‏نمایش پست‌ها با برچسب شوروی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شوروی. نمایش همه پست‌ها

۱۲/۱۴/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش هفتم

اومود اورمولو
پس از سال 1937 که به صورت رسمی "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" تغییر داده شد از ابعاد قانونی نیز شبهات فراوانی در مورد زبان جدید آزربایجانی بوجود آمده بود. در قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان شوروی زبان ترکی از زبان رسمی دولت حذف گردید و در قانون اساسی 1937 در مورد وضعیت حقوقی و سیاسی زبان ترکی و زبان دولت کوچکترین ماده‌ای قرار نداشت. بعداً در 9‌مین گردهمای جمهوری سوسیالیستی آزربایجان ماده 151 که در ارتباط با زبان بود افزوده شد. یکی از یاران آلماس ایلدیریم به نام ایسمی خان رحیم‌اوف در سال 1948 در بازجوئی که از وی به علت تفکرات ملی‌گرائی و ضد بلوشویکی صورت گرفته چنین شرح می دهد: " بند یاد شده با فرض این افزوده شده که زبان دولت ما را زبان آزربایجانی می‌نامد ولی در حقیقت زبان دولت روسی است، چون در تمامی ادارات و مراجع زبان رسمی دولت زبان روسی است". تمامی این موارد حاکی از این هست که ترمینولوژی زبان آزربایجانی که به سال 1937 مورد قبول سیستم سیاسی وقت واقع شده بود در بین گروه‌های مختلف نیز مسئله‌ای مناقشه برانگیز بوده است.
اکنون نیز اشخاص تاریخ نگاری به مانند جمیل حسنلی در کتاب 7 جلدی تاریخ آزربایجان وضعیت حقوقی زبان ملی را بسیار متفاوت شرح می‌دهد. وی در جائی از کتب 7 جلدی‌اش می نویسد: "تنها در زمان مرگ استالین (1953) و پس از دوری نمودن م.ج.باقر اوف از رهبری جمهوری سوسیالیستی آزربایجان (1954) از سوی تنی چند از ترکان وضعیت حقوقی و سیاسی زبان ملی دولت به بحث گذاشته شده است، تا بدین زمان در جمهوری‌های موجود در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی تنها ارمنستان و گرجستان دارای ماده قانونی در رابطه با زبان‌های دولتی بوده‌اند". در جای دیگری از جلد 7 کتاب تاریخ آزربایجان وی چنین می نویسد: "در سال 1956 که قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان تصویب شده به سال 1937 رجوع شده و تنها 1 ماده به آن در رابطه با زبان ملی دولت افزوده می‌شود". وی ذکر می‌کند که در همان دروه چندین تن از روشنفکران و نویسندگان ترک از جمله ا.مصطفی اوف با همکاری م.ایبراهیم اوف طی کنفرانس مطبوعاتی درخواستی از حاکمیت در مورد مشخص نمودن وضعیت حقوقی زبان دولت برگزار می‌کند. پس از این کنفراس به صورت رسمی "زبان آزربایجانی" با افزوده شدن ماده 151 به قانون اساسی به عنوان زبان رسمی دولت برگزیده می‌شود. البته نگرش متفاوت به وضعیت حقوقی – سیاسی زبان دولت در زمان مذکور تنها به این مورد ختم نشده و اشخاص دیگر همچون ر.رضا، ر.یوز باشووف و ... در این مورد دارای آثار متعددی می‌باشند. 
م.ابراهیم اوف در روزنامه کمونیست با مقاله‌ای تحت نام "زبان آزربایجانی در ادارات دولتی" نیز با قلم نقادانه‌ای به سیاست‌های استعماری زبانی – فرهنگی روسیه تزاری پرداخته است و می نویسد: "ملت حاکم با تبعیض‌هائی که بر علیه ملت محکوم روا می‌دارد نفرت، کینه و تفرقه‌ای مثال زدنی را در ملت محکوم بیدار می‌کند، ایدئولوژی چاریزم ملت‌های غیرروس را با وحشیتی غیرقابل انکار به استعمار کشیده و پروژه روسیزه کردن این ملت‌ها را فراهم نموده است. هدف پروژه روسیزه کردن ایدئولوگ‌های روس نابودی و محو ملت‌های غیرروس بوده است، برای این عمل غیرانسانی نیز چه کشتارها و تغییرات وسیع دمگرافیک با مهاجرت های اجباری و هدف دار که صورت نگرفته است". م.ایبراهیم اوف نیز از تحریفات اساسی صورت گرفته درباره زبان ترکی و هویت ائتنیکی ترکان در دوره روسیه تزاری و اتحاد جماهیر شوروی نیز سخن می‌گوید. 
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در دوران روسیه تزاری قشر فرهیخته‌ای از نویسندگان، شعرا و .. بوده‌اند که برای نامیدن هویت ائتنیکی – زبانی خود از هر دو مفهوم ترک و تاتار که در زمان روسیه تزاری برای نامیدن ترکان بکار برده می شده استفاده نموده‌اند. از جمله انسان‌های سرشناسی که در تمامی مقالات و گفته‌هایشان مبلغ هویت ائتنیکی – زبانی ترک بوده‌اند می توان به ح.حسین زاده، ا. آغا‌اوغلو، ا.توپچوباش اوف، محمد.امین رسولزداه و ... نام برد. برای مثال محمدامین رسول زاده در روزنامه آچیق سؤز که وی ادیتور آن بود در سال 1915 – 1917 برای اولین بار به جای لفظ "مسلمان" و "تاتار" از لفظ "ما ترکیم" بهره برده است. تفکرات ملی‌گرایان ترک همین سال‌ها در برپائی دولت جمهوری آزربایجان به سال 1918 سبب شد که دولت نام زبان و هویت ائتنیکی رسمی را از "تاتار" به "ترک" تغییر دهد. هر چند که جمهوری نوپا زیاد دوام نیاورده و دوباره به اشغال روسیه در می‌آید ولی همین مدت کم سبب بازگشت حافظه تاریخی مردم در مورد زبان ترکی و هویت ائتنیکی ترک می‌شود به طوریکه بعد از 20 سال از اشغال جمهوری نوپا مردم در بسیاری از اشعار، نوشته‌ها ، مراوده‌ها و ... از لفظ ترک و زبان ترکی بهره می جسته‌اند. این مسئله تا سال 1937 تداوم داشته است.   
