‏نمایش پست‌ها با برچسب عثمانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عثمانی. نمایش همه پست‌ها

۹/۰۹/۱۳۹۴

آگوپ مارتایان ارمنی و خدمت به زبان ترکی

اومود اورمولو
از سال 1915 تا به امروز هزاران آگوپ مارتایان در ترکیه زندگی کرده و می‌کنند، اگر ترکان نسل‌کشی را بر علیه ارامنه محقق ساخته بودند بی شک ارامنه‌ای همچون آگوپ مارتایان نیز نمی باید عمر خویش را وقف زبان ترکی می نمودند. 
آگوپ مارتایان(Agop Martayan) دارای هویت ارمنی بوده و در 22 می 1895 در شهر استانبول و در خانواده ریشه دار ارمنی زاده شده است. وی در سال 1915 موفق به اتمام تحصیلات آکادمیک‌اش در کالج رابرت که یکی از شناخته شده ترین کالج های وقت بوده گردیده است. خانواده وی که در امر تجارت مشغول بوده اند از ثروتمند ترین خانواده های ارمنی ساکن استانبول محسوب می شده‌انند. آگوپ در جنگ جهانی اول با رتبه افسری در خدمت قوای عثمانی به عنوان افسر یدک مشغول انجام وظیفه بوده است. تحصیلات آکادمیک و پس از آن خدمت وظیفه یک ارمنی در سال 1915 که به گفته گروهی از ارامنه نسل کشی کذائی صورت گرفته است خود بسیار تامل برانگیز می باشد.
آیا دولتی که نسبت به ملتی نسل کشی را محقق ساخته باشد این گونه رفتار می کند؟
آیا هیتلر یهودیان را به سمت افسری منصوب نموده و به دست آنان سلاح می داده و یا از معلومات آنان در خدمت به زبان آلمانی بهره می گرفته است؟
آگوپ  مارتایان در جبهه غرب که چته های ارمنی از پشت به قوای عثمانی خنجر زدند خدمت وظیفه می کرد ولی با اتفاقاتی که ارامنه مسلح با تحریک قوای فرانسه و چندین کشور دیگر بر قوای عثمانی روا داشتند آگوپ به جبهه شرقی رفته و سعی در همراهی مصطفی کمال پاشا نمود ....
شرمگینم ...
آگوپ که از مسائلی که گروههای مسلح ارمنی بر علیه قوای عثمانی روا داشته بودند شرمگین بود ولی مصطفی کمال دست وی را گرفته و مسئولیت های خطیری را به وی می سپارد تا اعتمادش را به وی مشخص کند.
لقب "آتاتورک" از سوی آگوپ مارتایان به وی توصیه شده و مصطفی کمال نیز در عین رغبت لقب مذکور را برمی گزیند. آتاتورک پس از بیرون راندن بیگانگان از جغرافیای وقت آناطولی اقدامات متعددی در اکثر زمینه های انجام داده بود که یکی از این زمینه ها نیز گسترش زبان ترکی می باشد. آتاتورک در 22 سپتامبر 1932 کنفرانسی در موضوع زبان ترکی و بسط آن در کاخ دولما باغچه‌ی استانبول برگزار می کند و از آگوپ مارتایان، استفان گوردیکیان و گئورگ شیمشکیان دعوت به این گردهمائی می نماید. آگوپ مارتایان که مسلط به چندین زبان از جمله ترکی، انگلیسی، روسی، آلمانی، بلغاری، اسپانیائی و ... بود و در عین حال کتابهای متعددی از جمله گرامر زبان ترکی را نگاشته بود آتاتورک خطابه آغازین کنفرانس را برای خطاب به مهمانان به آگوپ محول می نماید. پس از این کنفرانس آگوپ از طرف آتاتورک در تاریخ 1934 به عنوان متخصص اصلی حوزه زبانی به عنوانی یکی از کارشناسان فرهنگستان زبان و ادب ترک مشخص می گردد، وی بیش از 45 سال در فرهنگستان زبان و ادب ترک به زبان ترکی خدمت کرده و دارای آثار متعددی زبان شناسانه‌ای می باشد. آتاتورک به علت تبحر وی در زبان ترکی لقب "دیل‌آچار" را به وی پیشنهاد می کند که از طرف آگوپ نیز با رغبت این لقب پذیرفته شده و از آن پس در تمامی آثارش بکار می رود.
منابع:
روزنامه حریت ترکیه:
http://tinyurl.com/ou4tzj9
روزنامه ارمنی آگوس:

http://tinyurl.com/pk8oyym  

۸/۰۷/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش چهارم

اومود اورمولو
برای تغییر ماهیت زبان ترکی و ایجاد زبانی روسیزه شده ایدئولوگ‌های روس نه تنها نیاز به دست بردن به ساختار زبان ترکی و سیاست روسیزه کردن آن را مد نظر داشتند بلکه می‌باید نام زبان ترکی نیز در این راستا دچار تغییراتی می شد، در عین حال نیز موقعیت حقوقی زبان نیز می بایست دچار دگرگونی‌هائی می‌گردید. به همین سبب در تغییر قانون اساسی به سال 1936 در همین راستا دگرگونی‌هائی صورت پذیرفت و نکته قابل تامل اینکه در قانون اساسی جدید جمهوری سوسیالیستی شوروی در مورد زبان ملی و دولتی آزربایجان کوچکترین ماده‌ای گنجانده نشده و تنها به ذکر این نکته اکتفا نموده شد که می باید کلیه قوانین جمهوری سوسیالیستی آزربایجان به زبان‌های آزربایجان، روس و ارمنی منتشر گردد. این اولین قدم ایدئولوگ‌های روس برای ترکی‌زدائی و کتمان هویت ائتنیکی – زبانی ترک در اتحاد جمهوری شوروی بود، در این اثنا ایدئولوگ‌های روس خواستار عدم شکل گیری دولتی بر پایه هویت ائتنیکی – زبانی ترکی و افزایش شعور ملی ترک بودند و حتی به صورت مستقیم و بعضاً غیرمستقیم خواستار عدم استفاده و کاربرد نام "ترک" و "زبان ترکی" گردیده‌اند. 
در 14 مارس 1937 به سبب 14مین گردهمائی سوسیالیستی آزربایجان شوروی 2 ماده جدید در مورد زبان دولتی و پرچم جمهوری افزوده شد. در 151مین ماده اضافه شده به قانون اساسی در مورد زبان ملی چنین نوشته شد:
زبان دولتی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان شوروی "زبان آزربایجانی" می باشد و در عین حال تمامی گروه‌های ائتنیکی و زبانی موجود در مرزهای جمهوری سوسیالیستی آزربایجان می توانند برای حفظ مدنیت و زبان خود از زیرساخت‌های حقوقی لازم برخوردار گردند.
در این روند برای اولین بار مفهوم "زبان آزربایجانی" موقعیتی سیاسی و قانونی می یابد در عین حال ایدئولوگ‌های روس با این قدم سبب زدون نام و مفهوم "زبان ترکی" از خاطر ترکان و ایجاد زبان جدیدی به نام "زبان آزربایجانی" را پایه‌ریزی می کنند. بدون کوچکترین تردیدی ایدئولوگ‌های روس برای به استعمار و استثمار کشیدن ترکان دست به ایجاد زبان جدید آزربایجانی و جایگزین نمودن آن بجای زبان ترکی نموده‌اند، برای تداوم استعمار جامعه ترک و مشروعیت بخشیدن به زبان و هویت جدید آزربایجانی نیز هر از چند گاهی از شاعران، نویسندگان، روشنفکران و ... دارای هویت ائتنیکی ترک‌ستیز نیز نهایت بهره را برده‌اند. 
ایدئولوگ‌های روس برای قبول زبان جدید آزربایجانی از سوی مردم ترک نیاز به فراهم نمودن زیرساخت‌های علمی و زبان‌شناسانه جدید نیز داشتند و بعضی از زبان‌شناسانی به مانند ا.م.دمیرچی‌زاده که سمپاتی نسبت به فرهنگ و زبان روس داشت برای اولین بار اثری به نام "آزربایجان ادبی دیل تاریخی خلاصله‌ری" را به سال 1938 نگاشت. در این اثر ریشه شناسی زبان ترکی بر مبنای سنگ نبشته‌های اورخون و یئنی‌سی تماماً خیالات گروه‌های پان ترکیست و تورکولوگ‌ها معرفی شده و سعی در ایجاد تاریخی برای زبان جدید آزربایجانی مبتنی بر زیر گروه و داشتن پیوند زبانی با زبان تاتار نمود، در این اثر پروسه ایجاد زبان آزربایجانی به صورت مستقل از دیگر زبان‌های ترکی مورد بررسی واقع گردید. وی در این اثر نیز به زعم خود نقدی بر نظریه‌های زبانی ف.آغازده، ب.چوبانزاده و ... می پردازد و با عدم رد این نظریات وی از دو گونه زبان در آزربایجان یاد می کند گونه‌ای که در عصر XI ایجاد شده و طی پروسه زمانی با ظهور و نابودی فرهنگ‌ها و زبان‌های ایغور و اورخون تماماً از بین رفته و زبان ترکی نابود گردیده است و گونه دوم نیز زبان آزربایجانی جدید می باشد را خاطرنشان می‌کند.
دمیرچی‌زاده برای ریشه‌تراشی کاملاً متفاوت برای زبان جدید آزربایجانی و مسقل از زبان ترکی ادعا می کند که زبان‌ها از ریشه‌ای بسیار متفاوت از هم می باشند و برخلاف نظریان پان ترکیست‌ها زبان ترکی نه از زبان مادر واحدی شکل گرفته بلکه زبان‌ها(الخصوص زبان ترکی) از شاخه‌های مختلفی به سمت ایجاد زبان واحدی در حرکت بوده‌اند. او در جائی می نویسد که اساس نظریات پان ترکیسم بر اساس زبان واحد مادر می باشد که عملاً این نیز نمی تواند صحیح باشد. او می نویسد که زبان آزربایجانی متفاوت از ریشه زبان عثمانی بوده و روند کاملاً متفاوتی را طی کرده است و زبانی کاملاً متفاوت می باشد. دمیرچی زاده با آوردن نظریات متعددی از لنین، مارکس – انگلس، استالین سعی در ریشه‌تراشی برای زبان جدید آزربایجانی را در پیش می‌گیرد و ادعا می کند که زبان جدیدی آزربایجانی متمایز از زبان ترکی بوده و در عصر 13 با پیوند زبان فارسی و عربی و زبانی محلی شکل گرفته است؛ البته وی نامی از زبان محلی و ویژگی‌هایش را بر زبان نمی آورد.
بر اساس سیاست‌های مستمعره سازی و سلطه طلبی روسی بود که کلمات ترکی به مانند سایاق، قولای، وارماق، دیشاری، کؤی، اکمک، یابانجی و ... که به وفور در مطبوعات سال‌های 1920 تا 1940 کاربرد داشت در سال‌های 1940 تا 1960 به عنوان کلمات بیگانه ترکی معرفی نموده شد حتی سیاست مستمعره سازی زبانی – فرهنگی در سال‌های 1950 تا 1953 به جائی رسیده بود که زبان‌شناسان داخلی سمپاتی روس و نویسندگان روس سخن از بایدی ترجمه کتاب "دده قورقود" و عدم وابستگی معنوی این کتاب با ترکان آزربایجان را به میان آورده بودند به نظر آنان کتاب دده قورقود به زبان ترکی نوشته شده و جزء عایدات معنوی ترک‌ها بوده است و کوچکترین ارتباطی با زبان آزربایجانی ندارد.  
بسیاری از زبان‌شناسان و محققین وقت ترک‌ستیز نیز برای زبان جدید آزربایجانی و تمایز هر چه بیشترش با زبان ترکی دست به تحریر کتب و مقالات متعددی نموده بودند که از جمله اشخاص یاد شده می‌توان به و.آسلان اوف اشاره کرد وی در کتابی می نویسد که: وجود لغات ترکی در زبان‌های آزربایجانی و زبان ترکی ناشی از ارتباط مابین این دو زبان طی پروسه‌های زمانی می‌باشد و به سبب توسعه و گسترش زبان آزربایجانی لغات دیگر مشابهی وارد زبان آزربایجانی شده بود در حالیکه همان لغات در زبان ترکی باقی مانده است. وی در سال 1937 مسئله وجود زبان ترکی در آزربایجان و ارتباط با زبان ترکی عثمانی را به زیر سوال می برد و با پیش برد نظریه‌های متعددی سعی در اثبات تمایز مابین زبان ترکی و زبان آزربایجانی از بعد ریشه ، گرامر ، لغات، ساختار و ...نموده اقدام به نشر آثار متعددی می کند که در اکثر آثارش از وجود دو زبان ترکی و زبان آزربایجانی متمایز از هم به وفور یاد می‌کند.

