و نیز نامهای طوایف و ایلات عرب و تورک منطقه‌ی فارس به منظور تغییر آن آنها در سال 1316 ش:
"محرمانه 
وزارت داخله 
عطف به تلگراف رمز نمره.... فهرستهای تهیه شده از اسامی دهات، بلوکات، نواحی، کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و صحاری فارس که به زبان‌های خارجی نامیده شده‌اند لفاً ارسال و توضیحاً اشعار می‌شود صورت نمره ۲ به این منظور تهیه گردیده است که دهاتی که به اسامی اشخاص نامگذاری شده و اکثر آنها هم مکرر است در صورتی که فرهنگستان مقتضی بدانند اسامی آنها تبدیل به کلمات فارسی شوند. همچنین اسامی تیره‌های ایلات و عشایر فارس نیز ارسال گردید تا اگر فرهنگستان تغییر آن ها را لازم بدانند مورد نظر و مطالعه آن موسسه واقع شود.
فهرست‌های ارسالی عبارت است از آنچه که در حوزه فعلی فارس موجود است، قسمتهای مربوط به بنادر جنوب و کوهگیلویه و غیره را که از فارس مجزا شده لابد حکام مربوطه تقدیم خواهند داشت...
 والی ایالت فارس."
@Turkkitabxanasi

۳/۲۲/۱۳۹۹

بخشی از نام‌های جغرافیایی تورکی گیلان که با نام‌های جعلی فارسی جایگزین شده‌اند.

بخشی از نامهای جغرافیایی تورکی گیلان و نامهای جدید فارسی انتخاب شده برای آنها:
" شاه آقاجی" به "پنجشنبه بازار"
"قوش محله" به "شاهین ده"
"قره گؤل" به "سیاه استخر"
"سو باتاغی" به "خارآب"
"آغ اؤیلر" به "سیمین ده" و....
@Turkkitabxanasi

۳/۲۰/۱۳۹۹

جمع‌آوری اسامی تورکی و عربی در اصفهان، شاهرود و کردستان

نمونه‌های از گزارشهای والیان و حکام ایالات و ولایات در پاسخ به دستور فرهنگستان و نخست‌وزیر برای جمع‌آوری لغات جغرافیایی تورکی و عربی: 
حاکم اصفهان: ...لهجه و اصطلاحات اهالی عینا همان اصطلاحات اصفهان است و لغتهای قدیمی باقی نمانده و اگر یک کلمه هم بیگانه استعمال شود تورکی قشقایی یا لری است...
حاکم شاهرود: ...در شاهرود قُرائی که اسامی آنها به لفظ تورکی باشد به نظر نمیرسد. اغلب از قبیل تقی‌آباد و قاسم‌آباد و... به لفظ عربی میباشد...
حاکم کردستان در ضمن ارسال اسامی تورکی: ...اسامی اغلب دهات کردستان کردی است چنانچه دستور رمز شماره...شامل آنها نیز خواهد بود اطلاع فرمایید تا صورت کامل آنهم تقدیم گردد...
@Turkkitabxanasi




۳/۱۹/۱۳۹۹

نمونه‌هایی از گزارشهای ارائه لیست اسامی جغرافیایی عربی و تورکی

*رونوشت یک ورق صورت اسامی تورکی دهات و شهرهای تابعه ایالتی خراسان به همراه اسامی جدید.
*صورت اسامی دهات حوزه جلفا، مرند تیکان تپه که به تورکی می‌باشد.
* صورت اسامی دهات ضمیمه شده به نامه:
حوزه سلدوز: 2 ورق
حوزه عرب( خوزستان): 2 ورق
حوزه قصرقند و لاشار(سیستان و بلوچستان): 3 ورق
حوزه شاهرود: 8 ورق
حوزه چابهار: 2ورق
حوزه زنجان: 13 ورق

@Turkkitabxanasi




نامه‌ی وزیر عدلیه به نخست‌وزیر و دستور تغییر اسامی تورکی

این نامه و جوابش هم در نوع خود جالبند. وزیر عدلیه به نخست‌وزیر نامه نوشته که در منطقه گروس گروهی اشرار و یاغی به دهات آن حمله کرده از جمله روستاهای "قراطوره، داغکند و ینگی کند" را تخریب کرده اند. جواب نامه پس از اشاره ای کوتاه به رفع شرارت اشرار، دستور داده است تا وزارتخانه مزبور اسامی تورکی را جمع آوری و ظرف چند ماه ارسال کند! 
عجبا که مسؤلان وقت مملکت بیش از آنکه دغدغه دفع یاغیان و نجات مردمان بیچاره این مناطق را داشته باشند ذهنشان مشغول حذف و رفع نامهای امکان جغرافیایی آنها بوده! چنانکه خواهد آمد بسیاری از اسامی تورکی آبادی های منطقه کوردستان با تصویب فرهنگستان به فارسی تبدیل شدند.
قسمتی از این نامه( مربوط به سال 1315) را باهم بخوانیم: "ضمناً آن وزارتخانه را به اسامی تورکی از قبیل قراتوره، داغکند، ینگی کند که در مرسوله مزبوره مندرج است متوجه می نماید که دستور مؤکد صادر فرمایید آنچه از این گونه لغات و اسامی برای اماکن و غیره در نقاط مختلف کشور شاهنشاهی است والیان و حکام و مأمورین آن وزارتخانه تمام را در ضمن صورت مرتبی جمع‌آوری کرده نوشته و برای تسریع در این امر مدتی معین فرمایند"@Turkkitabxanasi

شیوه جمع‌آوری اسامی جغرافیایی تورکی و عربی و روند تغییر آن از این نامه روشن می‌شود

"برای اینکه به اسامی تورکی و عربی دهات و آبادی‌های کشور اسامی متناسب فارسی داده شود و اسامی غیر متناسب آن موقوف گردد به حکام دستور داده شد صورت اسامی مزبور را با اسامی متناسبی در نظر گرفته پیشنهاد نمایند اینک صورت دهات و آبادی‌های آزربایجان، همدان، گروس، محلات، اصفهان و کرمان که به وسیله وزارت داخله ارسال شده و به عرض مبارک ملوکانه رسیده است تلواً فرستاده و حسب الامر مبارک ابلاغ می‌شود مقرر فرمایید صورت مزبور را ملاحظه و مطالعه فرموده اسامی را که متناسب بدانند وضع و ابلاغ فرمایند تا اقدام شود"
@Turkkitabxanasi

نامه‌ی حسن وثوق(وثوق الدوله) رئیس وقت فرهنگستان به نخست وزیر درباره ترتیب تغییر نامهای جغرافیایی (سال 1316ش)

"در پاسخ به نامه نمره... در موضوع نام‌های تغییر نام‌های بیگانه آبادیهای کشور که باید به فارسی برگردند، آگهی می‌دهد که کمیسیون جغرافیایی فرهنگستان مشغول بررسی نام‌های آبادی‌ها شده... یادآوری می نماید که در صورت‌های پیشنهاد شده برخی نام‌ها دیده می شود که هیچ شباهتی به تورکی و عربی ندارند و تغییر دادن آنها چندان لزومی ندارد.... مطلب مهم دیگر موضوع ثبت اسناد املاکی است که نام های آنها در ضمن این اقدام تغییر می‌یابد... متمنی است برای تبدیل اسامی در اسناد مالکیت دستوری جامع به وزارت عدلیه و اداره ثبت داده شود و از نتیجه آن نیز فرهنگستان را آگاه فرمایند...
@Turkkitabxanasi