پس از طی پروسه های یاد شده سرانجام در سال 1978 به صورت رسمی حیدرعلی اف در قانون اساسی وقت نام زبان دولتی و رسمی جمهوری آزربایجان را "زبان آزربایجانی" می نهد، البته چرائی انتخاب دوباره مفاهیم "زبان آزربایجانی" و "ملت آزربایجان" از سوی حیدر علی اف خود بررسی دیگری را می‌طلبد، برای مثال برای انتخاب نام زبان و نام ملت توسط حیدر علی اف دست به گردهمائی میزند که در این گردهمائی بسیاری از انسان‌هائی که سمپاتی خاصی نسبت به فرهنگ و زبان روس داشتند نیز شرکت داشتند ولی هیچ شخصی یا گروهی که خواستار برخورداری از مفهوم نام ملت ترک و زبان ترکی بوده باشند به این گردهمائی دعوت نمی‌شوند. برای مثال اشخاصی به مانند ایقرار علی اوف که به جلسه دعوت شده بود به صراحت در جائی می نویسد: "من زمانیکه لفظ و مفهوم ترک را می‌شنوم دچار تهوع می شوم"، هدف حیدر علی اف از دعوت کننده‌گان به این گردهمائی مشروعیت بخشیدن ظاهری به انتخاب اسامی که به نوعی خیانت به ملت ترک و زبان ترکی هستند بوده است. قبل و پس از آن سال‌ها نیز حرکت‌های اعتراضی کم و بیش ضعیفی در مورد نام زبان جدید آزربایجانی از سوی شاعران، نویسندگان و بخش الیت ترک شکل می‌گیرد ولی این حرکات نیز سرانجامی نمی یابند. برای مثال بختیار وهابزاده در شعر "آنادیلی" به سال 1950 در مورد زبان مادری و نقشش در شعر زیبائی چنین می نویسد:
بۇ دیل، بیزیم رۇحۇمۇز، عئشقیمیز، جانیمیزدیر،
بۇ دیل، بیربیریمیزله احدی پیمانیمیزدیر.
بۇ دیل، تانیتمیش بیزه بۇ دۆنیادا هر شئی.
بۇ دیل، اجدادیمیزین بیزه قوْیۇب گئتدیی
اه‌ن قیمتلی میراثدیر، اوْنۇ گؤزلریمیز تک
قوْرۇیۇب نسیللره بیز ده هدیه وئره‌ک.
نکته قابل تامل عدم کاربرد نام "زبان آزربایجانی" از سوی بختیار وهابزاده در آن سال‌ها می‌باشد، گرچه که شاعر از زبان ترکی نیز در شعر سخنی به میان نیاورده ولی با توجه به شرایط آن سال‌ها بسیاری از منتقدین نام شعر را که به صورت "آنادیلی" آمده مقصود شاعر از مفهوم آنادیلی زبان ترکی توصیف می‌کنند.
آنادیلیم، سنده‌ دیر خالقین عقلی، حیکمتی
عرب اوْغلو مجنۇنۇن دردی سنده دیلی آچمیش.
اۆرک‌لره یوْل آچان فۆضۇلینین صنعتی،  
ای دیلیم، قۆدرتینله دۆنیالارا یول آچمیش.
سنده منیم خالقیمین قهرمانلیقلا دوْلۇ
تاریخی وارلیقلاری
سنده نئچه مین‌ایللیک منیم مدنیتیم،
شان – شؤهرتیم ساخلانیر.
**در تحریر سلسله مقالات مذکور از تحقیقات که توسط فاییق علی اکبر اوف (غضنفر اوغلو) صورت پذیرفته استفاده شده است.
نوشته‌های مرتبط:

۱۱/۱۶/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش ششم

اومود اورمولو
به طور خاص از اواخر سال 1930 و تا اوایل سال 1940 که همزمان با تغییر نام "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" و در عین حال مصادف با کاربرد الفبای سرلیک روسی به جای الفبای لاتین می‌باشد، طی پروسه ایجاد ملت و زبان جدید بعضی از روشنفکران، نویسندگان، شاعران و ... ترک نیز در خط مقدم این روند جای گرفته‌اند و حتی در دوره‌ای کار به جائی رسیده بود که بعضی از روشنفکران و سیاسیون ترک خواستار جایگیری صدها کلمه اروپائی بدون کوچکترین تغییر زبانی و عیناً در زبان ترکی طی قانونی گشته بودند. بسیاری از روشنفکران ترک خواسته یا ناخواسته به علت عدم وجود شعور زبانی، هویتی و ملی از هستی خویش به صورت کورکوانه نیز مبلغ این چنین ایدئولوژی‌های استعماری گشته بودند. با مدد و همت ترکان پیشرو در سال 1940 زبان ترکی دارای حجم وسیعی از لغات بیگانه اروپائی بر پایه ساختار زبان روسی گشته بود و زبان ترکی به حدی بیمار دچار بیماری زبانی شد بود که بسیاری از انسان‌ها به طور صریح نمی توانستند از بیماری زبان ترکی سخن بگویند. اشخاصی که تا دیروز خواستار عدم بهره گیری لغات قدیمی و کلاسیک زبان ترکی و ایجاد کلمات جدید بر پایه ساختار زبان ترکی بودند متاسفانه با بی تفاوتی کامل و سکوت مطلق در قبال روسیزه کردن زبان ترکی ژست روشنفکری به خود گرفته بودند.