۷/۰۷/۱۳۹۳

پروسه تغییر "زبان ترکی" به "زبان آزربایجانی" یا "آزربایجانجا" – بخش سوم

اومود اورمولو
در این دوره به علت وجود ملی گرائی ترک به بسیاری از شاعران، نویسندگان، متفکرین و ... که سمپاتی نسبت به بلوشویک‌ها داشته‌اند بسیار اهمیت داده شده است، از این طیف می توان به اشخاصی همچون س.م. افندی یو، ج.محمد قلی زاد، ه.ک. سانیلی، قانتمیر، ر.رضا، صمد وورغون و .. اشاره نمود. در آثار نویسندگان و شاعران یاد شده به خوبی می‌توان اروپائی شوندگی زبان ترکی بر اساس ساختار زبان روسی را مشاهده نمود؛  بسیاری از این اشخاص برای مقابله با نظریات زبانی ملی گرایان ترک که مبتنی بر استفاده از لغات قدیمی ترکی و ایجاد لغات جدید بر اساس ساختار زبان ترکی بودند اینان مدافع ویژگی‌های زبانی تفکر گروه "ملانصرالدین"ی بوده‌اند. مهمترین دلیل این گروه برای تمایل به "ملانصرالدین"چی‌ها مسائل قبل از اشغال 27 آوریل می باشد که در آن دوره نیز "ملانصرالدین"چی‌ها به وفور کاربرد زبان اروپائی را از طریق فرم روسی ترویج می نمودند، برای "ملانصرالدین"چی‌ها هدف نه ایجاد زبان ترکی مشترک بلکه کاربرد و ترویج زبانی مبتنی بر ویژگی‌های زبان روسی که دارای لغات متعدد اروپائی باشد مد نظر بود. 
البته این مسئله در حالی صورت پذیرفته که جلیل محمد قلی زاده یکی از مهمترین سیماهای مجله ملانصرالدین به سال 1920 – 1930 مقصد خود را از کاربرد زبان خاص در مجله نه ایجاد زبان ادبی بلکه زبان عمومی و عوام گونه‌ای که قابل فهم برای تمامی انسانها باشد بیان می کند، وی در جائی می‌نویسد: هدف ملانصرالدین نه احیاء زبان ادبی بلکه رساندن پیام‌مان به انسانها می باشد، فکر می کنم در مجله نیز تا حدودی به هدفمان رسیده‌ایم که شعار ما نه ایجاد زبان ادبی بلکه بیان مسائل و مشکلات جماعت به زبان ساده و قابل فهم بوده است. در این دوره سلطان مجید افندیو زبان ترکی را زبانی پر از لغات بیگانه فارسی و عربی شمرده و درعین حال از عدم کاربرد شیوه ترکی استانبولی سخن می گوید به نظر وی مهمترین عملی که می توان برای زبان ترکی انجام داد بازگشت به لغات قدیمی زبان ترکی می باشد، وی در جائی از سخنانش چنین می گوید: ما باید به گونه‌ای باشیم که آنگونه که می گوئیم بنویسیم و آنگونه که می نویسیم نیز بخوانیم. حتی وی در آن دوره نقدهائی نیز بر صمد وورغون به دلیل تفکرات وی در مورد زبان ترکی داشته است.
در این پروسه می توان دو نوع تفکر از مفهوم ملی شوندگی زبان ترکی را مشاهده نمود، گروهی که منظورشان از ملی شوندگی زبان ترکی اساس زبان گفتاری مردم کوچه و بازار ترک بوده و گروه دومی که منظورشان از ملی شوندگی تغییر ماهیت زبان ترکی به زبانی مرکب بر پایه ساختار زبان روسی و وجود متعدد کلمات بی‌شمار زبانهای اروپائی بوده است. با توجه به حوادث سالهای 1930 تا 1940 به خوبی می توان دید که زبان ترکی در مرحله اول از تاثیرات زبان‌های فارسی و عربی خود را رها ساخته و در مرحله دوم به شدت تحت تاثیر زبان روسی و کلمات اروپائی که بر اساس ساختار زبان روسی وارد زبان ترکی می شده‌اند قرار می گیرد، در حالیکه گروهی از روشنفکران و نویسندگان ترک بیرق ملانصرالدین را برای پیشبرد زبان ترکی علم کرده بودند و کاربرد شیوه ترکی استانبولی را به باد نقد می گرفتند در عین حال در مواجه با روسیزه کردن زبان ترکی و کاربرد افراطی لغات اروپائی سکوت می نمودند. در عین حال انسانهائی که نسبت به ترکی عثمانی سمپاتی داشتند بدون تردید زیانی به زبان ترکی وارد نمی ساختند ولی در عوض سمپاتی‌های روس‌ها سبب تغییر ماهیت زبان ترکی به زبانی بیمار گردیدند. 
همانطور که دیده می شود تا سال 1937 زمانیکه مفاهیم زبان ترکی، ملت ترک و ..از قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی آزربایجان شوروی لغو می گردد بسیاری از فعالین ملی گرا و حتی بعضی از سمپاتی‌های بلوشویک با کاربرد لغات بیگانه فارسی و عربی در زبان ترکی مخالفت می کنند ولی در عین حال طرفداران بین المللیزه کردن زبان ترکی در پروسه اول گرچه با هدف ملی شوندگی زبان ترکی بر اساس زبان کوچه بازاری قدمی برداشته‌اند ولی پس از نیمه‌های اول سالهای 1930 دقیقاً در مکانی عکس قرار گرفته و اینبار خواستار کاربرد لغات اروپائی با ساختار زبان روسی در زبان ترکی بوده‌اند. 
در پروسه تاریخی که با کشتار صدها روشنفکر ترک همراه بود متاسفانه طرفداران روسیزه کردن زبان ترکی گوی سبقت را از ملی گرایان ترک می ربایند و از آن پس به وفور با کاربرد لغات اروپائی بر پایه ساختار زبان روسی مواجهیم. این پروسه و خیانت تاریخی به ملت ترک و زبان ترکی سبب بی‌مهری بزرگ نسبت به زبان ترکی می گردد و ضربه جبران ناپذیری به 30 الی 35 سالی که زبان ترکی در پی بازگشت به خویش تن خویش بوده وارد می سازد در عین حال زبان برادر بزرگتر یعنی روس‌ها چه در الفبا و چه در لغات به سمت زبان ترکی سرازیر می گردد. میرزا بالا محمدزاده در اوایل سال 1930 می‌نویسد که ایدئولوگ‌های اتحاد جماهیر شوروی به سبب پیشبرد سیاست‌های زبانی بر پایه زبان و فرهنگ روس سبب ظهور زبانی به نام "بین‌المللی " مشتمل بر نیمه روس و نیمه ترک می گردند. این پروسه جزء اولین قدم‌های تغییر ماهیت زبان ترکی به مفاهیم "زبان آزربایجانی"، "آزربایجانجا" و یا "آزربایجان دیلی" می باشد...ادامه دارد.