پرونده‌هایی برای بازخوانی جنایات فرهنگی پهلوی‌ها

تاریخ معاصر ما مخصوصا در دوره پهلوی مشحون از سیاستهای فرهنگی (بخوانید ضدفرهنگی) است. سیاستهایی که نه تنها دین و مذهب و سنت و تاریخ را هدف گرفته بود بلکه یکی از مهمترین اهداف آن ضربه به هویتهای قومی اقوام غیر فارسی زبان بوده است. اقوامی که تا آن زمان بخاطر قرنها تجربه زیست مشترک به نوعی همزیستی توام با مسالمت رسیده بودند ولی با سیاستهای دوره پهلوی اینک همین اقوام به نام ایرانیت ولی به کام زبان فارسی قربانی میشدند. مطالعه سیستهای تعلیم و تربیت، سیاستهای زبانی، عملکرد فرهنگستان، عملکرد وزارت فرهنگ، عملکرد مافیاهای ضدفرهنگی و حکومتی مانند سازمان پرورش افکار و انواع بنیادها و... این دوره همه نشان از این جنایات فرهنگی علیه اقوام ایرانی داشته است.
میدانیم که در دوره پهلوی با الهام از افکار استعماری و الگوهای سکولار، ضد دینی و نژادپرستانه غربی با گسست فرهنگی از زمینه های سنتی ایران، دولت_ ملت جدید ایرانی با نگاه باستانگرایانه و پارسی محورانه بر اساس "زبان فارسی" و "نژاد آریایی" بازتعریف شد و طبیعتا در چنین کانتکستی، زبانهای غیر فارسی به عنوان زبانهای اجنبی، خارجی، بیگانه و مزاحم شناخته شده سیستمهای فرهنگی در جهت امحاء آثار این زبانها هدفگذاری شده بود. به همین دلیل زبانهای غیر فارسی در این دوران، خسارت بسیاری از این سیاست دیده اند.
یکی از پروژه های زیانبار این دوره که کاملا رسمی و سیستماتیک اعمال شد، تغییر نامهای اماکن جغرافیایی غیر فارسی(توپونیم ها) و جایگزینی اسامی جعلی بود. پروژه‌ای که اگرچه درباره آن پژوهش هایی صورت گرفته اما هنوز نکات ناگفته بسیاری از آن برجا مانده است.
تحریریه تورک کیتابخاناسی در نظر دارد پرونده این جنایت فرهنگی را بر مبنای اسناد به صورت سلسله گزارشات مکتوب و کوتاهی بازخوانی نماید. پرونده‌ای برای یک جنایت فرهنگی.
 پیشاپیش ذکر نکاتی درباره این گزارش را لازم میدانیم:
1_ این سلسله گزارش اگرچه بر تحقیقات پیشین برخی محققان اتکا دارد لیکن برای استخراج و تنظیم اسناد، زحمت فراوانی کشیده شده است لذا از کسانی که به انتشار آن میپردازند تقاضا میشود پستهای آن را فوروارد کرده و آن را با ذکر منبع منتشر نمایند.
2_ واقعیت این است که اگرچه در موضوع تغییر نامهای جغرافیایی طبیعتا بر اساس سیاستهای پهلوی این تغییرات به نفع فارسی و به ضرر زبانهای دیگر بوده ولی تقلیل این "سیاست حکومتی" بر دوگانه قومیتی تورک- فارس یا عرب-فارس و... اشتباه است. توجه داشته باشیم طرف حاکم و محکوم این پدیده نه قومیتها بلکه سیاستهای فاشیستی حاکمان(با انواع قومیتهای داخل آن) بوده اند. برخی از مدیران وقت این تغییرات( اعم از نخست وزیران و وزارا و اعضای فرهنگستان) خود تورک‌تبار بوده‌اند حتی آورده‌اند برخی از مجریان این سیاست چنان لهجه غلیظ تورکی داشته اند که اسباب تمسخر پنهانی در جلسات میشده! ذکر این نکته از این بابت دارای اهمیت است که "ذهنیت و عملکرد فاشیستی" مورد نقد قرار گیرد فارغ از اینکه منشا قومیتی صاحبان آن نگاه چه بوده. در واقع اگرچه هویت قومیتهای تحت ستم این سیستم(علی الخصوص تورکها و عربها) در این دوره غیر قابل انکار است منتهی مبادا برای نقد فاشیسم قومی، در دام کینه های قومی همسان و تولد فاشیسم قومی دیگری افتاد.
3_نکته آخر اینکه اسناد دوره پهلوی اول نشانگر آن است که حکام و صاحبان قدرت شدیدا ذهنیتی دیکتاتورمنشانه، استبدادی و قیم مآبانه نسبت به مردم تحت حاکمیتشان داشته اند. این ذهنیت ارباب- رعیتی را از مراسلات رسمی آن دوره به سادگی میتوان دریافت چنانکه مقامات عالیه وقت حتی در گزارشات رسمی نیز از توهین به مردم و قومیتها ابایی نداشته اند. در سلسله گزارشات ما از انتشار اسنادی با این نوع نگاه توهین آمیز از آنجا که میتواند موجب جریحه‌دار کردن احساسات شود پرهیز شده است.
تحریریه تورک کیتابخاناسی
@Turkkitabxanasi
کمیسیون جغرافیایی فرهنگستان، کمیسیون جنایات فرهنگی:
میدانیم که پیدایش دولت- ملت‌های جدید دنیا بر پایه ناسیونالیسم نژادی و زبانی ساخته شده‌اند و پدیده سره‌سازی و خلوص زبانی و نژادی جزو اهداف این دولت- ملتها بوده است. در ایران نیز یکی از نهادهایی که بر اساس این هدف تاسیس شد نهاد فرهنگستان است. این نهاد تاکنون سه دوره تاریخی را پشت سر گذاشته است. نخستین فرهنگستان در زمان پهلوی اول و به ابتکار پارسی‌گرایان حکومتی مانند محمدعلی فروغی و علی اصغر حکمت ساخته شد و آشکارا در پی هدف عربی‌زدایی از زبان فارسی بود. 
این نهاد که در سال 1314 آغاز بکار کرد و دوره اول فعالیت آن تا پایان اخراج رضاشاه کمابیش ادامه داشت، دارای کمیسیونهای مختلفی بود که امور مختلف مربوط به این نهاد را تقسیم وظیفه کرده بودند. یکی از این کمیسیونها، "کمیسیون جغرافیایی" است.  فریدون بدره‌ای(از اعضای فرهنگستان دوم) که بر مبنای بیش از 300 صورتجلسه منتشر نشده‌ی فرهنگستان کتابی با عنوان "گزارشی درباره فرهنگستان ایران" (تهران_ چاپ سال 1350) تهیه کرده است، درباره تصمیمات و اقدامات این کمیسیون اطلاعات ارزنده‌ای ارائه میدهد. مطابق گزارش او، محمدعلی فروغی اولین رئیس فرهنگستان، در تاریخ 9 تیرماه 1314 از لزوم تشکیل کمیسیون جغرافیایی سخن به میان آورد. این کمیسیون به زودی به ریاست ابوالحسن فروغی(برادر محمدعلی فروغی)تشکیل شد. اعضای کمیسیون همگی دارای گرایشهای افراطی پارسی‌گرایانه‌اند و نامهایی چون رشید یاسمی، رضازاده شفق، حسین گل گلاب، عباس اقبال آشتیانی، بهمنش، خانبابا بیانی، ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی و... در این لیست قرار دارند.(ر.ک بدره ای_ ص29و 57 و 76) ماموریت این کمیسیون "مطالعه در لغات جغرافیایی و تبدیل اسامی بیگانه اماکن ایرانی به لغات فارسی" بوده( همان ص75_76) کمیسیون یک هفته بعد از تشکیل برای 9 نام جغرافیایی عربی در خوزستان -که نامش را پس از سرکوب شیخ خزعل به دستور رضاخان از عربستان به خوزستان تغییر داده بودند_ برابرهای فارسی یافته بود(همان) 
سرانجام با بحث و مذاکره در جلسات کمیسیون در 13 مرداد همان سال اصولی برای تغییر نامهای جغرافیایی پیشنهاد شد اصولی که نوک پیکان حمله اش متوجه اسامی جغرافیایی تورکی بود. در یکی از این اصول به صراحت تغییر اسامی که با ترکیب های تورکی "چای، سو، داغ، بلاغ و امثال آن ترکیب شده باشند" و فارسی کردن آنها آورده شده بود. در اصلی دیگر نیز به تغییر نام " طوایف و قبایل و ایلهای صحراگرد و چادرنشین" پرداخته شده بود و بخاطر سیاست تخته قاپوی حکومت صراحتا آمده است "در تبدیل اسامی تورکی و عربی طوایف این نکته رعایت شده و کوشش شود اسامی طوایف به اسامی مکان تبدیل یابد مگر آنکه در بعضی موارد از لحاظ یادآوری خدمات تاریخی لازم باشد نام برخی طوایف و قبایل حفظ شود ".کمیسیون همچنین کلمه "کَند در معنای دِه" را که از اسامی روستایی پر استفاده ترکی است فارسی! تشخیص داده و تصویب نمود "کلمه کَند فارسی تشخیص داده شده و حفظ شود ولی اضافه ی تورکی آن در هر ترکیبی که ملحق شده باشد حذف گردد" ( همان صص77_76)
بدره‌ای در ارزیابی فعالیت این کمیسیون (البته از موضع موافق) چنین مینویسد:" بی تردید کمیسیون جغرافیا یکی از موفق‌ترین کمیسیون‌های فرهنگستان بود و فعالیت فرهنگستان در زمینه تبدیل نام های جغرافیایی یکی از بارورترین فعالیتهای آن می‌باشد بسیاری از نامهای زیبا که امروزه در نامیدن نقاط جغرافیایی کشور خود از شهر و روستا به کار می‌بریم ساخته و پرداخته و زنده کرده آن کمیسیون است" ( همان ص78)
اسناد نشان میدهد مکانیسم تغییر اسامی جغرافیایی در فرهنگستان چنین بوده که ابتدا به خواست کمیسیون جغرافیایی و با نامه های نخست وزیری و وزارت کشور به حکام ایالات و استانها، نامهای جغرافیایی غیر فارسی جمع آوری و به همراه پیشنهادهای جایگزین فارسی به کمیسیون ارسال میشده است، کمیسیون نام جایگزین فارسی برای این اسامی برگزیده و به شخص رضاشاه میفرستاده است تا در نهایت با تصویب شاه و دربار، نام جدید به حکام و ادارات و وزارتخانه ها ابلاغ شده و از استعمال نام قبلی مخصوصا در جراید و مراسلات رسمی جلوگیری شود تا کم کم نام جغرافیای سابق متروک و نابود شود.
"فرهنگستان مامور شد شهرها و قصبات ایران که اسامی غلیظ تورکی و عربی داشت به نامهای لطیف فارسی تبدیل کند...پس از آن در شهرکها و شهرهای بزرگ و کوچک در آزربایجان و خوزستان و گرگان اسامی ناموزون تورکی را فراموش نموده خلاصه زبان زیبای فارسی را در سراسر کشور ایران تشویق کردند" 
منبع: کتاب سی خاطره از عصر پهلوی، علی اصغر حکمت ص237
کلید واژه هایی مانند "اسامی غلیظ تورکی و عربی"،" اسامی ناموزون تورکی" ، در مقابل "نامهای لطیف فارسی" و "زبان زیبای فارسی" به اندازه کافی گویای "ذهنیت تقابلی و حذفی" این نوشته است، به همین خاطر هم نویسنده به راحتی نسخه "جایگزینی" نامهای جغرافیایی لطیف فارسی به جای اسامی ناموزون تورکی را میپیچد! اما نکته اینجاست که اینها ذهنیت یک نویسنده بیکار نیست بلکه نویسنده-علی اصغر حکمت-در دوره پهلوی چندین بار وزیر شده است( از جمله وزیر فرهنگ) او از بانیان دانشگاه تهران، موزه ایران باستان، فرهنگستان، جشن هزاره فردوسی و... است. در نظر بیاورید این نوع "ذهنیت"ها چگونه میتوانسته توسط افرادی در مقام و موقعیت او مبدل به "عینیت" های فاجعه بار شود.