پروسه ورود لغات اروپائی بر اساس ساختار زبان روسی از سال 1930 آغاز و تا سال‌ها بعد ادامه داشت، گرچه که تنی چند از روشنفکران ترک به این عمل در سال‌های 1940 اعتراض نمودند ولی طبیعتاً به علت در اقلیت بودن آنان کاری از پیش نبردند. روسیزه کردن الفبا و زبان ترکی از سال‌های 30 تا سال‌های 70 به شددت هر چه تمامتر تداوم داشته، در این پروسه مهمترین منبع برای کلمه‌سازی نیز زبان و ادبیات روسی بود. بر اساس نوشته‌های سال‌های 1940 که مبارزه ایدئولوگ‌های روس با زبان‌های ترکی، عربی و فارسی به شدت تداوم داشت تئوریسن‌های روس از مثبت بودن روند کلمه سازی در زبان جدید آزربایجانی سخن می گویند، نتیجه مثبت ایدئولوگ‌های روس به قرار زیر بوده است که ترکیب و ساختار زبان ترکی به کلی معیوب شده و تعدد کلمات بیشماری به وسیله پل ارتباطی زبان روسی بدون درنظر گرفتن ساختار متفاوت زبان ترکی وارد زبان جدید آزربایجانی شده به نحوی که تعدد کلمات ترکی موجود در متون ادبی انگشت شمار گشته، البته انگشت شمار بودن لغات ترکی بکار برده شده در متون زبان جدید آزربایجانی نیز به عنوان لغات بیگانه وارد شده به زبان آزربایجانی نگریسته شده است. 
مولفین روس وقت نیز کلمه‌سازی بر اساس ساختار زبان روسی در زبان جدید آزربایجانی را بسیار عادی توصیف نموده و به نظر آنان دو خلقی که بر اساس ایدئولوژی‌های سوسیالیستی حیات جدیدی را آغاز نموده بودند بدون تردید در زبان، اقتصاد، جامعه و . شان نیز این تفکر مشترک قابل لمس می‌باید باشد. بدون تردید این تفکر که ملتی در روند ملت شوندگی برای عاری سازی لغات بیگانه از زبان خود کوشش کند و برای بهره‌مندی از منابع کلاسیک زبانی خود سود جوید مسئله‌ای بسیار منطقی می باشد ولی اینکه ملت مذکور منابع قدیمی خود را طرد نموده و منبع انتخاب لغات جدید را بر اساس ساختار زبان ملتی دیگر پایه‌ریزی کند بدون تردید در کمتر جائی از دنیا دیده شده که ما شاهد آن در آزربایجان شمالی و زبان نوساخته آزربایجانی بوده‌ایم.
مقالات مرتبط:

۹/۱۹/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش پنجم

اومود اورمولو
در کنار نویسندگان و زبان‌شناسان، بعضی از شاعران نیز زبانی که تا سال 1937 به زبان ترکی مشهود بود را "زبان آزربایجانی" نام می نهند و برایش شعرها می سرایند. از مهمترین شاعران پیرو این خط فکری می‌توان شاعر شناخته شده صمد وورغون را نام برد، وی در جائی می‌نویسد: "زبان ترکی ساخته و پرداخته پان‌ترکیست و نشئت گرفته از فارس و عرب‌گرائی هست که توسط اشخاصی به مانند علی.حسین‌زاده به ادبیاتمان وارد شده و امروز با زبان آزربایجانی می توان خود را از بیماری عثمانی‌گرائی رها ساخت". در حالیکه زبان جدید آزربایجانی خود دچار انواع بیماری‌های زبان‌شناسانه متعدد بود صمد وورغون از برگزیدن این زبان جدید به عنوان پیروزی یاد می کرد و در جائی می‌نویسد: "ما امروز مفتخریم که زبان آزربایجانی با پروسه توسعه طبیعی‌اش به شکل استاندارد فرمالیزه شده و با همراهی زبان برادر بزرگتر یعنی زبان روسی هر روز بر غنای زبان آزربایجانی افزوده می‌شود"، بدین صورت می باشد که زبان آزربایجانی از زاویه دید مشخص و کوته فکرانه‌ای رها شده و به مسئله اتفاق نظر بین بسیاری از انسان‌ها عمل می کند.
همانطور که از نظرات صمد وورغون به خوبی مشاهده می‌گردد، روسیزه شدن و طرد زبان ترکی  و قبول زبان آزربایجانی مصادف با افزایش غناء زبان آزربایجانی بیان می‌شود. طبیعتاً این تفکر نشئت گرفته از تمایلاتی هست که فرهنگ غالب استعمارگر بر فرهنگ مغلوب تاثیر گذاشته به طوریکه اشخاصی به مانند صمد وورغون که تا قبل از سال 1937 از زبان ترکی، ادبیات ترکی، شعر ترکی . ... سخن می گفت به یکباره از طرد زبان ترکی و رسمیت یافتن زبان آزربایجانی سخن گفته‌اند. ایدئولوگ‌های روس با پروژه "خلق جدید" و "زبان جدید" هدفی جز تمایز ترکان ساکن آزربایجان با برادران ترک ترکیه‌ای خود را هدف گذاری نموده بودند و اشخاصی به مانند صمد وورغون دانسته یا ندانسته در جهت خدمت به این ایدئولوژی قدم برداشته‌اند. صمد وورغون در نوشته‌هایش در این باره چنین می نویسد: "ما در تاریخ پیرو هیچ خلقی الخصوص عثمانی‌ها نبوده‌ایم، چون ملت آزربایجان ملتی خاص بوده و تاریخ مستقل خویش را دارد، نام ملت ما ملت آزربایجان می باشد. در اینجا مسئله پرنسیپ می باشد". همانطور که مشاهده گردید میکروملی‌گرائی که با نام "آزربایجانیسم یا آزربایجان‌گرائی" در تفکرات اشخاصی به مانند صمد وورغون قابل مشاهده هست تماما در تضاد با هویت ائتنیکی ترک، زبان ترکی و سد نمودن نزدیکی هر چه بیشتر ترکان منطقه استوار بوده به طوریکه در اغلب اوقات ایدئولوژی آزربایجانیسم در ترکی‌زدائی قوی سبقت را از دو رغیب دیرینه روس و فارس خود ربوده و سردمدار پرچم ترکی‌زدائی بوده.   