۲/۱۴/۱۳۹۱

تاریخ ترکان سوریه

تاریخ دقیق مهاجرت ترکان به شرق نزدیک دارای نقاط تاریک متعددی می باشد، ولی در عین حال در اثنای هزاره 7 زیر گروه ترکان اوغوز رفته رفته به گسیل شدن به جغرافیای عراق و سوریه امروزی پرداختند که این مهاجرت در هزاره های 10 و 11 شدت بیشتری یافت. 
جای گیری ترکان در سوریه به صورت دو دسته عمده محقق گردیده است، دسته اول در شهرهای حلب، حماء، حمص و شام که این گروه از ترکان بیشتر جزء طوایف ترک بیات، افشار، به ی دیلی، دو یر و ...بوده اند. دسته دیگر از طریق لازقیه، طرابلس و از طریق کوه های غرب انصاریه در سوریه جای گرفته اند. در دوره ای که اشناس الترکی به سمت والی مصر و شام انتخاب گردید معرفی و شناسائی ترکان در سوریه شدت گرفت. جای گیری ترکان در سوریه به سرکردگی تولون اوغول لاری شروع شده و در هزاره 11 با ورود ترکان سلجوقی به منطقه شدت و حدت بیشتری یافته است. با حصور ترکان سلجوقی در منطقه تاثیر حضور ترکان در سوریه افزایش یافته و در این دوره در شهرهائی به مانند حلب، لاذقیه، طرابلس، آسی ایرماغی، حماء، حمص و شام حضور بیشتر ترکان چشمگیر بوده است. مناطق شمالی سوریه به مانند انطاکیه در هزاره 11 یکی از عمده مناطق مسکونی ترکان بوده است. در سال 1064 زیر گروه غربی حکومت ترکان قاراخانی توسط حکمداری خان اوغلو هارون به ی که وی فرزند تامگاج خان اوغلو می باشد به منطقه سرازیر شده اند. یکی دیگر از گروههای ترک گسیل شده به منطقه نیز توسط یکی از فرماندهان آلپ آرسلان به نام آفشین به ی و صانداق به ی محقق گردیده است. در سال 71-1070 نیز ترکان نواکیه به سوریه مهاجرت کرده اند که مهاجرت اینان بیشتر جنبه استراتژیک برای فتح آناطولی داشته است. در سال 1070-1069 نیز طوایف آت سیز به ی له ر و کورلو جنوب سوریه را تماماً فتح کرده اند. در زمان امپراطوری ترکان سلجوقی سلطان آلپ آرسلان برای والی شهر حلب یکی از ترکان طایفه آت سیز را به نام اوخ آغ برگزیده است. اوخ آغ با در دست گرفتن والی حلب شروع به پس گیری لبنان، سوریه و فلسطین از حاکمیت فاطمی ها می کند. او شام را محاصره کرده و دستجات ترک را سروسامانی نسبی داه و به سمت فلسطین حرکت کرده است. سپاه آوخ اغ با شکست فاطمی ها موفق به فتح رامله، قدس و چند شهر دیگر می شود. اوخ آغ به ی مرز حکمداری ترکان را شهر قدس برگزیده و شروع به محاصره وسیع شهر شام می کند. در سال 1076 شام بدون درگیری و جنگ فتح می شود. پس از این دوره اردن، لبنان، سوریه، فلسطین به مرکزیت شام و به صورت مرکز حاکمیت اوخ آغ محقق می گردد. در دوره های بعدی نیز ترکان آزربایجان، قفقاز، آسیای میانه و آناطولی مهاجرت هائی به سوریه داشته اند که سرانجام در کنار این مباحث پس از این پروسه ها تا به امروز سوریه یکی از موطن ترکان شده است. در سال 1078 سلطان ملکشاه دستور تشکیل دولت سلجوقی سوریه را صادر کرده است. در سال 1096 و هنگام شروع جنگ های صلیبی ترکان جای گرفته در شهرهای حلب و شام به رهبری صلاح الدین عیوبی گرد هم آمده و با اتحادی که با مسلمانان ایجاد کرده بودند جلوی سپاهیان صلیبی ایستادگی می کنند، ترکان سوریه با فرماندهی صلاح الدین عیوبی و جنگجویان ترک از شهر شام به فرماندهی نورالدین زینکی در مقابله با صلیبیون به پیروزهای متعددی دست یافته اند. 
سوریه پس از 1260 رسماً زیر حکمرانی یک دولت ترک (مملوکی ها) قرار گرفته است. دولت مملوکی ها که از نظر اداری، سیاسی و نظامی تحت سلطه ترکان بوده نزدیک به 250 سال بر سوریه حکمرانی کرده است.   
در سال 1243 و طی جنگی که با مغول ها درگرفته که با نام کوسه داغ (Kösedağ) معروف می باشد ترکان سوریه شکست خورده و در حلب مسکون داده می شوند. در این دوره بنا به تخمین ها حدود 40.000 چادر برای سکونت به حلب و برای سکنی گزیدن ترکان گسیل شده است. در سال 1516 یاووز سلطان سلیم طی غلبه بر شاه مملوکی ها سوریه را زیر حکمرانی امپراطوری عثمانی برگردانده است.
از سال 1516 تا به سال 1918 سوریه تماماً به مدت 402 سال در حکمرانی ترکان عثمانی بوده است. در این دوره نیز گسیل ترکان به سوریه دوام داشته است که خود سبب اهمیت سوریه برای ترکان بوده است. در دوره حکومت عثمانی بر سوریه به سبب آشوب و مزاحمت های بعضی از عشیرت های عرب سوریه برای ترکان، قسمتی از ترکان مجبور به کوچ اجباری به جغرافیای آناطولی شده اند. و این تغییر دموگرافی وسیعی نیز سبب تامل دولت عثمانی شده دولت عثمانی سعی در کوچاندن و گسیل چند عشیره ترک به مناطق خاصی نموده که این تغییر جواب داده و عشیره های عرب دست از آشوب و اذیت ترکان برداشته اند. 
در اثنای جنگ جهانی اول شریف حسین و پسرش فیصل در تاریخ 26 اکتبر 1918 شورشی را بر علیه دولت عثمانی ترتیب می دهند و موفق به بدست گرفتن حاکمیت شهر حلب می شوند ولی آنها نیز حاکمیت را طی جنگی به فرانسوی ها واگذار می کنند و بدین ترتیب حاکمیت ترکان در حلب به پایان می رسد. ولی در عین حال این مسائل ارتباط تنگاتنگ ترکیه با سوریه تا جنگ قورتولوش ادامه داشته است. دوره جنگ قورتولوش پیامدهای منفی برای ترکان سوریه داشته و ترکان به همراه اعراب طی حرکتی دست به آشوب بر علیه اشغال فرانسوی ها می کنند. پس از خروج عثمانی ها از سوریه ترکان سوریه مجادله ملی خود را آغاز می کنند. در آن زمان رهبری احمد نابغالی در سوریه توجه مصطفی کمال آتاتورک را به خود جلب می کند ولی بعدها وی توسط شخصی حکومتی به قتل می رسد. در این دوره ترکان بر علیه اشغال فرانسوی ها مقاومت گسترده ای نشان داده اند. در حلب و لاذقیه دو حلقه مقاومتی ترک به رهبری دو شخص به نام های نوویران اوغوز و سوحتا آغا تشکیل شده بود که حرکت این دو نیز مورد تقدیر آتاتورک بود. هر دوی این لیدرهای ترک سوریه ای در همان سالهای توسط دست پرورده های فرانسه طی حوادثی به قتل رسیده اند و از آن زمان تا به اکنون رهبری مقتدری در ترکان سوریه پدیدار نشده است.
بعدها مابین ترکیه و فرانسه تفاهم نامه ای تاریخ 20 اکتبر 1921 به امضاء طرفین رسید که طی این تفاهم نامه حقوق ترکان سوریه باید از طرف حاکمیت فرانسه به رسمیت شناخته میشد، ماده هفت این تفاهم نامه به قرار زیر می باشد:
حاکمیت فرانسه باید زبان ترکان را که زبان ترکی (دقیقا ً کلمه زبان ترکی قید شده است) می باشد را به صورت زبان رسمی اعلام کرده و ترکان از تمامی حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. خود برخوردار باشند. 
با پیوستن شهر ختای به جغرافیای ترکیه در سال 1939 دوره جدیدی آغاز شد. سوریه که تا سال 1946 تحت حاکمیت فرانسه بود در سال 1958 با مصر متحد شده و یک جمهوری متحد عربی را بنا کرد ولی این اتحاد تنها 3 سال دوام آورد. در سال 1967 طی جنگ عرب – اسرائیل ، سوریه بلندهای جولان را از دست داد. در سال 1970 حافظ اسد به مدت 30 سال حاکمیت سوریه را بر عهده داشته است. طی آن زمان به سبب مسائل جنگ سرد ترکیه و سوریه روابط نزدیکی به هم نداشتند که این سردی روابط متاثر از شهر ختای و موضوع حمایت و جای گیری حزب کارگران کردستان (PKK) در سوریه نشات می گرفت. در سال 1998 طی توافق نامه ای مجادله با ترور که بین دو طرف امضاء می گردد سوریه به صورت آشکارا دست از حمایت حزب کارگران کوردستان بر می دارد و پس از این تاریخ روابط ترکیه و سوریه رفته رفته ترمیم می گردد. این ملایمت رفتار نیز در وضیعت ترکان سوریه نیز بی تاثیر نبوده است.
وضعیت امروزی ترکان سوریه   