۱۲/۱۴/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش هفتم

اومود اورمولو
پس از سال 1937 که به صورت رسمی "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" تغییر داده شد از ابعاد قانونی نیز شبهات فراوانی در مورد زبان جدید آزربایجانی بوجود آمده بود. در قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان شوروی زبان ترکی از زبان رسمی دولت حذف گردید و در قانون اساسی 1937 در مورد وضعیت حقوقی و سیاسی زبان ترکی و زبان دولت کوچکترین ماده‌ای قرار نداشت. بعداً در 9‌مین گردهمای جمهوری سوسیالیستی آزربایجان ماده 151 که در ارتباط با زبان بود افزوده شد. یکی از یاران آلماس ایلدیریم به نام ایسمی خان رحیم‌اوف در سال 1948 در بازجوئی که از وی به علت تفکرات ملی‌گرائی و ضد بلوشویکی صورت گرفته چنین شرح می دهد: " بند یاد شده با فرض این افزوده شده که زبان دولت ما را زبان آزربایجانی می‌نامد ولی در حقیقت زبان دولت روسی است، چون در تمامی ادارات و مراجع زبان رسمی دولت زبان روسی است". تمامی این موارد حاکی از این هست که ترمینولوژی زبان آزربایجانی که به سال 1937 مورد قبول سیستم سیاسی وقت واقع شده بود در بین گروه‌های مختلف نیز مسئله‌ای مناقشه برانگیز بوده است.
اکنون نیز اشخاص تاریخ نگاری به مانند جمیل حسنلی در کتاب 7 جلدی تاریخ آزربایجان وضعیت حقوقی زبان ملی را بسیار متفاوت شرح می‌دهد. وی در جائی از کتب 7 جلدی‌اش می نویسد: "تنها در زمان مرگ استالین (1953) و پس از دوری نمودن م.ج.باقر اوف از رهبری جمهوری سوسیالیستی آزربایجان (1954) از سوی تنی چند از ترکان وضعیت حقوقی و سیاسی زبان ملی دولت به بحث گذاشته شده است، تا بدین زمان در جمهوری‌های موجود در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی تنها ارمنستان و گرجستان دارای ماده قانونی در رابطه با زبان‌های دولتی بوده‌اند". در جای دیگری از جلد 7 کتاب تاریخ آزربایجان وی چنین می نویسد: "در سال 1956 که قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان تصویب شده به سال 1937 رجوع شده و تنها 1 ماده به آن در رابطه با زبان ملی دولت افزوده می‌شود". وی ذکر می‌کند که در همان دروه چندین تن از روشنفکران و نویسندگان ترک از جمله ا.مصطفی اوف با همکاری م.ایبراهیم اوف طی کنفرانس مطبوعاتی درخواستی از حاکمیت در مورد مشخص نمودن وضعیت حقوقی زبان دولت برگزار می‌کند. پس از این کنفراس به صورت رسمی "زبان آزربایجانی" با افزوده شدن ماده 151 به قانون اساسی به عنوان زبان رسمی دولت برگزیده می‌شود. البته نگرش متفاوت به وضعیت حقوقی – سیاسی زبان دولت در زمان مذکور تنها به این مورد ختم نشده و اشخاص دیگر همچون ر.رضا، ر.یوز باشووف و ... در این مورد دارای آثار متعددی می‌باشند. 
م.ابراهیم اوف در روزنامه کمونیست با مقاله‌ای تحت نام "زبان آزربایجانی در ادارات دولتی" نیز با قلم نقادانه‌ای به سیاست‌های استعماری زبانی – فرهنگی روسیه تزاری پرداخته است و می نویسد: "ملت حاکم با تبعیض‌هائی که بر علیه ملت محکوم روا می‌دارد نفرت، کینه و تفرقه‌ای مثال زدنی را در ملت محکوم بیدار می‌کند، ایدئولوژی چاریزم ملت‌های غیرروس را با وحشیتی غیرقابل انکار به استعمار کشیده و پروژه روسیزه کردن این ملت‌ها را فراهم نموده است. هدف پروژه روسیزه کردن ایدئولوگ‌های روس نابودی و محو ملت‌های غیرروس بوده است، برای این عمل غیرانسانی نیز چه کشتارها و تغییرات وسیع دمگرافیک با مهاجرت های اجباری و هدف دار که صورت نگرفته است". م.ایبراهیم اوف نیز از تحریفات اساسی صورت گرفته درباره زبان ترکی و هویت ائتنیکی ترکان در دوره روسیه تزاری و اتحاد جماهیر شوروی نیز سخن می‌گوید. 
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در دوران روسیه تزاری قشر فرهیخته‌ای از نویسندگان، شعرا و .. بوده‌اند که برای نامیدن هویت ائتنیکی – زبانی خود از هر دو مفهوم ترک و تاتار که در زمان روسیه تزاری برای نامیدن ترکان بکار برده می شده استفاده نموده‌اند. از جمله انسان‌های سرشناسی که در تمامی مقالات و گفته‌هایشان مبلغ هویت ائتنیکی – زبانی ترک بوده‌اند می توان به ح.حسین زاده، ا. آغا‌اوغلو، ا.توپچوباش اوف، محمد.امین رسولزداه و ... نام برد. برای مثال محمدامین رسول زاده در روزنامه آچیق سؤز که وی ادیتور آن بود در سال 1915 – 1917 برای اولین بار به جای لفظ "مسلمان" و "تاتار" از لفظ "ما ترکیم" بهره برده است. تفکرات ملی‌گرایان ترک همین سال‌ها در برپائی دولت جمهوری آزربایجان به سال 1918 سبب شد که دولت نام زبان و هویت ائتنیکی رسمی را از "تاتار" به "ترک" تغییر دهد. هر چند که جمهوری نوپا زیاد دوام نیاورده و دوباره به اشغال روسیه در می‌آید ولی همین مدت کم سبب بازگشت حافظه تاریخی مردم در مورد زبان ترکی و هویت ائتنیکی ترک می‌شود به طوریکه بعد از 20 سال از اشغال جمهوری نوپا مردم در بسیاری از اشعار، نوشته‌ها ، مراوده‌ها و ... از لفظ ترک و زبان ترکی بهره می جسته‌اند. این مسئله تا سال 1937 تداوم داشته است.   
پس از طی پروسه های یاد شده سرانجام در سال 1978 به صورت رسمی حیدرعلی اف در قانون اساسی وقت نام زبان دولتی و رسمی جمهوری آزربایجان را "زبان آزربایجانی" می نهد، البته چرائی انتخاب دوباره مفاهیم "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" از سوی حیدر علی اف خود بررسی دیگری را می‌طلبد، برای مثال برای انتخاب نام زبان و نام ملت توسط حیدر علی اف دست به گردهمائی میزند که در این گردهمائی بسیاری از انسان‌هائی که سمپاتی خاصی نسبت به فرهنگ و زبان روس داشتند نیز شرکت داشتند ولی هیچ شخصی یا گروهی که خواستار برخورداری از مفهوم نام ملت ترک و زبان ترکی بوده باشند به این گردهمائی دعوت نمی‌شوند. برای مثال اشخاصی به مانند ایقرار علی اوف که به جلسه دعوت شده بود به صراحت در جائی می نویسد: "من زمانیکه لفظ و مفهوم ترک را می‌شنوم دچار تهوع می شوم"، هدف حیدر علی اف از دعوت کننده‌گان به این گردهمائی مشروعیت بخشیدن ظاهری به انتخاب اسامی که به نوعی خیانت به ملت ترک و زبان ترکی هستند بوده است. قبل و پس از آن سال‌ها نیز حرکت‌های اعتراضی کم و بیش ضعیفی در مورد نام زبان جدید آزربایجانی از سوی شاعران، نویسندگان و بخش الیت ترک شکل می‌گیرد ولی این حرکات نیز سرانجامی نمی یابند. برای مثال بختیار وهابزاده در شعر "آنادیلی" به سال 1950 در مورد زبان مادری و نقشش در شعر زیبائی چنین می نویسد:
بۇ دیل، بیزیم رۇحۇمۇز، عئشقیمیز، جانیمیزدیر،
بۇ دیل، بیربیریمیزله احدی پیمانیمیزدیر.
بۇ دیل، تانیتمیش بیزه بۇ دۆنیادا هر شئی.
بۇ دیل، اجدادیمیزین بیزه قوْیۇب گئتدیی
اه‌ن قیمتلی میراثدیر، اوْنۇ گؤزلریمیز تک
قوْرۇیۇب نسیللره بیز ده هدیه وئره‌ک.
نکته قابل تامل عدم کاربرد نام "زبان آزربایجانی" از سوی بختیار وهابزاده در آن سال‌ها می‌باشد، گرچه که شاعر از زبان ترکی نیز در شعر سخنی به میان نیاورده ولی با توجه به شرایط آن سال‌ها بسیاری از منتقدین نام شعر را که به صورت "آنادیلی" آمده مقصود شاعر از مفهوم آنادیلی زبان ترکی توصیف می‌کنند.
آنادیلیم، سنده‌ دیر خالقین عقلی، حیکمتی
عرب اوْغلو مجنۇنۇن دردی سنده دیلی آچمیش.
اۆرک‌لره یوْل آچان فۆضۇلینین صنعتی،  
ای دیلیم، قۆدرتینله دۆنیالارا یول آچمیش.
سنده منیم خالقیمین قهرمانلیقلا دوْلۇ
تاریخی وارلیقلاری
سنده نئچه مین‌ایللیک منیم مدنیتیم،
شان – شؤهرتیم ساخلانیر.
**در تحریر سلسله مقالات مذکور از تحقیقات که توسط فاییق علی اکبر اوف (غضنفر اوغلو) صورت پذیرفته استفاده شده است.
نوشته‌های مرتبط:

۱۱/۱۶/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش ششم

اومود اورمولو
به طور خاص از اواخر سال 1930 و تا اوایل سال 1940 که همزمان با تغییر نام "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" و در عین حال مصادف با کاربرد الفبای سرلیک روسی به جای الفبای لاتین می‌باشد، طی پروسه ایجاد ملت و زبان جدید بعضی از روشنفکران، نویسندگان، شاعران و ... ترک نیز در خط مقدم این روند جای گرفته‌اند و حتی در دوره‌ای کار به جائی رسیده بود که بعضی از روشنفکران و سیاسیون ترک خواستار جایگیری صدها کلمه اروپائی بدون کوچکترین تغییر زبانی و عیناً در زبان ترکی طی قانونی گشته بودند. بسیاری از روشنفکران ترک خواسته یا ناخواسته به علت عدم وجود شعور زبانی، هویتی و ملی از هستی خویش به صورت کورکوانه نیز مبلغ این چنین ایدئولوژی‌های استعماری گشته بودند. با مدد و همت ترکان پیشرو در سال 1940 زبان ترکی دارای حجم وسیعی از لغات بیگانه اروپائی بر پایه ساختار زبان روسی گشته بود و زبان ترکی به حدی بیمار دچار بیماری زبانی شد بود که بسیاری از انسان‌ها به طور صریح نمی توانستند از بیماری زبان ترکی سخن بگویند. اشخاصی که تا دیروز خواستار عدم بهره گیری لغات قدیمی و کلاسیک زبان ترکی و ایجاد کلمات جدید بر پایه ساختار زبان ترکی بودند متاسفانه با بی تفاوتی کامل و سکوت مطلق در قبال روسیزه کردن زبان ترکی ژست روشنفکری به خود گرفته بودند.
پروسه ورود لغات اروپائی بر اساس ساختار زبان روسی از سال 1930 آغاز و تا سال‌ها بعد ادامه داشت، گرچه که تنی چند از روشنفکران ترک به این عمل در سال‌های 1940 اعتراض نمودند ولی طبیعتاً به علت در اقلیت بودن آنان کاری از پیش نبردند. روسیزه کردن الفبا و زبان ترکی از سال‌های 30 تا سال‌های 70 به شددت هر چه تمامتر تداوم داشته، در این پروسه مهمترین منبع برای کلمه‌سازی نیز زبان و ادبیات روسی بود. بر اساس نوشته‌های سال‌های 1940 که مبارزه ایدئولوگ‌های روس با زبان‌های ترکی، عربی و فارسی به شدت تداوم داشت تئوریسن‌های روس از مثبت بودن روند کلمه سازی در زبان جدید آزربایجانی سخن می گویند، نتیجه مثبت ایدئولوگ‌های روس به قرار زیر بوده است که ترکیب و ساختار زبان ترکی به کلی معیوب شده و تعدد کلمات بیشماری به وسیله پل ارتباطی زبان روسی بدون درنظر گرفتن ساختار متفاوت زبان ترکی وارد زبان جدید آزربایجانی شده به نحوی که تعدد کلمات ترکی موجود در متون ادبی انگشت شمار گشته، البته انگشت شمار بودن لغات ترکی بکار برده شده در متون زبان جدید آزربایجانی نیز به عنوان لغات بیگانه وارد شده به زبان آزربایجانی نگریسته شده است. 
مولفین روس وقت نیز کلمه‌سازی بر اساس ساختار زبان روسی در زبان جدید آزربایجانی را بسیار عادی توصیف نموده و به نظر آنان دو خلقی که بر اساس ایدئولوژی‌های سوسیالیستی حیات جدیدی را آغاز نموده بودند بدون تردید در زبان، اقتصاد، جامعه و . شان نیز این تفکر مشترک قابل لمس می‌باید باشد. بدون تردید این تفکر که ملتی در روند ملت شوندگی برای عاری سازی لغات بیگانه از زبان خود کوشش کند و برای بهره‌مندی از منابع کلاسیک زبانی خود سود جوید مسئله‌ای بسیار منطقی می باشد ولی اینکه ملت مذکور منابع قدیمی خود را طرد نموده و منبع انتخاب لغات جدید را بر اساس ساختار زبان ملتی دیگر پایه‌ریزی کند بدون تردید در کمتر جائی از دنیا دیده شده که ما شاهد آن در آزربایجان شمالی و زبان نوساخته آزربایجانی بوده‌ایم.
مقالات مرتبط:

۳/۲۷/۱۳۹۲

مسئله زبان ملی: زبان ترکی یا زبان آزربایجانی؟

اومود اورمولو
مسئله نام زبان ملی و نام ملت یکی از اصلی ترین مباحث مابین دو گروه از تفکرات عمده موجود در حرکت ملی ترک می باشد، گروهی با پیروی از ترمینولوژی و ایدئولوژی غالب موجود "آزربایجانگرائی" در آزربایجان شمالی نام پیشنهادی برای زبان و ملت را به ترتیب "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" و گروه دوم با توجه به پیشینه تاریخی، علمی و اجتماعی نام های "زبان ترکی" و "ملت ترک" را پیشنهاد می کنند. به نظرم راقم این سطور بدون هیچ گونه پیش فرضی می باید در فضائی سالم، علمی و دوستانه تمامی مباحث از جمله نام ملت و نام زبان از زوایای مختلف مورد بررسی همه جانبه ای قرار گیرند تا به نتیجه ای مشترک برسیم. بنده به نوبه خود به مرور زمان مقالات متعددی در این مورد تحریر خواهم نمود و به طور خاص به منبع ایدئولوژیک، علل سیاسی ظهور و ترویج این مفاهیم و ... خواهم پرداخت. بدین منظور مهمترین منبع و علت ظهور هر دو مفهوم مذکور در پیشینه تاریخی - سیاسی آزربایجان شمالی می باشد، ما در آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ساکن ایران به غیر از طیف مشخصی چپ آزربایجان! که از بعد ایدئولوژیکی سمپاتی نسبت به مسائل تاریخی – سیاسی خاص آزربایجان شمالی داشته و دارند تاکنون از سوی هیچ یک از گروههای فکری و ایدئولوژیکی سمپاتی خاصی نسبت به مفاهیم "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" مشاهده ننموده ایم. به همین سبب بنده نیز برای واکاوی مفاهیم موجود به پیشینه تاریخی و مسائلی که حول این مفاهیم در قشر الیت ترک آزربایجان شمالی در جریان بوده و می باشد رجوع خواهم نمود تا زاویه دید همه جانبه ای را نسبت به موضوع و چرائی بسیاری از سوالهای حول مسئله پاسخی درخور را ارائه کنم.
مسئله ایدئولوژی ملی اکنون در آزربایجان شمالی یکی از مهمترین بحث های چالش برانگیز روز میباشد که همراه موضوع ایدئولوژی ملی مباحث هویت ملی و زبان ملی نیز مطرح می گردد. گروهی که خود را برخواسته از ایدئولوژی "آزربایجان گرائی" می خوانند تفکر خود را بر اساس مولفه های "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" بیان کرده و در تقابل با ملی گرایان ترک که اساس فکری شان بر دو مولفه "زبان ترکی" و "ملت ترک" استوار می باشد به پیش برده و بعضاً در تعاریف خود ماهیت ملی گرائی ترک را همراه با مولفه هایش در تقابل با آزربایجانی گرائی معرفی می نمایند. مسئله ایدئولوژی ملی بر مبنای هر یک از دو تفکر غالب یاد شده در نظر گرفته شود بدون تردید دو فاکتور نام ملت و نام زبان ملی از اهمیت بسزائی برخوردار خواهد بود. در حقیقت تعیین نام زبان ملی و نام ملت نقش مهمی در تعین ایدئولوژی ملی و چهارچوب هایش ایفا می کند، برای مثال نام و زبان ملی هر ائتنیکی هر چه باشد مهمترین عامل در تعیین کننده ایدئولوژی ملی آن ملت هست.
در آزربایجان شمالی بسیاری از سردمداران ایدئولوژی ملی همچون ن.جفراف، ا.داش دمیر اف، س.خلیل اوف و .. ماهیت "آزربایجان گرائی" را مترادف با مفاهیم "ملت آزربایجان" و "زبان آزربایجانی" معرفی می کنند. به نظر آزربایجان گرایان وجود نام زبان آزربایجانی در قانون اساسی و داشتن موقعیتی سیاسی و حقوقی یکی از مهمترین سلاح ها برای ایدئولوژی آزربایجان گرائی می باشد برای مثال صلاح الدین خلیل اوف می گوید: " زبان آزربایجانی" شاه رگ ایدئولوژی آزربایجان گرائی می باشد. نظامی جعفر اف از الیت های سال خورده آزربایجان شمالی نیز در جائی می نویسد: "نهادن نام زبان ترکی برای ترک زبانان سبب ایجاد حساسیت در ائتنیک های غیرترک آزربایجان شمالی می گردد، در عین حال کاربرد زبان ترکی برای دو زبان مستقل (منظور ترکی ترکیه و ترکی آزربایجانی) دلیلی بر اشتراک ریشه ای زبان های مذکور نمی باشد".
افراند داش دمیر اف که شخصیتی آکادمیک هست می گوید: بر اساس منابع تاریخی زبان مهمترین شاخص ملی گرائی در آزربایجان بوده و هر دو نوع تفکر برخواسته از زبان ترکی و زبان آزربایجانی هر دو صحیح اند، به نظر وی مسئله نام زبان و نام ملت در روندی طبیعی به ماهیت حقیقی خود دست خواهد یافت و برگزیدن نام زبان آزربایجانی و ملت آزربایجان به نفع منافع ملی آزربایجان گرائی بوده است. گرچه وی سعی در بی طرفی نسبت به دو تفکر عمده ملی گرائی دارد ولی با توجه به اعمال و گفتار ایشان وی جزء انسانهائی می باشد که از تفکر آزربایجان گرائی حمایت می نماید. نکته قابل تامل در سخنان ایشان آنجاست که برگزیدن نام زبان آزربایجانی را وی مترادف با پروسه طبیعی سیر شده ولی انتخاب مفاهیم زبان ترکی و ملت ترک که برخواسته از حقیقت ذاتی مردمان ترک زبان می باشد را به روندهای طبیعی پیش رو می سپارد. تغییر نام ائتنیکی و زبانی گروه ملی بدون تردید در سایه روندی طبیعی صورت نمی پذیرد و کاملاً با توجه به پیشینه مسئله روندی تماماً غیرطبیعی و معنادار سبب برگزیده شدن مفاهیم یاد شده گردیده است. در عین حال این سخن ایشان که تغییر زبان ترکی و ملت ترک به زبان آزربایجانی و ملت آزربایجان در راستای منافع آزربایجان گرائی بوده است این سوال را مطرح می نماید که زبان ترکی که زبان مادری میلیونها انسان که آزربایجان وطن آنها میباشد چرا در تضاد با ایدئولوژی آزربایجانی گرائی هست در دیگر سو اگر زبان ترکی مغایر با ایدئولوژی آزربایجان گرائی میباشد هویت ائتنیکی ترک زبانان نیز می باید متضاد با آزربایجان گرائی معنا یابد.