در پروسه‌های تاریخی مشخصی زبان ترکی در روسیه تزاری کتمان شده و زبان ترکی با نام زبان تاتاری پیوند زده شده در عین حال در اتحاد جماهیر شوروی در وهله اول بی‌اعتنائی به زبان ترکی صورت پذیرفته ولی در مرحله دوم با ایجاد زبان جدیدی به نام زبان آزربایجانی سعی در انکار و کتمان زبان ترکی با متد و شیوه‌ای نوین در پیش گرفتنه شده است. موضوع چاریزم سبب سمپاتی انسان‌هائی به مانند آ.ا. باکی خانف، م.ف. آخوندزاده، م.کاظیم و ... و کمک به ترویج زبان تاتاری گشته در عین حال به گسترش زبان نوظهور آزربایجانی و مقابله با زبان ترکی نیز انسان‌هائی به مانند صمد وورغون، ا.دمیرچی‌زاده و ... یاری فراوانی رسانده‌اند اینان برای جایگیری زبان جدید آزربایجانی و جایگزین نمودنش با زبان ترکی از آثار، قلم و موقعیت خود بهره‌مند گشته‌اند. در هر دو روند زبان ترکی مورد سیاست آسیمیلاسیون واقع شده و خلق ترک نیز مستمعره زبانی و فرهنگی زبان حاکم روس شده است. تغییر نام زبان ترکی به زبان آزربایجانی ضربه‌ای تنها به نام زبان ترکی وارد ننموده بلکه به اساس مدنیت و حافظه تاریخی انسان ترک ضربه‌ای مهلک و کارا را وارد ساخته است. در این پروسه نیز از ابزارهای تاریخ و ادبیات برای ریشه تراشی جهت مشروعیت بخشیدن به زبان جدید و ملت جدید استفاده گشته است. 
در دوره اتحاد جماهیر شوروی ایدئولوگ‌های روس در عین حالی که برای ایجاد زبان و ملتی جدید کوشش فراوانی نموده و از هر شیوه و متدی جهت تمایز قائل شدن با ترکان ترکیه‌ای بهره جسته اند در عین حال نیز با ترویج و تشویق اصطلاحات بیگانه روسی و اروپائی که وارد زبان ترکی کرده‌اند ضربه غیرقابل جبرانی را بر تن و ساختار زبان ترکی وارد ساخته‌اند، روس‌ها با تثبیت قوانین زبانی در آن دوره سبب ارتقاء زبان روسی به عنوان زبان دوم و زبان غیررسمی ترکان و دولتشان گشته‌اند. 
نوشته‌های مرتبط پیشین:

۸/۰۷/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش چهارم

اومود اورمولو
برای تغییر ماهیت زبان ترکی و ایجاد زبانی روسیزه شده ایدئولوگ‌های روس نه تنها نیاز به دست بردن به ساختار زبان ترکی و سیاست روسیزه کردن آن را مد نظر داشتند بلکه می‌باید نام زبان ترکی نیز در این راستا دچار تغییراتی می شد، در عین حال نیز موقعیت حقوقی زبان نیز می بایست دچار دگرگونی‌هائی می‌گردید. به همین سبب در تغییر قانون اساسی به سال 1936 در همین راستا دگرگونی‌هائی صورت پذیرفت و نکته قابل تامل اینکه در قانون اساسی جدید جمهوری سوسیالیستی شوروی در مورد زبان ملی و دولتی آزربایجان کوچکترین ماده‌ای گنجانده نشده و تنها به ذکر این نکته اکتفا نموده شد که می باید کلیه قوانین جمهوری سوسیالیستی آزربایجان به زبان‌های آزربایجان، روس و ارمنی منتشر گردد. این اولین قدم ایدئولوگ‌های روس برای ترکی‌زدائی و کتمان هویت ائتنیکی – زبانی ترک در اتحاد جمهوری شوروی بود، در این اثنا ایدئولوگ‌های روس خواستار عدم شکل گیری دولتی بر پایه هویت ائتنیکی – زبانی ترکی و افزایش شعور ملی ترک بودند و حتی به صورت مستقیم و بعضاً غیرمستقیم خواستار عدم استفاده و کاربرد نام "ترک" و "زبان ترکی" گردیده‌اند. 
در 14 مارس 1937 به سبب 14مین گردهمائی سوسیالیستی آزربایجان شوروی 2 ماده جدید در مورد زبان دولتی و پرچم جمهوری افزوده شد. در 151مین ماده اضافه شده به قانون اساسی در مورد زبان ملی چنین نوشته شد:
زبان دولتی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان شوروی "زبان آزربایجانی" می باشد و در عین حال تمامی گروه‌های ائتنیکی و زبانی موجود در مرزهای جمهوری سوسیالیستی آزربایجان می توانند برای حفظ مدنیت و زبان خود از زیرساخت‌های حقوقی لازم برخوردار گردند.
در این روند برای اولین بار مفهوم "زبان آزربایجانی" موقعیتی سیاسی و قانونی می یابد در عین حال ایدئولوگ‌های روس با این قدم سبب زدون نام و مفهوم "زبان ترکی" از خاطر ترکان و ایجاد زبان جدیدی به نام "زبان آزربایجانی" را پایه‌ریزی می کنند. بدون کوچکترین تردیدی ایدئولوگ‌های روس برای به استعمار و استثمار کشیدن ترکان دست به ایجاد زبان جدید آزربایجانی و جایگزین نمودن آن بجای زبان ترکی نموده‌اند، برای تداوم استعمار جامعه ترک و مشروعیت بخشیدن به زبان و هویت جدید آزربایجانی نیز هر از چند گاهی از شاعران، نویسندگان، روشنفکران و ... دارای هویت ائتنیکی ترک‌ستیز نیز نهایت بهره را برده‌اند. 
ایدئولوگ‌های روس برای قبول زبان جدید آزربایجانی از سوی مردم ترک نیاز به فراهم نمودن زیرساخت‌های علمی و زبان‌شناسانه جدید نیز داشتند و بعضی از زبان‌شناسانی به مانند ا.م.دمیرچی‌زاده که سمپاتی نسبت به فرهنگ و زبان روس داشت برای اولین بار اثری به نام "آزربایجان ادبی دیل تاریخی خلاصله‌ری" را به سال 1938 نگاشت. در این اثر ریشه شناسی زبان ترکی بر مبنای سنگ نبشته‌های اورخون و یئنی‌سی تماماً خیالات گروه‌های پان ترکیست و تورکولوگ‌ها معرفی شده و سعی در ایجاد تاریخی برای زبان جدید آزربایجانی مبتنی بر زیر گروه و داشتن پیوند زبانی با زبان تاتار نمود، در این اثر پروسه ایجاد زبان آزربایجانی به صورت مستقل از دیگر زبان‌های ترکی مورد بررسی واقع گردید. وی در این اثر نیز به زعم خود نقدی بر نظریه‌های زبانی ف.آغازده، ب.چوبانزاده و ... می پردازد و با عدم رد این نظریات وی از دو گونه زبان در آزربایجان یاد می کند گونه‌ای که در عصر XI ایجاد شده و طی پروسه زمانی با ظهور و نابودی فرهنگ‌ها و زبان‌های ایغور و اورخون تماماً از بین رفته و زبان ترکی نابود گردیده است و گونه دوم نیز زبان آزربایجانی جدید می باشد را خاطرنشان می‌کند.