از سال 1906 که سالنامه ولایت حلب منتشر شد دلیل قاطعی بر تکثر وجود ترکان تا به امروز می باشد. در این سند تاریخی و معتبر اکثر محله ها و مناطق ترک نشین حلب به صورت جامعی ذکرشده و حتی خارج از شهر حلب نیز 350 روستای ترک نشین نیز تثبیت شده است. بر اساس این سند تاریخی در مرکز شهر حلب و اطراف نزدیک به 150 هزار، در اطراف تلکره! 50 هزار، در بلندی های جولان 100 هزار و در مناطق دیگر حدود 300 هزار ترک می زیسته است. بر اساس این سند تاریخی معتبر در هزاره 20 در سوریه نزدیک به 1 میلیون ترک زندگی می کرده است. امروزه در مورد جمعیت ترکان سوریه آمار علمی و دقیقی را نمی توان ارائه کرد. بر اساس آخرین ارقام دولتی ارائه شده سوریه دارای 23 میلیون جمعیت می باشد که در این 23 میلیون رقم دقیقی در مورد تعدد ترکان وجود ندارد. بر اساس آمار غیر دقیق و غیر علمی حضور 1.5 میلیون ترک سوریه ای که اکنون نیز قادر به تکلم به زبان ترکی می باشند مطرح می گردد، در عین حال نیز آماری بابغ بر 3.5 میلیون ترک سوریه ای که بر اساس سیاست های آسیمیلسیون حزب بعث و حاکمان سوریه آسیمیله شده و از فرهنگ و هویت خود دور شده اند نیز مطرح می گردد. ترکان سوریه ای که زبان ترکی را فراموش کرده اند خواسته یا ناخواسته مفهوم هویت ترک خود را حفظ کرده ولی به سبب بسیاری از مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... به اجبار زبان دیگر خلق های سوریه ای متکثر را برگزیده اند. ترکان سوریه در بسیاری از مناطق به صورت گروههای بسیار بزرگ زندگی می کنند که این به نوبه خود سدی در راه سیاست های آسیمیلاسیون بوده است، گروههای کوچکتر طبیعتاً از روند آسیمیلاسیون دور نمانده اند.
از نظر باور و دین بیشتر ترکان سوریه ای سنی حنفی و تعداد نیز علوی می باشند. از نظر زبانی نیز زبان ترکی که در سوریه تکلم می شود جزء نزدیک ترین خانواده به زبان ترکی آزربایجانی می باشد، اشخاصی که قادر به تکلم به زبان ترکی نمی باشند بیشتر به زبانهای عربی تکلم می کنند. در سوریه تنها ارامنه جزء اقلیت های ائتنیکی محسوب شده و بقیه گروههای ائتنیکی جزء شهروندان عرب سوری به حساب می آیند که بدین سبب نیز ترکان سوریه یا دیگر گروههای ائتنیکی غیر عرب کتمان شده و نادیده گرفته می شوند. بر همین اساس هیچ گروه سیاسی و غیر سیاسی با نام ترک در سوریه وجود ندارد.
در سوریه طوایف ترک به ی دیلی (قدیرلی، عربلی، به ی میشلی، اولاشلی، قاراشاهلی، غونچه بایراقدار، قاضیرلی)، ائل به ی لی (گاوریللی، شاه ولی، تیریکلی، تاولی، فرضیلی، قارا داشلی، دوغانلی)، باراق (تابور، قاسیملی، تورون، عیسالی، تیریاکی، گوی باخان، محمودلو)، بایات، بایندیرلی، بوداق، قارقین، قارامانلی، ساللور، عیسی به ی لی، قارا کئچیلی، موسی به ی لی، افشار، بایندیر، به ریللی، تورون، یوروک، شرق ائولی، گیزلیکلی، بوزگئیکلی دده، قاراقویونلو، سینجار و ... وجود دارند. 
در سوریه به علت عدم وجود کلاسهای آموزش زبان ترکی وسیله ای برای ایجاد فرصت تشکلات دهی وجود ندارد. تنها در شهرها و روستاهای سوریه ترکانی کمتر آسیمیله شده زبان ترکی خود را محفوظ داشته اند. تعداد ترکان سوریه ای که دارای تحصیلات عالی دانشگاهی باشند کم بوده و بیشتر اشخاصی که در ترکیه تحصیل می کنند بار دیگر به سوریه برنمی گردند و بدین دلیل اشخصای که زبان ترکی را بتوانند به صورت خواندن – نوشتن مهارت داشته باشند معدود می باشد. نشریات ترکی تنها در سالهای 1922 تا 1937 فعالیت داشته اند که از معروفترین نشریات ترکی می توان به "دوغرو یول" و "وحدت" اشاره داشت. 
وضعیت اقتصادی ترکان سوریه بیشتر حول کشاورزی ، صنایع کفش سازی ، جنگل داری، حیوان داری، مشاغل دولتی می باشند. بیشتر ترکان سوریه ای امروزه در شهرهای شام، حلب، حمص، لاذقیه، حماء، طرطوس، رکاء، إدلب ، درعاء و .. ساکن می باشند. 
ترکان شهر شام
در شام 3 طیف ترک وجود دارند. طیف اول جزء میراث داران عثمانی در سوریه بوده و خانواده های متمول می باشند. دسته دوم ساکنین ترک تپه های جولان بوده که پس از اشغال این اراضی توسط اسرائیل مجبور به کوچ اجباری به شام شده و دسته سوم نیز ترکان مهاجری می باشند که طی حیات جمهوری مدرن ترکیه به شام مهاجرت کرده اند.
در اولین دوران جمهوری مدرن ترکیه بسیاری از انسانها با عدم قبول انقلاب های منطقه ای مهاجرت هائی را به شهر شام داشته اند. آمار دقیق این مهاجرتها در دست نیست ولی به احتمال زیاد حدود 10000 ترک به شهر شام مهاجرت داشته اند. این مهاجرین تاریخی اکنون در جوار شام و در منطقه ای به همین نام (مهاجرون) مسکون می باشند. این ترکان در نزدیک مقبره محیرالدین عربی تجمع دارند و در سوریه به نام محله ترکها نیز شهرت دارد. در کنار این منطقه چندین منطقه دیگر در داخل و مرکز شهر به صورت مناطق ترک نشین تثبیت شده اند. بیشتر ترکان ساکن در مرکز شهر در معرض شدید آسیمیلاسون واقع شده و هویت عربی به خود گرفته اند.
در کنار این موارد صاحبان متمولی که از دوره عثمانی صاحب املاک متعدد در سوریه بودند نیز به چشم می خورد. این اشخاص هویت ترک خود را فراموش نکرده اند ولی به سبب موقعیت اجتماعی و سیاسی به بافت دولت سوریه نزدیک شده اند. 
ترکان شهر حلب
شهر حلب قبل از جغرافیای آناطولی محل سکونت ترکان بوده است. در سال 1906 و در سالنامه ولایت حلب نام بسیاری از محله ها به زبان ترکی بوده امروزه نیز این تکثر ترک درحلب به چشم می خورد. امروزه نیز در حلب آثار متعدد مربوط به دوره حضور سیاسی ترکان در حلب و معماریهای ترک به چشم می خورد. 
ترکان شهر حمص
بنا به ضرب المثلی هر شخصی اگر در شهر حمص جمله من ترک نیستم را بر زبان آورد به احتمال بسیار زیاد وی ساکن اصلی شهر حمص نمی باشد. بر اساس گفته های یکی از مورخان عرب در هزاره 11 زلزله مهیبی در شهر حمص رخ داده و پس از آن ترکان شهر را از نو بنا ساخته اند. امروزه بسیاری از ساکنین ترک شهر حمص در راستای سیاستهای آسیمیلاسیون عربیزه شده اند. به مانند دیگر شهرها خانواده های ترک در مرکز شهر بوده و بیشتر از طبقه متمول اجتماع می باشند. 
ترکان شهر لاذقیه 
محدوده جغرافیائی لاذقیه حدود 60 کیلومتر می باشد. بیشتر ترکان مسکون در شهر لاذقیه ترکان باییر- بوجاق می باشند. طایفه باییر – بوجاق از زیر مجموعه خاندان قارامان اوغلو می باشند که در دوره عثمانی از جغرافیائی حکمرانی عثمانی به منطقه گسیل شده اند. 
ترکان شهر حماء
در شهر و روستاهای اطراف حماء عده کثیری از ترکان زندگی می کنند. این ترکان ادامه ترکان حمص می باشند. ترکان مرکز شهر عربیزه شده ولی ترکان روستاها و اطراف به زبان ترکی تکلم می کنند. 
ترکان بلندی های جولان
در هزاره 12 و 11 بلندی های جولان محل درگیری مسلمانان و صلیبیون شده و جزء مهمترین مناطق جنگی آن دوران بوده است که تا سالها محل مسکونی نبوده. ترکان در دوره حضور امپراطوری ترکان سلجوقی به منطقه مهاجرت کرده اند. ترکان پس از مهاجرت با دیدن مناطق حاصلخیز و وجود آب های معدنی و طبیعی متعدد در منطقه سکنی گزیده اند. 
ترکان شهر رکاء
در دوره عثمانی نیز بسیاری از ترکان از جغرافیای آناطولی به منطقه فوق مهاجرت کرده اند. در سال 1679 از مناطق یوزقات و قهرمان ماراش تعداد زیادی ترک به منطقه مهاجرت کرده اند. امروزه از رکاء تا مرز سوریه تماماً جزء مناطق ترکنشین می باشند. 
ترکان شهر إدلب
در شهر إدلب و مناطق جسرالشغور نیز تعداد کثیری ترک زندگی می کنند. 
ترکان شهر درعاء
ترکان شهر درعاء در زمان عثمانی و برای امنیت راه حج به منطقه مهاجرت کرده اند، حتی عده ای از این گروه ترک نیز در اردن ساکن اند. بیشتر ترکان شهر درعاء عربیزه شده اند.
منبع مقاله: ترکان سوریه – اویتون اورخان کارشناس خاورمیانه- مجله اورسام (اورتادوغو استراتژیک آراشدیرمالار مرکزی)