بعضی از شخصیت های آزربایجان شمالی نظیر ه.حسن اف، ی.قارایو، ک.عبدالله، آنار، ق.کاظیم اف، ر.احمد لی و ...که از سنتز آزربایجان گرائی و ملی گرائی ترک سعی در پاسخ دهی به مسئله دارند این گونه می گویند که: اگر زبان آزربایجانی به صورت ترکیب های "زبان ترکی آزربایجانی"، "زبان آذری ترکی"، "ترکی آزربایجانی" و ... می بود از بسیاری از جهات شاید بهتر می شد. برای مثال تاریخ نویس حسن حسن اف (عزیز اوغلو) و رافائیل احمد لی نظر خود را مبتنی بر لزوم استفاده از زبان ترکی در سطح زبان دولتی بیان می دارند، یا کمال عبدالله متضاد با این دو شخص خواستار بهره گیری از ترکیبات متعددی می باشد وی در مقاله ای می نویسد: زبان مادری ما بدون تردید زبان ترکی می باشد ... ولی شاید آن را به صورت زبان آزربایجانی بیان کنیم بهتر باشد؟ یا مثلاً زبان ترکی آزربایجان نیز قابل بررسی می باشد و این ترکیب نیز می تواند صحیح باشد. شاید در بعد اول یک زبان دارای چندین نام باشد و این کمی غیر معقول به نظر آید ولی به نظرم هیچ کدام از این نامها نفی کننده دیگری نیستند. 
به نظر اینگونه نگریستن به مسئله زبان ملی و نام ملت نمی تواند خالی از ایراد باشد، در وهله اول شاید برای نامیدن دولت، اراضی ملی و ... کاربرد چندین نام عادی می بود کاربرد چندین نام نیز برای نامیدن زبان ترکی شاید طبیعی جلوه می نمود ولی اینطور نیست و برای مثال در زمان شکل گیری جمهوری آزربایجان چندین نام از جمله خزر، آزربایجان، جنوب قفقاز، جمهوری ترک و ...بیان شد ولی تنها یکی از نامها برگزیده شد و این بدان معنا می باشد که اسامی توصیه شده اگر کاربرد معنا و مفهومی یکسانی داشت اکنون نیز می توانستیم از تمامی این نام ها بهره ببریم.
در عین حال کاربرد ترکیب زبان ترکی آزربایجانی نیز خود مناقشه برانگیز و مغایر با واقعیات می باشد، درهیچ دوره تاریخی ای ترک زبانان نام زبان مادری خود را بدین مفهوم نخوانده اند الا در زمانی که مسئله در مورد دو زبان و یا لهجه خانواده زبان ترکی بوده است. گوشه ای از حافظه تاریخی ملتها در آثار نویسندگان، شعرا و .. منعکس می گردد و بدون تردید بررسی نام زبان بکاربرده شده توسط شاعران ترک خود مشکل گشای این امر می باشد، تا قبل از ظهور مفاهیم ملت آزربایجان و زبان آزربایجانی در آزربایجان شمالی بدون استثناء هیچ کدام از شاعران، نویسندگان و ... ترک از این لفظ بهره نبرده اند و تنها پس از تغییر نام زبان ترکی به زبان آزربایجانی در آزربایجان شمالی می باشد که تنی چند از شاعران در مدح و ثنای دولت مداری و زبان آزربایجانی شعر سروده اند. در عین حال چه لزومی به تغییر نام زبان ترکی به زبان آزربایجانی برای تمایز هر چه بیشتر با کشورهای ترک زبان و الخصوص ترکیه وجود دارد؟ در حالیکه بسیاری از کشورها از جمله ایران سالیانه میلیارد دلار برای چاپ کتاب به زبان فارسی برای فارس زبانان افغانستان، تاجیکستان و... صرف می کند و از هیچ کوششی برای ترویج زبان فارسی دریغ نمی ورزد چرا بعضی از روشنفکران و طیف الیت ترک سعی در افزایش تمایز ها و به قولی محلی گرائی اند که در تاریخ ترک صدمات بسیاری را از این موضوع دیده ایم می باشند. در وهله بعدی با وجود دهها دولت عرب که دارای زبان رسمی و دولتی عربی اند چرا هیچ یک از این دولتها برای تمایز با دیگر دولت های عربی از نام کشورها برای نامیدن زبان خود بهره نبرده، در حالیکه انشقاق مابین زبانهای بکاربرده شده عربی در قیاس با زبان ترکی قابل مقایسه نیست. بسیاری دیگر از کشورهای متشابه به وضعیت ترکان نیز دقیقاً روشی به مانند دولت های عرب را برگزیده اند .ترکی ترکیه و ترکی آزربایجانی هر دو جزء زیرمجموعه زبان ترکی بوده و دارای شباهت های متعدد و تاثیرات متقابلی نسب به هم میباشند و اصرار برخی از الیت ترک نسبت به تمایز خود نشان از عدم درک روند جهانی زبانها، ماکیرو میکرو فرهنگ ها و .. از سوی اینان می باشد. در عین حال ترکیب زبان ترکی آزربایجانی نفی کننده دیگر ترکان ساکن متکلم به زبان ترکی در جغرافیاهای خارج از آزربایجان میباشد برای مثال متصور شوید یک ترک ساکن تهران به علت کاربرد ترکی آزربایجانی خود را طرد شده احساس می کند چون او در جغرافیای آزربایجان ساکن نیست در عین حال کاربرد این ترکیب سبب صدمه زدن به روند ملت شوندگی جامعه ترک در ایران می شود. یا حتی مناطق ترک نشینی به مانند بورچالی، دربند و....  نیز که از آزربایجان شمالی جدا شده اند در ترکیب ترکی آزربایجانی معنا نمی یابند. در دیگر سو در صورت کاربرد ترکیب "ترکی آزربایجانی" جامعه ترک از میراث معنوی و هنری بسیاری از شاعران، نویسندگان، ادبا، حکما و ... ترک همچون فضولی، مولانا و صدها مثال دیگر که ارتباطی با آزربایجان نداشته اند محروم می گردد.
در جمهوری های ترک استقلال یافته پس از اتحاد جماهیر شوروی اولین دولتی که نام ترک و زبان ترکی را به سطح دولتی ارتقاء داد و برای بیان ملت و زبان دولتی برگزید آزربایجان شمالی میباشد و عدم کاربرد نام زبان ترکی و ملت ترک ضربه ای غیرقابل جبران بر دولت مداری ترکی و حافظه تاریخی ملت ترک میباشد. تنی چند از پیش روان جامعه آزربایجان شمالی استفاده از زبان ترکی را مغایر با تفکر استقلال و دولت مداری آزربایجان شمالی معرفی می کنند می باید به این عزیزان فرمود که چرا در دنیای مدرن با وجود دهها کشور دارای زبان رسمی انگلیسی استقلال هیچ یک از دولت ها به زیرسوال نمی رود ولی در آزربایجان شمالی استفاده از نام حقیقی صاحبان اصلی این سرزمین سبب به خطر افتادن تفکر استقلال و دولت مداری می گردد؟ 
در تحریر مطلب فوق از مقاله فائیق علی اکبر اف (غضنفراوغلو) استفاده شده است.