دمیرچی‌زاده برای ریشه‌تراشی کاملاً متفاوت برای زبان جدید آزربایجانی و مسقل از زبان ترکی ادعا می کند که زبان‌ها از ریشه‌ای بسیار متفاوت از هم می باشند و برخلاف نظریان پان ترکیست‌ها زبان ترکی نه از زبان مادر واحدی شکل گرفته بلکه زبان‌ها(الخصوص زبان ترکی) از شاخه‌های مختلفی به سمت ایجاد زبان واحدی در حرکت بوده‌اند. او در جائی می نویسد که اساس نظریات پان ترکیسم بر اساس زبان واحد مادر می باشد که عملاً این نیز نمی تواند صحیح باشد. او می نویسد که زبان آزربایجانی متفاوت از ریشه زبان عثمانی بوده و روند کاملاً متفاوتی را طی کرده است و زبانی کاملاً متفاوت می باشد. دمیرچی زاده با آوردن نظریات متعددی از لنین، مارکس – انگلس، استالین سعی در ریشه‌تراشی برای زبان جدید آزربایجانی را در پیش می‌گیرد و ادعا می کند که زبان جدیدی آزربایجانی متمایز از زبان ترکی بوده و در عصر 13 با پیوند زبان فارسی و عربی و زبانی محلی شکل گرفته است؛ البته وی نامی از زبان محلی و ویژگی‌هایش را بر زبان نمی آورد.
بر اساس سیاست‌های مستمعره سازی و سلطه طلبی روسی بود که کلمات ترکی به مانند سایاق، قولای، وارماق، دیشاری، کؤی، اکمک، یابانجی و ... که به وفور در مطبوعات سال‌های 1920 تا 1940 کاربرد داشت در سال‌های 1940 تا 1960 به عنوان کلمات بیگانه ترکی معرفی نموده شد حتی سیاست مستمعره سازی زبانی – فرهنگی در سال‌های 1950 تا 1953 به جائی رسیده بود که زبان‌شناسان داخلی سمپاتی روس و نویسندگان روس سخن از بایدی ترجمه کتاب "دده قورقود" و عدم وابستگی معنوی این کتاب با ترکان آزربایجان را به میان آورده بودند به نظر آنان کتاب دده قورقود به زبان ترکی نوشته شده و جزء عایدات معنوی ترک‌ها بوده است و کوچکترین ارتباطی با زبان آزربایجانی ندارد.  
بسیاری از زبان‌شناسان و محققین وقت ترک‌ستیز نیز برای زبان جدید آزربایجانی و تمایز هر چه بیشترش با زبان ترکی دست به تحریر کتب و مقالات متعددی نموده بودند که از جمله اشخاص یاد شده می‌توان به و.آسلان اوف اشاره کرد وی در کتابی می نویسد که: وجود لغات ترکی در زبان‌های آزربایجانی و زبان ترکی ناشی از ارتباط مابین این دو زبان طی پروسه‌های زمانی می‌باشد و به سبب توسعه و گسترش زبان آزربایجانی لغات دیگر مشابهی وارد زبان آزربایجانی شده بود در حالیکه همان لغات در زبان ترکی باقی مانده است. وی در سال 1937 مسئله وجود زبان ترکی در آزربایجان و ارتباط با زبان ترکی عثمانی را به زیر سوال می برد و با پیش برد نظریه‌های متعددی سعی در اثبات تمایز مابین زبان ترکی و زبان آزربایجانی از بعد ریشه ، گرامر ، لغات، ساختار و ...نموده اقدام به نشر آثار متعددی می کند که در اکثر آثارش از وجود دو زبان ترکی و زبان آزربایجانی متمایز از هم به وفور یاد می‌کند.

۱۱/۱۹/۱۳۹۱

نقش زبان در پروسه ملت شوندگی با مثال قرقیزستان – بخش دوم

اومود اورمولو
در حالیکه در مثال قرقیزستان زیرساختهای جامعه به نحوی می باشد که حتی نمی توان جامعه را از منظر اقتصادی تحت حرکتی یکسان حول منافع مشترک به پیش برده و تعریف کرد. صنایع مادری که از سیستم گذشته به ارث رسیده است یا تماماً فرسوده شده و یا به علت مسائل اقتصادی ورشکسته شده است که این نیز به نوبه خود نرخ بیکاری را افزایش داده، امروزه در قرقیزستان به علت مشکلات یاد شده اقتصادی و عدم وجود زیرساخت های اقتصادی شکافی مابین تبیین آینده انسانها و سیستم دولتی حاکم می باشد به طوریکه انسانها آینده خود را فارغ از آینده سیستم سیاسی و بدون کوچکترین پیوندی تعریف می کنند در حالیکه اگر زیرساخت های اقتصادی در قرقیزستان در حد قابل قبولی باشد و امید به زندگی اقتصادی راحتتری برای مردم قابل تصور باشد انسانها می توانند حول مسائل و منافع اقتصادی مشترک حرکت کنند. کشورها را نمی توان تنها با صداقت، ملی گرائی و ...به پیش برد بلکه وجود حس فداکاری، حسن افتخار به وطن و .. و وجود شعور و تعریف منافع مشترک هست که سبب تداوم حیات کشوری می گردد.   
به بیان ساده و عامیانه تر از قرقیزی می پرسند:
- قرقیزستان را چه قدر دوست داری؟
پاسخ می دهد:
- به مانند خانمم دوست دارم.
- این چگونه دوست داشتنی می باشد؟
- بعضاً دوست دارم و بعضاً به علت وجود مشکلات باهم گلاویز می شویم. بعضاً به وی اهانت می کنم و بعضاً از او پول دزدی می کنم و ...