۴/۲۰/۱۳۹۰

نگرشی به زبان ترکی در دوره ترکان سلجوقی

اومود اورمولو
با توجه به روندهای سیاسی و اجتماعی که  در جغرافیای آناطولی بوده زبان و گویشی که به عنوان آناطولی قدیمی (اسکی آنادولو) مورد بحث قرار می گیرد از سه زیر شاخه ی و دوره 1- ترکان سلجوقی 2- خاندانان ترک آناطولی 3- شروع عثمانی کلاسیک را می توان نام برد.
امروزه از دوره های خاندانان ترک و شروع عثمانی کلاسیک هزاران هزار منبع موثق قابل دسترس می باشد. ولی در مورد دوره سلجوقیان اینطور نمی باشد. در دیگر سو بنا به سبب الزامات سیاسی و اجتماعی دوره ترکان سلجوقی و امروزه به حد لازم در مورد زبان ترکی آن دوره کار علمی نشده و نکات تاریک فراوانی در مورد زبان ترکی آن دوره وجود دارد. در حالیکه دوره ترکان سلجوقی از نظر روند تاریخی زبان ترکی و نوع و نحوه نگارش زبان ترکی در آندوره از اهمیت فراوانی برخوردار می باشد. طی 15-20 سال گذشته و اثرات مکتوبی که از آن دوران جمع آوری و کشف شده یک سری چهارچوبهایی را می توان بحث کرده و از لحاظ علمی از جهات مختلفی به زبان ترکی دور ترکان سلجوقی پرداخت.
در سالهای 1071 و در وانفسای جنگ مالازگرد و فتح آناطولی انواع مختلف طایفه ها و اقوام ترک به سوی آناطولی سرازیر شده و در آنجا سکنی گزیدند. و چون جمع کثیر این ترکان را طایفه و طایفه ها اوغوز تشکیل می داده اند زبان نوشتاری که اساس گرفته شده بر پایه زبان اوغوزها می باشد.
نظریات حول شکل گیری ترکی آناطولی بیشتر بر پایه تذکره نویسی ها بوده است. و با توجه به اطلاعات ناقص، عمومی و تحقیقات و دیده های مستشرقان خارجی ترکان کوچ کرده به جغرافیای آناطولی از رسم و روسوم ادبی ترکی نویسی تهی بوده اند. زبانی به جغرافیای آناطولی آورده بودند قواعد و خواص زبان نوشتاری را نداشته و برای اینکه زبان ترکی آناطولی را بسط و گسترش دهند مجبوراً به بهره گیری از زبانهای مثل عربی و فارسی که سالها در جنگ و رقابت بودند شده اند. از این رو زبان نوشتاری ترکی آناطولی مقداری دیر شروع شده است.
بر اساس تحقیقات شخصی به نام فوات کوپرولو نظریاتی که مبنی بر شروع و تداوم زبان ترکی آناطولی در ساحه علم بوده و زبان دیر شروع شدن زبان نوشتار با سوالات عمده ای روبرو شده است. بعدها او با تحقیقات علمی و زبانشناسانه نه تنها نظریه  تاخیری زبان نوشتاری آناتولی را رد کرده بر اساس اسناد و مدارک معتبر از رسم و روسوم ترکانی که با مهاجرت خود به جغرافیای آناتوطی ادبیات شفاهی، خلقی و فولکلوریک با خود به جغرافیا آناطولی به ارمغان آورده اند سخن رانده است. او ترکان اوغوز را این طور توصیف کرده است که پلی فرهنگی، مدنیتی ما بین آسیای میانی و جغرافیای آناطولی بوده اند. کوپرولو با دلایل و استدلالهای خویش شروع ادبیات شفاهی ، ادبیات خلق یا فولکلوریک و زبان نوشتار ادبی را در هزاره XIII می داند.
در اینجا این نکته را نباید فراموش کرد که هر محقق بنا به منابع و امکانات علمی که در دسترس خویش دارد به موضوع نزدیک شده و می شود. بی شک تحقیقات علمی کوپرولو در مورد زبان ترکان آناطولی از نقاط قوت در مورد تحقیقات ترکان آناطولی میباشد. در صورتیکه پل ارتباطی زبان ادبی ترکان آناطولی و ترکان آسیای میانه باشد، ترکان اوغوز با خود رسم و رسوم ادبیات خلق را به جغرافیای آناطولی آورده باشند، ترکان سرازیر شده به آناطولی در هزاره XIII و حتی قبل از آن دارای زبان نوشتاری بوده باشند  و زبان نوشتاری ترکی که در آناطولی بوده و پل ارتباطی آن با زبان ترکی نوشتاری ترکان آسیاسی دارای ارتباطی باشد در این بین نقاط تاریکی وجود دارد. زبان ترکی نوشتاری آناطولی در پروسه ای که داشته و بر اساس ادبیات شفاهی بنا نهاده شده است رفته رفته رو به گسترش و ترویج و تکامل بوده است.  طی 15-20 سال گذشته بنا به اسناد و مدارک علمی که در دسترس قرار گرفته تا حدودی می توان با چراغ قوه ای به  نقاط تاریک زبان ترکی آناطولی و نحوده پیدایش آن نگریسته و تحقیقات و نظریات علمی جدید قاطعی را مطرح ساخت. در این کار تحقیقی هدف زبان ترکی آناطولی را از هزاره به عقب تر بردن نبوده و نیست بلکه هدف خصوصیات زبان آن روز جغرافیای آناطولی مد نظر محقق می باشد و به عبارت دیگر این یعنی نگرشی بر زبان ترکان سلجوقی می باشد.
آثار ترکی زمان ترکان سلجوقی جغرافیای آناطولی
برای بررسی آثار زبان ترکی دوره ترکان سلجوقی و بررسی جایگاه زبان ترکی در آن دوره اول باید به بودن یا نبودن سوالی در مورد زبان نوشتاری ترکی  در آن دوره روبرو شد.
برپایی حکومت سلجوقیان از تاریخ 1077 شروع شده و تا هزاره XIII  ادامه داشته است. زبان دینی، مدرسه، علم، روابط نوشتاری خارجی ترکان سلجوقی جغرافیای آناطولی زبان عربی بوده و زبان ادبیات و دیوان نیز فارسی بوده است. در سالهای XII مدارسی که اسلام را ترویج می داده و به نام حکمداران اثراتی را به زبانهای عربی و فارسی نوشته و ترویج می داده اند زیرساخت محصولاتی می باشد که در سال XIII به بار نشسته است. سلطانهای سلجوقی مثل خلفای عباسی، شاهان عیوبی و مملوکها با اثراتی که به زبان عربی نوشته و ترویج داده اند نام ور می باشند. با توجه به اثر بزم و رزم (اردشیر استرآبادی ) در هزاره  XIVدر بعضی از نقاط جغرافیایی آناطولی منشورات، مکتوبات، حسابها، دفترها و حکم ها به فارسی نوشته می شده اند!. این یک حقیقت تاریخی هست! و قارامان اوغلو محمد به ی بعد از فتح و بازپس گیری شهر کونیا (قونیه) در سال 1277 طی فرمانی که صادر کرده است دستور داده تمام کارهای دیوانی به زبان ترکی شده و نشر و ترویج رسم ترکی نویسی جزء نام آوران ترک می باشد. در هزاره های XIII،XIV،XV اشخاصی که در جغرافیای آناطولی به زبان ترکی اثراتی را نوشته و منتشر ساخته اند، دور بودن جغرافیای آناطولی از زبان و ادبیات ترکی قدیمی، در تقابل با این ادعاها میراث و مدنیت اسلام – اعراب و ایران، فراموشی زبان ادبی و نوشتاری ترکان کوچ کننده به جغرافیای آناطولی ، و ترکان اوغوزی که به جغرافیای آناطولی مهاجرت کرده وسبب ایجاد زبان نوشتاری ترکی در این جغرافیا شدند از اسناد و اساسهای این نظریات می باشد.
در وانفسای سالها و هزاره های XII,XIV زبان ترکی که در جنگ و رقابتی تمام عیار با زبانهای عربی و فارسی بوده و تمام خصوصیات و قاعده های زبان ملی را زبان ترکی اوغوزی فراهم ساخته است. در دوره ترکان سلجوقی آناطولی در تقابل زبانهای عربی و فارسی که در حوضه های ادبی، علمی، و دولتی جایگاهی برای خود کسب کرده اند جایگاه زبان ترکی نیز مخصوص به خود می باشد. به سبب اینکه زبانی که مردم بدان سخن می گفته اند زبان ترکی بوده است روابط نوشتاری و زبانی بین دولت و خلق طبیعتاً به زبان ترکی بوده و موردی عادی می باشد. در دیگر سو یک سری از ملزومات دینی و ادبی که خلق را مورد خطاب قرار می داده اند به زبان ترکی بوده است و محصولات شناخته شده و نشناخته بجای مانده از آن دوران از دلایل این سخن می باشند. با مطالبی که بیان شد که هم زبان گفتاری مردم و هم زبان نوشتاری مردم زبان ترکی بوده است باید از زبان ترکی دوره ترکان سلجوقی بحث کرد. ثبوت کردن این موضوع در این مورد نهفته است که از آغاز هزاره تا امروز اثرها و محصولات مکتوب و منظوم ترکی که بدستمان رسیده از دوره ترکان سلجوقی می باشد. از سوی دیگر همانطور که در بالا به صورت مختصر اشاره شد با توجه به اسناد و مدارک بدست آمده از آن دوران زبان ترکی نوشتاری در آن دوره را در هزاره  XIIIرها نساخته بلکه یک هزار سال به عقبتر یعنی به هزاره VII نیز رانده است.