۲/۱۰/۱۳۹۲

آیا زبان ترکی در ایران جان دوباره ای می گیرد؟ بخش دوم

اومود اورمولو
جمعیت دمگرافیک ترکان ساکن تهران
ترکان ساکن ایران در گروه های ناهمگن زبانی واقع شده و در سرتاسر ایران پراکنده اند، در عین حال دارای بافت متفاوت اجتماعی – اقتصادی می باشند. بر اساس تحقیقات امیر ابراهیمی که به سال 2000 در تهران صورت گرفته است ترکان ساکن تهران در 3 منطقه اجتماعی – اقتصادی طبقه بندی کرده است(5). بر اساس تحقیقات وی ترکان با وضعیت مادی خوب در شمال تهران، مهاجرین ترک و خانواده هائی به وضعیت مادی متوسط در جنوب تهران ساکن می باشند مابین این دو طیف نیز در مناطق تجاری مرکزی می باشند که بیشترین طیف ترکان تهران را به خود اختصاص می دهند. تحقیق مذکور بر دو موضوع انتخاب و ترجیح زبان در خانواده ها و وضعیت متکلمین به زبانهای ترکی و فارسی صورت گرفته است. اساس تحقیقات بخش اول که در رابطه با انتخاب و ترجیح زبان می باشد با استفاده از روش پرسشنامه صورت گرفته است، در این روش حدود 650 پرسشنامه در 22 منطقه تهران پخش شده که 521 پرسشنامه پس از جواب دهی مورد بررسی واقع شده است. در موضوع دوم بیشتر از طریق مصاحبه ها و گزارشات رودر رو صورت پذیرفته است.  
ترجیح و انتخاب زبان در خانواده
در این موضوع نحوه انتخاب زبان در خانواده های متعدد و متفاوتی مورد بررسی قرار گرفت. در بررسی وضعیت از پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، پدر، مادر، برادران، کودکان و .. مورد بررسی قرار گرفته اند. میزان خطاها حدود 5% بیان شده است. برای بررسی خانواده ها نیز موضوعات سن، وضعیت تحصیلی و محل زندگی مورد بررسی قرار گرفته است. در پرسشنامه نیز پنج جواب 1- همیشه ترکی 2- ترکی بیشتر از فارسی 3- برابر 4- فارسی بیشتر از ترکی 5- همیشه فارسی جای گرفته است.
همانطور که از جدول شماره 1 دیده می شود انتخاب و ترجیح اکثریت بزرگسالان خانواده ها زبان ترکی بوده است. در دیگر سو تفاوت انتخاب و ترجیح زبان مابین گروه سنی بزرگسالان و جوانان نیز در جدول به وضوح دیده می شود. اولین ترجیح زبانی جوانان زبان فارسی بوده و مابین انتخاب زبانی در پدر و مادر تفاوت چندانی مشاهده نمی گردد. دیگر تمایز جوانان و بزرگسالان ترجیح زبان فارسی برای برقراری ارتباط با بزرگسالان از سوی جوانان دیده میشود. 
بر اساس نتایج تحقیقات عمده اکثریت باسوادان در تحقیق برای برقراری ارتباط با بزرگسالان اکثراً از زبان ترکی بهره می برند. سطح تحصیلات در انتخاب زبان دیگر گروههای مورد پرسش واقع شده تاثیری را نشان نمی دهد. در دیگر سو مابین بزرگسالان با تحصیلات پائین و متوسط خانواده نیز تفاوت مشخصی ظهور می کند که به صورت استفاده بیشتر بزرگسالان دارای تحصیلات پائین از زبان ترکی می باشد. این تمایز در گروه های با تحصیلات عالی و متوسط نیز تکرار می شود، گروههای با تحصیلات عالی با بزرگسالان خانواده ها بیشتر به زبان ترکی ارتباط برقرار می کنند. بنا به آمار ترکان صاحب تحصیلات متوسط بیشترین تکلم به زبان فارسی را با بزرگسالان به خود اختصاص داده اند. 
بنا به آمار در گروه 1 سنی که جوانترین گروه می باشد از هر 80 نفر تنها 1 نفر متاهل بوده و بدین سبب آمار ترجیح زبانی گروه مذکور در آنالیز واقع نشده است. در گروه دوم آمار متاهلین نرمال بوده و در تحقیق گنجانده شده است. افزایش سن در ترجیح زبان بسیار موثر بوده و همانطور که از آمار ارائه شده دیده می شود بیشتر جوانان کم سن و سال در هنگام برخورد با برادران و خواهرانشان از زبان فارسی بهره برده اند. در زنان متاهل نیز تفاوت ها در دو گروه سنی بارز می باشد. بیشتر زنان متاهل بزرگسال در هنگام برخورد با دیگران از زبان ترکی بهره جسته ولی در هنگام برخورد با کودکان از زبان فارسی – ترکی و یا تماماً فارسی بهره جسته اند.
بنا به جدول شماره 2 دیگر فاکتور در انتخاب زبان در همسران سطح تحصیلات مشخص می گردد. برای مثال همسران دارای تحصیلات عالی با شوهران خود بیشتر از زبان فارسی بهره می برند. ترجیح زبانی مابین برادر – خوهران و کودکان تمایز زیادی را نشان نمی دهد. کودکان در ارتباط با برداران- خواهران بیشتر از زبان فارسی یا تماماً از زبان فارسی برای برقرای ارتباط بهره جسته اند. بر اساس نتایج پرسشنامه های مذکور ترجیح و انتخاب زبان ترکی در مناطق جنوبی ترک نشین تهران بسیار بیشتر از مناطق مرکزی و شمالی را به تصویر می کشد. 
نتایج حاصل از ملاقات های مستقیمی که با خانواده های مورد تحقیق صورت گرفته دقیقاً منابع آماری پرسشنامه را تائید می کنند. همانطور که Nercissians نیز در تحقیق خود می گوید "زبان ترکی در ایران پرستیژ خود را از دست داده است". در زمانهائی از تحقیق که پرسش در مورد زبان ترکی بوده بسیاری از مصاحبه کننده گان از وجود حس مثبت و احساسی قوی نسبت به زبان ترکی خبر داده ولی در عین حال تعداد کمی از خانواده های انتخاب شده از کمی اهمیت زبان ترکی و یا نارسائی در سیستم آموزشی و تحصیلی خبر می دهند. بسیاری از خانواده ها حس مثبتی و نگرش خوبی نسبت به ببار آوردن نسل های دوزبانه خبر می دهند(البته با ارجحیت تحصیل به زبان مادری به علاوه زبان رابط بین المللی) ولی در عین حال بسیاری از خانواده ها خود را دوزبانه ندانسته اند. به علت عدم رغبت به زبان های غیررسمی در ایران و نوع نگاه دولت ایران به مسئله زبان های مغلوب چندین تحقیق میدانی صورت گرفته نیز نتایج مشابهی را نشان می دهند. بر اساس نتایج تحقیقات مذکور تغییر نوع نگرش به زبان ترکی بیشتر در خانواده های متوسط به بالای ترک در تهران مشاهده می گردد.  
در حالیکه بسیاری از زبان های مغلوب در ایران فرصت رقابت با زبان غالب و حاکم فارسی را در هیچ موضوعی به علت حمایت بی دریغ دولت ایران از این زبان ندارند ولی با گسترش تکنولوژی ارتباطی به مانند اینترنت، تلفن های موبایل، ماهواره و ... اکثریت زبانهای مغلوب در ایران توانسته اند از این موقعیت نهایت بهره را ببرند. در دیگر سو نقش تلویزیون های ماهواره ای که برنامه هائی به زبان ترکی پخش می کنند تاثیرات بسزائی در خانواده ها را نشان می دهد. در تلویزیون های ماهواره ای ترکی بیشتر استفاده کننده گان ترک زبان برای بررسی اخبار، شوهای تلویزیونی، سریال ها، مسابقات و بسیاری از موارد دیگر که در ایران ممنوع می باشد را مشاهده می کنند. در دیگر سو رفت آمد خانواده های ترک به ترکیه، ورود دانشجویان جوان ترک به دانشگاه های ترکیه و ... همگی در ترکان ساکن ایران تاثیر فراوانی را نشان می دهد. بسیاری از جوانان ترک ساکن ایران، ترکیه امروزی را نماد و آماج مدنیت، مدرنیته، دمکراسی، پیشرفت و ... خود می دانند.                 
منابع بکار برده شده در مقاله:
5- Amir-Ebrahimi. M.,Passing Stages From a Dual City to a Complex One, Construction and Town
Architecture, nos. 58-59, 9th round, 2000.