در این حالت مفهوم وطن تماماً با عدم تعریف و مشکلات عدیده ای مواجه می باشد. شعار قرقیزستان خانه همه ماست، در حالیکه وطن را در تعریف همسطح خانه قرار داهیم و نتوانیم آنرا فراتر از خانه تعریف کنیم با مشکلات متعددی مواجه خواهیم شد. به سبب بافت دمگرافی مختلف و سیستم اجتماعی تکه تکه تنها می توان انسان ها را حول منافع مشترک اقتصادی گرد هم به حرکت درآورد و آینده کشوری را به آینده تک تک انسانها وابسته ساخت. رشد کشور مورد نظر بدون تردید سبب رشد وضعیت اقتصادی انسان منتصب به آن کشور و به تدریج سبب ایجاد پیوند مشترک برای آینده کشور و انسان می گردد.    
تغییر وضعیت اقتصادی قرقیزستان به وضعیت مطلوب فواید دیگری نیز خواهد داشت از جمله اینکه امروزه اگر با هر انسانی در قرقیزستان صحبت کنیم از عدم وجود چنین شرایطی در سیستم سیاسی گذشته یاد می کند و شروع به تعریف وضعیت اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و ..سیستم گذشته می کند در حالیکه هیچ یک از این شرایط اکنون در قرقیزستان حاکم نیست می کند. انسانهائی که به خوبی سیستم اقتصادی گذشته باور دارند نمی توانند سیستم های اقتصادی نوین دنیای امروزی را شناخته و با آن آداپته گردند، طبیعتاً وجود مشکلات اقتصادی کلان و خرد نیز سبب رنجش خاطر انسانها می گردد. بر اساس آمارهای اقتصادی موجود علارغم وجود مشکلات عدیده اقتصادی قرقیزستان سیستم اقتصادی اکنون قابل قیاس با سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی نمی باشد و سیستم فعلی دارای ارجحیت های متعددی هست. ولی انسانها به علت اسارت ذهنی که از سیستم اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در ذهن خود ساخته اند هنوز نیز نمی توانند از ذهن خود را از اسارت استعمار شوروی رها سازند. در مبحث زبان نیز دقیقاً بدین شکل میباشد و عادت کردن به تکلم زبان بیگانه روسی به جای زبان مادری ناشی از همین مباحث می باشد.       
انسانهای جامعه اولین نیازشان امنیت می باشد، بدون وجود امنیت هست که روند بازسازی نوستالژی گذشته در ذهن انسانها تداعی می گردد. پس از وجود امنیت دیگر نیازهای انسان و جامعه رفته رفته ظاهر می گردند. مفاهیم وطن و ملت نیز دقیقاً در همین چهارچوب ها قابل درک و تعریف می باشند. برای مثال در ترکیه برای وجود تعریف پیوند مابین  "وطن" و "نان" صدها سال زمان با ایجاد فلاسفه ماتریالیست و تعریف صدها گروهی ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و... صورت گرفته است و این گروهها را حول منافع مشترک معنای بخشیده است. با توجه به این مسائل تعریف گروههای ائتنیکی، زبانی، اعتقادی و ..حول زبان ترکی قرقیزی بسیار سخت به نظر می رسد چون اساس های اجتماعی این تعریف شکل نگرفته است. ترکان قرقیز به آن حد از شعور و درک ملی نرسیده اند که موقعیت زبان ترکی قرقیزی را درک کنند که چرا تکلم زبان ترکی قرقیزی ضروری هست.
در دیگر سو بافت تکه تکه شده جامعه قرقیزستان را نیز باید از زاویه فرهنگ نیز مورد کنکاش قرار داد. وجود فرهنگ های متعدد در جغرافیائی طبیعتاً در زمانه امروز جزئی از میراث انسانی شناخته شده و سبب تنوع بافت فرهنگی جامعه می گردد. سیستم های سیاسی با ارجحیت فرهنگی خاص و غالب سعی در طرد و به حاشیه راندن دیگر فرهنگ های مغلوب دارند که این نیز به نوبه خود سبب ایجاد شکاف های اجتماعی می گردد. دقیقاً در ایران این موضوع اتفاق افتاده است، فرهنگ ایرانی، زبان و ادبیات ایرانی، شعر ایرانی، موسیقی ایرانی، تاریخ ایرانی و .. همگی و همگی تنها نماینده گان ملت حاکم فارس زبان اند و دیگر گروههای ائتنیکی در این تعاریف جایگاهی ندارند، فرهنگ، زبان و ادبیات، شعر، موسیقی، تاریخ و .. ایرانی یاد شده بالا تنها و تنها درگیرینده داشته های ائتنیک فارس زبان می باشد و سیستم های سیاسی پس از سلسله ترک و آزربایجان قاجار تحت لوای ایرانیت تماماً داشته های فرهنگی، زبانی، سیاسی، ادبی، هنری و .. فارس زبانان را تعریف و به ملل متعدد و مختلف ساکن ایران عرضه کرده اند. تنها در صورتیکه تمامی داشته های فرهنگی ائتنیک ها را محترم شمرده و حق زیست را برای همه انان محفوظ بداریم می توان تمامی این رنگ ها را حول رنگین کمانی تعریف کرد. در جوامع چندملیتی که فرهنگ های متعدد و نزدیکی به هم دارند شاید بتوان یکی از فرهنگ ها را به علت دربرگفتن تمامی زیرگروههای فرهنگی فرهنگ غالب شمرده به حساب آورد(البته با قبول و به رسمیت شناخته شدن تمامی زیرفرهنگ ها) ولی در جوامع چندملیتی و چندزبانی به مانند ایران که هیچ یک از گروههای ائتنیکی، زبانی و ..کوچکترین ارجحیتی نسبت به دیگری ندارند تنها راه تعریف و جایگیری این همه تعدد فرهنگ ها به رسمیت شناخته شدن همه ، احترام متقابل، عدم برتری فرهنگی و ... می باشد. در قرقیزستان نیز گروه های ائتنیکی که جزء زیرگروه فرهنگی فرهنگ غالب محسوب می شوند در صورتیکه بتوان تمامی این زیر فرهنگ ها را به رسمیت شناخت شاید بتوان در فرهنگ غالب تعریف کرد ولی به علت عدم وجود زیرساخت های فرهنگی این موضوع با چالش بزرگی مواجه می باشد.  