از اثرهایی ترکی دوره ترکان سلجوقی جغرافیای آناطولی که تا به امروز به دستمان رسیده می توان به اثرات احمد فقیه، خواجه دخانی، شیاد حمزه، ابیات و منظومه مولانا و سلطان ولد، بهجت الحدائق فى موضع الخلايق ، کتاب الافراضی و ... نام برد. اثرات ترکی قدیمی آناطولی که از هزاره XIV قبل وXIV, XV بعد بدستمان رسیده باشد محدود می باشد. این مورد به سبب شروع زبان نوشتاری ترکی در آن عصر ارتباط دارد. و به سبب گزار مغولها  در XIII و معدوم و ناپدید شدن اثرات ترکی می توان رابطه برقرار کرد.  چرا که مدارک معتبری مثل قوتادغوبیلیک، دیوان الغات ترک، آتئبه الحکایه و .. که امروز بدستامان رسیده اند در بعد هزاره و از کپی هایی که در دسترس بود شکل گرفته و حفظ شده است و بعد از گزار مغولها این اثرات و بیشتر اثراتی که شاید بوده باشد ناپدید و یا از بین برده شده است. در این اثنا اثرات چندی هم بدستمان رسیده که اطلاعاتی از زبان ترکی دوره ترکان سلجوقی به ما عرضه می کند.  در این اثرات برای اینکه در پروسه زمان و مکان برای بسیاری از کلمات غیر ترکی کلمات ترکی ساخته و پرداخته نشده است و نویسندگان اثرات مجبور به استفاده از کلمات عربی، فارسی و دیگر زبانها شده اند. این مهم از یک سو سبب گسترش کلمات غیر ترکی در زبان دیوان و علم شده و از سوی دیگر محققین برای اینکه یک اثر را در زمره زبان دوره ترکی سلجوقی قرار دهند ملزم به این نکته بوده اند که آن اثر باید خصوصیات زبان ترکی اوغوزی را داشته باشد که هیچ بلکه باید در اثر مورد نظر زبان ترکی اوغوزی جایگاه و ارجحیت و سنگینی زبانی داشته باشد. و روند تاریخی زبان ترکی و اوغوزی در هزاره XI,XIII  و گسترش و ترویج زبان ترکی که در آن هزاره بوده و سبب ایجاد و قوت گرفتن رسم و رسوم زبان نوشتاری بر پایه ادبیات شفاهی بوده است سبب شده است بیشتر نگاهها به هزاره XIII منعطف شود. 
ترکان اوغوز و زبان ترکی اوغوزی در هزاره های XI-XIII
برای اینکه تصوری درست از رسم و رسوم ادبی و بود و یا نبود زبان ادبی نوشتاری ترکی ترکان اوغوز اطلاعاتی بدست آریم اول باید بر ترویج و گسترش زبان ترکی اوغوزی در هزاره های XI-XIII تاملی داشته باشیم.       
بنا به اطلاعاتی که شاید داشته باشید زبان نوشتاری ترکی و روند ترویج ترکی نویسی  در متون باقی مانده از هزاره های XI-XIII شروع شده و در هزاره XII زبانی ترکی که در آسیای میانه به عنوان زبان نوشتاری حاکم بوده است را می توان نام برد. زبان نوشتاری گوک تورکها (ترکان آسمانی)، اویغورها، قاراخانلی ها یکی از شاخه های رو به ترویج و گسترش زبان ترکی بنا به شرایط زمانی، سیاسی، مدنیتی، فرهنگی و بوده است و ادامه دهنده همان پروسه ای که نا مبرده شده است می باشد.
در هزاره XII در آسیای میانه و الخصوص در خارزم و ماوراءالنهر از نظر گسترش زبان ترکی و رسم ترکی نویسی دوره خاص و قابل توجهی میباشد.  این دوره مرحله ای میباشد که زبان ترکی از ساحه زمان و مکان خارج شده و دارای زیر شاخه های متعددی زبانی شده است. در این وادی در خارزم و ماوراءالنهر و آسیای میانه  در هزاره های XII و XII به سبب پروسه ها و مسائل پیش روی و حوادث سیاسی، تاریخی، اجتماعی، ائتنیک سرآغاز دروه ای جدید در زبان نوشتاری و تکامل مراحل گذشته می باشد. در حالی که هزاره های VIII–XI از نظر علم تورکولوژی جز کم تحقیق شده ترین دوره ها می باشند و زبان ترکی آناطولی در دورهای مذکور و زبان ترکی نوشتاری در آسیاسی میانه در همان هزاره نیز جز اصرار امیز ترین و تاریک ترین دوره ها قرار دارد. ترویج و گسترش رسم ترکی نویسی به صورت پارالل وار با اشتقاق زبان ترکی اوغوزی از شیوه ترکی نویسی قدیمی و گزار به رسم ترکی نویسی جدید مرتبط می باشد. به همین سبب برای اینکه تحلیل و نگرشی به قسمتهای تاریک شروع ترکی آناطولی داشته باشیم باید به صورت خلاصه وار به پروسه زبان ترک اوغوزی در هزاره های XIII– XI نظری بیاندازیم. امروز با توجه به اثرها و منابع باقیمانده از اوغوزها در هزاره XIتاXIII هزاره زبان ترکی اوغوزی آسیای میانه در هزاره XIو زبان ترکی اوغوزی در هزاره XIIIدر جغرافیای آناطولی به صورت پلی نمایان می شود که همه این پروسه ها سبب ایجاد زبان ترکی نوشتاری و رسم ترکی نویسی در دوره های مذکور خواهد شد.
برای اینکه از وضعیت زبان ترکی اوغوزی در هزاره های XIII–XI باخبر شویم بد نیست به تاریخ ترکان اوغوز در تاریخ ذکر شده نگاهی کوتاه داشته باشیم. بر اساس منابع تاریخی و جغرافیایی موجود ترکان اوغوز در آسیای میانه در هزاره Xو در کنار سواحل سردریا و دریای آرال دولتی را به نام دولت یعقوب تشکیل داده اند. در هزاره هایXI وX ترکان اوغوز که قسمتی از آنها کوچ کننده و مهاجر و قسمتی با میراث مدنی و تاریخی قابل تامل در کنار دریای آرال سکنی گزیده اند. با توجه به مدارک و منابعی که از استخری، حدودالعالم، مقدسی، مسعودی، محمود کاشغری و بنا به یافته های تاریخی و آرکولوژیک بسیاری از محققین از وجود کشوری در سواحل دریای آرال و دریای سر که توسط ترکان اوغوز شکل گرفته است خبر می دهند. از اسامی کشور و شهرهایی که در اسناد و منابع تاریخی مرتبط با کشوری بنا نهاده شده ترکان اوغوز به چشم می خورد از مهمترین این نامه می توان به نامهای یئنی کند (شهر جدید) و سوت کند، هاآره، جه ند، سپرن (سابران، ساوران)، سوغناک، قاراناک، قاراچوک (فاراب)  اشاره کرد. بر طبق گفته های ادریسی، جوینی، و سیاحت نامهای مرتبط و بر مبنای یافته ها آرکولوژیک که در ارتباط با هزاره XII می باشند به لیست اسامی بالا نامهای زیر را نیز میتوان افزود: بارچینلیق کند، ائشناس، جه ند، اوزکند، سیرلی تام ... از یک سو شهرهای نام برده شده و مناطق نزدیک این شهرها، مهاجرت و سکنی گزیدن در اطراف سیحون، رو در روئی با اهالی محلی ماوراءالنهر، از یک سو همسایگی قسمتی از ترکان اوغوز با قارخانلی ها، چیگیل ها، آرگو و قارلوکها، بعدها با مهاجرت به بخارا در آنجا سکنی گزیده اند. و قسمتی دیگر از ترکان اوغوز با گذر از رود جیحون و از راه خارزم به خراسان کوچ کرده و در سال 1040 بعد از سقوط مسعود قزنعلی موفق به تشکیل دولت بزرگ سلجوقی شده اند.
در هزاره های XIII– XI ترکان اوغوز بهمراه قبچاقها در پروسه ترک شدن خارزم نقش مهمی ایفا کرده اند، این ترکان اوغوز می باشند که از کنار سواحل آرال، سیر دریا تا خارزم گسترده شده اند. در اصل موضوع ترک شدن جغرافیای خارزم در هزاره XIII–XI ارتباط عمیقی با دوره سلسله ترکان سلجوق دارد. خارزم، ماوراءالنهر، دریای سر، آلتین – اوردو (ارتش سرخ!)، و زبان ترکی نوشتاری که در منطقه خراسان توسط قاراخانلی ها ترویج و گسترش یافت بی شک ارتباط عمیقی با ترک شدن این منطقه داشته است. در پروسه و روند ترک شدن خارزم به غیر ترکان اوغوز و قبچاق، یئمیک، بایاووت، کالاچ، کانکلی و ... تاثیر بسزائی داشته اند. با توجه به مباحث گفته شده از شروع هزاره XII منطقه خارزم و منطقه های مرتبط با آن بر پایه و تاثیر زبان نوشتاری قاراخانلی ها و تاثیر کم و بیش لهجه های اوغوزها، قبچاقها، کانکلی و ..دوره جدید زبان نوشتاری ترکی شروع شده است و تا پایان هزاره XVI ادامه داشته است. بعد از هزاره  XIII در خارزم و مناطق مرتبط به آن زبان ترکی خارزم که رو به گسترش و ترویج بوده عناصر مغولی هم جای گرفته است. آن طور که مشاهده می شود در هزاره X سکنی گزیدن اقوام ترک اوغوز از مناطق استپ های شمال سردریا شروع شده و تا ماوراءالنهر، خارزم و خراسان ادامه داشته است. در هزاره XI ترکان سلجوقی بر طبق کوچ ها و مهاجرتهایی که به غرب داشتند و فتح و فتوحاتشان نفوس ترکان اوغوز از تا آزربایجان، عراق، و مناطق مرتبط گسترش داده و سایه مدنیت و تاریخ خویش را تا شهر بغداد گسترانده اند. در هزاره های XIII–XI با توجه به پراکندگی ترکان اوغوز از آسیای میانه گرفته تا دنیای ترک و اهمیتهای سیاسی، و اجتماعی ترکان اوغوز امکان ندارد که از نقطه نظر تاثیر زبان ترکی بی بهره و بی نصیب بوده باشند.
بعد از مطالعه نسبی که در مورد ترکان اوغوز با هم داشتیم ، اکنون با هم گذری بر وضعیت ترکان اوغوز در هزاره های XIII–XI خواهیم داشت. از منابع مهم و قابل استنادی که در مورد ترکان اوغوز وجود دارد مربوط به اواسط هزاره XI  بوده و کتاب دیوان لغات ترک محمود کاشغری می باشد. محمود کاشغری در اثر گرانبهای خویش در بخش های مختلف اطلاعات زیر را در دسترس ما قرار داده است:
اهمیت و جایگاهی که در علم آوا شناسی لهجه ها با بیان موارد فوق قابل تامل می باشد.
1-    تغییر صدای حرف اول  B->m- در کلمه، که در زبان ترکی اوغوز حرف B- قرار می گیرد. برای مثال:
Ben/men, Bün/Mün,Çorba,Baynak/ Maynak,pislik,
در اثر بعضی کلمات نیز به صورت ترکی اوغوزی نشان داده شده است.  minar/pınar
2-    محمود کاشغری در اثرش از لحاظ تغییر حروف t->d- به حروف و اصوات نزدیک به زبان ترکی اوغوزی را مورد استفاده قرار داده است.
Tevey>Devey
تغییر حرف و اصوات t->d- به یکدیگر یکی از اشارات تغییر در زبان ترکی اوغوزی می باشد. برای مثال
Takı,dahi,Daha/ tamak,damak/tamar,damar/tarıġ,Dari/Tavar,Davar/Tegül,Değil/Telü,Deli/Tokı,Doku-/Töl,Dōl /Tön,dön
3-    تبدیل حرف و صدای b>v به یکدیگر: در اثر دیوان الغات الترک محمود کاشغری حرف صامتی(w) که مابین bوf در ترکان تلفظ می شود به حرف و صدائی مانند v که در ترکان اوغوز صدای آشناست تبدیل می شود. نمونه های مانند
Sawaş,Sawçı,Sewük,sewün,
که مانند زبان ترکی قاراخانلی تبدیل حروف و آواهای b>v به یکیگر امری عادی می باشد. در اثر نمونه هایی مانند
Var,bar-varmak,bir-vermek,bol-olmak
و تبدیل حروف و آوای b->v-به یکدیگر نمونه ای میباشد مبنی بر اینکه تبدیل و تغییر حروف و آوای مذکور در زبان ترکی اوغوزی هنوز آغاز نشده است. این نمونه بارز مصداق این می باشد که زبان ترکی اوغوزی با زبان ترکی قاراخانی مشترک شده و در هزاره  XIVدر متنهای جغرافیایی آناطولی اشتقاق پیدا کرده اند.
4-    یکی از معیارهایی که زبان ترکی قدیم در هزاره و زبان ترکی اوغوزی را از هم تمایز می کند در آواهای  g/ġ خویش را بروز می دهد. در زبان ترکی قدیم آواهای صامت g/ġ  که در هجا و حرف اضافه کلماتی با بیشتر از یک هجا وجود داشته اند در هزاره XIII در لهجه های ترکی جنوب-شمال در حال از بین رفتن و به فراموشی سپردن بوده است.
Kapıġ>kapu, Sevig>Sevü, belgür->Belür
محمود کاشغری در اثر خود به فراموشی سپردن آوای g/ġ در زبان ترکی اوغوزی مثالهای زیر را آورده است.
Çumġuk=Çumuk, tamġak=Tamak, Tavışġan=tavşan, Buşġak=Buşak
5-    در ترکی قاراخانی وظیفه زمان آینده با –ġu/-gü مشخص و در ترکی اوغوزی با حروف اضافه –ası/-esi مشخص می باشد. مانند
Barġu yir= barası yir(Verəcək yer), Turġu oġur=Turası oğur(Duracaq zaman)
6-    حروف اضافی  -ġuçı/-güçi که اسماء فعل را ایجاد می کند در زبان ترکی اوغوزی حروف اضافه –daçı-deçi جای گزین شده اند.
Tutġuçu/tutaçı(Tutuncu) , satġuçı/sattaçə(Satıcı)
در دیوان الغات الترک ماحمود کاشغری حروف اضافه –taçı/-teçi حروف اشافه مشترک بین ترکی قبچاقی و ترکی اوغوزی بیان کرده است.
7-    حروف اضافه –lık/-lik که از اسم، اسامی جدید تولید می کند و در زبان ترکی اوغوزی حروف اضافه –sak/-sek می باشد.
Tavratıġlık>Tavratġsak (Evdirmek həqıqıdır)
همانطور که مشاهده می شود محمود کاشغری چهارچوبی از زبان ترکی اوغوزی را در هزاره XI ارائه می دهد.  همانطور که از قسمتی از مواردی که مطرح شد برمی آید روند تاریخی زبان ترکی اوغوزی در دوره هایی با زبان ترکی نوشتاری قاراخانی مشترک شده و خصوصیات مشترکی را ایفا می کند و در برحه هایی کاملاً از آن جدا شده و خصوصیات بارز خویش را عریان می سازد. محمود کاشغری این اثر گرانیها خویش را با سفر به مناطق و شهرها و کشورهای مختلف اقوام ترک جمع آوری و تدوین کرده است، طی مطالبی که در بالا اشاره شد به این معنا می باشد که در این هزاره زبان ترکی اوغوزی به عنوان زبان ترکی نوشتاری مورد استفاده قرار نمی گرفته است. در اواخر هزاره XI زبان نوشتاری ترکان اوغوز به زبان نوشتاری قاراخانلی ها وابسته بوده است. ما این خصوصیات را برای ارزیابی و تشریح خصوصیات زبان ترکی اوغوزی در اواخر هزاره XI مطرح ساخته ایم. 
در دیگر سو محصولات زبان ترکی قدیمی آناطولی با تحقیق و بررسی زبان ترکی اوغوزی در اواخرXIII هزاره  قابل تثبیت می باشد. در این محصولات زبان نوشتاری خصوصیاتی مثل زبان نوشتاری آسیای میانه هویدا شده و خصوصیات زبان ترکی قاراخانی کاهش یافته و بر خصوصیات زبان ترکی اوغوزی افزوده شده است. با توجه به مطالعه و تحقیق روی اسنادی که از هزاره  XIII و قبل از آن بدستمان رسیده است پیوند مشترک زبان آسیای میانه و ترکی اوغوزی به چشم می خورد. در میانه ی هزارهای XIII-XI  زبان ترکی اوغوزی به همراه خصوصیات زبان ترکی قاراخانی و مقداری قواعد ترکی قبچاقی نشان از پروسه ای گذرا جهت تبدیل شدن و پایه ریزی زبان ترکی نوشتاری می باشد.
واقعیت این می باشد که  در پدید آوری و تولید زبانهای نوشتاری منطقه خارزم به عنوان گهواره زبانی عمل کرده است و زبانهای ساخته شده آرام آرام از زبان ترکی قاراخانی جدا شده اند. 1- قاراخانی خارزم 2- قاراخانی اوغوز-ترکمن 3- قاراخانی قبچاقی نمونه ای بارز این مدعا می باشند. بر اساس این نظریه پروسه ای حدودا 150-200 ساله منجربه پیدایش زبان نوشتاری جدید گشته است. تغییر و تحولات در داشته های اجتماعی مثل زبان طی پروسه هایی شکل می گیرد و به صورت آنی غیر قابل شکل گیری می باشد، بی شک این رفتار برای زبان ترکی اوغوزی نیز قابل تعریف می باشد. قابل تعریف و تصور می باشد که بین ترکی قاراخانی در هزاره XIV و زبان ترکی قدیمی آناطولی زبان ترکی اوغوزی نقطه مشترک و پروسه مورد نظر می باشد. در این دوره در آسیای میانه ترکان اوغوز خارزم را در خود جای می دهد. این دوره همزمان با دوره ترکان سلجوقی در جغرافیایی آناطولی می باشد. "اگر ما در آسیای میانه و جغرافیای آناطولی اثرات نوشته شده با خصوصیات فوق را بیابیم  در آنصورت زبان ترکی اوغوزی در اواسط هزاره XIII و قبل آن تنها زبان گفتار نبوده، بلکه در عین حال خصوصیات و داشته های نوشتاری خویش را نیز ادامه داده است می باشد". این موضوع نیز با پیدایش مسئله های زبانهای متقابل مرتبط می باشد.
آثار زبانهای متقابل و مختلط
آثاری از زبان ترکی که امروز در دستمان می باشد و قسمتی از این آثار لابلای مطالب مذکور نامبرده شده از نظر زبانی ما بین زبان نوشتاری قاراخانی و اوغوز در تبادل بوده است و نوعی تقابل و اختلاط را ایفا می کند. در تحقیق بر روی این آثار تفاوت منطقه ای، دوره ها و ... مورد تحقیق واقع نشده و یا بی دقتی هایی صورت گرفته است. برای مثال در اواسط هزاره  XIII اثر نوشته شده ولی با مشخصه منطقه نامعلوم اثر علی نین کیسائی یوسوف از نظر بروکلمن (C.Brockelman) مربوط به اولین آثار عثمانی مشخص شده، همان اثر را آ.ن. سامیلوویچ در زمره آثار ادبیات ترکمن در آسیای میانه رده بندی کرده است، آ.جعفر اوغلو اثر مذکور را اثر مشترک زبان ترکی آسیای میانه و شاخه ترکی غربی معرفی کرده است، این موارد ناشی از موضوعاتی می باشد که در بالا به آن اشاره شد. خوشبختانه در سالهای گذشته تحقیق بر روی این اثرها سبب شده تا نوع نگاهی متفاوت به این نوع آثار داشته باشیم و اهمیت فراوانی به آثار متقابل و مختلط زبانی دادشته باشیم. از پژوهشگرانی که در مورد آثاری مثل بهجت الحدائق و شرح المنار تحقیق کرده اند م.ارگین و م.منصور اوغلو می باشد، این دو این آثار را از آثاری که در هزاره  XIII زبان ترکی قدیمی آناطولی بوده شمرده و در زمره آثاری بااهمیت زبانی طبقه بندی کرده اند. اثر شرح المنار گرچه از خصوصیات زبانی مختلف و متفاوت لبریز می باشد ولی این طور به نظر می آید که از نظر ساختار زبانی مربوط به هزاره  XV و یا دورهای قبل از آن و مربوط به قبچاقها باشد. با توجه به نویسنده اثر و خصوصیات زبانی نهفته در اثر امروزه این اثر و امثال هم جزء آثار اثبات نشده قرار می گیرند. یکی دیگر از محققینی که در مورد آثاری که جزء طبقیه بندی زبانی مختلفی قرار گرفته است ر.