۱/۰۶/۱۳۹۲

تركیب جمعیتی- ملی شهر اورمیه و حومه آن در سال ١٨٦٩ بنا به یك دائره المعارف انگلیسی

مئهران باهارلی
رومیك سركزیانس، در پیج خود متنی مربوط به تركیب جمعیتی اورمیه در سال ١٨٦٩ را داده است (١). به گفته وی این متن از یك دائره المعارف انگلیسی چاپ شده در آن زمان گرفته شده است. همانگونه كه معلوم است میسیونرهای مسیحیی و هئیتهای سیاسی اروپائی در دوره مذكور، حضور بسیار موثر و فعالی در غرب آزربایجان داشتند و به ویژه علاقه مند به تركیب جمعیتی-ملی و مهندسی آن داشته اند. با این وصف می توان گفت كه آمار مذكور تصویری كمابیش قابل قبول از تركیب جمعیتی-ملی اورمیه و پیرامون آن در سالهای مذكور را بدست می دهد. با بررسی این آمار معلوم می شود كه خلق ترك نزدیك به ٩٢ در صد جمعیت شهر اورمیه  و ٦٥ درصد پیرامون آن را تشكیل می داده است.
متن دائره المعارف انگلیسی:

The district has a population of about 125,000 inhabitants of which 31,500 belong to the town of Urmia and 93,500 to the 360 villages.
 The country population is composed of 4 Armenian villages, with 1000 inhabitants; 90 Nestorian villages with about 20000 inhabitants, of whom from 1500 to 2000 are Catholic Chaldeans; 30 villages of Koords (Sunnite Mohammedans), [with] 7,500 inhabitants; 215 Turkish villages (Shiite Mohammedans), [with] 60,000 inhabitants; 21 villages with a mixed population of Chaldees, Armenians, and Mohammedans, [with] 6,000 inhabitants.
The town of Urmia numbers 200 Catholic Chaldees; 600 Nestorian Chaldees; 1000 Israelites; 1500 Sunnites and 28[000] Shiites.
 تحلیل آمار داده شده:
 طبق این منبع جمعیت كل ناحیه اورمیه ١٢٥٠٠٠ نفر، شامل ٩٣٥٠٠ نفر در حومه (مركب از ٣٦٠ روستا) و ٣١٥٠٠ نفر در خود شهر بوده است.  جمعیت شهر اورمیه در متن انگلیسی احتمالا در خطای تایپی و به سبب شباهت اعداد ٣ و ٥ انگلیسی به ٨ انگلیسی به صورت ٨١٨٠٠ ثبت شده كه نادرست است. جمعیت صحیح ٣١٥٠٠ با كم كردن جمعیت حومه ٩٣٥٠٠ از جمعیت كل ١٢٥٠٠٠ بدست می آید.
 در شهر اورمیه آسوریها مركب از ٢٠٠ كلدانی كاتولیك و ٦٠٠ نستوری، جمعا ٨٠٠ نفر بوده اند. یهودیان و یا اسرائیلیتها ١٠٠٠ نفر ذكر شده اند.
 سنیان شهر اورمیه ١٥٠٠ نفر داده شده اند كه محتملا همه تركان سنی بوده اند. تا سالهای اخیر تركهای سنی اورمیه، سلماس و .... در آمارها به صورت كرد نشان داده می شدند. علاوه بر آن در تمام قرن نوزده تا نیمه دوم قرن بیستم شهر اورمیه دارای اهالی كرد قابل ذكری نبوده است. در طول این دوره طولانی حضور كردان در این تاریخ این شهر به صورت مهاجمین  و محاصره كنندگان شهر، در دوره های شیخ عبیدالله، سیمیتقو، حكومت ملی آزربایجان، ... بوده است. جمعیت كرد داخل شهر، پدیده ای ناشی از مهاجرت در سالهای بعد از انقلاب اسلامی است. با اینهمه ما نصف ١٥٠٠ سنی مربوطه را ترك و نیمه دیگر آن را كرد قلمداد كردیم.
 جمعیت شیعیان (ترك) شهر ٢٨ نفر ذكر شده كه اشتباه تایپی است و صحیح آن ٢٨٠٠٠ است. در این آمار قزلباشان و یا علویان ترك محتملا به سبب آنكه در تركیب شیعیان آمده اند، جداگانه ذكر نشده اند.
 در حومه شهر، تعداد ارمنیان ١٠٠٠ نفر (در ٤ روستا)، آسوریان ٢٠٠٠٠ نفر كه بین ١٥٠٠ تا ٢٠٠٠ نفر آنها كلدانی كاتولیك بوده اند، كردها ٧٥٠٠ (در ٣٠ روستا) و تركها ٦٠٠٠٠ نفر (در ٢١٥) روستا آمده است.
 ٢١ روستا با جمعیت كل ٦٠٠٠ نفر نیز روستاهائی با تركیب جمعیتی مختلط از آسوری كلدانی، ارمنی و محمدی ذكر شده است. از آنجائیكه محمدی هم شامل ترك و هم كرد می تواند باشد، ما جمعیت ٦٠٠٠ نفر مذكور را بین چهار عنصر ملی ترك، كرد، ارمنی و آسوری به طور مساوی تقسیم كردیم.
 خلاصه:
 با این وصف، داده های فوق را می توان به شكل زیر خلاصه كرد:
 ترك: ٩١،٩ درصد (شهر)، ٦٤،٧ درصد (حومه)، ٧١،٦ درصد (كل ناحیه)
یهودی: ٣،٢ درصد (شهر)، ٠ درصد (حومه)، ٠،٨ درصد (كل ناحیه)
آسوری: ٢،٥ درصد (شهر)، ٢٣ درصد (حومه)، ١٧،٨ درصد (كل ناحیه)
كرد: ٢،٤ درصد (شهر)، ٩،٦ درصد (حومه)، ٧،٨ درصد (كل ناحیه)
ارمنی: ٠ درصد (شهر)، ٢،٧ درصد (حومه)، ٢ درصد (كل ناحیه).
 ---------------
(١)-  https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10151362844336344&set=a.429065361343.203745.551706343&type=1&theater