دولت مداران روسیه قدیم و جدید در مناطق ترک نشین آسیای میانه در ظاهر هم که باشد با نام همکاریهای مدنی و فرهنگی سعی در به زیرسلطه درآوردن مناطق ترک نشین مذکور داشته و دارند، بدون تردید پروژه های صدساله روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی، زبانی و .. مناطق مذکور در بسیاری از انسانهای جامعه نیز تاثیر گذاشته است. بسیاری از انسانهای آن جغرافیا در نظر خویش تمامی علوم جدید، مدرنیزاسیون، تکنیک ها و .. را ازصدقه سر زبان روسی و روسها تصور می کنند. در حالیکه با مرور تاریخ مناطق ترک نشین مذکور تحت سلطه حکمرانی روسها بوده اند می توان دید که دولت مداران وقت روسیه چه حیله ها و نیرنگ هائی برای روس سازی و پیشبرد سیاست های استعماری خود در این مناطق به پیش نبرده اند، وقوع مهاجرت های اجباری، ژنوساید زبانی – فرهنگی، جنگ های ائتنیکی، سیاست های آسیمیلاسیون و .. همگی و همگی در سیاست های خرد و کلان روسیه برای به سلطه کشیدن فرهنگی - زبانی این مناطق بکار بسته شده است.برای مثال پدید آرودن هویت "آزربایجانی" در آزربایجان شمالی و طرد هویت و وجود مفهومی به نام ترک دقیقاً یکی از همین برنامه های استعمار روسی بوده که متاسفانه امروزه به علت اشتباهات سیاسی سیستم سیاسی آزربایجان شمالی جزئی از تعریف رسمی دولت واقع شده در حالیکه اکثر قریب به اتفاق جامعه خودرا ترک و زبان مادریشان را ترکی می دانند ولی برتری مفهوم آزربایجانی به حدی رسیده که فراتر از هویت ائتنیکی و زبان ترکی فرد و جامعه نمود یافته است .بسیاری از مردم قرقیزستان فرهنگ و زبان روسی را برتر از فرهنگ قرقیزی می پندارند، این موضوع نه در سطح انسان های عادی کوچه و بازار بلکه در سطح بسیاری از نخبگان علمی، سیاسی، فرهنگی، هنری و... قرقیزستان نیز به وفور یافت می شود. برای مثال در قرقیزستان اگر از یک استاد زبان و ادبیات ترکی قرقیزی سوالی در رابطه با کلمات ترکی "گون آیدین، یاخشی گونله ر، یاخشی گئجه له ر، یاخشی آخشاملار و.." بپرسید این استاد قرقیزی در نهایت خونسردی از عدم وجود چنین کلمات در فرهنگ قرقیزی سخن می گوید و این کلمات ترکی را بیگانه می خواند در حالیکه اگر امروز در خیابان ها و کوچه های بیشکک قدم بزنید انسان ها به راحتی کلمات روسی مترادف نظیر “dobraya utra - dobrıy den - dobrıy veçır - zdrastviti  - spakoynoy noçi - priviet” را برای بیان کلمات ترکی گفته شده بکار می برند در حالیکه تمامی کلمات روسی بکار برده شده در زبان ترکی قرقیزی موجود هست و نیازی به زبان شناس بودن هم نیست ولی ذهن انسانها هنوز در اسارت فرهنگ غالب روسی می باشد. امروزه زبان ترکی قرقیزی به حدی مورد هجمه زبان روسی واقع گردیده که زبان ترکی قرقیزی چه از نظر قواعد، ساختار، گرامر، بافت جملات و ... دارای بیماری های متعددی زبانی گشته و گوئی زبانی به نام ترکی قرقیزی وجود نداشته و زبان جدیدی زاده شده است، همین موضوع در ملت ترک ساکن ایران نیز به خوبی قابل مشاهده می باشد که به علت عدم رسمیت زبان و هویت ترکی در ایران بسیاری از انسانها ندانسته قدرت زبان ترکی را از بعد شهر ، ادبیات، هنر و ... پائین تر از زبان غالب فارسی می دانند در حالیکه واقعیت بسیار متفاوت تر از این می باشد. در کنار این موضاعات کیفیت زبان ترکی قرقیزی بکاربرده شده توسط متکلمین نیز در حدی میباشد که از هر دو جمله یکی به زبان روسی ادا می گردد. در چنین وضعیتی و بافت ائتنیکی متعدد قرقیزستان بدون تردید بسیاری از انسانها مابین زبان قرقیزی و روسی میل بیشتری به زبان غالب روسی نشان می دهند. غالبیت زبان روسی به علت بسیاری از مسائل سیاسی و تاریخی نه زبانی شاید به توجه به بیشینه منطقه قابل درک باشد ولی نباید فراموش کرد که زبان ترکی قرقیزی در تقابل با زبان روسی دارای هیچ یک از موقعیت های مذکور نبوده است. به علت گسترش تکنولوژی، علم و ... وجود کلمات مشترک زبانی در تمامی زبانهای دنیا امروزه قابل درک می باشد ولی عدم تطابق سازی نیازیهای زبانی با گسترش علم و تکنولوژی در یک دولت بدون تردید نشان از همان عدم وجود آداب و رسوم دولت مداری قدرتمند می باشد. زبان ترکی قرقیزی یکی از زیرگروه های زبانی "ترکی" می باشد و بدون تردید این زبان نیز دارای تمامی قابلیت های زبان ترکی هست. موقعیت زبان قرقیزی در قرقیزستان و عدم رهائی از استعمار زبان و فرهنگ روسی بدون تردید نکات تاریکی در استقلال فکری قرقیزستان محسوب می شود. 