ر. آرات می باشد. آرات در سال 1956 در اثر تبلیغی خویش موقعیت عمومی زبان ترکی آناطولی را بسیار قبلتر از هزاره XIII  نام برده بود. بر اساس آثار محمود کاشغری در مورد زبان ترکی اوغوزی در هزاره XI اطلاعاتی موثق در دست می باشد. آرات با بیان اینکه زبان ترکی اوغوزی تا اواخر هزاره XIII در روند ترویج و گسترشی قرار داشته و تا به امروز ادامه داشته است و با بیان اینکه آثار مربوط به هزاره های XIII– XI پس کجا می باشد؟ این سوال را در ذهنمان پدید آورده و دقتمان را به خود جلب کرده است. تحقیقاتی که از آن روز تا به امروز صورت گرفته است آثار گرانبهایی در موضوع آثار متقابل زبانی از جمله کتاب گزیده، بهجت الحدائق فى موضع الخلايق ، کتاب الفراضی، قدرت ترجمه و آثار اینچنینی در کتابخانه سلیمانیه استانبول کشف و جمع آوری و نگه داری می شود. به آثار بالا یک ترجمه قرآن را نیز باید افزود. افزایش تعدد این آثار نیز ناممکن نمی باشد. چون در هزاره های XIV-XV  کپی های بعضی از آثار به سبب این طرز فکر که زبان محلی- منطقه ای می باشد و ذوق محققین عصر مربوطه را کسب نکرده اند به گوشه ای رها شده و فراموش شده اند. برای مثال اثر دانشمند نامه، کتاب گزیده در هزاره XV از طرف محمد.ب به زبان ترکی دوره خویش برگردانده شده، نسخه استانبول و آنکارای با توجه به نسخه بورسای بهجت الحدائق به روز شده است و تماماً به زبان هزاره XV تبدیل گشته است. ما با بررسی کتابخانه های داخلی و خارجی ترکی موجود بر این باوریم که آثار کشف نشده و نامعلوم مربوط به هزاره  XIII و یا قبل از آن از این کتابخانه ها خارج خواهد شد.آثاری مثل حکایت شیخ صنعان، صال صال نامه و اثرات اینچنینی که نسخه های دست نویسشان بدستمان نرسیده ولی منابع موثق تاریخی مرتبط اطلاعاتی در این موارد به ما می دهند.
آثار مذکور جزء آثاری می باشند که در حین پروسه گذر زبان ترکی نوشتاری قاراخانی و زبان ترکی قدیمی آناطولی واقع شده و به احتامل زیاد در بعضی مناطق آناطولی و آسیای میانه، مناطق خارزم نگاشته شده اند. از این آثار قدرت ترجمه تمثیل کننده زبان ترکی اوغوزی در منطقه خارزم می باشد . کتب بهجت الحدائق، کتاب الفرائظ و ... نیز مربوط به جغرافیایی آناطولی می باشند. آثار فوق در صورتیکه در جغرافیای آناطولی، آسیای میانه نگاشته شده باشند طی پروسه ی زبان ترکی اوغوزی که در  هزاره  XIII- XI صورت گرفته و مهاجرت، کوچ کردن، اشتراکات فرهنگی، مدنیتی، تاریخی مربوط به جغرافیایی خارزم، آناطولی، آسیای میانه بوده است هر کدام از این آثار با توجه به اشترکات فراوانی که دارند دارای نقاط تمایزی هم می باشند که از عوامل متعددی که در دوره خویش بر آنها گذشته  حکایت دارند. به نظر ما هر کدام از آثار مناطق یاد شده خاصیت آثار گذرا را دارا می باشند.
توضیحاتی که در بالا بدانها اشاره شد محمود کاشغری در وصف زبان ترکی اوغوزی می باشد، و این بدان معنا می باشد که در اواخر هزاره  XI نمی تواند به عنوان زبان نوشتاری مستقل بوده باشد. بر اساس منابعی که امروز در دستمان می باشد زبان ترکی اوغوزی در آسیای میانه به عنوان زبان نوشتاری در هزاره XII  مورد قبول واقع شده و نسخه خطی می باشد که از آن دوران مانده  در موزه لنینگراد آسیا مربوط به تفسیر قرآن می باشد.این اثر در دوره گذر از زبان ترکی قاراخانی به زبان ترکی خارزم می باشد و بیشتر به زبان ترکی نوشتاری قاراخانی نزدیک می باشد، لغت نامه ی این اثر توسط آ.ک.بورووکوف به رشته تحریر درآمده است او در اثر فوق به داشته های زبانی ترکی اوغوزی در اثر اشاره داشته است، و خصوصیات زبان ترکی اوغوزی را به دفعات در اثر تکرار کرده است و نشان داده است. بی شک در اثراتی به مانند اثر فوق که خصوصیات زبان ترکی اوغوزی به عناوین مختلف در اثر بارز شده است پیدایش اثر دیگر این چنینی در جغرافیای آسیای میانه و طبقه بندی زبان ترکی اوغوزی بدون شبهه می باشد. در اواسط هزاره XII  اثری به مانند قدرت ترجمه با خصوصیاتی که دارد جز آثاری می باشد که می توان در ای نطبقه بندی جای داد. در حالت پارالل باید اثراتی که در بالا به عنوان تمثیل کننده زبان ترکی آناطولی برشمردیم را نیز بیافزاییم. بهجت الحدائق یکی از این اثرات توصیف کننده با اهمیت می باشد. با تمام این موارد شمرده شده اشتراکات آسیای میانه و جغرافیای آناطول و با توجه به منابعی که در دستمان می باشد می توان این چنین توصیف کرد که: آثار زبان تقابلی که  در آسیای میانه و جغرافیای آناطولی در اواسط هزاره XII شروع شده و تا اواخر هزاره  XIII ادامه یافته است قبول داشته های این آثار به عنوان آثار زبانی متقابل و دوره گذر خطا نبوده است. همانطوری که در بالا اشاره شد این دوره زبان ترکی ترکان سلجوقی آناطولی می باشد.
نتایجی که می توان از قسمتی از مباحثی که گذشت استنباط کرد:
زمان برپایی و پیدایش زبان نوشتاری ترکی آناطولی شروع شده در هزاره  XIII و در منطقه خویش نبوده است.بلکه در همان دوره ارتباط گسست ناپذیری با پیدایش زبان ترکی نوشتاری آسیای میانه داشته است. ترکان اوغوز که به جغرافیای آناطولی سرازیر شده اند با خود نیز آداب و رسوم زبان نوشتاریی و به قولی ترکی نویسی را نیز آورده اند. این وضعیت با رسم و سنت املاء زبان ترکی قدیمی آناطولی، املاء عربی- فارسی و یک مدت زمانی املاء ترکان اویغور ادامه داشته است.
در هزاره های  XI-XII در آسیای میانه زبان ترکی قاراخانی که در آسیای میانه به عنوان تنهاترین زبان نوشتاری بوده است، زبان ترکی قدیمی آناطولی ک هبر پایه خصوصیات زبان ترکی اوغوزی بوده است مرحله گذرائی را فراهم ساخته است. به همین سبب در جغرافیایی آناطولی زبانی که به زبان ترکان سلجوقی نام می نهیم یکی از عوامل تاثیر گذار مثبت در روند مرحله گذار بوده است.
برای آنکه یک زبان نوشتاری بنا به هر شرایطی به زبان نوشتاری بعد از خود گذر کند، قسمتی از خصوصیات زبان گذشته و خصوصیات زبانی پایه زبان جدید در پروسه ای مختلط شده و ترکیب می شوند تا پروسه گذر زبانی تکامل یابد. زبان ترکی ترکان سلجوقی نیز به صورت عمومی در طبقه بندی زبان مختلط جای می گیرد. در اواخر هزاره XIII  در زبان ترکی قدیمی آناطولی آثار و خصوصیات زبان نوشتاری قاراخانی رو به کاهش بوده در تقابل با این نظر خصوصیات و آثار زبان ترکمنی اوغوزی رو به فزونی بوده است. به همین سبب  در اواخر هزاره XIII این پروسه گذر زبانی به زبان ترکی اوغوزی خلق حاکم منطقه ارتباط مستقیم داشته است. 
در جغرافیای آناطولی برای اینکه زبان ترکی اوغوزی به زمره زبان نوشتاری منطقه ای درآید، فقط با زبانهای عربی و فارسی رو در رو نشده و به مبارزه برنخواسته، در همان زمان نیز با خصوصیات بجامانده از زبان نوشتاری آسیای میانه نیز به مقابله پرداختسه است. اثرهایی که در هزاره XIV-XV به صورت زبانی منطقه ای و محلی بوده طی پروسه ای که ذکر شد اکثرا به زبان ترکی نزدیک به امروزی ترجمه شده اند.
تاریخچه زبان ترکی اوغوزی از منظر زبانشناسی در اواسط هزاره های XI-XIII به سبب تغییرات، گسترش و نوآروی هایی که داشته و زبان ترکی آناطولی برای پیوستن به زبان ترکی نوشتاری آزاد و مستقل با زبانهای عربی-فارسی به مبارزه پرداخته و خاناهای ترکمن ساکن جغرافیایی آناطولی با سبب شعور ملی و اهمیتی که زبان منطقه ای داشته اند هزاران هزاران اثرا را به ترکی امروزی ترجمه کرده اند و در وادی کوتاهی زبانهای خارج از محدوده زبانی ترکی اوغوزی رو به اضمحلال بوده اند. به همین رو ساختار عمومی زبان ترکی قدیمی آناطولی در دوره ترکان سلجوقی و خانهای آناطولی و ادامه دهنده آن در دوران اول عثمانی طبیعی هست که در خارج از محدوده خصوصیات زبانی ترکی اوغوزی یک انشقاق بوجود آمده است. بنا به نطر محققینزبان ترکی آناطولی در اواخر هزاره  XIII بر پایه ادبیات شفاهی که در خود و خلق خویش داشته به روند تکاملی زبان نوشتاری ادبی ترکی پیوسته است.
منبع مورد استفاده شده:
Selçulular Çağı Türkçesinin Genel Yapısı
Zeyneb Korkmaz