با اشارت بالا اکنون می توان سوالی بدین مضمون پرسید که اهمیت زبان به چیست؟
زبان یکی از مهمترین اشتراکات اجتماعی تک تک انسانها و مهمترین عامل در روند ملت شوندگی جوامع می باشد. انسانهای یک جامعه با زبان مشترک، هویت ائتنیکی مشترک و .... هست که تعلق خاطری را نسبت به موضوع یک ملت بودن می توانند بدست آورند، در دیگر سو برای به استعمار کشیدن یک ملت نیز زبان مهمترین عامل می باشد. انسانهای منتصب به یک جامعه با ابزار مشترک زبان می توانند همدیگر را درک کرده و پیوندهای مشترکی را معنا دهند. زبان در عین اینکه یک ابزار ارتباطی می باشد ولی به مفهوم و تعریف ابزار ارتباطی خلاصه نشده و به تمام معنا زبان هویت هر انسانی را منعکس می کرده و دربر می گیرد. اصوات زبان تشکیل حروف و حروف کلمات را می سازند و کلمات در جمله سازی بکار می روند. کلمات پنجره ای از دنیای تاریک به روشنائی اند، وسعت هر زبانی به وسعت تعداد کلمات نهفته در آن وابسته می باشد، انسانی که خزینه کلمات زیادی دارد او می تواند برای بیان خود و دنیای خویش از کلمات دربرگیرنده مفاهیم متعددی بهره گیرد. زبان مادری تشکیل دهنده نوع نگرش هر انسان نسبت به دنیا می باشد، همانطور که روس ها با زبان روسی به دنیا نگریسته و فلسفه، ادبیات، هنر و .. روسی را پدید آورده اند، در دیگر سو روس ها توسط زبان روسی این مفاهیم را به ملتهای تحت سلطه منتقل کرده اند. زبان ترکی نیز پنجره مردم ترک برای نگرش و پدیدی اوردن هر یک از آثار هنری، ادبی، فلسفی، علمی و ... می باشد. زبان ترکی به عنوان زبان مادری خلق ترک هم جزئی از فرهنگ ملی و هم منتقل کننده این فرهنگ به دیگر نسل ها می باشد.     
ترکان ساکن ایران بهترین نمونه اسارت زبانی اند، صدها سال می باشد که زبان ترکی، هویت ائتنیکی ترک، تاریخ ترک، ادبیات ترک، هنر ترک و ...مورد هجمه شدید سیاست های آسیمیلاسیون زبانی و ژنوساید فرهنگی واقع شده است به طوریکه اکنون نیز بسیاری از اعضای انسانهای منتصب به جامعه غالب سخن از عدم وجود چنین مفاهیمی در جامعه ترک دارند، سیاست های مذکور نیز بدون تردید نقش عمده موفقیت آمیزی در جامعه ترک داشته اند و امروزه به بهترین شکل ممکن در عدم وجود ادبیات ترکی، هنر ترکی و .. در جامعه نمایان گشته است، بسیاری از انسانهای ترک در ایران به علت عدم جایگری زبان ترکی در سیستم آموزشی علارغم داشتن تحصیلات عالی به زبان بیگانه غالب فارسی دارای سواد خواندن و نوشتن به زبان مادری ترکی نمی باشند و این یعنی موفقیت سیاست های آسیمیلاسیون، ژنوساید زبانی و فرهنگی و ... 
بدون وجود زبان مادری ترکی نمی توان روشنفکران، آکادمیسین ها، هنرمندان، قلم زنان، سیاست مداران و... را برخواسته از جامعه ترک را ببار رساند، زبان مهمترین عامل پیوند مابین این طیف و جامعه می باشد. برای مثال سیستم آموزشی و تصحیلی قزاقستان که نیمه روسی می باشد دقیقاً علارغم داشتن انسانهائی با هویت ائتنیکی ترک از نظر فرهنگی، ذهنی، ادبی، هنری و ... انسانهائی با دنیای روسی را تحویل جامعه داده و می دهد، مثال ترکان ساکن ایران نیز که زبان ترکی از هیچ جایگاهی در سیتم آموزشی و تحصیلی ایران برخوردار نمی باشد و انسانها ملزم به یادگیری زبان بیگانه و اجباری فارسی اند نیز بهترین نمونه از تاثیر زبان مادری در سیستم آموزشی می باشد. ترکان ساکن ایران در حوزه ادبیات انسانهائی را تربیت کرده اند که سخن بسیاری در حوضه زبان و ادبیات فارسی داشته اند ولی تمام به اکثریت این گروه علارغم داشتن هویت ترک و زبان مادری ترکی عاجز از نوشتن نام خویش به زبان ترکی بوده اند. 
امروزه در دنیای مدرن اهمیت زبان مادری و جایگاهش در روند ملت شوندگی بر کسی پوشیده نیست، بسیاری از زبانهای امروزی به واسطه جایگیری در بین ملل دنیا به عنوان زبان رابط توانسته اند مرزهای بسیاری را فتح کنند و در دیگر سو بسیاری از زبانها به مانند زبان ترکی در ایران هنوز در پی تثبیت وجود خود می باشند که آیا زبان ترکی، ملت ترک و ... در ایران وجود دارد یا نه؟ آیا جامعه ترک ملت هست یا نه قوم؟ و مفاهیم مشابه اینچنینی. در دنیا در حالیکه اگر به موضوع زبانها از پازل بزرگ جهانی بنگریم می بینیم که زبانها خود یکی از مهمترین عامل رقابت های بین ملل دنیا می باشند، این زبانها می باشند که بواسطه آنها فرهنگها، تاریخ ها، آداب و رسوم، ادبیات، هنر و .. به مردمان متکلم به یک زبان مشخص و دیگر ملل دنیا عرضه می گردد. بسیاری از کشورهای توسعه یافته دنیا از درآمدهای خود صرف بازگشائی کلاسهای درس، جایگیری زبان مذکور در مباحث علمی و تکنولوژیکی و ... سعی در عرضه فرهنگ خویش به دیگر ملل دنیا را دارند. بسیاری از زبان ها در درون کشورها به مانند موقعیت زبان فارسی در ایران به عنوان سلاحی برای کشتار زبانهای مغلوب به مانند ترکی، عربی، بلوچی و ... بکار برده می شود ، سیاست های خرد و کلان دولت ایران برای به استعمار و استثمار کشیدن ملل محکوم تماماً از روی زبان فارسی و سیستم آموزشی و تحصیلی به پیش برده می شود.   
مقاله مذکور در آگوست سال 1999 به رشته تحریر درآمده و توسط وبلاگ تورکولوژی اورمیه به سبب سیر مرحله ملت شوندگی مابین جامعه ترک ترجمه گردیده است.